تبليغاتX
جدیدترین مقالات کارآفرینی و کسب و کار
.::. هر مقاله ای را که می خواهید سفارش دهید . کاملا رایگان ! .::.
«carlos Ghosn» از جمله معدود مغزهای متفکری است که با قدرت اندیشه بالای خود توانسته در یک زمان هدایت دو کمپانی بزرگ را برعهده گیرد و در هر دو به عنوان یک پدیده باور نکردنی ظاهر شود. مدیریت کمپانی «Nissan Motor» ژاپن، «Renault S.A» فرانسه و همچنین عضویت در هیات مدیره امپراطوری «Sony» و شرکت «Alcoa»، تمامی اینها شرایطی است که برای هر فرد ممکن است با تمام توان و تجربه و دانشی که داشته باشد محال وباور نکردنی باشد. نکته جالب اینجاست که«Ghosn» علاوه بر اینها در کشور ژاپن به عنوان یک فرد موثر و دست اندر کار حرفه ای در لوازم خانگی نیز شهرت دارد!
«carlos Ghosn» نمونه کامل مدیری است که با آشنایی کامل از فرهنگ های مختلف، بازارهای چند ملیتی را شناسایی کرده و با استفاده از خردو دانش بالای خود نبض هر یک از این بازارها را در اختیار خود گرفته است. مدیری که خود متولد آمریکای جنوبی است، کار رسمی خود را در اروپا آغاز کرده و اوج شهرتش را در آسیا تجربه نموده و حال هر هفته بین سه قاره آسیا، اروپا و آمریکا در حال سفر است تا مبادا از تجربیات دیگران عقب بماند.
دادن جانی دوباره به کمپانی تقریبا ور شکسته «نیسان» که حال به عنوان کمپانی شماره دو خودرو سازی ژاپن مجددا به عرصه رقابت بازگشته است، سبب شد تا نام «Ghosn» به عنوان یک اسطوره در اذهان مردم ژاپن باقی بماند. هنگامی که او در سال 1999 سکان هدایت این کمپانی را در دست گرفت، به همه هواداران این شرکت قول داد که در عرض دو سال مجددا آن را به روزهای پرشکوه اولیه اش بازگرداند و اگر موفق به انجام دادن این کار نگردد، بلافاصله پس از این مدت از سمت خود استعفا خواهد کرد و همگان دیدند که بعد از مدت دو سال نه تنها نیازی به استعفای او نبود بلکه برای موفقیت او جشن های بزرگی برپا گردید.
اینکه ملیت او واقعا کجایی است مساله ای نیست که به راحتی بتوان به آن پرداخت «carlos Ghosn» در نهم مارس 1954 در برزیل متولد شد.پدر و مادرش اصلیتی لبنانی داشتند و او نیز با شناسنامه فرانسوی(!) در بیروت بزرگ شد. در سال 1974 از دانشگاه پلی تکنیک پاریس فارغ التحصیل شد و در سال 1978 از یکی دیگر از دانشگاه های این شهر مدرک مهندسی گرفت و بلافاصله در یک کمپانی فرانسوی ساخت لاستیک با نام «Michelin» مشغول به کار شد و در سال 1981 به سمت مدیریت یکی از شعبه های شرکت در پاریس در آمد.
هوش سرشار او در کار عبور از پله های ترقی را بسیار آسان گردانیده بود. به سبب توانایی ها و نظریات فوق العاده اش به سرعت مورد توجه مدیران «Michelin» قرار گرفت و در فاصله سالهای 1984 و 1985 به عنوان مسئول بخش تحقیق و توسعه کمپانی به خدمت گرفته شد. پس از آن در سال 1986 به عنوان مسئول هماهنگی شعبات کمپانی در آمریکای جنوبی به زادگاهش بازگشت و در برزیل مشغول به کارشد. برای مدت چهار سال در آنجا ماند وبازار «Michelin» را در آمریکای جنوبی قوت بخشید و بر همین اساس مدیران شرکت تصمیم گرفتند تا در اختیار گرفتن بازار آمریکای شمالی «Ghosn» را به آنجا بفرستند. دیگر برای آنها نام«Ghosn» همانند نام سردار لشکری می آمد که او را به هر ماموریتی می فرستادند، از پیروزی و کشور گشایی او مطمئن بودند. هر زمان خطری برای بازار یک منطقه احساس می شد، فورا «Ghosn» در جلسات مطرح می گردید و بلافاصله از توان او برای رهایی استفاده می کردند. اینگونه بود که در سال 1990 ، «carlos Ghosn» به عنوان مسئول نمایندگی های کمپانی «Michelin» وارد آمریکای شمالی شد و فعالیت خود را آغاز نمود. ورود او به این منطقه به منزله نوسازی ساختار تمامی شعبات حاضر در آنجا بود. با یک خانه تکانی گسترده در اوایل دهه 1990 چنان قدرتی به حضور کمپانی در منطقه بخشید که مدیران آن تصمیم به خرید کمپانی لاستیک سازی «Uniroyal Goodrich» گرفتند و از این وضعیت به مراتب خرسند به نظر می رسیدند.
با پیچیدن آوازه شهرت و توانایی مهندس «Ghosn» در سراسر جهان و میان کمپانی های بزرگ و صنعتی هر یک در تلاش برای بکارگیری او برآمدند و پیشنهاداتی را مطرح می نمودند. از میان تمامی تقاضاها از شرکت های دور و نزدیک، «Ghosn» به پیشنهاد کمپانی رنوی فرانسه را پذیرفت و در اکتبر سال 96 با این کمپانی وارد قرار داد شد. در دسامبر آن سال«Ghosn» با سمت مدیریت این کمپانی در «Mercosur» مشغول به کارشد. در این سمت او مسئولیت بخش های مهندسی، توسعه، ساخت، تحقیقات پیشرفته، عملیات قدرت و همچنین خرید محصولات در این منطقه رابر عهده داشت.
با ورود او به بازار خودرو کم کم استعدادهای ویژه او در این صنعت نمایان گشت، سیاست های اقتصادی او چنان مورد رضایت مدیران کمپانی در آمده بود که از او در جلسات مختلف به عنوان یک سیاستمدار حرفه ای نام می بردند، در مدت زمان اندکی با کاهش هزینه های اضافی و همچنین تعطیل کردن تعدادی از شعبات کم سوده این شرکت در مکانهای مختلف، سبب کسب سود ده فراوان برای کمپانی گردید و از آن پس او را «le Cost Killer»- قیمت شکن- می نامیدند.
دراواخر دهه 1990 کمپانی نیسان ژاپن به پایان عمر خودش نزدیک شده بود. سهامداران این شرکت اقدام به فروش سهام خود کرده بودند و هر یک قصد فرار از این وضعیت بحرانی و خطرناک را داشتند. در همین زمان شرکت «رنو» با خرید 37 درصد از سهام این کمپانی به نجات آن برخاسته بود. در مارس 1999 کمپانی فرانسوی «رنو» رسما این میزان سهام را خریداری کرد و اعلام کرد که قصد دارد جلوی ورشکستگی کامل نیسان را بگیرد. مدیران این کمپانی بسیار آسوده و با زبانی بسیار ساده سخن از رهایی نیسان از خطر سقوط می دادند و با اعتماد به نفسی بالا اعلام می کردند که کمپانی آنها توان انجام این عملیات نجات را دارد. البته آنها حق داشتند، چرا که از نیروی متخصصی بهره می جستند که همواره در لحظات بحرانی، نجات بخش خواهدبود و در کارنامه خود پیروزی ارزنده ای را ثبت نموده است.

در ژوئن سال 1999 «carlos Ghosn» برای نوسازی و نجات نیسان به ژاپن فرستاده شد. پس از یکسال تحقیق و بررسی در ژاپن، در ژوئن 2000 او رسما مدیریت کمپانی را بر عهده گرفت و متعهد شد که در عرض دو سال مجددا نیسان را به همان توانمندی باز خواهد گرداند. برای بسیاری این صحبت تنها یک بلوف و یا یک شعار تلقی می شد اما آنان که «Ghons» را می شناختند به خوبی به تحقق این مساله واقف بودند.
مشابه عملکردش در «رنو » این بار نیز او اقدام به حذف هزینه های اضافی نمود، تعطیلی بسیاری از شعبات راکد، کاهش بسیاری از هزینه های داخلی و خرج و مخارج رسمی کمپانی، او را قادر ساخت تا با مدیریت جدی و توانمند خود، در آغاز هزاره سوم روزنه امید را نمایان سازد. در عرض مدت زمان کوتاهی «Ghons» به مشهورترین چهره در ژاپن تبدیل شد، آنها که سن و سال بیشتری داشتند او را با افسانه های کهن ژاپنی مقایسه می کردند و توانایی او را خارج از توانایی انسان معمولی می دانستند، در اکتبر سال 2001 او اقدام به چاپ کتاب زندگی نامه اش نمود و در اولین ماه فروشش توانست 150 هزار نسخه از آن را به فروش رساند که به فروش ترین کتاب آسیا شهرت یافت.
در سال 2002 ، «Ghons» به عنوان معاون کمپانی بزرگ «رنو- نیسان» و همچنین عضو هیات مدیره «رنو» نیز درآمد و سرانجام اینکه در آوریل امسال (2005 ) او به سمت مدیر کمپانی «رنو» منصوب شد. بر اساس نظر سنجی های انجام شده در جراید تخصصی اتومبیل در سراسر دنیا،«carlos Ghosn» به عنوان با نفوذترین فرد در صنعت خودروی دنیا در سال 2005 شناخته شده است.
+ نوشته شده در  ساعت 5 PM  توسط مهدی | 
امروزه تمامي كساني كه با دنياي اينترنتي در ارتباط هستند، نام «Yahoo» برايشان از نام برادر و خواهرشان نيز آشناتر است. در ميان تمامي سايت‌هاي ارتباطي موجود، دو سايت «Yahoo» و «Google» كه از رقباي جدي و ديرين يكديگر به شمار مي‌روند، هر روز با بكارگيري متدهاي جديد و روش‌هاي آسان براي دستيابي كاربر به اطلاعات مورد نيازشان گام ديگري جهت پيشي گرفتن از حريف و درنهايت نزديك شدن به دنياي الكترونيكي ايده‌آل برمي‌دارند.
سايت «Yahoo» كه بنا به گفته مسوولينش امروزه بيش از 180 ميليون كاربر در سراسر دنيا دارد، در حال حاضر به عنوان يكي از بزرگترين بازارهاي اطلاعاتي و تجاري مشغول به فعاليت است. اما اين حجم بالاي فن‌آوري و ارايه خدمات هرگز بدون حضور متخصصان خردمند و زبردست ميسر نخواهد شد. متخصصاني كه از مليت‌ها و نژادهاي مختلف جهت رشد و شكوفايي دهكده جهاني دست به دست هم داده و براي پيشبرد اهداف بلند خود از هيچ تلاشي دريغ نمي‌كنند. يكي از اين متخصصين به نام سرشناس، جواني است ايراني كه شهره مهارت و ابتكار او مديران سايت‌هاي مختلف را برآن داشته تا از توانايي‌هاي بي‌نظير او به بهترين شكل استفاده نمايند.
مهندس فرزاد ناظم، 46 ساله، دارنده مدرك مهندسي كامپيوتر از دانشگاه پلي‌تكنيك كاليفرنيا كه از ژانويه سال 2002 رسماً مديريت فني سايت ياهو را در اختيار گرفته است. مهندس ناظم از سال 1985 فعاليت حرفه‌اي خود را در «SYDIS» آغاز نمود. در اين مدت بر اثر شايستگي‌هاي فراواني كه از خود به نمايش گذاشت توانست به سرعت پله‌هاي ترقي را طي نمايد و به مدارج مديريتي دست يابد. در همين سال به كمپاني عظيم «Oracle» پيوست و در مدت ده سالي كه در اين شركت فعاليت مي‌كرد توانست سمت معاونت رسانه‌اي اين امپراطوري را از آن خود نمايد و علاوه بر آن در دو نقش مسوول تقسيمات سرور شبكه‌اي و همچنين به عنوان يكي از اعضاي مديريت كميته فروش محصولات ظاهر گردد.
در مارس 1996 «ناظم» به ياهو پيوست و به عنوان يكي از اعضاي اصلي مهندسي شبكه اين سايت مشغول به كار شد. در كمتر از يك‌سال بنا به تشخيص مديران ياهو، ناظم به بخش فني سايت منتقل شد و در كمتر از يك‌ماه اين بار نيز توانست با تخصص خود مديريت آن بخش را برعهده گيرد. در اين سمت او مسووليت رسيدگي به كليه امور مربوط به فعاليت‌هاي سايت، ارايه خدمات و مسايل فني آن را برعهده داشت.
به عقيده بسياري از همكاران ناظم، عامل اصلي موفقيت‌هاي او اتكا به نيروي بشري براي انجام تمامي امور است. او بر اين باور است كه اگر عده‌اي كه در يك مكان مشغول به كار هستند تمام توان خود را به كار گيرند، به طور قطع مي‌توانند به تمام اهداف خود دست يابند. به همين دليل است كه ناظم به هر بخشي و هر ارگاني وارد مي‌شود، فوراً به مدارج بالا دست مي‌يابد و به خوبي مي‌تواند سكان هدايت اعضاي تيم را در اختيار گيرد.
چند سال بعد يعني در ژانويه سال 2002 اخبار رسمي حكايت از سمت جديد مهندس ناظم در سايت ياهو داشت. در اين تاريخ او مسووليت نهايي فني اين سايت را برعهده گرفت و فعاليت قبلي خود را گسترده‌تر ساخت. در اين سمت او با بكارگيري تيم‌هاي تخصصي قوي كه اكثراً زير نظر خود او آموزش ديده بودند، سعي دارد تا با تمام توان ياهو را به عنوان قدرت اول دنياي اينترنت به كاربران بشناساند و در اين مسير از هيچ تلاش علمي و تخصصي دريغ نمي‌نمايد.
نكته جالب در مورد فعاليت‌هاي او در اين بخش اين است كه قصد دارد تنها با كمك تيم‌هاي تخصصي خودش و نه دخالت سرمايه‌گاران مختلف اين راه را به مقصد رساند و عقيده دارد كه دخالت ديگران كه از تخصص كافي برخوردار نيستند سبب كاهش سرعت رشد خواهد شد. اين باور او اگر چه به مذاق بسياري از حاميان مالي سايت خوشايند نبوده است اما روحيه ايراني و خستگي‌ناپذير اين مدير شايسته باعث شده تا همچنان مديران ياهو از او به طور كامل حمايت نمايند.
باشد كه در آينده‌اي نزديك شمار بيشتري از هموطنان ايراني را در نقاط كليدي اقتصادي و علمي دنيا شاهد باشيم.

+ نوشته شده در  ساعت 5 PM  توسط مهدی | 
پديده گيتس
بيل گيتس در سن 43 سالگي ثروتمندترين مرد جهان بود. او از سن 20 سالگي تاكنون رئيس شركت مايكروسافت بوده است كه ارزش آن چيزي در حدود 50 بيليون دلار است (گرچه خود گيتس تاكيد دارد كه بيشتر پول وي در سهام مايكروسافت صرف شده) و ثروت او به اندازه‌اي است كه خارج از درك مردم است. به اين دليل ثروت وي هم مايه رشك ما است و هم كنجكاوي ما را برمي‌انگيزاند.
گيتس پديده قرن بيستم يعني بزرگترين غول كامپيوتري مي‌باشد. دوستان و آشنايان از قدرت پول وي شگفت‌زده شده‌اند و اين شگفت‌زدگي موجب سرگرمي متداول دربارها و رستوران‌ها گرديده است. اين باور كه هرگز رهبر تجاري ديگري آنقدر پول نداشته جالب و وسوسه‌انگيز است. درواقع، افراد بازرگان خيلي ثروتمندي از قبيل هنري فورد و جان دي راكفلر وجود دارند ولي ثروت گيتس فقط بخشي از جذابيت اوست. طلوع برق‌آساي گيتس همراه با شهرت و اقبال وي مويد ظهور يك نظم تجاري جهاني جديد است نظمي كه تحت تسلط رده ديگري از رهبران تجاري قرار دارد. مي‌توان آنها را آدم‌هاي غيرحرفه‌اي در امور كامپيوتر يا Nerds ناميد ولي آنها چيزهايي را مي‌دانند كه بيشتر ما از آنها آگاهي نداريم. آنها نيروي بالقوه فن‌آوري جديد را به گونه‌اي درك مي‌كنند كه مديران همه فن حريف سنتي فكرش را هم نمي‌توانند بكنند. آنها در مورد چيزهايي كه ما واقعا درك نمي‌كنيم خيلي خيلي زيرك‌اند و اين زيركي همه ما را ناراحت مي‌كند.
وقتي كه نوبت به آينده مي‌رسد آنها آن را به دست مي‌آورند ولي ما به دست نمي‌آوريم. گيتس كه از نظر فني باسواد و از لحاظ روشنفكري نخبه‌گراست نشانه‌اي از رهبران آتي مي‌باشد. گرچه او در رد موند واشنگتن مستقر است احتمالا مي‌توان وي را از بزرگترين بازرگانان ناحيه سليكون ولي (Silicon Valley) ناميد. از نظر برخي‌ها در شركت مايكروسافت او يك چهره صوفيانه و تقريبا مذهبي است در حالي كه از نظر ديگران در صنعت او ضدمسيح است. هر دو نظر غيرمتعارف به نظر مي‌رسد ولي جاي ترديد نيست كه نفوذ او تا چه اندازه قدرتمند مي‌باشد. (با اين همه سروصدا كه درباره سوءاستفاده ادعايي از قدرت انحصار شده فراموش كردن آنچه در گذشته در دهه 1970 بر سر شركت آي‌بي‌ام آمد و هدف تحقيقات ضد تراست بود، آسان مي‌باشد). با همه اين احوال، حافظه ضعيف مي‌شود. امروزه ما شركت آي- بي- ام را در مقايسه با شركت مايكروسافت مقدس‌تر تلقي مي‌كنيم. ماهيت قدرت چنين است. يعني ما از آنچه كمتر درك مي‌كنيم ترس بيشتري داريم.
شما در شيوه مديريت گيتس سرنخي از سبك رهبري در دانشكده‌هاي بازرگاني نخواهيد يافت. درواقع، استادان و كارشناسان مديريت در مورد آنچه رئيس هيئت مديره مايكروسافت و مدير اجرايي آن را اينقدر موفق ساخته به طور عجيبي ساكت هستند. شايد هم احساس حقارت و بي‌اعتنايي مي‌كنند. گيتس سرانجام هاروارد را كه در آن تحصيل حقوق مي‌كرد رها نمود. دانشگاهيان بيشتر رهبران تجاري سنتي يعني مديران اجرايي سنتي را ترجيح مي‌دهند.
پس ما براي شناخت آنچه اين امر را قابل توجه و مهم مي‌سازد به كجا بايد مراجعه كنيم؟ كجا بهتر از خود دانشنامه مايكروسافت يعني Encarta است؟ در اين دانشنامه تحت مدخل گيتس، ويليام، هنري سوم آمده كه «بيشتر موفقيت گيتس در توانايي وي نسبت به برگردان ديدهاي فني به استراتژي بازار و آميختن خلاقيت با بينش فني بستگي دارد.» سرانجام آنچه بيل گيتس را متمايز از هر رهبر تجاري ديگر در تاريخ مي‌كند احتمالا نفوذي است كه او بر زندگي‌هاي ما دارد. در حالي كه قدرت غول‌هاي پيشين معمولا در يك بخش يا صنعت متمركز بود، قدرت نرم‌افزاري مايكروسافت چنگ‌هاي خود را در هر حوزه‌اي از زندگي ما گسترانده است.
سلطان‌هاي رسانه‌اي مانند روبرت مرداك ما را ناراحت مي‌كنند زيرا آنها قدرتي دارند كه آنچه را كه در روزنامه‌ها و تلويزيون‌هايمان ظاهر مي‌شود كنترل مي‌كنند. ولي نفوذ افرادي كه نرم‌افزار را مي‌نويسند غيرقابل پيش‌بيني است. دانشنامه Encarta كه مايكروسافت توليد نموده فقط نمونه‌اي است از چند مورد كه چگونه بيل گيتس و شركتش در هر جنبه از زندگي ما نفوذ مي‌كند. از اين‌كه ما از تسلط بازار نرم‌افزاري‌اش احساس ناراحتي كنيم تعجبي ندارد. اين‌كه از او بدگويي شود و مورد حمله قرار گيرد شگفت‌آور نيست. روي هم رفته، چندتا از رهبران تجاري فرصت بازنويسي تاريخ را پيدا مي‌كنند؟
ولي در شرايط هوچي‌گري و ضدهوچي‌گري، بيل گيتس چه نوع فردي است؟ آيا او فردي تيزهوش است كه اصولا فقط در كامپيوتر تيز و باهوش بوده و در زمان و مكان مناسب قرار گرفته، يا اينكه چيزي بديمن‌تردرباره مردي وجود دارد كه مي‌توانست به راحتي در دهه بيست زندگي خود كناره‌گيري نمايد يا بازنشسته شود ولي ترجيح مي‌دهد كه بيشتر روزها 16 ساعت در روز كار كند.
داستان‌ها در مورد گيتس رياضي‌دان نابغه و برنامه‌نويس كامپيوتر و درباره ساير گيتسها، بازرگان بي‌رحمي كه براي شكست يا سركوب رقابت با تمام توان بيرون مي‌رود، به طور فراوان وجود دارد. تنها با جدا كردن واقعيت از خيال مي‌توان شروع به كشف گيتس واقعي نمود. آنچه از اين تحليل به جا مي‌ماند يك تصوير به مراتب پيچيده‌تر است.
اين تنها يك داستان استعداد فني و ثروت زياد نيست، بلكه يك بينش قابل توجه تجاري و شور و شوق وسوسه‌انگيز براي بردن و پيروز شدن است. همچنين سرگذشتي است پيرامون يك سبك رهبري كاملا متفاوت از آنچه دنياي تجاري و كسب و كار قبلا به خود ديده است.
آنچه كه بيل گيتس به رهبران تجاري آينده پيشنهاد مي‌كند الگوي جديد است الگويي كه ويژگي‌ها و مهارت‌هايي را كه خيلي مناسب براي چالش‌هاي قرن بيست و يكم است گردهم مي‌آورد. بيل گيتس با وجود همه خطاهايش مطالب زيادي براي ياد دادن نسل بعدي بازرگانان و مديران دارد.
از زمان تشكيل مايكروسافت، گيتس اين تصور خود را كه روزي كه روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد دنبال نموده است. (جالب اينكه شعار اصلي او عبارت بود از «روزي روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد كه از نرم‌افزار مايكروسافت استفاده كند» ولي بخش آخر شعار اين روزها از قلم افتاده چون كه برخي افراد را ناراحت مي‌كند)
اكنون با نگاهي به گذشته پي مي‌بريم كه گسترش كامپيوترهاي شخصي از اداره به خانه تقريبا اجتناب‌ناپذير به نظر مي‌رسد.
بازانديشي و بازنگري موضوع خيلي خوبي است ولي همانطور كه گيتس نشان داده آينده‌نگري و دورانديشي خيلي سودآورتر مي‌باشد.
همچنين مهم است يادآور شويم كه صفحات نمايش و صفحات كليد همه جا حاضر و فراگيرند كه همه ما امروزه وجود آنها را بديهي مي‌پنداريم چند دهه قبل جزء داستان‌هاي علمي تخيلي بود. در دهه 1960 هنگامي كه آينده‌گراها در آمريكا سعي كردند كه روند شكل‌گيري اجتماع را در باقيمانده قرن پيش‌بيني كنند آنها طلوع و ظهور كامپيوتر شخصي (PC) را كاملا ناديده گرفتند. بنابراين اين امر تصادفي نيست كه گيتس جوان كتاب‌هاي علمي و تخيلي را به خود اختصاص دهد.
اين‌كه بيل گيتس به تنهايي مسبب بردن كامپيوتر شخصي به خانه‌ها و ادارات در سراسر دنيا باشد و يا اينكه هنري فورد باني ظهور و پيدايش اتومبيل بوده، نادرست است. ولي وجه اشتراك آنها در اين است كه آنها نقش اصلي و محوري در تبديل تصورات به واقعيت بازي كرده‌اند.
گيتس با دگرگوني مايكروسافت و تبديل آن به يك بازيگر مهم در صنعت كامپيوتر و استفاده از جايگاه برتر جديد براي ايجاد بستري جهت رشد خيلي زياد در برنامه‌هاي كاربردي فكر خود را به منصه ظهور گذاشت. گيتس از همان ابتدا و خيلي زود دريافت كه اگر بخواهد فكرش را به نتيجه برساند، لازم و ضروري است كه يك استاندارد صنعتي ايجاد شود. او همچنين مي‌دانست كه اگر هركسي زودتر و قبل از همه‌ به آنجا برسد فرصت و شانس مهم‌تري براي داشتن قدرت در صنعت كامپيوتر خواهد داشت.
چند سال قبل از اين كه شركت آي- بي- ام براي يافتن يك سيستم عامل در كامپيوتر شخصي جديدش به گيتس نزديك شود گيتس تاسف عدم وجود يك سيستم عامل مشترك را مي‌خورد و پيش‌بيني مي‌كرد كه بدون يك سيستم عامل نيروي بالقوه كامپيوترهاي شخصي شناخته نخواهد شد. مقاله‌هايي كه در آن زمان نوشت خبر از آن مي‌داد كه اين فكر را بيش از هركس ديگري در ذهن داشته است. با وجود آن، حقيقت اين است كه هنگامي كه اين فرصت دست داد گيتس آنچه را كه مي‌خواست به خوبي ديد و آن را با هر دو دست گرفت. از آن موقع تاكنون او به همين نحو عمل كرده است.
در اوايل دهه 1980، گيتس طراح اصلي حركت مايكروسافت از توليدكننده زبان‌هاي برنامه‌نويسي به يك شركت نرم‌افزاري متنوع تبديل گرديد كه همه‌چيز از سيستم عامل نظير ويندوز گرفته تا كاربردهايي مانند Excel, Word همچنين ابزارهاي برنامه‌نويسي را توليد مي‌كرد. در اين فرآيند او صنعت كامپيوتر را دگرگون كرد.
آنهايي كه از او انتقاد مي‌كنند و او را متهم به گرايش‌هاي انحصارطلبانه مي‌كنند ممكن است هر از چند گاهي درنگ نمايند و اين‌كه جايگاه انقلاب كامپيوتر شخصي در حال حاضر بدون دخالت به موقع و مصلحت‌جويانه بيل گيتس در كجا بود، فكر و انديشه كنند. سرانجام، با تمام خطاهايش، جر و بحث كردن در مورد اين ادعا كه بيل گيتس نقش مهمي در هدايت دوران تكنولوژيكي جديد داشته سخت و دشوار است. همچنين يادآوري اين نكته ارزشمند است كه برخلاف بسياري از افراد خيلي ثروتمند جهان، او هنوز به دنبال تلاش براي معاش است.
متخصصان كامپيوتر وارث زمين خواهند بود
گيتس يكي از معدود مديران موسس، اجرايي و فني در صنعت كامپيوتر شخصي است كه باقي مانده و از نظر تجاري موفق بوده است. او براستي يك كارشناس حقيقي و متخصص كامپيوتر است.
ويليام هنري گيتس سوم در 28 اكتبر 1955 در شهر سياتل از ايالت واشنگتن به دنيا آمد. والدينش به خاطر وجود كلمه سوم در نامش او را «تري» ناميدند و اعضاي خانواده هرگز او را با نام ديگري صدا نكردند. گيتس متفكري استثنايي بود به طوري كه در سن 8 يا 9 سالگي دانشنامه خانوادگي را از اول تا آخر مي‌خواند. (شركتش يعني مايكروسافت بعدا اولين دانشنامه روي ديسك فشرده را در دنيا به نام انكارتا (Encarta) منتشر كرد.) ولي اولين هديه واقعي او درباره رياضيات بود كه در آن ماهر بود.
بيل جوان همراه با شريك هميشگي و دوستش پل آلن قبلا و در سن 12 سالگي شيفته كامپيوتر و درگير پروژه‌هاي مختلف برنامه‌نويسي بود و برنامه‌نويسي را در سراسر دوره دبيرستان انجام مي‌داد. او و آلن بعدا شركت مايكروسافت را بنيان گذاشتند.
گيتس كه دانش‌آموزي برجسته و باهوش بود برخلاف بيشتر كودكان باهوش، به نظر مي‌رسيد كه در هر كاري كه انجام مي‌دهد بي‌نظير است. شور و شوق وي براي بردن و برنده شدن از همان سنين اوليه معلوم و آشكار بود. در ليك سايد، در مدرسه خصوصي و نخبه‌گراي سياتل كه برخي از تيزهوش‌ترين دانش‌آموزان را در وست كوست آمريكا جذب مي‌كند عشق وي به رياضيات سبب دلبستگي و اشتغال ذهن او به كامپيوتر گرديد. حتي در ليك سايد، بيل گيتس برجسته و ممتاز بود. از اين‌رو بچه‌ها سربه‌سر او مي‌گذاشتند زيرا او آشكارا خيلي باهوش‌تر از بقيه دانش‌آموزان بود.
به طوري كه جيمز والاس و جيم اريكسون در كتابشان به نام هارد درايو خاطرنشان مي‌كنند: «حتي در محيطي مثل ليك سايد كه بچه‌هاي باهوش در خور احترامند، دانش‌آموزي به تيزهوشي گيتس از سوي تعدادي ديگر از دانش‌آموزان مورد تمسخر قرار مي‌گيرد.»
بنابه گفته يكي از همكلاسي‌هاي گيتس كه اكنون يك معمار برجسته در سياتل است: «گيتس اغلب با بچه‌ها در اتاق كامپيوتر معاشرت مي‌كرد.» او از نظر اجتماعي بي‌عرضه و در بين ديگران معذب بود. ذهن اين پسر كاملا مشغول علاقه او به كامپيوتر بود. به ندرت ديده مي‌شد كه تنيس بازي كند ولي نه زياد چيز ديگر. در ابتدا من از گيتس و سايرين در اتاق كامپيوتر ترس داشتم و تا حدي حتي آنها را به صورت بت در مي‌آوردم. ولي بعدا متوجه شدم كه آنها به قدري احمق هستند كه نخواستم دور و بر آنها باشم. بخشي از علتي كه من از كار كامپيوتري خارج شدم آنها بودند... آنها از نظر اجتماعي خيلي خشك و متكبر بودند و من واقعا نمي‌خواستم كه اينطوري باشم.»
آيا مصداق ضرب‌المثل «گربه كه دستش به گوشت نمي‌رسد مي‌گويد بو مي‌دهد» نيست؟ شايد اين‌طور باشد. ولي آشكارا گيتس و همكلاسي‌هايش استثنايي بودند حتي طبق استانداردهاي ليك سايد. تا سال سوم دبيرستان گيتس از نظر كامپيوتربازان جوان‌تر ليك سايد چيزي در حد يك كارشناس كامپيوتر محسوب مي‌شد. او اغلب در اتاق كامپيوتر ساعت‌ها جلسه دادگاه برگزار مي‌كرد و داستان‌هايي درباره مزاحمان بدنام كامپيوتري بيان مي‌كرد.
گيتس و برخي از دوستان كامپيوتريش گروه برنامه‌نويسان ليك سايد را كه اختصاص به يافتن فرصت‌هاي پولسازي براي استفاده از مهارت‌هاي تازه به دست آمده برنامه‌نويسي كامپيوتر داشت تشكيل دادند. اكنون الگويي در حال پيدايش بود. همانطور كه بعدا گيتس اظهار داشته: «من طرح دهنده بودم. من فردي بودم كه گفت بياييد دنياي واقعي را فراخوانيم و سعي كنيم كه چيزي را به آن بفروشيم.» در آن موقع او 13 ساله بود.
رابطه نزديك و فني قابل توجه با آلن به مدت دو سال در سال‌هاي آخر دبيرستان به نظر مي‌رسد كه در اين زمان گسترش يافته باشد. نقش آلن در داستان مايكروسافت و در محفل كوچك طرفداران ليك سايد كه شركت استخدام نموده اغلب دست كم گرفته مي‌شود. گيتس، آلن، كنت ايوانز و ريچارد وي‌لند- دو عضو ديگر گروه برنامه‌نويسان ليك سايد- اغلب در تمام طول شب ابتدا به يك كامپيوتر كوچك (Minicomputer) كه مالك آن جنرال الكتريك بود متصل بودند و بعدا به كامپيوتر شركت كامپيوتر سنتر متصل گرديدند گاهي اوقات تا ساعات اوليه صبح به خانه نمي‌رسيدند.
گيتس جوان كه وقتش را اين چنين صرف مي‌كرد والدينش را نگران سرگرمي جديد پسرشان نمود. براي مدتي فعاليت‌هاي او را از ترس اينكه مبادا لطمه‌اي به درسش بزند متوقف كردند. تقريبا به مدت يكسال تمام، گيتس امتناع نمود. به عنوان نشانه‌اي از اشتهاي سيري‌ناپذير وي به دانش، توجه خود را به موضوع‌هاي ديگر معطوف كرد. در اين دوره، او شماري زندگي‌نامه از جمله زندگي‌نامه ناپلئون و فرانكين روزولت را خواند. او گفت مي‌خواستم بدانم كه شخصيت‌هاي بزرگ تاريخ چگونه فكر مي‌كردند. او همچنين كتاب‌هاي مربوط به كسب و كار، علوم و رمان را مطالعه نمود. يكي از كتاب‌هاي مورد علاقه وي «گيرنده در چاودار» نام داشت كه او بعدا گزيده‌هاي بلندي از كتاب را براي دوست‌هايش از بر خواند. هلدن كالفيلد كه شخصيت اصلي بود يكي از قهرمان‌هاي او شد. ولي اجالتا هرگونه طرحي را كه بيل جوان ممكن بود براي تشكيل يك شركت نرم‌افزاري با دوست دبيرستاني‌اش و رفيق كامپيوتربازش به كار برد موقتا متوقف گرديد. والدينش اصرار داشتند كه او بايد به دانشگاه برود؛ آنها احساس مي‌كردند كه همراه بودن او با دانشجويان ديگر برايش خوب است.
ضريب هوشي بالا و شور و شوق زياد گيتس ورود او را به دانشگاه هاروارد حتمي نمود. در پاييز سال 1937 بدون اين كه سمت و سوي واقعي او مشخص باشد وارد معتبرترين محل يادگيري يعني كمبريج، ماساچوست گرديد.
بعدا او گفت كه هاروارد رفت تا از افرادي كه باهوش‌تر از او بودند چيز ياد بگيرد... و دلسرد و نااميد شد. اظهارنظر احتمالا به همان اندازه كه در مورد خود عقيده بيل گيتس گفته مي‌شود درباره هاروارد هم وجود دارد.
گيتس با انتخاب اوليه حقوق به عنوان رشته اصلي دانشگاهي ممكن است انتظار داشته كه رد پاي پدر حقوقدانش را دنبال كند. ولي درواقع، او علاقه چنداني به حرفه حقوق نداشت و پدر و مادرش در مورد اينكه پسر سرسخت آنها راه خود را خواهد يافت كمي شك داشتند. با وجود اين، در روياهاي پرهيجان خود، هيچكدام از آنها نمي‌توانستند تصور كنند كه چه راهي در پيش روي پسرشان خواهد بود.
همچنان كه معلوم شد گرفتن مدرك از هاروارد مدنظر نبود. در سال 1975 در حالي كه هنوز در دانشگاه بود، گيتس براي يك نسخه از زبان بيسيك (Basic) كه نوعي زبان اوليه در برنامه‌نويسي كامپيوتر است بار ديگر گروه خود را با پل آلن تشكيل داد. گيتس در سال 1977 با توجه به آمادگي دنياي جديد تصميم گرفت كه هاروارد را رها كند و به طور تمام وقت در شركت كوچك نرم‌افزار كامپيوتر كه با دوستش تاسيس كرده بود كار كند. اين شركت مايكروسافت ناميده شد.

از ترك تحصيل در دانشگاه هاروارد تا شكلك كامپيوتر
ظهور مايكروسافت هم سريع بود و هم بي‌وقفه. گيتس به زودي ثابت كرد كه فردي است با درك مفاهيم فني همراه با غريزه‌هاي عالي بازرگاني. هنگامي كه بيماري باعث شد كه آلن شركت مايكروسافت را در اوايل دهه 1980 ترك كند، جايگاه گيتس به عنوان رهبر محكم‌تر شد. در نيمه دوم دهه 1980، شركت مايكروسافت محبوب مركز معتبر مالي وال استريت (Wall Street) گرديد. از بهاي سهام 2 دلار در سال 1986، سهام مايكروسافت تا نيمه اول سال 1996 به 105 دلار افزايش يافت و گيتس را ميلياردر و بسياري از همكارانش را ميليونر كرد.
اما افزايش بهاي سهام شركت مايكروسافت خبر از يك نظم كسب و كار جديد جهاني مي‌داد. تام پيترز كارشناس مديريت مي‌گويد هنگامي كه ارزش بازار مايكروسافت از ارزش بازار شركت جنرال موتورز تجاوز نمود دنياي تجاري دگرگون شد. در خلال نوشتن اين كتاب در 16 سپتامبر سال 1998، ارزش شركت مايكروسافت در بازار از ارزش شركت بزرگ جنرال الكتريك (GE) فراتر رفت و بزرگترين شركت آمريكا گرديد كه ارزش آن در بازار به 262 بيليون دلار رسيد.
گيتس و مايكروسافت عمدتا جدا نشدني‌اند.

فلسفه كسب و كار
سرگذشت مايكروسافت تقريبا سرگذشت يكي از شركت‌هايي است كه رشدي سريع و بي‌وقفه در يكي از رقابتي‌ترين صنايع جهاني داشته است. تحت رهبري بيل گيتس كه شركت را به كمك پل آلن در سال 1974 بنيان نهاد شركت مايكروسافت با دو نفر آغاز به كار نمود و در حال حاضر بيش از 20500 نفر را در استخدام داشته و فروش آن افزون بر 8/8 بيليون دلار در سال مي‌باشد.
شركت مايكروسافت موفقيت خود را ناشي از 5 عامل زير مي‌داند:
- نگرش بلندمدت
- جهت‌دهي به نتايج
- كار گروهي و تلاش همه جانبه فردي
- دلبستگي به فرآورده‌هاي خود و مشتريان و
- گرفتن واكنش مشتري به طور پيوسته.
شركت افراد خيلي باهوش و خلاق را استخدام مي‌كند و با ايجاد شور و شوق آنها را در چالش مداوم و شرايط كار عالي نگه مي‌دارد. (دادن سهام جور واجور نيز كمك خواهد كرد.) با كمتر از 8 درصد، تغييرات پرسنلي آن در صنعت فن‌آوري اطلاعات فوق‌العاده پايين است.
با ايجاد محيطي آرام و دانشگاهي و بيزاري از نشانه‌هاي موقعيت اجتماعي با نگرش پرتوقع نسبت به كارآيي و تامين مهلت‌ها متعادل مي‌گردد. هنگامي كه افراد شركت را ترك مي‌كنند، پژوهش مايكروسافت نظر مي‌دهد كه آنها به اين علت اين كار را كرده‌اند كه چالش تمام شده است. ولي شايد آشكارترين آزمايش فرهنگ مايكروسافت اين است كه بسياري از كاركنان اصلي و اوليه آن هنوز آنجا هستند و كار مي‌كنند. افراد زيادي در سنين اواخر 20 سالگي و اوايل دهه 30 سالگي با استفاده از امكانات سهام شركت ميليونر شده‌اند. آنها به راحتي مي‌توانستند بازنشسته شوند يا كنار بروند ولي نرفتند.
به قول يك مدير مايكروسافت «چه كار ديگري در زندگي خود مي‌كردند؟ در كجا مي‌توانستند اين قدر سرگرمي و لذت داشته باشند؟»

رمز و رازهاي موفقيت
با تحليل دقيق، ده رمز كه موفقيت شركت مايكروسافت و مديران اجرايي استثنايي آن را توجيه مي‌كند، آشكار مي‌گردد. رمزهاي انجام كسب و كار به شيوه بيل گيتس به قرار زيرند:

1- در مكان مناسب و زمان درست دست به كار بزن
نسبت دادن موفقيت مايكروسافت به يك شانس و اقبال فوق‌العاده يعني تضمين قرارداد تامين سيستم عامل براي اولين كامپيوتر شخصي آي بي ام راحت و آسان است. ولي در اين كار عوامل ديگري بيش از شانس و اقبال دخالت داشته است. گيتس اهميت معامله آي بي ام را تشخيص داد. او مي‌دانست كه آن معامله مي‌تواند تاريخ كاربرد كامپيوتر شخصي را دگرگون كند و او بيش از شش ماه به طور خستگي‌ناپذيري كار كرد تا شانس موفق بودن را به حداكثر برساند.

2- عاشق فن‌آوري باش
يكي از مهم‌ترين جنبه‌هاي موفقيت مداوم مايكروسافت دانش و آگاهي فني گيتس بوده است. كنترل تصميم‌هاي كليدي و مهم در اين زمينه به عهده وي بوده و در بسياري از مواقع او سمت و سوي فن‌آوري را خيلي روشن‌تر از رقبايش تشخيص داده و همچنين آماده بوده كه راه را نشان دهد.

3- هيچكس را زنداني خود مكن
گيتس رقيب سرسختي است. هر كاري كه كرده برنده شده. به عنوان يك معامله‌گر، اين كار او را يك مذاكره كننده فوق‌العاده انعطاف‌ناپذير مي‌سازد. او استخواني لاي زخم باقي نمي‌گذارد و به طور آشكار در مورد رقباي كاري صحبت مي‌كند.

4- افراد خيلي باهوش را استخدام كن
«افراد داراي بهره يا ضريب هوشي بالا» اصطلاحي است در مايكروسافت براي باهوش‌ترين افراد. از همان ابتدا، گيتس هميشه اصرار داشته كه شركت به بهترين ذهن‌ها نياز دارد. از اينكه افراد نادان از نظر فن شناختي به او صدمه نمي‌زنند خرسند است. در برخي جاها اين كار به عنوان نخبه‌گرايي محسوب شده و انتقادهايي را برانگيخته ولي اثرات مثبتي داشته است. شركت قادر به استخدام بسياري از دانشجويان تيزهوش شده كه مستقيما از دانشگاه به اميد كار در بهترين شركت جذب مي‌شوند.

5- رمز بقا را فراگير
گيتس به راحتي مي‌پذيرد كه رقبايش بيشتر نبردهاي بازرگاني را به خاطر اشتباهات خودشان باخته‌اند. آنچه او به ويژه در آن مهارت دارد فرار از دام‌هايي است كه ديگران در آن مي‌افتند و اين در حالي است كه او از فرصت‌هاي ناشي از اشتباهات ديگران بهره‌برداري مي‌كند.

6- انتظار تشكر و سپاس‌گزاري را نداشته باش
بيل گيتس اهميت داشتن دوستان را در جايگاه‌هاي بالا مي‌داند. با وجود نبرد جاري او با تنظيم‌كنندگان ضد تراست آمريكا، گيتس تلاش كرده كه نظر مديران اجرايي شركت‌هاي فورچون 500 را جلب نموده و گردهمايي‌هايي از مديران اجرايي در سياتل و ساير شهرها در سراسر ايالات متحده برگزار مي‌كند.

7- جايگاه برتر را برگزين
بيل گيتس نوعي رهبر جديد در كسب و كار است. در طول ساليان، بارها نشان داده كه گويا او نزديك‌ترين ارتباط را با غيب‌گوي صنعت كامپيوتر دارد. درك عميق او از فن‌آوري به عنوان يك شيوه منحصر به فرد از تركيب كردن داده‌ها به او توانايي ويژه‌اي داده كه روندهاي آتي را دريابد و استراتژي مايكروسافت را هدايت و راهنمايي كند. اين كار نيز مايه شگفتي در بين طرفداران مايكروسافت و مرعوب شدن رقباي آن شده است.

8- همه پايگاه‌ها را تحت پوشش قرار ده
عنصر مهم و كليدي موفقيت مايكروسافت همانا توانايي آن در اداره و كنترل چند پروژه بزرگ به طور همزمان مي‌باشد. خود گيتس يك فرد چندكاره اصلي است و گفته مي‌شود كه قادر به انجام چند گفت‌وگوي فني به طور هم‌زمان مي‌باشد، اين توانايي قابل توجه وي در روش و نگرش شركت بازتاب يافته است. به عبارت ديگر مرتب در حال كشف بازارهاي جديد و كاربردهاي جديد نرم‌افزاري است. با اين كار حذف كارهاي بزرگ بعدي منتفي است.

9- يك كسب و كار جمع و جور را تدارك بين
در پيوند با ارزش‌گذاري بازار سهام شركت، مايكروسافت نسبتا شركت كوچكي باقي مانده است. همچنين از نظر داخلي، شركت همواره به بخش‌هاي كوچك‌تر تقسيم شده تا مناسب‌ترين محيط گروه بازرگاني را حفظ كند. گاهي اوقات، تغييرات به قدري سريع بوده كه به نظر مي‌رسد مايكروسافت تقريبا به طور هفتگي بخش‌هاي جديد ايجاد مي‌كند. گيتس به حفظ يك ساختار ساده اعتماد دارد تا او را قادر به حفظ كنترل شركت كند. هر موقع احساس كند كه خطوط ارتباطي در حال كشش يا نامشخص است او در ساده كردن ساختار ترديدي به خود راه نمي‌دهد.

10- هميشه مواظب كارهايت باش
اكنون بيش از دو دهه است كه گيتس در بالاي سر كار و حرفه خود است. در اين زمان او ثروتمندترين مرد جهان است كه براي كسي كه هنوز در اوايل دهه چهل سالگي خود است بد نيست. معذالك با وجود ثروت هنگفت و موفقيت‌هايش هيچ نشانه‌اي از كم شدن فعاليت گيتس ديده نمي‌شود. او مي‌گويد كه با اين «ترس پنهان» برانگيخته مي‌شود كه ممكن است كار بزرگ بعدي را از دست بدهد. او قصد تكرار اشتباهات ساير شركت‌هاي مسلط كامپيوتري نظير آي- بي- ام و اپل (Apple) را ندارد.

+ نوشته شده در  ساعت 5 PM  توسط مهدی | 
مراکز آموزش عالی به علت داشتن امکانات آموزشی و پژوهشی پیشرفته و نیرو های کارشناس و کاردان می توانند در بخش های گوناگون بازار کار فعالیت نمایند، مواد و دستگاه های گوناگون تولید کنند و با ارائه طرح های تولید سود آور به سازمان های دولتی و شرکت های خصوصی، زمینه ایجاد واحدهای مختلف تولیدی را فراهم آورند و از این راه کار آفرین باشند. آشنا سازی دانشجویان با تئوري های اقتصادی کار آفرینی، ایجاد گسترش رشته ها، دوره ها و واحدهای درسی و مراکز کار آفرینی در دانشگاهها و پشتیبانی دولت از موسسات آموزش عالی کار آفرین از راهکارهای مهمی است که به توسعه کار آفرینی در کشور می انجامد.
معضل بیکاری یکی از پیچیده ترین مشکلاتی است که در حال حاضر در اغلب کشورهای دنیا وجود دارد و ایران نیز علی رغم توجه مسوولان برای ایجاد کار همواره با انبوهی از دانش آموختگان جویای کار روبرو است. دانش آموختگان که با هزینه ای هنگفت و چندین سال صرف وقت، به تخصص هایی دست یافته اند.
این امر امروزه مشکلی اجتماعی-اقتصادی است، که در آینده تبدیل به یک بحران می شود افزایش جمعیت، افزایش شمار دانشگاهها و موسسات آموزش عالی، ضعف در تدوین و اجرای درست برنامه های توسعه اقتصادی، نبود برنامه ای فراگیر و کل نگر برای پرورش نیروی انسانی متخصص و موارد دیگری از این دست نوید وقوع یک بحران در زمینه اشتغال در آینده کشورمان است، که در مورد دانش آموختگان آموزش عالی،به طور بسیار چشمگیرتری قابل انتظار است.
کار آفرینی به عنوان پدیده راهبردی و هدایت کننده، باعث به حرکت در آوردن چرخه فعالیت های اقتصادی کشور می شود.
کار آفرینی فرایندی بلند مدت است که مستلزم برنامه ریزی در نظام آموزشی و پژوهشی و اجرای برنامه ها از پایگاه خانواده و مدرسه تا دانشگاه و سازمانها است. کارآفرینی، به عنوان یک عامل دگرگونی های اجتماعی و بهره گیری موثر تر از نیروی انسانی و منابع طبیعی به شمار می رود.
نیازهای اساسی سایر خانواده های غیر مرتبت با کار آفرینی از راه پرداخت مالیتهای بیشتر کار آفرینان بهتر و بیشتر تامین می گردد، یعنی یک کار آفرینی، بر تمام جامعه خود موثر واقع می گردد. کاهش نگرانی های اقتصادی و گسترش عدالت اجتماعی، از دیگر پیامدهای کار آفرینی ای است که نهایتاً حیات ملی را در گرو خود نگه می دارد. درکشور های در حال توسعه از نیروی کار استفاده بهینه نمی گردد و تلاشهای اندکی برای بهره گیری از این نیروها در جهت تولید و کارایی صورت می پذیرد، با توجه به خیل عظیم دانش آموختگان موسسات آموزش عالی دولتی و عدم برنامه ریزی جهت جذب این قشر فرهيخته نگرانیها و نا امیدی را در خانواده ها باعث می شود. یکی از مخرب ترین اثرات نبود فارغ التحصیلان کارآفرین کاهش ارزش تحصیل و علم و دانش در جامعه است. مسلماً در جامعه ای که دانش آموختگان و تحصیل کردگان از
رفاه نسبی وشغل بهتر برخوردارند تحصیل امر مقدس و پر ارزشي به شمار میرود. اما جامعه اي كه تحصیل کردگان آن در نا امیدی به دنبال مشاغلی هستند که از یک فرد با سطوح تحصیلات پایین قابل انجام است. هیچ انتظاری از مردم و خانواده ها، برای ارزش گذاشتن به تحصیل و علم و دانش نیست.
بیشتر خانواده ها و نهادها از دانشگاهها می خواهند آموزشهایی به فرزندان آنها داده شود تا بتوانند با شرایط پیش بینی نشده ای که ناشي از ماهیت کنونی بازار کار است کنار بیایند و بتوانند در جامعه شغلی بیابند و مفید واقع شوند، به سخن دیگر، فرهنگ جامعه امروز ما از دانشگاهها انتظار دار که دانشجویان را به گونه اي پرورش دهند که دانش اموختگان مهارتهای فنی کاربردی موثر تر و به لحاظ عملکرد با هماهنگي بیشتر با بازار کار داشته باشند. کار آفرینی بر خلاف اشتغال زایی به پدید آوردن ارزش های مادی و اقتصادی یا پیشه و کار محدود نمی شود، یعنی هر کس شرکتی تاسیس و شماری از افراد را استخدام کرد، لزوماً کار آفرین نیست، بلکه فرد کار آفرین گذشته از اشتغال زایی، رشد و توسعه کشور و بهبود بهره وری را نیز در نظر دارد از این رو کار آفرینی ماهیت و تعریفی ورای اشتغالزایی دارد.

یکی از مهمترین شاخص های کار آمدی نظام آموزشی هر کشور میزان تربیت دانشجو و دانش آموختگان کار آفرین است و متاسفانه نظام آموزشی ایران به جای اینکه کار آفرین باشد، عملاً کارجو پرور است. به گونه ای که با زحمت و هزینه زیاد، افرادي را تربيت مي كند،كه فقط مي توانند شكافهاي شغلي بسيار تعريف شده و كليشه اي را پر كنند چرا كه نظام آموزشی ایران مبتنی بر یادگیری نیست و افراد کارآفرین در نظام آموزشی کمتر پرورش می یابند.
" دیدبان جهاني کارآفرینی " در مقاله ای خاطر نشان ساخته  است، که در آمریکا نظام آموزشی به گونه ای است که از هر 6 نفر یک نفر کار آفرین می شود. در کره جنوبی از هر 12 نفر یک نفر،  برزیل از طریق تغییراتی که در نظام آموزشی خود صورت داده است، امیدوار است تا پایان سال 2005 میلادی به نسبت یکنفر کارآفرین از هر چهار تحصیلکرده برسد. برخی از تئوریها بر نقش دولت در ایجاد فرهنگ کارآفرینی تاکید می کنند و معتقدند، نخستین وظیفه دولت در ایجاد کارآفرینی اعتقاد به این باور است که نسل کارآفرین تعیین کننده ترین و توانمند ترین قشر یک جامعه را تشکیل می دهد.
در ایران تعدادی از دانشکدههای مدیریت و بازرگانی، واحدهای درسی کارآفرینی و برنامه ای سازماندهی شده جهت آموزش کارآفرینی به دانشجویان خود ادامه می دهند و شاید الگو های خوبی برای سایر دانشکده ها باشند چندین دانشگاه مثل دانشکده تهران و امیر کبیر و دانشگاه شریف مراکز کار آفرینی در محیط دانشگاهی ایجاد نموده و به آموزش این امر اهتمام می ورزند.
در زمینه خدماتی و مشاوره ای نیز می توان به موارد مانند: انتشار کتابها، مقاله ها، نشریه های عمومی و تخصصی، برگزاری همایش و سخرانی، تکثیر فیلمهای آموزشی کارآفرینی، آموزش کار آفرینان موفق، تهیه پوستر ها و بروشورها، برگزاری نمایشگاه کتاب با موضوع کار آفرینی و... از دیگر فعالیت هایی است که می توان در سطح دانشگاههای ایران مشاهده کرد، از این رو می توان گفت که این امر در چند سال گذشته در دانشگاههای ایران نیز آغاز شده ولی برای ساماندهی آن نیاز به برنامه ریزی منسجم و هماهنگ است، از این رو وجود موسسه ای واحد که کلیه فعالیت های مرتبط با کارآفرینی را هدایت کند و از متخصصین علم کار آفرینی تشکیل شده باشد، ضروری و حیاتی به نظر می رسد، همچنین دانشگاهها و موسسات آموزش عالی دولتی به علت داشتن امکانات پژوهشی و قدرت اجرایي بيشتر و نظامندتر  که در مراکز غیر دولتی به ندرت یافت می شود توانایی و مسوولیت بیشتری در این زمینه دارا هستند همچنین باید محدودیت های موجود برای مدیران، دانشگاهها، در زمینه برگزاری واحدهای درسی کار آفرینی و برنامه ریزی های بلند مدت برای کارهای اشتغالزا و تشویق مبتکرین و کارآفرینان دانشجو بر داشته شود.
نهایتاً نقطه موفقیت و هدف آنجاست که فرهنگ کارآفرینی در سطوح مختلف حامعه خصوصاً قشر تحصیلکرده جامعه نهادینه گرددو فرهنگ کارمند پروری که نتیجه استخدام های بی رویه و بدون برنامه ریزی در چند دهه گذشته بوده است، جای خود را به فرهنگ خلاقیت و فرهنگ کارآفرینی دهد.

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

كارآفريني فرآيند يا مفهومي است كه در طي آن فرد كارآفرين با ايده‌هاي نو و خلاق و شناسايي فرصتهاي جديد، با بسيج منابع به ايجاد كسب و شركتهاي  نو، سازمانهاي جديد و نوآور رشد يابنده مبادرت  مي‌ورزد . اين امر توام با پذيرش خطرات است ولي اغلب منجر به معرفي محصول يا ارائه خدمت به جامعه  مي‌شود. بنابراين «كارآفرينان» عوامل تغيير هستند كه گاهي موجب پيشرفتهاي حيرت‌انگيز نيز شده‌اند.

انگيزه‌هاي مختلفي در كارآفرين شدن مؤثر مي‌باشند كه از جمله آنها: نياز به موفقيت، نياز به كسب درآمد و ثروت، نياز به داشتن شهرت، و مهمتر از همه نيازمندي به احساس مفيد بودن و استقلال طلبي را مي‌توان نام برد.

افراد از ويژگيهاي شخصيتي خاص و گوناگوني برخوردار مي‌باشند طبيعي است كه برخي از ويژگيهاي كارآفرينان متمايز و برجسته از ساير افراد است به طور مثال داشتن خلاقيت و نوآوري، دارا بودن قدرت تحمل ابهام، داشتن اعتماد بنفس و عزت نفس، آينده نگر و عمل گرا بودن، و فرصت شناس بودن. شيوه هاي پرورش اين ويژگيها متفاوت است.مطالعه و بررسي در زمينه اقدامات بعمل آمده در مورد موضوع كارآفريني در كشورهاي مختلف بيانگر آن است كه دانشگاهها در زمينه هاي آموزشي و پژوهشي پيشقدم بوده اند ولي فارغ التحصيلان بدون توجه و قصد بكارگيري آموخته ها و قدرت ابتكار خود در راستاي شروع كار و ارائه محصول و خدمت در بازار كار، چندان موفق نبوده اند.

 براي ترويج روحيه كارآفريني از طريق ايجاد و حمايت از خلاقيتها توسط اساتيد محترم، چند راهكار مي تواند مفيد واقع گردد:

  • طرح سوالات و گاهي ايجاد محيط معما گونه در تدريس.
  • آموزش نحوه تفكر علمي و چگونگي آزمون فرضيه ها.
  • تشويق دانشجويان به مشاركت و ذهن انگيزي در تدريس.
  • محترم شمردن سوالات اصيل.
  • اجازه دادن براي برقراري ارتباط جهت گفتگو در مورد تجاربي كه كسب كرده اند.
  • تشويق به احساس عزت نفس و اعتماد به نفس، و
  • تشويق دانشجويان مقاطع تحصيلات تكميلي به اخذ پايان نامه هاي مرتبط با مفاهيم كارآفريني.

 

با توجه به اينكه يكي از پيامدهاي مثبت كارآفريني اشتغال مولد است طرح كاراد با هدف «ترويج و بهره‌مندي از پيامدهاي مثبت» خود در بين دانشگاهيان و فارغ التحصيلان ارائه شده و بمورد اجرا گذاشته شده است.

2 - كارآفريني چيست؟

 در مورد تعريف كارآفريني ديدگاه هاي مختلفي وجود دارد و درك كامل مفهوم و موضوع \" كارآفريني \" نيازمند اطلاع از ديدگاه هاي بين رشته اي مي باشد. كارآفريني برحسب ماهيت خود و توجه محققان رشته هاي مختلف از نظر روانشناسي، جامعه شناسي، اقتصاد، صنعت و حتي تاريخي تعريف شده است.

واژه كارآفريني از كلمه فرانسوي \"Entrepreneurs\" به معناي \"متعهد شدن\" نشات گرفته است كارآفريني اولين بار مورد توجه اقتصاددانان قرار گرفت و تمامي مكاتب اقتصادي از قرن 16 ميلادي تا كنون به نحوي كارآفريني را در نظريه هاي اقتصادي خويش تشريح نموده اند.

كارآفريني از مباحثي است كه در تمامي ابعاد توسعه اقتصادي و اجتماعي از حدود 20 سال به اين طرف عملاً در دنياي تجارت و كسب و كار مطرح شده است]3[. از جمله تعاريف كارآفريني مي توان به موارد زير اشاره نمود:

 ژوزف شومپيتر( 1934) فرآيند كارآفريني را \" تخريب خلاق\" مي نامد به عبارت ديگر ويژگي تعيين كننده در كارآفريني همانا انجام كارهاي جديد و يا ابداع روشهاي نوين در امور جاري است. روش نوين همان \"تخريب خلاق\" مي باشد. از نظر وي نوآوري در هر يك از زمينه هاي ذيل كار آفريني محسوب مي شود ]1[:

1 – ارائه كالاي جديد.

2 – ارائه روش جديد در فرآيند توليد.

3 – گشايش بازاري جديد.

4 – يافتن منابع جديد.

5 – ايجاد هر گونه تشكيلات جديد در صنعت.

 

كارآفريني كيفيتي است كه افراد را قادر مي سازد يك فعاليت جديد را شروع كنند يا با قدرت و به طور ناباورانه فعاليت موجود را توسعه دهند.

كارآفريني موتور تحول و توسعه اقتصاد، فرهنگ و جامعه است. رشد و فراگيري اين پديده مي تواند به تحول و دگرگوني اساسي در اقتصاد ملي منجر شود. كارافريني فرآيندي است كه طي ان فرد كارآفرين با ارائه ايده و فكر جديد ايجاد كسب و كار با قبول مخاطره و تحمل ريسك، محصول و خدمت جديد را ارائه ميكند.

اگرچه تعاريف گوناگوني از كارآفريني ارائه شده است، ليكن بيشتر نويسندگان و صاحب نظران در مجموع كارآفريني را \" فرآيند شناسايي فرصتهاي اقتصادي، ايجاد كسب و كار و شركتهاي جديد، نوآور و رشد يابنده براي بهره برداري از فرصتهاي شناسايي شده مي دانند كه در نتيجه آن كالا ها و خدمات جديدي عرضه مي شود\"]1[.

3 – 1 - تعاريف كارآفرين

  ريچارد كانتيلون1 (1730) اولين كسي بود كه اين واژه را در علم اقتصاد ابداع نمود و آن را اينچنين تعريف نمود : كارآفرين فردي است كه ابزار توليد را به منظور تركيب به صورت محصولاتي قابل عرضه به بازار خريداري      مي كند. كارآفرين در هنگام خريد از قيمت نهايي محصولات اطلاع ندارد  ]1[.

جان باپتيست سي2 (1803) كار آفرين را فردي ميداند كه مسووليت توليد و توزيع فعاليت اقتصادي خود را بر عهده دارد ]1[.

فرانك نايت3 (1921) كار آفرينان را كساني ميشناسد كه در شرايط عدم قطعيت4 به اتخاذ تصميم مي پردازند و پيامدهاي كامل آن تصميمات را نيز شخصاً مي پذ يرند ]1[.

طبق نظر كاسون5 (1982) كار آفرين فردي است كه تخصص وي \"تصميم گيري عقلايي و منطقي در مورد ايجاد هماهنگي در منابع كمياب\" ميباشد. وي \"داشتن توان داوري و قضاوت6\"  را عنصري مشترك در تمامي كار آفرينان تشخيص داده است ]1[. از ديدگاه كارلند7 (1984) كار آفرين فردي است كه شركتي را به منظور سود و رشد تاسيس مينمايد  و آنرا مديريت كرده و از آن براي پيشبرد اهداف شخصي استفاده ميكند ]1[.

همچنين به تعاريف زير نيز مي توان اشاره كرد: كارافرين كسي است كه توانايي آن را دارد تا فرصتهاي كسب و كار را ببيند و آنها را ارزيابي كند، منابع لازم را جمع آوري و از آنها بهره برداري نمايد، و سپس عمليات مناسبي را براي رسيدن به موفقيت پي ريزي نمايد ]5[.

كارآفرينان كساني هستند كه با ايجاد محصولات وخدمات نوين مورد نسياز مردم، درآمد خوبي كسب مي كنند. معمولاً گمان مي رود كه كارآفرينان در راه اندازي شركتها تبهر دارند در هر حال، آنها، از هيچ، كسب و كارجديد خلق مي كنند. انها به رغم مخاطرات بسيار، پيشگام كارهاي جديد مي شوند ]4[.

+ نوشته شده در  ساعت 11 AM  توسط مهدی | 

آنچه در زير مي خوانيد، اصول اساسي نوشتن  طرح شغلي مي‌باشد.

1- طرحهاي شغلي مثل هم نيستند، چرا که کسب و کارها با هم فرق مي‌کنند و هر کسب و کاري، طرح شغلي مربوط و مختص خود را مي‌خواهد.

معدن طلا نياز  به يک طرح بازاريابي ندارد، چرا که مي‌دانيم طلا به راحتي فروخته مي‌شود. اما در ديگر کسب و کارها نظير عطريات، بازاريابي، مهمترين و حياتيترين بخش طرح شغلي مي‌باشد.

برخي از کسب و کارها و طرحهاي شغلي مربوط به آنها به سودهاي مطمئن، پايدار و بلندمدت تاکيد دارند. اما ديگر کسب و کارها، هرگز به دنبال کسب سود نيستند، در عوض بدنبال کسب موفقيتهاي بزرگ در آينده مي‌باشند.

2- طرحهاي شغلي مثل هم نيستند، چرا که توليدات کسب و کارها متفاوت از هم هستند.

برخي از کسب وکارها محصولات و خدمات جديدي را مي‌فروشند، از قبيل نرم‌افزار و سايتهاي اينترنتي جديد. محصولات و خدمات جديد بايد توضيح داده شوند، همچنين اندازه بازار نيز بايد توضيح داده شود.

ديگر کسب و کارها نظير خانه‌سازان قراردادي و معادن طلا، نياز به توضيح محصولات و خدمات خود در طرح شغلي ندارند.

3- طرحهاي شغلي مثل هم نيستند، چرا که طرحهاي شغلي بنا به دلايل مختلف نوشته مي‌شوند.

برخي از طرحهاي شغلي براي جذب و برقراري جلسات رو در رو با سرمايه‌گزاران نوشته مي‌شوند. هدف اين طرحها مشابه هدف رزومه نوشتن مي‌باشد که همان جذب علاقه و توجه کافي  براي يک مصاحبه مي‌باشد.

ديگر طرحهاي شغلي براي اهداف برنامه‌ريزي نوشته مي‌شوند. دراينجا فرآيند برنامه‌ريزي  مهمتر از خود برنامه مي‌باشد.

4- طرحهاي شغلي شبيه هم نيستند، چرا که اهميت هر يک فرق مي‌کند و متفاوت از ديگري است.

برخي مواقع، تمام آينده کسب و کارتان، بستگي به تامين مالي دارد که لازمة آن نوشتن يک طرح شغلي عالي مي‌باشد. و برخي مواقع طرح شغلي فقط يک نياز معمولي و فني است که در آن تنها به کيفيت پايين، طرح شغلي سريع و نامرتب نياز داريم و همان هم کفايت مي‌کند.

اگر طرح شغلي را براي مجموعه دوستان يا آشنايان مي‌نويسيد و يا بدنبال جذب مقدار کمي سرمايه هستيد، يک طرح شغلي که کيفيت با ساختار \" جاي خالي را پرکنيد \" يا \"Fill in the blank \" کفايت مي‌کند.

5- بايد نکات کليدي مربوط به فروش را در طرح شغلي بياوريد، که اين مهمترين بخش کسب و کارتان مي‌باشد.

اگر طرح شغلي را براي يک شرکت عطرسازي مي‌نويسيد که در آن بازاريابي از اهميت  ويژه‌اي برخوردار مي‌باشد، سرمايه‌گزاران بالقوه قبل از اينکه بخواهند چيزي در مورد نحوة توليد عطر بدانند، ابتدا مي‌خواهند دريابند که چطور شما عطريات خود را بفروش مي‌رسانيد.

اگر طرح شغلي براي معدن طلا مي‌نويسد، سرمايه‌گذاران بالقوه قبل از اينکه بخواهند چيزي  در مورد بازاريابي و ايمني کار بدانند، ابتدا مي‌خواهند دريابند که چه مقدار طلا شما استخراج مي‌کنيد.

6- شما مي‌توانيد نقاط ضعف خود را پشت پرده‌هاي طرح شغلي مخفي کنيد، البته تا زماني که مخفي کردن نقاط ضعف، با ساختار منطقي طرح شغليتان تناقض نداشته باشد.

به عنوان مثال اگر تيم مديريتي داريد که نسبتاً از لحاظ تجربه ضعيف هستند يا تجربيات نادرستي دارند، مي‌توانيد در مورد تيم مديريتي خود خيلي مختصر صحبت کنيد و اميدوار باشيد که خوانندگان قبل از اينکه به نقاط ضعف تيم مديريتي توجه کنند، بيشتر به محصول شما علاقه و رغبت نشان دهند. به همين طريق اگر در مورد مسائل  مالي ضعف داريد، اما در عوض محصول فوق‌العاده‌اي داريد، ابتدا به توضيح و تشريح محصول خود بپردازيد.

7- نمودار مربوط به سود و فروشهاي آينده، سرمايه‌گزاران مجرب را تحت تاثير قرار نمي‌دهد.

با بکارگيري صفحه‌هاي گسترده‌اي نظير excel و Accessو نرم‌افزارهاي طراحي شغلي، براحتي مي‌توان نمودار و جدول ترسيم نمود. مسئله اينجاست که هر کسي مي‌تواند اين کار را انجام دهد، اما اگر کار به همين راحتي باشد که با چند نمودار قابل حل باشد، هر کسي براحتي مي‌تواند براي كسب و كار خود تامين مالي کند.

فرضيات و دلايل به مراتب مهمتر مي‌باشند. بايد سرمايه‌گزاران را متقاعد کنيد که ميزان فروش در آينده افزايش خواهد يافت، يک نمودار يا جدول نمي‌تواند اين کار را انجام دهد.

8- خلاصة اجرايي يا Executive summary ، مهمترين بخش يک طرح شغل مي‌باشد.

خلاصه اجرايي طرح بايد خوانندگان را ترغيب کند که بقيه طرح شغلي را نيز بخوانند. خلاصه اجرايي بايد شرح مختصري از بحثها و دلايل شما باشد. توجه داشته باشيد ممکن است که برخي خوانندگان تنها به خواندن اين خلاصه اجرايي اکتفا کنند.

حتي خوانندگاني که تمام طرح شغلي شما را مي‌خوانند، ممکن است براي مرور مجدد، خلاصه اجرايي شما را بخوانند.

خلاصة اجرايي، کار نتيجه‌گيري و خلاصه نهايي طرح را  نيز مي‌کند و لذا نوشتن نتيجه در پايان طرح شغلي دوباره‌کاري به حساب مي‌آيد.

9- طرح شغلي خود را خيلي مفصل و جزئي ننويسيد. معمولاً 30-15 صفحه همراه با ضمايم، براي طرح شغلي کفايت مي‌کند. کسب و کار شما ممکن است زندگي شما باشد. ولي بطور قطع خوانندگان طرح شغلي به مراتب نسبت به خود شما، علاقه کمتري به کسب وکار شما نشان مي‌دهند. اين دقيقاً شبيه سخنراني است که علي‌رغم ميل شنوندگان سخنراني طولانيي را ارائه مي‌دهد.

اشاره به جزئياتي که اهميت چنداني ندارند، شما را از بيان نکات اساسي فروش منحرف مي‌کند. و بدتر از اين اشاره به جزئيات نا مهمي که يک سرمايه‌گذار رغبتي به شنيدن آنها ندارد، ممکن است کار را خراب کند و سرمايه‌گذار را طرد نمايد.

10- اگر طرح شغلي را براي سرمايه‌گذاران بي‌تجربه مي‌نويسيد، به تمام نقاط ضعف و ريسکهاي ممکن، اشاره کنيد. جداي از مسائل اخلاقي، سرمايه‌گذاران بي‌تجربه، احتمال بيشتري دارد که اگر ببينند کارها نادرست پيش مي‌رود، آنرا پيگيري نمايند. اگر از دوستان و آشنايان تامين مالي مي‌کنيد، بايد بخش خاصي را براي ريسک مربوط به کار درنظر بگيريد و در آن تمام مسائلي که ممکن است نادرست از آب در آيند را ليست نماييد.

اگر از سرمايه‌گذاران خطرپذير يا مجرب تامين مالي مي نماييد، مي‌توانيد بدون اشاره به ريسک موجود، فرض بگيريد که از آنجايي که آنها مجرب در کار خود هستند، از ريسک موجود در کار آگاهي دادند.

11- اگر با يک يا چند سرمايه‌گذار در ارتباط مي‌باشيد و آنها درگير کار هستند، قيمت سهام و قيمت شراکت را داخل در طرح شغلي نکنيد.

آنها با شما مذاکره خواهند نمود. وارد کردن اين مسائل تحت اين شرايط، مثل بيان ميزان حقوق در رزومه کاري که ارائه مي‌‌دهيد، مي باشد. اگر ميزان حقوق خود را کم بيان کنيد خود را دست پايين گرفته‌ايد. و اگر ميزان حقوق بالايي را بيان کنيد، ممکن است که اين فرصت کاري را ازدست بدهيد.

12- اگر با سرمايه‌گذاران زيادي درگير هستيد، حتماً به قيمت سهام و قيمت شراکت اشاره نماييد.

نمي‌توانيد براي مشارکت با هر يک از سرمايه‌گذاران وقت صرف نماييد. و اگر معاملات و مقادير مختلفي را به سرمايه‌گذاران پيشنهاد کنيد، با مشکل مواجه خواهيد شد.

13- بيانيه مربوط به مسائل مالي، چندان ضروري نيست.

اگر ترازنامه‌هاي نامناسبي داريد، حذف کنيد. اگر در کار خانه‌سازي هستيد و ميليونها دلار دارايي زمين داريد، ترازنامه شما عالي به نظر مي‌رسد و بايد درطرح شغل بيايد. اگر يک شرکت خدماتي هستيد و ميليونها دلار به عنوان سرقفلي داريد، ولي چيز جالبي در ترازنامه به نظر نمي‌رسد و لذا بهتر است ترازنامه را حذف کنيد.

اگر همه چيز مطابق برنامه پيش مي‌رود، بايد سودآوري بالقوه کار را اثبات کنيد. بهترين راه را براي اين کار انتخاب کنيد. اغلب يک بيانيه مربوط به درآمد برنامه‌ريزي شده کفايت مي‌کند. اگر تفاوت بابت سود يا margins زياد است، (بيش از %50)، وجود اين بيانيه در طرح شغلي نيز لازم نيست چرا که موفقيت کلي شما به فروش بستگي دارد و نه به هزينه کالاهايي که فروخته مي‌شود. در اين حالت تجزيه و تحليل سه بعدي و بودجه‌ريزي ممکن است کفايت کند.

14-      از تبليغات اغراق‌آميز  پرهيز کنيد.

شما درصدد نوشتن يک بيانيه براي رونامه‌نگاران نيستيد. طرح شغلي مملو از تبليغات اغراق‌آميز، وقت خوانندگان را تلف مي‌کند، بايد قادر باشيد که علاقه و شوق خود را در قالب يک بيانيه کاملاً واقعي بيان کنيد.

15-      از ترکيب و ريخت کار حرف نزنيد، بلکه از مزايا و منافع کار سخن بگوييد.

اينترنت تعريف فني کسل‌ کننده‌اي دارد. اينترنت شامل انتقال داده‌ها با سرعت 56 کيلوبايت از طريق خط تلفن مي‌باشد و... . ولي منفعت واقعي اينترنت مبادله اطلاعات مي‌باشد.

مشابه همين، اکثر مردم هيچ اهميت نمي‌دهند که اتومبيل آنها چگونه کار مي‌کند، چيزي که براي آنها مهم است، حمل و نقل آسوده و بااطمينان مي‌باشد. طرحهاي شغلي بسيار زيادي را مي‌بينيم که بيشتر به شکل  و ريخت کار مي‌پردازند و کمتر به منافع و مزيتهاي آن کسب و کار توجه دارند.

16-      از نقل‌ قولها و منابع براي حمايت از دلايل و بحثهاي خود استفاده کنيد.

نبايد پرصدا و خشن مطالب خود را بيان کنيد. (مثلاً بگوييد: آنچه مي‌گوييم درست است، چون دکتر فلاني مي‌گويد که درست است.)  بلکه بايد به نرمي بيان کنيد و اظهار داريد که مثلاً  دکتر فلاني نيز در تحقيقات خود رشد %20 در اين صنعت را نيز نشان داده است.

از تحقيقاتي که ديگران انجام داده‌اند استفاده کنيد.( تحقيقات دسته‌دوم). اشاره صرف به تحقيقات خود به عنوان تحقيقات اوليه، تنها براي کسب و کارهاي بزرگ از لحاظ هزينه، مفيد فايده مي‌باشد.

17-      طرح شغلي نبايد خشک و انعطاف‌ناپذير باشد.

مجبور به انجام گام به گام و مرحله به مرحله طرح شغلي خود نيستند. در جنگهاي نظامي حتي طرف برنده به ندرت پيرو نامة طراحي‌شده خود مي‌باشد. برنامه‌ها و طراحها تغييرات زيادي مي‌کنند، اما بدون شک هر ارتشي يک طرح و برنامه دارد.

طرحهاي شغلي بلند مدت 5 ساله و با جزئيات کامل، از رده خارج شده‌اند. در واقع در اين محيط پيچيده و تغييرپذير كه در ان قرار داريم، نوشتن يک طرح با جزئيات کامل غيرممکن مي‌باشد.

18-      بطور قانوني فعاليتهاي آينده کاري خود را محدود نکنيد.

نمي‌توانيد به سرمايه‌گذاران بگوييد که خانه‌سازي خواهيد کرد و پول آنها را صرف سفته بازي کالا مي‌کنيد. ولي مي‌توانيد عوض اين کار در نواحي و مناطق مختلف خانه بسازيد تا جايي که از لحاظ قانوني محدود نمي‌شويد و تغيير شرايط به ضرر شما تمام نمي شود.

خود را به موارد جزئي طرح متعهد نکنيد، بويژه براي سرمايه‌گذاران بي‌تجربه‌اي که ممکن است بعداً به خاطر کلمه به کلمة حرفتان قانون را وارد ماجرا کنند.\" من به شما 200000 دلار مي‌دهم که در \"تاني تاون\" خانه‌سازي کنيد و بعد شما در شمال تاني‌تاون خانه‌سازي کنيد. \"طرح شغلي شما گفت که شما 50 دلار به ما مي‌دهيد ولي الان داريد 40 دلار مي‌دهيد. من سرمايه خود را مي‌خواهم  بيرون  بکشم.\"

هر چه طرح شغليتان ريزتر و جزئيتر و طولانيتر باشد، مشکلات بيشتري را به خاطر ايجاد محدوديتهاي قانوني  براي خود ايجاد خواهيد کرد.

19-      افرادي که طرح شغلي مي‌نويسند و براي كسب و كار خود طرح شغلي دارند، به مراتب موفقتر عمل خوانم نمود.

انبوهي از شواهد وجود دارد که نشان مي‌دهد آنهايي که طرح شغلي مي‌نويسند به مراتب موفقتر عمل مي‌کنند. معمولاً طرحها بدرستي دنبال نمي‌شوند، ولي مي‌دانيم آنها که طرح شغلي دارند، بهتر از عهده کار برمي‌آيند.

20-      يک طراح شغل حرفه‌اي را استخدام کنيد.

اگر خود يا يکي از کارکنانتان مجبور است براي نوشتن طرح شغلي از فعاليتهاي سودآور ديگر خود دست بکشد، در اين صورت بهتر است طراح شغلي را استخدام کنيد که به واقع باعث ذخيره پولتان مي‌شود.
+ نوشته شده در  ساعت 11 AM  توسط مهدی | 
شروع يك كسب و كار يكي از جالب ترين عملكردهايي است كه يك فرد مي تواند داشته باشد. بيش از 10 ميليون نفر هر ساله كسب و كاري را آغاز مي كنند و در نتيجه هر ساله بيش از 3 ميليون كسب و كار كوچك ايجاد مي شود.
كارآفريني مزاياي متعددي دارد و در نتيجه رقابت در اين حيطه نيز بسيار زياد است. درك ايعاد اين رقابت و طرح يك كسب و كار دقيق و كارآمد مي تواند منجر به شروع يك كسب و كار موفق شود. آيا عملكرد شما از اين مراحل پيروي مي كند؟ سعي كنيد آنچه را كه ديگران انجام مي دهند بررسي نيد تا به چگونگي شروع كار پي ببريد.

سنجش ميزان آمادگي
براي شروع كسب و كار:
با وجود اينكه كارآفريني مي تواند منجر به موفقيتهاي زادي براي شما شود، ولي بايد زماني را صرف سنجش آمادگي خود براي شروع يك كسب و كار كنيد. در كسب و كار هيچ ضمانتي وجود ندارد، اما شما مي توانيد با طرح يك نقشه مناسب و بررسي دقيق آن شانس موفقيت خود را افزايش دهيد. در ابتدا نقاط ضعف و قوت خود را به عنوان يك دارنده كسب و كار مورد ارزيابي قرار دهيد.

به دقت به پرسشهاي زير پاسخ دهيد:
1-در تصميم گيري هاي خود چگونه هستيد؟ صاحبان كسب و كارهاي كوچك نيازمند به تصميم گيري هاي سريع و پايدار مي باشند
2-آيا استقامت روحي و جسمي لازم و كافي را براي شروع يك كسب و كار داريد؟ داشتن يك كسب و كار مفيد، اما در عين حال طاقت فرساست، آيا مي توانيد هفت روز هفته روزي دوازده ساعت كار و فعاليت داشته باشيد؟
3-چگونه كسب و كار خود را سازماندهي مي كنيد؟ تحقيقات نشان مي دهد كه طرحها و برنامه ريزي هاي ضعيف عامل شكست در كسب و كار مي شوند. سازماندهي موثر مالي و برنامه ريزي قيق در يك كسب و كار مي تواند از هر گونه شكستي جلوگيري كند.
4-ايا گامهاي شما به ميزان كافي مستحكم است؟ ايجاد يك كسب و كار ممكن است كه شما را از لحاظ روحي خسته كند. بسياري از صاحبان كسب و كار از قبول اين همه مسئوليت سنگين دلسرد مي شوند، اما داشتن يك انگيزه قوي در حفظ و بقاي كسب و كار به شما كمك مي كند.
5-كسب و كار شما چگونه بر روابط خانوادگي شما اثر مي گذارد؟ اولين سالهاي شروع كسب و كار ممكن است بر خانواده فشارهائي را وارد كند، و تا زمانيكه كسب و كار شما سود آور شود ممكن است با مشكلات مالي بسياري مواجه شويد كه چند ماه يا حتي چند سال به طول انجامد.ولي در طول اين مدت شما بايد مطمئن شويد كه از حايت خانواده يرخوردار هستيد.


چند نكته:
دلايل زيادي وجود دارد كه نتوانيد كسب و كار خود را شروع كنيد، اما براي يك فرد توانمند، امتيازات داشتن يك كسب و كار به خطرات موجود در آن مي ارزد.
1-مدير خود هستيد
2-شروع يك كسب و كار مزايائي براي شما دارد و سود آن به جاي آنكه نصيب شخص ديگري شود به شما مي رسد
3-پيشرفت يك كسب و كار و بدست آوردن پول بسيار لذت بخش است
4-اقدام به يك كسب و كار مخاطره آميز مي تواند جذاب و نيازمند جسارت بالائي باشد
5-ايجاد يك كسب و كار هميشه منجر به ياد گيري مي شود

دلايل شكست يك كسب و كار:
چرا يك كسب و كار با شكست مواجه مي شود:
موفقيت در يك كسب و كار هيچگاه بصورت خودبخودي و يا بر اساس شانس نيست و همانطور كه گفته شد اين موفقيت اصولاً به سازماندهي دقيق و بصيرت فرد بستگي دارد.
شروع يك كسب كار هميشه ريسك پذير است، با توجه به گزارش اداره كسب و كارهاي كوچك در آمريكا (هاي كوچك در آمريكا
)) بيش از 50% كسب و كارهاي كوچك در سالهاي اول با شكست مواجه شده و 90% آنها در 5 سال اول از بين مي روند.
در كتاب خود به نام \"كنترل سب و كار كوچك\" دلايل زير را براي شكست اين نوع كسب و كارها بيان كرده است:

1-عدم وجود تجربه
2-نداشتن سرمايه مافي
3-نداشتن جايگاهي مناسب
4-عدم وجود كنترل قوي
5-سرمايه گذاري بيش از اندازه در دارائيهاي ثابت
6-قراردادهاي اعتباري ضعيف
7-استفاده شخصي از سرمايه هاي تجاري
8-رشد بدون انتظار

دو دليل ديگر در كتاب خود بنام \"كسب و كار خود را بر عهده بگيريد\" به اين دلايل اضافه مي كند:

1-رقابت
2-فروش پائين

بيان اين موارد قصد ترساندن شما را براي شروع يك كسب و كار ندارد، بلكه مي خواهد شما را براي مسير پر فراز و نشيبي كه در پيش داريد آمده كند. ناچيز پنداشتن مشكلات شروع يك كسب و كار يكي از بزرگترين موانع كارآفريني است. در هر صورت اگر صبور باشيد و به سختي كار كنيد به موفقيت دست مي يابيد. و هيچ گاه فكر نكنيد كه قادريد همه كارها را به تنهائي انجام دهيد، يكي از بهترين روشها براي رسيدن به موفقيت در كسب و كار استفاده از راهنما ئي هاي ديگران است، شخصي كه داراي تجربيات مرتبط با كسب و كار است، مي تواند شما را در اين امر راهنمائي كند.

يكي از عوامل در پيشرفت و موفقيت يك كسب كار تصميم گيري مي باشد، يكي از بهترين تصميم ها يادگيري اين موضوع است كه چگونه تصميم گيرنده خوبي باشيد. اين امر نيازمند تعهد، درك و مهارت مي باشد كه بسيار مهم و ارزشمند است.

آيا تصميم گيرنده خوبي هستيد؟
مراحل مختلف در اجتناب از اشتباهات رايج و ايجاد تصميم گيري كارآ را بياموزيد.تصميم گيري مهارتي است كه مي توانيد از ديگران بياموزيد. دو نوع تصميم گيري اصلي وجود دارد: 1- آنهائي كه با استفاده از فرآيند خاص بدست مي آيد 2- آنهائي كه تنها مانند يك رويداد است.

مراحل يك تصميم گيري نافذ:
اگر از 10 مرحله اصول تصميم گيري استفاده كنيد، خود را يك تصميم گيرنده كارآ در كسب و كار و زندگي خود مي بينيد.

1-تا حد امكان مفاد تصميم گيري خود را تعريف كنيد. آيا آن واقعاً تصميم خودتان است يا تصميم شخص ديگري است؟ آيا واقعاً نيازمند به اين تصميم گيري هستيد؟ چرا اين تصميم گيري براي شما مهم است؟ چه كسي در اين تصميم گيري ذينفع است؟ ارزش اين تصميم گيري براي شما چه ميزان است؟
2-هر راهكاري را كه به ذهنتان مي رسد را بنويسيد. چرا كه به تصوير كشيدن راه كارهاي متفاوت مهم است.
3-فكر مي كنيد از كجا مي توانيد اطلاعات مفيد بيشتري را بدست آوريد. اطلاعات جديد منجر به راه كارها و انتخابهاي بيشتري نيز مي شوند. كساني كه مي توانيد از آنها اطلاعات بدست آوريد، دوستان ، همكاران، خانواده، نمايندگيهاي فدرال و ايالتي، سازمانهاي حرفهاي، خدمات آن لاين، روزنامه ها، مجله ها، كتابها و غيره مي باشند
4-انتخابهاي خود را بررسي كتيد. از منابع اطلاعاتي مشابه براي كسب ايده هاي خاص استفاده كنيد و براي هر انتخاب معيار خاصي را مشخص كنيد. هر چه اطلاعات بيشتر بدست آوريد، ذهنتان براي تصميم گيري فعال تر خواهد شد.
5-ذخيره انتخابها. اكنون شما داراي گزينه هاي متفاوت هستيد و زمان آن رسيده است كه آنها را بررسي كنيد و ببينيد كدام يك از آتها براي شما كارايي بيشتري دارد. در ثاني به دنبال انتخابهائي باشيد كه اين امكان را براي شما فراهم سازند تا به بيشترين امتياز برسيد. ثالثاً انتخابهائي كه با معيارهاي شما سازگاري ندارند را حذف كنيد.
6-نتايج هر انتخاب را به تصوير بكشيد. براي هر انتخاب باقي مانده در فهرستتان، نتايج را به تصوير بكشيد، بدين صورت نقايص شما مشخص مي گردد.
7-يك بررسي واقعي انجام دهيد. كدام يك از انتخابهاي باقي مانده به واقعيت نزديك تر است؟ هر چه خلاف آن را ثابت مي كند، آن گزينه را حذف كنيد
8-كدام گزينه با شما ساز گاري دارد. اگر نسبت به تصميمي كه اتخاذ كرده ايد خشنود هستيد اما احساس مي كنيد كه با اهداف شما سازگاري ندارد، بدانيد كه تصميم صحيحي نگرفته ايد و اين انتخاب براي شما كارساز نخواهد بود.
9-شروع كنيد. زماني كه تصميمي را اتخاذ مي كنيد، آن را عملي سازيد. اگر بخواهيد نسبت به آن احساس خوشايندي نداشته باشبد موجب اندوه و ناراحتي مي شود، پس بهترين كار را در زمان حال انجام دهيد. هميشه اين فرصت را داريد كه ذهن خود را در آينده تغيير دهيد.
10-اجرا كنيد
                                                                                                                     
+ نوشته شده در  ساعت 11 AM  توسط مهدی | 

الیزابت ایوز
تکنولوژی با چنان سرعت سرسام آوری پیش می‌رود که انگار در دایره قدرت علم، گیر افتاده‌ایم. امروزه مواردی مثل لقاح مصنوعی حیوانات، وجود سفینه‌های بدون سرنشین و گردش در فضا کاملا طبیعی به نظر می‌رسند.
با این وجود، عده‌ای معتقدند که اختراعات، سرعت لازم را ندارد.
دو سال قبل، در مصاحبه‌ای با 95 مدیر اجرایی در مورد وسایلی که دوست دارند اختراع شود، پرسیدیم.
یکی از آنها آرزوی "قرص جوانی" را داشت در حالیکه دیگری آرزوی وسیله نمک‌زدایی ارزان را در سرمی‌پروراند. وسیله‌ایی که می‌تواند زندگی میلیونها نفر را زیر و رو کند.
وسیله‌هایی که بارها و بارها ذکر شده‌اند، رابطه مستقیمی با زندگی کاری و روزمره افراد دارند. قابل توجه مخترعان: بازار بالقوه‌ای آن بیرون، منتظر وسایل جدید برای ربودن گوی سبقت از دیگران است.
آرزوی اختراع تلفن همراهی که همه جا چه در نوک قله‌ها و چه در متروهای زیرزمینی از کالیفرنیا تا صحرای کالاهاری، آنتن دهد، در راس آرزوهای مربوط به "درگیریهای روزمره" قرار داشت. این تلفن همراه بدون سیم کارت، بدون پرداخت هزینه‌های هنگفت و بدون قطع شدن شبکه کار می‌کند و به آن MagicFone می‌گویند.
بسیاری از مدیران اجرایی آرزوی وسیله‌ایی همه کاره را داشتند که دیگر مجبور نباشند وسایل زیادی را با خود این طرف و آن طرف ببرند. هر کدام از آنها خواهان وسایل چند کاره‌ای بود که چندان تفاوتی با هم نداشتند مثلا وسیله‌ایی که هم تلفن، هم دستگاه پخش موسیقی و هم کیف الکترونیکی باشد یا مثلا تلفنی که GPS و دستگاه سرعت سنج هم داشته باشد. شاید این فکر به ذهنتان خطور کند که همه آنها چاقوی همه کاره سوییسی و الکترونیکی می‌خواهند! البته «درگیریهای روزانه» با وسایل مختلف از راههای دیگری هم قابل مشاهده بود چرا که تعدادی از مدیران اجرایی کنترل از راه‌دوری می‌خواستند که همه وسایل سرگرمی و الکترونیکی موجود در خانه را کنترل کند. در حالیکه دیگر مدیران، آرزوی منبع انرژی برای همه وسایل الکترونیکی قابل حمل و نقل را داشتند. اگر قرار باشد تلفن‌های همراه، رایانه‌ها، Blackberry و ipod هایمان را همه جا، همراه خود داشته باشیم، لطفا فکری به حال تعداد شارژرهایی که لازم است، ‌بکنید!
در امور منزل، روباتهای برنامه‌ریزی شده برای مرتب کردن خانه که وظیفه پیدا کردن کلیدها و کتابهای گمشده را دارد، بسیار مطلوب به نظر می‌رسد درست مانند موتور جستجوگر Google که اخبار یا افراد را در دنیای مجازی جستجو می‌کند.
اگر چه آرزوهای ما تخیلی، مفید و فراتر از تکنولوژی روز هستند اما باید در حوزه معقول علم بگنجند خالی از لطف نیست که از بین آرزوهای گفته شده به "bubble" هم اشاره کنیم وسیله‌ایی شبیه سپر که مانع از آلودگی و سرو صدای ناخواسته می‌شود. مورد جالب دیگر تراشه‌های کامپیوتری است که مستقیما به مغز وصل می‌شوند.
جالب است بدانیم این افراد چه چیزهایی را آرزو نکردند: جستجوگرهای بهتر web یا مدلهای کاربردی‌تر ماشین‌ها علی‌رغم بازار داغ سفرهای فضایی، هیچ کس آرزوی داشتن موشک فضایی را ذکر نکرد. البته این آرزو زمانیکه آن بالا جای مشخصی برای سفر پیدا شود تغییر خواهد کرد و برای سفرهای طولانی به فضای خارج، با آرزوی "سفر با سرعتهایی ، ما فوق سرعت صوت" مواجهه می‌شویم.
مترجم: سوسن ایمانی

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

گفتگو با یک روانشناس فرانسوی ؛
آیا می شود قدرت را به دست زنان سپرد ؟
فرانسوا ریته روانشناس به نام فرانسوی فوریه 2007 میلادی در یک مصاحبه مطبوعاتی در پاسخ به سووالاتی در خصوص بزرگترین نظریه ای که توصیه می کند قدرت در دست مردان باشد چیست ؟ مطالعه تاریخ نشان میدهد یک پیشرفت کمی در طی گذشت زمان در جهت تقسیم قدرت صورت گرفته است یا یک پستروی برای مردان ؟ نقطعه عطفی در تاریخ نشان دهنده تحول برای تقسیم قدرت در دست مردان و زنان است این نقطه عطف چیست گفت : نقطه عطفی برای تحول وجود ندارد و سابقا قدرت در دست مردان بوده است ، من سعی دارم که علت این کناره گیری را بفهمم ما در جامعه نمونه های بارزی داریم که زنان قدرت را در دست داشته اند مثل کاترین دوم در روسیه یا الیزابت دوم در انگلستان این موارد را به خاطر عدم حضور مردان در عرصه قدرت بود .به گزارش ایونا ، این روانشناس در ادامه در پاسخ به سوال اینکه خودش چطور سلطنت متحدی که قدرت های اصلی آن چون ملکه و نخست وزیر زن دارد را توضیح می دهد و در فرانسه بیش از 25 سال است که این مسئله مطرح است که امکان این وجود دارد که زنان قدرت را در دست بگیرند چیست گفت : دو قانون باعث تحول سلطنت انگلستان شده است که با این دو قانون به زنان اجازه داده می شود که قدرت های بالا را دست بگیرند اما این سازمان دهی تا آنجا که به ملکه مربوط می شود قدرتی عاری از کارایی واقعی به حساب می آید در مورد "خانم تاتشه" باید بگویم که قدرتی کارآمد داشت در زمان سلطنت او انگلستان بسیار پیشرفته تر از فرانسه بود و همچنین آنچه مورد اهمیت واقع شد رای زنان بود .

او ادامه داد : وقایعی فرانسه را به سرعت دستخوش تحولاتی کرد که تا اینکه به فرانسه کنونی تبدیل شد در طی چندین قرن یعنی از زمان به قدرت رسیدن "خانم گولدمیر و خانم تاتشه" ما شاهد هیچ تفاوت زمانی خاصی با امروز نیستم که اگر "خانم سگولن رویال" به قدرت برسد تحولی به وجود آید بعد از هزاره 75 مطمئنا در هزاره 35 که قبل از آن به دست گرفتن قدرت برای زنان غیر ممکن بود و در این نردبان زمانی هیچ فرقی نمی کند هنگامی که زنان به قدرت می رسند در سن 20 ، 30 تا 50 سال داشته باشند .

فرانسوا ریته در مورد اینکه امروز فرانسویان بیشتر جنسیت گرا هستند تا اینکه به کیفیت رهبری زنان توجه داشته باشند گفت : من فکر نمی کنم زمان آن رسیده باشد که قدرت را به دست زنان بسپاریم و این چیزی است که فرانسه آن را فهمیده است از نظر کیفیتی هیچ تفاوتی بین اداره کشور توسط زن یا مرد وجود ندارد زنان و مردان ویژگیهای یکسانی دارند البته هر یک مشخصه های خاص خود را دارا هستند اما این لزوما تفاوتی را بین ذات مرد و زن ایجاد نمی کند .
او در پاسخ به سووال دیگری در خصوص اینکه آیا مساوات واقعی وقتی حاصل می شود که یک زن حتی ناوارد تر باید به قدرت های بالاتری برسد اظهار داشت : این به نوبه خود یک شوخی بیش نیست اما همین شوخی می خواهد بگوید هنگامی که یک زن از هر نظر کامل باشد و شایسته پذیرش قدرت در آن صورت ما از مردان نالایق صرف نظر می کنیم و این شخص کارآمد ، شایسته و کامل را انتخاب می کنیم اما در صورتی که عکس وجود داشته باشد این موضوع هیچ گاه وجود ندارد برای مثال خانم رویال تاکیدی به مسئله ایرانیان برای دستیابی به انرژی هسته ای کرده است اما همه دائما می گویند او چیزی در این باره نمی داند حال اینکه رییس جمهور کنونی توجهی به "دوکسا بین المللی" کرده است که همه از این باره متعجب شده اند اما هیچ ناهنجاری به وجود نیامده است .ریته در ادامه این گفتگو در مورد انتقاداتی که به سگولن رویال می شد کدامیک مشیست "مرد برتری" بود معتقد است : در واقع یک تحول کوتاه طی یک یا دو ماه به وجود آمده است که دیگر می گویند انتخابات مسابقه زیبایی نیست و نیز از سگولن نمی خواهند فقط به بچه هایش رسیدگی کند! و این پیشرفت را ما داشتیم مرد برتری طوری پنهان جایگزین در نظر گرفتن قابلیت ها و صلاحیت ها می شود "ماشیست" برتری می یابد به داشتن صلاحیت و قابلیت سگولن رویال در ENA تحصیل کرده است و تحصیلاتش را با موفقیت پشت سرگذاشته است و مشاور فرانسو میتران شد و پست های وزارتی زیادی را هم داشته است .
به گزارش ایونا ، او ادامه داد : مردم او را به خاطر داشتن پست های وزارتی زنانه سرزنش می کنند نخست وزیر او را برای این پست ها انتخاب می کند وی تقسیم پست ها را بر عهده دارد و پست هایی که در رابطه با فرزندان ، تحصیل و بهداشت یا سلامتی هست حتی در شهرداری را به زنان واگذار می کند و این بدان معنا نیست که این پست ها را مردان نمی توانند بر عهده بگیرند یا زنان از عهده پست ها و سمت های غیر از این بر نمی آیند .
این روانناس در پایان این گفتگو در خصوص اینکه نظر خودش در رابطه با عقیده خانم رویال چیست و آیا همیشه برخوردهایی متفاوتی بین زنان و مردان وجود دارد گفت : بله مطبوعات همیشه تفاوت هایی بین زنان و مردان قائل می شوند من نمی دانم آیا مورد توجه ما خواهد بود اگر مردان سیاست مدار ما زیبا و با تقوا باشند ، صدای قشنگی داشته باشند یا زندگی شخصی آنها تطابقی با زندگی سیاسی شان دارد مسلما این سووالات پرسیده نمی شود در صورتی که تمام این موارد در رابطه با کاندیدای زن مهم جلوه می کند و زنان را متعلق به کارهای خانه می دانند و مردان را به کارهای بیرون .
منبع: روزنامه تفاهم

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

امروزه مقوله توسعه کارآفرینی و کسب و کارهای کوچک به‌عنوان اهرم توسعه اقتصادی در اکثر کشورهای جهان مورد توجه قرار گرفته است. به‌ویژه این مبحث در کشورهای در حال توسعه و کشورهایی که از کمبود منابع طبیعی رنج می‌برند، اهمیت ویژه‌ای یافته است. از جمله کشورهای مطرح در حوزه توسعه کارآفرینی کشور هند می‌باشد که به‌ حمایت و ترویج همه جانبه این مقوله در کلیه عرصه‌های اقتصادی و اجتماعی پرداخته و حتی به انتقال تجارب خود به سایر کشورها و بهره‌گیری از مزایای ارتباطات بین‌المللی نیز اقدام نموده است.

در این راستا مؤسسه ملی توسعه کارآفرینی و کسب و کارهای کوچک (NIESBUD) در هند اقدام به برگزاری دوره‌های آموزشی کارآفرینی و توسعه بنگاههای اقتصادی در سطح بین المللی نموده است. مخاطبین این مؤسسه که یکی از مجریان برنامه‌های آموزشی و ترویجی دولت هند می‌باشد مربیان، تسهیلگران بخش خصوصی و دولتی و همچنین کارآفرینان میباشند که در توسعه فرهنگ کارآفرینی در جامعه نقش عمده را ایفا می‌نمایند. برنامه آموزشی «زنان و توسعه بنگاههای اقتصادی (WED) » یکی از دوره‌های بین‌المللی برگزار شده توسط این مؤسسه می‌باشد که به مدت ۸ هفته از تاریخ ۱۳ دسامبر ۲۰۰۴ الی ۵ فوریه ۲۰۰۵ و در دوبخش کارگاههای آموزشی و بازدیدهای میدانی برگزار گردید. روش اجرا در این دوره بر اساس برگزاری کارگاه توأم با تمرین‌های عملی به صورت فردی یا گروهی، مطالعات موردی، بحث، بازی، شرکت در سمینار و همچنین مشاهده نزدیک از طریق تورهای مطالعاتی و بازدیدهای میدانی بوده‌است.

در مقاله‌ای که پیش رو دارید، به آموخته‌ها و مشاهدات صورت گرفته طی این دوره آموزشی در زمینه حمایت همه‌جانبه نهادها و سازمانهای مرتبط با کسب و کار و کارآفرینی و همچنین چالشهای زنان کارآفرین به‌عنوان تجربه کارآفرینی در کشور هند پرداخته شده است.

محیط کارآفرینی و کسب و کار در کشور هند

کشور هند بیش از یک میلیارد نفر جمعیت دارد که 1/26 درصد از این جمعیت زیر خط فقر به‌سر می‌برند. از این بین حدود ۴۰٪ با درآمد کمتر از یک دلار در روز، گذران زندگی می‌نمایند. این آمار بویژه در بین جامعه زنان حائز اهمیت است، به ‌طوریکه ۷۰ درصد از زنان، فقیر محسوب می‌گردند که به‌واسطه دلایلی نظیر تجرد، طلاق، عدم حمایت خانواده و . . . به این وضعیت دچار گردیده‌اند [ 1 ] . با توجه به موارد ذکرشده، کارآفرینی و ایجاد کسب‌وکار، به ‌ویژه کارآفرینی زنان به عنوان محرک توسعه اقتصادی، در رأس اولویت‌های بخش دولتی و حتی بخش خصوصی قرار گرفته است به‌ طوریکه از آن به‌عنوان یک حرکت ملی یاد می‌شود. از اوایل دهه ۱۹۹۰ بحث حساس سازی نسبت به مسئله کارآفرینی در سطح مدارس آغاز و تداوم یافته است. در میان جمعیت کارآفرینان در هند، زنان 5/10 درصد را به خود اختصاص می‌دهند که این رقم با توجه به اولویت‌های سیاست‌گذاری و ترویجی رو به رشد می‌باشد. بر طبق یک بررسی انجام شده، زنان با ایجاد کسب و کارهای جدید قادرند دارایی شخصی خود را به میزان 7/19 درصد افزایش بخشند که خود گامی در جهت فقر زدایی و توانمندسازی اقتصادی خانواده می‌باشد [2] .

الف )سیستم‌های حمایتی از توسعه کارآفرینی و صنایع کوچک

با توجه به اهمیت کارآفرینی در رفع معضل عدم اشتغال و همچنین با آگاهی از نقش زنان به‌عنوان نیمی ازجمعیت کشور، کارآفرینی به‌طور عام و کارآفرینی زنان به‌طور خاص، مورد توجه دولتمردان کشور هند قرار گرفته و به ‌همین دلیل سیاست‌های متعددی جهت حمایت از آن اتخاذ گردیده است. در این‌راستا بحث توانمندسازی زنان مطرح و در دستور کار نهادها و سازمانهای متعدد قرار گرفته است.

دسترسی به منابع مالی خرد( Microfinance ) [2] و [ 3 ]

تا قبل از دهه ۱۹۹۰ با ارائه تسهیلات مالی و اعتباری از جانب دولت به افراد کم بضاعت، بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک از بین رفته و دریافت تسهیلات رایگان، جای کار و فعالیت اقتصادی را گرفته بود. پس از آغاز دهه ۱۹۹۰ با تغییر دیدگاه دولت از سوسیال به لیبرال، ایجاد کسب‌وکار و درآمدزایی جایگزین سیستم سابق گردید. از آنجایی که در کشور هند زنان دارایی چندانی ندارند، امکان استفاده از تسهیلات بانکی بدلیل عدم امکان ارائه وثیقه برای ایشان به‌سادگی میسر نمی‌باشد. تا سال ۱۹۹۲ افتتاح حساب در بانک، توسط گروههای غیررسمی غیر قانونی تلقی می‌گردید. از آغاز دهه ۱۹۹۰ بحث تشکیل گروههای خودیار (با استفاده از مدل گرامین در کشور بنگلادش) که مخاطب عمده آن زنان می‌باشند مطرح و مؤسسات مالی دولتی و همچنین سازمانها و مؤسسات غیر دولتی به تشکیل این گروهها اقدام نمودند. برای این منظور، سازمانهای غیردولتی (NGO ) با حمایت دولت در روستاها و مناطق محروم، به آموزش روستاییان مشغول گردیدند. گروههای خودیار، متشکل از ۱۰ الی ۱۵ (حدکثر ۲۰ ) نفر از زنان می‌باشند که به‌ طور منظم جلساتی را با یکدیگر برگزار می‌کنند و هدف آنان تأمین منابع مالی خرد (micro finance) جهت رفع نیازهای معیشتی و همچنین ایجاد کسب‌وکارهای کوچک است. در این مدل، روستاییان پس از آموزش، به‌مدت ۶ الی ۱۲ ماه به پس‌انداز مشغول می‌گردند. سپس افراد گروه، دارایی خود را در یک صندوق مشترک قرار داده، به‌طور منظم یکدیگر را ملاقات می‌کنند. در این جلسات، بنا به اولویت نیازها، گروه اقدام به پرداخت وام به افراد می‌نماید. کلیه افرادی که وام دریافت نموده‌اند موظفند که هر ماه درصدی از آن را به صندوق بازگردانند و کلیه افراد گروه بر نحوه انجام کار نظارت دارند. از سال ۱۹۹۲، با شکل‌گیری منظم این گروههای غیررسمی ،بانک‌ها و مؤسسات اعتباری به تخصیص اعتبارات و وام با بهره بسیار اندک به این گروهها اقدام نمودند. در این بین بانک ملی کشاورزی و توسعه روستایی (NABARD) که یکی از مؤسسات اعتباری سیاستگذار در هند می‌باشد، در این امر پیشقدم گردیده به اعطای اعتبارات به ۵۰۰ گروه خودیار که موفق عمل نموده بودند اقدام نمود.

در کشور هند گروههای خودیار به سه صورت تشکیل می‌گردند:

۱- گروههای خودیار توسط بانکها ایجاد و تأمین مالی می‌گردند.

۲- گروههای خودیار توسط  سازمانهای غیردولتی و یا مؤسسات دولتی تشکیل و توسط بانکها تأمین اعتبار می‌شوند.

۳- تأمین مالی گروههای خودیار از طریق بانکها صورت می‌پذیرد لکن سازمانهای غیردولتی  بعنوان واسطه مالی بین این گروهها و بانک قرار می‌گیرند.

۸۰ درصد از گروههای خودیار تشکیل شده تحت مدل ۲ و ۳ قرار می‌گیرند و سازمانهای غیردولتی نقشی حیاتی را در شکل‌گیری و توسعه این گروهها ایفا می‌کنند. گروههای خودیار تشکیل شده نیز با یکدیگر ارتباط برقرار نموده اتحادیه گروههای خودیار را تشکیل می‌دهند که دسترسی آنان را به منابع مالی گسترده‌تر فراهم می‌سازد (از جمله اتحادیه DHAN که از ترکیب این گروهها ایجاد شده است.) این روند تا به امروز ادامه دارد و یکی از مؤثرترین راهکارها در جهت توسعه دسترسی زنان روستایی به منابع مالی (حدود ۹۰درصد از بهره‌گیران از منابع مالی خرد در جهان زنان می‌باشند ) می‌باشند. امروزه بسیاری از کشورهای در حال توسعه همچون کشورهای آمریکای لاتین، آفریقا و جنوب شرقی آسیا از این مدل پیروی می‌نمایند. در کشور هند مؤسسات ارائه دهنده تسهیلات مالی خرد (MFI) در دو بخش رسمی و غیر رسمی فعالیت دارند که بخش رسمی این مؤسسات و نهادها، شعب روستایی بانکهای بازرگانی و یا بانک‌های روستایی و محلی و همچنین مؤسسات اعتباری بخش تعاونی می‌باشند.

همسویی دولت و بخش خصوصی در توسعه کسب و کارهای کوچک [ 4 ]

(تجربه موفق شرکت تولید کننده محصولات بهداشتی Hindustan Lever Limited )

یکی از ایده‌های بسیار جالب و خلاق در انگیزش زنان روستایی به سمت ایجاد کسب‌وکارهای کوچک، سیستم توزیع روستایی است. این حرکت از سال ۲۰۰۲ با همکاری دولت و بخش خصوصی آغاز شده است و دولت نقش تسهیلگر را ایفا می‌نماید. در این ایده، دولت با بررسی نیاز روستاها، به شناسایی شرکتهای موفق و صاحب نام در بخش خصوصی اقدام می‌نماید و سپس از آنها می‌خواهد که توزیع محصول خود را در روستاها به زنان توزیع‌گر بسپارند. دولت با همکاری نزدیک با سازمانهای غیردولتی نسبت به شناسایی گروههای خودیار تشکیل‌شده در روستاها اقدام می‌نماید و زنان مورد نظر خود را در این گروهها شناسایی مینماید. این زنان به دلیل عضویت در گروههای خودیار به منابع مالی دسترسی دارند و با دریافت وام از گروه، قادرند محصولات شرکت مورد نظر را خریدار نموده به توزیع آن اقدام نمایند و در حقیقت کسب و کار خود را ایجاد کنند. در این صورت هزینه تبلیغات این محصول به عهده شرکت تولید کننده خواهد بود و این زنان با ایجاد این کسب و کار کوچک سودی معادل ۱۰ درصد فروش خود دریافت می‌نمایند که قادر به تسویه وام اخذ نموده نیز خواهند گردید. این زنان به‌صورت بالفعل کارآفرین نمی‌باشند و بنابراین فعالان سازمانهای غیردولتی به توجیه و آموزش این زنان میپردازند. آموزشهای ارائه شده به این زنان عمدتاًدر زمینه بازاریابی محصول، عرضه و تقاضا ، فروش و حسابداری می‌باشد. پس از آموزش هرزن توزیع‌گر علاوه بر روستای خود مسئولیت روستاهای مجاور را نیز بر عهده می‌گیرد و مستقل می‌گردد. شرکت Hindustan Lever Limited تولید کننده محصولات بهداشتی، یکی از پیشگامان این طرح می‌باشد که تا کنون ۱1000 زن توزیع‌گر را به عرصه فعالیت وارد نموده است. این برنامه از جهات متعدد دارای مزیت می‌باشد، از جمله کمک به گسترش بهداشت و سلامت عمومی در مناطق محروم، حل معضل بیکاری و کمک به توسعه کسب و کارهای کوچک، کارآفرینی و در نتیجه رشد اقتصادی و همچنین استفاده از ظرفیت‌های بخش خصوصی و تقویت آن در همکاریهای دو جانبه با دولت. شرکت‌های دیگری نیز در این عرصه وارد گردیده‌اند، از جمله شرکت‌هایی وجود دارند که با ارائه مواد خام به این زنان روستایی، از آنان می‌خواهند که به تولید محصول تحت امتیاز این شرکت بپردازند و حتی محصولات روستا را به خارج از کشور نیز صادر می‌نمایند.دولت نیز در کلیه مراحل نقش حامی و تسهیلگر را به‌عهده دارد.

توسعه کارآفرینی در بخش صنایع دستی [ 4 ] و [5]

سازمان توسعه صنایع دستی در کشور هند، زیر نظر وزارتخانه نساجی به فعالیت می‌پردازد و هدف آن، گسترش و توسعه صنایع دستی می‌باشد. مخاطبین عمده این بخش زنان هستند و صنایع دستی پس از کشاورزی دومین صنعت این کشور می‌باشد. سازمان توسعه صنایع دستی عمدتاً تمایل به همکاری با سازمانهای غیردولتی، تعاونیها و سازمانهای فعال در امر توسعه سازمانهای غیردولتی دارد. این بخش نیاز به سرمایه‌گذاری اندکی دارد و در مقابل قادر است با توانمدسازی، سرمایه خارجی را به کشور وارد نماید. از این رو دولت توانمند سازی و حمایت از سازمانهای غیردولتی را در جهت توسعه صنایع دستی در برنامه کار خود قرار داده است که در حال حاضر در بحث صنایع دستی تأکید بر زنان است. تولید کنندگان صنایع دستی که عمدتاً در روستاها ساکن هستند در ۴ سال اولیه فعالیت خود توسط دولت حمایت مالی می‌شوند. این حمایت‌ها در زمینه‌هایی همچون آموزش طراحی، بروز رسانی تکنولوژی تولید، آموزش بازاریابی و عرضه محصولات، فراهم نمودن مواد اولیه، اجاره مکان فعالیت و . . . می‌باشد که کلیه این خدمات به‌صورت رایگان ارائه می‌گردد. آموزش بازاریابی جهت تولید کنندگان صنایع دستی به دو صورت انجام می‌پذیرد:

  • برنامه‌های آموزشی که مستقیماً از طریق دولت ارائه می‌شود.
  • برنامه‌هایی که مجری آن سازمانهای غیردولتی و سایر سازمانهای داوطلب می‌باشند.

دریافت کنندگان این تسهیلات قادر به افزایش تولید و بهبود کیفیت محصولات خود گردیده با فرآیند فروش و بازاریابی آشنا می‌شوند. یکی از عمده ترین مشکلاتی که هنرمندان پس از تولید با آن مواجه می‌گردند، حمل کالاهای تولید شده و فروش در سطح شهر می‌باشد. روستاییان هنرمند در بدو شروع کسب و کار، عموماً بضاعت حمل کالاهای خود به شهر و بازاریابی را ندارند، از این رو دولت پروژه نمایشگا‌ههای دائمی صنایع دستی را در پیش گرفته است.

ایده اولیه این طرح در شهر دهلی نو با نام Delhi Haat در اواخر سال ۱۹۹۰ ارائه گردید و توسط مؤسسه توسعه توریسم و حمل و نقل دهلی (DTTDC) با همکاری سازمان توسعه شهری دهلی نو (NDMC) به اجرا در آمد که در حال حاضر نمایشگاههای مشابهی در سرتاسر کشور برگزار می گردد. Delhi Haat نمایشگاه دائمی صنایع دستی در دهلی نو واقع است. در این نمایشگاه تعداد ۶۲ غرفه وجود دارد که به‌صورت گردشی هر دو هفته یکبار به عده جدیدی از هنرمندان واگذار می‌شود. روند کار به این صورت است که سازمانهای غیردولتی و یا سازمانهای داوطلب پس از شناسایی هنرمندان و آموزش آنها جهت بهبود کیفیت محصولات خود، آنها را به سازمان مربوطه معرفی می‌نمایند. در این‌صورت سازمان صنایع دستی مسئولیت حمل محصولات از روستا به شهر و اسکان هنرمندان روستایی را به‌طور رایگان برعهده گرفته و به‌طور همزمان از متخصصین در امور طراحی، بسته‌بندی، بازاریابی، صادرات و . . . جهت حضور در این نمایشگاهها دعوت بعمل می‌آورد. همچنین زمینه حضور سازمانهایی نظیر مؤسسات توریستی، هتلها و غیره را نیز در نمایشگاه جهت مذاکره با هنرمندان فراهم می‌نماید. دولت با انجام این کار در حقیقت چهار هدف عمده را دنبال می‌کند:

۱- ایجاد رقابت میان تولیدکنندگان صنایع دستی که در این فرصت با مقایسه محصول و میزان فروش خود با کالای ارائه شده از جانب سایر تولیدکنندگان قادر به کشف نقاط ضعف خود و بهبود کیفیت محصولاتشان گردند.

۲- مواجهه تولیدکنندگان با متخصصین و طراحان مدعو و بهبود کیفیت کالا و نحوه ارائه مناسب توأم با بسته‌بندی صحیح

۳- شرکت تولیدکنندگان در کلاسهای آموزشی دائر به‌مدت ۲ ساعت در طول روز، جهت آموزش و یادگیری مسائل مالی و مدیریتی از جمله: تعیین قیمت تمام شده، قیمت‌گذاری کالای تولید شده، تحلیل سود به‌دست آمده، بهبود کیفیت و بسته‌بندی و سایر موضوعات مشابه

۴- مذاکره تولیدکنندگان جهت دریافت سفارش از سازمانهای متقاضی و متعاقباً توسعه کسب و کار ایجاد شده توسط کارآفرین هنرمند


حمایت از تولید و صادرات کالا در جهت توسعه کسب و کارهای کوچک [ 6 ] و [ 7 ]

یکی از سازمانهای کلیدی فعال در زمینه ارائه خدمات به کسب و کارهای کوچک، مؤسسه ارائه دهنده خدمات به صنایع کوچک(SISI) می‌باشد که خدمات گوناگونی را قبل و بعد از تولید کالا به کارآفرینان ارائه می‌دهد. مؤسسه SISI که تحت نظر وزارت صنایع کوچک هند قرار دارد، فعالیتهایی را در زمینه توسعه صنایع کوچک نظیر آموزش، مشاوره، ترویج، آزمایش محصول، به روز رسانی، اطلاع رسانی از طریق ایجاد پایگا‌ه‌های اطلاعاتی و به‌ویژه صادارت و بازاریابی در دست انجام دارد.

برنامه‌های آموزشی این مؤسسه در کلیه زمینه‌های مرتبط با تولید و ارائه خدمات می‌باشد که در سه بخش‌ عمومی، مدیریتی و فنی ارائه می‌گردد. یکی از برنامه‌های آموزشی عمده در این مؤسسه برنامه آموزش کارآفرینی است که در این بخش طرح جداگانه‌ای نیز جهت زنان کارآفرین وجود دارد. این طرح در سه بخش زیر ارائه میگردد :

· انگیزش و ترویج کارآفرینی در بین زنان

· آموزش در زمینه ایجاد و توسعه کسب و کار (قبل از فرآیند ایجاد)

· آموزش در جهت توسعه مهارت‌ها شامل مهارتهای فنی، تکنولوژیکی و مدیریتی(بعد از فرآیند ایجاد)

کلیه خدمات آموزشی جهت متقاضیان رایگان می‌باشد.

در زمینه توسعه صادرات، این مؤسسه خدمات منحصر به فردی را ارائه می‌دهد. این خدمات عبارتند از:

  • جمع‌آوری و ارائه اطلاعات بازار صادرات
  • ارائه اطلاعات در مورد فرآیند و قوانین و مقررات صادرات
  • آموزش مدیریت صادرات
  • آموزش بسته‌بندی صادراتی
  • برگزاری سمینار و کارگاه مرتبط با رویه‌های صادرات
  • گردآوری گزارشات و کلیه منابع مرتبط با صادرات کالا
  • برگزاری سمینار در مورد تجارت جهانی
  • برگزاری سمینار در مورد مالکیت معنوی ( کپی رایت)

و از همه مهم‌تر. . .

· هماهنگی جهت شرکت محصولات برتر در نمایشگاه‌های بین‌المللی

مؤسسه SISI ، تحت برنامه‌ای هماهنگ و منظم، زمینه حضور تولیدکنندگان محصولات حائز کیفیت را در نمایشگا‌های بین‌المللی فراهم می‌آورد. در این طرح فرصتی استثنایی در اختیار تولیدکنندگانی که به دلایل محدودیت مالی امکان حضور در نمایشگاههای بین المللی و صادرات کالای خود را ندارند فراهم می‌گردد. تولیدکنندگان می‌توانند در صورت تمایل به حضور در نمایشگاههای بین المللی درخواست خود را به این مؤسسه ارائه نمایند. مؤسسه SISI پس از بررسی کالای مورد نظر و در صورت تأیید کیفیت آن مبنی بر وجود پتانسیل فروش اقدام به ارائه آن کالا به نمایشگاه مورد نظر در خارج از کشور می‌نماید و کلیه هزینه‌های مورد نظر را اعم از حمل و نقل کالا و ارجاع آن به دارنده پس از اتمام نمایشگاه، همچنین امور مربوط به اجاره غرفه و ارائه اطلاعات مرتبط محصول را تقبل می کند. علاوه بر این، اقدام به برقراری ارتباط با خریداران و متقاضیان نموده اطلاعات اخذ شده را پس از اتمام نمایشگاه به دارنده محصول منتقل می‌نماید. در صورت فراهم شدن امکان توسعه این محصول و توأم با رشد کسب و کار دولت حمایت مالی خود را اندکی کاهش داده و نوبت آینده ۹۵ درصد از هزینه نمایشگاه و صادرات کالا را می‌پردازد و ۵ درصد دیگر باید توسط تولیدکننده تقبل گردد و بدین نحو استقلال آینده این کسب و کار نیز تضمین می‌گردد.

همچنین در کنار توسعه صادرات، آموزش بازاریابی و ارائه اطلاعات بازار نیز به تناسب موضوع ارائه می‌گردد.

حمایت از فنآوری‌های نوین [ 8 ]

یکی از مؤسسات دولتی مؤثر و حامی کارآفرینی در کشور هند مؤسسه ملی تحقیق و توسعه (NRDC) می‌باشد. این مؤسسه تحت نظر دپارتمان تحقیقات علمی و صنعتی هند فعالیت می‌نماید و تکنولوژی‌های نوین را از مرحله ظهور تا مرحله ثبت و تبدیل به کسب و کارهای اقتصادی مورد حمایت قرار می‌دهد. این مؤسسه بیش از ۱۰۰ تکنولوژی جدید را مورد حمایت خود قرار داده است که تا کنون ۵۰ درصد از آنها به موفقیت اقتصادی دست یافته است. این مؤسسه بویژه جهت زنان کارآفرین که در کشور هند به دلایل فرهنگی دارایی چندانی ندارند مورد استقبال واقع گردیده است. NRDC با ارائه خدماتی نظیر به نمایش گذاردن محصولات نوین و خلاق با هزینه بسیار اندک و برقراری ارتباط با سرمایه‌گذاران بر روی طرح‌های جدید، چاپ بروشور و تقبل هزینه‌های تبلیغات، در اختیار قرار دادن امکانات ارتباطی نظیر فکس، تلفن، اتاق کنفرانس و . . . ، هماهنگی جهت بازدید سرمایه‌گذاران و نمایندگان کشورهای خارجی و درنهایت کمک به ثبت ایده و تبدیل آن به کسب و کارهای اقتصادی در جهت توسعه کارآفرینی گام برمی‌دارد. از جمله زنان کارآفرینی که با حمایت این مؤسسه به موفقیت چشمگیری دست یافته است خانم آناند می‌باشد که با استفاده از تایر فرسوده اتومبیل اقدام به تولید مبلمان و سایر محصولات خانگی نموده و توانسته است به کمک این مؤسسه، تکنولوژی خود را به ۱۲۰ کشور جهان صادر نماید.

حمایت مؤسسات مالی و اعتباری از کارآفرینی زنان [ 9 ]

در کشور هند سیاست‌های متعدد حمایتی از زنان کارآفرین در دستور کار نهادها و مؤسسات اعتباری از جمله بانکها قراردارد. از جمله مؤسسات مالی سیاست‌گذار که به این مهم اقدام نموده است بانک ملی کشاورزی و توسعه روستایی هند (NABARD) میباشد. یکی از اهداف عمده این بانک، توانمندسازی زنان در کلیه عرصه‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی می‌باشد که در این راستا تأکید ویژه بر روی کارآفرینی زنان، بویژه زنان روستایی است. به‌ همین جهت و به ‌منظور تأمین اعتبار مورد نیاز زنان، در این سازمان واحد مجزایی به توسعه زنان اختصاص داده شده است که هدف آن عمدتا تهیه بانک اطلاعاتی از زنان کارآفرین و تعریف قوانین و سیاستهای مورد نیاز جهت توسعه اعتبار قابل ارائه به زنان کارآفرین می‌باشد. در جهت نیل به این اهداف، این سازمان علاوه بر آموزش کارکنان خود جهت حساس سازی آنان نسبت به مشکلات زنان، فعالیت‌های متعددی را جهت توسعه کارآفرینی زنان تحت انجام دارد که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می‌شود. :

· ظرفیت‌سازی در جهت توسعه مهارت‌های فردی و مدیریتی

· افزایش دسترسی زنان به اعتبارات مالی از طریق: تشکیل گروههای خودیار، اعطای تسهیلات مالی توسط تشکل‌های غیر دولتی، اعطای وام و سایر تسهیلات مالی با بهره‌های کم و . . .

· بهبود سیستم ارائه تسهیلات مالی و خدمات به زنان کارآفرین از طریق تشکیل واحدهای مربوط به زنان در سازمان و جهت‌گیری مثبت کارگزاران بانک نسبت به زنان کارآفرین

· انجام مطالعات و تحقیقات عملی با تأکید بر جنسیت و در راستای بهبود نحوه ارائه تسهیلات مالی و اعتباری به کارآفرینان

· طراحی کارتهای اعتباری روستایی جهت کارآفرینان زن در روستاها

لازم به ذکر است که این بانک یکی از مؤسسات مالی سیاستگذار می‌باشد که در رأس سیستم مالی و اعتباری کشور هند قرار دارند.

ب) زنان کارآفرین، چالشها و فرصتها

در کشور هند ۱۰ درصد از صاحبان کسب و کارهای کوچک زنان هستند که از این بین ۶۶ درصد شخصاً مالک کسب و کار خود هستند و ۳۴ درصد بقیه به‌صورت مشارکتی با دیگران نسبت به ایجاد کسب‌وکارهای جدید اقدام کرده‌اند. از نظر نوع فعالیت بیشترین تعداد در صنایع غذایی (۲۶ درصد از کل) است [10] . تنها 5/9درصد آنان در بخش فنی و مهندسی به ‌فعالیت‌های کارآفرینانه پرداخته‌اند.

برخی از چالشهای عمده‌ای که زنان کارآفرین با آن مواجه میباشند عبارتنداز:

  • عدم دسترسی به اطلاعات مورد نیاز
  • عدم دسترسی به بازار
  • فقدان دسترسی و تأثیرگذاری بر سیاستگذاران
  • عدم دسترسی به منابع مالی
  • عدم دسترسی به منابع آموزشی
  • عدم برابری جنسیتی ناشی از سنتها و آداب و رسوم مذهب هندو

در کشور هند زنان به دلایل اجتماعی و قانونی، از جمله «محرومیت قانونی از ارث پدری» توان مالی چندانی ندارند و از این جهت در ایجاد کسب و کار خود نیاز مالی، مهم‌ترین چالشی است که با آن مواجه می‌باشند [10] . علاوه بر این به دلیل اهمیت بالای مسئولیتهای خانوادگی و همچنین سنتی که بر مبنای آن زنان پس از ازدواج مسئولیت خانواده همسر خود را نیز به‌عهده خواهند گرفت پس از ایجاد کسب و کار جدید مسئولیت آنان دو چندان می‌شود که این مستلزم تلاش بیشتر و برقراری تعادل بین مسئولیتهای خانوادگی و کار خارج از منزل می‌باشد. به دلایل فوق‌الذکر اکثر ایشان اقدام به ایجاد کسب و کارهایی می‌نمایند که در بدو شروع نیاز به سرمایه چندانی نداشته باشد و یا با تشکیل گروههای خودیار در مقیاس کوچک‌تر اقدام به ایجاد کسب و کارهای جدید می‌نمایند که در انجام این مرحله از سازمانهای غیردولتی و سایر سازمانهای داوطلب مدد می‌جویند. بسیاری از زنان کارآفرین که به حمایت مالی بیشتری نیاز دارند همسران خود را در کسب و کارشان وارد نموده و یا در صورت داشتن طرح کسب و کار به مؤسسات دولتی حامی و یا مؤسسات ارائه دهنده تسهیلات اعتباری مراجعه می‌نمایند. گرچه از لحاظ قانونی محدودیتی برای زنان کارآفرین در ایجاد و توسعه کسب و کارهای جدید وجود ندارد، محدودیت‌های اجتماعی سبب می‌گردد که ورود زنان به عرصه کسب و کار دشوارتر از مردان باشد. در همین راستا است که وزارتخانه‌ای جهت رسیدگی به امور زنان ایجاد گردیده و همچنین طرح‌های متعددی جهت تسهیل دسترسی زنان کارآفرین به ورطه اجرا در آمده است چنانکه کلیه مؤسساتی که بر روی توسعه کارآفرینی متمرکز هستند طرح‌های جداگانه‌ای جهت توانمندسازی زنان در حوزه‌های مدیریتی و کسب وکار بویژه کارآفرینی در دست انجام دارند.

نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد این است که زنان کارآفرینی که در کشور هند در مرحله توسعه قرار می‌گیرند عمدتاً اقدام به انجام فعالیت‌های اجتماعی در قالب سازمانهای غیردولتی می‌نمایند تا از این طریق بتوانند زمینه حضور سایر زنان را در عرصه کارآفرینی فراهم آورند و حتی برخی از آنان تولید محصولات خود را از طریق سازمانهای غیردولتی مرتبط، به سایر زنان در سطح روستاها می‌سپارند و سعی در وارد نمودن سایر زنان به حوزه کسب و کار و توسعه فضای کسب و کار و کارآفرینی در کشور دارند.

نتیجه‌گیری:

در پایان با بررسی مقوله کارآفرینی در کشور هند می‌توان عنوان داشت که در توسعه کارآفرینی و بویژه کارآفرینی زنان سه حوزه حائز اهمیت است:

۱- حمایت دولت از توسعه کسب و کار در بخش خصوصی و همچنین تخصیص بودجه جهت حمایت از این بخش و ایجاد مؤسسات و نهادهای مرتبط با توسعه کسب و کارهای جدید، ابداعات و اختراعات، صادرات، و . . . که در حقیقت یک حرکت ملی در راستای توسعه اقتصادی کشور خوانده می‌شود.

۲- همکاری دولت و بخش غیر دولتی از جمله سازمانهای غیردولتی و سازمان‌های داوطلب در توسعه بخش‌های توسعه نیافته از جمله روستاهاست که خود گامی در جهت فقر زدایی و نتیجتاً توسعه اقتصادی کشور خواهد بود.

۳- مسئله آموزش و اهمیت توانمندسازی و توسعه مهارتها قبل و بعد از ایجاد کسب و کار که این مسئله بعنوان سیاستی غیر قابل چشم‌پوشی در کلیه سازمانها و نهادها مورد توجه قرار گرفته است.

نکته‌ای که اکثر نهادها و سازمانهای مرتبط با کارآفرینی در کشور هند بر آن اذعان دارند این است که در زمینه توسعه کارآفرینی و کسب و کار در کشور، میان سازمان‌های دولتی و غیر دولتی رقابتی وجود ندارد بلکه دو بخش عمومی و خصوصی همکاری همه‌جانبه‌ای را در راستای توسعه اقتصادی کشور و فقر زدایی در پیش گرفته‌اند و دولت در این راستا اجرای طرح‌های جاری را به سازمانهای غیر دولتی و مؤسسات داوطلب می‌سپارد و خود علاوه بر تدوین و تصویب سازوکارهای متناسب با توسعه بخش خصوصی، به حمایت همه‌جانبه از آن‌ بویژه در توسعه روستایی و کارآفرینی می‌پردازد. با توجه به موارد فوق‌الذکر و با درنظر گرفتن پتانسیلهای موجود در داخل کشور، لزوم نگرش و تأمل بر روند جاری در کشور هند به‌عنوان الگوی توسعه کارآفرینی در یک کشور در حال توسعه که موجبات تقدیر سازمان ملل متحد را فراهم آورده است احساس می‌گردد و امید است که بتوان با تلاش همه‌جانبه نسبت به حساس‌سازی کلیه سازمانها و نهادها اعم از دولتی و غیر دولتی نسبت به مقوله کارآفرینی اقدام و توسعه کارآفرینی را مسئله‌ای ملی تلقی نموده در راستای توسعه آن و در نتیجه توسعه اقتصادی کشور گام برداشت.

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 
 

ریشه‌یابی نام‌های 18 غول اینترنتی

86/3/10
Googel,Oracle,RedHat,Motorola,Sony,Yahoo
و غیره نامهایی هستند که هر روز در دنیای تکنولوژی با آنها برخورد داریم. این اسامی در میان صنعت تجارت اینترنتی و تکنولوژی، برجسته‌ترین‌ها به شمار می‌روند. نکته جالب اینجاست که ما با این اسامی و کار آنها آشنا هستیم اما نمی‌دانیم نام تجاری آنها چه داستانی دارد و از کجا به وجود آمده است مگر اینکه در کتابها تاریخ آنها را جستجو کنیم. در این مطلب نام 18 غول اینترنتی و داستان آنها ذکر شده است:
1) Yahoo
این لغت را جاناتان سویفت در کتاب سفرهای گالیور ابداع کرد. یاهو به آدمهایی گفته می‌شد که ظاهری مشمئزکننده داشتند و صرفا انسان بودند. به وجود آورندگان یاهو یعنی جری یانگ و دیوید فیلو این نام را انتخاب کردند چون اعتقاد داشتند خودشان شبیه "یاهوها" هستند.
2) Xerox: "xer"
که ریشه یونانی دارد به معنی خشک است، چستر کارلسون مبدع آن، محصول خود را Xerox خواند چون کارش کپی کردن خشک بود و بعدها صنعت چاپ پیشرفت کرد و چاپ‌ها متفاوت شدند.
3) Sun
بوسیله‌ی 4 گروه دانشگاه استانفورد بوجود آمد. Sun حروف اول Stanford University Network (شبکه دانشگاه استانفورد) است.
4) Sony:
از "Sonus" که لغتی لاتین است به معنی صدا گرفته شده و sonny عبارتی عامیانه است در زبان امریکایی برای اشاره به جوانان باهوش.
5)SAP:
حروف اول Systems,Applications,Products(
سیستم‌ها، برنامه‌ها، محصولات) در پردازش اطلاعات، است که ابتکار چهار کارمند ex-IBM شاغل در گروههای پروژه، برنامه و سیستمها در IBMبود.
6)redhat:
مارک اونیگ موسس شرکت زمانیکه در دانشکده تحصیل می‌کرد با همکاری پدربزرگش کلاههای تیم Correll lacrosseرا که قرمز رنگ بودند با نوارهای سفید، تهیه می‌کردند او کلاهش را گم کرد و مایوسانه به دنبال آن می‌گشت. نسخه Red Hat Linux beta یادآور کلاه قرمز گمشده مارک است.
7)Oracle:
لاری الیسون و باب اوتس روی پروژه مشاوره‌ای برای CIA همکاری می‌کردند. نام کدی که برای پروژه انتخاب کرده بودند oracle بود (سازمان CIA این کد را بعنوان سیستم دست‌یابی به جواب سوالات مختلف تلقی می‌کرد.)
8)Motorola:
پل گالوین زمانیکه شرکتش برای ماشین‌های مختلف رادیو تولید می‌کرد این اسم را انتخاب کرد. در آن زمان شرکت معروف رادیویی، Victrolaبود.
9)Microsoft:
بیل گیتس برای نشان دادن شرکتش که Micro Computer Software بود این اسم را ابداع کرد و از دو لغت Micro-Soft استفاده کرد.
10) Lotus:
میچ کاپور اسم شرکتش را از روی موقعیت و شکل گل نیلوفر آبی گرفته است چون وی قبلا معلم مدیتیشن بوده است.
11) intel:
باب‌نویس و گردن مور قصد داشتند شرکت خود را "مور- نویس" بنامند اما این اسم را قبلا هتلی زنجیره‌ای انتخاب کرده بود، بنابراین تصمیم گرفتند حروف اول Int egrated Electronics را انتخاب کنند.
12)hp:
بیل هولت و دیوپاکارد برای ترتیب اسم شرکت خود سکه انداختند که اول اسم کدامیک از آنها بیاید بنابراین اسم شرکت hp شد. اولین حرف Hewlett و Packard
13)Hotmail:
جک اسمیت ایده دسترسی به ایمیل را از طریق اینترنت در همه جای دنیا، مطرح کرد، زمانیکه صابیر باتیا برای خدمات ایمیل درصدد اجرای برنامه‌ای تجاری بود انواع اسمهایی که به "mail" ختم می‌شدند را امتحان کرد در نهایت Hotmail را برگزید چون این اسم نمایانگر حروف "html" بود که html زبان برنامه‌نویسی مخصوص صفحات وب است.
14)Google:
ابتدا این اسم به شوخی بخاطر مقادیر زیاد اطلاعات موجود در موتورهای جستجو مطرح شد که اسم اولیه Googol بوده این لغت معرف عدد 1 با 100 تا صفر است. بعد از اینکه سرژی برین و لاری پیج. پروژه خود را به سرمایه‌گذاری خیر ارائه دادند از طرف وی چکی به اسم Google دریافت کردند.
15)CisCo:
این نام از حروف اول کلمات گرفته نشده است بلکه خلاصه شده San Fran CisCoاست. لوگوی این نام تجاری نمایانگر سانفرانسیسکو است و Golden Gate bridge را نشان می‌دهد.
16)Apple:
میوه دلخواه استیوباب، سیب بود. وی در انتخاب اسم شرکت تردید داشت و به همکاران خود هشدار داد اگر تا ساعت 5 اسمی انتخاب نکنند نام شرکت Apple خواهد شد.
17)Apache:
چون مبدعان آن از قطعات مختلفی برای کدنویسی NCSAhttpd استفاده می‌کردند در نتیجه سرور "APATCHY" را Apache نامیدند.
18)Adobe:
جان وارناک این اسم را از رودخانه Adobe Creekنزدیک خانه‌اش، گرفته است.

 

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

اشاره
مایکل آرینگتون از افرادی است که به مهمانی علاقه زیادی دارد. هنگام بازدید از خانه‌اش در آترتون کالیفرنیا مغرورانه تعریف می‌کرد که چگونه توانسته است به سختی پانصد نفر را در مهمانی بزرگی که بر پا کرده بود در حیاط یک هکتاری خانه‌اش جای دهد. پس از آن هم مهمانی‌های رسمی و اداری دیگری در راه بود؛ همانند مهمانی‌ای که وی برای شرکت کوچک سرمایه‌گذاری August Capital که در همان محدوده فعالیت می‌کند، در اواسط آگوست برگزار کرد. آرینگتون دعوتنامه‌ای آزاد را در ساعت سه بامداد در سایتش قرار داد. هنگام طلوع خورشید هر پانصد صندلی اشغال شده بود و ترافیک بسیار بالا، سایت وی را از کار انداخته بود. آرینگتون می‌گوید: می‌دانستم که همه چیز به سرعت رخ خواهد داد. تعداد مهمانان در خانه ییلاقی وی به قدری زیاد بود که ارینگتون نمی‌توانست مطمئن باشد که کدام مهمان ناخوانده در کدام اتاق و کدام طبقه اقامت کرده است. آرینگتون 36 ساله، بنیانگذار تعداد زیادی شرکت با سرمایه اندک، ناگهان به یکی از ستارگان دره سیلیکون تبدیل شد. چرا؟ پاسخ این سؤال را باید در TechCrunch، وبلاگ آرینگتون درباره فناوری‌های جدید و شرکت‌های مرتبط با فناوری جست‌وجو کرد. در طول یک سالی که از تأسیس این سایت می‌گذرد، تعداد طرفداران آن، آنقدر زیاد شده است که او را به یکی از مشاورانی تبدیل کرده است که شرکت‌های سرمایه‌گذاری و مدیرانی که به دنبال خبرهای دست اول و داغ هستند، باید حتماً به وی مراجعه کنند. بیش از 5/1 میلیون خواننده به‌طور منظم وبلاگ وی را مطالعه می‌کنند. اما نکته اصلی که آرینگتون را از همنوعانش متمایز می‌کند، درآمد ماهانه شصت هزار دلاری وی از طریق تبلیغات در وب‌سایت خود است. این رقم ده برابر درآمدی است که این سایت در ابتدای سال کسب می‌کرد. درست همان زمانی که آرینگتون متقاعد شد که درآمد بالقوه بسیاری را پیش روی خود دارد و از شغل خود به عنوان مدیر یک شرکت کوچک استعفا داد و تمام وقت خویش را صرف وبلاگش کرد.
با رشد انفجاری اینترنت، بسیاری از وبلاگ‌ها از نوعی سرگرمی به کسب و کاری بسیار جدی و در حال رشد تبدیل شده‌اند. تجارتی واقعی با جریان درآمد واقعی و تبلیغ‌کنندگان واقعی؛ نه تبلیغات اغراق شده براساس ارزش‌های دلخواه و با تکیه بر مشتریان هیجان زده و قیمت‌های غیر واقعی.یک وبلا‌گ محلی که محصول کار گروهی چهار نفره‌ است و خود را به عنوان راهنمای اشیای جالب معرفی می‌کند، در مسیری حرکت می‌کند که پیش‌بینی می‌شود امسال درآمد ناخالصی حدود یک میلیون دلار را از آن خود کند.PaidContent.org سایت خبری رسانه‌های دیجیتال که دفتر مرکزی آن در اتاق آپارتمانی در سانتامونیکا واقع است به نظر می‌رسد که حتی درآمدی بیش از این داشته باشد و سایت دیگری که مطالب آن با شوخی‌ها و طنزهای سطحی و کم عمق همراه است و توسط فردی تنها در کنزینگتون کنتاکی اداره می‌شود، در حال تبدیل شدن به سرمایه‌ای چند میلیون دلاری است. به زودی تعدادی از پرطرفدارترین وبلاگ‌ها، که مدت‌ها به عنوان رقبای جریان اصلی دنیای رسانه‌های دیجیتال مطرح بودند، به جریان اصلی این دنیا تبدیل خواهند شد.
چه چیزی عوض شده است؟ برای تازه کارها، وبلاگ‌ها از قضیه‌ای سود می‌برند که به اصطلاح، غیراقتصادی بودن مقیاس‌ نامیده می‌شود. ساخت و نگهداری وبلاگ‌ها به اندازه‌ای ارزان و کم‌هزینه است که یک بلاگر تنها یا یک تیم کوچک، با اتکا به رشد و غنای روزافزون اینترنت، می‌تواند چنان حجم عظیمی از مخاطب را جذب کند و چنان سودی را براساس تعداد کارمندانش به دست آورد که شرکت‌های رسانه‌ای حتی قادر به تصور آن نیستند.
در همین زمان تبلیغ‌کنندگان نیز که اکنون رسانه‌های قدیمی را رها کرده و به سراغ وب رفته‌اند، قدرت بی‌همتای وبلاگ‌ها را کشف کرده‌اند. وبلاگ‌ها احساسی خودمانی و شخصی را در دنیای رسانه‌ها به وجود میآورند و سایت‌های کوچک، ما را گاه به دنیایی با محتوای بسیار غنی راهنمایی می‌کنند. به همین دلیل توصیه‌ها و راهنمایی‌های آن‌ها در بین خوانندگان از اهمیت زیادی برخوردار است و همین امر طبیعتاً توجه تبلیغ‌کنندگان را به خود جلب خواهد کرد.
در ماه‌های اخیر شرکت‌های بسیار مشهور و نامداری نظیر Banana Republic و CocaCola برای اولین بار فعالیت خود را در عرصه تبلیغات وبلاگی آغاز کرده‌اند. با این تصور که بلاگ‌ها غالباً تعداد بسیار زیادی طرفدار با انگیزه و تأثیرگذار را به خود جذب می‌کنند که تمام فعالان بازار برای دست یافتن به آن ها در تلا‌شند.

اینتل اولین تبلیغ وبلاگی خود را در ماه مارس خریداری کرد، اما اکنون تمام تبلیغاتش در کنار سایر رسانه‌های سنتی در وبلاگ‌ها هم نمایش داده می‌شود. تام کمپبل، رئیس بخش استراتژی رسانه‌ای اینتل، می‌گوید: مخاطبان وبلاگی، بهترین مشتریان ما هستند.
کسب و کار جدید
اما پیش از این‌که از کار روزانه خود کناره گیری کنید، به خاطر داشته باشید که پولی را که در انتظار آن هستید نه ساده به دست میآید و نه ضمانتی برای دوام آن وجود دارد. به یک دلیل! اکنون بازار بسیار کوچک است. آژانس تبلیغات وبی Organic امسال تبلیغات وبلاگی به ارزش چهل میلیون دلار داشته است. بلاگرها غالباً تنها یک سوم فضای تبلیغات خود را با قیمت‌های بالا به فروش می‌رسانند و بقیه این فضاها به قیمت‌هایی با تخفیف بسیار زیاد به فروش می‌رسد و مانند هر تجارت دیگری که بر پایه بازار متغیر و ناپایدار تبلیغات بنا شده باشد، مستعد شکست و زیان ناگهانی است و تهدید ورشکستگی و زیان در آن نسبتاً شدید به نظر می‌رسد.
پدیده وبلاگ‌نویسی برای کسب درآمد، هنوز دوران طفولیت خود را سپری می‌کند. گردش پول تبلیغات وبلاگی نسبت به سال گذشته دو برابر شده است و با توجه به تخمین رشد پنجاه درصدی بازار تبلیغات و پیش‌بینی افزایش گردش پولی تا سقف 6/23 میلیارد دلار، مطمئناً پول بیشتر و بیشتری نصیب صاحبان وبلاگ‌ها خواهد شد و شانس گروه در حال رشد وبلاگ نویسان برای کسب درآمدهای کلان، از طریق نوشتن در مورد هر موضوعی که به آن علاقمند باشند، در حال افزایش است. یکی از تبعات چنین روندی، به وجود آمدن تغییرات اساسی در تصور ذهنی ما از نحوه ایجاد یک شرکت رسانه‌ای موفق است.
نخستین ریشه‌های درآمدزایی وبلاگ‌ها به اواخر سال 2002 باز می‌گردد. زمانی که گوگل سیستمی انقلابی را ارائه کرد که به صاحبان سایت‌های شخصی اجازه می‌داد در سایتشان به تبلیغات بپردازند. این فناوری که AdSenseنام داشت، تبلیغات را با محتوای سایت هماهنگ می کرد. هر زمان که شخصی روی یک لینک تبلیغات کلیک می‌کرد، مبلغی پول به صاحب سایت پرداخت می‌شد. (مدلی که اکنون به آن پرداخت در برابر کلیک گفته می‌شود). از آن زمان هر کس می‌توانست به ناشری واقعی با تبلیغ‌کنندگان واقعی تبدیل شود؛ بدون این‌که با مشکلات و گرفتاری‌هایی روبه‌رو شود که صنایع نشر عظیم مانند روزنامه و مجلات درگیر آن هستند.در ابتدای کار AdSense برای کسانی که این روند را به تنهایی طی می‌کردند، تنها می‌توانست پول مختصری را فراهم کند. در همان زمان تبلیغات بصری - بنرها، دکمه‌ها و تبلیغاتی که در زمان گسترش حباب اینترنت در سال 2000 بی اعتبار و منسوخ شده بودند - دوباره با حضور در سایت‌های پر طرفداری نظیر یاهو و MSN محبوبیت خود را بازیافتند. فعالان بازار برای این نوع تبلیغات بر مبنای فرمولی پول پرداخت می‌کردند که CPM (هزینه برای هر یک هزار مخاطب جذب شده) نامیده می شد.
آینده پیش‌بینی شده برای این دو مدل تبلیغ وبی، زنگ‌ها را برای کلیه ناشران جاه‌طلب به صدا در‌آورد. نیک‌دنتون را می‌توان جزء اولین‌های این گروه به حساب آورد. او ادعا می‌کرد که می‌تواند سایت‌هایی را به شکل فعالیتی یک یا دو نفره و کم‌هزینه راه‌اندازی کند و برای تبلیغ‌کنندگان، مشتریان از پیش آماده و قابل انتخاب و در دسترس فراهم نماید. او ادعای خود را چنین توجیه می‌کرد که می‌تواند با فروش عادی (مستقیم) تبلیغات بصری با قیمت‌های CPMعالی بر سیستم‌های خودکار تبلیغ نظیر AdSense فایق آید. اما در ابتدا برای وسوسه‌کردن تبلیغ کنندگان به سرمایه‌گذاری در وبلاگ‌هایش فضای تبلیغات را به صورت رایگان در اختیار آن‌ها قرار می‌داد.

 

سایتی برای فروش‌
دنتون شرکتش را در سال 2002 در نیویورک با افتتاح یک سایت تبلیغ رسانه‌ای راه‌اندازی کرد. این شرکت هم اکنون اداره سیزده سایت را بر عهده دارد. دنتون اخیرا اعلام کرده بود که کم کم خود را برای مبارزه با مشکلات و سبک کردن مسئولیتش آماده می‌کند و دو سایت از سیزده سایت را به فروش خواهد رساند. اما دارایی اصلی و سرمایه وی شدیداً در حال توسعه و گسترش است. سایت‌های او در مجموع 66 میلیون صفحه بازدید را در ژوئن امسال گزارش کرده‌اند که این رقم دو برابر ترافیک سال گذشته آن‌هاست. دنتون در مورد جزئیات مالی شرکت صحبتی نمی‌کند، اما متخصصان درآمد امسال شرکت را حدود سه میلیون دلار تخمین می‌زنند. میانگین CPM سایت‌های او بین هشت تا ده دلار است. در حالی که قیمت AdSense گوگل و سایر سیستم‌های خودکار مشابه کم و بیش بین پنجاه سنت تا دو سه دلار برآورد می‌شود.
جیسون کالاکانیس، یکی از پیشتازان این بازار، با فروش مجموعه 85 سایتی خود به قیمتی معادل 25 میلیون دلار به AOL، حرکت و جنبشی تازه را در پدیده وبلاگ نویسی برای کسب درآمد به وجود آورد. مارک کینگدام، مدیر ارشد اجرایی Organic، معتقد است این معامله توجه کلیه دست‌اندرکاران صنایع تبلیغات را به خود جلب کرده است.
به هر حال تغییرات عمده‌ای که در جریان است، کم‌کم در حال آشکار شدن است و برای صنعت وبلاگ‌نویسی کنونی سودهای سرشاری را به همراه خواهد داشت. برای نمونه، مهندسان گوگل با بهینه‌سازی مداوم الگوریتم خود،AdSense را به ابزاری قدرتمندتر برای انجام تبلیغات متنوع‌تر و با مخاطب بیشتر تبدیل کرده‌اند. پیش‌بینی می‌شود تنها AdSense در سال جاری فروشی معادل چهار میلیارد دلار داشته باشد.در سطحی اساسی‌تر و عمیق‌تر، وب چنان در زندگی روزمره ما، چه در تجارت و چه در تفریح، رخنه کرده است که هیچ تبلیغ‌ کننده‌ای نمی‌تواند از آن صرف نظر کند. امروزه 71 درصد آمریکایی ها به اینترنت دسترسی دارند و آمریکایی‌های 13 تا 24 ساله مدت زمانی بیشتراز زمان تماشای تلویزیون را صرف گشت و گذار در اینترنت می‌کنند.
تعداد وبلاگ‌ها اکنون به حد انفجار رسیده است. بر اساس برخی گزارش‌ها، هم‌اکنون پنجاه میلیون وبلاگ وجود دارد و هر یک ثانیه دو وبلاگ به این تعداد افزوده می‌شود. برای عده‌ای از متخصصان تمام این آمار و ارقام فقط یک معنی و مفهوم دارد.
کارن فرانسیس، مدیر ارشد اجرایی آژانس تبلیغات Publicis&HalRiney واقع در سان‌فرانسیسکو، نتیجه‌گیری می‌کند که تبلیغات وبی اکنون بسیار جدی‌تر و واقعی‌تر شده است و تمام دست‌اندرکاران بازار در جست‌وجوی فرصت‌های جدیدی هستند که به صورت آنلاین ارائه می‌شود.
تلاش برای فراهم کردن این فرصت‌های آنلاین هدف اصلی کسی است که تعدادی وبلاگ بالقوه درآمدزا را میزبانی می‌کند. جان بتل، یکی از نویسندگان و مؤسسان مجله Wired، و پدیدآورنده Industry Standard که اکنون دیگر چاپ نمی‌شود، نویسنده پاره وقت یکی از ستون‌های Business 2.0، زمانی که روی کتابش در مورد گوگل کار می‌کرد، ناگهان نکته‌ای را دریافت: در همان زمانی که ناشران بزرگ در حال تهیه فهرست مشترکان و خریداران احتمالی هستند و کارت‌های اشتراک و تخفیف را به زور در مجلات خود جای می‌دهند، بلاگرها حجم عظیمی از مخاطب را به صورت مجانی به خود جذب می‌کنند. اما در عین حال مشهورترین بلاگرها هم نمی‌توانند با کار تمام وقت روی وبلاگ خود هزینه زندگیشان را تأمین کنند؛ چرا که شبکه‌های موجود نظیر Google AdSense و BlogAd پول کافی پرداخت نمی‌کنند.
بر خلاف دنتون، بتل هیچ علاقه‌ای به تصاحب سایت‌ها نداشت. او به این نتیجه رسیده بود که با بررسی دقیق و کامل فضای وبلاگ‌ها و تحلیل اطلاعات ترافیک شبکه وب می‌تواند بلاگرهایی را شناسایی کند که تا کنون ترافیک زیادی را به سمت خود جذب کرده‌اند و سپس به عنوان واسطه‌ای بین آن‌ها و تبلیغ‌کنندگان وارد عمل شود. او پاییز گذشته شرکت خود را با نام Federated Media Publishing و با سرمایه اولیه تأمین شده از جانب نیویورک تایمز و پیر امیدیار بنیانگذار eBay تأسیس کرد.
اتحاد
بتل، تاکنون 75 بلاگر بسیار پرطرفدار که در زمینه‌های مختلف مطلب می‌نویسند را جذب کرده و امیدوار است این تعداد را نهایتاً تا چند صد نفر افزایش دهد. نویسندگان گروه او دامنه وسیعی از افراد فعال در زمینه فناوری نظیر آرینگتون و ام‌‌مالیک، که در وبلاگ GigaOm درباره مخابرات و ارتباطات می‌نویسد و به تازگی کار را ترک کرده است، تا هدر آرمسترانگ را شامل می‌شود که وبلاگ شخصی وی به اندازه ای درآمد دارد که می‌تواند زندگی راحتی را برای وی و خانواده‌اش فراهم کند. در این کسب و کار پردرآمد تنها دو نفر یعنی آرمسترانگ و همسرش فعالیت می کنند.گروه فروش هشت نفره FM مسلح به آمار تفصیلی و تشویق‌کننده به سوی فعالان بازار حمله‌ور شدند.
اطلاعات جمع‌آوری شده به FM کمک می‌کرد به صورت مداوم میزان تبلیغات سایت‌هایش را بالا ببرد. میانگین قیمتCPM نسبت به شش ماه گذشته دو برابر شده و تقریباً به هشت دلار رسیده است. هدف نهایی FM این است که به نرخی بین بیست تا سی دلار دست پیدا کند که بتل معتقد است در چنین وضعیتی وبلاگ‌هایش در رده سایت‌هایی نظیر CNET و NYTimes قرار می‌گیرد. اما خوشبختانه به لطف قضیه <غیراقتصادی بودن مقیاس

هزینه‌ها در سایت‌های FM در مقایسه با هر عرضه‌کننده محتوای رسانه‌ای دیگر ناچیز و قابل صرف‌نظر است.
روزنامه‌نگاری به نام مارک فراونفلدر وبلا‌گی را پایه‌گذاری کرد و سپس به انتشار نشریه‌ای علمی- تخیلی در سال 1988 پرداخت و در سال 1995 آن مجله را به صورت آنلاین عرضه کرد. چهار سال بعد او کاری پاره‌وقت را پذیرفت و مشغول نوشتن چیزی شد که بعدها به یکی از اولین داستان‌ها درباره دنیای وبلاگ تبدیل شد. او در همان زمان تصمیم گرفت هر دو نشریه خود را در هم ادغام کند. او به قدرتی که در لینک‌های عمیق به مطالب و داستان‌های خاص سایر سایت‌ها نهفته بود پی برد و فهمید که می‌توان از این طریق ترافیک زیادی را جذب کند. سایر بلاگرها هم چنین رویه‌ای را در پیش گرفتند و اجتماع این بلاگرها گسترش یافت. فراونفلدر می‌گوید: من روزانه یک هزار بازدید کننده داشتم. این قضیه بسیار عالی بود.
سرانجام او متوجه شد که هرچه تعداد مطالب وبلا‌گش بیشتر باشد، ترافیک سایت بیشتر خواهد شد و بنابراین سه تن از دوستانش را به خدمت گرفت تا روند ارسال مطالب داغ و سنگین را تشدید کند. در سال 2004 سایت روزانه بیست هزار بازدیدکننده داشت و از این لحاظ با سایت‌های بسیاری از مجلات مشهور برابری می‌‌کرد. این گروه مجبور بود ماهانه هزار دلار بابت خدمات میزبانی پرداخت کند و در همین هنگام فراونفلدر به سراغ همکار سابقش، بتل رفت و شروع به فروختن تبلیغات در وب سایتش کرد.
اکنون وبلا‌گ او با حدود 32500 بازدیدکننده در روز سودآورترین دارایی بتل است. البته تمام فضاهای تبلیغاتی آن به فروش نرفته است، اما این سایت براساس میزان ترافیک و CPM فعلی، امسال درآمد ناخالصی حدود یک میلیون دلار خواهد داشت. فراونفلدر می گوید: این سایت به تجارتی عالی تبدیل شده است!
سرگرمی‌
آرینگتون نیز در واقع به دنیای تجارت وبلاگ‌ها کشیده شد. در سال 2005 او در یک مهمانی فارغ‌‌التحصیلی در بلگراد بود که یکی از مؤسسان شرکت‌های Startup در دره سیلیکون، با ایده تأسیس شرکتی جهت فعالیت در زمینه فناوری‌های نوینی که مجموعاً وب 2 را می‌سازند، به سراغ او آمد. آرینگتون شروع به تحقیق و بررسی در زمینه تحولات در حال ظهور دنیای فناوری کرد، اما نتوانست منبع جامع و کاملی در این زمینه بیابد و هنگامی که تمام اطلاعات مورد نیازش را جمعآوری و بررسی کرد، بر آن شد آن‌ها را در یک وبلاگ قرار دهد. او می گوید: این فقط یک سرگرمی بود.
مردم شروع به خواندن وبلاگ و سپس شروع به نوشتن مطلب کردند و از این طریق، ترافیک سایت افزایش پیدا کرد. علاوه بر تأسیس شرکت‌های Startup بسیار زیاد در دهه 1990 آرینگتون مدتی نیز حقوقدان Wilson Sonsini Goodrich&Rosati، یکی از شرکت‌های معتبر دره سیلیکون، در زمینه ادغام شرکت‌ها و تبدیل شدن به سهامی عام بود و منابعی که از آن دوران با آن‌ها آشنا شده بود، اطلاعات زیادی در اختیار وی قرار می‌دادند. مثلاً در ماه مارس او تصاویری از نرم‌افزار جدید تقویم گوگل را پیش از انتشار آن، روی وب‌سایتش قرار داد. بلافاصله یکی از وکلای گوگل با وی تماس گرفت و از او خواست منبع کسب این اطلاعات را معرفی کند که آرینگتون نپذیرفت.
تعداد افرادی که برای خواندن نظرها و تحلیل‌های آرینگتون درباره ریسک سرمایه‌گذاری و تأسیس شرکت بهTechCrunch مراجعه می‌کردند، بیشتر و بیشتر شد. پیشرفت مالی واعتباری بزرگ آرینگتون زمانی حاصل شد که وی چند ماه قبل کل سایتش را از نو طراحی کرد. او شش کادر کوچک در سایتش به وجود آورد و اعلام کرد که آن‌ها را به عنوان فضای تبلیغات به فروش می‌رساند. ظرف چند روز کل آن‌ها به فروش رفتند.
اگر توجه کنیم که خوانندگان وی تا چه حد فراوان و تا چه اندازه در زمینه فناوری خبره هستند، این قضیه چندان عجیب به نظر نمی‌رسد. 36 درصد آن‌ها هر هفته بیش از چهل ساعت را به مرور محتوای آنلاین اختصاص می‌دهند و حتی بهتر از آن، برخی از آن‌ها روزانه چندین بار به TechCrunch مراجعه می‌کنند. بیش از یک سوم این خوانندگان حقوقی حدود صد هزار دلار و دوازده درصد حقوقی بیش از 250 هزار دلار دریافت می‌کنند. چنین خوانندگانی برای بعضی از تبلیغ‌کنندگان بسیار وسوسه انگیز خواهد بود.

 

وبلاگ؛ راه آینده پولدار شدن
جف کرل، مدیر ارشد بازاریابی شرکت نرم‌افزاری Logoworks که اخیراً پشتیبانی مالی قسمتی از TechCrunch را به عهده گرفته است، می‌گوید: بیش از شصت درصد درآمد ما مرتبط با شرکت‌های Startup است و وبلاگ آرینگتون نقطه مرکزی دست‌اندرکاران این شرکت‌هاست.
نام‌های تجاری بزرگ نیز مایلند در این بازار وارد شوند. اپل و HP به تازگی شروع به تبلیغ در TechCrunch کرده‌اند و اینتل تصمیم دارد جهت تکمیل تبلیغاتی که قبلاً در سایت‌های دیگر انجام داده است، در TechCrunch نیز به تبلیغ بپردازد. کمبل، از اینتل، اعتقاد دارد دلیل عمده این کشش، خصوصیت تعاملی وبلاگ‌ها است که باعث غنای یک تبلیغ خواهد شد؛ چرا که آن تبلیغ در تمام اینترنت پخش می‌شود و در ده‌ها هزار سایت خوانندگان در رابطه با آن نظر خواهند داد.
تبلیغات کنونی اینتل برای چیپ‌های جدید Core 2.0 Duo بسیار در مورد کارایی این پردازنده‌ها مبالغه می‌کند؛ کاری که اینتل مدت‌ها بود در تبلیغات خود انجام نمی‌داد. با انجام این تبلیغات در وبلاگ‌هایی که پر از طرفداران خبره در زمینه فناوری است، کمبل انتظار دارد مردم ادعای اینتل را در مورد کارایی این پردازنده‌ها امتحان کنند و درباره آن مطلب بنویسند. او همچنین می‌گوید: <ما از حمایت خاصی برخوردار نیستیم. اما غالباً به دنبال جاهایی برای تبلیغات می‌گردیم که از هر نظر کامل باشند و این نویسندگان (در وبلاگ‌ها) در زمینه تخصصشان بسیار با انگیزه هستند.
داستان‌هایی نظیر موفقیت آرینگتون باعث تشویق مردم به هجومی شبیه تب طلا به دنیای وبلاگ‌ها شده است. یکی از جاه‌طلبانه‌ترین تلاش‌ها از سوی Sugar Publishing انجام گرفته است که در ماه آوریل توسط یک متخصص نرم افزار 32 ساله به نام برایان شوگر و با سرمایه شخصی 250 هزار دلار تأسیس شده است.
سایت او محتوی اخبار و شایعاتی است در مورد افراد مشهور و سرشناس که به سرعت در حال رشد است و ماهانه دوازده میلیون صفحه بازدید‌شده را ثبت می‌کند؛ رقمی که مشهورترین وبلا‌گ ها سا‌ل‌ها طول خواهد کشید تا بدان دست پیدا کنند. Sugar Publishing انتظار نداشت که تا پایان سال آینده بتواند درآمدی از این سایت کسب کند، اما درست دو ماه بعد از تأسیس شرکت، یک شرکت VC (سرمایه گذاری) پیشنهاد سرمایه گذاری 5/2 میلیون دلاری را به Sugar Publishing ارائه کرد و ارزش شرکت را به ده میلیون دلار افزایش داد.
شوگر می‌گوید: <ما سرمشقی را برای فرهنگ جدید تبلیغات ایجاد کرده‌ایم.> وی امید دارد که بتواند ترافیک وبلاگ خود را به دوازده سایت فرعی که در دو سال آینده راه‌اندازی خواهد کرد، هدایت کند که تمام این سایت‌ها مخاطبان کمتر از 35 سال را هدف گرفته‌اند. دورنمایی که شوگر به سرمایه‌گذارانش نشان می‌دهد حاکی از این است که امپراتوری کوچک وبلاگی وی در سال 2008 سودی معادل پانزده میلیون دلار و در سال 2009 سودی حدود چهل میلیون دلار خواهد داشت.
مخاطب
غیر قابل باور به نظر می‌رسد؟ ممکن است. اما این نکته را هم در نظر بگیرید که شوگر هنوز حتی یک نفر را برای قسمت فروش استخدام نکرده است، اما Banana Republic قبلاً به سراغ Sugar Publishing آمده و کل فضای تبلیغات سایت را برای یک هفته در ماه جولای خریداری کرده است. کریس نیکلو، رئیس بخش مدیریت نام‌های تجاری Banana Republic می‌گوید: افرادی که وبلاگ می‌خوانند، بیش از بقیه به توصیه و تبلیغ محصولات می‌پردازند و به این ترتیب تبلیغ همانند یک انفجار ویروسی گسترش خواهد یافت.
هجوم شدید به دنیای وبلاگ‌ها فقط مختص تبلیغ‌کنندگان و مؤسسان شرکت‌های جدید نبوده است. سرمایه‌گذاران نیز به این بخش وارد شده‌اند و حتی نام‌های بسیار معتبر و قدیمی نیز در این گروه دیده می‌شود. آلن پاتریکف، سرمایه‌گذار بسیار معتبری که از گذشته پشتیبانی نام‌هایی چون اپل، AOL و مجله New York را بر عهده داشته است، اخیراً در Content Next ناشر وبلاگ سرمایه‌گذاری‌هایی انجام داده است.
این وبلاگ‌ها حدود پنج میلیون صفحه بازدید را در یک ماه ثبت کرده‌اند و آن‌‌ها امسال در مسیر کسب درآمدی یک میلیون دلاری قرار دارند. شرکت سرمایه‌گذاری Softbank Capital نیز اخیراً چهار میلیون دلار در وبلاگ خبری آریانا هافینگتون سرمایه‌گذاری کرده است؛ وبلاگی که با مبلغی معادل یک میلیون دلار از طرف آلن پاتریکف نیز پشتیبانی می‌شود.به‌رغم تمام این وسوسه‌ها هنوز یک سؤال حیاتی بدون پاسخ مانده است: آیا تبلیغات وبلاگی ثمره‌ای خواهد داشت؟ مطمئناً خوانندگان می توانند روی یک تبلیغ کلیک کنند، از سایت تبلیغ کننده بازدید نمایند و حتی خرید کنند. اما این اتفاق به ندرت رخ می‌دهد. کمبل، از اینتل، معتقد است که تعداد این کلیک‌ها به طور استاندارد حدود یک درصد کل بازدید‌کنندگان است.
اما تبلیغ کنندگان بزرگ تنها به دنبال این کلیک‌ها نیستند. آن‌ها تلاش می‌کنند خود را به مخاطبان به نحو مناسبی نشان دهند. فرانسیس، از Publicis&Hal Riney، می‌گوید: مخاطبان وبلاگ‌ها بسیار دقیق هدف‌گیری شده‌اند و ممکن است گفته شود این کار بازگشت سرمایه بسیار خوبی خواهد داشت. اما هنوز زود است که در مورد آن تصمیم گیری کرد. چیزی که امروز ارزش هزینه تبلیغات را دارد، ممکن است فردا دیگر چنین ارزشی نداشته باشد.هر رکودی در اقتصاد و بازار مطمئناً به بلاگرها زیان خواهد رساند. تعداد زیاد بازیگرانی که وارد بازار وبلاگ نویسی برای کسب درآمد می‌شوند نیز می‌تواند بازار را خراب کند و نرخ‌های تبلیغات را کاهش دهد. همچنین وبلاگ نویسی درآمدزا کار بسیار سختی است. در یک کار یک نفره شخصی مانند آرمسترانگ باید پیوسته به نوشتن مطالب ادامه دهد تا بتواند ترافیک و درآمد تبلیغات را حفظ کند. او می‌گوید: بعضی روزها این کار، بسیار زجرآور است.
از بعضی جهات هنوز سیستم و آداب تجارت یک نفره بلاگ‌ها، آن‌ها را برای مبارزه با بحران‌ها و تحولات تجارت و بازار کار آماده نگه می‌دارد. هنگامی که هزینه شما حدود صفر باشد، تحمل دوران رکود برای شما بسیار ساده تر خواهد بود. به علاوه، تعداد زیاد بازیگران، حتی در دنیای بلاگ‌ها، باعث تنوع بازار خواهد شد. ارینگتون اعلام کرده است که به طور متناوب با پیشنهادهای سرمایه گذاری VC که حتی مبلغ برخی به پنج میلیون دلار می‌رسد را رد کرده است؛ زیرا نمی‌خواهد اختیارات نویسندگی و سرپرستی خود را از دست بدهد. او می‌گوید: می‌دانم که بر موج‌های وب 2 سوار هستم.
او به تازگی سایت تبلیغ خرت و پرتی را راه‌‌اندازی کرده و یکی از نویسندگان مشهور وبلا‌گ را برای کار در آن استخدام نموده است که با تبلیغ‌کنندگان بزرگی چون نوکیا و Sprint ارتباط دارد. او طرح‌هایی برای ایجاد یک سایت بازی و سایتی اختصاصی جهت تجزیه و تحلیل نرم‌افزارهای با کاربرد خاص و سنگین در سر دارد. اما اکنون نیز که او در حال توسعه کارش است، انتظار دارد بتواند هزینه‌هایش را که اکنون به حدود دوازده درصد درآمدش بالغ می‌شود، در حدی کمتر از سی درصد نگه دارد.در این راه گاه گاه جایزه‌هایی هم وجود دارد. آرینگتون با کمی تلاش توانسته است یک دوجین پشتیبان مالی که غالباً شرکت‌های startup وب 2 و VCها هستند، برای پرداخت هزینه‌های مهمانیش در August Capital پیدا کند. بنابراین پس از یک شب میهمان‌نوازی، آرینگتون پنجاه‌هزار دلار هم درآمد اضافه کسب کرده است و این خود موضوعی است که می‌توان در وبلاگ در مورد آن مطلب نوشت

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

خلاصه
موفقیت شرکت‌های نوپای میکرو و نانو به مجموعه عواملی مانند کیفیت، قوه ابتکار و قابلیت کاربرد فناوری بستگی دارد؛ اما جدا از جهت‌گیری‌های شخصی هر شرکت و گرایش‌های بازار جهانی، شرایطی ساختاری، اقتصادی و سیاسی کلی‌ وجود دارد که تأثیر بسزایی بر شروع و ادامه سرمایه‌گذار‌ی های جدید دارد. پروژه دورتموند و تحقیقات IVAM، در رابطه با این شرایط و عوامل موفقیت شرکت‌های نوپای میکرو و ‌نانو، تجزیه و تحلیلی را انجام دادند که در گزارش "بررسی شرکت‌های نوپای میکرو و نانو در سال 2006‍ " به چاپ رسیده است. در این پروژه، مطالعات جامعی برای به دست آوردن اطلاعات دقیقی از انگیزه‌ها، تقاضاها و فرصت‌های شرکت‌های نوپای میکرو و نانو انجام شد و نیز سود و زیان شرکت‌های پیشرو در این زمینه در آلمان که از نقطه نظر توسعه و بهبود می‌تواند موجب افزایش موفقیت شرکت‌های جوان گردد بررسی شد.
مطالعات نشان داد که برخی از این شرایط، همچون حمایت رو به‌ رشد از خدمات مشاوره‌ای و زیربنایی از طریق اعتبارات ملی، می‌تواند به طور نسبی برای شرکت‌های نوپای فناروی‌های برتر آلمان مثبت باشد. نقص در امر سرمایه‌گذاری‌، آموزش و اجرا نیز از دیگر مواردی است که در خلال مطالعات به دست آمد.
تجزیه و تحلیل عوامل موفقیت شرکت‌های نوپای میکرو و نانو ارتباطی بین رشد شرکت‌ها (بر حسب قدمت، تعداد کارمندان و حجم معاملات سالانه) و پیشینه حرفه‌ای/ آموزشی مؤسسان، وضعیت سرمایه‌گذاری اولیه، انگیزه مؤسسان و موقعیت تجاری آنها آشکار ساخت.

شکل1: تأسیس شرکت های میکرو و نانو در آلمان بین سالهای 1985 تابش دهی 2005 (سال های 2004 و 2005 )

 آگاهی از سختی‌ها و مشکلات شرکت‌های تأسیس شده قبلی نیز می‌تواند برای بقای شرکت‌های جوان ضروری باشد.
 1. معرفی گزارش بررسی شرکت‌های نوپای میکرو و نانو،
 شرایط کلی و عوامل موفقیت این شرکت‌ها را در آلمان بررسی کرده و نتایج به دست آمده از مصاحبه با مؤسسان شرکت‌هایی که در خلال سال‌های 2000 تا 2005 در این حوزه سرمایه‌گذاری نموده‌اند را تنظیم نموده است. این مطالعه بر پایه SMEهایی (شرکت‌های سرمایه‌گذاری کوچک و متوسط) که در فناوری‌های کوچک‌سازی (مینیاتوری کردن) شامل فرآیندهای تولید و تجهیزات میکرونی (اغلب فرآیندها و محصولات فناوری‌ نانوی بالا به پایین) و نیز خدمات فنی و غیرفنی‌ فعال بوده‌اند استوار می‌باشد. 48 پرسش‌نامه از میان 154 پرسش‌نامه‌ فرستاده شده برای مؤسسان، تکمیل و بازگردانده شد. طبق این آمار 2/31 درصد از مؤسسان در این تحقیق شرکت نمودند. به منظور بازبینی نتایج به دست‌آمده از اطلاعات آماری، این نتایج با کارشناسانی که در زمینه راه‌اندازی شرکت‌های high-tech (فناوری‌های برتر) فعالیت دارند، به شیوه‌های مختلف به بحث گذارده شد.

.2داده‌های آماری:
 تحقیقات انجام شده در پایگاه اطلاعاتی شرکت‌ها، کنفرانس‌ها و نمایشگاه‌های تجاری، پروژه‌های با سرمایه‌گذاری دولتی، آمارهای تجاری و دیگر منابع نشان داد که بین سال‌های 1985 تا 2005، بیش از 400 شرکت میکرو و نانو در آلمان تأسیس شده و به عنوان ‌SEMهای مستقل باقی مانده‌اند. بعد از روند رو به رشد تأسیس این شرکت‌ها در نیمه دوم 1995 ، افت قابل ملاحظه‌ای در سال 2002 اتفاق افتاد؛ این امر با رکود اقتصادی حاصل از سقوط بازار جدید مرتبط است. بیش از 60 درصد شرکت‌هایی که بین سال‌های 1985 تا 2005 به وجود آمدند در چهار ایالت فدرال North Rhine-Westphalia, Thurigia, Bavaria, Baden-Wurttenberg تأسیس شدند. در اغلب ایالت‌های فدرال، تعداد شرکت‌های میکرو و نانو به وضوح با سهم بودجه تحقیق و توسعه هر ایالت مرتبط است.

شکل 2: موانع تأسیس شرکت های نوپای میکرو و نانو در آلمان

 3. انگیزه مؤسسان
حدود نیمی از مؤسسان شرکت‌های میکرو و نانو در آلمان به جای ورود به بازار، بر توسعه فنی متمرکز شده‌اند. فقط 50 درصد مؤسسان انتظار دارند که به افزایش رقم فروش در بازارهای در حال رشد دست یابند و تنها 60 درصد آنها ابراز می‌کنند که یک تقاضای واقعی برای محصولاتشان وجود دارد. این تحقیق آشکار ساخت که تفاوتی در طرز تفکر مؤسسان این شرکت‌ها در آلمان و سایر کشورها مانند ایالات متحده وجود دارد، زیرا شرکت‌های مؤسس در سایر کشورها مشتاقند با استفاده از سود و فروش بیشتر یک شرکت موفق، شرکت جدید دیگری راه‌اندازی کنند.

شکل 3: عوامل مؤثر بر انتخاب محل شرکت

شرکت‌ها در آلمان و سایر کشورها مانند ایالات متحده وجود دارد، زیرا شرکت‌های مؤسس در سایر کشورها مشتاقند با استفاده از سود و فروش بیشتر یک شرکت موفق، شرکت جدید دیگری راه‌اندازی کنند.
 4. شرایط و موانع اساسی
 به علت افزایش خدمات مشاوره‌ای و سایر خدماتی که از سهم اعتبارات ملی تأمین می‌شود، مؤسسان شرکت‌های میکرو و نانو با مشکلات کمتری روبرو هستند. فقط 3/6 درصد اظهار داشته‌اند که تهیه یک طرح تجاری، مانعی برای تأسیس شرکت است؛ که البته رقم بسیار کوچکی است و ممکن است به علت تصورات غلط مؤسسان در مورد توقعات خود از سرمایه‌دارانی به وجود آمده باشد که تصمیمات سرمایه‌ای خود را بر اساس کیفیت طرح‌های تجاری اتخاذ می‌کنند. تلاش‌های مورد نیاز برای ایجاد رویه‌های اجرایی، مانعی برای یک چهارم مؤسسان شرکت‌های میکرو و نانو محسوب می‌شود. به هر حال تشکیل این مؤسسات ندرتاً به خاطر موانع اجرایی با شکست روبرو می‌شود. این شرکت‌‌ها در فاز راه‌اندازی، زمانی که منابع انسانی، زیرساخت‌های فنی و زیرساخت‌های اقتصادی مورد نیاز است، با موانع بزرگ‌تر و بیشتری مواجه هستند (سه مقوله‌ای که شرکت‌های میکرو و نانو نیاز مبرم به آنها دارند). در مورد منابع انسانی به نظر می‌رسد پیدا کردن متخصصان مناسب و واجد شرایط، مشکلات کمتری در مقایسه با آموزش خود مؤسسان، به خصوص در مورد مدیریت بازرگانی و دانش بازاریابی دارد. به وضوح مشخص است که مؤسسان دانشگاهی با پیشینه علمی یا فنی، فرصت کافی برای کسب دانش در حوزه مدیریت بازرگانی را در طی دوره دانشگاهی خود نداشته‌اند. به هر حال، یک مدیریت حرفه‌ای، درست مانند یک طرح تجاری برای ترغیب سرمایه‌گذاران جهت سرمایه‌گذاری در شرکت ضروری است. جلب سرمایه‌گذاری، بزرگ‌ترین مانع بر سر راه شرکت‌های نوپای میکرو و نانو در کشور آلمان است؛ تقریباً 70 درصد مؤسسان برای تأمین منابع مالی جهت تأسیس شرکت‌ها با مشکلاتی مواجه هستند و تقریباً یک سوم سرمایه‌گذاری‌ها (معمولاً سرمایه‌های متمرکز) از طریق سرمایه‌های خصوصی تأمین می‌شود، نه از طریق سرمایه‌های خطرپذیر، وام‌های بانکی یا سرمایه‌های ملی.

شکل 4: انتخاب محل کسب وکار برای کسانی که محل تأسیس را آنالیز نکرده اند (چپ) و کسانی که محل تأسیس را آنالیز کرده اند(راست).

.5 عوامل محلی (محیطی):
 انتخاب مکان‌های تجاری شرکت‌های میکرو و نانو عمدتاً بر پایه عوامل محیطی سخت، مانند نزدیکی به مؤسسات تحقیقاتی، دسترسی به نیروهای متخصص و تأسیسات زیربنایی استوار است. عوامل محیطی نرم، مانند نزدیکی محل کار به محل زندگی و کیفیت زندگی اهمیت کمتری دارد. به هر حال وقتی مؤسسان شرکت‌های میکرو و نانو با تعیین مکان تجاری‌شان، آماده استقرار در آن مکان می‌شوند، فقط 46 درصد از آن‌ها مکان‌های تجاری خود را بررسی و تجزیه و تحلیل می‌کنند. بیشتر شرکت‌های انشعابی (Spin- off) در کنار مؤسسات یا شرکت‌های مادر خود باقی می‌مانند.

شکل 5: تأثیر حاستگاه مؤسسان بر توسعه شرکت ها

 

 جابه‌جایی اندک برای دانشگاه‌ها و مؤسساتی که شرکت‌های زیادی از آنها منشعب شده‌است، یک مزیت بزرگ محسوب می‌شود. با این حال، مجموعه‌های پیشگامی اشتراکی (Communal Cluster initiatives) که زیرساخت‌ها و خدمات ویژه‌ای برای شرکت‌های فناوری‌های برتر ارائه می‌کنند، در جذب شرکت‌های نوپا موفقند؛ 90 درصد مؤسساتی که موقعیت تجاری خود را تجزیه و تحلیل کرده‌اند، کسب‌و‌کار خود را در مجموعه‌های (خوشه‌های) میکرو و نانوی موجود برپا نموده‌اند. مؤسسان تمایل دارند مکان تجاری خود را در خوشه‌هایی انتخاب کنند که بیش از 30 شرکت میکرو و نانو در آن مستقر باشد.
 6. عوامل موفقیت
بیش از سه‌چهارم شرکت‌های میکرو و نانو که بین سال‌های 2000 تا 2005 تأسیس شده‌اند از شرکت‌های از پیش تأسیس شده، مؤسسات تحقیقاتی یا دانشگاه‌ها منشعب شده‌اند. در مورد حجم معاملات و کارمندان، باید گفت که رشد شرکت‌های منشعب از مؤسسات تحقیقاتی و شرکت‌ها، سریع‌تر از شرکت‌های منشعب از دانشگاه‌ها بوده است. شرکت‌های منشعب از دانشگاه‌ها بیشتر از مشکلات اقتصادی رنج می‌برند. به طور کلی سرمایه‌گذاری ناقص و ناکافی بر رشد شرکت‌ها تأثیر منفی دارد. شرکت‌های نوپایی که سرمایه‌های خطرپذیر یا بودجه ملی دریافت می‌کنند، در مقایسه با شرکت‌هایی که از چنین منابع مالی استفاده نمی‌کنند رشد سریع‌تری دارند. به علاوه، انگیزه تأسیس شرکت نیز می‌تواند بر موفقیت‌ آن تأثیرگذار باشد. شرکت‌های نوپایی که انتظار حجم معاملات بالا و تقاضای واقعی دارند، نسبت به شرکت‌هایی که مخاطبشان بازارهای موجود است، سریع‌تر رشد می‌کنند.

شکل 6: رشد شرکت‌ها بر حسب محل کسب و کار

به علاوه، انگیزه تأسیس شرکت نیز می‌تواند بر موفقیت‌ آن تأثیرگذار باشد. شرکت‌های نوپایی که انتظار حجم معاملات بالا و تقاضای واقعی دارند، نسبت به شرکت‌هایی که مخاطبشان بازارهای موجود است، سریع‌تر رشد می‌کنند. به هر حال انگیزه مؤسسان ممکن است بر تصمیمات تأمین‌کنندگان سرمایه‌های خطرپذیر (VC) تأثیر بگذارد. انتخاب مکان‌ تجاری نیز بر توسعه شرکت تأثیر دارد. اغلب شرکت‌های سریع توسعه‌یافته، کسب‌و‌کار خود را در خوشه‌ها و مجموعه‌های بزرگ (شامل مکان‌هایی با بیش از بیست شرکت میکرو و نانو) راه‌اندازی نموده‌اند. به طور حتم، به دلیل وجود نوسانات سریع و غیرقابل محاسبه در این شرکت‌ها، همسو ساختن فعالیت‌های شرکت با بازارهای موجود و پیش‌بینی‌های فروش بازار، ضامن موفقیت شرکت نیست. (برخلاف آن چه در بازارهایی مانند مخابرات وجود دارد) . علاوه بر این اگر تأخیری اتفاق نیفتد توسعه محصولات و روانه‌سازی آنها به بازار اغلب به طور انبوه صورت می‌گیرد. کمتر از نیمی از مؤسسان مصاحبه شده، طرح تجاری خود را مطابق با برنامه زمان‌بندی محقق ساخته‌اند. در نتیجه هنگام ورود محصول به بازار، ممکن است موقعیت آن به طور اساسی تغییر یابد و کاملاً از موقعیتی که در هنگام آماده‌سازی طرح تجاری متصور بود متفاوت باشد

 

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

اخلاق کار، متعهد شدن انرژی ذهنی و روانی و فیزیکی فرد یا گروه به ایده جمعی است در جهت اخذ قوا و استعداد درونی گروه و فرد برای توسعه به هر نحو .اخلاق کارمهمترین عامل فرهنگی درتوسعه اقتصادی محسوب می گردد. منابع انسانی پایه اصلی ثروت ملتها را تشکیل می‌دهند. سرمایه و منابع طبیعی عوامل تبعی تولیدند در حالی که انسانها عوامل فعالی هستند که سرمایه‌ها را متراکم می‌سازند، از منابع طبیعی بهره‌برداری می‌کنند، سازمانهای اجتماعی – اقتصادی و سیاسی را می‌سازند و توسعه ملی را به جلو می‌برند. کشوری که نتواند مهارتها و دانش مردمش را توسعه دهد و از آن در اقتصاد ملی به نحو موثری بهره‌برداری کند، قادر نیست هیچ چیز دیگری را توسعه بخشد.نتایج نشان می دهد که خصوصی سازی بردوبعد مادی اخلاق کاریعنی دلبستگی وعلاقه به کار وهمچنین برپشتکاروجدیت درکارپرسنل موثر است اما برابعاد معنوی اخلاق کاریعنی روابط سالم انسانی و نیز روح جمعی ومشارکت درکارتاثیری ندارد. علاوه برآن، تاثیرمیزان حقوق و تحصیلات براخلاق کارمنفی است اما ارتباط مثبتی میان سنوات خدمت واخلاق کاروجوددارد. به نظرمی رسد که توفیق درامرخصوصی سازی وافزایش اخلاق کار پرسنل نیازمند بسترسازیهای فرهنگی دراین زمینه است .

عوامل اجتماعی مؤثر بر اخلاق کار
درباره نظریات جامعه شناسی نظریه‌های مارکسیستی به طور غیر مستقیم اشاره دقیق‌تری به اخلاق کار دارند. در این نظریه‌ها چگونگی تولید به عنوان متغیر مستقل و از خودبیگانگی به عنوان متغیر وابسته مطرح هستند. اما از خودبیگانگی افراد می‌تواند تأثیر مستقیمی بر میزان علاقه، دقت، ‌مسئولیت، ابتکارومولد بودن داشته باشد. همان طور که اشاره شد اخلاق کار قواعد و زمینه‌های برانگیزاننده و فعال شده تعهد ذهنی، روانی و فیزیکی فرد یا گروه است. مسلم است که یک ذهن از خودبیگانه نمی‌تواند زمینه‌ای مناسب برای انگیزه و تعهدات اخلاقی و فیزیکی از خود بروز دهد.

صنعتی شدن جوامع و تاثیر آن بر اخلاق کار
صنعتی شدن، تغییراتی بنیادی در ساختار جامعه پدید می‌آورد؛.درنظام پیشه‌وری رابطه موجود بین کارگر و کارفرما شخصی بود و این رابطه ایجاب می‌کرد که کارگر و کارفرما در مقابل یکدیگر دارای تعهدات و وظایفی گسترده‌تر از آنچه امروز انتظار می‌رود باشند. اما تولید کارخانه‌ای، در وضعیت اجتماعی همة کارگران تغییرات اساسی به وجود آورد و بر مهارتهای پیشه‌ای و روابط کار اثر عمیقی گذاشت.بدین ترتیب، نیروی کار در یک کارگاه یا کارخانه‌ متمرکز و محل زندگی و کار از یکدیگر جدا شد. کارگران بایستی از نظمی که کارفرما اعمال می‌کرد، یعنی ساعات و سرعت کار منظم تبعیت می‌کردند و اگر چه از نظر حقوقی آزاد بودند ولی از نظر اقتصادی و اجتماعی وابسته و تابع بودند.
رابطه صنعتی شدن و اخلاق کار به صورت زیرقابل بیان است:صنعتی شدن جایگزینی روابط ثانوی با روابط نخستین کاهش اخلاق کار کاهش دلبستگی به کار

تحصیلات و اخلاق کار
بالا رفتن تحصیلات کارگران باعث بالا رفتن انتظارات شده است. آنان هوش را موجب موفقیت خود می‌دانند، اخلاق کار را در پاداش جستجو می‌کنند و تحمل کاری که در آن پیشرفتی نباشد، ندارند .


عرف جامعه ایران و اخلاق کار
در جامعه ایران اکثریتی معادل 81/4 درصد اعتقاد دارند که «روزی هر کس به قدر قسمت اوست» که عامل مهمی در تضعیف اخلاق کار محسو ب می‌شود. از دیگر باورهای غلط که به کاهش اخلاق کار می‌انجامد اعتقاد به قضا و قدر است. 89/5 درصد ایرانیان به «تأثیر قضا و قدر در زندگی» اعتقاد دارند.درمورد تأثیر این باور بر اخلاق کار ایرانیان تحقیق مستقلی انجام نگرفته است.اما تحقیقات مشابهی در آسیای شرقی در این باره صورت گرفته است. یکی از عوامل توفیق مردم کره در توسعه صنعتی وجود ارزشهای این جهانی است.

عوامل اقتصادی مؤثر بر اخلاق کار
عدم تناسب کار با دستمزد از مبرم‌ترین مسائل اقتصادی جامعه است که به شدت انگیزه کار را در کارکنان تحت تأثیر قرار داده است. عمده‌ترین مشکلات از دیدگاه ایرانیان «تورم، نارسائیهای اقتصادی و بیکاری است» که قریب 61 درصد کل مشکلات از نظر پاسخگویان است. به نظر برخی در تاریخ معاصر یکی از دلایل سستی ایرانیان در مرحله اقدام و عمل، نفوذ خصیصه استفاده از درآمدهای نفتی در اندیشه مردم است. این ثروت که بدون زحمت و کار به دست می‌آید باعث شده است که اساساً کار و تلاش ارزشی نسبتاً نامعقول پیدا کنند. اسراف، بهره‌وری اندک و فقدان اخلاق کار و اتکاء به درآمد نفت آن چنان است که انقلاب اسلامی هم نتوانسته است این اندیشه را از محیطهای کار و کانونهای مدیریتی جامعه دور سازد. رابطه میان نظریه‌های اقتصادی، فرهنگی و اخلاق کار به صورت زیر است:
تضعیف اخلاق کار اعتقاد به ثروت بدون تلاش د رآمدهای نفتی

مدل ارتباط دهنده اخلاق کار ، مدیریت و خصوصی سازی
خصوصی‌سازی با تغییر مدیریت بر اخلاق کار تأثیر می‌گذارد. به عبارت دیگر، اگر خصوصی سازی را متغیر مستقل بدانیم، مدیریت متغیر میانی و اخلاق کار متغیر وابسته خواهد شدمشخص است که هنگام خصوصی‌سازی قوانین و شیوه مدیریت از حالت دولتی خارج می شود،اما تغییر مدیریت به طور عمده بر دو زمینه اقتصادی و روانی اخلاق کار مؤثر است. زیرا تغییر مدیریت اساساً در شیوه‌های انگیزش افراد در محیطهای کاری و نحوه پاداشهای مادی آنها تأثیر می‌گذارد که ابعاد اقتصادی و روانی اخلاق کار محسوب می‌شوند.مدیریت مشارکتی را باید به عنوان یک فرایند تعاونی شناخت که بر اساس آن مدیریت و کارکنان برای به اجرا در آمدن یک هدف مشترک با یکدیگر کار می‌کنند. بر خلاف سبک مدیریت اقتدارمنشانه که بر کنترل از بالا به پایین کارگران مبتنی است، مدیریت مشارکتی مدعی است که درگیر کردن کارکنان در تصمیم گیری، عامل ارزشمندی است و رضایت خاطر و روحیة کارکنان را بالا می‌برد.
نیروی انسانی کارآمد، کار گروهی، مشارکت کارکنان در امور، همکاری صمیمانه میان مدیریت و کارکنان، وجود مناسبات دوستانه در میان کارکنان، استفاده کافی و به جا از فناوری و آگاهی از اهمیت بهره‌وری و هماهنگی هدفهای کارکنان با اهداف مدیران یکی ازعوامل بهره‌وری بالاست. به نظر می رسدکه فرایند خصوصی شدن در اغلب کشورها و از جمله ایران به صورت طبیعی انجام نشده و تنها از بالا اعمال شده ‌است. چگونه می‌توان انتظار داشت که قبل از بستر سازی فرهنگی و آگاهی اجتماعی تنها با تغییر چند قانون در سطوح بالای مدیریت به اهداف خصوصی‌سازی نایل شد؟
در بسیاری موارد به پدیده خصوصی سازی تنها از بعد اقتصادی توجه شده است و ابعاد فرهنگی و اجتماعی مغفول مانده‌اند. این غفلت باعث ناکارآمدی و گاه شکست فرایند خصوصی سازی شده است.


تأثیر خصوصی‌سازی بر اخلاق کار
ارتباط میان خصوصی سازی بااخلاق کاروابعادآن درجدول شماره یک آمده است. همان طور که مشاهده می‌شود خصوصی‌سازی تنها بر دو بعد از ابعاد چهارگانه اخلاق کار تأثیرگذار است و باعث افزایش دلبستگی به کار و جدیت در کار می‌شود.
به طور معمول هرگاه مسئولان قصد خصوصی‌سازی یک قسمت دولتی را داشته باشند با واگذاری آن قسمت به بخش خصوصی‌ و تغییراتی در قوانین حقوقی اقدام به این کار می‌کنند. اما این فرایند تأثیری بر متغیر از خود بیگانگی به مفهوم نظریه‌پردازان مارکسیست نخواهد داشت زیرا اکثرپرسنل همچنان مزدبگیر هستند و کار برای آنها وسیله‌ای جهت معیشت محسوب می‌گردد. ضمن آن که پس از خصوصی‌سازی تغییری در نوع کالاهای تولیدی ایجاد نمی شود و تولید کنندگان همچنان با کالای خود بیگانه‌اند. آنها همچنان فاقد کنترل مادی بر محیط‌های کاری هستند. پس از خصوصی‌سازی تغییری در تقسیم کار ایجاد نشده و به نظر «بلاز» احساس بیگانگی و پوچی استمرار می‌یابد. از سوی دیگر، خصوصی‌سازی تأثیری بر ابعاد تاریخی، مذهبی، سن، تحصیلات و عرف جامعه نخواهد داشت . پس از واگذاری یک قسمت به بخش خصوصی‌ نهاد سیاسی همچنان بر سایر نهادها تسلط دارد و احساس عدم امنیت، دوگانگی رفتاری و استفاده از روشهای مذموم جهت کسب قدرت ادامه می یابد. در مورد تأمین نیازهای مادی افراد می‌توان گفت که خصوصی‌سازی تأثیر مثبتی ندارد زیرامیانگین حقوق پرسنل بخش خصوصی پایین تراز بخش دولتی است ونیازهای مادی آنها برطرف نمی شود.از طرفی به تحریک نیروهای خلاق و استعدادهای افراد توجهی نمی شود و اکثر نیروها همانند روال گذشته به انجام وظایف خود براساس قوانین تعیین شده می‌پردازند. مدیریت بخش خصوصی همانند بخش دولتی از بالا به پائین است و پرسنل نقشی در تصمیم‌گیری شرکت ندارند.احساسات کارکنان اهمیت چندانی نداشته و تشریک مساعی صورت نمی گیرد. فاصله قدرت میان مدیران و پرسنل زیاد است و کارمحوری همچنان وجود دارد.در بسیاری از شرکتهای خصوصی پرسنل اطمینانی به آینده شغلی خود نداشته و نمی‌توانند نیروهای خلاق خود را در راستای اهداف شرکت به کار گیرند. بسیار مشاهده می‌شود که پرسنل پس از گذشت چند سال هیچگونه احساس تعلق خاطر به شرکت ندارند و به محض یافتن شغلی مناسب‌تراقدام به ترک شرکت می‌کنند. سطح مشارکت پرسنل پایین است و بهره‌وری با بخش دولتی تفاوت چندانی ندارد. پرسنل بخش خصوصی نظیر بخش دولتی به هنگام ضعف نظارت مدیران جدیت کاری خود را از دست می‌دهند و دچار بیکاری پنهان می‌شوند. چرا که منافع شرکت را جدای از منافع خود می‌دانند.

نتیجه گیری
خصوصی‌سازی اگر چه قوانین و نظام حقوقی پس از اجرای خصوصی سازی تغییر می‌کند، اما به دلیل آنکه تغییرات، زیربنایی نیستند ، تفاوت معناداری میان اخلاق کار پرسنل خصوصی ودولتی ایجاد نمی شود.درموردمولفه های اخلاق کارمشاهده شد که خصوصی سازی بردوبعداخلاق کاریعنی دلبستگی به کارونیزجدیت درکارتاثیرگذار است،اما تاثیری برابعاد انسانی ومشارکتی اخلاق کارندارد.درتبیین این موضوع می توان گفت که خصوصی سازی باعث افزایش روحیه منفعت طلبی درافراد می گردد وآنهارا به تلاش بیشتر درجهت خواسته‌های مادی هدایت می کند. به عبارت دیگر، خصوصی سازی ابعاد مادی اخلاق کار را افزایش می دهد اما تاثیری برابعاد معنوی اخلاق کارندارد.

منبع:خبرگزاری موج

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 
اریک اشمیت، مدیرعامل گوگل، چندی پیش در مقاله‌ای در نشریه نیوزویک، قواعد طلا‌یی کسب‌وکار یکی از برترین شرکت‌های دیجیتالی جهان را تشریح کرد. اگرچه رهبران گوگل بر خلا‌ف رهبران مایکروسافت، در انتشار مقاله و گزارش تخصصی، فعالیت کم‌تری دارند، اما مطالبی که هر از گاهی توسط آنان ارائه می‌شود، قابل تامل است. متن حاضر، روایتی است از راهکارهایی که گوگل در کسب‌وکار در دنیای دیجیتال به آنها وابسته است. اریک اشمیت به این واقعیت اشاره دارد که خلا‌قیت و پرورش خلا‌قیت در کارکنان یک شرکت، رمز پیروزی در شرکت‌های دیجیتالی امروز جهان است. این خلا‌قیت است که کارآفرینی دیجیتالی را به بهترین شکل ممکن پرورش و هدایت می‌کند و این تضمینی برای بقا در دهکده جهانی است.
در گوگل، ما پیتر دراکر (پدر مدیریت نوین در قرن بیستم) را به عنوان یک معلم تجارت معروف می‌شناسیم که می‌تواند کارگرهای اطلا‌عاتی جدیدی را پرورش دهد. دروکر واژه کارگر‌های اطلا‌عاتی را در سال 1959 ابداع کرد. او بر این عقیده بود که کارگرهای اطلا‌عاتی کارگرهایی هستند که باور داشته باشند که مفید و موثرند نه اینکه مانند دیگران فقط از ساعت 5 تا 9 صبح بر اساس وظیفه سر کار بروند. شرکت‌ها و سازمان‌هایی که به دنبال این گونه کارمندان بروند و از آنها بهره بگیرند می‌توانند به عنوان شرکت‌های برتر در 25 سال آینده معرفی گردند. در واقع گوگل نیز مبنای کار خود را بر چنین اساسی پایه‌ریزی کرده است. بحث در مورد این موضوع که آیا شرکت‌های بزرگ می‌توانند این کارکنان اطلا‌عاتی را مدیریت کنند یکی از بحث‌های اصلی در سال‌های گذشته بوده است. به دلیل اینکه عدم مدیریت درست در این بخش باعث از کار افتادن شرکت خواهد شد این موضوع از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است مباحثی که در اینجا مطرح می‌کنیم 10 قانون اصلی است که ما برای موثر بودن کارکنان اطلا‌عاتی به شما معرفی می‌کنیم. به دلیل اینکه در بسیاری از کارخانه‌ها کارکنان اطلا‌عاتی اصلی مهندسان هستند در اینجا نیز مبنای کار ما مهندسان خواهند بود. اما بعضی از این قانون‌ها به دیگر کارکنان نیز تعلق دارد.
1-‌ به وسیله تشکیل کمیته و شورا اقدام به استخدام کنید.به طور کلی کسی که در گوگل درخواست استخدام را مطرح می‌کند حدود 12 مصاحبه مختلف را پشت سر می‌گذارد تا استعدادها و مهارت‌های او مشخص شود. هر کدام از اعضای کمیته، نظر خود را ابراز می‌کنند. این عملیات باعث می‌شود تا استانداردهای کار بالا‌تر رود. درست است که زمان بیشتری را صرف می‌کند ولی ما فکر می‌کنیم که ارزش آن را دارد. اگر شما افراد با قابلیت را استخدام کنید و در هنگام مصاحبه به آنها فشار زیادی را وارد کنید، باعث می‌شود تا آنها نیز مهارت خود را به نمایش بگذارند ما از ابتدا در گوگل به این صورت شروع به استخدام کردیم و مبنای کار مان در این شرکت اینگونه کارکنان هستند.
2-‌ خواسته‌های آنان را فراهم کنید .همانطور که دروگر می‌گوید: همه چیزهای مزاحم را از جلوی آنان بردارید. ما امکانات استانداردی را برای آنها ترتیب داده‌ایم که شامل اسباب و وسایل نهار خوری، باشگاه ورزشی، رختشوی‌خانه، اتاق ماساژ، آرایشگاه، کارواش، خشک شویی‌، اتوبوس‌های ایاب‌وذهاب و هر چیز دیگری که یک مهندس به آن احتیاج دارد. به این نکته توجه داشته باشید که برنامه‌نویس‌ها دوست دارند که فقط برنامه نویسی کنند. دیگر احتیاجات آنها را ما برآورده می‌کنیم.
3-‌مکان کار آنها را نزدیک به هم قرار دهید.تقریبا تمام پروژه‌ها در گوگل پروژه‌های تیمی هستند و اعضای تیم‌ها احتیاج به برقراری ارتباط با یکدیگر دارند. بهترین راه برای ارتباط برقرار کردن آنها این است که اعضای تیم‌ها را در هنگام کار نزدیک به هم قرار دهید. در واقع اداره را به محلی برای به اشتراک گذاشتن تفکرها تبدیل کنید. با این روش هنگامی‌که یک برنامه‌نویس می‌خواهد با همکار خود صحبت کند دسترسی آسان خواهد بود، نه تلفن، نه ایمیل و نه هیچ زمان از دست رفته‌ای برای پاسخ. همچنین اتاق‌های کنفرانسی وجود دارد که برنامه‌نویسان می‌توانند به طور ساعتی از آن برای مشورت کردن استفاده کنند. در واقع نشستن در کنار یک برنامه‌نویس بزرگ می‌تواند بسیار با ارزش باشد.
4‌-هماهنگی .به دلیل اینکه برنامه‌نویسان در فاصله کمی از یکدیگر قرار دارند. درصد هماهنگی نیز بالا‌ خواهد رفت. چون هر برنامه‌نویس قادر خواهد بود که به آسانی و بدون تلف کردن وقت بفهمد که اعضای گروه خود در حال حاضر در کدام بخش از پروژه قرار دارند. آیا او نیز همراه آنان است یا از برنامه عقب است و این به دلیل فاصله نزدیکی فیزیکی آنان خواهد بود.
5-‌استفاده نامحدود کارکنان از ابزارهای شرکت.یکی از این ابزارها وب است. صفحات داخلی وب که در داخل شرکت برای انجام پروژه‌ها استفاده می‌شود. آنها به طور کامل اندیس‌گذاری می‌شوند و برای اعضای تیم پروژه قابل استفاده خواهد بود.به عنوان مثال یکی از دلا‌یل موفقیتGmail آزمایش شدن این سرویس به طور مکرر بود. یعنی خود کارکنان با صفحات وب داخلی شرکت ماه‌ها این سرویس را مورد بررسی قرار دادند. بعداز مدتی آن را روانه بازار کردند و می‌بینید که به موفقیت بسیاری نیز دست یافته است.
6‌ -خلا‌قیت را تشویق کنید . مهندسان گوگل 20% از وقتشان را فقط برای انتخاب پروژه مصرف می‌کنند. البته این زمان از دست نرفته و باعث می‌شود که پروژه‌های خوبی حاصل شود. اما به طور عمومی‌ما به انسان‌های خلا‌ق اجازه می‌دهیم که خلا‌ق باشند. یکی از سلا‌ح‌های نا مخفی ما نظریات ارسال شده به وسیله پست است. صندوق پستی که مردم از سراسر دنیا پیشنهادات و انتقادات خود را برای ما بوسیله آن ارسال می‌کنند. در واقع ما اجازه می‌دهیم تا خود مردم آن چیز را که می‌پسندند ارائه دهند و ما روی آن طرح‌ها کار کنیم.
7-‌ تلا‌ش برای رسیدن به رضایت عمومی.در واقع در سیستم‌های مشارکتی ما همیشه یک تصمیم گیرنده نهایی وجود دارد. ما به این قضیه معتقدیم که افراد بیشتر بسیار باهوش‌تر از افراد کمتر هستند.و در واقع ما یک پهنای اطلا‌عاتی قبل از تصمیم‌گیری نیاز داریم. در گوگل نقش مدیر در واقع یک جمع کننده نظرات است نه یک دیکتاتور. در تصمیم، رسیدن به رضایت عمومی‌گاهی اوقات بسیار طول می‌کشد. اما همیشه پروژه‌ای کامل‌تر بوده است که تیمی‌تر بوده است.
8‌- زیان آور نباشید.مطالب زیادی در مورد شعار گوگل نوشته شده است که ما سعی می‌کنیم با آن زندگی کنیم. همانطور که در تمام موسسات و سازمان‌ها افراد در مورد نظراتشان احساساتی هستند در گوگل نیز چنین است.در گوگل هیچ کس به صندلی مدیریت نمی‌رسد مگر اینکه مبتکر طرح‌های نوین باشد. ما در واقع جوی از تحمل و احترام در مقابل نظرات مردم به راه‌انداخته‌ایم نه جوی که در آن پر از بله در مقابل نظرات مردم باشد.
9-‌داده‌ها تصمیمات را حرکت می‌دهند .در گوگل تمام تصمیمات بر مبنای تجزیه و تحلیل گرفته میشود. ما سیستمی را برای مدیریت اطلا‌عات به راه‌انداخته‌ایم که نه تنها در وب بلکه در داخل شرکت‌مان نیز ما را یاری می‌رساند. در همین راستا آنالیزورهایی را استخدام کرده ایم که به سختی بر روی داده‌ها کار می‌کنند و ما را به روز نگه می‌دارند.
10-‌ بطور موثر ارتباط برقرار کنید.هر جمعه ما مجمعی برای آگاهی دادن، معرفی، سوال و جواب ( و البته نوشیدنی و غذا) را برگزار می‌کنیم. این مجمع به مدیران اجازه می‌دهد تا هر هفته با کارکنان خود انتخاب بر قرار کنند و یا بالعکس. گوگل اطلا‌عات خود را به طور وسیعی برای دیگر سازمان‌ها یا موسسات منتشر می‌کند. برخلا‌ف دیگران ما بر این باوریم که قانون اول، دومی‌را می‌سازد یعنی پشت گرم بودن کارکنان در کار باعث وفا داری آنها در کار می‌شود. مهندسان به طور طبیعی روحیه رقابتی دارند. آنها در مقابل افرادی که دانش شان پایین‌تر است تحمل و دوام ندارند. اما نقریبا تمام پروژه‌های مهندسی تیمی هستند، داشتن یک فرد باهوش اما نا منعطف در تیم واقعا مرگ آور است.اگر ما جملا‌تی مانند «باهوش‌ترین فردی که تا به حال دیدم» یا «می‌خواهم دوباره با او کار کنم» را از گروهی شنیدیم باید در پروژه‌های بعدی نیز آنها را در یک تیم قرار دهیم. یک مهندس خوب همیشه به این امر معتقد است که پروژه‌ای که در دست اوست باید بهتر از پروژه‌های قبلی باشد. برای تحقق یافتن این امر آنها باید کار تیمیشان را بالا‌تر ببرند و سعی کنند تا بوسیله کار تیمی این امر را استحقاق بخشند. نکته آخر این است که گوگل در حال رشد کردن است. دلیل این پیشرفت هم همین ارتباطات است. جلسات روز جمعه برای به دست آوردن یک دید جمعی از تیم است. به این نکته توجه داشته باشید که گوگل در حال حاضر یک سازمان است.ما باید بر روی مدیریت خلا‌قیت و ابداع و ابتکار تمرکز کنیم. اما این تنها نقطه تمرکز در گوگل نیست. ما باید عملیات‌ها و کارهایمان را نیز به طور روز به روز مدیریت کنیم و این کار ساده‌ای نیست. ما در واقع در حال ساختن زیر بنا و پایه تکنولوژی هستیم که بسیار بزرگ‌تر و پیچیده‌تر از چیزهایی است که در تاریخ بشر ساخته شده است.آنهایی که برنامه‌ریزی می‌کنند.یعنی این سیستم را برنامه‌ریزی و اجرا می‌کنند باید دارای انگیزه بالا‌یی باشند. در گوگل عملیات‌ها فقط آزمایشی نیستند بلکه آنها برای موفقیت مجموعه بسیار مهم هستند. به این دلیل باید سعی کنیم که در تمام پروژه‌ها موفق باشیم.
 
+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

طــــی سالها، ما برای شناسایی مسیرهای بی شماری که برای فروش وجود دارد، تلاش بسیار کرده ایم: گوش دادن به صدها نوارصوتی و تماشای فیلمهای ویدیوئی فروش.
امروز هم، هنوز هنگامی که از ما، درمورد افزایش مهارتهای فروش سوال می شود، حقیقتاً پاسخ ما به طور حیرت آوری، بی اندازه ساده است.
ما دریافته ایم که هفت رمز پنهان برای فروش موفق وجود دارد، و ما از آنها برای رشد بعضی از موفق ترین شرکتهای تجاری در آمریکا استفاده می کنیم. ما همچنین از این رموز تحت عنوان مشاور تجاری برای رشد شرکتهای نخبه جهانی سود می بریم.
این وعده را به شما می دهیم که با استفاده از این رموز، به زودی شاهد افزایش فروش خود باشید همچنین شاهد مشتریانی خرسندتر و تجارتی سودآورتر خواهیدبود. با این امید، ما هفت رمز فروش موفق را بیان می کنیم

-۱ گزینش هدف (هدف گذاری): همه افراد موفق، اهداف بزرگی را برای خود ترسیم کرده، و سپس این اهداف بزرگ را به اهداف کوچکتر تقسیم می کنند.
اهداف به شما اجازه می دهند تا بر فعالیت خود تمرکز کنید، و تمرکز بیشتر، موفقیت بیشتری را برای شما فراهم می کند.
هنگامی که اهداف فروش خود را مشخص کردید، نیازمندید تا آنها را به اهداف روزانه تقسیم کنید، و سپس برنامه ها و اهداف روزانه خود را یادداشت کنید. همچنان که به فروش خود ادامه می دهید آن را با اهداف روزانه خود مقایسه کنید، تا به یک تعادل جدید برسید، از آنچه حاصل می شود می توانید اهداف روز بعد خود را تهیه کنید. آیا واقعاً دنبال کردن اهداف فروش روزانه با این طریق موثر خواهدبود؟ این عمل را بـــرای بیست و یک روز ادامه دهید، به زودی از نتایج آن شگفت زده خواهیدشد

 -۲یک برنامه فروش را دنبال کنید: همه پزشکان بزرگ، وکلای بزرگ، تکنسین های بزرگ و کسانی که فروش بزرگی دارند، در یک چیز مشترکند، آنها همگی برنامه ای را که شامل سوال کردن و گوش دادن به مشتریان است، دنبال می کنند. این مقاله اگرچه فضای لازم برای واردشدن به جزئیات بیشتر را ندارد، اما اجازه دهید آن را به سادگی بیان کنیم.
هر برنامه فروش که به خوبی طراحی شده باشد دارای هشت مرحله است، که با ایجاد رابطه دوستانه یا حسن تفاهم آغاز و با بستن فروش پایان می پذیرد. هنگامی که شما به دقت دوره هــای آموزشی فروش را بررسی می کنید، باید از اینکه این دوره حول محور هشت مرحله ای دور می زند مطمئن شوید. اگر غیراز این باشد شمــا قطعــــاً باید به فکر دوره های دیگری باشید

-۳ به مشتریان اجازه انتخاب بدهید: مردم دوست دارند خرید کنند، اما نمی خواهند کالایی به آنها تحمیل شود. نمایشهای تلویزیونی، فروشگاههای موادغذایی، و فروشگاههای البسه، همگی به اهمیت اصل (آزادی انتخاب) پی برده اند، و فروشندگان بزرگ هم همینطور.
بــا آزادی گزینش، شما به مشتریان اجازه می دهید تا در کنترل شما باشند و به آنها آزادی لازم برای مقایسه خدمات خود را می دهید، قبل از آنکه آن را با پیشنهاد رقیبانتان مقایسه کنند. برای مثال شما ممکن است بگویید: ما می توانیم برای واترپمپهای استاندارد خود یکسال گارانتی قرار می دهیم. و یا بگویید: ما می توانیم برای پمپهای ممتاز خود یک عمر گارانتی قرار دهیم. کدامیک از این دو روراستی و صداقت را نشان می دهد؟ با آزادی انتخاب مشتریان را از خود خشنود می کنید، فروش شما بالا خواهدرفت و سود بیشتری نصیب شما خواهدشد

-
۴ تمرین فروش کنید: همه ورزشکاران بزرگ و فروشندگان، دریافته اند که چه اصلی به ظرفیت عضلانی برمی گردد، خود را عادت دادن به اینکه مجبور نباشید، درباره چیزی که بعداً باید انجام دهید فکر کنید. جایی که شما یک مشتزن یا فروشنــده حرفه ای هستید، عکس العمل شما غریزی است و به صورت اتوماتیک عمل می کند.

ما به شما پیشنهاد می دهیم، تکنیک های فروش را به جای مشتریان با سایر همکارانتان تمرین کنید. در این حال شما می توانید توانائیهای خود را موردارزیابی قرار دهید. شما زمانی از دوره های فروش درک خوبی خواهید داشت که آن را به یک برنامه تبدیل و سپس با همکارانتان یا مدیر تیم فروش تمرین کنید، گویی آنها مشتریان شما هستند. هر روز درمورد آن گفتگو کنید و نتایج حاصله را در مقابل مشتریان به کار ببندید. تمرین، تمرین و تمرین، این یکی از رموز موفقیت فروش است.

-
۵هرگز به فروشندگان خود به عنوان ابزار فروش نگاه نکنید: فروشندگان شما کاتب یا دستگاه پول شمار نیستند. نه دچار سوءتعبیر نشوید، نمی خواهیم بگوییم که پول مهم نیست. بدیهی است مجبورید تا برای فروش خود اهدافی داشته باشید و مجبورید به اعداد و ارقام توجه کنید، اما هدف ما از بیان اینها چیست؟

اینکه واقعاً فروشندگان بزرگ با قلبشان فروش می کنند نه با قلمشان. هنگامی که شما حقیقتاً نسبت به کسی حسن نیت دارید، آن را تماماً به نمایش می گذارید، و هنگامی که مشتریان درک می کنند که شما به آنها بیشتر از پولشان دلبستگی دارید، شما فرصت فروش بیشتری خواهید داشت

-
۶ به همه مشتریان توجه کنید: مطالعات جنرال الکتریک نشان داد تبلیغ از طریق چهره به چهره (محاوره ای)، سه تا پنج برابر موثرتر از شکلهای دیگر تبلیغ است. مشتریان ممکن است با انگیزه های متفاوت به شما مراجعه کنند، اما هیچ عاملی مهمتر از اعتقاد آنها به شما نیست.

یکی از ساده ترین و درعین حال آسانترین روشهای ایجاد انگیزه در مشتریانی که مراجعه می کنند، صحبت کردن با آنهاست تا مطمئن شوید که آیا از خدمات شما راضی هستند یا نه؟ و سپس از آنها تشکر کنید. در محیط رقابتی امروز اگر شما از این مقوله غافل شوید، سود زیادی را از دست خواهید داد. شما شریان حیاتی تجارت خود را بسته و مشتریان خود را از دست می دهید.

-
۷با ابرستاره ها احاطه شوید: توقع مشتریان همواره بسیار زیاد است، و رقابت بین مشتریان هرگز شدید نیست. روزی خواهدآمد که دیگر کالاها برای مشتریان ایجاد انگیزه نمی کند، در آن زمان کارکنان شما نباید کوتاه یا بلند باشند. باید مطمئن باشید دارای تکنسین هایی هستید که می توانند در محیط رقابتی و زمان محدود، کالا و خدمات را با کیفیت بالا تولید کنند. شما مجبور هستید تا مدیران و ارزیابهایی را که می توانند این رموز فروش موفق را به کار گیرند به استخدام خود درآورید.

مطالب خود را با این جمله تمام می کنیم، اگر شما اهداف فروش خود را مشخص کنید، اگر اطراف شما با ابرستاره ها احاطه شود، و اگر شما رموز فروش موفق ما را به کار بگیرید، مطمئن هستیم نه تنها فروش و سود خود را رشد می دهید، بلکه از همه مهمتر شما عامل مهم هر تجارت بزرگ را توسعه خواهید داد: مشتریانی خشنود.

منبع:خانه کارآفرینان ایران

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 
 اگر یک شرکت تمایل دارد که از طریق نام تجاری خود ارتباط عمیق و معناداری با مشتریان خود پیدا کند، ناگزیر است در جست‌وجوی نقاط مشترک، تمایلات و علایق واحد با آن‌ها باشد. نام تجاری باید قادر باشد قلب و روح مخاطب خود را تسخیر کند.

در دنیای امروز که بازارهای آن مملو از محصولاتی است که از لحاظ فیزیکی تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند. خلق شخصیت مناسب برای یک نام تجاری، می‌تواند تمایز چشمگیری را ایجاد کند. برای تحقق این امر و خلق نام تجاری که در اذهان و قلوب ملکه و ماندگار شود باید به جست‌وجو و بررسی پرداخت، شناسایی زمینه‌های میان مشترکیان از یک سو و نام تجاری از سوی دیگر، از جمله زمینه‌سازی‌های برقراری ارتباطی موثر برای جلب مشتریان بیش‌تر است.

هر نام تجاری، شخصیت خاص خود را دارد. نام‌های تجاری که هویت و اهداف خود را مشخص و متمایز می‌سازد و چهره‌ای ملموس و دوستانه از خود ارایه می‌دهند، قادرند که با مشتریان خود ارتباطی غنی و سودمند برقرار کنند و نه تنها بخشی از قلب و ذهن آن‌ها بلکه بخشی از زندگی روزمرهء مصرف‌کنندگان را تسخیر می‌کند.

دستیابی به چنین رویایی با در دست داشتن هفت کلید طلایی برقراری ارتباط با مشتری دور از دسترس نیست. این هفت کلید در واقع نکاتی را شامل می‌شوند که باید بر وجود آن‌ها و وجه مشترک آن‌ها با مشتریان تاکید شود:

1-ارزش‌ها (صلح، مساوات، آزادی و...:) یکی از قدرتمندترین ویژگی نزدیک‌کنندهء انسان‌ها به یکدیگر، ارزش‌های مشترک میان آن‌هاست. ارزش‌هایی چون صلح جهانی، عدالت، آزادی و فرصت‌های برابر باعث گردهم آمدن مردم، سازمان‌ها، نام‌های تجاری و شرکت‌هایی می‌شود که این ارزش‌ها را باور داشته و فعالیت‌های خود را حول تحقق آن‌ها متمرکز ساخته‌اند.

مردم حاضرند زندگی خود را برای حاکمیت این ارزش‌ها خرج کنند. زمانی که یک نام تجاری وفاداری خود را به یکی از این ارزش‌ها نشان دهد، این مساله به صورت بخشی از هویت آن نام تجاری درخواهد آمد.

بنابراین هر آنچه این نام تجاری بگوید یا انجام دهد به مثابهء فراخوانی است از مشتریان خود که به ارزش‌های یکسانی پایبند هستند. این امر زمانی چشمگیرتر می‌شود که کالاها و خدمات ارایه شده توسط این نام تجاری، پاسخگویی نیازها و انتظارات این گروه هدف باشد.

2-مبانی مشترک (مذهب، قومیت، زبان، فرهنگ، تابعیت، تحصیلات، تخصص، مکان جغرافیایی و...:) یکی دیگر از ویژگی‌های مهم در برقراری یک ارتباط طبیعی و سریع، مبانی و ریشه‌های مشترک است. مردم با نام تجاری که نشان‌دهندهء فرهنگ، موقعیت جغرافیایی، مذهب یا پیشینهء مشترکی با آن‌هاست، زودتر ارتباط برقرار می‌کنند و به طور طبیعی جذب آن می‌شوند و حتی قبل از برقراری ارتباط به بسیاری از نقاط مشترک مورد نظر پی می‌برند. برای درک بهتر، یک مسافر را در کشوری خارجی تصور کنید این شخص قطعا در جست‌وجوی رستورانی خواهد بود که غذای مورد علاقهء وی را داشته باشد.

3-دغدغه‌های مشترک (سیاست، محیط زیست، حیات وحش و...:) ارزش‌ها و دغدغه‌های مشترک سبب جلب مردم به سوی نام‌های تجاری می‌شود که از مبارزات و فعالیت‌هایی که در زمینه‌های مرتبط رخ می‌دهد، حمایت کند. مثلا افرادی که در جهت حفظ محیط زیست و حیات‌وحش فعالیت می‌کنند به سرعت جذب نام‌های تجاری می‌شوند که فعالیت‌های مشابهی دارند آن‌ها به سرعت به سوی نام‌های تجاری در صنعت اتومبیل‌سازی گرایش می‌یابند که به تولید و گسترش اتومبیل الکتریکی می‌پردازند. نمونهء دیگر افرادی هستند که از طرفداران کاهش وابستگی به نفت و سوخت‌های فسیلی به شمار می‌روند، آن‌ها تمایل به خرید وسایط نقلیه‌ای دارند که به سوخت فسیلی نیاز نداشته باشد. حتی اگر مجبور شوند هزینهء بیش‌تری بپردازند (محصولاتی که به محیط‌زیست آسیب نمی‌رسانند)، این کلید طلایی از اهمیت دوچندانی برخوردار است و نباید از توجه به آن غفلت کرد. زیرا همان‌طور که گفته شد مشتریان هدف حتی حاضرند قیمت‌های بالاتری بپردازند، اما کالا و خدمات مورد علاقه‌شان را که برای آرمان‌های آن‌ها ارزش قایل است، خریداری کنند.

4- علایق و منافع مشترک (ثروت، قدرت، اطلاعات، شهرت و...: )یکی دیگر از مواردی که فاصلهء میان مردم و نام تجاری را کم می‌کند علایق و منافع مشترک است. مردم تمام تلاش خود را در جهت کسب ثروت، قدرت یا دانش بیش‌تر به کار می‌گیرند. نام‌های تجاری که با این گروه‌های مشتریان همبستگی‌های بیش‌تری نشان دهند و یا حتی به آن‌ها در تشخیص و دستیابی به منافع و علایق‌شان یاری رسانند، در برقراری ارتباطی موثر و عمیق موفق‌تر خواهند بود.

5- شیوهء زندگی مشابه (مد، خانه، رستوران‌ها، نحوهء گذراندن تعطیلات و...:) وجود الگوهای مشابه در شیوه و سبک زندگی می‌تواند نقاط مشترک فراوانی بین مردم و حتی بین افراد و نام‌های تجاری، ایجاد کرده و سبب نزدیکی آن‌ها شود. افرادی که سلیقهء مشترکی در مد، مسافرت یا نحوهء‌گذران اوقات فراغت دارند مستقیم یا غیرمستقیم به این نتیجه می‌رسند که از الگوهای مشابهی در شیوهء زندگی خود بهره می‌گیرند. افرادی که متعلق به یک طبقهء اقتصادی، اجتماعی هستند عموما الگوهای مشخص را در شیوهء زندگی خود پیاده می‌کنند. البته نباید این مساله را نادیده گرفت که برخی افراد، تلاش می‌کنند شیوهء زندگی گروه‌های اجتماعی را نشان دهند که به آن‌ها تعلق ندارند و آرزو دارند که نحوهء‌زندگی آن‌ها به آن صورت به نظر برسد، اما در کل این موضوع تاثیر چندانی بر نحوهء خرید آن‌ها و نام‌های تجاری که با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کنند، نمی‌گذارند. نام‌های تجاری موفق، نمادی از یک شیوهء زندگی خاص بوده‌اند و به گونه‌ای در اذهان نقش بسته‌اند که محصولات آن‌ها نمادی از یک سبک خاص زندگی به شمار می‌رود به گونه‌ای که مردم با استفاده از آن‌ها، پیام‌های مشخصی را دربارهء‌نحوهء زندگی خود به دنیای خارج می‌فرستند.

6- سرگرمی‌های مشابه (ورزش، هنر، موسیقی، مسافرت و...:)‌از داشتن سرگرمی‌های مشابه نیز می‌تواند افراد را به یکدیگر نزدیک و آن‌ها را به سوی نام تجاری جلب کند که به سرگرمی‌های مورد نظر آن‌ها علاقه نشان می‌دهد. مثال‌های فراوانی در این مورد وجود دارد که در بخش ورزش به شدت خودنمایی می‌کنند.

7- ترجیحات مشابه (غذا، نوشیدنی، اتومبیل، لباس و...:)‌افرادی که ترجیحات مشابهی دارند به طور طبیعی دارای نقاط مشترک بیش‌تری خواهند بود مثل افرادی که به غذای ایتالیایی، شکلات سوییسی یا مینی‌ماینر علاقه دارند، آن‌ها زمینه‌های مستعد بیش‌تری برای نزدیکی و برقراری ارتباط، با یکدیگر می‌یابند. زمانی که یک نام تجاری به برجسته‌سازی ترجیحات گروه هدف خود بپردازد مشتریان خود را به نام تجاری نزدیک‌تر احساس می‌کنند و این امر حتی می‌تواند موجب تحریک مشتریان بالقوه و بالفعل به خرید محصولات جدید یا مدل‌های جدید محصولات قبلی آن نام تجاری شود.

باید به این نکته توجه داشت که هنر برقراری ارتباط، به اندازه یا نوع شرکت بستگی ندارد، بلکه دیدگاه شرکت هدف و رسالت آن است که در این‌جا نقش بزرگی ایفا می‌کند، راز دستیابی به این هفت کلید بسیار ساده است، اما در عین حال می‌تواند بسیار دشوار و پیچیده باشد. یک نام تجاری باید صورت انسانی خود را به نمایش بگذارد، کارهای درست انجام دهد و بهترین‌ها را برای بهبود زندگی مشتریان خود پیشنهاد کند. زمانی که هر آنچه انجام می‌دهیم با تمامی وجود و احساس‌مان آمیخته باشد، این ارتباط شگفت‌انگیز برقرار خواهد شد و کلیدهای طلایی درهای موفقیت را به سوی نام تجاری ما باز خواهند کرد.
منبع:www.mydocument.ir
+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 
بارها مشاهده شده مدیران شرکت‌ها و کارگزاران تبلیغات با وجود صرف هزینه‌های گزاف در بخش معرفی و تبلیغات، از عدم بازدهی مناسب و نتایج غیرسودمند حرکت‌های تبلیغاتی خود ناراضی هستند. در این‌جا سعی داریم با هدف افزایش بازده سیاست‌های تبلیغاتی به اختصار فهرست ۱۰ اشتباه اصلی را که باید از ارتکاب آن‌ها خودداری کرد مورد بررسی قرار دهیم.
۱-تلاش برای دستیابی به هدف‌های لحظه‌ای و خشنودی‌های مقطعی
عموما آن دسته از آگهی‌های تبلیغاتی که بر پایهء سیاست‌های زودگذر و با هدف واکنش فوری از سوی مردم تنظیم و به مورد اجرا در می‌آید به همان نسبت نیز به محض انقضای دورهء معین در طرح پیشنهادی به سرعت به فراموشی سپرده می‌شوند. این واقعیتی است که بعضی مدیران شرکت‌ها و مجریان تبلیغات به جای صرف زمان مناسب و کافی جهت انتشار موارد تبلیغاتی خود و به دست آوردن بازده مناسب سعی دارند با فوریت هر چه تمام‌تر و در کم‌ترین زمان ممکن به حد مطلوبی از بازدهی نایل شوند. در صورتی که معمولا افق دید و سطح نیازها و انتظارات کارگزاران تبلیغات با آنچه در ذهن مشتری می‌گذرد متفاوت است.
۲- سعی در جذب هر چه بیش‌تر مردم بدون توجه به برآیند منافع حاصله
به منظور کاربست یک ترکیب رسانه‌ای موثر و کارساز هر یک از اجزا و عناصر در ترکیب باید با تکرار مناسب خود ذهنیت پایدار و خوشایندی را در مشتریان ایجاد کنند. با این حال غالبا در به کارگیری ترکیب رسانه‌ای دستیابی به تعداد هر چه بیش‌تر مخاطب با تکرار ناکافی به مرحلهء اجرا در می‌آید. در هر حال فراموش نکنیم که هزینهء ترغیب ۱۰۰ درصد مردم به پیمودن ۱۰ درصد مسیر مورد نظر ما با این‌که ۱۰ درصد مردم را جذب کرده و به ۱۰۰ درصد نتایج مورد نظر نایل شویم با هم برابر است.
۳- ادعای صاحبان کسب و کار مبنی بر وقوف کامل بر همهء آنچه باید دانست
عموما مدیران و صاحبان کسب و کار با چنین دیدگاهی به تدریج از درک جایگاه و چگونگی عملکرد شرکت و محصول تولید‌ی‌شان از منظر افکار عمومی خارج از محدودهء کاری خود عاجز می‌شوند. در چنین شرایطی مدیر مربوطه از داخل مجموعهء خود به محیط خارج و آنچه در بیرون می‌گذرد نگاه کرده و سعی دارد خود را برای فردی که از پشت دیوارهای شرکت به داخل توجه دارد توصیف کند. در صورتی که بهتر است به جای قرار گرفتن در داخل موسسه و نگاه به بیرون، خود را در بیرون موسسه فرض کرده و از آن‌جا با نگاه به داخل، مناسبات را مورد ارزیابی و قضاوت قرار دهد.
۴- ادعاهای تکراری و بی‌اساس
تبلیغ‌کنندگان غالبا با طرح شعارهای کلیشه‌ای و خسته‌کننده ادعا می‌کنند که آن‌ها دنبال آن چیزی هستند که مشتری می‌خواهد مثل بالاترین کیفیت و نازل‌ترین قیمت، اما هیچ‌گونه اقدام عملی و شاهدی برای اثبات ادعای خود ارایه نمی‌دهند. در صورتی که باید به آنچه اظهار می‌کنند ایمان داشته باشند. بنابراین چنانچه در آگهی‌های تولیدی و منتشر شده، اطلاعات جدید و چشم‌اندازهای بدیعی را از محصول و خدمات مورد عرضه ارایه ندهید منتظر عواقب و نتایج منفی آن ‌باشید.
۵- استفادهء نامناسب- از رسانه‌های غیرنافذ و محرک
رسانهء غیرنافذ و فاقد ویژگی‌های رسوب‌کنندگی در اذهان عمومی نظیر برخی روزنامه‌ها و یلو پیج‌‌ها (Yellow Page) بیش‌تر در مواقعی مورد استفاده واقع می‌شوند که خریداران در جست‌وجو‌ی محصولی برای خرید هستند.از این رو این دسته از رسانه‌ها به دلیل ویژگی‌های ذاتی و تعریف شدهء خود در قلمروی ارتباطات قادر نیستند قبل از ایجاد نیاز از سوی مشتری وی را بدون دعوت قبلی ترغیب و تحریک کنند بنابراین کم‌تر در جهت فضاسازی و مهیا کردن شرایط لازم جهت معرفی و فروش محصولات و خدمات مورد استفاده قرار می‌گیرند. در صورتی که استفاده از رسانه‌های محرک و رسوب‌کننده نظیر رادیو و تلویزیون قلب مشتریان را قبل از حضور در بازار و احساس نیاز و درخواست محصول از سوی ایشان تسخیر می‌کنند.
۶- تولید آگهی- به جای طرح‌ریزی مبارزهء تبلیغاتی
این تصور احمقانه‌ای است اگر خیال کنیم یک آگهی به خودی خود می‌تواند تمام ماجرا را بازگو کند، در صورت داشتن چنین تصوری موثرترین - ترغیب‌کننده‌ترین و به یاد ماندنی ترین آگهی‌ها مثل کرگدنی عمل می‌کند که تنها بر یک نقطه حریف فشار وارد می‌آورد.در صورتی که یک تبلیغ‌کننده با ۱۷ موضوع و عنصر متفاوت برای بازگویی باید حداقل یک طرح در قالب مبارزهء تبلیغاتی با آمیزه‌ای از حداقل ۱۷ مضمون آگهی متفاوت را مهیا کند تا با تکرار هر یک از آن‌ها پیام مورد نظر خود را در ذهن مشتریان رسوب داده و آن را تحکیم و قوام بخشد.
۷- بها دادن بیش از اندازه -به هدف‌گذاری‌های کیفی
بسیاری از مجریان تبلیغات و حرفه‌ای‌های رسانه در مورد سطح کیفی و تیپ شخصیتی مخاطبان خود ارزش و اهمیت بیش از اندازه‌ای قایل می‌شوند. در صورتی که اثر مخرب اظهارات اشتباه و ادعاهای کذب بر رقابت تبلیغاتی ما بیش‌تر از جذب اشتباهی مخاطب و گروه‌های غیرهدف خواهد بود، زمانی که مشاهده کنیم چه بسیار مردمی هستند که با اظهارات صحیح و واقع‌بینانهء ما در زمرهء افراد و گروه‌های هدف و مورد نظر ما قرار می‌گیرند قطعا به این نتیجه خواهیم رسید که همیشه جانب صداقت را رعایت کرده و از مسیر تعادل در بیان اظهارات خود خارج نشویم.
۸- تولید زیاد آگهی بدون توجه- به بازتاب‌های ترغیبی و اقناعی
بسیاری از آگهی‌هایی که امروزه تولید و منتشر می‌شوند بیش از آن که جنبهء ترغیبی، اقناعی و متقاعدکننده داشته باشند بیش‌تر به جنبه‌های نوآوری و خلاقیت در تهیهء آن‌ها پرداخته می‌شود. آگهی‌هایی که با ساختار حیله‌گرانه، خنده‌دار، اغواگر و در عین حال با افکت‌های خلاقانه تولید و پخش می‌‌شوند اثربخشی عمیق در پی نداشته و نمی‌توانند نقش آگهی‌هایی را ایفا کنند که جنبه باورمند، به یاد ماندنی، اطلاع‌دهنده، تعلیم‌دهنده و ترغیب کننده دارند.
۹- اشتباه‌گرفتن واکنش مخاطبان- با نتایج تبلیغات
هدف تبلیغات عبارت است از تشریح جایگاه و معرفی توانمندی‌های شرکت شما و ایجاد روشنگری‌های لازم در مورد شرایط و موقعیت منحصر به فرد شما در زمینهء فروش.متاسفانه بسیاری از مجریان تبلیغات صرفا شنیده‌ها و توصیه‌های دریافتی از مردم و اطرافیان خود را ملاک لازم جهت ارزشیابی تبلیغات خود قرار داده و بر مبنای این گونه قضاوت‌ها و طرح دیدگاه‌ها اقدام به تولید آگهی می‌کنند. در واقع زمانی که دچار نوعی با هم ریختگی روانی و سرگردانی می‌شویم نتایج حاصل از حرکت‌های تبلیغاتی خود را با واکنش‌های مخاطبان اشتباه می‌گیریم. به گونه‌ای که برای جبران مافات و جلب‌نظر هر چه بیش‌تر مخاطب به سراغ تولید آگهی‌هایی می‌رویم که هیچ چیزی برای گفتن ندارند.
۱۰- بازاریابی براساس موقعیت‌ها و مناسبت‌های ویژه
موقعیت‌ها و مناسبت‌های ویژه بر مبنای توانایی‌شان در کمک به شما به منظور این که به روشنی موقعیت بازار خود را تعریف کرده و ادعاهای خود را هر چه بیش‌تر به طور علنی ثابت و به منصهء ظهور درآورید باید مورد قضاوت و ارزیابی قرار گیرد. اگر یک درصد مردم که آگهی شما را در ارتباط با یک مناسبت ویژه شنیده‌اند واکنش مثبت نشان داده و تصمیم آمدن به مراسم شما را بگیرند باید به دنبال آن باشید تا از ایستگاه‌های مختلف سطح شهر مردم را با اتوبوس برای اجابت دعوتتان جمع‌آوری کنید. در این صورت سرمایه‌گذاری واقعی و نقطه عطف توجه شما کماکان روی ۹۹ درصد باقی مانده خواهد بود. فکر می‌کنید مشکل کار کجاست و در آگهی‌تان با آن‌ها چه چیز را در میان گذاشته‌اید که پاسخی مناسب به دعوت شما نداده‌اند؟

مهندس فریبرز خدایاری
منبع : Entre Preneur

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

چرا اکثر ایرانی‌ها شیفته کسب و حفظ سمت دولتی هستند؟ البته این سؤال را نسبت به ملیت‌های مختلفی می‌توان مطرح کرد ولی در رابطه با ایران، جدی‌تر و پررنگ‌تر است. سه دلیل ساختاری برای این مسئله وجود دارد که می‌توان آن را در نظریه «پاش» خلاصه کرد: سمت دولتی، پول می‌آورد (پ)؛ سمت دولتی، امنیت می‌آورد (الف) و سمت دولتی، شهرت می‌آورد (ش). هر یک از این عوامل را توضیح می‌دهیم:

1ـ سمت دولتی، پول و درآمد و ثروت و رانت اقتصادی می‌آورد. اصولا، رفتار افراد را باید در ساختارها جستجو کرد. از قدیم‌الایام در ایران، نزدیکی به دستگاه دولتی، امکانات فراهم می‌آورده است. همین‌که فردی از طرف دربار قاجار، والی ایالتی می‌شد، از فرصت‌های تجاری، کشاورزی و مستغلات برای خود و خانواده و اطرافیان خود بهره‌برداری می‌کرد، ضمن این‌که سهم دربار را نیز پرداخت می‌نمود. در دوره پهلوی، این نوع فرصت‌ها به معاملات بزرگ تجاری، تسلیحاتی، انرژی و وارداتی تبدیل شد و قرابت به دربار، زمینه‌های دسترسی به قراردادها و طرح‌های دولتی را تسهیل کرد. متأسفانه پس از انقلاب اسلامی،‌حاکمیت اندیشه‌ها و راه‌حل‌های چپ و سوسیالیستی برای مدیریت کشور، ساختارهای قدیم را تداوم بخشید. تا زمانی که تولید ثروت نزد دولت باشد، نوآوری‌های شهروندان یک جامعه، بروز و ظهور نخواهد داشت. جامعه زمانی رشد می‌کند که مستقل از حکومت برای خود فضا داشته باشد.

حکومت‌ها دو وظیفه بنیادی دارند: حفظ امنیت و نظارت بر اجرای قانون. در کشورهای صنعتی و هم‌اکنون در مالزی، ترکیه و کره جنوبی، بیش از 80 درصد تولید ناخالص ملی را شرکت‌ها و افراد خصوصی با فکر، همت و ارتباطات خود ایجاد می‌کنند. وقتی دولت مسئول معاش مردم باشد، آنان را در ساختاری قرار می‌دهد که خود به خود تنبل می‌شوند و خلاقیت و نوآوری خود را از دست می‌دهند. ایرانی‌ها در جهان به ملتی بااستعداد و نوآور معروف هستند ولی عمده این خلاقیت، خارج از ایران متبلور است زیرا که ساختار داخلی اقتصادی ما به شدت تحت‌الشعاع عملکرد و اولویت‌های دولتی است. ژاپنی‌ها 125 سال پیش تشخیص دادند که اقتصاد را باید غیردولتی کنند. چینی‌ها حدود 30 سال پیش به این جمع‌بندی رسیدند و روس‌ها هنوز مشغول بحث کردن پیرامون مزایا و مضار خصوصی‌سازی هستند.

افرادی که مستقل از دولت کار و درآمد و سرمایه تولید می‌کنند، شخصیت متفاوتی نیز دارند. کسی که با فکر خود، درآمد تولید می‌کند، نیازی به صنعت مخرب «چاپلوسی»، «تملق» و «توجیه وضع موجود» ندارد. مهم‌ترین کار فرهنگی برای مبارزه با تملق، خصوصی‌سازی اقتصادی است. مبالغه، تعریف کردن‌های بیهوده از دیگران و در عین حال، انصاف در قضاوت، رفتار معقول اجتماعی و تحلیل منطقی از اوضاع جاری، عموما تحت‌الشعاع معاش انسان‌هاست. میان منابع درآمد افراد و افکار آنان، ارتباط مستقیمی وجود دارد. رشد فکر در گروی منابع درآمد غیردولتی است. با توجه به این‌که عموم ایرانیان یک لایه تجملاتی دارند و در پی بهترین وضعیت زندگی برای خود و فرزندان خود هستند، در محیط‌های کاری که اغلب دولتی است،‌ فضاها و شرایطی را ایجاد می‌کنند که درآمدهای به مراتب وسیع‌تر از فیش حقوقی خود کسب کنند. از این رو، تملق، باندبازی، تظاهر، دروغ، توجیه سیاست‌های موجود و غلط جلوه دادن شرایط زمان به طور طبیعی رواج پیدا می‌کند. درآمدهای خصوصی، انسان‌ها را متعادل بار می‌آورد. حتی تدین و خداپرستی در گروی بسط درآمدهای خصوصی است. بزرگ‌ترین اهتمام برای گسترش اندیشه آزاد، تربیت انسان‌های متعادل، بسط اعتقاد به ماوراءالطبیعه و زدودن خصلت‌های تاریخی تملق، تظاهر و دروغ، غیردولتی کردن منابع معاش مردم ایران است.

2ـ سمت دولتی، حریم امنیتی به دنبال می‌آورد. افرادی که سمت دولتی دارند، از فضای ذهنی و عینی امن‌تری برخوردارند و بسیاری از فعالیت‌های خود ـ منطقی یا غیرمنطقی، مشروع یا نامشروع ـ را می‌توانند توجیه کرده و پیش ببرند. دولتی بودن، ارتباطات گسترده‌ای را فراهم می‌آورد و افراد در فضاهایی کار کرده و تنفس می‌کنند که پشتیبان دارند. ارتباطات دولتی، افراد را مصونیت می‌بخشد. افرادی که سمت دولتی دارند، سعی می‌کنند در همه نهادها و سازمان‌ها، آشنا داشته باشند و اگر لازم بود، سهم آنها را تأمین کنند تا بتوانند به فعالیت‌های خود ادامه دهند. شهروندانی که عاری از این ارتباطات هستند، هرچند بر روی کاغذ قانون، حقوق دارند ولی در عمل، فاقد پشتیبان بوده و احساس ناامنی می‌کنند.

عنصر امنیت در سمت دولتی عمدتا به درآمدهای نامشروع مربوط می‌شود. فساد مالی در دولت‌ها از کجا ناشی می‌شود؟ از آنجا که افرادی برای تأمین امنیت خود در فضاهای دولتی به دنبال تشکیل شبکه‌های دولتی و ارتباطی هستند. هرجا که پول باشد، استعداد فساد هم وجود دارد. پول و ثروت نزد بخش خصوصی به مراتب سالم‌تر از پول و ثروت نزد بخش دولتی است. بی‌دلیل نیست که کشورهای اسکاندیناوی برای سال‌ها سالم‌ترین نظام دولتی را دارند. زیرا دولت در چند هزار نفر کارمند خلاصه می‌شود و بقیه افراد جامعه زندگی خود را با شرکت‌ها و تولید درآمد از طریق کار خصوصی تعریف می‌کنند. وقتی شهروندان نروژی، فنلاندی و سوئدی به دولت می‌اندیشند‌، آن را نهادی برای تأمین نظم و امنیت عمومی و اجرای قانون و تنظیم روابط با جهان تلقی می‌کنند. افراد به گونه‌ای تربیت شده‌اند و منظومه انتظارات آنها با روشی سامان یافته است که در پی «فضاهای غیردولتی» برای تأمین نیازهای زندگی خود باشند. از این رو، لزومی ندارد که ارتباطات دولتی ایجاد کنند، در نهادهای دولتی آشنا داشته باشند و فراتر از قانون و قوه قضائیه، در پی منابع دیگر تحقق امنیت فردی و خانوادگی باشند.

بی‌دلیل نیست که از سال 1860 تاکنون، بیش از 90 درصد خلاقیت‌های صنعتی و نوآوری‌های فناوری را افراد و شرکت‌های خصوصی ایجاد کرده‌اند. «بیل گیتس» با فکر و اهتمام خود شرکت عظیم «مایکروسافت» را بنا کرد. اگر کنگره آمریکا در دهه 1970 و زمان ورود کامپیوتر به نسل‌های جدید، بودجه‌ای را برای بسط فناوری اختصاص داده بود و چند شرکت دولتی را مسئول این کار کرده بود، بشریت هنوز در نسل دوم کامپیوتر متوقف مانده بود. برای سامان دادن به نظام‌های اجتماعی رو به رشد، هیچ نیروی دیگری جز کار خصوصی تاکنون کشف نشده است. به درجه‌ای که دولت سایه خود را بر زندگی اقتصادی مردم گسترش می‌دهد خود به خود ساختارهای فساد مالی را نیز بسط می‌دهد. انسان‌ها باید از طریق قانون و حسن اجرای قانون احساس امنیت کنند و نه ارتباطات و داشتن آشنا در راهروهای قدرت. در فضاهای دولتی برای آن‌که کاری انجام پذیرد، رضایت افراد و تأمین منافع آنها ملاک است اما در محیط‌های بخش خصوصی، پیشبرد کار اهمیت دارد و جایگاه افراد به میزانی که کار و طرحی را تحقق بخشند، سنجیده می‌شود.

3ـ سمت دولتی، شهرت می‌آورد. در جوامعی که دولت معاش مردم را تأمین می‌کند، اعتبار افراد رابطه مستقیمی با ارتباط آنان با دولت دارد. صنعت دولتی، دانشگاه دولتی، علم دولتی، درمان دولتی، تحقیق دولتی، حمل‌ونقل دولتی و رسانه‌های دولتی، فرصتی به شهروندان نمی‌دهد که موضوع و خواسته‌ای را خارج از دستگاه دولتی تعریف کنند. «ماهاتیر محمد» در اقدامی شجاعانه و با برنامه‌ای تدریجی، آب و برق و گاز و تلفن در مالزی را غیردولتی کرد و به شرکت‌های خصوصی گفت: شما در قبال مردم، مسئول هستید. در مقابل، مردم کارآمدی را از شرکت‌ها می‌خواهند و نه دولت. دولت در نهایت ناظر بر اقدامات بخش خصوصی است.

اصولا نویسنده، مبتکر، مخترع، بانکدار، استاد دانشگاه، کارگردان و مدیری که اعتبار خود را از دولت گرفته باشد،‌ارزش مصنوعی دارد. دلیل بسیار مهمی برای این ادعا وجود دارد. اعتبار افراد و نهادها در فضاهای رقابتی مشخص می‌شود. در نهاد دولت، رقابتی در کار نیست. یکی از دلایل رکود دانشگاه‌ها در ایران، فقدان رقابت میان اساتید است. در دانشگاه‌های معتبر جهان، ارزش یک دانشگاهی به مقدار تولید و پژوهشی است که در رشته خود انجام داده که مورد تأیید همکاران او قرار گرفته است و نه بر اساس سنوات تدریس و مدرک دکتری. در این نوع دانشگاه‌های معتبر، حتی دو استاد از یک سطح حقوق و مزایا برخوردار نیستند و فیش حقوقی هر یک بر اساس خلاقیت پژوهشی اوست. ارزش یک کارگردان در این نیست که دولت تشخیص بدهد و به او جایزه بدهد بلکه در فضاهای به شدت رقابتی میان کارگردانان داخلی و خارجی است. ممکن است دولت به بهترین کارمند خود جایزه‌ای اختصاص دهد ولی نمی‌تواند بهترین کتاب سال را تعیین کند و یا چهره‌های ماندگار را تشخیص دهد. بهترین کشاورز را صنف کشاورزان انتخاب می‌کنند و نه وزارت کشاورزی. کارآمدترین صنعت‌گر را صنف صنعت‌گران به جامعه معرفی می‌کنند و نه وزارت صنایع. افرادی که در نهادهای دولتی هستند، نمی‌توانند سطح تخصص شهروندان را با اعطای جوایز دولتی تشخیص دهند. شهرت و اعتبار برای آن‌که واقعی باشد، باید با معیارها و انتخاب‌کنندگان غیردولتی مورد سنجش قرار گیرد.

وقتی که دولت مسئول تقسیم شهرت و اعتبار باشد، معنای تخصص از بین می‌رود. افراد از این طریق می‌توانند در راهروهای دولت در پی کسب ارتباطات باشند تا سهمی از اعتبار و شهرت را به دست آورند. یکی از بزرگ‌ترین مشکلات جمهوری اسلامی، ورود انبوهی از مهندسین و پزشکان در صحنه تصمیم‌گیری‌های اقتصادی و سیاسی است. هرچند این افراد در رشته‌های خود محترم هستند ولی به دلیل ناآشنا بودن با متون بسیار پیچیده علوم انسانی که جهان با آن مدیریت می‌شود، تصمیم‌گیری‌های نسنجیده، اقدامات بدون پروسه و سخنان بدون پشتوانه مطالعاتی و تجربی، نتیجه عملکرد این مهندسین و پزشکان بوده است.

«فرانسوا میتران» پس از 29 سال عضویت در حزب سوسیالیست فرانسه و طی مراحل مختلف سیاسی و اجتماعی به ریاست‌جمهوری رسید. او حقوقدانی بود که پس از 30 سال آشنایی با پیچیدگی‌های داخلی و بین‌المللی فرانسه، به چنین سمتی دست یافت. لازم نیست به میتران تبریک بگوییم. باید به آن سیستمی تبریک بگوییم که ساختاری را فراهم کرده است تا میتران‌ها در آن رئیس‌جمهور شوند.
هنگامی که شهرت یافتن، دولتی شود، افراد سعی می‌کنند در حاشیه دولت بمانند تا به طور طبیعی غریزه‌های آنان ارضا شود. امروزه از «جان میجر» نخست‌وزیر سابق انگلیس و یا از «کلینتون» رئیس‌جمهور سابق آمریکا خبری نیست چون آنها فقط در یک دوره‌ای محدود، فرصت داشتند تمام استعداد و خلاقیت خود را در صحنه سیاست و مدیریت و کشورداری به نمایش بگذارند. در ایران، افراد برای دهه‌ها در انتظار قدرت می‌نشینند زیرا فراتر از قدرت و سمت سیاسی، شهرت و کار دیگر، از اعتبار چندانی برخوردار نیست. نوشتن کتاب و خاطرات، کار خیریه، راه‌اندازی مؤسسات خصوصی و تحقیقاتی، رسیدگی به ایتام، تدریس، علاقه به هنر، تئاتر، موسیقی، گالری عکس و نقاشی چندان چنگی به دل نمی‌زند. در نهاد دولت است که افراد سخنان خود را مطرح می‌کنند و در رسانه‌های بصری و غیربصری، انعکاس پیدا می‌کنند اما گر رسانه‌های غیردولتی با دولتی رقابت کنند، آنگاه می‌توان اهمیت سخن و فکر و کالا را مشخص کرد.
روانشناسان می‌گویند، چون شخصیت ایرانی در کودکی و نوجوانی سرکوب می‌شود، در سنین بالاتر نیاز شدیدی به نمایش و جلب رضایت و تأیید دیگران پیدا می‌کند. صحنه دولتی و سیاسی، بهترین فضایی است که افراد نیازهای غریزی و روانی خود را تأمین کنند. بنابراین، شهرت و اعتبار به درجه‌ای که برخاسته از نهادهای دولتی باشد، مصنوعی و آمیخته به منافع و وفاداری به دولت است و به درجه‌ای که نتیجه رقابت در فضاهای غیردولتی و ارزیابی افراد غیردولتی باشد، واقعی‌تر خواهد بود. اگر جوایز اسکار و بهترین خبرنگار و برجسته‌ترین نویسنده در آمریکا را به عهده کاخ سفید بگذارند، معلوم نیست چگونه افرادی انتخاب شوند. خصوصی‌سازی و اعتبار بخشیدن به جامعه، نه تنها در تولید ثروت و کار اقتصادی، بلکه در تولید اندیشه و هنر نیز می‌باشد.

جمع‌بندی
نظریه «پاش» برخاسته از تجربه بشری است. تاریخ، معرف این واقعیت است که بزرگ شدن دولت به ضرر مردم یک جامعه و رشد آنهاست. ایرانی‌ها نه تنها استعداد رشد دارند، بلکه ظرفیت الگوسازی را نیز دارا هستند. هم‌اکنون تجربه بشری این است که تنها با ایجاد ساختارهای مناسب، می‌توان شهروندان را به سوی خلاقیت و رشد هدایت کرد. ساختارهای عقلایی، انسان‌های عقلایی به وجود می‌آورند. اگر ایرانی‌ها به سمت دولتی علاقه‌مند شده‌اند، ناشی از ذات آنها نیست، بلکه به دلیل وجود ساختارهای مخالف با رشد است. از «دنگ شائوپینگ» پدر چین نوین پرسیدند: «شما زمانی سوسیالیسم را ترویج می‌کردید، چگونه اکنون به بخش خصوصی روی آورده‌اید؟» او پاسخ داد: «ما در پی سعادت مردم چین بودیم. الان به این نتیجه رسیده‌ایم راه سعادت از طریق خصوصی‌سازی است و مردم، خود باید ثروت تولید کنند».

به لحاظ فلسفی و اخلاقی، مزیت مهم تفکیک ثروت‌یابی از دولت این است که فکر، هنر و رسانه از دولت و فضاهای آمیخته به منافع و خواسته‌های فردی رهایی می‌یابد. ثروت‌یابی مردم، ساختاری را ایجاد می‌کند که دولت صرفا وظیفه خود را نظارت بر قانون تعریف ‌کند. اگر امور و سرنوشت یک ملت نزد دولت باشد، یکسان‌سازی فکری و استنباط ایجاد می‌شود. به هر میزانی که جامعه نقش پیدا کند، رنگین‌کمان تفکر و استنباط و به تبع آن، رسانه و تولید ثروت و معاش ایجاد می‌گردد. زمانی ایران، ژاپن خاورمیانه می‌شود و یا طی بیست سال آینده، طبق خواسته سند چشم‌انداز، قدرت اول منطقه می‌شود که جامعه ایرانی رشد کند، نه آن‌که دولت روز به روز حجیم‌تر شود. ایرانی برای آن‌که زندگی مطلوبی داشته باشد، در شرایط فعلی ناچار است خود را در فضاهای دولتی تعریف کند. اگر بخواهیم از تجربیات دیگر ملل و به خصوص ملل آسیایی، درسی آموخته باشیم، آینده رشد ایران و ایرانی در کانون غیردولتی کردن اقتصاد کشور است. در غیر این صورت، نظریه «پاش» ادامه پیدا خواهد کرد.

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

اقای امید کردستانی چهل وسه ساله با ملیت ایرانی
دارنده ی لیسانس مهندسی الکترونیک از دانشگاه سن خوزه استیت.
دارنده ی فوق لیسانس ام بی اِی از دانشگاه استنفورد.
فعالیت مسمتر 10 ساله در زمینه های " تگ "
معاون فروش و مدیریت تولید در " نت اسکیپ " ( که تنها در طی یک دوره ی 18 ماهه درآمد سالانه نت اسکیپ را از 88 میلیون دلار به دویست میلیون دلار افزایش داد. )
مدیریت موفقیت آمیز چهار ساله با " نت اسکیپ ".
استخدام در گوگل به عنوان مدیر فروش و بازرگانی و کسب درآمد یک میلیارد دلار در سال 2003 برای آن.
پس از «پی یرامیدیار» تنها میلیاردر ایرانی درلیست معروف میلیاردرهای مجله فوربس می‌توان به نام امید کردستانی ‌ایرانی موفق در زمینه اطلا‌عات کامپیوتری وتجارت جهانی نام برد. اگر چه وی مانند پی‌یر امید یار در لیست ثروتمندترین‌های جهان جای ندارد ولی توانسته است نام خود را به عنوان یکی از مشهورترین جوانان ایرانی در دنیا ثبت کند.
وی نیز مانند امیدیار مدیر بزرگترین وب سایت حراج جهان(eBay) با شرکت‌های بزرگ کامپیوتری همکاری می‌کند. امید کردستانی اکنون نایب رئیس ارشد بخش فروش و عملکرد جهانی در شرکت اینترنتی گوگل است.
امید کردستانی در سال 1963 به دنیا آمد و اکنون43 سال دارد. امید مدرک کارشناسی مهندسی برق خود را از دانشگاه ایالتی سن خوزه اخذ کرد و همچنین دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته مدیریت بازرگانی از دانشگاه استانفورد است. وی پس از اتمام دانشگاه کارش را در بخش بازاریابی، مدیریت تولید و مسئولیت بخش تجاری شرکت‌های مهم بین‌المللی آغاز کرد. از اولین شرکت‌هایی که وی در آنجا استخدام شد می‌توان به نام هیولت پکارد(HP) وDO3 اشاره کرد.
کردستانی پس از این دو شرکت کارش را در بخش فروشOEM نت اسکیپ آغاز کرد و طی دوره چهار ساله که در آن شرکت حضور داشت، مسئولیت بر قراری ارتباطات تجاری با شرکت‌هایی چون سیتی بانک (بزرگترین بانک آمریکا)، آمریکن آن لا‌ین، سایت آمازون، اینتل و اکسایت را بر عهده داشت.
وی دارای سابقه ای بیش از 12 سال در زمینه فناوری سطح بالا‌ در شرکت‌های پیشروی اینترنتی مانند نت اسکیپ است و همچنین سمت نایب رئیس بخش توسعه شرکت و فروش را بر عهده داشت و توانست بازده مالی این شرکت را در عرض 12 ماه از 88 میلیون دلا‌ر به بیش از 200 میلیون دلا‌ر برساند.کردستانی پس از مدیریت بسیارعالی خود در نت اسکیپ از طرف مدیران گوگل دعوت به همکاری شد و در بهار سال 1999 به این شرکت پیوست تا عنوان دوازدهمین نایب رئیس ارشد بخش فروش و عملکرد جهانی گوگل را در کارنامه کاری خود ثبت کند.با توجه به تجربه طولا‌نی، کردستانی می‌دانست که تبلیغات برجسته و نا گهانی مناسب نیستند، پس با ارایه لیستی قیمت تبلیغات آن لا‌ین در گوگل را قانونمند کرد. بر طبق طرح جدید کردستانی زمانیکه کاربر واژه‌ای را برای جستجو وارد می‌کند اسپانسرهای مرتبط در صفحه به نمایش در می‌آید.کردستانی بر این باور است که اینگونه برقراری ارتباط با کاربر بهترین اثر را بر جا خواهد گذاشت. وی حتی یکبار پیشنهاد چند میلیون دلا‌ری را به دلیل عدم ارتباط با سیاست‌های وی نپذیرفت و مشتر یان ثابت کردستانی استراتژی وی را قبول دارند و سال‌ها است که با وی در تماس هستند.به گفته کردستانی کار در شرکت گوگل یکی از سخت‌ترین دوره‌های کاری وی بوده است و اکنون 90 فروشنده تحت مدیریت وی کار می‌کنند و با توجه به اینکه مقداری سهام این شرکت به وی تعلق دارد کردستانی تمام تلا‌ش خود را در راه موفقیت گوگل به کار می‌گیرد.مجله تایم در گزارشی درباره امید کردستانی می‌نویسد: اکثر افراد جهان با گوگل قویترین موتور جستجوگر جهان آشنا هستند. شما می‌توانید با تایپ کردن یک کلمه به جهان ارتباطات وارد شوید.در حال حاضر این سایت روزانه 200 میلیون کاربر دارد و تنها یک سایت اینترنتی ساده نیست، آن سوی فعالیت گوگل یک تجارت جهانی جای گرفته است و با توجه به این نحوه تجارت سهام گوگل یکی از معتبرترین سهام‌های وال استریت محسوب می‌شود.مدیران گوگل سودمالی هنگفت خود را مدیون امید کردستانی هستند کسی که برای اولین بار پیشنهاد تبلیغ در این سایت را عنوان کرد و با تلا‌ش وی گوگل به یکی از مهمترین سایت‌های تبلیغات در جهان تبدیل شد و در 18 ماه اول حدود یکصد هزار تبلیغ تجاری در این سایت درج شد. گوگل تا پایان سال 2005 میلا‌دی حدودیک میلیون دلا‌ر از طریق آگهی‌های تجاری درآمد  داشته است.تایم ادامه می‌دهد که قبل از ورود کردستانی به جمع مدیران گوگل این شرکت به سختی می‌توانست درآمدی داشته باشد اما با مدیریت بی‌نظیر کردستانی گوگل همچنان به روند صعودی خود ادامه خواهد داد.امید کردستانی در اینباره می‌گوید: در گوگل ما بیشتر به کیفیت فکر می‌کنیم تا درآمد زیرا برای ما درآمد طولا‌نی مدت مهم است نه اینکه فقط برای مدت زمان کوتاهی مشتری داشته باشیم.کارمندان شرکت کامپیوتری گوگل به کردستانی لقب پادشاه تبلیغات اینترنتی داده‌اند و در میان صدها کارمند گوگل فقط امید کردستانی چهره جهانی دارد.
امید کردستانى بیش از 12 سال سابقه در سرمایه گذارى و مصرف تکنولوژى سطح بالا، به همراه نقش کلیدى در بخش پیشگام اینترنت شرکت Netscape Communications را داراست. ایشان به عنوان معاون رییس فروش و توسعه تجارى در شرکت Netscape باعث شد تا این شرکت در یک سال 88 میلیون دلار و 200 میلیون دلار را در 18 ماه فقط از وب سایت خود حاصل نماید.
کردستانى به شرکت Netscape به عنوان مسیول فروشهاى OEM ملحق شد در حالى که ایشان مسیولیتهایى را در شرکتهایى مانند Citibank، AOL، Amazon، Intuit، Travelocity، Intel، @Home، eBay، و Ecite را داشت. پیش از Netscape نیز ایشان به عنوان مدیر تبلیغات و بازاریابى در شرکتهاى 3DO Company، Go Corporation و HP را داشت.
کردستانى یک مدرک MBA را نیز از دانشگاه Standford و لیسانس مهندسى خود را نیز از دانشگاه San Jose Stat دریافت کرده است
امید کردستانی، نایب رییس دپارتمان فروش و بازاریابی شرکت گوگل از سیاست‌های این شرکت دفاع کرد و اعلام کرد که گوگل نگران فشارها و چالش‌هایی که از سوی مایکروسافت برمی‌خیزند، نیست.
این مدیر ارشد و ایرانی الاصل شرکت گوگل که در همایش وب 2 در شهر سانفرانسیسکو سخنرانی می‌کرد بر سخت‌گیری و دقت مدیران ارشد گوگل و وسواس آنها در زمینه کیفیت عملکرد این سایت تاکید کرد و افزود: لری پیج، یک از مدیران ارشد گوگل که خود از مخترعین این موتور جستجو است، مرتبا کیفیت کار آن را از طریق کامپیوتر شخصی خود آزمایش می کند و مواردی همچون سرعت نمایش نتایج جستجو (پس از ارسال درخواست کاربر) و نیز میزان ارتباط نتایج جستجو با کلمات کلیدی درخواستی کاربر را بررسی می‌کند.
به گفته کردستانی، به رغم آنکه گوگل هم‌اکنون محبوب‌ترین و قدرتمندترین موتور جستجوی اینترنت است اما لری پیچ هیچ‌گاه از عملکرد این موتور جستجو ابزار رضایت کامل نکرده و همواره بر بهبود مداوم کیفیت تمامی خدمات اینترنتی ارائه شده توسط این شرکت اصرار دارد.
کردستانی در خصوص رقابت گوگل با مایکروسافت خاطرنشان ساخت: اگرچه شرکت مایکروسافت به عنوان بزرگترین تولیدکننده نرم‌افزار در جهان همواره گوگل را یکی از جدی‌ترین رقبای خود خوانده، اما مسئولان گوگل هیچ‌گاه از بابت فشارهای مایکروسافت احساس نگرانی نکرده و تنها به رضایت کاربران و خدمت به آنها توجه می‌کنند.

کردستانی همچنین اعلام کرد به رغم آنکه گوگل در ماه‌های اخیر در زمینه‌هایی به غیر از جستجوی اینترنتی وارد فعالیت شده، اما هیچ‌گاه خواهان حذف و یا تضعیف شرکتهای کوچک فعال در آن زمینه‌ها نبوده و مانع از گسترش نوآوری‌های سایر شرکتهای کوچکتر نشده‌است.

یک روز پیش از سخنرانی امید کردستانی، مدیرعامل یاهو از سیاست های گوگل انتقاد کرده و تلویحا از بابت تلاش این شرکت برای تبدیل شدن به یک پورتال تمام عیار همچون یاهو اظهار ناخشنودی کرده بود.
"امید کردستانی" نایب رییس بخش فروش و بازاریابی و توسعه تجاری قدرتمندترین موتور جستجوی اینترنتی جهان، "گوگل"، از سخت‌گیری و دقت عمل مدیران بلند پایه گوگل و وسواس بیش از حد آنها در زمینه کیفیت عملکرد این موتور جستجو خبر داد.
به گزارش سایت اینترنتی "پی‌سی‌ورلد"، "کردستانی" در همایش "وب ‪"۲/۰ (‪ (Web 2.0در شهر سانفرانسیسکوی آمریکا اظهار داشت که "لری پیج" موسس و یکی از بلندپایه‌ترین مدیران فعلی "گوگل" مرتبا این موتور جستجو را در رایانه شخصی خود مورد آزمایش عملی قرار داده و مواردی نظیر سرعت فهرست کردن اطلاعات پس از درخواست جستجوی کاربر و همچنین میزان ارتباط نتایج جستجو با کلمات کلیدی درخواستی کاربر را بررسی می‌کند.
به گفته "کردستانی"، به رغم آنکه "گوگل" هم‌اکنون محبوب‌ترین و قدرتمندترین موتور جستجوی اینترنت است اما "پیچ" به عنوان بلندپایه‌ترین مدیر "گوگل"، هیچ‌گاه از عملکرد این موتور جستجو ابزار رضایت کامل نکرده و همواره بر بهبود مداوم کیفیت تمامی خدمات اینترنتی ارائه شده توسط این شرکت اصرار می‌ورزد.
این کارشناس ایرانی‌الاصل شرکت "گوگل" افزود: درحالی که شرکت "مایکروسافت" به عنوان بزرگترین تولیدکننده نرم‌افزار در جهان همواره "گوگل" را یکی از جدی‌ترین رقبای خود خوانده، اما مسئولان "گوگل" هیچ‌گاه از بابت فشارهای مایکروسافت احساس نگرانی نکرده و تنها به رضایت کاربران و خدمت به آنها توجه می‌کنند.
"کردستانی" همچنین اعلام کرد به رغم آنکه "گوگل" در ماه‌های اخیر در زمینه‌هایی به غیر از جستجوی اینترنتی وارد فعایت شده، اما هیچ‌گاه خواهان حذف و یا تضعیف شرکتهای کوچک فعال در آن زمینه‌ها نبوده و مانع از گسترش نوآوری‌های سایر شرکتهای کوچکتر نشده‌است.
آخرین آمارهای جمع‌آوری شده توسط کارشناسان اینترنتی نشان می‌دهد هم‌اکنون حدود ‪ ۴۵/۹درصد از تمامی موارد جستجوی اینترنت توسط موتور جستجوی "گوگل" انجام می‌گیرد.
"گوگل" هم‌اکنون علاوه بر خدمات موتور جستجوی خود، خدمات پست الکترونیک "جی‌میل" با بالاترین گنجایش صندوق پست الکترونیک در میان سایر خدمات ایمیل رایگان، خدمات مسنجر و تلفن اینترنتی "گوگل تاک"، خدمات رایگان وب لاگ، خدمات رایگان ارائه تصاویر و نقشه‌های ماهواره‌ای و بسیاری خدمات متنوع دیگر را ارائه می‌کند.


مرجع: www.modirha.com - روزنامه تفاهم

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

همه انسان‌ها به ساعات، روزها، ‌ماهها و یا حتی سال‌هایی برمی‌خورند که نمی‌دانند چه طور باید سر رشته امور زندگیشان را دوباره پیدا کنند و حال و اوضاعشان را تحت کنترل یک ذهن منظم و بازسازی شده‌ای گیرند که مال خودشان است. همه ما چنین احساس تلخی را تجربه کرده‌ایم؛ حسی که به ما می‌گوید همه چیز در هم ریخته، شکست خورده‌ایم. بیکار هستیم و تا جای ممکن هم به بقیه بدهکار شده‌ایم و بدتر و بدتر از همه این که نمی‌توانیم این اوضاع را تغییر دهیم.
این حالت رکود، بی‌انگیزه بودن، بلاتکلیفی، ترس و اضطراب در همه افرادی که دو برتان می‌شناسید و دست بر قضا خیلی هم خوشبخت و سعادتمند زندگی می‌کنند وجود داشته و هیچ تضمینی نیست که در آینده هم روی ندهد. آن چه که از همین افرادی که به بن بست خورده‌اند، انسان‌هایی فعال و سالم را شکل داده، ایده آنان راجع به راه فرار بوده است و این که برای یافتن راه فرار چه باید کرد. شاید تعجب کنید ولی همین آدم‌ها نیز گاه به خود گفته‌اند: "ببینم اصلا راه خروجی وجود دارد یا نه؟ شاید بهتر باشد دست بکشم و دیگر ادامه ندهم ..."
جمله مشهوری هست که می‌گوید: "وقتی که بخواهی از جایی بروی، اول باید تصمیم بگیری که دیگر نمی‌خواهی سر جایی که هستی بمانی."
زمانی که امور شغلی و کاری یا مسائل شخصی و خانوادگیمان در هم گره خورند و با مشکلاتی پیچیده مواجه می‌شویم، دو صدای منفی‌‌گوی درون ما شروع به نجوا می‌‌کنند. اولی "او از من بهتر است" نام دارد و دومی را "اگر این طوری شود آن وقت چه؟"... صدا می‌کنند. اولی می‌گوید: "ببین، وقتی که تو آن‌جا بروی، یک کارمند تازه‌کاری، همه خیلی از تو با تجربه‌ترند، آن‌ها چیزهایی را می‌دانند که تو باید ده سال کار کنی تا بفهمی ..." بعدی پی حرف دوستش را می‌گیرد: "درست است! اگر کاری را به تو بدهند و نتوانی انجامش دهی چه؟ اگر از تو پرسش‌هایی بپرسند و نتوانی جواب بدهی چه خواهد شد؟ اگر ایده‌هایت قدیمی و غیرعملی بود...؟
همین دو نفر کافی‌اند تا ما را در بن بست‌های زندگی برای همیشه متوقف کنند. به طور مثال می‌بینیم که مانند دیگر همکاران توانایی و معلومات نداریم. دیگران دانش و مهارت‌هایی را بلدند که ما بلد نیستیم. حس می‌کنیم هیچ نمی‌دانیم و هر لحظه ممکن است اشتباه جبران‌ناپذیر یا خنده‌آوری مرتکب شویم.
لازم به توضیح نیست که این احساسات نیرویی مخرب‌تر از آن دارند که صاحبشان فکر می‌کند. رابطه منطقی ساده‌ای حکمفرماست:
گیر افتادن در بن بست = ترس + افکار منفی+ دست روی دست گذاشتن
یافتن راه خروج از بن بست =جسارت + انگیزه+ گزینه+ افکار مثبت+ دست به کار شدن
شرط‌های اساسی یا به عبارت بهتر، پیش شرط‌های آغاز کار، خاموش کردن آن دو نجوای مخرب است. ابتدا کارمان را با "او از من بهتر است" شروع می‌کنیم. به خودتان این نکته کلیدی را بیاموزید که هر کس در این جهان، توانایی‌ها، امکانات و نقاط ضعف مخصوص به خودش را دارد و به همین دلیل است که هر شخصی در نوع خود منحصر به فرد است به علاوه "هر کس چیزی گران‌بها در وجودش دارد که دیگری از آن بی‌بهره است." مدارک و شواهدی که از موفقیت‌ها و کامیابی‌های گذشته خود دارید را بیرون بکشید و خوب نگاه کنید. لازم نیست که این‌ها تمام مدارک رسمی دانشگاهی و گواهینامه‌‌های برتری باشند. هر چیزی که شما را به یاد توانایی‌هایتان بیندازد و خاطره‌ای موفقیت‌آمیز را در ذهنتان زنده کند، ارزشمند و گران‌بهاست. یادداشت کوتاهی که همسرتان برای تشکر از همراهی‌هایتان نوشته و حفظش کرده‌اید، همان قدر ارزش دارد که یک دیپلم افتخار و تقدیرنامه برای یک کارمند ترفیع گرفته یا در معرض تنزل رتبه. مهم اینست که هر دوی این‌ها از رویدادهایی مثبت و انگیزه‌بخش در زندگی خانوادگی و حرفه‌ای سخن می‌‌گویند.
با اعتماد به نفس و استوار به خود بگویید که "من توانایی‌ها و استعدادهای زیادی داشته‌ام و دارم که توانسته‌ام این موفقیت‌ها را کسب کنم. همه مدارکش هم اینجاست!" اگر می‌بینید که نمی‌توانید از توانایی‌ها و نقاط ضعفتان به تمامی مطلع شوید، از افراد مورد اطمینانتان سوال کنید.
و حالا به سراغ "اگر این طوری شود..." می‌رویم:
زمانی که می‌‌خواهید گزینه حرفه‌ای جدیدی انتخاب کنید، به منزل جدیدی نقل مکان نموده یا ازدواج کنید، به موقعیتی قدم خواهید گذارد، متفاوت‌تر از قبلی گاه این موقعیت جدید، وجه تمایزاتی قابل ملاحظه دارد و گاه نیز چندان با قبلی، غریب و دیگرگونه نیست. نکته این‌جاست که باید ببینید آیا آن چیزهایی که برای کسب این موقعیت جدید، از دست خواهید داد، با حصول شرایط جدید جبران شده سود خواهید کرد یا نه؟
این درست مثل ترازوست که باید پیش‌بینی کنید در پایان این تغییرات، کدام سو سنگین‌تر خواهد بود؟ اگر کفه ارزش‌ها و معیارهای موردنظر شما سنگین‌تر باشد، انتخاب مطمئن‌تری خواهید داشت. و از یاد هم نبرید که همه چیز را نمی‌‌توان پیش‌بینی کرد. مسئله‌ای که در اکثر اوقات پنهان می‌ماند. اینست که آیا واقعا خطراتی که راجع به آن‌ها به این اندازه مضطربید، "تا این اندازه" ترسناک و دلهره‌آورند؟ آیا اگر همه پیش‌بینی‌ها، غلط از آب در بیایند و شکست بخورید؟ به قاعده "یک فاجعه" ضرر خواهید کرد؟ گاهی وقت‌ها نیز برعکس است. منافع و امتیازات بیش از حد برجسته و مهم جلوه داده می‌شوند. شخص نمی‌تواند گزینه مناسبی را انتخاب کند و یا برای حل مشکل و رهایی از بن بست،‌منطقی فکر کند. حواسش به زیبایی کاذب یک مسیر،‌ منحرف می‌شود و جهت اصلی را گم می‌کند.
هر کدام از جملات نجواگر دوم را بشنوید ولی بلافاصله، آن را در قالبی دیگر مطرح کنید. او می‌گوید: "اگر از تو خوششان نیاید، آن وقت چه؟ شما پاسخ دهید: "اگر آن‌ها از من خوششان نیامد، ناراحت نمی‌شوم و به کارم می‌پردازم."
خوب دقت کنید و اثرات "اگر این طوری شود..." را در خودتان پیدا کنید. این نجوا و تضادهای پیچ در پیچ ذهنی پس از آن، چقدر انرژی شما را تصاحب می‌کنند؟
حال ببینیم چطور می‌توان افکار مخرب و بازدارنده‌ای چون این‌ها را از بین ببریم و تفکری جهت‌دار و منظم را جایگزین سازیم؟ برای روشنی بیشتر مطلب، شرایطی ملموس و قابل تصوری را مطرح می‌کنیم:
شما کارمند لایق و توانمندی هستید که به تازگی ترفیع گرفته‌اید و قرارست در بخش مهمتر و بزرگتری مشغول به کار شوید. خب هر کسی از ترفیع رتبه خوشحال می‌شود و صد البته که شما هم خوشحالید ولی از این نگران هستید که مبادا نتوانید از عهده کارهای جدید برآیید. آن‌ها از من با تجربه‌ترند و ممکن است از ایده‌هایم خوششان نیاید. اگر به طرح‌ها و خودم بی‌اعتنایی کنند،
چه می‌شود... در این باره، همه طرح‌ها، پیشنهادات و گفته‌هایی که می‌خواهید مطرح کنید را یادداشت نمایید و هر کدام را در فرصتی مناسب و به شیوه حرفه‌ای‌ها به اطلاع دیگران برسانید. وقت‌شناسی و الگوی مناسب و حرفه‌ای بیان یک مطلب، فاکتورهایی هستند که به تصدیق و تایید آن کمک می‌کنند.
اگر از ناتوانی در پاسخ به پرسش‌های همکاران جدیدتان، ‌دلهره و هراس دارید،‌ لازمست که تلاش و کوششتان را بیشتر کنید و هر روز در پی آموختن مطالب و اطلاعات تازه و مربوط به کارتان باشید. به هر حال این یک مقام بالترست و اگر بخواهید در این هم مثل قبلی موفق باشید، نیاز به سعی و زحمت بیشتری دارید. دست به کار شدن است که نتیجه بخش خواهد بود نه اضطراب و از دست دادن فرصت‌ها.
اگر قرار است طرح و ایده جدیدتان را مطرح کنید، باید با همه افرادی که درباره‌ کارتان صاحب عقیده و استادند و مایل به راهنماییتان هستند، مشورت کنید. عده‌ای از آن‌ها در همین مجموعه‌ای حاضرند که مشغول به کارید. گرفتن وقت ملاقات از آن‌ها و دیگر کارشناسان،‌ تماس تلفنی با آنان و گشت و گذار اینترنتی و مطالعه نظرات و ایده‌های دیگران روش‌های خوبی هستند که اعتماد به نفستان را بالا خواهند برد.
همیشه آخرین مهلت تکمیل یک مجموعه وظایف را بنویسید و مطابق با آن پیش بروید.
دیدید که دور نمای این دلهره‌ها و نگرانی‌ها به این اندازه ترسناک است. زمانی که اجازه دهید افکار منطقی، مثبت، واقع‌گرایانه و موثر به میان آیند، نمای حقیقی این نگرانی‌ها نیز مشخص می‌شوند و میزان سودآور بودن وجوه مثبت موقعیت و گزینه انتخابی پیش‌رو نیز، دقیق‌تر به چشم می‌آیند.
گفتگوهای درونی و بار مثبت و منفی آنان، نقش بس پررنگ در زندگی ما دارند. افکار، سخنان ما را می‌سازند و سخنان خود را در قالب رفتارها به تصویر می‌کشند. رفتارها هستند که زندگی شاد، پویا و سلامتی را برایمان شکل می‌دهند یا این که ما را در بن بستی از امواج منفی‌، ترس، اضطراب و خودکم بینی و احساس حقارت به اسارت درمی‌آورند. انتخاب با خودمان است.
By: Pamela J.Day
مترجم: آذین صحابی روزنامه تفاهم

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

ما هر روز با افراد گوناگونی برخورد می‌کنیم و اشخاص زیادی را نیز می‌شناسیم. بعضی یا به عبارتی بسیاری چندان تفاوتی با دیگران ندارند ولی اشخاصی هستند که ویژگی برجسته‌ای دارند که می‌توانند تا مدت‌های طولانی خانه‌هایی از حافظه مغزمان را پر کنند. اینان همیشه خوشرو و بشاش هستند، به نرمی و مهربانی حرف می‌زنند، گاهی اوقات می‌دانیم که بسیار بیمارند ولی با این حال هم لبخندی روی لب‌هایشان دیده می‌شود که ما را به تعجب وامی‌دارد. و سوال اینست که تفاوت این دسته با مردم عادی یا آنهایی که مدام شکایت می‌کنند چیست؟ تفاوت در بینش‌ها یا چیزی عمیق‌تر؟
آدم‌های اینچنین هنری دارند که بقیه هم باید آن را فرا گیرند. این هنر بسیار ارزنده است چرا که هم زندگی را به کام خود افراد و هم به کام دیگران شیرین می‌کند. اصل ساده و در عین حال پرمعنایی در زندگی هست که اکثریت مردم آن را یا نمی‌دانند یا به آن بی‌توجه‌اند. این مردان و زنان یاد گرفته‌اند که زاویه نگاهشان را تغییر دهند. زندگی و رنگ و بوی آن می‌تواند تنها در چند لحظه کوتاه دگرگون شود و این همان لحظه‌ایست که زاویه نگاه ما می‌چرخد و آن وجهی را می‌بیند که به علت سطحی‌نگریها دیده نمی‌شود. انسان‌هایی که چنین نگاه عمیق و متفاوتی دارند پس از کنار گذاشتن منفی‌نگری‌ها، از این حقیقت زیبا و پنهان لذت برده انرژی مثبت می‌گیرند و آن را به دیگران هم منتقل می‌کنند. به همین دلیل است که همه از دیدار و مصاحبت آنان شاد می‌شوند. گاهی این نکته در زمانی مناسب بر شخص آشکار می‌شود و او عمیقاً‌ متوجه عمق و معنای آن می‌شود. البته باید شکرگزار باشیم چرا که بعضی‌ها اصلاً این شانس را پیدا نمی‌کنند و تا آخر عمر با کشمکش و نارضایتی زندگی می‌کنند.
مثلاً موقعیت زیر را در نظر بگیرید :
قرار است چند روز دیگر جشن ازدواج زوجی برگزار شود. عروس و داماد توافق کرده‌اند که به جای این که خودشان برنامه‌های جشن را طرح‌ریزی کنند و خرید اسباب،‌ لوازم، غذاها و تزئین مکان مورد نظر را برعهده بگیرند، یک مشاور برنامه‌ریزی و برگزاری مراسم عروسی را استخدام کرده کارها را به او بسپارند. و فقط از آنها نظر خواهد خواست و بر اساس میل و نظرشان رفتار خواهد کرد. حالا روز قبل از عروسی است. مدیر مراسم و کارکنانش مشغول کارند. هر دوی آنها در سالن عروسی حضور دارند و بر کارش نظارت می‌کنند. خانم مدیر به سراغ عروس می‌آید و نظرش را درباره یکی از جزئیات می‌پرسد. او نگران و آشفته‌است و می‌ترسد که مبادا کارها خوب پیش نرود و در آخرین لحظه همه چیز خراب شود. نمی‌تواند با خانم مدیر به توافق برسد و همچنان با او کلنجار می‌رود. در این گیر و دار همسرش را می‌بیند که با آرامش ایستاده با دوستانش صحبت می‌کند و می‌خندد. واقعاً عصبانی می‌شود. آنها هم وقتی متوجه می‌شوند که عروس خانم عصبانی نگاهشان می‌کند، ساکت می‌شوند.
پس از مدتی به او می‌گوید که چرا اصلاً هیچ چیز را جدی نمی‌گیرد و اینقدر آرام و آسوده است. ولی آقای داماد بیشتر او را خشمگین می‌کند. چون می‌گوید که باید شاد و خوشحال باشند چون در عوض این که خودشان این کارهای سخت را انجام دهند، یک خانم مدیر ماهر برایشان انجام می‌دهد و آنها باید فقط نظر بدهند. پس از این عروس پیش همین مدیر می‌رود و به او می‌گوید که خسته و کلافه است و همه چیز خراب خواهد شد. او در جواب می‌گوید که عروس و داماد باید به آنچه که تا به حال انجام شده نگاه کنند نه این که درباره بعد فکر کنند و به خاطر جزئیات نگران باشند ریزه‌کاری‌ها و ظرایف کار اوست و از عهده‌اش برخواهد آمد. او باید فقط به این فکر کند که از جشن ازدواجش لذت ببرد. پس از این چند جمله کوتاه عروس راحت‌تر می‌شود و با آرامش خاطری بیشتر به همراه همسرش از جشن عروسیشان لذت می‌برد.
این مثال جشن عروسی یکی از این موقعیت‌هایی بود که می‌تواند نگاه و زاویه آن را به رویدادها عوض کند. این کار اصلاً ساده نیست و زمان می‌برد. گاهی لازم است که کسی با چنین هنری الگوی ما قرار گیرد و باید بسیار تمرین کنیم.
وقتی که این دیدگاه زیبا را کشف کردیم، خواهیم فهمید که این همه تلاش و سختی هدر نرفته است.
در آخر لطیفه زیر را بخوانید. این چند خط در واقع شکل اغراق شده‌ای از همین دیدگاه است :
پدر و مادری پسر کوچکی داشتند که به عقیده آنها بیش از اندازه خوشبین بود. این والدین نگران او را پیش یک روانپزشک بردند. او برای اینکه این احساس شدید را قدی تقلیل دهد، در اتاقی را برای پسر بچه باز کرد. در این اتاق توده‌ای بزرگ از کود حیوانی قرار داشت که طبیعتاً بوی خوشی نمی‌داد. وقتی پسرک آن را دید، عوض این که بینی‌اش را بگیرد و رویش را برگرداند، با زور و زحمت از این توده بد بو بالا رفت و در بالایش نشست و شروع کرد به کندن.
روانپزشک پرسید : «دنبال چه چیز می‌گردی؟»
پسر جواب داد : «وقتی که این همه کود اسب اینجاست، پس یک کره اسب هم باید این طرف‌ها باشد
پس حالا دست به کار شوید. همه چیز در یک لحظه رخ می‌دهد. فقط یک لحظه لازم است.
By : Eva Gregory
مترجم : آذین صحابی روزنامه‌ تفاهم

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 


فارس: دلایل استقبال بازار سرمایه از سهام چهار شرکت اصل 44 و موقعیت این گروه از شرکت‌ها و کسب بازدهی و تملک 23 درصدی بازار سهام را حداقل می‌توان در 5 عامل جستجو کرد.
، بررسی روند معاملات سهام و بازدهی چهار شرکت ملی مس، فولاد مبارکه، ایرالکو و فولاد خوزستان به عنوان شرکت‌های مشمول اصل 44 و پذیرفته شده در بورس نشان می‌دهد که به دلایل درون و برون سازمانی این شرکت‌ها با استقبال فعالان بازار سرمایه مواجه شده و ضمن جذب بخشی از نقدینگی بازار سهام و خارج از آن توانسته‌اند بازدهی مثبتی نصیب سهامداران کنندکه این گزارش به عمده دلایل این وضعیت پرداخته است.

دلیل اول: کم شدن تاثیر پرونده هسته ای
براساس این گزارش دلیل اول موفقیت عرضه و قیمت گذاری و بازدهی و استقبال سهامداران از چهار شرکت واگذار شده در بورس را باید در مسائل برون سازمان و خصوصا مسائل مربوط به حوزه سیاست خارجی جست چرا که بازار سهام کشور به مانند دیگر بازار سهام بخشی از تاثرات خود را از این حوزه گرفته و می‌گیرد.
در زمان عرضه سهام ملی مس و فولاد مبارکه در 15 بهمن و 21 اسفند اثر پرونده هسته‌ایی ایران در بازار سهام به دلیل ادامه مذاکرات نسبت به گذشته کاسته شده بود که این رویداد در زمان عرضه فولاد خوزستان نیز رخ داد.
این حالت منجر شد که علاوه بر سرمایه‌گذاران ریسک پذیر گروه ریسک گریزان نیز با اطمینان بیشتری نسبت به سابق اقدام به انجام معامله کنند و این باور عمومی در بازار سهام به وجود آمده که در فرصت موجود می‌‌توان به جای ترس و دلهره کاذب اقدام به خرید سهام کرد.
از سویی دیگر اکثر سهامداران کارکشته و قدیمی بازار که دارای سوابق عملیاتی در طول 3 سال بررسی پرونده هسته‌ای توسط آژانس و سازمان ملل بودند به خوبی می‌دانستند و می‌دانند که تهدیدها و فشارهای اروپا و آمریکا راه به جایی نخواهد برد و فقط باعث ایجاد فرصتی برای ریسک‌پذیران در نتیجه هراس بیهوده ریسک گریزان می شود.
واقعیت این است که به دلایل نه چندان منطقی موضوع پرونده هسته‌ای بهانه و دستاویزی برای برخی از سهامداران فرصت طلب شده تا با استفاده از شرایط روز بهترین بهره‌گیری را به عمل آورند.
به هر ترتیب در زمان عرضه سهام چهار شرکت مشمول اصل 44 ضمن کم اثر شدن موضوع پرونده هسته‌ای ایران فعالان منطقی بازار سهام با عملکرد و تمایل به انجام معامله سهام این بخش را تا حدی کنترل و با امید به آینده در بازار سهام حرکت کردند.

دلیل دوم: کم رونقی صنایع رقیب
براساس این گزارش، دلیل دوم استقبال بازار سرمایه از سهام 4 شرکت مشمول اصل 44 را باید در کم فروغ شدن اکثر صنایع و توجه سهامداران به شرکت‌های فلزات اساسی در نتیجه رشد قیمت های محصولات در بازار جهانی جویا شد.
اکثر صنایع خصوصا" صنعت کانی ها و پتروشیمی دیگر رونق گذشته را نداشتند و سهامداران فعال در جستجوی صنعت برتر به صنعت فلزات اساسی برخوردند که با رشد قیمت‌های فولاد و مس و آلومینیوم جهش غیر منتظره‌ایی داشتند که این جهش قیمت با توجه به بودجه اعلام شرکت‌های فولادی و مس موجب جلب توجه اکثریت سهامداران شد که اوج آن در فروش 2 دقیقه‌ای حدود 100 میلیون سهم فولاد خوزستان در هفته گذشته بود.
فعالان حرفه‌ایی بازار به خوبی می‌دانند که به طور معمول نرخ جهانی محصولات در بازار LME در دو مقطع اوایل سال شمسی و اواخر سال میلادی با رشد مواجه می‌شوند به همین این گروه از قبل اقدام به خرید «نرم» سهام شرکت‌ها می‌کنند.
خریدهای بعداز عرضه اولیه فولاد مبارکه و عرضه سهامداران ملی مس (به هنگام کاهش نرخ سهام) موید این نکته است.

دلیل سوم: شرکتهای بزرگ و سودده انتخاب شدند
در بررسی دلایل توجه ویژه بازار به سهام شرکت‌های مشول اصل 44 باید به انتخاب درست مسئولین امر و خصوصا وزارت صنایع و معادن نیز اشاره کرد که با فراهم کردن مقدمات حضور شرکت‌های بزرگ (فولاد مبارکه با سرمایه یک هزار و 580 میلیارد تومانی و ملی مس با سرمایه 587 میلیارد تومانی و فولاد خوزستان با سرمایه 219 میلیارد تومانی) و سود ده باعث جلب اعتماد عمومی شدند.
مسئولین وزارت صنایع و معادن با توجه به حساسیت اجرای اصل 44 تلاش کردند شرکتهایی را انتخاب کنند که از نظر قدرت تولید، انحصار، سود ده، رقابت، مدیریت سود دهی و سرمایه از جایگاه شایسته ای برخوردار باشند و با اجتناب از عرضه سهام شرکت‌های زیان ده مانند ذوب آهن و شرکتهای کوچک قدم اول را محکم برداشتند.
این در حالی است که با اطلاع رسانی از وضعیت شرکت‌ها ایرج اکبریه مشاور وزیر صنایع قول خود مبنی بر تقسیم بیش از 80 درصد از سود نقدی ملی مس و فولاد مبارکه و ایرالکو را عملی کرد که همین نکته مهم از دلایل درون سازمانی موفقیت سهام شرکتهای اصل 44 بوده به طوری که در مجمع ملی مس 95 تومان و در مجمع فولاد مبارکه 30 تومان سود نقدی سالیانه به تصویب رسید.

دلیل چهارم: قیمت گذاری مناسب شرکتها
قیمت گذاری مناسب سهام حداقل 3 شرکت از 4 شرکت نیز از دیگر دلایل استقبال سهامداران از شرکت‌ها است.
اکبریه قبل از عرضه سهام ملی مس (اولین شرکت مشول اصل 44) به اشتباه به قیمت 860 تومان هر سهم این شرکت معتقد بود که بازار سهام به قیمت 370 - 350 و حتی 300 تومان اعتقاد داشت که در نهایت با قیمت‌گذاری اولیه 360 - 400 تومان انجام شد.
عرضه 190 تومانی سهام فولاد مبارکه نیز موجب تقویت در قیمت گذاری مناسب سهام این گروه شد. اتفاقی که در عرضه سهام ایرالکو رخ نداد و به هنگام عرضه سهام فولاد خوزستان به دلیل جو روانی به جای قیمت کارشناسی 250 تا 300 تومان رقم 335 تومان ثبت شد.

دلیل پنجم: زمزمه حضور در بورسهای خارجی
دلیل پنجم استقبال و رشد قیمت سهام شرکت‌های مشمول اصل 44 به زمزمه‌های حضور شرکت‌های ملی مس و فولاد مبارکه در بورس مالزی مربوط است که این واقعه و افق آینده و نامعلوم موجب تقویت انجام معاملات و تمایل بازار به خرید سهام این دو شرکت شد. هر چند باید اذعان داشت برای پذیرش این دو شرکت در بورس مالزی راه سخت و طولانی در پیش است.
اما تاکید بیش از حد واقعی بخشی از بازار سهام موجب تشدید استقبال شده و با بحث مزایده بین‌المللی و تمایل مشتریان خارجی به خرید بلوکی سهام فولاد مبارکه ملی مس و ایرالکو به اوج رسید.
رکود حاکم بر دیگر بازارها و خصوصا بخش مسکن و جذب بخشی از سرمایه‌گذاران کوتاه مدت، مدیریت و ثبات شرکت‌ها، تولید محصولات انحصاری، برگزاری جلسه معارفه مناسب و عدم عرضه این سهام و تشنه نگه داشتن درصدی از متقاضیان گسترده از دیگر دلایل استقبال سهامداران از عرضه سهام شرکتهای مشمول اصل 44 قانون اساسی بود.
گزارش:علیرضایی‌زاده

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 
1.یکی از مدیران آمریکایی که مدتی برای یک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود ، تعریف کرده است که روزی از خیابانی که چند ماشین در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد . او با جدیت وحرارتی خاص مشغول تمیز کردن یک ماشین بود ، بی اختیار ایستادم . مشاهده فردی که این چنین در حفظ و تمیزی ماشین خود می کوشد مرا مجذوب کرده بود . مرد جوان پس از تمیز کردن ماشین و تنظیم آیینه های بغل ، راهش را گرفت و رفت ، چند متر آن طرفتر در ایستگاه اتوبوس منتظر ایستاد . رفتار وی گیجم کرد . به او نزدیک شدم و پرسیدم مگر آن ماشینی را که تمیز کردید متعلق به شما نبود ؟ نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت : من کارگر کارخانه ای هستم که آن ماشین از تولیدات آن است . دلم نمی خواهد اتومبیلی را که ما ساخته ایم کثیف و نامرتب جلوه کند.
2.یک کارگر ژاپنی در پاسخ " چه انگیزه ای باعث شده است که وی سالانه حدود هفتاد پیشنهاد فنی به کارخانه بدهد ؟ " جواب داد : این کار به من این احساس را می دهد که شخص مفیدی هستم ، نه موجودی که جز انجام یک سلسله کارهای عادی روزمره فایده دیگری ندارد.
3.مسئولین با کارگرها خوب وصمیمی بودند وکارگرها هم از آنها اطاعت می کردند . مسئولین در آنجا به همه افراد توجه می کردند . در آنجا مسئولین رفتارشان به گونه ای بود که کارگر به کارش علاقمند می شد ، به نحوی که اگر یک روز سر کارش نمی آمد دلش برای همکاران ، محل کار وحتی دستگاهی که با آن کار می کرد تنگ می شد . مسئول ، وقتی می خواست کاری را به کسی بسپارد ، نخست ساعتی آن کار را با وی انجام میداد وقتی مطمئن می شد وی آن کار را یاد گرفته است می پرسید: بروم ؟وسپس می رفت .آنها هیچوقت نمی گغتند بیا این کار را انجام بده ، می گفتند ممکن است به ما کمک کنید ؟ یا می گفتند بیایید این کار را با هم انجام دهیم .مدیران سعی می کردند الگوی رفتاری کارکنان باشند . مثلا مدیر وقتی می دید قسمتی از کارخانه کثیف است یک حوله سفید به پیشانی می بست و آنجا را جارو می کرد . در آنجا حتی اعضای خانواده صاحب کارخانه هم دوشادوش کارکنان کار می کردند . هیچکس از صاحب کارش نمیترسید . همه سعی می کردند کار خوب ارائه دهند و از این می ترسیدند که کارشان خراب شود ودیگران فکر کنند که فلانی کارش بد است .اگر کاری خراب می شد مدیر داد و فریاد راه نمی انداخت و کارگر را جلوی دیگران خوار نمی کرد ، بلکه برای او به آرامی شرح می داد که بهتر نیست کار را به این طریق انجام می دادی ؟ اگر در ماه کسی غیبت نمی کرد وکارش را خوب انجام می داد مبلغ قابل توجهی به او پاداش می دادند . این باعث می شد کارگر تشویق شود و مرتب و منظم سرکارش حاضر شود .
زمانی برای صحبت کردن وارتباط با کارگر در نظر گرفته می شد . سرپرست لحظاتی را در حین کارکردن به بهانه آموزش دادن با کارگر حرف می زد تا روحیاتش را بهتر بشناسد . کارگر وقتی مشکلی داشت با سرپرست خود صحبت می کرد تا مشکلات برای حل به بالاتر انعکاس پیدا کند . وقتی به اضافه کاری نیاز بود مستقیم به کسی نمی گفتند اضافه کار بمانید بلکه صبح در حین صحبت به یک نفر می گفتند امروز کار زیاد است و افراد دیگر به خود اجازه نمی دادند محیط را ترک کنند ، می ماندند تا کار را به اتمام برسانند . صاحب کارخانه هیچوقت لفظ کارگرهایم ، یا کارخانه ام را به کار نمی برد . . آنجا از یک کارگر معمولی تا صاحب کارخانه همه لفظ کارخانه مان را به کار می بردند . وقتی سودی وارد کارخانه می شد این سود نسبت به میزان حقوق بین همه توزیع می شد. در آنجا کارگران معتقدند اگر خوب کار کنند سود کارخانه بیشتر می شود اگر سود بیشتر شود شرکتشان گسترش می یابد شرکت که گسترش یابد اعتبارشان در کشور بالا می رود . لذا همه دست به دست هم تلاش می کنند . دنیای آنها دنیای همدلی وهمکاری است . آنها تعطیلاتی دارند به اسم «گلدن ویک» که تقریبا هر چهار ماه در کل ژاپن، چند روز کارخانجات تعطیل است . مسئولین کارخانه یک شب قبل از تعطیلی ، همه کارگران را جمع می کنند ومی روند بیرون، جشن کوچکی می گیرند و وقتی می خواهند حقوق کارگران را بدهند از آنها قدر دانی می کنند و این حسن نیت باعث می شود که حتی خارجی ها هم برای آنها خوب کارکنند.
4.با آنکه در شرکت های تولیدی ژاپن ، قسمتی وجود دارد به نام کنسا (کنترل کیفی ) ،که این قسمت نبض هر کارخانه است ، هر فردی سعی می کند کنترل کننده کار فرد قبلی باشد لذا همه سعی می کنند قطعه خوب و بی نقص ارائه دهند .کارگری که قطعه ای را تولید می کند به چشم یک خریدار به آن نگاه می کند .اگر کاری خراب شود کسی از صاحب کارش نمی ترسد بلکه چون می داند نفر بعدی که برای مرحله بعدی کار را تحویل می گیرد مجددا کنترل می کند و اگر کار ایراد داشته باشد آن را عودت می دهد، سعی می کند کار را به بهترین شکل انجام دهد . در واقع در خط تولید ، هر بخش نسبت به بخش دیگر مثل مشتری است.
5.برای حفظ روحیه کارکنان محل کار معمولا در اماکن آفتابگیر ومشرف به مناظر طبیعی احداث می شود و ناهار خوری را هم در قسمت فوقانی ودارای چشم انداز بنا می کنند.
6.در آنجا از کارکنان می پرسند به نظر شما امروز کار را چگونه انجام دهیم تا در کار پیشرفت داشته باشیم . مسئولین در آنجا ادعا نمی کنند که همه کارها را فقط خودشان بلدند تا کارگرها بتوانند به راحتی نظر بدهند . اگر کسی پیشنهادی برای تسهیل در کار و افزایش بهره وری ارائه دهد با او آنقدر خوب برخورد می شود که شخص مرتبا به دنبال ارئه نظر در جهت ارتقای کارش است و اگر کسی پیشنهادی بدهد که عملی باشد با دادن جایزه از او تقدیر می شود .
7.اگر کارگری در حین کار متوجه شود قطعه ای اندازه یک دهم میکرون ایراد دارد ، سریع به صاحب کار اطلاع می دهد . صاحب کار ، به مدیر شرکت تامین کننده قطعه اطلاع می دهد . آن مدیر حتی اگر با کارخانه فاصله زیادی داشته باشد خودش را در همان روز به کارخانه می رساند تا عذر خواهی وجبران کند .
8.هیئتی برای یک دوره آموزشی به کارخانه تویوتا ژاپن رفته بودند . آنها تعریف می کنند که : ما با مشاهده خطوط تولید ، نظم وانضباط حاکم ، روش کار، نحوه تولید ، و... چنان به شعف آمده بودیم که به فیلمبرداری مشغول شدیم . اما مدرس ما به ما گفت : فیلمبرداری و سپس دیدن آن به شما چیزی نخواهد آموخت و فقط جنبه نمایشی دارد . شما باید چیزی ورای آنچه می بینید،را ببینید! آنچه که قابل رویت نیست، و آن روح حاکم بر محیط کار است !
9.ژاپنی ها گرایش دارند که خود را با کارشان هماهنگ کنند . هنگامی که از آنان پرسیده شود شما کی هستید ؟ در پاسخ به ترتیب نام خود و نام شرکت یا سازمانی که در آن کار می کنند را خواهند گفت . حتی یک استاد دانشگاه که اقتصاددان است ،خواهد گفت : من استاد دانشگاه توکیو هستم . ژاپنی ها چون خود را عضو جامعه سازمانی می پندارند از کار اضافه برای شرکتشان سرباز نخواهند زد و هرگاه لازم باشد کارهای شخصی خود را فدا خواهند کرد . هنگامی که در آمد شرکت ناچیز باشد ، آنان به افزایش دستمزد اندک تن خواهند داد ، زیرا آنان خوب می دانند که اگر شرکتشان نتواند به دلیل دستمزدهای بالا به رشد ثابتی دست یابد ، در آمد آنان در دراز مدت کاهش خواهد یافت .
10.ادوین لند، مخترع دوربین عکاسی پولاروید، حدودا پانزده سال اول حیات شرکت پولاروید ، اداره آن را به عهده داشت . وقتی شرکت به طور فزاینده ای رشد کرد ، ادو ین لند ، اقدام به تشکیل تیم مدیریت ارشد شرکت نمود . نکته جالب توجه اینجاست که وی به این نتیجه رسید که خودش فرد مناسبی برای عضویت در این تیم نیست ، بلکه حمایت ومشارکت در نوآوری عملی ، نقشی بود که برای خود در نظر گرفت . و در این شرکت آزمایشگاهی برای خود ساخت وخود را مدیر مشاور شرکت در تحقیقات پایه معرفی کرد.
+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 
یکی از فرازهای درخشان قرآن کریم ، تاکید بر لزوم اهتمام انسان ها به تزکیه نفس است . و چنان اهمیت دارد که یکی از اهداف مهم در بعثت انبیا است ." او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده ، رسولی از خودشان برانگیخته که آیاتش را برآنها می خواند و آنها را تزکیه می کند و به آنان ، کتاب ( قرآن ) و حکمت می آموزد و مسلما پیش از آن در گمراهی آشکار بودند . " جمعه 2
هدف مهم تطهیر و تزکیه در مفاهیم اقتصادی مطرح شده در قرآن با جدیت تعقیب می شود . قرآن کریم از جامعه مطلوب به " حیات طیبه " تعبیر می کند ، یعنی زندگی پاکیزه ای که افراد آن پاک و صالح اند . این افراد ، اگرچه از لذایذ مشروع و رفاه نسبی برخودارند ، جامعه ای سرشار از لذت های معنوی و روحی دارند .
ضوابط ف سفارش ها و دستور العمل ها به گونه ای طراحی شده است که همزمان با رشد اقتصادی ، اخلاق در جامعه رشد می یابد تا افراد در مسیر تکامل قدم بردارند . قرآن برای تشویق به تولید ، انسان را دعوت می کند که به دنبال " ابتغاء از فضل الهی " باشد . وقتی تصرف در نعمتهای الهی سفارش می کند ، به دنبال ان به رعایت تقوا نیز می خواند . به عبارت دیگر ، تصرف در نعمتهای خداوند را به تقوا مشروط می سازد . " و از نعمتهای حلال و پاکیزه ای که خداوند به شما روزی داده است . بخورید و از ( مخالفت ) خداوندی که به او ایمان دارید ، بپرهیزد . " مائده 3
قرآن ، در تولید ومصرف انسان را به رعایت بعضی ارزشها سفارش می کند که تطهیر و تزکیه را به دنبال دارد . توحید افعالی در تولید به انسان می آموزد که او خلیفه الله است و در جایگاهی قرار دارد که کار خداوند با دستان او انجام می گیرد . اگر او در پی جامعه الهی و حیات طیبه باشد ، برای جریان قدرت خداوند با دست انسان و ایجاد جامعه قدرتمند ، منزه و توانا از نظر اقتصادی ، اخلاقی و فرهنگی ، علمی ، طبیعی است که باید ذره های وجود خویش را الهی کند تا وقتی که خداوند اراده کند ، برکات خود را نازل نماید و کشور را آباد سازد این آبادی با دستان او صورت پذیرد . " آیا هیچ درباره آن چه کشت می کنید اندیشیده اید ؟ آیا شما آن را می رویانید یا ما می رویانیم . " واقعه 273
در مصرف نیز به رعایت ارزش ها و توجه به خالق ، تاکید ویژه ای شده است . قرآن کریم پی در پی تذکر می دهد که به این نعمت ها توجه کنید ، ببینید بر سر سفره روزی چه کسی نشسته اید ، شکر نعمت او گویید و تقوای الهی را پیشه کنید .
ابزارهای تعدیل ثروت ودرآمد نیز به گونه ای تنظیم شده است که به طور همزمان ، رشد مالی و اخلاقی را برای فرد و جامعه به دنبال داشته باشد . با فضیلت ترین فقیران را به انفاق ، الویت دارند ، کسانی می داند که کرامت انسانی را حفظ کرده ، به درجه ای از عفاف و صبر رسیده باشند . " از شدت خویشتنداری، افراد ناآگاه آنها را بینیاز می پندارند ، اما آنها را از چهره هایشان می شناسی و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی خواهند . " واقعه 3-64
همراه با قرار دادن حق برای فقرا در اموال ثروتمندان به نبی اکرم ( ص) دستور می دهد . " از اموال آنها صدقه ای ( به صورت زکات ) بگیر تا به وسیله آن ، را پاک سازی و پرورش دهی و به ( هنگام گرفتن زکات ) به آنها دعا کن ، که دعای تو ، مایه آرامش آنها است و خداوند شنوا و داناست . " توبه 103
قرآن کریم با تشریح انفاق ، افزون بر زدودن فقر از چهره جامعه ، ثروتمند را نیز از شدت نیاز به ثروت ، بی نیاز و از گرفتاری های ناشی از عشق به مال و حب دنیا نجات می دهد . تعدیل حب مال و عشق به دنیا در درون انسان و به اصطلاح تطهیر و تزکیه صاحبان ثروت ، کمتر از زدودن فقر نیست ، به همین جهت از پرداخت کننده زکات و خمس دعوت می کند که قصد قربت کند تا به این وسیله ، عمل او جنبه عبادی یابد . " پس حق نزدیکان و مسکینان و در راه ماندگان را ادا کن . این برای آنها که رضای خدا را می طلبد بهتر است و چنین کسانی رستگارند . " روم 38
قرآن کریم ، انفاق را نوعی مقابله با هواهای نفسانی و ایستادگی در برابر طمع می داند . این نوع اعمال را می ستاید و از آن به عنوان شاخص رستگاری نام می برد . از دیدگاه قرآن ، انفاق های مالی ، وقتی ارزش دارند که ریا و خودنمایی کنار رفته و جای خود را به قصد قربت بدهد . هر چه فرد بتواند بر هواهای نفسانی خویش غلبه کرده ، نیت را خالص تر کند و مالش برای خشنودی حق جل و علی به ایتام ، مساکین و سایر مصارف توصیه شده در شرع برساند ، ارزش آن بیشتر خواهد بود .
انفاق وسیله قرب الهی است . " و آنچه را انفاق می کنید ، مایه تقرب به خدا ، دعای پیامبر می دانند . آگاه باشید ، اینها مایه تقرب آنهاست . " توبه 99 پرداخت کننده به درجه ای از پاکی و سلامت می تواند برسد که بگوید : " ما شما ( یتیم ، مسکین و اسیر ) را فقط برای خدا اطعام می کنیم و هیچ پاداشی و سپاسی از شما نمی خواهیم . " انسان 9
انفاق مال برای خدا به ویژه در روزهای بحرانی و قحطی به آمادگی قبلی و مبارزه با هواهای نفسانی نیاز دارد . به تعبیر قرآن ،عبور از گردنه صعب العبور است . " "ولی او از آن گردنه مهم نگذشت و تو چه میدانی آن گردنه چیست ؟ آزادکردن برده ای یا غذا دادن در روز گرسنگی یتیمی از خویشاوندان یا مستمندی خاک نشین را " بلد 11-16
منشاء قطع رحم را کبر و خودپسندی معرفی می کند و بیزاری خداوند از آنان را اعلام می دارد . " خداوند کسی را که متکبر و فخر فروش است و ( از ادای حقوق دیگران سرباز می زند ) دوست ندارد . " نساء36
در فلسفه قربانی می فرماید : " نه گوشت ها و نه خونهای آنان ، هرگز به خدا نمی رسد ، انچه به او می رسد تقوا و پرهیزگاری شما است . این گونه خداوند آنها را مسخر شما ساخته تا او را به سبب آنکه شما را هدایت کرده است بزرگ بشمرید و نیکوکاران را بشارت ده " حج 37 خداوند به گوشت قربانی نیازی ندارد . هدف آن است که انسان با پیمودن مدارج معنوی در مسیر انسان کامل قرار گرفته ، پاکیزه شوند .
منبع:خبرگزاری موج
+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 
اوینگ ماریون کافمان در مزرعه‌ای در گاردن سیتی ایالت میسوری به دنیا آمد. در 8 سالگی همراه با خانواده‌اش به شهر کانزاس نقل مکان کردند. چند سال بعد، با مشخص شدن حفره‌ای در قلبش، وضعیتی بحرانی یافت. تجویز دکتر این بود که یک سال در رختخواب بخوابد؛ حتی اجازه نداشت از جایش بلند شود و بنشیند. مادرش که فارغ التحصیل مدرسه عالی بود برای نگه داشتن کودک پر جنب و جوش یازده ساله‌اش در رختخواب مطالعه را بهترین راه دید. کافمان اظهار می‌کند: «من هم خیلی خواندم! چون هیچ کار دیگری نبود که بتوانم انجام دهم، ماهانه حدود 40 تا 50 کتاب می‌خواندم. وقتی مجبور باشی این همه بخوانی، هرچی دستت برسد می‌خوانی. زندگینامه تمام رئیس‌جمهوران و پیشکسوتان را خواندم. انجیل را دو بار خواندم که البته متن سختی داشت.»
تجربه دیگر اوینگ در کودکی فروشندگی بود. چون خانواده‌اش درآمد زیادی نداشتند، مجبور بود 36 دوجین تخم‌مرغ مزرعه‌شان، همچنین ماهیهایی را که با پدرش می‌گرفتند و پاک و آماده می‌کردند خانه به خانه ببرد و بفروشد. مادرش نیز در این دوران شکل‌گیری شخصیت اوینگ مشوق بزرگی بود و هر روز به وی می‌گفت: «شاید آدمهایی که توی جیبشان پول بیشتری دارند حسرت به دلم بگذارند ولی اوینگ، تو را با همه دنیا عوض نمی‌کنم.»
در دوران جوانی، کارش تحویل رخت شسته‌ها بود و پیشاهنگ نیز بود. کافمان با وجود مشکلات مالی که والدینش از عهده رفع آن بر نمی‌آمدند، تمام مراحل لازم برای ملحق شدن به پیشاهنگان هوایی و دریایی را گذراند و به تنهایی به اندازه دو برابر دیگران در گردهماییهای پیشاهنگان در شهر کانزاس بلیت فروخت و در نتیجه وی را به رایگان به اردوی تابستانی فرستادند. خودش می‌گوید: «این تجربه برخی فنون فروشندگی را به من آموخت که بعدها در صنف داروفروشی از آنها استفاده کردم.»
هر روز صبح از ساعت 8 الی 12 به مدرسه عالی دو ساله می‌رفت و بعد دو مایل پیاده می‌پیمود تا به رختشورخانه‌ای که در آن کار می‌کرد برسد و تا ساعت 19 مشغول کار بود. پس از فارغ‌التحصیلی به صورت تمام‌وقت در رختشورخانه آقای آر. اِی. لانگ کار کرد. آقای لانگ بعدها یکی از الگوهای نقش اوینگ شد. شغل کافمان به ‌عنوان مسئول نقلیه ایجاب می‌کرد که 18 تا 20 راننده را سرپرستی کند و بین آنها رقابت ایجاد کند. برای مثال آنها را به چالش وا می‌داشت تا در مسیر خاصی بیش از او مشتری جمع کنند. اوینگ می‌گوید: «در کار فروش تجاربی به دست آوردم که بعدها خیلی به دردم خورد.» لانگ هم در کار اتوشویی بود و هم از حقوق انحصاری برخوردار بود، از جمله قالب یقه پیراهن که شکل پیراهن را حفظ می‌کرد. او به دست پرورده جوانش نشان داد که آدم هم با زور بازو و هم با فکرش می‌تواند پول درآورد. کافمان اظهار می‌کند: «لانگ یک مرد واقعی بود و تأثیر عمیقی بر زندگی من گذاشت.»
توانایی فروشندگی کافمان هنگامی که در 11 ژانویه 1942 به نیروی دریایی پیرل هاربور پیوست نیز مفید واقع شد. هنگامی ‌که به او گفتند به ‌عنوان شاگرد ملوان 21 دلار در ماه حقوق دریافت می‌کند، در پاسخ گفت: «من از شاگرد ملوان بهترم چون که قبلاً پیشاهنگ دریایی بوده‌ام. من کشتی هدایت کرده‌ام و قایقهای شکار نهنگ را رانده‌ام.» وی به کمک توانایی‌اش در فروشندگی، نیروی دریایی را قانع کرد که می‌تواند در رسته ملوانان پایه یک و با حقوق ماهانه 54 دلار کار خود را آغاز کند. بر پایه مهارت قبلی‌اش در خواندن در کادر فرمانده نیروی دریایی مشغول به کار شد و ارسال و دریافت پیامها را بر عهده گرفت و بهتر از هر کس دیگر از عهده آن برآمد. با تشویق دریادار، دوره مکاتبه‌ای هدایت کشتی را گذراند و از این‌ رو مبلغی به عنوان افسر عرشه به حقوقش اضافه شد و سمت افسر هدایت کشتی را گرفت.
در 1947، پس از پایان جنگ، اوینگ کافمان حرفه فروش اقلام دارویی را آغاز کرد. گفتنی است در آزمون استعداد در بین 50 شرکت کننده دیگر بهترین رتبه را کسب کرد. شغل موردنظر، فروش انواع قرص ویتامین و آمپولهای عصاره کبد به پزشکان بود. با وجود آنکه حقوقش تنها بر پایه کارمزد مستقیم محاسبه می‌شد و هیچ پرداخت یا مزایای دیگری نداشت، در پایان سال دوم درآمدش از مدیر عامل شرکت بیشتر شد. مدیر عامل که از این امر خشنود نبود کارمزد را از حقوق اوینگ حذف کرد. در نهایت وقتی مدیر فروش منطقه میدوِست شد، 3 درصد حجم فروش فروشندگان تحت پوشش خود را دریافت می‌کرد و مجدداً این‌جاحقوقش از مدیر عامل بیشتر شد. وقتی از این سمت عزل شد، از شرکت استعفا کرد و در 1950 شرکت خود را به نام آزمایشگاههای ماریون تأسیس کرد. (ماریون نام میانی خودش بود.)
اوینگ کافمان درباره تأسیس شرکت جدیدش اظهار می‌کند: «از آنچه به نظر می‌رسید ساده‌تر بود چرا که پزشکانی را می‌شناختم که سالیان زیادی بود ملزومات موردنیازشان را تأمین می‌کردم. پیش از آنکه کاملاً از شرکت قبلی جدا شوم، نزد سه تن از آنها رفتم و گفتم: می‌خواهم برای خودم کار کنم. اگر با همان کیفیت و خدمات‌رسانی کارم را انجام بدهم، حاضرید از من خرید کنید؟، هر سه از مشتریان بزرگم بودند و همگی موافقت خود را اعلام کردند، چرا که از من راضی بودند و تمایل داشتند با من وارد معامله شوند.»
آزمایشگاههای ماریون کار خود را با بازاریابی کالاهای تزریقاتی آغاز کرد که شرکت دیگری با برچسب ماریون آنها را تولید می‌کرد. به تدریج کار خود را با دیگر اقلام و محصولات گسترش داد و سپس نخستین داروی خود را، به نام ویکام، که ترکیبی ویتامینی بود تولید کرد. دومین کالای دارویی وی نیز که از ترکیبات کلسیمی بود و از پوسته صدف تهیه می‌شد به خوبی فروش رفت.
کافمان به‌ منظور توسعه شرکت مبلغ 5000 دلار از شرکت بازرگانی تِراست وام گرفت. توانست وام را باز پرداخت کند و شرکت به رشد خود ادامه داد. پس از چند سال، سرمایه‌گذاران خارجی اجازه داشتند سهام عمومی شرکت را به ارزش 1000 دلار بخرند، مشروط بر آنکه 1000 دلار به شرکت قرض دهند و 5 سال بعد بدون هیچ‌ سود میانی‌ای مبلغ 1250 دلار بگیرند. سرمایه‌گذاری اولیه 1000 دلاری تا سال 1993 بالغ بر 21 میلیون دلار شد.
آزمایشگاههای ماریون به رشد خود ادامه داد و فروش سالانه آن بالغ بر یک میلیارد دلار شد. این امر اساساً به دلیل ارتباط کافمان با کارکنانش که آنها را همکار می‌نامید نه کارمند محقق شد. کافمان می‌گوید: «آنها سهامداران شرکت‌اند، آنهایند که شرکت را می‌سازند و بنابراین اهمیت خاصی دارند.» مفهوم همکار در واقع بخشی از دو فلسفه اصلی شرکت نیز به شمار می‌رفت: آنهایی که دست‌اندر کار تولیدند بایستی در نتایج و سود حاصل شریک شوند و با آنها هم مثل بقیه رفتار شود.
در 16 اوت 1965، شرکت کافمان به همراه اسمیت بارنی با سهامهای 21 دلاری سهامی عام شد. بلافاصله قیمت هر سهم به 28 دلار افزایش یافت و تا کنون هیچ‌گاه پایین‌تر از این مبلغ نیامده است. این سهام گاهی با ضریب قیمت/درآمد 50 تا 60 به فروش می‌رسد. به همکاران شرکت طرح شراکت در سود پیشنهاد شد که در آن هریک می‌توانستند سهامی از شرکت را به تملک خود درآورند. در 1989 هنگامی‌ که شرکت ماریون با شرکت مِریل داو ادغام شد، حدود 3400 همکار داشت که در نتیجه این ادغام 300 تن از آنها میلیونر شدند. شرکت جدید با نام شرکت سهامی ماریون مریل داو بیش از 9000 همکار و حجم فروشی بالغ بر 30 میلیارد دلار در سال 1993 داشت که با شرکت دارویی و اروپایی هوچست برابری می‌کرد. در اواخر 1999 این شرکت مجدداً با شرکت فارما اَوِنتیس ادغام شد.
فلسفه فکری اوینگ ماریون کافمان در مورد اطلاق نام همکار به کارکنان، دادن پاداش به آنهایی که تولید می‌کنند، و دادن اجازه تصمیم‌گیری به تمام کارکنان سازمان، مجموعه مفاهیم زیربنایی را تشکیل می‌دهد که امروزه به نام کارآفرینی درون سازمانی شناخته می‌شود. وی حتی فراتر رفت و با تأسیس بنیاد کافمان عقیده خود را در مورد کارآفرینی و تأثیر بازدهی آن را به نمایش گذارد. زمانی که بودجه این بنیاد به تمامی تأمین و سرمایه‌گذاری شد، دارایی‌ آن بالغ بر 2/1 میلیارد دلار بود. این بنیاد برنامه‌هایی را در دو حیطه به صورت مساوی پشتیبانی کرد: کارآفرینی و پرورش جوانان. در واقع کارآفرین نمونه و شاخصی به نام آقای کِی، که کارکنانش این نام را با علاقه و محبت خاصی به آقای کافمان داده بودند، با این عمل خود تعداد بیشتری همکار کارآفرین موفق به جامعه تحویل می‌دهد.
کارآفرینی درون سازمانی: به فرآیند کارآفرینی درون سازمان موجود اطلاق می‌شود.
بسیاری از کارآفرینان کنونی و آینده نیز همچون اوینگ ماریون کافمان مرتب از خود می‌پرسند: «آیا حقیقتاً کارآفرین یا کارآفرین درون سازمانی‌ام؟ آیا آنچه را برای موفقیت لازم است دارم؟ آیا تجربه و سابقه کافی را برای راه‌اندازی و مدیریت فعالیت کارآفرینانه نوپا دارم؟» همان اندازه که فکر راه اندازی و تملک فعالیت تجاری وسوسه برانگیز است، مشکلات و گرفتاریهای آن در تلاش برای رسیدن به موفقیت به قوت خود باقی است. البته این حقیقت انکارناپذیر است که فعالیتهای کارآفرینانه خیلی بیشتر از آنکه به موفقیت برسند شکست می‌خورند. در نتیجه برای آنکه یکی از معدود کارآفرینان موفق باشیم به چیزی بیش از فقط کار سخت و شانس نیاز داریم. موفقیت مستلزم ارزیابی دقیق و صادقانه‌ای است از عملی بودن فعالیت کارآفرینانه مورد نظر و مهم‌تر از آن قوت و ضعف خود کارآفرین. برای آنکه کارآفرین سازمانی موفقی باشیم به همین عوامل نیاز داریم.
+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

نزدیک به یک دهه است که موضوع خصوصی سازی و تفاوتهای آن با بخش دولتی میان دولت، سازمانهای غیردولتی، صنایع و دانشگاههای کشور مطرح است و پیوسته به این نکته تاکید می شود که بخش خصوصی دارای عملکردی با کیفیت و بخش دولتی تا حدودی از چنین عملکردی محروم است.
بی تردید بخش خصوصی با تفکر جدید در مسایل مدیریتی و بااستفاده از ابزارها و شیوه های نوین ارتباطی می تواند به اهداف مدیریت عملکردی خود چه در ارتباط با مشتریان و چه نیروهای انسانی شاغل در آن بخش نزدیکتر شود اما به آن معنا نیست که بخش دولتی از رسیدن به چنین اهدافی ناتوان باشد.
پرسش مطرح این است که آیا ارزیابی دقیقی از عملکرد بخش خصوصی در دستیابی به اهداف مدیریتی خود یعنی ارایه خدمات و محصولات با کیفیت بسیار مناسب، کسب رضایت کامل مشتریان یا مخاطبان، تکریم ارباب رجوع، توجه بسیار به نیازها و خواستهای مادی و معنوی نیروهای انسانی شاغل در بخش خصوصی و رسیدن به یک وفاق ملی، به عمل آمده است؟
اجازه دهید کمی فراتر رفته و از چارچوبهای عملکردی این دو بخش خارج شده و به فضاهای برتر و کلان جامعه صنعتی و مدیریتی خود برسیم. آنچه که در این فضا مشاهده می شود، فضای همکاریهای کم رنگ میان بخش خصوصی و دولتی و رقابتهای ناهمگون و نه همگون میان این دو بخش است. در حالی که امروز می باید همکاریهای میان دو بخش عمده کشور که یکی دارای تجارب ارزنده چندین دهه را در توشه دارد و دیگری دیدگاه نوین مدیریتی را به همراه دارد دوچندان شود. آیا نمی توان یا نباید میان این تجارب و آن دیدگاه که هریک در قالبهای خود درحرکت اند، ارتباط و تعاملی منطقی ایجاد کرد. آیا قصد و هدف اولیه برای اجازه فعالیت گسترده به بخش خصوصی، یاری رساندن و همکاری فعال با بخش دولتی به منظور رفع نابسامانی ها و تنگناهای مدیریتی، عملکردی و صنعتی در سطح کلان جامعه نبوده است. به نظر می رسد با پایان جنگ تحمیلی در سال 1367 تا به امروز نه بخش دولتی و نه خصوصی از خود تلاش جدی برای دستیابی به نوعی همکاری صمیمانه و واقعی میان خود نشان نداده اند و هریک در مسیر خود رکاب زده و می زند. این در حالی است که در مصاحبه ها، سخنرانی ها و گفت وگوهای تلویزیونی پیوسته بارها و بارها می خوانیم و می شنویم و می بینیم که بخش خصوصی در کشورهای توسعه یافته چنان است و بخش دولتی در کشورهای پیشرفته شرق آسیا چنین اند. غافل از اینکه خود چه کرده ایم که رابطه میان این دو بخش در کشورمان این گونه است که می بینیم.
بی تردید آنچه که امروز بر سر ارتباط میان بخش دولتی و خصوصی ما آمده است حاصل رفتارها و عملکردهای مدیریتی ما در تمام سطوح بوده است. نمی توان انتظار داشت که در آینده شاهد پیامدهای مثبتی از چنین مدیریتی باشیم.
شاید مناسب تر باشد این دو بخش به جای طعنه و تنه زدن به رفتارها و عملکردهای یکدیگر به این بیندیشند که چگونه می‌توانند نقاط اشتراک بهتر و کارآمدتری را میان خود بیابند تا مسیرهای صنعتی شدن کشور روشن تر شود.
گفتنی است که متاسفانه تاکنون تحقیق و پژوهش قابل توجهی از سوی مراکز تحقیقی کشور درباره عملکردها، انگیزه ها و نتایج حاصل از رفتارهای مدیریتی و اجرایی بخش خصوصی به عمل نیامده است.

قلمرو خصوصی سازی
بسیاری از کشورها برنامه های خصوصی‌سازی را به عنوان بخشی از برنامه های تعدیل ساختاری بااصلاح بخش عمومی آغاز کرده اند. خصوصی سازی اغلب مستلزم تجدید ساختار و ایجاد تغییراتی در مدیریت و رفتار بنگاههاست. بی تردید، این اقدام آثار گسترده ای به روابط حاکم بر نیروی کار خواهد گذاشت.
خصوصی سازی برای افراد مختلف معانی متفاوتی دارد. در اینجا، سه نوع فعالیت متمایز را مشخص می کنیم که می توان اصطلاح خصوصی سازی را درباره آنها به کار برد. دسته اول، فعالیتهایی است که بنگاههای عمومی، در یک بازار رقابتی انجام می دهند (برای مثال کارخانه های تولیدکننده کالاهای مصرفی یا سرمایه ای) دسته دوم، فعالیتهایی است که بنگاههای عمومی در شرایط انحصاری انجام می‌دهند و می توان آنها را به انحصارهای طبیعی (گاز، برق وآب) و انحصارهای مصنوعی – ناشی از محدودیت بنگاههای دیگر (اعم از داخلی و خارجی) در ورود به بازار – تقسیم کرد. (کارخانه های اتومبیل سازی از این نوع اند)؛ نوع سوم شامل عقد قراردادهایی در مورد خدمات بخش عمومی از جمله گردآوری زباله ها و خدمات مربوط به زندانیان است. برخلاف دیگر انواع خصوصی سازی در اینجا محصول (خدمت) منفردی به افراد فروخته نمی شود، بلکه دولت اقدام به عقد قراردادهای کلی یا جزئی برای پرداخت پول در ازای خدمات می کند.
این واقعیت که خصوصی سازی اغلب همراه با اصلاحات اقتصادی دیگری صورت می گیرد ارزیابی جداگانه آثار آن را دشوار می کند. موفقیت یا شکست خصوصی سازی ارتباط تنگاتنگی با موفقیت یا شکست کل فرایند اصلاحات اقتصادی دارد. در اغلب موارد اخراج کارگران و یا تعلیق آنان در بخش دولتی بیشتر مباحث سیاسی درباره خصوصی‌سازی بنگاههای بخش عمومی را به خود اختصاص می دهد. بنابراین دشوار و یا غیرممکن است که بتوان چارچوب تحلیلی وقایع متقابل را جهت تحلیل وضع اقتصادی در غیاب خصوصی سازی، با فرض ثبات سایر شرایط، ایجاد کرد.
عامل مهمی که به یقین در پیگیری سیاست خصوصی سازی در کشورهای در حال توسعه موثر بود، تقلید از تلاشهای خصوصی سازی در کشورهای صنعتی است، که در اوایل دهه 1980 مد روز شده بود. از آنجا که خصوصی سازی در کشورهای صنعتی اغلب شامل بنگاههای بزرگ می شد، تعداد بنگاههای فروخته شده در آنها به مراتب کمتر از کشورهای در حال توسعه و کشورهای شرق اروپا بود؛ البته منافع حاصل از فروش آنها تا سالهای اخیر بسیار بیشتر بوده است.
در کشورهای در حال توسعه، خصوصی‌سازی اغلب در بخشهایی صورت گرفته که یا در آنها انحصار وجود داشته است و یا آنها بسیار کاربر بوده اند و بدین دلایل در ابتدای تاسیس، در حوزه بخش دولتی قرار گرفتند. سیاست خصوصی سازی، همچنین به دلیل کیفیت نازل محصولات و خدمات ارائه شده بسیاری از بنگاههای دولتی، مورد تشویق و تبلیغ قرار گرفت.

آثار خصوصی سازی بر کارایی
اغلب چنین تصور می شود که خصوصی‌سازی بهره وری و کارایی را افزایش می دهد. البته باید مطالعه شود که آیا فضای مناسبی برای عملکرد کارایی بنگاه خصوصی شده ایجاد شده است یا خیر؟ و در صورت وجود چنین وضعی بنگاههای منفرد با چه میزان از کارایی به فعالیت خود ادامه خواهند داد. خصوصی شدن در کره جنوبی، در اواخر دهه 1980، نشان می دهد که تمام این بنگاهها به یکسان از روند تغییر مالکیت سود نبرده‌اند. در حالی که میزان کارایی در شش بنگاه افزایش یافت، در دو بنگاه، پس از خصوصی سازی، کاسته شد. در مورد هفت بنگاه باقیمانده آثار قابل ملاحظه ای در این خصوص مشاهده نشد. پنج شرکت خصوصی شده در اواخر دهه 1980 نیز در این خصوص عملکرد متفاوتی داشتند. در دو بنگاه میزان بهره وری افزایش یافت، ولی در سایر موارد بدون تغییر بود. در اینکه بهبود وضع موجود نتیجه مستقیم سیاست خصوصی سازی و یا نتیجه تجدید سازمان تولید در قلمرو کل اقتصاد بوده است، بحث وجود دارد. ساختار ناقص بازار، تداوم مقررات دولتی و دخالت در تصمیم‌گیری بنگاهها و مدیریت نادرست منابع انسانی، از جمله عوامل شکست برخی از بنگاهها در زمینه بهبود عملکرد خود، تلقی شده اند.

خصوصی سازی و روابط کاری
شاغلان بنگاههای دولتی اغلب با خصوصی‌سازی مخالف اند، زیرا می ترسند که علاوه بر از دست دادن شغل و حمایتهای اجتماعی، وضع آنان در نظام روابط صنعتی نیز بدتر شود. در اغلب کشورها شاغلان بنگاههای دولتی از شرایط خدماتی مشابه با شاغلان دولتی (تامین شغلی و حمایت اجتماعی و نیز قوانین مربوط به عضویت در اتحادیه ها و چانه‌زنی دسته جمعی) بــــرخوردارند. کارگران اغلب عضو اتحادیه های خدمات عمومی هستند که در برخی از کشورها بزرگترین اتحادیه ها را تشکیل می دهند. ترس از بی‌ثباتی شغلی و محروم شدن از قدرت چانه‌زنی دسته جمعی اغلب موجب مخالفت بنگاههای دولتی یا اتحادیه های بخش عمومی با برنامه های خصوصی‌سازی می‌شود، به ویژه هنگامی که در مباحث اولیه مربوط به خصوصی سازی از آنها نظرخواهی نشود این اجرای برنامه خصوصی‌سازی را دشوار می کند.
به رغم این حقیقت که موارد خصوصی‌سازی در کشورهایی اجرا شده است که از نظر سطح توسعه ای و نظامهای اجتماعی – اقتصادی و همین طور مواجهه با مشکلاتی چون کسری بودجه و تراز پرداختها با یکدیگر تفـــــاوت دارند، چند درس را می توان از این تجربه ها به دست داد. مهمترین درس این است که خصوصی‌سازی هدف نیست؛ در مواردی که چنین بوده، شکست خورده است که این یا به‌علت نبودن ساختارهای لازم بوده است و یا ناشی از مخالفت گروههای اجتماعی ذی‌نفع.
حمایت سیاسی از خصوصی سازی مهم است، البته به دو شرط: اول، بخشی از فرایند وسیعی باشد که به دنبال افزایش مشارکت افراد در جامعه است؛ و دوم، بخشی از فرایند تصمیم‌گیری مردم‌سالاری (دموکراتیکی) باشد که در صورت وجود و یا نبود حمایت یارانه ای دولت از بنگاههای زیان ده و سرمایه گذاری در بهداشت و آموزش، برای بخش کثیری از مردم سودمند باشد. چنین ملاحظاتی می‌تواند بخشی از گفت وگوی وسیع ملی درباره جهت گیریهای جدید توسعه ای باشد.
علاوه براین، این پرسش که چه کسی باید هزینه اجتماعی خصوصی سازی را به‌دوش کشد، هزینه هایی چون برنامه های بازنشستگی و سایر اقدامهای موثر بر امنیت اجتماعی، اغلب به قدرت سیاسی است که پاسخ به آن را در اقتصادی که در حال اجرای برنامه های تثبیت است، مشکل می‌کند. طرح چنین پرسشهایی زمانی که اقتصاد در حال رشد است و دولت نیازی به تثبیت اقتصاد ندارد، خیلی ساده تر است.

رقابت نابرابر
در نشستی با آقای دکتر هادی غنیمی فرد، موضوع رقابت ناهمگون میان بخش خصوصی و دولتی را در کشورمان مطرح کردیم، وی به‌عنوان استاد دانشگاه معتقد است دولت همچون قدرت قاهره ای بر بخش خصوصی سایه افکنده است در حالی که تنها 20 درصد اقتصاد کشور در اختیار بخش خصوصی است، هرگز نمی‌توان از رقابت همگون و متعادل سخن گفت.
برقراری مالیات غیرمتعارف برای بخش خصوصی، خارج از توان و تحمل این بخش است و این سیاست، دوباره فعالیتهای مالیاتی را زیرزمینی می کند. در حالیکه سیاست های قبلی به سمت شفاف سازی و خودگزارشی بخش خصوصی پیش می رفت و نسبتا موفق عمل می کرد اما وضع مالیاتهای سنگین، ما را دوباره به وضع سابق باز می گرداند.
پس عملا آنچه به چشم می توان دید، اعتمادنداشتن دولت به بخش خصوصی است که این موضوع به صلاح اقتصاد کشور نیست. از طرف دیگر دولت در بسیاری از زمینه ها رقیب بخش خصوصی شده است. این نوع رقابت اصلا صحیح و اصولی نیست، زیرا اختیارات دولت بسیار فراتر از بخش خصوصی است و چنین رقابت نابرابری عملا به ورشکستگی بخش خصوصی می انجامد.

سیاستهای دوسوی طیف
دکتر غنیمی فرد در مورد تفاوت اصول مدیریتی حاکم در دو بخش چنین پاسخ داد، تفاوت را می توان مانند دو نور در دو سمت طیف دید. طوری که در بخش دولتی، اساس کار، گذران امور است در حالی که بخش خصوصی براساس بازده و سوددهی عمل می کند. بالطبع نگرش سرمایه زایی باید با سیاستهایی همراه شود که به طور کامل با بخش دولتی در تعارض است.
برای مثال بخش خصوصی به محض ورود به یک عرصه دولتی، از تعدیل نیروها سخن می گوید. سیاست تعدیل در بخش خصوصی از سوی دولت یک خلاف اخلاقی و برهم زننده نظم عمومی محسوب می شود و بخش خصوصی همیشه در این مورد محکوم بوده است. محکومیت این سیاست در ایران در حالی است که تجربه گذار از اقتصاد دولتی به خصوصی در اکثر کشورها از جمله چین، امری بدیهی و اجتناب ناپذیر است.
خلاء حـــاصل شده در این میان را بیمه های تامین اجتماعی باید جبران کنند. اگر دولت این سیاست را بپذیرد و در ابعاد کلان تر عنان اقتصاد کشور را به بخش خصوصی بسپارد، مسلما پس از مدت کمی نه تنها اشتغالزایی بسیار فراتر از انتظارات خواهد بود بلکه سطح درآمدها هم به طور معنی‌داری افزایش می یابد.
به طور کلی یک مدیر بخش خصوصی ناگزیر به سوددهی است، در غیراینصورت از سوی هیات مدیره برکنار می شود، پس این مدیر باید در تمام تصمیم گیری های خود، از مدیریت تولید تا عزل و نصب ها، اصولی و بهره ورانه عمل کند و هیچ اصلی را فدای مصلحت نکند.

اعتماد از دست رفته
آفت های بخش خصوصی به دو بخش تقسیم می شود، اول آفت های درونی که ناشی از بی تجربگی، کم دانشی، عدم اطمینان به خود وتداخل نقشها در این بخش است. تداخل نقشها به این معنی است که در بخش خصوصی سرمایه گذار، مدیر، استاد دانشگاه و... در نقشهای غیرتخصصی ظاهر می شوند. برای مثال در تمام دنیا، کار اساتید دانشگاه نظارت بر امور فنی و تبدیل دانش ضمنی به صریح است. همچنین کار سرمایه گذار تنها تامین هزینه هاست در حالی که در ایران این دو نقش، با نقش مدیریت تداخل می یابند.
پس باید در بخش خصوصی این اصلاح در تعریف نقشها انجام شود.
دوم آفت های بیرونی است. از جمله این آفت ها، از دست رفتن اعتماد به دولت و ناامیدی در بخش خصوصی است که باعث شده است، سرمایه گذار به دلیل عدم اعتماد به فردا، با واهمه زیاد وارد صحنه شود.
همچنین دولتی بودن اقتصاد، خود یک آفت بزرگ برای بخش خصوصی محسوب می‌شود. نگرش اشتباه دولت به بخش خصوصی که بیشتر به فکر بهره برداری در این بخش است و کمتر حمایت می کند، دلسردی ریشه داری در این بخش ایجاد کرده است. از طرف دیگر ساختار اشتباه اقتصاد کشور که دولت زمامدار همه امور است، عرضه را برای سرمایه گذاری خصوصی تنگ کرده است. مدل کشورهای توسعه یافته بسیار متفاوت از ایران است. به‌طوری که در اقتصاد توسعه یافته، استانداردها توسط موسسات استاندارد و NGO ها تعیین می شود و بخش خصوصی ملزم به رعایت آنها و ارائه خدمات است و دولت در این میان، تنها نقش یک متولی، ناظر و هماهنگ کننده را ایفا می کند و خود بهیچ وجه به طور مستقیم وارد امور نمی شود. در ایران استانداردها توسط دولت تعیین و، امور اجرایی و نظارت ها انجام می شود و بخش خصوصی تنها در ابعاد بسیار خرد و در صنایع پایین دست حق ورود دارد.

فقر اطلاعات
آمار و اطلاعات نخستین شرط ورود به عرصه تولید و بررسی جوانب مختلف آن است.
آمار و اطلاعات موردنظر یا وجود ندارد و یا در صورت وجود قابل اتکا برای تصمیم‌گیری نیستند. پس سرمایه گذار در همان ابتدای کار با مشکلی به نام نبود اطلاعات یا غیرموثق بودن آنها روبروست.داشتن اطلاعاتی در مورد میزان تولید کالا، تعداد رقبا، میزان صادرات، خصوصیات بازار مصرف، واردات قاچاق و.... برای یک سرمایه گذار ضروری است که در ایران هر دو بخش دولتی و خصوصی از این لحاظ در تنگنا هستند.
نبود اطلاعات یک ریسک بزرگ برای تولید است و ورود به عرصه تولید بدون پیش آگاهی که امروزه در اقتصاد ایران رایج است، باعث می شود که تولیدکننده با تغییرات ناگهانی در بازار روبرو شود و از آنجا که آینده نگاری فناوری هم وجود ندارد، ریسک سرمایه گذاری بسیار بالا می‌رود. اطلاعات و آماری که وزارتخانه‌های مربوط ارائه می دهند، در اکثر مواقع غیرموثق و یا کهنه است. این امر دلایل چندی دارد که یکی از آنها عدم ارائه آمار دقیق از سوی بخش خصوصی به دولت است که ریشه این مشکل در نبود اعتمادی است که در اثر سیاستهای گذشته و رفتارهای دولتی در ذهن بخش خصوصی نقش بسته است. برای مثال براساس آمار دولتی، 650 هزار واحد صنفی بدون پروانه در کشور مشغول کارند، پس عملا صداقت تمام آمار زیر سوال می رود.
آنچه بخش خصوصی در درون به آن دچار است، نداشتن افراد متخصص باتجربه کاری بالا، نداشتن تجربه کار با بهره وری بالا، نداشتن تعامل با سرمایه گذاران خارجی و مسائلی از این دست است. دیگر مشکلی که باعث ایجاد تلقی منفی از بخش خصوصی میان دولتمردان و حتی مردم شده است، عملکرد اشتباه و شتاب غیرمنطقی در واگذاری های گذشته بوده است. که باعث شکل گیری شرکتهایی باعنوان نیمه دولتی شده است. البته بخش خصوصی بیشتر مایل است نام این شرکتها را «دولت ساخته» بنامد. عملکرد منفی این شرکتها و ضرردهی و سوء مدیریت بسیاری از آنها باعث بوجود آمدن این نگرش منفی در اذهان شده است.

فرهنگ سازی، فراتر از یک نیاز
وقتی از سوی دولت هیچ همکاری با بخش خصوصی نمی شود، مسلم است که برای تامین حداقل سود ممکن، باید از هزینه ها کاست و در دسترس ترین روش، کاستن از حقوق کارگران است.البته این تفکر که سرمایه گذار بخش خصوصی فقط به فکر سود است، اشتباه و نیازمند اصلاح است. براثر این تفکر، نگرشی منفی و دوسویه میان کارگر و کارفرما حاکم شده است که رفع آن نیاز به «فرهنگ سازی» گسترده و چندسویه دارد. فرهنگ سازی که به اصلاح تفکر دولتمردان، سرمایه گذاران، کارفرمایان و کارگران در جهت ایجاد تعامل سازنده بینجامد.

مدیریت بر فرآیند خصوصی سازی
چالش پیش روی دولتهای کشورهایی که به سمت اقتصاد بازار می روند، توسعه و مدیریت رویه های خصوصی سازی بنگاههای دولتی و جلب حمایت بخش خصوصی در تدارک کالاها و خدمات است. مدیریت برفرآیند خصوصی سازی امری پیچیده است و تجربه حاکی از آن است که توجه به اصول مدیریتی زیر می‌تواند بسیار موثر واقع شود:
1 – اهداف خصوصی سازی را به طور مشخص شناسایی کنید. تعیین اهداف واقع‌بینانه برای توسعه رویه های مناسب خصوصی سازی ضروری است. اهداف ممکن است کمکهای مالی، ارتقای کارایی، کاهش دیون، اشاعه رقابت یا افزایش درآمد باشد. دولتهایی که اهداف واقع‌بینانه ای تعیین نمی کنند، نمی توانند روشهای مناسبی برای خصوصی سازی اتخاذ کنند.
2 – یک آژانس خصوصی سازی کارا تاسیس کنید. خصوصی سازی رویه ای پیچیده است و به آژانس یا سازمانی با منابع، اختیارات و پرسنل ماهر نیاز دارد تا خصوصی سازی را با کمترین تاخیر انجام بدهد. تجربه نشان داده است موثرترین ابزار مدیریت فرایند خصوصی سازی، تمرکز مسئولیتهای تصمیم گیری در یک واحد سازمانی است.
3 – روشهای مناسب خصوصی سازی را انتخاب کنید. روشهای خصوصی سازی دارای ویژگیها، الزامات، مزیتها و ضعفهای خاصی هستند. تجربه خصوصی سازی در دهه گذشته نشان می دهد که هیچ روشی به تنهایی برای انحلال بنگاههای دولتی یا ترغیب مشارکت بخش خصوصی مناسب نیست. دولتها باید روشی یا ترکیبی از روشها را که برای رسیدن به اهداف خاص آنها مناسب است، انتخاب کنند.
4 – رویه های واضح و شفاف تعریف کنید. بررسی بانک جهانی در مورد خصوصی سازی در کشورهای در حال توسعه می‌گوید: «شفافیت باید در هر خصوصی سازی وجود داشته باشد».
فقدان شفافیت قواعد و رویه ها، خصوصی‌سازی را در اقتصادهای انتقالی دچار مشکل می کند و به فساد دامن می‌زند. فساد نیز به نوبه خود باعث کاهش کارایی و افزایش ریسک برای سرمایه‌گذاران و مشارکت کنندگان بالقوه می گردد.
5 – روشهای ارزیابی و سنجش عملکرد مناسبی را توسعه داده و به کار ببرید. قبل از فروش بنگاه دولتی یا جستجوی مشارکت بخش خصوصی در فعالیتهای اقتصادی، دولت باید ویژگیهای ساختار صنعتی را که بنگاه عمومی در آن فعالیت می کند، ارزیابی کند. همچنین باید موقعیت رقابتی آن بنگاه، انتظارات بازار، هزینه های عملیاتی و مطلوبیت دارایی ها را ارزیابی کند.
6 – بنگاههای دولتی غیرقابل فروش را بازسازی، تصفیه یا ورشکسته اعلام کنید. در برخی کشورها، دولت مجبور است بنگاههای دولتی را قبل از اینکه سرمایه‌گذاران خصوصی سهام آنها را بخرند یا کارهای آنها را انجام بدهند، اصلاح یا بازسازی کند. بسیاری بنگاههای دولتی محجور یا غیرسودآور هستند و یا نقدینگی کافی ندارند تا مطلوب سرمایه‌گذاران خصوصی باشند. این بنگاهها باید تصفیه شوند یا ورشکسته اعلام بشوند.
7 – رویه های مناسبی برای قرارداد و مزایده اتخاذ کنید. باید مراقب بود مزایده به گونه‌ای باشد که سرمایه گذاران، پیمانکاران یا مشارکت کنندگان احتمالی آن را متوجه شوند و عموم مردم آن را عادلانه و آزاد تلقی کنند.مدیریت خوب معیارهای مناسب، روشن و شفافی برای ارزیابی مزایده و هنگام انحلال پرداخت دیون ارائه می کند.
8 – قوانین را به طرز صحیحی اصلاح نمایید. تغییرات اغلب نه تنها باید در خط‌مشی های کلان اقتصادی رخ بدهد، بلکه تغییراتی نیز در قوانین کار، خط‌مشی‌های تجاری، قوانین اعتباری و کنترلهای موجود بر روی دستمزدها و قیمتها نیز لازم است. همچنین باید قوانین مالکیت پیش از مشارکت یا سرمایه گذاری بخش خصوصی اصلاح شود. این امر شامل حذف قوانین غیرلازم و تامین اعتبارهایی با سود اندک به منظور توسعه شرکتهای خصوصی، نیز می شود.
9 – ظرفیت مدیریتی بخش خصوصی را غنی کنید. یکی از موثرترین روشهای غنی‌کردن ظرفیت مدیریتی بخش خصوصی عقد قرارداد با آنها برای تولید کالا و خدماتی است که شرکتهای عمومی به‌طور کارا انجام نمی دهند. عقد قرارداد وقتی موثرتر است که بهره وری بالاتر برود.
10 – حمایت از کارکنان فعلی را تضمین کنید. به کارکنان شرکتهای عمومی اجازه بدهید شرکتهایی تاسیس کنند و برای انجام خدمات قرارداد بندند؛ طرحهای مالکیت سهام کارکنان را مطرح کنند؛ شرکتهایی خصوصی تاسیس کنند که کارمندان بازنشسته را استخدام کند. خصوصی‌سازی مرحله ای، مخالفتها را کاهش می دهد.
11 – هراس گروههای فقیر را که نگران حذف از خدمات خصوصی شده هستند، کاهش بدهید. در کشورهایی که اکثر جمعیتشان فقیر هستند، دولتها مجبورند به شرکتهای خصوصی برای ارائه خدمات به فقرا کمک کنند. مثلا شرکتهای حمل و نقل باید بتوانند از مشتریان ثروتمند پول بیشتری بگیرند تا آن را صرف یارانه مشتریان فقیر بکنند. این یارانه ها اقتصادی‌تر از زمانی است که هزینه های بنگاههای عمومی ناکارآمد تحمل می‌شوند.
12 – نقشهای دولت و کارکنان عمومی را در اقتصاد بازار تعریف نمایید. انتقال از اقتصاد دولتی به اقتصاد بازار به تعریف نقش دولت و کارکنان عمومی نیازمند است. اگر خصوصی سازی انجام شود باید میان «دولت به عنوان کارشناس امور مالی، مقام مسئول و بازرس خدمات و دولت به‌عنوان تولیدکننده یا تامین کننده خدمات» تفاوت قایل شد.
تمامی این اصول مدیریتی از جهت‌دهی مجدد نقش دولت در اقتصاد حکایت می‌کند. تعریف نقش و مسئولیتهای دولت به نوبه خود متضمن بازسازی فعالیتها و رویه‌های آن است. در نظام بازار، دولت نمی تواند به طور موثر از نظام سلسله مراتبی مدیریت استفاده کند. کارایی به مذاکره، انگیزش، تصمیم گیری مشارکتی و هماهنگی بستگی دارد. کارمندان دولتی باید ظرفیت مدیریت روابط پیمانی را بهتر کنند. دولت باید مسئولیت بیشتری برای تحکیم قواعدی بپذیرد که رفاه عمومی را حفظ می‌کند، رقابت آزاد را تضمین می کند و مزیتهای نظم بازار را بدون خفه کردن بازار با کنترلهای غیرضروری ترویج می کند. کارکنان عمومی باید «مدیریت تعدیل‌پذیر» را با مذاکره، قواعد موثر و درک اینکه بنگاههای خصوصی چگونه کار می کند، یاد بگیرند.

نتیجه گیری
تجربه نشان داده است با اینکه خصوصی‌سازی یکی از ابزارهای لازم تبدیل اقتصادی تحت کنترل دولت به اقتصاد بازار است، نوشداروی تمامی مشکلات نیست. خصوصی سازی در شرایطی بیشترین تاثیر را دارد که بخشی از یک برنامه وسیعتر اصلاح اقتصادی و توسعه بخش خصوصی باشد. مزایای خصوصی سازی وقتی تامین می شود که دولت ایجاد محیط رقابتی را تضمین کند؛ رویه های مناسب برای کاهش هزینه، افزایش کیفیت و حمایت از بنگاههای کوچک و متوسط و بازسازی بنگاههای دولتی را فراهم کند و قوانین موثری برای کاهش بی عدالتی و فساد تنظیم نماید.زیان دهی بسیاری از شرکتهای دولتی و نیازهای مالی آنان موجب رشد سریع وامهای پرداختی به اینگونه شرکتها شده است.
در این چارچوب شرکتهای دولتی یکی از منابع اصلی مشکلات مربوط به اقتصاد کلان هستند و بمنظور رفع این مشکل بحث خصوصی کردن شرکتهای دولتی در سالهای اخیر به طور جدی مطرح شده است. بسیاری از کشورها به صورت موثری اقدام به واگذاری واحدهای دولتی به بخش خصوصی نموده اند و بسیاری دیگر برنامه‌های خود را در این زمینه اعلام نموده و در مراحل اولیه خصوصی کردن واحدهای دولتی هستند.
باید در نظر داشت که خصوصی کردن شرکتهای دولتی به خودی خود یک هدف تلقی نمی گردد بلکه ابزاری در جهت تحقق سایر اهداف اقتصادی است. در این راستا بستر قانونی مناسب و باثبات برای این حرکت و داشتن سیاستهای پولی و مالی کارآمد شرط اولیه فعالیت در این مسیر است. عدم توجه به این نکات می‌تواند کل فرایند خصوصی سازی را با شکست مواجه کند و چه بسا زیانهای جبران ناپذیری به دنبال داشته باشد.
در هرحال مقوله خصوصی کردن شرکتهای دولتی امروزه در اکثر کشورهای در حال توسعه ازجمله کشورمان مورد بحث است. باید توجه داشت که تجربه کشورهای توسعه یافته در مورد بخش دولتی نمی‌تواند الگوی مناسبی برای استفاده کشورهای در حال توسعه باشد. زیرا کشورهای پیشرفته با ساختار خاص اقتصادی خود و زیربناهای آماده فعالیت اقتصادی، در موقعیت کاملا متفاوتی قرار گرفته اند.
واگذاری شرکتهای دولتی به بخش خصوصی به هر ترتیب که صورت گیرد مشکلات خاص خود را به دنبال خواهد داشت. در کشورهای در حال توسعه فقدان بازارهای مالی کارآمد و بدهکاری زیاد این شرکتها و نیز نظرات متفاوتی که از بعد سیاسی – اجتماعی وجود دارد می تواند این حرکت را با عدم موفقیت روبه رو کند.
مطلق نمودن سیاست واگذاری شرکتهای دولتی به بخش خصوصی به عنوان راه نجات کشورهای در حال توسعه گریز از تنگناهای موجود این کشورها تلقی می‌گردد و اگر سیاستگذاران این کشورها بدون در نظرگرفتن این موضوع به عنوان جزئی از فرایند بازسازی ساختار اقتصاد خود، آن را به عنوان تنها هدف و راه گریز درآورند چه بسا که به بیراهه بروند. همان‌طور که تاکید گردید خصوصی سازی یک ابزار تلقی می شود نه یک هدف.

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

راه های مقابله با عدم موفقیت
شناخت فرصت ها و محدودیت ها برای تنظیم یک برنامه زمان بندی موثرو کارآمد لازم و ضروری است . دراینجا به برخی موانع اشاره می شود:
الف - برنامه ریزی متراکم
برخی افراد باتوجه به عدم آشنایی با حجم کارهایی که دردست اقدام دارند وزمان لازم جهت انجام آنها برای کارهای فراوانی دریک محدوده زمانی معین برنامه ریزی می کنند .برای اجتناب ازاین مساله باید زمان مناسب برای هرکار را با دقت تخمین زد و تقدم و تاخرآنها راسنجید . ازصرف وقت درکارهای کم اهمیت باید خودداری کرد و کارهای مهم را شناسایی نمود.
ب - عدم توانایی نه گفتن
بسیاری ازافراد با گفتن نه بیگانه هستند و دربرابردرخواست دیگران توان نه گفتن ندارند . چنین افرادی به ناچاراولویت های خود را کنارمی نهند و همواره دچاراضطراب و استرس می شوند به منظورپیش گیری ازگرفتاردرچنین حالتی باید هرگز تسلیم کارهای ناخواسته دیگران نشد و برنامه های زمان بندی شده مشخص هفتگی و روزانه و حتی ماهانه داشت . باید به خاطرداشت که همه را همیشه و همه وقت نمی توان راضی نگهداشت.
ج - عدم شناسایی اولویت ها
برخی افراد به دلیل عدم توان تشخیص اولویت ها دچارسردرگمی و بی نظمی می شوند و کارهای غیرضروری باعث می شود اولویت ها را فراموش کنند باید برای مقابله با این حالت باید فهرستی ازکارهای ضروری دردست داشت و اولویت ها را مشخص نمود ، انچام همه کارها ممکن است ممکن است همیشه لازم نباشد.
د- سستی ورزیدن
انسان گاه ممکن است برای انجام یک کاردچارسستی شده و انجام آنها را پشت گوش اندازد باید برای مبارزه با این حالت به کاری که درفهرست اولویت ها قراردارد ایمان داشت و به خاطرداشت که فرصت ها ازدست رفتنی هستند.گاه کارها یا به دلیل عدم اهمیت و یا اینکه ازراهکارانجام آنها اطمینان حاصل نشده به عقب می افتند و یا اینکه به امید کامل ترانجام شدن درانجام آنها سستی صورت می گیرد . به هردلیل باید علل سستی ورزیدن را شناسایی نمئد و دررفع آن کوشید.
ه - ترس ازشکست
برخی دردرون باخود مبارزه می کنند و با خودخوری روحیه خود را تضعیف می نمایند . این حالت ترس ازشکست را درانسان تشدید می کنند . باید ازاین روحیات منفی دوری کرد و با ایجاد انرژی مثبت با هرروحیه ای که ممکن است به تنش بیانجامد مقابله نمود. برای اینکارتوانایی ها و ضعف هارا شناسایی شوند و باواقع بینی ایده آل های دست نیافتنی درذهن تصویرنشوند.
و- ناامیدی و افسردگی
انسان به دلایل مختلف از بیولوژیک ، وقایع روزمره نظیرشکست های مقطعی یا مصیبت های روزانه دچارافسردگی شود . بخش زیادی ازاین احساسات طبیعی هستند ولی نباید گذاشت که به صورت طولانی باقی مانده و درروند معمول زندگی اختلال ایجاد نمایند .برای مقابله با افسردگی ها علل افسردگی را شناسایی کنید ، روحیات منفی با مثبت گرایی ازبین ببرید. درتغذیه خود دقت کنید و ورزش را فراموش نکنید ، علایق وسرگرمی های مثبت و مفید برای خودتان انتخاب کنید و نسبت به توانایی ها واقع بین باشید.
درهرحال توکل به خدای بزرگ ، دوری ازگناه و تقویت روحیات مثبت می تواند شما را دربرابرتمامی ناکامی ها واکسینه کند.
نوشته : دکترفریده جهاندار

مرجع: بازار کار

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

تجربه تاسیس شرکت فورد از آن دسته تجربیاتی است که از یک رؤیای بلند و همت والا پدید آمده است. ازهمین‌رو بود که هنری فورد، مهندس جوان و نوآور و ایده پرداز و متفکر، چند سال قبل از اینکه شرکت را با همت خویش تأسیس کند، اولین چهار چرخ را ساخت. این فورد بود که خودرو را برای استفاده تمامی انسانها عرضه کرد. مدل معروف T رکورد پرفروش‌ترین خودرو تاریخ خودروسازی را به خود اختصاص داده است. ایده‌پردازی، پشتکار، ذهن مهندسی در کنار بازاریابی مناسب، شرکت فورد را به سردمدار بی بدیل صنعت خودرو تبدیل ساخت. تاثیر صنعتی و اجتماعی حرکت فورد بسیار بیش از ساخت و عرضه خودرو بود. او توانسته بود با استفاده از خط مونتاژ، به تولید انبوه خودرو دست یابد. فورد عملا ایده تقسیم کار تیلور و مدیریت علمی او را در راه اندازی کارخانه به کار بست. او در بستر مناسب تولید انبوه خودرو، ایده استفاده از قطعات یکسان و استانداردهای واحد ازسوی تأمین کنندگان را به اجرا درآورد. گرچه گذر بیش از یکصدسال از عمر شرکت و حضور چند نسل از خانواده فورد و بروز تغییرات بسیار عظیم در صحنه جهانی و بویژه در عرصه صنعت خودرو باعث شده تا رقبایی چون جنرال موتورز و تویوتا، شرکت فورد را پشت سر گذارند، اما ناب بودن ایده های اولیه هنری فورد و پیشتازی او در استفاده از خط تولید انبوه و استانداردهای واحد برای قطعات خودرو، فضیلت تقدم و سبقت خود را در این عرصه از دست نداده است.

تاریخچه
اولین خودرو جهان در شرکت فورد تولید شد. گرچه این شرکت در سال 1903 یعنی 104 سال پیش تأسیس شد، اما هفت سال پیش از آن، هنری فورد، بنیانگذار شرکت، به عنوان یک مهندس جوان و خلاق، اولین وسیله نقلیه چهار چرخ را ابداع کرده و ساخته بود. این وسیله که «چهارچرخ» (QUADRICYCLE) نامیده می‌شد مانند یک قایق با فرمانی رانده می شد و بدون اینکه امکان برگشت به عقب داشته باشد با دو سرعت متفاوت حرکت می کرد. فورد جوان پنج سال پیش از آن، یعنی در سال 1891 به عنوان یک مهندس درشرکت ادیسون در دیترویت کار می‌کرد. دو سال بعد که به جایگاه سرمهندسی ارتقا یافت آنقدر پول کافی به دست آورده بود تا به تکمیل تجارب شخصی خود در زمینه موتورهای احتراق داخلی بپردازد.
سال 1903 زمانی که هنری فورد با سرمایه 28000 دلار به همراه 11 سرمایه گذار توافق‌نامه همکاری با ایالت میشیگان را گرفت شرکت فورد تأسیس شد. کمتر از یک ماه بعد، اولین خودروی شرکت در دیترویت به یک دکتر فروخته شد. مدلهای تولیدی خودرو شرکت در ابتدا نام حروف الفبا انگلیسی را داشت و تا 19 حرف تولید شد. پس از تولید خودروی مدل A ، در سال 1908 معروفترین و ماندگارترین مدل خودروی شرکت، یعنی مدل T به بازار آمد. این خودرو سیاه رنگ، ساده و ازنظر قیمت مناسب بود. یک سال بعد که بیش از 000/10 دستگاه از این مدل تولید شد قیمت خودرو از 825 به 360 دلار کاهش یافت. بهبود چشمگیر در کارایی تولید بویژه نصب و به‌کارگیری اولین نوار نقاله خط مونتاژ در سال 1913 در شرکت دلیل اصلی این امر بود. در سال 1914، تعداد کارکنان شرکت 13000 نفر بود که 300 هزار خودرو تولید می شد. در آن زمان بقیه 299 خودروساز، با 66350 پرسنل تنها 280000 خودرو تولید می کردند. در سال 1918 نیمی از خودروهای آمریکا، مدل T فورد بود. سال 1922 شرکت بیش از یک میلیون خودرو مدل T تولید کرد که 56 درصد تولید خودرو جهان بود. این مقدار در سالهای بعد به سالانه دومیلیون خودرو رسید. در سال 1920، فورد در هر دقیقه یک خودرو تولید می کرد. در فاصله 20 سال از تولید مدل T ، بیش از 15 میلیون دستگاه از آن به فروش رفت.
در سال 1919 فورد و پسرش ادسل که قصد توسعه شرکت را داشتند و با مقاومت سهامداران روبرو شده بودند، تمام سهام شرکت را خریدند. درهمین سال، هنری فورد، رهبری شرکت را به دست پسرش سپرد. یک سال بعد، شرکت برای حمل مواد و قطعات به کارخانه و آمادگی برای تولید انبوه از راه‌آهن استفاده کرد. شرکت در سال 1925، شرکت موتور لینکلن را خرید و در دهه 1930 بخش مرکوری برای مدلهای خودرو با قیمت متوسط تأسیس شد.
ادسل برخلاف پدرش که به مکانیک علاقه و تاکید داشت، دوستدار طراحی بود. او اول بار در سال 1933 واحد طراحی را در شرکت دایر کرد که حاصل کار آن طراحی‌های نوین خودرو بود. در سال 1943، ادسل که از 1917 نایب رئیس و از 1919 رئیس شرکت بود درگذشت. هنری فورد مجددا به صحنه اجرایی شرکت برگشت و رهبری را به دست گرفت. پس از انتظام کارها، رهبری شرکت به پسر ادسل و نوه بزرگ هنری فورد، هنری دوم رسید. او تا سال 1979 قدرتمندانه در سمت مدیرعاملی شرکت فعال بود و هشت سال بعد که به عنوان رئیس هیئت مدیره عمل می کرد درگذشت.
در این مدت اولین شرکت لیزینگ خودرو توسط فورد تأسیس شد. در سال 1988 فروش شرکت به 3/5 میلیارد دلار رسید که تا آن زمان بالاترین سطح در شرکتهای خودروساز محسوب می شد. پس از مرگ هنری فورد دوم، پسر برادرش بیل فورد رهبری شرکت را دردست گرفت و باتوجه به تغییرات فضای صنعت خودروسازی، شرکت را در مسیر جدید هدایت کرد. در سال 1998 فورد اولین شرکت خودروسازی بود که استاندارد زیست محیطی ISO 14001 را دریافت کرد. در سال 2001 حداقل 90 درصد از تأمین کنندگان فورد طرح اجرای این استاندارد را در برنامه داشتند و اکنون تمامی تأمین‌کنندگان به دریافت این گواهینامه نائل آمده اند.

ابداع خط تولید برای تولید انبوه
کاری که هنری فورد انجام داد، استفاده از نوار نقاله برای خط تولید و دستیابی به تولید انبوه خودرو از این طریق بود. درحقیقت به‌کارگیری همین خط تولید انبوه توسط فورد بود که کاربرد عملی مدیریت علمی تیلور را که به محور تخصص‌گرایی و تقسیم کار استوار شده بود به نقطه اوج رساند.
گفته می شود که او ایده خط تولید را از مشاهداتی درکشتارگاه شیکاگو یاد گرفته بود.
نکته دیگری که در کار فورد وجود داشت و محور تفکر او محسوب می شد به‌وجود آوردن استاندارد واحد درتولید قطعات خودرو ازطریق تأمین کنندگان مختلف بود. این همان چیزی است که امروزه نیز خودروسازان به آن تکیه و تأکید می کنند. فورد در بدو تأسیس تنها چهار تامین کننده داشت. با ورود خودروی مدل T و تولید انبوه آن، تعداد تأمین کنندگان به سرعت افزایش یافت و در دهه 1950 به 6000 رسید. درآن زمان اصطلاح 6000 شریک برای نامیدن این تأمین‌کنندگان ازسوی شرکت به کار برده می شد. گرچه روش تولید انبوه فورد با افزایش بهره‌وری منجر به دستیابی شرکت به سودهای کلان شد اما مهارتها و شایستگیهای فردی از میان رفت و به جای آن تولید برپایه تقسیم بندیهای دقیق و جزیی کار با حدومرز کاملا مشخص مطرح گردید.
او معتقد بود که افراد باید همان کاری را انجام دهند که برای آن استخدام شده اند. کارگران باید بدون تفکر مشغول به یک کار ویژه تکراری شوند. بدین جهت از فورد به عنوان کسی یاد می شود که محیط کار را انسانیت‌زدایی (DE-HUMANIZE) کرد. البته آنچه هنری فورد با ماشین‌آلات انجام می داد، نوه‌اش هنری فورد دوم با نیروی کار عمل می‌کرد و بدین ترتیب به مرور زمان از خشکی و بیرحمی آن روش کاسته می شد.

برندها
شرکت خودروسازی فورد هشت برند اصلی در محصولات خود دارد: فورد، لینکلن، مرکوری، جکوار، استون مارتین، مزدا، ولو، لندرور. لیست متنوع خودروهایی که شرکت در این صدسال تولید کرده حجم یک کتاب را اشغال می کند. اولین مدل خودروی شرکت A و اولین مدلی که به تولید انبوه رسید T بود که ابتدا تنها با رنگ مشکی تولید می شد و سپس در رنگهای دیگر نیز عرضه گردید. مدل T فورد رکورد بیشترین تولید یک مدل خودرو در جهان را دارد و از مدل بیتل فولکس واگن نیز پیشی گرفته است.

چشم انداز
چشم‌انداز شرکت فورد چنین است: خلق محصولات عالی که به مشتری، سهامداران و جامعه فایده برساند.

اصول کسب و کار
اصول کسب و کار شرکت که بیان‌کننده ارزشها و فرهنگ سازمانی فورد است در قالب موارد زیر ارائه شده است:
1 – پاسخگویی: ما درستکار و گشوده خواهیم بود و بالاترین استانداردهای درستی را در شرکت پیاده خواهیم کرد.
2 – ارتباطات: ما با هر جامعه ای در سراسر دنیا که در آنجا کار می کنیم به احترام و تعامل رفتار خواهیم کرد.
3 – محیط زیست: به محیط زیست احترام خواهیم گذاشت و از آن برای نسلهای بعد حفاظت خواهیم کرد.
4 – سلامت اقتصادی: تصمیمات خود را باتوجه به امنیت اقتصادی درازمدت شرکت خواهیم گرفت و ارزشهای پایدار برای سهامداران خلق خواهیم کرد.
5 – محصولات و مشتریان: ما با تکیه بر رضایت و وفاداری مشتریان، محصولات و خدمات عالی ارائه خواهیم داد.
6 – کیفیت روابط: ما با سرمایه گذاران، مشتریان، فروشندگان، کارکنان، شرکای کسب و کار (تأمین‌کنندگان) و جامعه، برمبنای اعتماد و نفع متقابل عمل خواهیم نمود.
7 – ایمنی: ما از امنیت و سلامت کسانی که محصولات ما را تولید می کنند، توزیع می کنند یا استفاده می کنند حفاظت می کنیم.

تحقیق و توسعه
شرکت فورد از دهه 1960 برای توسعه خودروهایی که نسبت به موتورهای سنتی آلودگی کمتری ایجاد می کنند سرمایه گذاری و تحقیق کرده است. اکنون فورد یکی از پیشگامان تولیدکننده خودروهایی است که با انتشار کمترین آلودگی، استانداردهای مختلف زیست محیطی را پاسخ می دهند.
خودروهای هیبریدی شرکت با موتور برقی چهارسیلندر درهمین حوزه عرضه شده است. شرکت درزمینه عرضه خودروهایی که از هیدروژن به عنوان نیروی محرکه استفاده می کنند و آب تنها خروجی آنهاست نیز کار کرده است. دراین موارد از پیلهای سوختی استفاده می شود. نخستین خودرو شرکت با سوخت هیدروژنی در سال 2002 عرضه گردید. شرکت در زمینه فناوری بیودیزل و دیزلهای تمیز نیز درحال تحقیق است. به‌کارگیری اتانول به عنوان یک سوخت تمیز نیز در دستور کار قرار دارد. اتانول سوخت تجدید شونده ای است که از ذرت یا سایر دانه های روغنی گرفته می شود و به میزان 85 درصد با گازوئیل مخلوط می شود. از 1996 تاکنون، بیش از 6/1 میلیون دستگاه خودرو که با سوخت اتانول کار می کند توسط شرکت فروخته شده است.

کارکنان
تعداد کارکنان شرکت در سال 2006، 283000 نفر بوده است که در 108 کارخانه شرکت در سراسر جهان به کار مشغول هستند. از این تعداد 128 میلیون نفر در آمریکای شمالی کار می کنند و به ترتیب در آمریکای جنوبی، اروپا و آسیا، 13، 66 و 18 میلیون نفر فعال هستند.

فروش
شرکت فورد با فروش 177 میلیارد دلاری در سال 2006، از لحاظ درآمد به عنوان چهارمین خودروساز جهانی بعداز جنرال موتورز، دایملر و تویوتا قرارگرفت. بدین ترتیب رتبه نهم برترین شرکتهای دنیا به فورد اختصاص یافت. میزان تولید خودرو در این سال در شرکت 000/597/6 بوده است که نیمی از آن در آمریکای شمالی تولید شده است.

بنیانگذار
هنری فورد (1947 – 1863) در سال 1903 شرکت فورد را تأسیس کرد. هنگامی که در سال 1899 او شغل خود را درشرکت ادیسون ترک کرد و تمام سرمایه اش را در کسب تجربه تولید خودرو گذاشت، همگان او را نادان خواندند. البته او یک انسان خود ساخته بود. از روزی که در مزرعه رشد کرد و برای گذران زندگی به تعمیر ساعت پرداخت، همواره مستقل بود. هنری فورد شیوه استفاده از خط تولید و رسیدن به تولید انبوه را به دنیا ارائه داد. او به طراحی و ساخت قطعات همسان و هم‌شکل در خودرو همت گماشت و اولین استانداردها را در این زمینه تدوین و عرضه کرد. او پیش از آنکه در ساخت و ساز صنعتی نابغه باشد در بازاریابی نابغه بود. فورد به خوبی دریافته بود که بازار خاصی برای خودرو بین طبقه متوسط جامعه وجود دارد. فورد انسان سخت‌کوش و متفکری بود. او بر این باور بود که همه چیز در کسب و کار موفق با تفکر شروع می شود و با تفکر توسعه و تحول می یابد. بهبود ناشی از تفکر، باعث افزایش موفقیت است. او تاکید داشت که وقتی این راه را شروع کردم، یک ایده داشتم و دائما راجع به آن فکر می کردم. اگر فکر کنید و کار را با تفکر همراه سازید موفقیت شما حتمی است. هنری فورد عامل بزرگ موفقیت را دریافتن نیازهای اجتماع و فهم طبیعت آدمی می دانست.
او می‌گفت: بهترین راه درک طبیعت آدمی، دوست بودن با مردم است. اگر کسی چنین ایده ای در کسب وکار داشت نباید نگران کسب سود باشد. سود خواه‌ناخواه عاید می شود. کسب‌وکاری که فقط پول می سازد و نه هیچ چیز دیگر، کسب‌وکار ضعیفی است.
فورد شکست در کسب‌وکار و زندگی را فرصتی برای شروع مجدد فعالیت اما با هوشمندی بیشتر می دانست. او می گفت: تلاش انسان برای اینکه کاری را متفاوت انجام دهد انتقاداتی رامتوجه او می کند.
انتقاد بهترین معلم در جهان است. من هرچه یاد گرفته ام از انتقاد بوده است. انتقاد درست مانند علف هرز است که برای رشد بسیار ارزشمند است. سالها کشاورزان فکر می کردند علف هرز مضر است و وقت و پول برای کندن آن می گذاشتند اما امروز ثابت شده که علف هرز برای رشد خاک لازم است.

مدیرعامل
از سپتامبر2006، آلن مولالی به سمت مدیرعامل شرکت برگزیده شده است. او رئیس شرکت بوئینگ و مدیرعامل هواپیماهای تجاری بوئینگ بود که از 1969 در آن شرکت خدمت می کرد. شاید به کارگرفتن او در این سمت به دلیل تجارب ذی‌قیمت او در ارتقا شرکت بوئینگ و استفاده از آن برای حل بحرانهای پیش روی شرکت در فضای کاملا رقابتی است. بدین جهت است که شرکت فورد، در هیئت مدیره خود از یورمااولیلا مدیرعامل قبلی شرکت موفق نوکیا نیز استفاده کرده است. بیل فورد مدیرعامل قبلی شرکت نیز در سمت رئیس هیئت مدیره عمل می کند. او از خانواده فورد و افراد تاثیرگذار در شرکت محسوب می شود. بیل فورد می گوید: شرکت ما بر ارزشها بنا نهاده شده است. ارزشها به ما کمک کرده است تا بدین جایگاه برسیم و به ما کمک خواهدکرد تا آینده پایداری به دست آوریم. ما اصول کسب و کار 100 سال بعد خود را تنظیم کرده ایم. این اصول، استانداردهایی را پی می‌ریزد که به نظر من برای بقای هر شرکتی در قرن بیست ویکم الزامی است. آنها مشخص می کنند که ما چگونه ارزش درازمدت برای سهامداران خود می آفرینیم.

منابع:
1 – www.ford.com
2 – www.fortune.com
3 – P.KRASS, "THE BOOK OF ENTEREPRENEUR'S WISDOM", JOHN WILEY, 1999, PP 244-251.
منبع:مجله تدبیر-شماره ۱۸۴

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

انواع طرح‌های تجاری

 

مقدمه:

داشتن یک تخمین کلی از حجم مطلوب یک طرح‌تجاری تا حد زیادی به شما در سازماندهی مطالب آن از ابتدای کار کمک می‌کند.

هر چند که در ابتدای کار به نظر شما نوشتن صفحات زیاد سخت و حتی غیر ممکن به نظر می‌رسد، اما معمولاً‌ یکی از مشکلاتی که گریبان‌گیر طرح‌های تجاری می‌شود این است که حجمشان از حجم استاندارد بیشتر می‌شود. تجربه نشان داده است که نوشتن یک طرح تجاری خلاصه و درعین حال موثر بسیار سخت‌تر است. بطور کلی طرح‌های تجاری را به چهار زیر مجموعه کلی می‌توان تقسیم کرد:

1-   طرحهای تجاری یک صفحهای

2-   طرح‌های تجاری خلاصه (در حدود 10 صفحه)

3-   طرح‌های تجاری کامل(40 تا 50 صفحه)

4-   طرح‌تجاری عملیاتی (بیش از 50 صفحه)

 

طرح تجاری یک صفحه‌ای

طرح تجاری یک صفحهای مثل کاتالیزور برای ایدههای شما عمل میکند و ابزار قدرتمندی برای ایجاد و ادارهی فعالیتهای اقتصادی است. طرحی است کوتاه و برنامه شما را به شکلی موثر بیان میکند.

چرا طرح تجاری یک صفحه‌ای مفید است؟

تا وقتی به طور جدی نوشتن یک طرح تجاری یک صفحه‌ای را شروع نکنید، نمی‌فهمید چه اهمیتی دارد. آدم‌ها معمولاً دوست دارند زیاد از فکرهاشان حرف بزنند و آنها را با آب و تاب جلوه بدهند. این مسئله ممکن است در مورد نوشتن هم پیش بیاید. گاهی وقت‌ها هنگام نوشتن رشته‌ی کلام از دستمان در می‌رود. گاهی فکر نشده و متناقض می‌نویسیم.

اولین کار طرح تجاری یک صفحه‌ای این است که یک موضوع پیچیده را آسان می‌کند. چون یک صفحه است، خواندن و فهمیدن آن راحت است. طرح تجاری یک صفحه‌ای به دردبخور است چون فقط روی چیزهای مهم متمرکز می‌شود. جای کم برای نوشتن در هر بخش باعث می‌شود از بهترین کلمه‌ها و عبارات برای رساندن منظورتان استفاده کنید و این یعنی دقت، تمرکز و رک بودن با آنچه واقعاً به آن فکر می‌کنید.

یک طرح تجاری یک صفحه‌ای خوب با یک بار دقیق خواندن قابل فهم است. همه‌ی اطلاعاتی که می‌خواهید در پنج بخش مختصر و مفید تقسیم شده است:

1-   چشم‌اندازهای خیالی و آرمانی ترسیم شده‌اند.

2-    مأموریت‌ها تأثیرگذار، محرک و مشتری‌گرا هستند.

3-    اهداف دقیق، واقع‌گرا، و قابل اندازه‌گیری هستند.

4-    استراتژی‌ها نشان می‌دهند که در موردشان حسابی فکر شده است.

5-   برنامه‌ها عملی و قابل اجرا هستند.

 

طرح تجاری یک صفحه‌ای ابزار خوبی است برای انتقال چیزی که در ذهن شما می‌گذرد. اگر کسب و کاری دارید، طرح تجاری یک صفحه‌ای خیلی به درد کارمندها، شرکاء، سهام‌داران و سرمایه‌گذارتان می‌خورد. آنها با خواندنش با کار شما به خوبی آشنا می‌شوند و به توانایی برنامه‌ریزی شما اعتماد می‌کنند.

انسجام مطالب در یک صفحه خیلی مهم است. وقتی کلمات را خودتان با دقت انتخاب می‌کنید، مفهوم هر بخش طرح تجاری یک صفحه‌ای واضح و روشن است.

آیا تاکنون برای کسب و کارتان طرح تجاری نوشته‌اید؟

طرح تجاری یک صفحه‌ای عین یک نقشه‌ی گنج است؛ نقشه‌ای با فکر و کلمات خودتان برای رسیدن به گنج که همان هدف کسب‌وکار شماست. مرجع خوبی است برای تصمیم‌گیری، به خصوص تصمیم‌گیری‌های مالی، ساده است و دقیق. اصلاً کپی خودِ خودتان است.

حال چگونه آنرا بنویسید؟ در ادامه اشاره کوتاهی به سرفصل‌های یک طرح کسب و کار یک صفحه‌ای خواهیم داشت:

1) اول چشم‌انداز کارتان را بنویسید. چشم‌انداز اولین بخش طرح کسب و کار یک صفحه‌ای است که در آن شما باید به زبان خودتان بگویید از کارتان چه تصوری دارید. چشم‌اندازها باید پرمحتوا و آرمانی باشند. باید ذهن را تحریک کرده و خواننده را سر ذوق بیاورد و در عین حال تصویر واضحی از کسب‌وکار شما ارائه دهد. جلوی هیچ فکری را نگیرید و از هرچه به ذهن‌تان می‌رسد استفاده کنید. بگذارید ذهن‌تان به دوردست‌ها برود. دیدگاه‌تان وسیع باشد، جامع و ایده‌آل گرایانه. تصور واضحی از کاری که می‌خواهید انجام دهید ترسیم کند. در چشم‌انداز جواب این سؤال را بدهید: چه چشم‌انداز یا دورنمایی از آینده کسب و کارتان متصور هستید؟ می‌خواهید چه کسب و کاری شوید و به کجا برسید؟

به عنوان مثال تبدیل شرکت الف به بزرگترین ارائه دهنده خدمات اینترنتی در سطح استانی نمونه نسبتاً خوبی از یک چشم‌انداز است.

 

2) سپس ماموریت کسب‌وکارتان را بنویسید. در این بخش از طرح کسب و کار یک صفحه‌ای شما باید رسالت خود را بیان کنید. بگویید چه کاره هستید؟ چه کالا یا خدمتی تولید می‌کنید؟ به صورت مختصر بیان کنید مشتری‌های شما چه کسانی هستند؟ کسب و کار شما چه نیازی را برطرف می‌کند؟ فلسفه وجودی کالا یا خدمت یا کسب و کارتان را توضیح دهید در چند کلمه حیطه تمرکز شرکت‌تان و چیزی را که به مشتری عرضه می‌دارید بیان کنید.

مثلاً یافتن راه‌کارهایی برای افزایش بهره‌وری، و کاهش هزینه‌های عملیاتی می‌تواند ماموریت مناسبی برای یک شرکت مشاوره مهندسی باشد.

 

3) در بخش بعدی باید اهداف خود را مشخص کنید. در این قسمت از طرح باید بگویید به دنبال چه هستید؟ باید اهداف خود را به صورت مقاصد ویژه بطور دقیق و قابل اندازه‌گیری بیان کنید تا تاثیرگذار باشند.

اهداف، انواع مختلفی دارند؛ برای یک طرح کسب و کار یک صفحه‌ای معمولاً بین شش تا نه هدف کافی است. اهداف می‌توانند مربوط به امور مالی از قبیل فروش، سود، جریان نقدی یا موجودی کالا باشند؛ یا بازاریابی مثل سهم بازار؛ تعداد مشتری‌ها و تبلیغات؛ یا منابع انسانی مثل حقوق و مزایا، سطح آموزش کارمندان سود، محیط کار؛ یا تحقیق و توسعه مثل محصولات جدید، قابلیت طراحی، بهبود کالا، تاریخ عرضه، میزان رضایت‌مندی کارمندان از شغلشان و یا مربوط به مسائل تولید از قبیل ظرفیت تولید، کیفیت تولید، موجودی کالا و . . ..

در نوشتن اهداف به این نکته توجه کنید، که اهداف نه باید خیلی راحت و قابل حصول باشند و نه خیلی دور از انتظار و دست نیافتنی.

معمولا دوره زمانی برای حصول اهداف 2 یا 3 ساله است.

 

یک هدف مؤثر، دارای نقطه پایانی کاملا تعریف شده‌ای با عناصر قابل اندازه‌گیری می‌باشد.

مثلاً افزایش ساعت آموزش کارمندان به 40 ساعت در ماه تا پایان سال 84 و یا معرفی 6 محصول جدید به بازار تا پایان سال 85 به گونه‌ای که جمع مبلغ فروش آنها از 4 میلیارد ریال کمتر نباشد، نمونه‌های مناسبی از اهداف هستند.

 

4) سپس استراتژیهای کسب‌وکار خود را مشخص کنید. در این بخش از طرح کسب و کار یک صفحه‌ای پاسخگوی این سؤال باشید:

چگونه این کسب و کار راه‌اندازی می‌شود و در ادامه اداره می‌شود؟ چه عواملی در طول زمان سبب موفقیت این فعالیت خواهد شد؟ چگونه این کسب و کار رشد خواهد کرد؟

در بیشتر صنایع، فعالیت‌های اقتصادی از چهار تا شش استراتژی پایه‌ای پیروی می‌کنند که با گذشت زمان کمتر تغییر می‌کنند. و فهم‌شان ساده است و در نهایت باعث رشد و سودآوری می‌شوند.

استراتژی باید هم به عوامل خارجی مؤثر بر کار و هم بر عوامل داخلی مؤثر توجه داشته باشند.

برای اینکه بتوانید استراتژی مناسب بنویسید یک راهش این است که مجلات تجاری و اقتصادی و روزنامه‌ها را بخوانید و از مسائل مورد بحث درون صنعت در قلمرو بازاریابی، جذب سرمایه، عملیات و… آگاه شوید. به این مسائل توجه کنید که مشتریان شما چه کسانی هستند و در حال حاضر چگونه محصولات شما را می‌خرند؟ از کدام طبقات اجتماعی هستند؟ هدف از خرید آنها چیست؟ سپس برنامه‌هایی که برای تبلیغ کالا و یا خدمت‌تان برای جذب این مشتریان نیاز دارید را ذکر کنید.

می‌توانید عوامل مؤثر یا عوامل ناکارآمد در کارهای شرکت را پیدا کنید. مثلاً چه عاملی جلوی رشد و سوددهی یا کارآیی‌تان را می‌گیرد؟ سپس علت این عوامل را ریشه‌یابی کنید، ببینید چی باید عوض شود یا تغییر کند و چه رویه‌ای را باید دنبال کنید.

به فرض، "استخدام بهترین‌ها و حفظ آنها به وسیله رضایت شغلی و مشارکت در سهام" یک نمونه استراتژی مناسب می‌باشد.

 

5) در پایان در طرح کسب و کار یک صفحه‌ای خود، باید برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی که به وسیله آنها به اهداف مورد نظرتان می‌رسید را بیاورید. برنامه‌ها، کارهای مشخصی هستند که یک شرکت (کسب و کار) باید انجام دهد تا به اهداف خود برسد هر برنامه به طور مشخص و مستقیم باید به یک هدف و استراتژی مربوط باشد. برنامه‌ها باید عمل‌گرا باشند و وظایف مشخصی را بیان کنند. زمان انتهایی برای انجام داشته باشند و اینکه چه کسی، چگونه، کجا و با چه هزینه مالی و غیر مالی این کارها را انجام خواهد داد، مشخص نمایند.

برای اینکه از عهده فعالیت‌تان برایید باید کارهای‌تان را خوب و جدا جدا به شکل دستورالعمل بنویسید. این‌طوری می‌فهمید که هر کدام از کارها چه تأثیری روی امور مالی و عملیاتی دارند و چطور می‌خواهید نتیجه کارتان را ارزیابی کنید.

در برنامه‌ریزی همیشه زمان‌بندی و جدول هزینه‌های هر پروژه را باید از قبل آماده کرد. پس برنامه‌های‌تان را به دقت بنویسید و هنگام اجرای آنها به محدودیت بودجه و زمان‌بندی نیز توجه کنید.

مثلاً تهیه بروشور تبلیغاتی برای محصولات گروه الف در سه ماهه اول سال زیر نظر مدیر بازرگانی یک برنامه مناسب است.

 

طرح‌های تجاری خلاصه

این‌گونه طرح‌ها که معمولاً حدود 10 صفحه هستند؛ در سال‌های اخیر بسیار متداول شده‌اند. برای نوشتن آنها احتیاج کمتری به اطلاعات و تحقیقات خواهید داشت و سریع‌تر نوشته خواهند شد.

همچنین این طرح‌ها برای کسب و کارهای ساده‌ای که در مراحل اولیه‌ی راه‌اندازی هستند، و یا کسب‌وکارهای خانگی بکار می‌روند چرا که این کسب و کارها پیشینه و پیچیدگی زیادی مانند کسب و کارهای بالغ ندارند.

اجزای این طرحهای تجاری مشابه طرحهای تجاری کامل است ولی با تفاوت‌هایی جزئی که حاصل ساده‌تر شدن این نوع طرحهای تجاری است. هدف اصلی این طرحهای تجاری برنامه‌ریزی و جهت دهی است و در برخی موارد برای تامین منابع مالی و یا دریافت مجوز کاربرد دارد. در برخی مواقع نیز خود مقدمه‌ای برای نوشتن طرحهای تجاری کامل به حساب می‌آید.

همانطور که گفته شد کاربرد اصلی این طرح برای گرفتن وام‌های بانکی و کمک به برنامه‌ریزی کسب‌وکارهای خانگی است. معمولاً کارآفرینان سرشناس نیز برای جذب سرمایه‌گذار بجای طرح‌های تجاری کامل از همین طرحهای تجاری استفاده می‌کنند

 

 طرح‌های تجاری کامل 10 تا 40 صفحه

این همان طرح تجاری سنتی است که ما درباره‌ی آن صحبت خواهیم کرد. این طرح تمام زمینه‌هایی که لازم هستند را به اندازه‌ی کافی می‌پوشاند و بهتر است که بیشتر از 50 صفحه نباشد.

یک طرح تجاری معمولاً حدود 30 تا40 صفحه است. که البته می‌تواند بیشتر باشد اگر شما می‌خواهید که با جزئیات بیشتری بنویسید که در این صورت جزئیات طرح باید در بخش ضمائم ذکر شود.

اما مهم‌تر از این حرف‌ها, باید بدانید که همه چیز به شرایط شما بر می‌گردد. شما باید اطلاعاتی را که خوانندگان لازم دارند را فراهم کنید. شما باید به آنها اطلاعات کافی بدهید تا بتوانند تصمیم بگیرند و عمل مناسب را انجام دهند. بعضی وقت‌‌ها لازم است که شما به آنها کمی بیشتر از متوسط اطلاعات بدهید تا به آنها نشان دهید که طرح مناسبی را آماده کرده‌اید. راه‌حل این است که شما همه‌ی اطلاعات مرتبط را جمع‌آوری کنید و تقسیم کنید آنگاه مشخص کنید که خواننده چه اطلاعاتی را لازم دارد و چه اطلاعاتی برای طرح تجاری شما لازم هستند، آنگاه تا حد امکان آنها را خلاصه بنویسید.

مهمترین کاربرد این طرح برای تامین منابع مالی است.

 

طرح‌های تجاری عملیاتی بیش از 40 صفحه

برعکس دیگر طرح‌های تجاری، طرح‌تجاری عملیاتی برای پاسخ گویی به یک نیاز درونی است و مخاطب بیرونی ندارد. این طرح برای برنامه‌ریزی فعالیت‌های شرکت برای یک بازه 3 تا 5 ساله تدوین می‌شود و هر سال به ‌روز می‌شود.

با توجه به استفاده این طرح لزومی به خلاصه کردن بیش از حد آن نیست، بلکه باید تمام برنامه‌ کاری‌تان را دقیق در آن بیان کنید، از اینرو در برخی مواقع حجم این طرحهای تجاری به بیش از یکصد صفحه می‌رسد.

این طرح‌تجاری خصوصاً برای شرکت‌های فعال در محیط‌های پر تلاطم کارآیی زیادی دارد و تا حد زیادی از ریسک فعالیت این قبیل کسب‌وکارها می‌کاهد.

 

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

چگونه طرح تجاری بنویسیم؟

نویسنده : علیرضا تاجریان

 بیایید صادق باشیم: نوشتن طرح تجاری اصلاً خوشایند نیست. ذهنیت بسیاری از کارآفرینان از نوشتن طرح تجاری مشابه ذهنیت آنها از جراحی روت کانال است. این چیزی نیست که شما مشتاق آن باشید. کاری است طولانی همراه با بخش‌های مکررکه شدیداً جسم و روان را آزار می دهد. دندانپزشک سعی می‌کند درد را به وسیله بی‌حس‌کننده‌های موضعی التیام بخشد. اما خوشبختانه کاری که یک طرح تجاری انجام می‌دهد چیزی بیشتر از کار دندانپزشک است. بعد از عملیات دندانپزشکی، نفس راحتی می‌کشید چون همه چیز به حالت قبلی خود برگشته، حداقل تا دفعه‌ی بعد. ولی وقتی طرح تجاری خود را کامل کنید، در حقیقت تازه احساس رضایت شروع می‌شود. فواید روانی این کار، داشتن حس اعتماد و در دست داشتن سرنوشت خود، به تنهایی ارزش تلاش را دارند. حال که متوجه اصل داستان شدید بیایید زودتر به اصل مطلب بپردازیم. در این بخش سه هدف را دنبال می‌کنیم.

  1. ایجاد انگیزه مناسب برای نوشتن طرح تجاری
  2. معرفی فرآیندی که ناخوشایند بودن نوشتن را کاهش دهد
  3. ارائه خلاصه‌ای از اطلاعات مورد نیاز یک طرح تجاری موفق

طرح تجاری به عنوان سند فروش:

روند نوشتن طرح تجاری تحت تأثیر تعریف شما از طرح تجاری است. اگر آن را به عنوان کاری خسته کننده و بسیار پیچیده ببینید، طرح شما نیز به همان ترتیب باعث سرنگونی تجارتتان می‌شود. طرح تجاری را عموماً به عنوان نقشه مسیر،[1] بیانی از استراتژی، یا عناوین نظری دیگری بیان می‌کنند. در نتیجه بسیاری از طرح‌های تجاری مبهم، خشک، و فنی هستند؛ چون کارآفرینان آنها را به عنوان یک سری تمرینات تئوریک و رسمی می‌بینند.

اما طرح تجاری را می‌توان یک سند فروش دانست که توسط آن تمام شرکت را به صورت کامل می‌فروشیم. اگر شرکت، واقعا شما را هیجان‌زده می‌کند این هیجان باید در طرح تجاری نیز وجود داشته باشد. با چنین تفکری از طرح تجاری خشک و پیچیده‌ای که اکثر کارآفرینان می‌نویسند، دوری می‌کنید. البته این به معنای تبلیغات پر سروصدا و اغراق در طرح تجاری نیست. باید از مدارکی که مطالب شما را حمایت می‌کنند، مثل تحقیقات مستند و تجربیات مختلف استفاده کنید.

طرح تجاری

یک تعریف خوب: طرح تجاری سندی است که توانایی تجارت شما را در فروش محصولات و خدمات خود برای ایجاد یک سود رضایت‌بخش، و جذابیت آن را برای تأمین کنندگان مالی به شیوه‌ی متقاعد کننده‌ای نشان می‌دهد.

یک تعریف بهتر: طرح تجاری یک سند فروش است که هیجان و تعهد شما نسبت به تجارتتان را به حمایت کنندگان مالی و یا سهام‌داران احتمالی منتقل می‌کند.

 

هشت دلیل برای نوشتن یک طرح تجاری:

  1. برای فروش خود به تجارت (خود را تمام و کمال در اختیار تجارت قرار دهیم)
  2. برای بدست آوردن وام بانکی[2]
  3. برای کسب پول سرمایه‌گذاری
  4. برای تشکیل اتحادهای استراتژیک
  5. برای کسب قراردادهای بزرگ
  6. برای جذب کارمندان کلیدی
  7. برای فروش یا خرید شرکت و تلفیق شرکت
  8. برای ایجاد انگیزش و متمرکز ساختن گروه مدیریتی

 

شروع نوشتن: یک رهیافت کوتاه

سخت‌ترین بخش نوشتن یک طرح تجاری شروع کردن آن است. برای تسهیل این بخش به دو حقیقت باید توجه کرد: 1. ارائه پرسش‌ها یا موضوعات درست و مناسب. 2.تهیه جواب‌های خلاصه و کوتاه به این سؤالات.

معمولاً پاسخ به سؤالات در چند پاراگراف یا حتی چند صفحه، بسیار آسان‌تر از خلاصه‌نویسی است. باید توجه کرد که لازم نیست سؤالات بلافاصله به طور کامل پاسخ داده شوند. تنها هر آنچه که در یک لحظه به ذهنتان خطور می‌کند به صورت اشاره بنویسید و درباره‌ی مسائل دیگری که پرسش ارائه می‌دهد بیشتر فکر کنید. با توجه به این مطلب به برخی پرسش‌ها و موضوعاتی که باید در نوشتن طرح تجاری مورد توجه قرار گیرند اشاره می‌کنیم.

طرح تجاری باید چند صفحه باشد؟

معمولاً داشتن حسی از شمای کار در هنگام شروع، از لحاظ روانی مفید خواهد بود. از لحاظ سازماندهی نیز یک تخمین از زمان مورد نیاز برای انجام کار، به دست می‌دهد. همچنین باعث ایجاد نظم از همان ابتدا می‌شود. نوشتن یک طرح تجاری مختصر و مفید از نوشتن یک طرح تجاری طولانی بسیار سخت‌تر است. طرح‌های تجاری را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: طرح تجاری خلاصه، طرح تجاری کامل، طرح تجاری عملیاتی

v     طرح تجاری خلاصه: 10 صفحه

حدود 10 صفحه یا بیشتر هستند و از طرح تجاری‌های سنتی و 60 صفحه ای کمترند. به اطلاعات و تحقیقات کمتری نیاز دارند و در نتیجه بسیار سریع‌تر نوشته می‌شوند. این نوع طرح‌ها برای تجارت‌های نو پا بسیار مناسب هستند این نوع طرح تجاری در مواردی نظیر دریافت وام بانکی، تجارت‌های کوچک ملی که به دنبال سرمایه‌گذاری خارجی نیستند، و سنجش میزان علاقة سرمایه‌گذار مفید هستند .

  v     طرح تجاری کامل :

تمام موضوعات مهم را در بر می‌گیرد تا حدی که موارد اساسی به صورت کامل کندوکاو شوند ولی هنوز نباید خیلی از 40 صفحه بیشتر شود. این محدودیت 40 صفحه‌ای برای تجارت‌های توسعه یافته می‌تواند بسیار مشکل باشد. این نوع طرح تجاری در مواردی نظیر جستجو برای دریافت مقدار هنگفتی سرمایه و جستجو برای شریک استراتژیک مفید است.

v     طرح تجاری عملیاتی:

می‌توانند حتی از 100 صفحه تجاوز کنند. دو دلیل اصلی برای تهیه این نوع طرح‌های تجاری می‌تواند وجود داشته باشد:

1.     شرکت‌هایی که به سرعت رشد می‌کنند. برای شرکت‌هایی که در حال حاضر پیچیده هستند و به سرعت پیشرفت می‌کنند، طرح تجاری باید تعدادی از موضوعات را به طور کامل بپوشاند.

2.     بخشی از فرآیند سالانه: بسیار مهم است که تیم مدیریت روی موضوعات یکسانی متمرکز باشند. یک طرح تجاری برای اینکه بتواند همه‌ی افراد را در مسیر مشخص شده نگه دارد، باید سطحی از جزئیات را در برگیرد که در طرح‌های خلاصه و کامل ضروری نیستند. طرح عملیاتی باید وارد جزئیات توزیع، تولید، و حوزه‌های مهم دیگری شود که برای حصول اطمینان از درک همه‌ی افراد از موارد مورد انتظار، لازم هستند.

 

طرح تجاری چه چیزهایی را باید در برگیرد؟

بعد از اینکه تصمیم گرفتیم که چه نوع طرحی را می‌خواهیم بنویسیم باید آن را سازماندهی کنیم. روش درست یا غلطی برای این کار وجود ندارد ولی به طور کلی یک طرح تجاری این ویژگی ها را در بر می‌گیرد:

  1. صفحه رو:[3]   می‌تواند شامل مواردی مانند: نام شرکت، آدرس، نام و شماره تلفن رابط اصلی (معمولاً رئیس) و هشدار حق نشر و شماره‌ی نشر[4]  باشد. برای جزئیات با یک وکیل مشورت کنید.
  2. جدول محتوی: باید تا حد امکان به تفصیل و همراه شماره صفحات باشد. برخی بانک‌داران یا سرمایه‌گذاران روش‌های خاص خود را در خواندن بخش‌های مختلف (از لحاظ ترتیب) دارند.
  3. خلاصه اجرایی:

·        مهمترین بخش طرح تجاری است زیرا بیشتر خوانندگان ابتدا به سراغ این بخش می‌روند تا حسی از کل طرح پیدا کنند. قلب طرح تجاری است. اگر به دنبال کسب سرمایه هستید، این بخش باید سرمایه‌گذاران و بانک‌داران احتمالی را به سر میل آورد.

·        یک طرح تجاری کوچک است. در واقع به خودی خود "یک طرح تجاری داخل طرح تجاری" است .

·        باید ماهیت، و شور هیجان تجارت را در برگیرد، کسی که آن را می‌خواند باید بتواند بگوید، "خب! پس این کاری است که این افراد به دنبال آن هستند".

·        نوشتن خلاصه اجرایی به شکل نهایی خود کار بسیار بزرگی است زیرا حداکثر باید 2 صفحه باشد.

·        می‌توان یک خلاصه اجرایی اولیه نوشت با توجه به این نکته که نباید بیشتر از 2 صفحه باشد و این پیش‌نویس بعداً، پس از تکمیل بخش‌های دیگر طرح تجاری، بازنویسی و تدوین می شود.

·        با نوشتن خلاصه اولیه به یک اکتشاف مهم دست خواهید یافت. خلاء‌هایی را در دانش، آگاهی و ایده‌های خود حس می‌کنید. این اکتشاف مسیر را برای تحقیقات و نوشتن بخش های دیگر طرح مشخص می کند.

  1.  شرکت: هویت شما چیست؟

این بخش دو موضوع اساسی را بیان می‌کند: استراتژی تجارت شما و تیم مدیریتی.

شرح استراتژی تجارت خود: استراتژی یک کلمه سازمانی است برای رویکرد کلی شرکت نسبت به تولید و فروش خدمات/ تولیدات خود و اهداف آن برای به حداکثر رساندن میزان موفقیت. در شرح استراتژی باید یک تناسب منطقی بین آنچه ادعا می‌کنید برای انجام آن برنامه‌ریزی کردید و آنچه نتایج برنامه‌ریزی تأیید می‌کنند وجود داشته باشد. بنابراین کارآفرینان باید در شرح استراتژی به سه حوزه‌ی اصلی اشاره کنند: گذشته، حال و آینده شرکت.

شرح تیم مدیریتی: موضوع اساسی این است که آیا کسانی که شرکت را اداره می‌کنند توانایی لازم را برای ارضای استراتژی شرکت دارند یا خیر. سرمایه‌گذاران حرفه‌ای ترجیح می‌دهند در شرکت هایی با محصول متوسط و افراد متبحر سرمایه‌گذاری کنند تا برعکس.

    • سوابق دست‌آوردهای هر عضو را، ترجیحاً دستاوردهایی که در شرکت شما رخ داده، ذکر کنید.
    • از تله‌های تیم مدیریتی مصطلح مثل 1ـ سپردن مسئولیت‌های بسیار زیاد به یک نفر 2ـ انتخاب مدیرانی با سوابق یکسان اجتناب کنید.
    • هر عضو را تنها در یک پاراگراف تشریح کنید ولی سعی کنید با توضیح کامل توانایی‌ها و تجربیات همه‌افراد، تمام منابع خود را معرفی کنید. این مطلب شامل معرفی مشاوران و کارمندان نیمه وقت که نقش اساسی دارند نیز می‌شود.
  1. بازار: خریداران چه کسانی هستند؟

گاهی بازاریابی با فروش اشتباه گرفته می‌شود. در حالی که بازاریابی، تعیین مشتریان احتمالی و تعیین بهترین راه دسترسی به آنها است. و فروش، متقاعد ساختن آن مشتریان احتمالی به خرید از شما. یکی از راه‌های بازاریابی جمعیت شناسی است. در ادامه به موضوعات مختلفی که در این بخش از طرح تجاری لحاظ می شوند می پردازیم.

- فروش فواید[5] محصول یا خدمت خود:

بخش مهمی از تعیین مشتریان احتمالی، این است که مشخص کنیم شرکت شما واقعاً چه چیزی را می‌فروشد. در نوشتن این بخش باید به شرکت در قالب فوایدی که به مشتریان می‌فروشد نگاه کنید. بهترین فواید، آنهایی هستند که به مشتریان در پول درآوردن، پس‌انداز کردن، یا احساس آرامش کردن، کمک کنند. تا حد امکان سعی کنید فواید را ارزیابی کنیدـ مقدار پولی که درآورده می‌شود یا پس‌انداز می‌شود، و علاوه بر آن مدت زمانی که طول می‌کشد تا کالای خریداری شده پول خود را درآورد. این اطلاعات 1ـ به ایجاد تبلیغات برای فروش محصولات کمک می‌کند 2ـ در تعیین مشتریان احتمالی کمک می‌کند.

جای تعجب ندارد، هرچه محصول یا خدمت شما بتواند با پولی که درآورده می‌شود یا پس‌انداز می‌شود، زودتر هزینه خرید خود را درآورد، برای خریداران جذاب‌تر خواهد بود. نتایج بدست آمده باید به طور مشخص و واضح در طرح تجاری بیان شوند. اگر فایده‌ی مالی روشنی وجود ندارد، باید فواید جذاب دیگری وجود داشته باشند.

ـ ساده‌سازی تحقیق بازار:

تحقیق بازار آنقدرها که تصور می‌شود سخت نیست. مسئله مشخص کردن این مطلب است که 1ـ آیا مشتریان بالقوه کافی برای رسیدن به رشد مورد نظر شما وجود دارد یا نه و 2ـ آیا این تعداد رو به افزایش هستند یا رو به کاهش.

·        بازار دقیقاً چیست؟ معمولاً هر چه دقیق‌تر و مشخص‌تر بازار را تعیین کنید، موفق‌تر خواهید بود.

·        بازار در حال پیشرفت است یا در حال غرق شدن؟ معمولاً هرچه بازار زودتر پیشرفت کند شما موفق‌تر خواهید بود. البته بارزهای کاهش یابنده نیز می‌توانند جذاب باشند، در صورتی که شما آنقدر قوی باشید که بتوانید تا وقتی رقبایتان زمین بخورند با انرژی به کارتان ادامه دهید.

·        آیا ارزش وقت گذاشتن را دارد؟ برخی بازارها پیشرفت می‌کنند، ولی این پیشرفت آنقدر نیست که ارزش صرف وقت و انرژی را داشته باشد.

           ـ تحلیل رقبا:

·        یک طرح تجاری برای آنکه قابل قبول باشد، باید رقبای خود را به طور عینی تحلیل کند.

·        طرح‌های تجاری اثربخش، نشانی از تمایل به یادگیری از رقبا نشان می‌دهند.

·        یک تحلیل عینی از رقبا در طرح تجاری کمک می‌کند تا صاحبان منافع متقاعد شوند که در تحلیل عمومی خود جدی هستید.

ـ رویارویی با معمای غیر قابل حل قیمت‌گذاری:

قیمت‌گذاری یکی از سخت‌ترین موضوعاتی است که یک تجارت با آن مواجه می‌شود. معمولاً تصمیمات قیمت‌گذاری، نتایج تحقیق بازار و سنجش میزان تمایل بازار هدف به پرداخت هزینه برای کالا یا خدمات شما هستند. قیمت‌گذاری همچنین تقریباً تابعی از هزینه‌ای که رقابت مطالبه می‌کند و همچنین میزان هزینه‌ها و بودجه‌های احتیاطی شما می‌باشد.

·        ساختارهای قیمت‌گذاری وحی منزل نیستند و شما در قیمت‌گذاری آزاد هستید و می‌توانید ساختارهای مختلف را امتحان کنید. فقط سعی کنید قابلیت مشاهده نتایج تغییرات و آزمایش‌های خود را از دست ندهید.

·        طرح تجاری باید شامل یک مبنای واضح و منطقی برای استراتژی کلی قیمت‌گذاری شرکت باشد.

·        بخش بازاریابی طرح تجاری باید طولانی‌ترین بخش باشد. معمولاً باید دو برابر بخش محصول/ خدمت باشد.

  1. محصول/ خدمت:چه چیزی می‌فروشید؟

تمام جنبه‌های مهم محصولات یا خدمات شرکت باید در این بخش آورده شوند. به برخی از آنها در ادامه اشاره می‌شود.

·        زرق و برق تا چه حد؟ برخی خصوصیت‌ها برای محصول/ خدمت بسیار مهمتر از برخی دیگر هستند. در حالی که کارآفرینان اغلب سعی بر ایجاد خصوصیات و ویژگی‌های هر چه بیشتر در محصولات خود هستند، ممکن است برخی ویژگی‌ها در اولویت‌های خریداران نباشند، ولی جزو گران قیمت‌ترین خواص باشند.

§         لیستی از ویژگیهایی که می خواهید محصول/خدمت شما داشته باشد تهیه کنید

§         لیست را با در نظر داشتن نسبت هزینه و فایده هر ویژگی مرور کنید. شاید یک ویژگی بسیار ارزان، منفعت زیادی برای مشتریان داشته باشد.

§         این بخش از طرح باید ویژگی‌های اساسی محصول یا خدمت شما را ارزیابی کند و وجود آنها را نیز توجیه کند.

·         آیا می‌توانید تحویل دهید؟

§         یکی از بدترین چیزها برای یک شرکت این است که محصول جدیدی را معرفی کند و بعد نتواند در زمانی که تعهد کرده آن محصول را فراهم کند. همان‌قدر بد خواهد بود اگر محصولی را قبل از آنکه تمام اشکالاتش برطرف شده باشد وارد بازار کند.

§         این مشکلات تحویل، بعدها موجب بروز مشکلات بازاریابی می‌شود.

§         طرح تجاری نه تنها باید یک برنامه‌ی زمانی برای وقایع مختلف داشته باشد بلکه باید توضیحاتی درباره‌ی مراحلی که اجرا می‌شوند داشته باشد تا رعایت زمان پایانی تعیین شده را تضمین کند.

  1. فروش و ترویج[6]:

هر چقدر هم که بازاریابی و استراتژی‌های محصول/خدمت شما خوب باشند، اگر نتوانید مشتریان احتمالی را متقاعد به خرید از خود کنید، هیچ ارزشی نخواهند داشت. در ادامه به چند موضوع اساسی درباره‌ی فروش و ترویج اشاره می‌شود.

·         رویکرد فروش شما چیست؟

§         راههای مختلفی برای فروش محصولات و خدمات وجود داردـ از طریق واحدهای فروش داخلی، نمایندگی‌های فروش، executives، یا فروش الکترونیکی.

§         اگر یک رویکرد چند مرحله ای دارید، محصولات را به عمده‌فروشان می‌فروشید و آنها محصول را به خرده‌فروش‌ها می‌دهند، نه تنها باید مرحله‌ی اول را کنترل کنید بلکه باید به دنبال روش‌هایی برای تأثیرگذاری در مرحله‌ی دوم باشید.

§         در این بخش از طرح تجاری باید روند یا روندهای فروش را توضیح داده، توجیه کنید.

§         روندهای جایگزین و مختلف به دو دلیل در حال افزایش هستند: اول، چون هزینه فروش اکثر خدمات و محصولات به طرز هیجان‌انگیزی رو به افزایش است، دوم فشارهای رقابتی اتکا به تنها یک روند فروش را مشکل ساخته.

§         بخش فروش طرح تجاری شما باید: روندهای مشخص فروش را توجیه کند، یک تخمینی از هزینه فراهم کند، و هر روند فروش جایگزینی را که ممکن است برای کاهش هزینه و فشار رقابتی، به آن فکر کنید را ارزیابی ‌کند.

·         چگونه فروشندگان خود را تحریک می‌کنید؟

§         از آنجا که کار فروش بسیار سخت است، فروشندگان نیاز به تربیت، حمایت و فراتر از آن نیاز به انگیزه دارند. وقتی می‌خواهید روندهای جدید فروش را امتحان کنید ایجاد انگیزش بسیار مهمتر و پیچیده‌تر می‌شود چرا که تعیین بهترین شیوه‌ی ایجاد انگیزش در مراحل ابتدایی مشکل است.

§         یک قانون خوب این است که هرگاه روشی را پیدا کردید که خوب کار می‌کرد آن را ادامه دهید، حتی اگر به قیمت صرف هزینه‌های خارج از استاندارد تمام شود.

·        چگونه محصول یا خدمت خود را ترویج می‌کنید: موضوع اصلی در اینجا این است که مشتریان اصلی خود را چگونه مشخص می‌کنید؟ ممکن است برای ترویج محصولات/ خدمات خود از تبلیغات[7] و / یا روابط عمومی[8] استفاده کنید. معمولاً تبلیغات برای شرکت‌ها قابلیت کنترل بیشتری را روی پیامی که بازار هدف می‌رسد فراهم می‌کنند اما گران‌تر از روابط عمومی هستند. روابط عمومی شامل متقاعد ساختن رسانه‌ها برای پوشش شرکت‌ها و یا مدیران شما می‌باشد. ارائه مقالات در روزنامه و مصاحبه‌های رادیویی اعتبار بیشتری از تبلیغات دارند پس نسبت به تبلیغات، در متقاعد ساختن مشتریان احتمالی برای خرید، مؤثرتر اند. این روش برای شرکت‌های خدماتی که بخش مهمی از فروششان را "ایجاد یک تصور خوب[9]" تشکیل می‌دهد. جذاب‌تر خواهند بود. ظاهر شدن در رسانه‌ها مشتری را جذب خواهد کرد. جهت حداکثر اثربخشی، شرکت‌ها باید در هر رسانه‌ای نفوذ کنند. می‌توان از این مطالب در طرح تجاری استفاده کرد (گرچه معمولاً بهترین جا برای نوشته‌های اصلی قسمت پیوست می‌باشد).

§         هر شیوه‌ای را برگزینید، به بودجه نیاز دارید. در این بخش از طرح تجاری باید توضیح دهید که چه مقدار هزینه برای تبلیغات و روابط عمومی در نظر گرفتید.

·         "نامه‌های عاشقانه" و شواهد دیگری از موفقیت:

§         استفاده از نامه‌های تشکر و ابراز علاقه‌ای که مشتریان مشهور شما نوشته‌اند.

§         ایجاد فهرستی از نام مشتریان برای ایجاد اعتبار برای خود. (البته بعضی مشتریان دوست ندارند اسمشان به صورت عمومی منتشر شود).

§         در حالی که در این بخش می‌توان از دو مورد فوق استفاده کرد ولی متن کامل آنها باید در پیوست باشد.  

  1. دارایی‌ها: موضوعات مالی

این بخش از طرح تجاری تاریخچه مالی و برآوردهای مالی شما برای آینده را پوشش می‌دهد. در واقع به پشت سر و روبروی خود در طی سه یا پنج سال نگاه می‌کنید. این کار را با سه نوع تحلیل متفاوت انجام می‌دهید: بیان جریان نقدینگی، بیان سود/ زیان و طرازنامه. اعدادی که در این بخش ارائه می‌شوند باید همراه با توضیحات و تحلیل باشند. اگر ضررهایی وجود دارند، واقعاً چه چیزی را مشخص می‌کنند؟ اگر بدهی زیادی وجود دارد، چگونه باید با آن کنار آمد یا چه برخوردی باید با آن انجام داد؟ نباید حجم زیادی از اعداد و ارقام را بدون تحلیل جدی و مناسب ارائه داد. این بخش باید مشابه اصول حسابداری و مالی که توسط عموم پذیرفته شدند، باشد. جایی برای خلاقیت نیست!

·        جریان نقدینگی: طناب نجات تجارت.

§         نقدینگی برای تجارت مانند ماده‌ی مغذی است که در سرخرگ‌ها و سیاهرگ‌های انسان جریان دارد.

§         جریان نقدینگی با سود متفاوت است، برای شرکت‌های کوچک بسیار مهمتر است. امکان دارد نقدینگی شما تمام شود و ورشکسته شوید در حالی که فروش بزرگی در دست دارید که سود زیادی برای تجارت خواهد داشت.

§         جریان نقدینگی در کنار اهمیت حیاتی خود، می‌تواند به عنوان یک ابزار برنامه‌ریزی استفاده شود. خصوصاً هنگامی که قصد توسعه یا دنبال کردن بازارهای جدید را دارید با نظارت جریان نقدینگی به شیوه‌ای منظم، می‌توانید به درستی تأثیر کار را بر جریان نقدینگی محاسبه کرده مشخص کنید نیاز به پیگیری برای کسب وام بانکی یا وام‌های دیگر دارید یا خیر.

§         از لحاظ فنی جریان نقدینگی یک مدرک از نقدینگی موجود در زمان‌های مختلف می‌باشد.

§         برآورد جریان نقدینگی: به مقدار نقدینگی موجود در ابتدای ماه، رسیدهایی که در طول ماه از مشتریان و منابع دیگر قابل وصول هستند را اضافه می‌کنیم. از این مقدار خرج‌های واقعی را، نقدینگی‌ای که در هر ماه از طریق مخارج ثابت و متغیر خارج می‌شود، کم می‌کنیم. جواب، مقدار نقدینگی موجود در انتهای ماه خواهد بود.

§         جریان نقدینگی عبارت است از اختلاف آنچه تجارت با آن شروع به کار کرده و آنچه با آن تمام کرده.

·        حساب عایدی: خط زیرین (نکته اساسی[10])

§         حساب عایدی، حداقل برای سازمان‌های ملی، تمام توجه را به نشان دادن سود یا زیان شرکت معطوف می‌کند و در حقیقت مشابه جریان نقدینگی است.

§         محاسبه عایدی: با تمام درآمدهای نقدی و غیرنقدی شرکت منهای هرگونه کارمزد (کمیسیون) شروع می‌کنیم که از آن هزینه مربوط به مواد و حقوق نیروی مستقیم کار[11] را کم می‌کنیم. نتیجه سود ناخالص[12] یا زیان خواهد بود. - در حاشیه: نسبت درآمد ناخاصل به درآمد نقدی و غیرنقدی[13] شرکت یک عدد بسیار کاربردی است که حد درآمد ناخالص[14] نامیده می‌شود و می‌تواند به شما کمک کند تا خود را با دیگران در صنعت خود مقایسه کنید، زیرا به سرعت به شما می‌گوید که آیا هزینه‌های کار شما مناسب هستند یا خیر. سپس از درآمد ناخاصل دستمزدهای غیرمستقیم[15] دستمزدهای مدیریتی، مخارج عمومی و مدیریتی، و استهلاک را کم می‌کنیم. حاصل، سود یا زیان قبل از مالیات[16] شبکه است. پس از کسر مالیات از حاصل به دست آمده تا این مرحله، بالاخره عایدی شبکه یا افزایش (یا کاهش) شبکه در سود نگه‌داری شده[17] بدست می‌آید.

§         تفاوت اساسی بین جریان نقدینگی و حساب عایدی در مسئله تنظیم قوت است. جریان نقدینگی به منزله‌ی فشارسنج دقیق‌تری است که میزان پول نقدی که در هر زمان مشخص در دست داریم را می‌سنجد.

·        طرازنامه: یک حساب مالی است که بانک‌‌داران به آن توجه زیادی می‌کنند. زیرا باورد دارند واضح‌ترین مدرک‌ها برای سلامت بنیانی تجارت هستند زیرا بر وضعیت دارایی‌ها و بدهی‌ها در یک نقطه‌ی مشخص زمانی، تأکیددارند.

§         در یک سوی طرازنامه دارایی‌های شرکت، اعم از دارایی‌های شناور مثل نقدینگی و حساب‌های قابل دریافت و دارایی‌های ثابت مثل، اسباب و وسایل و رایانه‌ها قرار دارند. در سوی دیگر بدهی‌ها قرار دارندـ بدهی‌های حاضر به صورت حساب‌های قابل پرداخت، و اسناد پرداختی[18]، و بدهی‌های بلندمدت در قالب دارایی خالصی که در دست سرمایه‌گذاران است. حاصل جمع دارایی‌ها با حاصل جمع بدهی‌ها عدد یکسانی را نشان می‌دهد.

§         طرازنامه برای شرکت‌های خدماتی می‌تواند گمراه کننده باشد، چرا که سرمایه اولیه این نوع شرکت‌ها انسان‌های آن می‌باشند، که اندازه‌گیری آن در قالب طرازنامه کار دشواری است. متأسفانه بانکداران برای تعیین میزان اعتبار شرکت‌ها بیش از حد به طرازنامه تکیه می‌کنند، گرچه با افزایش گرایش جامعه به امر خدمات، این رفتار آرام‌آرام در حال تغییر است.

             ۹- پیوست:

در این بخش به مطالبی که بیان آنها در بخش‌های مشخص طرح چندان مناسب نیست می‌پردازیم. مواردی مانند خلاصه تجربیات اجرایی، تاریخچه محصول، و نامه‌های رسمی و قراردادها.

 

ـ هدف‌گیری و نوشتن طرح:

در این لحظه شما باید مقدار زیادی مطلب نوشته شده داشته باشید. باید حداقل یک پیش‌نویس از خلاصه اجرایی داشته باشید. یادداشت‌هایی در جواب سؤالات و پرسش‌هایی درباره‌ی شرکت خود، بازاریابی، محصول و روندهای فروش داشته باشید. حال باید این اطلاعات را به صورت یک سند فروش اثربخش و قابل ارائه تبدیل کنید. برای این کار دو موضوع را باید در نظر بگیرید: هدف‌گیری، نوشتن.

·         خوانندگان طرح چه کسانی هستند؟

همانطور که گفتیم طرح تجاری وسیله‌ای است برای تحت تأثیر قرار دادن صاحبان منافع مختلفی که تجارت شما را حمایت می‌کنند. پس طرح تجاری شما باید، صاحبان منافع مشخصی را مورد هدف قرار دهد که برای تجارت شما مهمترین هستند. صاحبان منافع مختلف، اولویت‌های مختلف برای تجارت‌ها دارند. بنابراین این اولویت‌ها باید در طرح لحاظ شوند. ولی بعضی اوقات این اولویت‌ها با هم در تضاد هستند. مثلاً بانک‌داران از رشد سریع وحشت دارند، در حالی که سرمایه‌گذاران سرمایه‌گذاری‌های مخاطره‌آمیز[19]، عاشق آن هستند. برای حال این مشکل می‌توان چند طرح تجاری تهیه کرد که هر یک گروهی از صاحبان منافع را هدف بگیرد. در این طرح‌ها حقایق اساسی فرقی نمی‌کنند بلکه تنها در نحوه‌ی ارائه نیازهای سازمان تفاوت دارند.

·         چگونه می‌توانید یک طرح مؤثر بنویسید؟

§         ادعا و اهداف خود را حمایت کنید. با ارائه مدارکی شامل آمار، تحقیقات و مثال و یا حتی حکایت و قصه‌ی کوتاه (تا حد معمول) می‌توانید گفته‌های خود را تأیید کنید.

§         یک نفر را مسئول قرار دهید. تا جایی که می‌توانید از شرکا و زیردستان، نوشته به عنوان ورودی جمع‌آوری کنید. سپس یک نفر را مسئول نوشتن کل طرح تجاری یا چند نفر را مسئول نوشتن طرح کنید که هر کدام، یک بخش را بنویسند. ولی به هر حال یک نفر را مسئول سرپرستی فرآیند قرار دهید: زمان نهایی[20] انجام کار را تعیین کند، پیش‌نویس‌ها را بخواند، و طرح را بازنویسی کند. تأکید کنید که این زمان نهایی از بالاترین اولویت برخوردار است. شخص مسئول باید زمان‌های نهایی نیز برای گرفتن اطلاعات نوشته شده و خوانا از افراد تعیین کند تا آنها را بخواند.

§         یک خواننده/ ویراستار خارجی معین کنید. معمولاً هنگامی که مدیران شرکت در فرآیند نوشتن طرح خیلی دخیل می‌شوند، آنقدر از اصطلاحات استاندارد و سازمانی استفاده می‌کنند که طرح هستی و جنبه فکری خود را از دست می‌دهد. برای رفع این مشکل یک فرد خارجی با مهارت ویرایش مثل استاد دانشگاه، یک صاحب تجارت دیگر، حسابدار یا وکیل، را انتخاب کنید تا طرح را به دقت مطالعه کند. اگر لازم باشد ممکن است این فرد مهارت‌های لازم برای فهمیدن و بازبینی طرح را داشته باشد.

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

نوشتن یک برنامه خوب تجاری پیش نیاز انجام درست وظایف می‌‌باشد .از این رو ، صرف وقت برای تهیه آن از طریق لحاظ کردن 10 مرحله مقدماتی ذیل ، مفید فایده خواهد بود :
-1 از خود بپرسید چرا یک برنامه تجاری می نویسید . این کار سرمایه تان را افزایش می دهد یا همانند راه بردی برای پیشبرد تجارت است؟
-2 برای شروع تجارت ابتدا اهدافتان را برای سه تا پنج سال آینده فهرست کنید .
-3 به طور واضح مخاطب تان را معین کنید .
4 – یک جدول محتویات بنویسید تا دقیقا" بدانید که به چه بخشهایی برای تحقیق و اطلاعاتی را برای تقویت شان نیاز دارید.
-5 از اطلاعاتی که برای تحقیق نیاز خواهید داشت لیستی تهیه کنید . به عنوان مثال ، به شاخص آمار در مورد آمارگیری نفوس مخاطبان خود ، رقیبان ، مرکز تجارت ،و از این قبیل احتیاج دارید .
6 – منابع تحقیقی را فهرست کنید که سودمند ترین باشند ، مانند سایت های معتبر.
7 – فهرست تیم مدیریت را بنویسید . اگر به قابلیتهای بعضی ها مطمئن نیستید ، الان وقتش است که تصمیم بگیرید که آیا در هیئت مدیره باشند یا نباشند . بیوگرافی هریک را جمع آوری کنید .
8 - تالیف تمام کلید های اسناد مالی تان راآغاز کنید . بعدا" می توانید تصمیم بگیرید که در بر نامه تجاری تان کدامیک را مورد استفاده قرار دهید.
9 – نمو نه برنامه های تجاری را بخوانید . از آنجا که بیشمار برنامه های تجاری پیش از برنامه شما آغاز شده اند. نیازی به ابداع مجدد این چرخه نیست . به عنوان راهنما به دنبال برنامه تجاری باشید که بیشترین شباهت را به نمونه آزمایشی خودتان دارد . همچنین می توانید با دیگر صاحبان تجارت گفت گویی داشته باشید، کسانی که برنامه هایی داشته اند ودر این اثنا تجربیاتی کسب کرده اند .
-10 تعیین کنید از چه نرم افزاری برای نوشتن برنامه تجاری استفاده خواهید کرد‌. می توانید از برنامه ابتدایی گرفته تا نرم‌افزار‌های برنامه تجارت ، هر کدام که سطح نیاز شما را برآورده می کند مورد استفاده قرار دهید . مترجم: ژولیت عزتی
www.allbusiness.com
تفاهم

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 
 

مقدمه
حقیقت این است که در زندگی ما، بادها خواهند وزید، باران خواهد بارید و رودخانه ها طغیان خواهند کرد و ما نمی‌توانیم ز آمدنشان جلو گیری کنیم. تنها می توانیم برای آمدنشان مهیا شویم. یکی از دلایل اصلی موفقیت افراد این است که آنچه را که آرزو می کنند، عینا در تصوراتشان ایجاد می‌کنند. آینده ای را که امروز تجسم می کنیم دست نیافتنی نیست، اگر بدانیم که می خواهیم چگونه به آن برسیم. به راستی که در عصر تغییرات باید مسئول سرنوشت خویش باشیم. گاهی تغییرات شبیه به ظرافت ارتعاش هوا بر اثر حرکت بالهای یک پروانه است، اما بر فعالیت یک شرکت، یک کشور و یا حتی سراسر جهان تاثیر شگرفی دارد.
امروزه مدیران اکثر شرکتهای ایرانی به تفکر دررابطه با حل مشکلات موجود مشغولند، درصورتی که دیروز می‌توانستند با صرف اندکی وقت و هزینه و با اندیشه بهتری از بروز مشکلات جلوگیری کنند. اگر خواهان استفاده بیشتر از فرصتها و پذیرش ریسک کمتری باشیم، لازم است که تغییرات را بهتر درک کنیم. کسانی که علت و سمت و سوی تغییرات را می فهمند، برای رسیدن به مقصود، انرژی کمتری مصرف می کنند و بهتر می توانند از این تغییرات در فعالیتهایشان بهره برداری کنند و به جای آن که در مقابل آن واکنش نشان دهند، آن را به خدمت می‌گیرند. مدیران شرکتها بایستی آینده شرکت خود را تجسم کنند. (حداقل اهداف کوتاه مدت و بلندمدت تجاری خود را تعیین کنند) سپس به چگونگی رسیدن به این آینده بیندیشند. ترسیم خطوط چگونگی رسیدن به آینده تجاری تعیین شده شرکت و مراحل آن موضوع این نوشتار است.
تعریف طرح تجاری
طرح تجاری عبارت است از برنامه ریزی برای کلیه اموری که در یک تجارت ضروری به نظر می رسد اموری مانند: تخصیص منابع، تمرکز بر روی نقاط کلیدی، کسب آمادگی برای برخورد با تهدیدها و بهره برداری از فرصتها.
طرح تجاری درواقع، راهنمای مسیر، برای عملکرد تجاری و اندازه گیری میزان پیشرفت در طول مسیر رسیدن به اهداف است. علاوه بر این می توان از طرح تجاری به عنوان یک ابزار ارتباطی برای انتقال اطلاعات به طیف وسیعی از افراد مانند سرمایه گذاران، شرکای تجاری آینده، کارکنان و مدیران، نیز استفاده کرد.
بسیاری از مردم فکر می کنند که طرح تجاری فقط برای شروع یک کسب و کار جدید کاربرد دارد. اگرچه تهیه طرح در ابتدای کسب و کار بسیار ضروری و حیاتی است، اما طرح تجاری کاربردهای دیگری نیز دارد که عمده‌ترین آنها به شرح زیر است:
- کسب موافقت برای فعالیتهای برنامه ریزی شده (در 12، 24 و... ماه آتی) از مراجع ذی‌صلاح (مانند هیئت مدیره)
- فراهم کردن سرمایه از بانکها و سایر سرمایه گذاران
- کمک به فروش یا ارزش گذاری کار
- اخذ تایید ناظران یا مسئولان اعطای کمکهای دولتی و...
محتوای یک طرح تجاری
هدف تهیه طرح تجاری و مخاطبان آن، بیشترین تاثیر را بر روی محتوای طرح خواهند داشت. به عنوان مثال اگر مخاطبان طرح، سرمایه گذاران هستند، اطلاعات مالی و تشکیل تیم مدیریت از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می شود و اگر روی صحبت با مدیر بازاریابی یک شرکت تجاری بالقوه است، باید وقت بیشتری به توضیح همیاری در بازار اختصاص یابد. اما اگر طرح برای مقاصد داخلی (داخل شرکت) تهیه می شود و مخاطب آن کارکنان شرکت هستند، باید آنان را از خواسته های کاری مطلع سازد و در آنها اشتیاق کافی برای برآوردنشان به وجود آورد.
رئوس کلی یک طرح تجاری
اغلب انتظار می رود یک طرح تجاری، حاوی اطلاعاتی درخصوص شرکت، محصول و خدمات بازار، تیم مدیریت، استراتژی کسب و کار، جزئیات اجرایی و تجزیه و تحلیلهای مالی باشد. آنچه مهم است، ارائه شفاف و صادقانه اطلاعات فوق است. ترتیب و شکل ارائه آن هم از اهمیت کمتری برخوردار است. یک طرح تجاری عموما موارد زیر را دربردارد:
1 – خلاصه اجرایی (شامل ماموریت، اهداف و موفقیتهای کلیدی شرکت): این بخش در جلب توجه خواننده بسیار حائزاهمیت است. پس باید در تهیه آن دقت لازم به کار گرفته شود تا بسیار جذاب باشد. خلاصه اجرایی معمولا 1 و حداکثر 2 صفحه است. هرچند که این بخش، اولین بخش یک طرح تجاری است، اما توصیه می شود این بخش پس از تدوین تمام جزئیات تهیه شود. به این منظور ابتدا نکات اصلی طرح را برگزینید، هماهنگی نسبی بین آنها برقرار سازید سپس آنها را خلاصه کنید.
2 – تشریح شرکت (شامل: تعریف شخصیت حقوقی شرکت، تاریخچه – برای شرکتهایی که فعالند – و یا طرح‌ریزی اولیه – برای شرکتهای تازه تأسیس – توانمندیها و داراییهای شرکت): این بخش از طرح درواقع مانند تدارک صحنه و صحنه‌آرایی در تئاتر است و در شکل گیری ذهن خواننده طرح و درک بهتر موضوع، بسیار موثر است.
3 – محصول یا خدمات (شامل: تشریح محصول یا خدمات، مزیتهای رقابتی، تکنولوژی ساخت، منابع، محصول یا خدمات آینده): گاه مخاطبان درباره حرفه و تجارت شما هیچ اطلاعاتی ندارند و یا بدتر، ممکن است تصور کنند که دارند، اما کاملا در اشتباه باشند. پس باید خواننده را آگاه کنید و اطلاعات مهم را بسرعت دراختیار او بگذارید. به خاطر داشته باشید اگر محصول یا خدمات شما منحصر به فرد است، این مطلب را بیان کنید. با ذکر جزئیات توضیح دهید که چرا نسبت به رقبا برتری دارید. برتری امتیازی است که باید آن را فریاد بزنید، پس این کار را بکنید.
4 – تجزیه و تحلیل بازار (شامل تشریح بازار هدف، نیازها، گرایشها و رشد بازار، کانالهای توزیع، الگوهای رقابت و خرید، رقبای اصلی و شرکای صنعت): در طرح تجاری باید محیطی که شرکت در آن به فعالیت مشغول است، تشریح شود و در این تشریح باید مشتری، نیازها، محل و راههای رسیدن به مشتری بدرستی تعریف شود. علاوه بر این موارد، گاهی ممکن است مقررات و نظارتهای کیفی خارجی خاصی درمورد محصول یا خدمات اعمال شود، در این صورت این موارد در این بخش توضیح داده خواهدشد.
5 – استراتژی و جزئیات اجرایی آن: در این بخش به تشریح موارد زیر پرداخته می شود:
- هرم استراتژی (بیان استراتژی، تاکتیک ها و برنامه ها)
- ارزشهای سازمانی
- توانایی رقابت و کسب برتری
- استراتژی بازاریابی (استراتژی‌های قیمت گذاری و پیشبرد فروش، کانالهای توزیع و برنامه های بازاریابی)
- استراتژی فروش (پیش بینی فروش، جدولهای زمانی فروش)
- شرکای مهم
- زمانهای بررسی و بازنگری
6 – تیم مدیریت: ساختار سازمانی، تیم مدیریت و سوابق اعضای کلیدی آن و استراتژی نیروی انسانی در این بخش تشریح می شود. تحقیقات نشان می دهد که مهمترین عامل ازنظر سرمایه گذاران در ارزیابی هر پیشنهاد، گروه مدیران است. در طرحهای جلب حمایت مالی، بهتر است در ضمیمه ای، سابقه شغلی جامع‌تر هریک از مدیران اصلی ارائه شود. این بخش می تواند شامل: جزئیات تحصیلات و اطلاعات مربوط به مسئولیتها و دستاوردهای افراد در سمتهای پیشین باشد.
7 – طرح ریزی مالی: فرضهای مهم (مانند نرخ بهره، وضعیت مالیات و...) شاخصهای مالی کلیدی (نرخ بازگشت سرمایه و...) تجزیه و تحلیل نقطه سربر، پیش بینی شود و زیان، پیش بینی جریان نقدینگی، نسبتهای تجاری و طرح‌ریزی بلندمدت، در این بخش از طرحهای تجاری ارائه می شود.
ترتیب صحیح یا غلطی برای ارائه این گزارشها وجود ندارد، اما بهتر است ابتدا عملکرد تجاری مشخص شود. سپس ترازنامه و در آخر گردش وجوه نقدی ارائه شود. پیش بینی ها نیز باید مانند حسابهای گذشته تنظیم شود تا هر نوع پیشرفتی قابل رؤیت باشد. بهتر است در متن اصلی زیاد به جزئیات حسابها پرداخته نشود و این جزئیات در ضمیمه بیان شود.
8 – پیشنهاد (درخواست): افراد اغلب، انرژی بسیاری را صرف نوشتن طرح تجاری می‌کنند. اما پیشنهاد (درخواست) خود را عنوان نمی کنند. در طرح باید با وضوح کامل، بیان شود که از مخاطبان چه می خواهید. پیشنهاد را به گونه ای مطرح نکنید که گویی مخاطب باید جواب بدهد و جای بحث هم ندارد. در این صورت پاسخ بله یا خیر خواهدبود، درحالی که شاید زمینه مذاکره وجود داشته باشد. پیشنهاد (درخواست) خود را در خلاصه ابتدای طرح نیز بیان کنید. اطمینان حاصل کنید که خواننده قطعا از خواسته شما درهمان صفحه اول مطلع می شود.
نکاتی برای موفقیت طرح تجاری
برای اینکه طرح، موثر واقع شود باید توجه کنید که می خواهید چه پاسخی را از چه کسی دریافت کنید، آنگاه برای حصول آن تلاش کنید. برای مثال اگر واقعا سعی دارید که طرح خود را به فروش برسانید، آن را به سند جلب حمایت مالی تبدیل نکنید. به مخاطبان خود بیندیشید: آنان چه کسانی هستند؟ در طرح تجاری دنبال چه چیزی هستند؟ چه زبانی برایشان مفهوم است؟ اگر مخاطبان شما سرمایه گذارانند، باید اطلاعات مالی بیشتری ارائه دهید. اگر با کارمندان خود سخن می گویید، باید آنان را از خواسته های کاری خود مطلع سازید و در آنان اشتیاق کافی برای برآوردن اهداف به وجود آورید. اطلاعاتی در اختیار مخاطب خود بگذارید که به آنها نیاز دارد و اگر دقیقا نمی دانید که طرح شما را چه کسانی می خوانند، سعی کنید پاسخگوی تمام مخاطبان باشید.
از بکاربردن اصطلاحات تخصصی، علائم اختصاری و... تاحد ممکن خودداری کنید. معمولا دریافت کننده اول طرح، مدیران مالی هستند که احتمال دارد با اصطلاحات فنی آشنایی زیادی نداشته باشند و اصطلاحات برای آنان گیج‌کننده و ناخوشایند باشد. از زبان ساده استفاده کنید و مفاهیمی را که ممکن است برای افراد غیرحرفه ای نامفهوم باشد، به خصوص هنگامی که با اداره های دولتی و یا ناظران سروکار دارید.
به طرح خود به دیده داستان ماجراجویانه ای بنگرید نه نقد ادبی. تاحد امکان برای اینکه بگویید چه خواهید کرد و چه موقع وارد عمل خواهید شد، به جای توصیف کردن، کلمات جنبشی بکار ببرید. توصیف، برخی موارد لازم است، اما فراموش نکنید که رعایت اختصار و بکاربردن کلماتی که عمل و فعالیت را القا می کنند، تاثیرگذاری طرح را بیشتر می کند.
نکته آخر اینکه این نوشتار، یک دستورالعمل نیست. سازمانها، با یکدیگر فرق دارند. درنتیجه طرحهای تجاری نیز متفاوت خواهندبود. با این وجود، برخی مسائل اولیه ضروری، (موارد هشت‌گانه) برای نوشتن یک طرح تجاری خوب، لازم است.

_ مجید کریم زاده: کارشناس ارشد مدیریت صنعتی

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 


اتفاقی که اغلب تکرار می‌شود...
شرکتی، محصول جدیدی را توسعه می‌دهد و آن را به بازار عرضه می‌کند بعد از مدتی طرفداران زیادی هم پیدا خواهد کرد در نتیجه سفارشات بیشتر و بیشتر می‌‌شوند و همه اعضای شرکت هم از این نتایج راضی خواهند بود، ناگهان فروش محصولاتشان شدیدا افت می‌کند‌! به نظر شما چرا این اتفاق می‌افتد؟ دلیلی ندارد جز اینکه قیمت محصولاتشان را در بازار زده‌اند و محصولی با قیمت پایین‌تر وارد بازار کرده‌اند.
یک مثال ساده برای درک این مطلب محصولات بدنسازی "SoloFlex" است که در برنامه‌های تجاری شبانه تبلیغ می‌شد. این محصولات در نوع خود در بازاریابی بی‌نظیر بودند چرا که در این محصولات برای افزایش قدرت بدین پلاستیک بکار رفته بود. زمانیکه به نظر می‌رسید، محصول "SOLOFLEX" نبض بازار را در دست گرفته،‌ محصولاتی از آن جنس با قیمتی نازلتر مانند Bow Flex، Nordic Flex و غیره وارد بازار شدند و با استفاده از شهرت SoloFlex قسمت اعظم سودهایی که قرار بود به آنها برسد را به جیب زدند.
چگونه یک بازاریاب زرنگ با چنین شرایطی در بازار رقابت می‌کند؟ ساده است باید محصولات خود را با قیمت پایین‌تر به بازار عرضه کند. با این کار شرکت تولیدکننده بازار فروش را در دست گرفته و شرایط را برای رقبا سخت می‌کند. شاید عده‌ای فکر کنند که این روش کاربردی نیست چون با این کار شرکت سفارشات خرید محصول نخست خود را از دست می‌دهد اما این روش برای شرکتها چاره‌ساز خواهد بود.
برای روشن شدن مطلب تصور کنید وسیله جدیدی را ارائه کرده‌اید که ظرف تنها 5 دقیقه قالی‌ها را تمییز می‌کند، این وسیله به بازار عرضه می‌شود، مورد توجه همه قرار می‌گیرد در نتیجه بازار را از آن خود می‌کند، اگر شما بیایید و از این وسیله با همان کارآیی، مدل ارزانتری را وارد بازار کنید به معروف شدن مارک تجاری خود کمک کرده‌اید. وقتی همه مردم مارک تجاری شما را شناختند، سفارشات شما هم بیشتر می‌شود پس در بعضی از موارد، محصول ارزانتر به فروش بیشتر شما کمک می‌کند. وقتی مشتری فقط با یک آگهی بازرگانی رو به رو ‌شود، انگیزه‌ای برای خرید نخواهد داشت اما زمانیکه با تبلیغات رقابتی متفاوتی از یک محصول روبه‌رو شود، انگیزه خرید هم قویتر خواهد شد.
البته معرفی محصول ارزانتر به بازار نکات منفی هم دارد: این کار می‌تواند بسیار پر هزینه باشد مثل هزینه‌های هنگفت تبلیغات و ممکن است محصول ارزانتر، این هزنیه‌ها را جبران نکند.
قبل از عرضه محصول ارزانتر به بازار، تحقیقات و تحلیل سود و زیان این کار را باید در نظر بگیرید اما اگر محصول جدید و پیشرفته‌ایی دارید که به آسانی می‌شود مدلهای ارزانتر آن را عرضه کرد، در اسرع وقت این کار را انجام دهید که نبض بازار همچنان در دست شما باشد.

منبع: تفاهم

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 
مصاحبه با آقای مهندس عباسپور رییس هیئت‌مدیره و مدیرعامل شرکت ماشین‌سازی منگان

                            مصاحبه با آقای مهندس عباسپور

                                        رییس هیئت‌مدیره

                      و مدیرعامل شرکت ماشین‌سازی منگان

 

                                 به نقل از کتاب کارآفرینان دانشگاه صنعتی شریف

 

 

س: آقای مهندس عباسپور لطفاً خودتان را معرفی کنید؟

من محمدعلی عباسپور رییس هیئت‌مدیره و مدیرعامل شرکت ماشین‌سازی منگان، تا سال 1347 در یکی از شهرهای استان کرمان زندگی می­کردم. زمانی که به تهران آمدم وارد دبیرستان خوارزمی شدم و سپس در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شدم.

 

س: آقای مهندس بعد از فارغ­التحصیل شدن از دانشگاه چگونه مشغول به کار شدید؟

بعد از فارغ­التحصیل شدن از دانشگاه به علت معافیت از خدمت سربازی بلافاصله کارم را در کارخانه سیمان صوفیان که در نزدیکی تبریز بود شروع کردم. یک واحد 1000 تنی  این کارخانه در حال کاربود و احداث 3 خط دیگر جزء طرح توسعه آن بود. مدت 2 سال  در آن کارخانه مشغول به کار بودم و حدود 2 سال نیز در پروژه ریخته­گری تراکتورسازی تبریز ادامه کار دادم. مدت زمانی هم در شرکت ملی فولاد (کرمان) مشغول به کار بودم که این زمان مقارن با ایام انقلاب بود ، شور و شوق سازندگی باعث شد که شرکت فولاد را ترک نموده و کار طراحی و ساخت را در سال 1358 آغاز نمایم که اولین کار من پس از انقلاب اسلامی طراحی و ساخت یک کارخانه گچ با ظرفیت 200 تن در روز بود که تمامی تجهیزات این کارخانه در ایران ساخته شد.

فعالیت بعدی ، ایجاد کارخانه نمک با ظرفیت 200 تن در روز بود که تمامی محصولات این کارخانه صادراتی بود ، سپس کارخانه­های گچ 500 تنی را اجرا نمودم و بعد از این فعالیت­ها به تهران برگشتم و شرکت ماشین سازی منگان را تأسیس کردم. این شرکت با الهام از نام منگان که معرف نوعی فولاد منگنز دار که در اثر برخورد و ضربه سخت­تر می­شود آماده تحمل موانع و مشکلات سنگین که در برابر فعالیت­های طراحی و ساخت وجود دارد گردید.

پس از ورود به صنعت قند ، مدت 5 الی 6 سال در این صنعت با جدیت کار کردیم ، اما متأسفانه به دلایل مشکلات اقتصادی در سرمایه­گذاری­ها تغییراتی ایجاد گردید و همین موضوع با عث گردید که زمینه فعالیت شرکت را تغییر داده و در زمینه تأمین تجهیزات زمینی فرودگاه­ها فعالیت نماییم و این پروژه­ها نیز با موفقیت به انجام رسید.

در آن زمان تلاش­های زیاد این شرکت به کمک سازمان صنایع سنگین جهت اخذ پروژه­های سیمان که قرار بود در ایران ساخته شود به نتیجه­ای نرسید و با توجه به سیاست­های اتخاذ شده آن زمان و گرایش به واردات خط تولید سیمان فرصت اجرای این خط تولید از دست رفت.

این موضوع سبب گردید که انتظارم را کاهش داده و تجهیزاتی انتخاب کنم که کوچک بوده
و حساسیت­زا نباشند لذا در بررسی­های به عمل آمده به این نتیجه رسیدیم که تجهیزات دریایی و بندری را به عنوان تخصص اصلی خود انتخاب نماییم.

 

س: در سال 1372 که این همه صنایع دریایی مانور داده شد؟

بله دقیقاً پروژه اول که مربوط به خرید تجهیزات بندری بود و قرارداد آن منعقد و گشایش اعتباری برای طرف خارجی صورت گرفته بود خوشتختانه فروشنده یک شرکت آلمان شرقی بود.

از آنجاییکه زمان پروژه مصادف با فروپاشی دیوار برلین بود با تلاش زیاد توانستیم همان دستگاه را با قیمت معادل آلمان شرقی و با یک طرح جدیدتری اجرا نماییم. در این پروژه بانک مرکزی ، اعتباری که به نفع ما گشایش شده بود را هرگز پرداخت ننمود و از 14 میلیون مارک حتی یک مارک هم نتوانستیم بگیریم. ولی با اعتقاد به اینکه طراحی و ساخت یک نیاز واقعی در کشور می­باشد و بدون آن خودکفایی و صنعتی شدن معنایی ندارد با هر شرایط سخت و دشواری که بود توانستیم این پروژه را راه­اندازی کنیم و این پروژه ما را در تجهیزات بندری تثبیت نمود. پروژه بعدی ما تجهیزات تخلیه غلات از کشتی بود. تا آن زمان ایران تجهیزات زیادی خریداری کرده بود که همگی آنها با تکنولوژی نیوماتیک بوده و استهلاک خیلی بالایی داشتند و دارای انرژی مصرفی بالا و ظرفیت پایین بودند.

شرکت منگان نوع جدیدی از سیستم تخلیه را بدون همکار خارجی و به تنهایی اجرا نمود  که این پروژه نیز پروژه موفقی بود و پس از آن سازمان بنادر و کشتیرانی اینگونه تجهیزات را فقط با این تکنولوژی خریداری می­نمود.

در سال 1378 پروژه جرثقیل­های بندری را اجرا نمودیم که در نوع خود اولین به شمار می­آمد. در این راستا ابتدا جرثقیل­های 15 تنی را ساختیم و سپس در گام بعدی ادعا نمودیم که قادریم جرثقیل­های 150 تنی طراحی نموده و اجرا نماییم که در این راه با مشکلات و موانع زیادی برخورد نمودیم ولی به نتیجه رسیدیم و تجهیزات راه­اندازی شد و طراحی و ساخت آن نیز به تأیید مؤسسه رده­بندی BV فرانسه رسید.

این پروژه واقعاً پروژه موفقی در سطح منطقه بود.

برای طراحی جرثقیل تیمی از فارغ­التحصیلان شریف با هم همکاری کرده و با استفاده  از الگوریتم ژنتیک یک آرشیتکت را ارائه نمودند. پس از آن پروژه­های دیگری مانند جرثقیل­های کانتینربر و تجهیزات بندری  را تجربه کردیم حتی جرثقیل­هایی که بر روی سکوهای نفتی کار می­کردند، در حقیقت در انتخاب مصمم بودیم و به نتیجه رسیدیم و مورد تأیید مؤسسات رده­بندی قرار گرفت و توانستیم گواهی کلاس جهت این پروژه­ها دریافت نماییم.

انتخاب بعدی ما تجهیزات انتقال مواد بود که در پروژه­های معدنی و فلزی کار کردیم از جمله پروژه انبار کنسانتره مس­خاتون­آباد. همین کار را نیز برای فولاد مبارکه انجام می­دهیم و در کنار تمامی این تجهیزات صنعتی فن­های خیلی بزرگ تا قدرت پنج مگاوات را نیز تجربه نموده­ایم.

 

س: آقای عباسپور آیا شما در دانش فنی کاری از صفر موفق بودید یا در مستندسازی این دانش فنی از الگوی خاصی پیروی کردید و یا با الگوی خودتان به نتیجه رسیدید؟

در حقیقت این الگو پردازش خودمان است و با توجه به اینکه سابقه­ای در این زمینه وجود نداشته است نیازها به ما دیکته می­نمود که این مسئله را چگونه برگزار نماییم تا این دانش فنی مستند شده قابل استفاده بقیه باشد. روش انجام این پروژه و اینکه بتوانیم در هر مقطعی نتایج را تست نماییم و مطمئن شویم که این کار را درست انجام داده­ایم ، برای ما از اهمیت خاصی برخوردار بود.

 

س: شما این موفقیت را نتیجه­ی کار تیمی می­دانید یا انفرادی؟

این کار ذاتاً تیمی بوده و انتظار اینکه یک نفر تمامی این کارها را انجام دهد غیرممکن و نشدنی است ولی اگر تیم اعتقاد به محورکار داشته باشد ، کار به خوبی انجام خواهد شد.

 

س: آیا شما پشتیبان خاصی داشتید که به این موقعیت رسیدید؟

خیر ، واقعاً هیچگونه پشتوانه­ای غیر از اعتقاد و تلاش و پشتکار نبوده است.

 

س: استراتژی شما چگونه بود که توانستید به کارهایتان سروسامان بدهید و موفق بشوید؟

چندین شرط باید رعایت شود:

 1- انتخاب ، خوب و درست باشد و در واقع نیازی را که قرار است خدمتی برایش انجام شود درست تشخیص داده شده و مطمئن باشیم که این نیاز ، نیاز جامعه بوده و خریدار دارد.

 2- داشتن دانش و آگاهی اولیه برای ارزیابی درست آن و اینکه آیا با شرایط فعلی می­تواند این کار انجام شود.

 3- داشتن اراده­ای محکم و استوار و اعتقاد به انجام و به نتیجه رسیدن آن و واقف بودن به اهمیت آن.

 

س: به نظر شما کارآفرین باید چه ویژگی­هایی داشته باشد تا در تأسیس یک فعالیت یا به ثمر رساندن آن موفق باشد؟

داشتن بینش و تحلیل خوب از شرایط و اراده و پشتکار محکم برای رسیدن به هدف که این مهم نیازمند انگیزه­ای قدرتمند و قویست.

 

س: به نظر شما چه مشکلات و معضلاتی در دانشگاه­ها وجود دارد که ما نتوانستیم بین این دو ارتباط منسجم را ایجاد کنیم؟

در مملکت ما تولید جایگاه تعریف شده­ای ندارد و در جایی که تولید ارزش نداشته و نیاز شدید جامعه نیز نباشد طبیعیست که هیچ تلاشی برای بهینه کردن و رقابتی نمودن آن به عمل نخواهد آمد.

در کشور ما 80 % اقتصاد و صنعت در اختیار دولت است و برایشان مطرح نیست که این کالا با چه قیمت و چه کیفیتی تولید می­شود و آنگاه که با مشکلی مواجه می­شوند به دنبال کسی هستند که این مسئله را حل کند و طبیعیست که از دانشگاه کمک بگیرند.

ما به این موضوع معتقدیم و براین باوریم که در شرایط حاضر با توجه به تمامی جوانب راه حل دیگری برای توسعه کشور به غیر از محوریت صنعت نخواهیم داشت ولی تا زمانی­که اینگونه نباشد مطمئن باشید که ارتباطی بین صنعت و دانشگاه برقرار نخواهد شد و می­بایست به دنبال آن باشیم که تولید کردن به معنای واقعی یک ارزش بشود.

 

س: به نظر شما دانشگاه فعلی ما باید چه تحولاتی در آن ایجاد شود که بتواند به طور مؤثر به صنعت کمک کند و از آن طرف هم صنعت باید چه کار کند؟

اگر مانع اصلی برداشته شود بقیه مسائل به فوریت حل خواهد شد. در جامعه ما تولید جایگاهی ندارد و صنعتی هم نداریم لذا در چنین شرایطی دانش فنی و تکنولوژی معنای بسیار مهمی پیدا خواهد کرد.

 

س: به نظر شما بین صنعت و دانشگاه خلاء وجود دارد؟

خیر.

 

س: آیا زمینه فروش دانش فنی در ایران فراهم است؟

خیر، زیرا انگیزه­ای برای تولید کردن وجود ندارد که سراغ ما بیاید و کارش را عرضه کند.

 دولت و سیستم مدیریت کشور می­بایست در تولید و اقتصاد مملکت تغییر و تحولی اساسی ایجاد نمایند که تولید بتواند در آن جایگاهی داشته و در آن صورت است که ما خواهیم توانست به نتیجه مطلوبی برسیم.

 

س: نظر خودتان را درباره ایده شرکت­­های دانشجویی بفرمایید؟

طرح و برنامه شما راه کار اصولی و درستی است. اما محیط با چنین تفکر و برنامه­هایی سازگار نیست. مشکلات زیادی وجود دارد. باید در حقیقت تغییر و تحول و سازکارهایی در محیط ایجاد شود. صرف این وقت و انرژی تفکر درست می­خواهد. بهترین راه­کار اینست که دانشگاه­ها خصوصاً دانشگاه­های صنعتی از نظر مالی استقلال پیدا کنند و وابستگی آنها به دولت کاهش یابد. من تردید ندارم وقتی شرکتی مثل منگان با یک تیم مهندسی یک­صد نفره می­تواند در سال ارزش افزوده زیادی خلق کند طبیعیست که دانشگاه با آن همه پتانسیل و بنیه مالی و منابع و فراهم نمودن کار تحقیقاتی که تمامی اینها منابع ساز و درآمدزا می­باشند موفق خواهد بود.

اتفاقاً تیم متالوژی ما بچه­های دانشگاه شریف هستند که نسبتاً موفق بوده و در این زمینه کارهای باارزشی انجام داده­اند ، برای بخش­های طراحی شرکت مستندات و مدارکی آماده نموده­اند که این مدارک به تیم طراحی جهت انتخاب مواد مناسب و عملیات حرارتی مناسب کمک نموده ، همچنین با تهیهWPS هایی جهت عملیات جوشکاری و ایجاد بانک اطلاعاتی ، تیم طراحی قادر است به راحتی با مراجعه به آن بانک مسائل مربوط به مواد را از این طریق حل نمایند.

 

س: آقای مهندس به عنوان آخرین مطلب اگر صحبتی است بفرمایید؟

باید راه­کارهایی که در این انجمن­ها مطرح می­شود بررسی کنیم و در استراتژی جدید امیدواریم قدم بعدی این باشد که محصولات ایران را با کیفیت خوب در بنادر دنیا عرضه نماییم. لذا تدوین یک استراتژی شفاف صنعتی و سازگار نمودن محیط با استراتژی فوق ضروریست.

 

+ نوشته شده در  ساعت 9 AM  توسط مهدی | 
مصاحبه با آقای دکتر نائبی عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف و مدیر عامل شرکت رستافن

 مصاحبه با آقای دکتر نائبی

 عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف

 و مدیر عامل شرکت رستافن

به نقل از کتاب کارآفرینان شریف

س: آقای دکتر لطفاً در مورد سوابق تحصیلی و فعالیت‌های کاری ـ پروژه‌ای خود توضیح دهید؟

من تحصیلات قبل از دانشگاه را در شهرستان قزوین گذراندم. رتبه یک کنکور در منطقه 2 بودم، در دانشگاه صنعتی شریف در رشته‌ی الکترونیک مشغول به تحصیل شدم. سال 67 با رتبه‌ی اول فارغ‌التحصیل شدم. سال 69 فوق لیسانس الکترونیک از شریف گرفتم. در سال 69 به دلیل اینکه دکترا دانشگاه شریف نداشت در دانشگاه تربیت مدرس مشغول تحصیل شدم با توجه به علاقه‌ای که به رشته‌ی مخابرات پیدا کرده بودم گرایشم را به مخابرات تغییر دادم. در سال 69 فوق لیسانس را با رتبه‌ی اول از دانشگاه صنعتی شریف گرفتم. در سال 72 به عنوان  اولین دکترای مخابرات کشور فارغ‌التحصیل شدم. در اثنای تحصیل همواره معترض بودم که مهندسی چیزی نیست که سر کلاس بتوان آموخت مهندسی را در کار عملی و تجربه‌ی عملی می‌توان یاد گرفت. این چیزی نیست که فکر کنیم منحصر به دانشگاه‌های ایران باشد خصوصاً دانشگاه‌های ما نه به دلیل اینکه ما ایرانی هستیم تئوریک است بلکه به این دلیل است که  از آمریکا الگوبرداری شده است. خیلی‌ها فکر می‌کنند دانشگاه‌های ما تئوریک هستند و دانشگاه‌های آنجا عملی است، این طور نیست. دانشگاه طراحی شده برای اینکه الفبای دانش را بیاموزد کسی که تازه فارغ‌التحصیل از دانشگاه شده فقط یک الفبایی را می‌داند و این صنعت است که مهندس را می‌پروراند. به این دلیل فرد حتماً باید بعد از فارغ‌التحصیلی و یا در حین تحصیل با کار عملی که انجام می‌دهد در حقیقت بسیاری از تجربه‌ها را در کنار مهندسین با تجربه یاد بگیرد. من از سال سوم شروع کردم به کار کردن تازه به دانشگاه برق آمده بودم که کار عملی را شروع کردم. در دوره لیسانس به طور متوسط حدود 20 ساعت در هفته کار می‌کردم و در دوره فوق‌لیسانس و دکترا هم 40 ساعت در هفته مانند یک کارمند تمام وقت کار می‌کردم در واقع این نبود که در حین تحصیل کار می‌کردم بلکه در کنار کارم تحصیل هم می‌کردم. انتظار از یک مهندس این است که بتواند یک چرخه اقتصادی در کشور ایجاد کند. اکثریت باید بیایند به این سمت که به جای اینکه ما نفت بفروشیم و هر چه نیاز داریم از خارج وارد کنیم بتوانیم چیزهایی را خودمان تولید کنیم و یا چیزهایی را صادر کنیم و به این ترتیب یک چرخی را در اقتصاد کشور بچرخانیم.

 این نقش و رسالتی است که من دارم برای اینکه این کار را انجام دهم از سال 64ـ65 در جهاد دانشگاهی شریف گروه الکترونیک به عنوان یک کارمند  ساده مشغول کار بودم. اواخر سال 66 مسئول گروه الکترونیک شدم و در انتهای سال 69 که فوق لیسانس را گرفتم کارم را در جهاد دانشگاهی شریف پایان دادم در طی این دوره مهارت‌های خیلی خوبی را در زمینه‌ی پروژه‌های مختلف الکترونیک بدست آوردم، آن زمان با توجه به فضای جنگ عمدتاً در جهت رتبه‌ی دفاعی بود که یک تیمی مشغول پروژه رادار بودند و این کار با موفقیت انجام شد. در سال 69 هم‌زمان با تحصیلات دوره‌ی دکترا به پژوهشگاه تکنولوژی دفاعی رفتم و در زمینه رادار مشغول به کار بودم. اواخر سال 72 که دکترا را گرفتم تقریباً تا سال 72ـ73 در پژوهشگاه بودم. از سال
73 تا 76 در گروه موشکی صنایع شهید باقری مشغول به کار بودم که در زمینه سیستم موشک و رادار کار می‌کردم. سال 76 در واقع ایده‌ی اینکه یک شرکتی را تأسیس کنیم مطرح شد.

س: آقای دکتر برای دوره تحصیلات تکمیلی امکان رفتن به خارج داشتید و اگر داشتید چرا نرفتید؟

بله به دلیل اینکه سابقه‌ی تحصیلی خوبی داشتم کاملاً این امکان برای من وجود داشت. اما دیدگاه من این بود که چرا باید از وجود من دیگران استفاده کنند، چرا باید من برای اینکه بروم یک مدرک دکترا یا فوق لیسانس را بگیرم پروژه‌ای و یا کاری را برای آنها انجام بدهم، چرا برای کشور خودم کاری را انجام ندهم. اغلب در کشورهای پیشرفته که نگاه می‌کنیم لیسانس مهم است افراد مدرک لیسانس را می‌گیرند بعد از آن اغلب به دنبال کار می‌روند، کم هستند کسانی که به دنبال گرفتن مدرک دکترا و فوق لیسانس بروند اغلب دانشجویان فوق خارجیها هستند.(ایرانی‌ها، چینی‌ها، عرب‌ها) عمدتاً موفقیت کاری یک نفر در کشورهای پیشرفته این است که چرخه‌ی اقتصادی بوجود بیاورد ولکن آن یک نفر لیسانس هم نداشته باشد.

در سال 64ـ65 من شروع به کار کردم و همیشه در جاهای دولتی کار انجام دادم، به دلیل علاقه‌ای که به ماهیت دفاعی داشتم و طبیعتاً در جای خصوصی کار نظامی انجام نمی‌دادند در بخش دولتی کار انجام دادم. کار تجربی که انجام دادم در جهاد دانشگاهی بود بچه‌ها خیلی با روحیه‌ی بسیجی شروع کردند که بعد یواش‌یواش میل کردند به یک سیستم لخت دولتی که افراد انگیزه‌ی کافی برای اینکه کار بکنند را نداشتند افراد خوش‌فکر ترد شدند و افرادی که جایی به آنها راه نمی‌دادند ماندند نه اینکه افرادی که همه ماندند اینطور بودند و رویکرد کلی این طوری شد. به پژوهشگاه که رفتیم یک تعداد زیادی تجهیزات و یک عده انسان با تجربه جمع کرده بودند اما از داخل سیستم کار بیرون نمی‌آمد. پروژه آنقدر طول می‌کشید که افراد سرد می‌شدند یک عده می‌رفتند و یک عده تازه می‌آوردند. اما شهید باقری استثناء و یک پدیده دیگری در سیستم دولتی بود. ما به این نتیجه رسیدیم که یعنی در واقع چیزی که سالیان سال دنیا به آن رسیده بود، اصولاً بستر دولتی برای حاکمیت است نه برای تصدی‌گری. نجات اقتصاد ملی در گرو بزرگ شدن بخش خصوصی می‌باشد باید همه‌ی دولتمردان بدانند وظیفه‌ی آنها بسترسازی برای ایجاد بخش خصوصی بزرگ است. متأسفانه در ما این کالچر به وجود آمد که همین که یک مجموعه‌ای بزرگ به وجود بیاید فکر می‌کنیم که باید این مجموعه‌‌ی اقتصادی را زمین زد، در حالی که شما می‌بینید که نوکیا افتخار ملی فنلاند است، زیمنس افتخار ملی آلمان است …… اصلاً وقتی زیمنس را در مناقصه‌ای بین‌المللی راه ندهند و آن را بازی دهند دولت آلمان وظیفه‌ی خود می‌داند برای اینکه زیمنس بتواند موفقیت بیشتری داشته باشد از آن حمایت کند، اما خوب این ترقی در ما نیست و یک دلیل عمده آن وجود نفت در کشور است. ما در سال 76 دیدیم در بستر دولتی نمی‌توان افیشن کار کرد به همین دلیل اواخر سال 76 و اوایل سال 77 بود که شرکت "رستافند" را تأسیس کردیم، سه نفر مؤسس آن‌ بود دکتر دزفولی، مهندس مفتحی و بنده که هر سه هم در جهاد دانشگاهی و هم در شهید باقری همکار همدیگر بودیم، من و آقای دکتر دزفولی در پژوهشگاه همکار هم بودیم. این نکته‌ی مهمی است که در واقع باید کارآفرینان آینده بدانند تعداد کسانی که مؤسس یک شرکت هستند این طور نیست که یک دفعه 15 نفر در مدت 6 ماه با هم درس بخوانند و بگویند که ما سهامداران این شرکت هستیم اما چند نفر معدود که مدت زیادی با هم در بستر‌های جمعی کار کرده باشند این کمک می‌کند یکدیگر را خوب درک کنند، حرف‌های یکدیگر را بخوانند. کارهای جمعی که بچه‌ها در دوره لیسانس انجام می‌دهند اگر هم مربوط به کار و درس آنها نباشد من مثال خودم را زدم من در حالی که دانشجوی لیسانس بودم مدیر یک گروه 20 نفره شدم چرا این اتفاق افتاد به دلیل اینکه من قبل از آن در انجمن اسلامی و دبیرستان کار گروهی کرده بودم این کار گروهی من را پرورش داده بود لذا وقتی که من وارد جهاد شدم اول یک ساختار سازمانی ارائه دادم. ای کاش بچه‌های ما به جای اینکه صرفاً دنبال نمره‌ی 20 گرفتن باشند قبول کنند به جای نمره 20 گرفتن 16 بگیرند و یک مقدار به دنبال این کارها باشند و کارهای جمعی انجام می‌دادند. این بچه‌ها وقتی یک مسئله به آنها می‌دهی خیلی راحت حل می‌کنند اما وقتی بخواهند با یک نفر ارتباط برقرار کنندنمی‌توانند، اصلاً با آنها نمی‌توان کار کرد منزوی هستند. چرا برای اینکه در سیستم آموزشی ما وقت برای این بچه‌ها نگذاشتند که کار تفریحی کنند.

شرکت ما با سه نفر تأسیس شد در دو سال اول همیشه می‌گفتیم شرکت ما کمپانی واگذارنویسی است. البته بعضی‌ها ممکن است ابتدا به دنبال ایده‌ای بروند وقتی بتوانند محصول تولید کنند این پروداکتی می‌شود که مردم خریداری می‌کنند و اما مطلب دیگر این است که می‌‌روند دنبال یک نفر و به او می‌گویند اگر این کار را برای من انجام دهی به شما آنقدر می‌دهم این ریسک کمتری دارد و آن ریسک بیشتری دارد که اغلب این طوری در دنیا شروع می‌کنند. به هر حال یک عده‌ای با رانت و رابطه کار می‌کنند و یک عده‌ای هم اگر در واقع بخواهند راه سالمی را بروند باید اینکه با رزومه‌ی کاری و کار خوب تحویل دادن جلو بروند، راه جلو رفتن تنها این نیست که با مکانیزم‌های ساده آدم راه را باز کند، این مکانیزم‌ها اثرات موقتی دارد.

شرکت ما با کارهای خیلی کوچک شروع شد، ابتدا با پروژه‌های یک و دو میلیونی و به همین ترتیب تا به الان که پروژه‌های چند میلیارد تومانی انجام می‌دهیم. خود شرکت مادر چیزی حدود 200 نفر پرسنل دارد و از این 200 نفر حدود 60% مهندس دارد. (لیسانس، فوق لیسانس،دکترا) 6 تا شرکت اقماری داریم که این 6 شرکت چیزی حدود 220 نفر پرسنل هستند. مجموعاً این گروه شرکت‌ها چیزی حدود 440 نفر پرسنل دارند.

س: چند نفر متخصص دارد؟

نزدیک به 60% و 70% از آنها لیسانس به بالا هستند که البته یک روزه به وجود نیامده و نمی‌تواند در هیچ کجای دنیا اصولاً یک روزه به وجود بیاید مثلاً اگر فرض کنید همان موقعی که ما شرکت را تأسیس کرده بودیم می‌آمدند همین پروژه‌ای که الان به ما می‌دادند را بدهند جز اینکه از بین ما را می‌برد چیز دیگری نبود. ما اول سال 78 حدود 11 نفر بودیم بعد یک پروژه چند صد میلیونی گرفتیم و اول سال 79 حدود 44 نفر بودیم ……

س: آقای دکتر در حال حاضر پروژه‌ها همه نظامی هستند یا غیر نظامی هم دارید؟

غیر نظامی هم ما مدت‌هاست که شدیم، در موردکارهایی که در این مدت انجام دادیم توضیح می‌دهم. یک بخش کارهای نظامی بوده که در زمینه‌ی ساخت رادار و غیره بوده که من کمتر باز کنم. یک دسته از کارهای دیگر در مورد کارهای غیر نظامی بوده که از بدو تأسیس شرکت هر دو تیپ کار را انجام داده است. در یک شرکت که تازه تأسیس می‌شود و کسی می‌گوید من همه کار انجام می‌دهم می‌فهمم که این هیچ کاره است. اصولاً من اگر جمیع متونی که در مورد استراتژیک منیجمن است بخواهم در دو کلمه خلاصه کنم این است درست بتوانی انتخاب کنی و آن وقت تمام تمرکز قوا را در آنجا قرار دهی. مسئله‌ای که ما در ایران داریم این است که ما همه کارمند دولت هستیم با واسطه یا بی‌واسطه. اغلب شاید یک چیزی حدود 80% اقتصاد کشور دست دولت است شما اگر هم در بخش خصوصی کار می‌کنی کار را داری از دولت می‌گیری یعنی اغلب قرارداد ما یا وزارت دفاع، یا مخابرات و یا صدا و سیما است.

مطلبی که وجود دارد این است که تغییر مدیریت‌ها در کشور خیلی زیاد است یک دفعه یک مدیری عوض می‌شود این است که در آمریکا هم رییس‌جمهور عوص می‌شود اما همه چیز تغییر نمی‌کند. یکی از مهم‌ترین چیزهایی که رشد بخش خصوصی نیازمند آن است استبیلیتی است. برای مثال زمانی معروف بود وزارت اقتصاد و دارایی امروز یک بخش‌نامه می‌دهد فردا یک بخش‌نامه متعارض با آن. ما یکی از اولین و غنی‌ترین کارهایی که کردیم ساخت بخش RF  بود، در زمینه‌ی RF مجموعه‌ی نسبتاً قوی داشتیم و با وجود اینکه اول راه بودیم اما آدم‌های با تجربه در زمینه RF داشتیم.

برای صدا و سیما ساخت بخش‌های مختلفی از آپلینک تصویر از طریق ماهواره را داشتیم. کار دیگر در زمینه‌ی ساخت رادیوهای مایکروویو بوده، رادیو در رسانه‌ عمومی مردم یک گیرنده که کارش شبکه‌ی پیام و غیره شناخته شده است. اما در رسانه‌ی مخابراتی این نیست وقتی دو نقطه را می‌خواهیم به یکدیگر اتصال دهیم، مثلاً جمع ترافیک تلفنی یک شهر می‌خواهد منتقل شود به شهر دیگر احتیاج به یک لینک ارتباطی دارید. از این لینک ارتباطی برای ظرفیت‌های بالا یا برای فیبر نوری استفاده کنید یا برای رادیو استفاده کنید. تولید داخلی سیستم‌های رادیوهای مایکروویو در حقیقت از چند سال قبل از اینکه ما شروع کنیم در داخل کشور ریشه‌ی آن در مرکز مخابرات پایگذاری شده بود و در در دو سه تا شرکت تداوم پیدا کرد. منتها همه در فرکانس 2.5 گی‌واهرتس کار می‌کردند که این فرکانس در سطح کشور اشباع شده بود، از آن طرف شبکه موبایل تازه داشت بوجود می‌آمد. در انتهای سال 81 پروژه را با حمایت مرکز مخابرات شروع کردیم. ساخت رادیو 15 گی‌گاهرت که در انتهای سال 83 نمونه‌ی آزمایشگاهی آن تمام شد در اوایل سال 84 نمونه‌ی صنعتی آن تمام شد. در حال حاضر می‌خواهیم  تولید آن را آغاز کنیم، باز در همین زمینه کار دیگری که برای اولین بار در کشور همگام با شرکت‌های بزرگ دنیا  داریم انجام می‌دهیم سیستم‌های پوینت‌تو‌مایس‌تو‌پوینت که قدم بعدی قضیه است این را هم حمایتش را مرکز صنایع نوین انجام داده که یک پروژه‌ی 800 میلیون تومانی بوده که 2 سال است روی آن کار می‌شود فکر می‌کنیم که اواخر سال بعد ما نمونه را می‌توانیم در معرض دید قرار دهیم، هدف از این کار این بوده که این تکنولوژی را بتوانیم داخلی کنیم.

اصولاً پیشرفت اقتصادی به پایه‌ای از زیرساخت‌های فرهنگی استوار می‌شود افرادی که به شدت طمع و سودجویی آنها در یک حدی است که حاضرند همدیگر را از بین ببرند اینها نمی‌توانند پیشرفت کنند من همیشه می‌گویم غربیها به این نتیجه رسیده‌اند به اینکه دنیای ما اگر بخواهد خوب باشد باید صداقت داشته باشیم.

س: اگر بخواهیم ویژگی‌های اصلی یک کارآفرین موفق را در حد عنوان بگوییم شما به چه مواردی اشاره می‌کنید؟

اغلب بچه‌های ما دور از دنیای بیزنس هستند، شما اگر بهترین چیز دنیا را هم بسازید و بهترین قابلیت‌های فنی را هم داشته باشید اما قدرت تعامل نداشته باشید یعنی خوب نتوانی پرزنت کنی نمی‌توانی به جایی برسی، از طرف دیگر چون یک نفر کارآفرین نمی‌تواند به تنهایی کار کند باید بتواند در دیگران اثر بگذارد آنها را همگرا کند، البته یکسری قابلیت‌ها است که فرد در کارهای جمعی آنها را کسب می‌کند و ممکن است نتواند آنها را در سر کلاس یاد بگیرد. اما خیلی چیزها را هم باید محفل‌هایی فراهم کرد که افراد در حین اینکه کار جمعی انجام می‌دهند آنها را یاد بگیرند. آیا صلاح است یک دانشجو به محض اینکه فارغ‌التحصیل شد یک شرکت تأسیس کند من فکر می‌کنم بهتر است یک چند سالی شاگردی کند بعد برود استاد شود. "همیشه می‌گویند: بزرگ فکر کن ولی پله‌پله عمل کن."   

+ نوشته شده در  ساعت 9 AM  توسط مهدی | 
 

  مصاحبه با آقای مهندس آگاه

                                      

                                             به نقل از کتاب کارآفرینان دانشگاه صنعتی شریف

 

س: آقای مهندس لطفاً خودتان را معرفی کنید و در مورد سوابق اجرایی و تحصیلی خود توضیح دهید؟

 

من مهرداد آگاه متولد سال 1354 و اهل کرمان هستم. خانواده‌ام سنتاً باغدار و تاجر پسته بودند. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در کرمان گذراندم و سپس جهت تحصیلات دانشگاهی به تهران آمدم. در سال 1376 در رشته مهندسی صنایع از دانشگاه صنعتی شریف فارغ‌التحصیل شدم و سپس دوره فوق لیسانس مهندسی صنایع را در دانشگاه تهران شروع کردم که در سال 1377 و قبل از اخذ مدرک به دلیل گرفتن پذیرش از دانشگاه اقتصاد لندن (LSE – London School of Economics) و علاقه به ادامه تحصیل در امور مالی و نیز کسب تجربه زندگی در خارج از ایران جهت ادامه دوره فوق لیسانس تحقیق در عملیات (Operation Research) ادامه تحصیل در دانشگاه تهران را ناتمام گذاشتم و جهت اخذ ویزای انگلستان عازم پاکستان شدم. پس از گذشت دو ماه و بدلیل طولانی شدن پروسه اخذ ویزای انگلستان به سوئیس رفتم و در آنجا تصادفاً و از طریق اینترنت با دوره مدیریت تکنولوژی (MOT - Management of Technology) که مشترکاً توسط دانشگاههای پلی تکنیک لوزان، سوئیس (EPFL - Ecole Polytechnique Federal de Lausanne )و دانشگاه تگزاس، آمریکا (University of Texas – Austin) برگزار می‌شد آشنا شدم و در سال 1378 آن دوره مدیریت کاربردی را به اتمام رسانیدم.

در طول دوران تحصیل به فعالیتهای مختلفی از جمله تدریس نرم افزار و برگزاری یک دوره مسابقه فوتبال فانتزی اقدام نمودم (با همکاری آقایان سهراب آگاه و عادل فردوسی پور و با مشارکت روزنامه ابرار ورزشی که این مسابقه جذاب بیش از 23،000 شرکت کننده را بخود جذب نمود). همچنین از سال 1374 تا 1377 به کارآموزی کارگزاری بورس اوراق بهادار نزد شرکت کارگزاری کریشچی (که اکنون به کارگزاری بانک سامان تغییر نام داده است) نیز پرداختم.

اما اولین تجربه کاری حرفه ای خود را در سال 1378 بعنوان مدیر بازاریابی با شرکتی نوپا در سوئیس به نام Fastcom Technology آغاز نمودم. این شرکت توسط دو دکتر پردازش سیگنال دانشگاه لوزان تاسیس شده بود و من جزو اولین نفراتی بودم که به استخدام شرکت درآمدم. تعداد پرسنل شرکت طی دو سال به حدود 35 نفر افزایش یافت و ارزش شرکت با سرمایه اولیه یکصد هزار فرانک سوئیس پس از دو سال به حدود 25 میلیون فرانک افزایش یافت و در سال 1379 بعنوان یکی از سه شرکت برتر سوئیسی از نظر رشد و نوآوری به دریافت لوح تقدیر از وزیر اقتصاد سوئیس نائل شد. شخصاً به دلیل حضورم در شرکت از شروع فعالیت آن، امکانات فوق العاده ای برایم فراهم شد و تجارب بسیار ارزنده ای در زمینه های مختلف از جمله نوشتن Business Plan شرکت، کمک در تامین مالی و یافتن سرمایه گذار، بازاریابی، فروش، قیمت گذاری محصولات و حتی امور فنی من جمله مشارکت در اختراع یک محصول جدید جهت اندازه گیری زاویه خم (توسط لیزر) در دستگاههای خم ورق فلزات کسب نمودم.

 

س: آقای مهندس لطفاً در مورد شرکت آگاه جابز توضیحات بیشتری ارائه دهید؟

 

پس از بازگشت به ایران در سال 1380 دیگر مشکل حداقل سن (25 سال) جهت اخذ مجوز کارگزاری بورس را نداشتم – قبل از ترک ایران قصد تاسیس یک شرکت کارگزاری را داشتم اما علیرغم احراز بقیه شرایط با مشکل صغر سن مواجه بودم. اما پس از پیگیری مطلع شدم که بورس تهران دیگر مجوز کارگزاری صادر نمی کند، بنابراین یکبار دیگر مجبور به تغییر برنامه هایم برای آینده شدم و  چندین فعالیت مختلف را آزمایش کردم، از آن جمله مشاوره مالی (که تا حدی در امتداد تجارب سابقم در بورس بود) و نیز بررسی شراکت در یک شرکت نرم افزاری. اما سرانجام با توجه به رشد بازار کامپیوتر در ایران شروع به همکاری با شرکت رایان بدر الکتریک نمودم. در آنجا با مسئله استخدام تعداد زیادی نیروی انسانی در سطوح مختلف برخورد کردم و پس از مدتی متوجه معضل استخدام در شرکتهای خصوصی شدم که این مرا وادار به تحقیق بیشتر در این زمینه کرد و در نهایت به این نتیجه رسیدم که بزرگترین معضل مشترک اکثر شرکتهای خصوصی در ایران استخدام و نگه داشتن پرسنل لایق است. با توجه به تجربه استخدام پرسنل از طریق شرکتهای کاریابی و نیز شرکتهای Head Hunting در سوئیس به تحقیق در این زمینه پرداختم و به این نتیجه رسیدم که زمینه فعالیت فوق العاده ای در ایران فراهم است. بدین ترتیب بود که مسیر کاری آینده ام را انتخاب کردم و پس از تحقیق بیشتر به یکی از شرکتهای پیش قدم در این زمینه پیشنهاد شراکت دادم. اما با توجه به برخی مسایل ناگزیر به اختراع دوباره چرخ شدم و شرکت خود، AgahJobs  را تاسیس کردم. در ابتدا شروع به طراحی سایت اینترنتی مطابق با آخرین دستاوردهای دنیا در این زمینه نمودم که بر خلاف تصور اولیه ام کمی بیش از سه ماه یعنی حدود یکسال بطول انجامید و نهایتاً از تابستان 1382 فعالیت شرکت آغاز شد. در کل با توجه به پتانسیل موجود و جمعیت جوان و تحصیلکرده ایران آینده خوبی را برای این صنعت نوپای خدماتی متصورم.

متاسفانه در ایران فارغ از مشکلات عادی مربوط به شروع یک فعالیت اقتصادی، مشکلات دیگری نیز وجود دارد که شاید یکی از مهمترین آنها دخالت دولت در هر زمینه اقتصادی است. بسیاری از اوقات دولت میخواهد از کاری حمایت کند، اما مانند یک رفیق نادان می‌ماند که ‌اگر نداشته باشیم بهتر است. صنعتی نیست که دولت از آن حمایت کند و کاملاً متلاشی نشود (یا در انتظار متلاشی شدن نباشد). شرکت ما خصوصی است و خصوصی هم مانده، اما باعث تاسف است که شرایط فعالیت در این زمینه از شرایط نمایندگی مجلس دشوارتر است. یکی از دلایلی که من این کار را شروع کردم این است که زمانی که به ایران برگشتم، از دوستان سابقم تعداد کمی در ایران مانده بودند، اکثر آنها به خارج رفته بودند. با توجه به شناختی که از دوستانم داشتم میدانستم که همه بمنظور ادامه تحصیل نمی‌رود، بلکه تعداد قابل توجهی برای کار به‌انجا می‌روند. منتها اگر کسی بخواهد در آنجا کاری مناسب با معیارها و علایق خود پیدا کند، ابتدا به ساکن و بدون تجربه قبلی کاری یا تحصیلی در آن محیط نمی‌تواند، برای همین اجباراً هر کسی که ‌از ایران می‌رود، فقط می‌خواهد یک مهر تأییدیه روی سابقه‌ی تحصیلی اش زده شود، تا بعد از آن بتواند کار مناسبی را پیدا کند، و بدین منظور در آنجا ادامه تحصیل میدهد و در واقع عملاً وقت و سرمایه‌ی قشر بزرگی از افرادی که به خارج می‌روند، هدر می‌رود. حال آنکه اگر موسسه ای معتبر و مورد قبول شرکتهای خارجی در داخل کشور به اعتبار سنجی شرایط تحصیلی و کاری این افراد می پرداخت، از این اتلاف وقت و سرمایه تا حد زیادی کاسته می شد. اگر موسسات معتبر کاریابی خارجی در ایران حضور داشتند نیز این مشکل تا حدودی مرتفع می شد.

کاری که ما انجام می‌دهیم، در اصل کاریابی نیست. با وجود اینکه نرخ بیکاری در ایران، به ویژه در میان قشر تحصیل کرده بسیار بالا است، شرکت‌ها برای پیدا کردن افراد با تجربه و لایق در زمینه‌های مختلف خصوصاًدر رده مدیریت میانی و بالای سازمان بسیار مشکل دارند. شاید دلیل اصلی این است که قشر مدیر میانی از بعد از انقلاب در عمل وجود نداشته است. متاسفانه در ایران رضایت شغلی نیز بسیار پایین است، بدان معنی که درصد بالایی از جمعیت شاغل علیرغم علاقه شخصی و بنا به دلایل مختلف از دلایل مالی و معیشتی مشغول به کاری غیر از کار مورد علاقه خود هستند.در ‌هر حال در تمام دنیا درصدی از نارضایتی شغلی وجود دارد، اما در ایران متأسفانه این درصد خیلی بالاتر است (هر چند متاسفانه مانند بسیاری موارد دیگر آماری در این زمینه وجود ندارد). کاری که ما انجام می‌دهیم، در مقطع فعلی در وحله اول کمک به شرکت‌ها است. شرکت‌ها عملاً در بسیاری از موارد برای اینکه شخص مناسب را برای کاری پیدا کنند، این را به ما واگذار می‌کنند. این کار در ایران در مراحل ابتدایی قرار دارد و فکر نمی‌کنم هیچ شرکتی وجود داشته باشد که بتواند، به طیف وسیعی از شرکت‌های خصوصی در ایران در این زمینه خدمات ارائه دهد. تنها راه پیش روی شرکت‌ها برای استخدام افراد توانا توسل به آگهی استخدام است که در نتیجه آن با سیلی از تماس (فاکس، تلفن، ایمیل وحتی مراجعه حضوری) مواجه میشوند. به‌ همین دلیل بسیاری از شرکت‌ها به طور مخفی (بدون ذکر نام و یا با حداقل اطلاعات تماس) آگهی می‌دهند، که همین مطلب منجر به افت کیفیت تماسها میشود. این قسمت کار، خیلی زحمت دارد و وقت و انرژی مدیریتی بسیاری میطلبد، به‌همین منظور شرکت‌ها چاره‌ای ندارند، جزء اینکه ‌این کار را به کس دیگری واگذار کنند. این همان قسمتی است که ما بیشتر روی آن کار می‌کنیم و مراحل اولیه استخدامی را از طرف آنها انجام می‌دهیم، انتخاب آنها را آسان‌تر کرده و به جای اینکه آنها وقت بسیاری صرف کنند، ما کارهای اولیه را انجام می‌دهیم و آنها در نهایت با تعداد محدودی از متقاضیان که واجد شرایط و دارای تجربه و تخصص مرتبط هستند مصاحبه میکنند. مزیت و وجه تمایز شرکت ما این است که ‌در کوتاه مدت به منفعت مالی و آنی شرکت نگاه نکردیم، دید ما یک دید منفعت طلبی  اما بلند مدت است. کاری که ما انجام می‌دهیم، برای شرکت‌ها ارزش دارد، در غیر این صورت هیچکدام، هیچ بهایی را بابت این خدمات پرداخت نخواهد کرد. فکر می‌کنم در صنعتی که ما کار می‌کنیم، جای رقابت بسیار بیش از این است. سرعت پیشرفت ما بد نبوده، اما انتظار اولیه من بسیار بیش از این بود، اما در کل پتانسیل را مثبت می‌بینیم، برای اینکه کاری که ‌انجام می‌دهیم هم برای افرادی که جویای کار هستند و هم برای شرکت‌ها مفید است.

ضمناً از سال 1383 نیز با همکاری یکی از دوستان قدیمی (آقای علی ایرانی) اقدام به تهیه کاتالوگ جامع لوازم اداری هنزا جهت تهیه کلیه ملزومات اداری شرکتها (لوازم التحریر، مبلمان اداری و ماشینهای اداری) نموده ایم که علی رغم اینکه از اولین کسانی هستیم که اقدام به چنین کاری در ایران کرده است و با علم به مخاطرات موجود، آینده خوبی را در این زمینه نیز متصورم. شخصاً علی رغم مشغله بسیار زیاد کاری ناشی از فعالیتهای موجودم چندین ایده دیگر نیز در سر دارم که شاید پس از روی پای خود ایستادن این دو نوزاد (آگاه جابز و هنزا) به سراغ آنها نیز بروم.

 

س: آقای مهندس شما برای به روز کردن اطلاعات و دانش‌تان کاری را انجام داده‌اید؟

 

قسمتهایی از کارهایی که‌ انجام می‌دهیم را تغییر داده ایم، اما نه ‌اینکه لزوماً بگویم پیشرفت فنی حاصل شده بلکه کاربردی تر و عملی‌ترشده. در حال حاضر در صنعت ما رقابت کمی وجود دارد و در صنعتی که رقابت نباشد، شما ضرورتی به ‌اعمال تغییرات حس نمی‌کنید. هر چند ما همواره نیم نگاهی به تغییراتی که در دنیا رخ میدهد داریم و سعی ما بر این است که کاری که می‌کنیم، از لحاظ تکنولوژی یا دانش به روز باشد.

در نهایت این رقابت است که منجر به پیشرفت و به روز شدن اطلاعات میشود. متاسفانه در ایران خصوصاً در صنایعی که یا دولت به طور مستقیم رقیب بخش خصوصی می‌شود -در کشورهای توسعه‌یافته‌ی دنیا دولتها تا حد امکان امور اقتصادی را به بخش خصوصی میسپارند- و یا با وضع قوانین زائد، دست و پا گیر و بعضاً متناقض شرایط را از یک بازار رقابتی سالم منحرف میکند–در بسیاری موارد عده‌ای قوانین را وضع می‌کنند که کمترین اطلاعی از صنعت مربوطه و اثرات اجرای آن قوانین ندارند.

 

س: آقای مهندس نظر شما در مورد مقوله‌ی ارتباط صنعت با دانشگاه چیست؟

 

مجدداً تصور من بر این است که قسمت زیادی از این ارتباط به وجود بازارهای رقابتی باز می‌گردد. زمانی که من در سوئیس بودم، شرکتی که در آن کار میکردم، محل آن در کنار دانشگاه واقع بود. بسیاری از شرکت‌های بزرگ نیز دفتری را در نزدیکی دانشگاه‌ها (در پارک های علمی یا اینکیوباتورها) دارند، تا بتوانند ارتباط نزدیکی را با دانشگاه ها داشته باشند. دانشگاه صنعتی شریف نیز باید مکانی را برای این منظور اختصاص دهد که البته به تصور من در آینده حضور در این مکان سرقفلی خواهد داشت. زمانی که سایت انجمن فارغ‌التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف راه‌اندازی شد، در ابتدا تمایلی از طرف شرکتها به تبلیغ در این سایت وجود نداشت و AgahJobs اولین شرکتی بود که در این سایت تبلیغ کرد، اما پس از مدتی کوتاه درخواستهای بسیاری جهت درج آگهی به سایت انجمن داده شد که این تایید کننده همین مطلب است. البته به عقیده من این ارتباط باید به صورت طبیعی به وجود بیاید. در ایران ابتدا باید رقابت در صنایع افزایش یابد، تا این امر موجب بروز تفاوت بین استخدام کردن یک فرد عالی، خوب، و یا متوسط گردد. اگر هزینه‌ی این تفاوت زیاد باشد، شرکت‌ها مجبور می‌شوند، به دنبال جذب افراد متخصص بروند و نیز در این چارچوب ارتباط با دانشگاه نیز معنا پیدا میکند. صنعت به دلیل عدم وجود رقابت سالم، ضرورتی احساس نمی‌کند که بخواهد با مراکز علمی ارتباط برقرار کند (زیرا معیارهای کسب سود و زیان لزوماً تلاش در جهت عملکرد بهینه نیست و بطور مثال دستیابی به وامی ارزان قیمت میتواند تاثیری به مراتب بیشتر از بهبود کیفیت کالا را داشته باشد). به‌ هر حال تا قبول نکنیم که دنیای تجاری و اقتصادی تا حد زیادی روی پیشرفت علم و دانش تأثیرگذار است و بخواهیم دانشگاه را جدا از صنعت بدانیم، نتیجه‌ی آن چیزی بهتر از این نمی‌شود.

 

س: آقای مهندس تعریف شخصی شما از کارآفرینی چیست؟ و به نظر شما یک کارآفرین باید دارای چه خصوصیاتی باشد؟

 

اگر بخواهم یک خصوصیت مشترک را برای کارآفرینان ذکر کنم، این خصوصیت ریسک‌پذیری است. اگر فرد بخواهد کاری را راه‌اندازی کند، جدا از اینکه باید با سختیهایی مقابله کند، برای اینکه در کار موفق باشد، باید ریسک هم کند. یعنی در ابتدای کار با علم به ‌این که در کار لزوماً 100% موفق نخواهد بود، باید سنجیده‌ این ریسک را قبول کند. تا فرد ریسک نکند بعید است موفقیت بزرگی نصیب او شود (کسی که بلیط بخت آزمایی نخرد مسلماً نمیتواند انتظار برنده شدن در قرعه کشی را داشته باشد). فکر می‌کنم مهمترین شاخصه کسانی که موفقیتی بزرگ داشتند، این باشد که در مقاطعی از کار ریسک‌هایی بزرگ کرده اند.

 

س: در مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف ایده‌ای مطرح شده تحت عنوان "تأسیس شرکت‌های دانشجویی" که این ایده در فاز مطالعاتی قرار دارد در قالب این طرح فراخوانی به چاپ می‌رسد و گروه‌های دانشجویی که در زمینه‌ی کاری علاقمند هستند و احساس می‌کنند می‌توانند نوآور باشند به مرکز مراجعه کنند و ثبت شرکت انجام دهند البته ثبت شرکت در داخل دانشگاه صورت می‌گیرد، حوزه‌ی فعالیت آنها مرز دانشگاه است و قوانینی هم که بر ایشان حاکم است قوانین ساده شده‌ی تجارت می‌باشد. آنها تحت رهبری علمی و فنی یا فنی و علمی یا نیرویی که از صنعت آمده‌ یا نیرویی که آکادمیک است می‌باشند این مرکز نقش مشاور را برای این تیم‌ها دارد و آموزش‌های لازم را به آنها می‌دهد. پروژه‌های علمی که در نظر دارند را ابلاغ می‌کنند تا به نتیجه‌ی خوبی برسند، بعد از فارغ التحصیلی به 3 دسته تقسیم می شوند: دسته‌ی اول تیمی که موفق بوده از تجربیات خود استفاده می‌کند و همان طور که موفق بوده می‌توان به آن کمک کرد تا موفق بماند، دسته‌ی دوم تیمی که شکست خورده با توجه به اینکه شکست خورده شکست آنها تبعات زیادی نداشته و از طرفی این تجربه می‌تواند یک پشتوانه برای آنها باشد و در بیرون راحت کار کنند، دسته‌ی سوم تیمی که بین‌نا‌بین هستند نه خیلی موفق و نه ناموفق اینها را می‌توان در مرکز رشد و فناوری دانشگاه تحت پوشش قرار داد تا در آنجا پیشرفت کنند با این توضیحات لطفاً نظر خود را در ارتباط با این ایده بفرمایید؟

 

من همیشه‌ از مقولات آکادمیک گریزان بودم و می‌توان گفت خوش‌بین نیستم که این طرح با این شکل ارزیابی (از طرف دانشگاه و اساتید و نه صنعت یا کارآفرینان)، نتیجه‌ی خوبی داشته باشد. البته با برداشتی که من از صحبت شما کردم، با کلیت آن موافقم، اما اگر می‌خواهید در مرکز، کار مفیدی را در این زمینه ‌انجام دهید، باید بین گروه هایی که‌ یک طرح، ایده و یا‌ نوآوری را داده باشد و کسانی که حاضرند روی این طرحها سرمایه‌گذاری کنند ارتباط برقرار کنید و در واقع پل رابطی در این میان باشید. منتها اگر از حمایت‌های دولتی استفاده کنید، من بعید می‌دانم به نتیجه‌ای مطلوب برسید. شما اگر توجه کنید، شرکت‌های سرمایه گذار مخاطره پذیر (Venture Capital)صرفاً روی ایده‌ی افراد سرمایه‌گذاری نمی‌کنند، بلکه اولاً روی تیمی که می‌خواهد آن ایده را اجرا کند سرمایه گذاری میکنند و ثانیاً آن تیم باید آنها را متقاعد کند که چرا آنها می‌تواند این کار را بهتر از دیگران انجام دهند. افرادی که ‌ایده‌های خوب دارند بسیارند، اما هر کسی لزوماً آن ایده ها را به مرحله ظهور نمیرساند. بعضی ها هم می‌ترسند اگر ایده‌شان را مطرح کنند، آن طرح دزدیده شود، که من فکر می‌کنم این تصور غلطی است. ایده چیزی نیست که کسی بخواهد آن را بدزدد، ایده جهت عملی شدن و اجرا، باور می‌خواهد. اگر شما بتوانید در همین مرحله اولیه طرحها را گلچین کنید و تعداد محدودی را به سرمایه‌گذاران معرفی کنید، سرمایه‌گذاران حتی حاضر هستند برای این خدمات هزینه‌ای هم بپردازند. اگر بتوانید این کار را انجام دهید، خودش موفقیت بزرگ و در خور تحسینی است.

البته لزومی ندارد که برای پیگیری ایده ای ابتدا شرکت تأسیس کرد یا لزومی ندارد که حتماً دفتر کاری وجود داشته باشد. اگر واقعاً فرد مصمم باشد در ابتدا میتواند حتی از منزل (یا به اصطلاح آمریکایی ها از گاراژ یا پارکینگ منزل هم) کاری را شروع کرد. اما اگر مرکز رشد بتواند یک سری مشاوره یا امکانات حداقلی را جهت کارآفرینان جوان فراهم کند مسلماً مفید خواهد بود.

البته به نظر من در ایران زمینه‌ی راه اندازی کار، خصوصاً برای کسانی که‌ امکانات اولیه کمتری دارند، دشوار است. البته به همان میزان نیز روحیه کارآفرینی و ریسک پذیری نیز کمیاب تر است (مثلاً در بین قشر جوان تا حد زیادی اتکا به اقوام و آشنایان جهت پیدا کردن کار وجود دارد). البته من خود جزء دسته‌ای بودم که از کمک اقوام جهت تامین سرمایه ‌اولیه برای ایجاد کار استفاده کردم، اما مسلماً ریسک و مسئولیت این تصمیم را پذیرفتم. البته مسلماً برای کسی که امکانات کمتری داشته باشد وضع مشکلتر است.

سوئیس کشوری ثروتمند است که قسمتی از درآمدهای دولت و استانهای آن صرف وام‌های بلندمدت بدون بهره برای افرادی که می‌خواهند کاری را راه اندازی کنند می‌شود. اما نکته مهم این است که دولت تصمیم نمی‌گیرد که به چه کسی وام دهد، بلکه‌هیأتهای معتمد محلی از صنعتگران و کارآفرینان هستند که تصمیم می‌گیرد.

جدای از آن روحیه دانشجویان نیز باید تغییر کند. آن انتظار بالایی که فرد قبل از ورود به دانشگاه دارد، ممکن است باعث سرخوردگی فرد پس اتمام دانشگاه شود. شخصاً دانشگاه شریف به من کمک بزرگی کرد و در واقع سطح توقعات مرا از بُتِ دانشگاه کاهش داد، و باعث شد من خود به دنبال یاد گرفتن مطالبی که به آنها علاقه داشتم بروم. در واقع دانشگاه به من چگونه‌ یاد گرفتن را آموخت (خصوصاً پروژه ها و مهلت غیر قابل تغییر  و تحویل پروژه تحت هر شرایط - حتی با توسل به کپی برداری های هوشمندانه!).

به تصور من بهره‌وری در دانشگاهها بسیار پایین است و به مراتب می‌توان برنامه ریزی بهتری جهت اوقات گرانبهای دانشجویان داشت. من در کمیته فارغ التحصیلان دانشگاه پیگیر طرحی بودم تا‌از دانشجویان و فارغ التحصیلان سال‌های قبل هر دانشکده نظرسنجی شود، که به چه دروس اختیاری علاقه دارند - بدون ارتباط با رشته‌ای که در آن تحصیل میکنند – و این دروس به لیست دروس انتخابی اضافه گردد (حتی بعنوان مثال موسیقی جهت دانشجویان مهندسی). مطمئناً نتیجه‌ی آن افرادی کاملتر و چند بعدی خواهد بود و نیز فکر می‌کنم که به رشد روحیه‌ی خلاقیت دانشجویان کمک کند و حتی در دانشجویان تأثیر بگذارد تا بعد از اتمام تحصیلات به دنبال راه‌اندازی کار مورد علاقه خود بروند.

یکی از مهمترین تفاوتهای ما با کشورهای توسعه در حال توسعه و توسعه یافته این است که نه تنها محیطی امن برای کسب و کار فراهم نمیکنیم، بلکه تبحرّی نیز داریم در فراری دادن افرادی که می خواهند کسب و کار سالمی را راه بیندازند. از اساسی ترین دلایل آنهم این است که بر خلاف سایر کشورها در ایران فرض بر این است که همه دروغگو هستند و خلافکار، مگر خلاف آن ثابت شود (این فرض اساس کار دولت را در اکثر زمینه ها تشکیل میدهد، بعنوان مثال برخورد وزارت دارائی با شرکتها و مودیان مالیاتی). این شاید بزرگترین اختلاف ما با جوامع یک کم پیشرفته‌تر از خودمان باشد. در شرایط فعلی دولت به عنوان یک ترمز قوی روی کل اقتصاد مملکت عمل می‌کند. به نظر من دولت نباید در کارها دخالت کند، بلکه باید صرفاً نقش یک داور بی‌طرف را داشته باشد. این باعث می‌شود، بسیاری از ناهنجاری‌های اقتصادی، اجتماعی تبدیل به موارد مثبت شود و عملاً اقتصاد باز و سالم‌تری داشته باشیم. فکر می‌کنم کارآفرینان - نمی‌گویم قشر تحصیل کرده بلکه قشری که ریسک پذیری بیشتری در موارد اقتصادی دارند - وظیفه‌اش این است که روی محیط خود تأثیر مثبت داشته باشد و دولت را نیز به راه راست هدایت کند.

 

س: آقای مهندس به عنوان صحبت پایانی اگر مطلبی هست بفرمایید؟

 

توصیه من به دانشجویان و تازه فارغ التحصیلان این است که با دیدی بازتر از دید صرفاً آکادمیک به مسائل نگاه کنند. فرد یاد گرفتن را باید آموزش ببیند و یاد بگیرد که چطور چیزی را فرا گیرد وچطور تحقیق کند. از جنبه‌ی کارآفرینی فرد باید تصمیم بگیرد، اهل ریسک کردن است یا خیر و تا چه حد، البته باید حساب شده ریسک کرد و در بین راه تخمین‌هایی که در ابتدای کار زده را مرور کند. فرد کارآفرین اگر می خواهد موفقیتی فراتر از موفقیت متوسط یا عادی داشته باشد باید پشتکار و جسارت لازم را داشته باشد.

شخصاًبا توجه به اینکه در مسیر زندگی بارها به دلیل تغییر ناگهانی در شرایط (طولانی شدن پروسه ویزا) یا وجود موانع (مانند عدم صدور مجوز کارگزاری از سوی بورس تهران) مجبور به تغییر مسیر از پیش برنامه ریزی شده گشته ام، یکی از دلایل مهم در موفقیت نسبی را در پشتکار و عدم دلسردی و یأس می دانم. البته این مطلب را نیز باید اشاره کنم که بیشتراز همه خود را مدیون والدینم می دانم که زمینه های این موفقیتها را به طرق مختلف فراهم نمودند (از جمله آموزش چگونگی خودآموزی توسط پدرم از دوران طفولیت میباشد که بعنوان مثال منجر به فراگیری زبان انگلیسی در ایران و با استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی – انگلیسی و نیز بعداً تا حدی فراگیری زبانهای فرانسه و آلمانی شد که تأثیر بسزایی در موفقیتهای بعدی ام داشتند). همچنین داشتن همسری مشوق و صبور نیز مرا در فائق آمدن بر بسیاری از سختیها، یاری فراوان نموده است.

مهمترین توصیه من به دانشجویان کسب روحیه خودآموزی و تحقیق و پیگیری در دوران دانشجویی است. این حقیقت را باید ذکر کنم که در ابتدای ورود به دانشگاه صنعتی شریف و حتی پس از گذشت چند ترم تحصیلی بسیار از محتوای سیستم آموزشی دلسرد شدم ولی شاید به دلیل کسب روحیه خودآموزی این امر مرا بیشتر ترغیب به مطالعه شخصی در زمینه های مورد علاقه ام نمود. این را باید متذکر شوم که به نظر من آنچه دانشگاهی مانند صنعتی شریف را برجسته می کند سطح بالای دانشجویان ورودی به دلیل رقابت شدید و نیز سخت گیری بیشتر در امتحانات جهت حفظ این سطح می باشد تا امکانات یا کیفیت آموزش. آلبته در همینجا باید این مطلب را نیز بیان کنم که در سطح دوره لیسانس کم و بیش این مطلب در مورد دانشگاههای سایر کشورها حتی کشورهای پیشرفته نیز صدق می کند و آن چیزی که دانشجو در این مقطع بیشتر باید بدنبال آن باشد کسب روحیه آموزش و فراگیری روال تحقیق است تا صرف دروس تدریس شده. در همینجا جا دارد از اساتید محترمی که علاوه بر تدریس دروس این روحیه را نیز در دانشجویان می پرورند قدردانی کنم.

همینطور به کلیه دانشجویانی که امکان تجربه زندگی در کشورهای غربی یا حتی کشورهای همسایه را دارند توصیه می کنم که از این فرصت استفاده کنند، تا چنانچه آن تجربه همان چیزی باشد که بدنبال آن بوده اند که مراد خویش را سریعتر یافته اند و در غیر اینصورت با عزمی جزم و فراغ خیال و نیز توشه ای از تجربه به میهن خود بازگردند و به پیشرفت مملکت همت گمارند. شخصاً برای من بهترین حاصل تجربه تحصیلی و کاری خارج از کشور این بود که مطمئن تر از همیشه جهت سکونت دائم به ایران برگشتم و با دیدی مثبت تر از گذشته به فعالیت مشغولم.

 

+ نوشته شده در  ساعت 9 AM  توسط مهدی | 
 مصاحبه آقای مهندس امیر ابراهیمی

 

                                                     به نقل از کتاب کارآفرینان دانشگاه صنعتی شریف

 

س: آقای مهندس لطفاً خودتان را معرفی کنید و در مورد چگونگی ورود خود به دنیای کار و تولید توضیح فرمایید؟

من شاهرخ امیرابراهیمی ورودی سال ۱۳۵۳ دانشگاه صنعتی شریف در رشته مهندسی مکانیک هستم و در سال ۱۳۵۸ فارغ‌التحصیل شدم. دوران تحصیل من به دلیل اعتصاباتی که در آن زمان صورت می گرفت به طول انجامید. در زمان جنگ حدود ۲۱ ماه در جبهه خدمت کردم. بعد از آن ۴سال در واحد طراحی شرکت ماشین سازی اراک مشغول به کار بودم و تقریباً در تمام قسمتها از جمله جرثقیل، تجهیزات، دیگ‌بخار کار کرده ام. سپس در کارخانه‌ی آذرآب که در حال افتتاح شدن بود به عنوان مدیر طراحی حدود دو سال خدمت کردم. آنجا بود که تجربه‌ی تشکیل یک واحد مهندسی را کسب کردم، کارهای زیر بنایی را در آنجا انجام دادیم و در زمینه‌ی ارتباط با خارجی‌ها در مورد انتقال تکنولوژی فعالیت داشتیم. سپس در سال ۶۶ به تهران آمدم و در یک شرکت مهندسی مشاور وابسته به صنایع ملی تحت عنوان "مرکز فعالیت های مهندسی سیمان" شروع به کار کردم و حدود ۴ سال در آنجا بودم. زمانی که خواستند آنجا را به بخش خصوصی واگذار کنند از آنجا بیرون آمدم و شرکت سیمان سازان را همراه با یکی دیگر از فارغ التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف در سال ۱۳۷۰ تأسیس کردیم. در ابتدا کارمان را با ۵ نفر شروع کردیم و در حال حاضر شرکت حدود ۱۲۰۰ نفر پرسنل دارد. در ابتدا کار را به عنوان مهندسی مشاور شروع کرده و قصد بر این بود تا به کارخانجات سیمان خدمات مهندسی ارائه کنیم. یک سال که گذشت، متوجه شدیم این کار موثر نمی‌باشد. به همین دلیل یکی از همان   پروژه‌هایی که مهندسی آن را انجام داده بودیم برای ساخت پذیرفتیم. در اولین پروژه ای که فعالیت نمودیم (کارخانه‌ی سیمان قائن)، به دلیل شناختی که از گذشته در مرکز فعالیت‌های مهندسی سیمان بر روی این پروژه داشتیم، دیدگاه مهندسی ما نسبت به کار بالا بود. کار با کیفیت بسیار خوب و در زمان مقرر انجام و  باعث تبلیغ برای شرکت سیمان سازان به عنوان یک سازنده تجهیزات شد و نتیجتا برای چندین پروژه به ما سفارش کار ساخت داده شد. ما مکتب کیفیت را در سیمان مطرح کردیم و به همین نام نیز شناخته شدیم. کارگاه ما ابتدا در طاووسیه کرج بود، زمانی که پروژه های مختلف را دریافت کردیم به دلیل وسیع شدن کار، کارگاه را به گرم‌دره انتقال دادیم که وسیع ولی فاقد امکانات یک کارگاه صنعتی بود. در این مدت ما مجوز اصولی کار و در حقیقت پروانه‌ی موقت بهره‌برداری را گرفته بودیم. پروانه‌ی دائم زمانی صادر می شد که کارگاه متعلق به شرکت  باشد. در این راستا زمینی را در شهرک صنعتی علی آباد خریداری نموده و خودمان نیز طراحی آن را متناسب با کار صنعتی انجام دادیم. حدود ۵ سال طول کشید تا با توجه به شرایط سختی که داشتیم و عدم همکاری بانکها و نهادهای دولتی، توانستیم کارگاه شرکتمان را به صورت نیمه آماده در آورده و  کار را شروع کنیم. در ابتدا برای پتروشیمی بندر امام مبدلی ساختیم به طوریکه زمانی که تجهیزات آن در حال بیرون رفتن از کارگاه بیرون بود باور اینکه این کار از شرکت سیمان سازان با امکانات ناچیز آن باشد برای دیگران مشکل می‌نمود و این خود نیز مزید تبلیغ برای ما و شرکت شد و ما توانستیم جایگاه خود را به عنوان سازنده‌ی تجهیزات نفت و پتروشیمی در صنعت مشخص کنیم. در سال ۸۱ ساخت و نصب یک کارخانه کامل را به عنوان پروژه جدیدی به عهده گرفتیم. این پروژه یک کارخانه‌ی ۵۰۰ تنی سیمان سفید بود. همین کافی بود تا شرکت نشان دهد که می‌تواند کل کار یک پروژه را انجام دهد و فاز کاری شرکت تغییر یافت. در این راستا و با این باور اشتباه که توان ما نامحدود است، حدود ۲ سال پیش ۱۸پروژه دریافت کردیم. حجم کار بسیار از توان ما بالاتر بود و به اجبار پرسنل را از ۳۰۰ نفر به ۱۲۰۰نفر افزایش دادیم، که نتیجه آن مشکلات مالی و بخصوص بحران مدیریتی در شرکت بود. به هر صورت، این موج را پشت سر گذاشتیم و  در حال حاضر قصد داریم در عین کاستن از تعداد پروژه‌ها، آنها را به نوعی انتخاب کنیم که حجم ریالی آنها تغییر نکند. بزرگترین نگرانی که در حال حاضر وجود دارد افزایش حقوق بی‌رویه کارکنان و بی‌ثباتی در قیمت مواد اولیه می‌باشد. در حال حاضر پروژه‌ی کارخانه‌ی سیمان ۵۰۰۰ تنی را به طور کامل در دست داریم، که جزء واحدهای بزرگ در کشور به حساب می‌آید. دو پروژه بهینه سازی و افزایش ظرفیت کارخانجات سیمان انجام دادیم که یکی مربوط به سیمان شمال بود با قراردادی حدود ۴۰میلیون یورو و دیگری پروژه افزایش ظرفیت سیمان هگمتان، با قراردادی حدود ۶ میلیون یورو.

روش کار در پروژه‌های ما به این صورت است که زمانی که پروژه یک کارخانه‌ی سیمان یا کارخانه‌ای مشابه‌ را دریافت می‌کنیم، بعضی از قطعات را به دلیل حجم بسیار و وزن کم  در همان محل کارخانه می‌سازیم. یعنی هزینه های سایت به صرفه‌تر از هزینه های حمل می‌شود. برای این منظور ضروری است نیروهای بسیاری را استخدام ‌کنیم. معمولا ۱۵% از نیروهای کلیدی را از کادر دائم شرکت از پرسنل کارگاه یا دفتر مرکزی و ۸۵% را از نیروهای بومی و محلی استفاده می‌کنیم. به این ترتیب علاوه بر اینکه مسائل خودمان را حل می‌کنیم، نیروهای بومی را نیز آموزش می‌دهیم. زمانی که پروژه به بهره‌برداری می‌رسد و در حقیقت این نیروهای خام صنعتی شده‌اند، آنها را در اختیار کارفرما قرار می‌دهیم. هنگام راه اندازی پروژه، در واقع شاهد باروری نیروهایمان می‌باشیم. از پروژه‌های در دست اجرا، یکی سیمان فراز فیروزکوه می‌باشد که کار ساخت حدود ۶۰۰۰ تن تجهیزات و سازه‌های فلزی آن کامل شده و نصب آن نیز در حال اتمام است. دیگری گندله سازی اردکان می باشد که حدود ۴۵۰۰ تن تجهیزات آن باید توسط سیمان سازان ساخته شود. در حال حاضر پیشرفت کار ۹۵% می باشد. در بین تجهیزاتی که ساخته‌ایم، بزرگترین کوره‌ی دوٌار ایران هم وجود دارد. پروژه‌ای را که به تازگی در بندرعباس پذیرفته‌ایم "پروژه هرمزال" نام دارد  که طرح توسعه آلومینیوم المهدی است. یک واحد ۱۴۸ هزار تنی آلومینیوم در سال است که ما با تشکیل یک گروه همکاری مشترک (Joint Venture) موفق به گرفتن کار شده‌ایم. به دلیل حجم بزرگ کار و ساختار شرکت سیمان سازان فقط می‌خواهیم تجهیزات آن را بسازیم و نصب کنیم و کارهایی از جمله اسکلت فلزی آن را به شرکت مسئول کارهای ساختمانی واگذارنموده‌ایم. معمولا در پروژه‌هایی که انجام می‌دهیم علاوه بر ناظران ایرانی تعدادی ناظر خارجی هم وجود دارند که بر کیفیت و روند اجرای نظارت می‌کند. در بین کارهایی که شرکت در این فاصله انجام داده است، همکاری با یک شرکت فرانسوی به نامFMC  در ساخت Loading arm    می باشد. "هر چیزی که سیال است و به صورت مایع بخواهد در کشتی بارگیری شود، ورود آن به کشتی از طریق لودینگ آرم صورت می گیرد".

 

س: آقای مهندس چشم انداز شما برای آینده چیست؟

در کشور ما زمانی که اوضاع اقتصادی خوب است، منظور اختصاص بودجه به پروژه‌ها یا همراهی بانکها با پروژه‌ها است، پروژه به خوبی انجام می‌گیرد. تجربه‌ای که ما کسب کردیم این بود که به دلیل نوسانات اقتصادی که ناشی از سیاستگذاری و عملکرد دولتهای مختلف می‌باشد به‌ یک صنعت خاص نباید متکی باشیم. ما در ارتباط با سیمان کار تخصصی انجام می‌دهیم و خیلی خوب شناخته شده‌ایم. اما دریافتیم که نباید فقط به سیمان متکی باشیم و در صنایع کانی فلزی و نفت، گاز و پتروشیمی نیز سعی در فعالیت داریم. در مقطعی از زمان ممکن است در صنعت خاصی پروژه وجود نداشته باشد و یا در مقطعی دیگر از زمان در همان صنعت پروژه‌ها آنقدر زیاد می‌شوند که شرکتهای داخلی جواب نیازهای آنها را نمی‌دهند. مثلا در فیلد سیمان در حال حاضر ۱۵۰ پروژه وجود دارد که اگر به عرصه تولید برسند، کشور به مرز انفجار می رسد، و امکان جذب این همه سیمان تولید شده وجود نخواهد داشت. در مورد سیمان، علاوه بر این که باید سرمایه‌گذاری کنند تا تولید شود، بایستی سرمایه گذاری کنند تا مصرف هم بشود. به بیان ساده تر هم برای تولید و هم برای مصرف بایستی سرمایه‌گذاری شود. هر یک تن ظرفیت سالیانه کارخانه ۱۳۰ دلار سرمایه گذاری لازم دارد، در حالیکه هر یک تن سیمان حدود ۱۰۰۰ دلار هزینه در بر می‌گیرد تا مصرف شود و من فکر نمی‌کنم حتی اگر منابع سرمایه گذاری تامین شود، درآمدی در کشور وجود داشته باشد تا بتواند همه‌ی سیمانهای تولید شده را جذب کند.

 در حال حاضر ما در صنایع فولاد نیز فعالیت داشته و با شرکت‌های مشاوری که در زمینه فولاد فعالیت می‌کردند، همکاری می‌کنیم. هم چنین سعی داریم با صنایع نفت و پتروشیمی و نیز با صنایع معدنی که معتقد هستیم نجات کشور از طریق این نوع صنایع می‌باشد نیز، همکاری داشته باشیم.

 

س: آقای مهندس شما چه میزان با مراکز علمی تحقیقاتی از جمله دانشگاه در ارتباط هستید؟

در واقع ما عملاً آموزش و تحقیقات را فراموش کرده‌ایم. واحد آموزش داریم اما بودجه‌ای برای آن اختصاص نمی‌دهیم. تنها ارتباط ما با دانشگاه، شرکت در جشنواره‌ی کارآفرینان دانشگاه صنعتی شریف بود. اخیراً هم از جهاد دانشگاه صنعتی شریف خواستار همکاری‌هایی بوده‌اند، ولیکن هنوز توافق نامه‌ای را امضاء نکرده‌ایم ولی مطمئن هستم می توان حداقل به عنوان یک ارتباط با دانشگاه از اینجا شروع کرد. ما آنچنان پروژه‌های تحقیقاتی یا محاسباتی نداشته ایم که بخواهیم از دانشگاه استفاده کنیم، اما در زمینه‌ی آموزش می‌خواهیم از دانشگاه کمک بگیریم. به اعتقاد من باید کار فرهنگی روی شرکت‌ها صورت گیرد تا همه شرکتها آموزش ببینند که چطور بایستی از پتانسیل نیروی جوان استفاده کنند. همچنین دانشجوها  بایستی شیوه برخورد با صنایع را بیاموزند، پس در کل ما نیازمندیم تا یک فرهنگ‌سازی اصولی صورت گیرد.

 

س: نظر شما در مورد ارتباط موثر دانشگاه با صنعت چیست؟

برای برقراری ارتباط، ما آمادگی این را داریم که نه برای تابستان بلکه در تمام طول سال دانشجوهایی را در واحد طراحی و هم در کارگاه در بخشهای مختلف به کار گماریم، که هزینه‌ی زیادی را در بر نمی‌گیرد، چون هم فرد ارضاء می‌شود و هم اینکه تحت آموزش نیز قرار می‌گیرد و در مقابل، با ورود آنها به شرکت جو جدیدی ایجاد شده و باعث انتقال ناخودآگاه تکنولوژی می‌شود. همچنین به دلیل ارتباطی که دانشجوها با دانشگاه دارند، اگر زمانی به مشکل فنی برخورد کردیم شاید دانشگاه بتواند به نوعی آن را حل کند. دانشگاه باید صنعت را ترغیب کند و امکاناتی را بوجود آورد تا صنعت جذب آن شود. من فکر می‌کنم دانشگاه وقت بیشتری در اختیار دارد که بتواند برای این ارتباط راه ‌حلی را ارائه دهد، هزینه‌ی آن مهم نیست می‌تواند ما بین هزینه‌های موجود گنجانده شود.

 

س: در مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف ایده‌ای مطرح شده تحت عنوان "تأسیس شرکت‌های دانشجویی" این ایده در فاز مطالعاتی قرار دارد در قالب این طرح فراخوانی به چاپ می رسد تا گروه‌های دانشجویی که در زمینه‌ی کاری علاقمند هستند و احساس می‌کنند می‌توانند نوآور باشند به مرکز مراجعه کنند و ثبت شرکت انجام دهند البته ثبت شرکت در داخل دانشگاه صورت می‌گیرد، حوزه‌ی فعالیت آنها مرز دانشگاه است و قوانینی هم که بر ایشان حاکم است قوانین ساده شده‌ی تجارت می‌باشد. آنها تحت رهبری علمی و فنی یا فنی و علمی یا نیرویی که از صنعت آمده‌ یا نیرویی که آکادمیک است می‌باشند این مرکز نقش مشاور را برای این تیم‌ها دارد و آموزش‌های لازم را به آنها می‌دهد. پروژه‌های علمی که در نظر دارند را ابلاغ می‌کنند تا به نتیجه‌ی خوبی برسند، بعد از فارغ التحصیلی به ۳ دسته تقسیم می شوند: دسته‌ی اول تیمی که موفق بوده از تجربیات خود استفاده می کند و همان طور که موفق بوده می‌توان به آن کمک کرد تا موفق بماند، دسته‌ی دوم تیمی که شکست خورده با توجه به اینکه شکست خورده شکست آنها تبعات زیادی نداشته و از طرفی این تجربه می‌تواند یک پشتوانه برای آنها باشد و در بیرون راحت کار کنند، دسته‌ی سوم تیمی که بین‌نا‌بین هستند نه خیلی موفق و نه ناموفق اینها را می توان در مرکز رشد و فناوری دانشگاه تحت پوشش قرار داد تا در آنجا پیشرفت کنند با این توضیحات لطفاً نظر خود را در ارتباط با این ایده بفرمایید؟

فردی که دانشجو است دیدگاهش، تئوریک است، دیدگاه صنعتی ندارد. من با همدوره‌ای‌های خود که در دانشگاه تدریس می‌کنند در ارتباط هستم، نگرش آنها هنوز مانند ۳۰ سال پیش است، در واقع مانند یک دانشجو، به دلیل اینکه دیدگاه صنعتی ندارند نمی‌توانند مسائل مربوط به صنعت را حل کنند. به نظر من اگر این شرکت‌ها در دنشگاه تشکیل می‌شوند، باید پروژه‌های آنها را از شرکت‌هایی مانند شرکت ما، دریافت کنید. کارهای بزرگ تحقیقاتی می‌توان در دانشگاه انجام داد، اما اگر بخواهید آن را صنعتی کنید باید با شرکت‌های بیرون در ارتباط باشید.

 

س: آقای مهندس تعریف شخصی شما از کارآفرینی چیست؟ و به نظر شما یک کارآفرین باید چه خصوصیاتی داشته باشد؟

با توجه به تجربه ای که داشتیم عامل اصلی که باعث تداوم و گسترش کار ما شد پشتکار ما بود. در طی دو مرحله، شرکت های قوی‌تر از خودمان را دیدیم که ورشکست شدند. یکی از دلایل آن تشدد آراء آنها بود و دلیل دیگر انتظارهای بی‌موردی بود که از سیستم های دولتی جهت حمایت داشتند. اقتصاد برای افرادی مانند ما، در ردیف دوم است، و کیفیت کار و درست انجام دادن آن در اولویت اول. البته معطوف نمودن تمام توجه به کار، کیفیت، زمان، رضایت دیگران و امثال هم کافی نمی‌باشد و باید به مسائل مالی هم توجه داشته باشیم. من فکر می‌کنم شرکت‌هایی که تشکیل می‌شوند باید حد خود را بشناسند. ما در طی دو مرحله از حد خود فراتر رفتیم، که باعث شد تا مرز سقوط پیش برویم، ولیکن با زحمت بسیار و صرف انرژی فراوان از آن جلوگیری به عمل آوردیم. این مسئله را می‌توان به صورت دیگری هم بیان کرد، به این ترتیب که در رشد شرکتها چنانچه در رشد مغز (مدیریت) نسبت به اندام (بدنه سازمان) تناسب وجود داشته باشد، شرکت می‌تواند به درستی فعالیت کند. کارآفرینان نباید بلند پروازی کنند، بلکه توصیه من این است که یک خط تخصصی پیدا کنند و آن را رشد دهند و در زمینه‌های مختلف کار انجام ندهند. کارآفرینان باید توانایی رویارویی با همه‌ی سازمان‌ها اعم از دولتی و غیر دولتی را داشته باشند.

 

س: آقای مهندس به عنوان آخرین مطلب اگر صحبتی است بفرمایید؟

من از همان ابتدا به دنبال کار تولیدی بودم. روحیه‌ی من با تجارت سازگاری نداشت. اگر فرهنگ صنعتی شدن، در کشور رشد کند نیروهای فراوانی همفکر من خواهند شد در آن صورت جایگاه ما در دنیا از مصرف کننده به تولید کننده تغییر می‌کند. باید تولید، فرهنگ سازی شود که این مستلزم صرف انرژی بسیار می‌باشد و احتیاج به یک حمایت کلی دارد.

+ نوشته شده در  ساعت 9 AM  توسط مهدی | 

                                                                                               

                                                    به نقل از کتاب کارآفرینان دانشگاه صنعتی شریف

 

س: آقای مهندس لطفاً سوابق تحصیلی و حرفه‌ای خود را شرح دهید.

من تحصیلات متوسطه را در دبیرستان فیروز بهرام گذراندم و پس از قبولی در کنکور در رشته علوم ریاضی دانشگاه تهران به تحصیلات عالی ادامه دادم  و 2 سال در این رشته تحصیل کردم و سپس درسال 1345 در اولین دوره مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شدم، پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه صنعتی شریف به مدت 2 سال در کارخانه ذوب آهن اصفهان  بعنوان مهندس مکانیک و ابزاردقیق مشغول بکار شدم و سپس برای ادامه تحصیل به انگلستان رفتم و موفق به گذراندن دوره فوق لیسانس کنترل اتوماتیک از دانشگاه منچستر شدم. پس از مراجعت به ایران دراستخدام شرکت باتلر-کالورن ایران درآمدم. این شرکت در طراحی خطوط لوله نفت وگاز و تاسیسات تزریق گاز به چاههای نفت فعالیت داشت. پس از انقلاب امکان ادامه فعالیت این شرکت میسر نگردید و گروهی از مدیران ایرانی رده میانی این شرکت ازجمله اینجانب اقدام به تاسیس شرکت جدیدی با سهام صد درصد ایرانی بنام ناموران نمودیم.

درابتدا هدف ما ادامه وتکمیل طرحهای نیمه تمام شرکت قبلی بود و خوشبختانه موفق شدیم آنها را تکمیل کنیم و این موفقیت باعث شد که ما به فکر گسترش کارمان افتیم، درنتیجه زمینه‌ی فعالیت ما خیلی گسترده شده بود و با  آمادگی که بدست آورده بودیم  وارد صنایع دیگر از جمله صنعت معادن و فلزات و پتروشیمی شدیم.

هر کدام از پروژه های بزرگی که ناموران آغاز می نمود عملا" برای اولین بار درایران تجربه می شد و خوشبختانه این پروژه ها با موفقیت به سرانجام رسیدند و این خود جرأت بیشتری برای اجرای پروژه بعدی به ما داد و این درحالی بود که دربرابر واگذاری کاری که برای اولین بار درایران انجام می گرفت درابتدا موانعی روبروی ما ظاهر می شد و این سئوال را برمی انگیخت که چگونه است که شرکت ایرانی می خواهد همان کار شرکت خارجی را انجام دهد.

ناموران تا به امروز طراحی و مهندسی بیش از 200 پروژه صنعتی را باجرا درآورده است.

 

س: آیا در حال حاضر در صنایع گاز و  صنایع معدنی فعال هستید؟

درحال حاضر در صنایع گاز، نفت، پتروشیمی ،معادن و فلزات و آب فعالیم.

 

س: آقای مهندس در زمینه‌ی آب چه فعالیتی داشتید؟

تجربه ما بیشتر در تصفیه وانتقال آب موردنیاز پروژه های صنعتی بوده است.

 

س: آیا فعالیت اصلی شرکت ناموران در طراحی مهندسی است؟

هسته اصلی فعالیت ناموران طراحی و مهندسی پروژه های صنعتی است و چندسالی است که اجرای قــراردادهــای کلید درصدت (Turn-Key) ویابعبارتی دیگر EPC رابعهده گرفته ایم.

 

س: لطفاً در مورد پروژه‌های بزرگی که ناموران طراحی و مهندسی آنها را به اتمام رسانده است توضیح دهید؟

اولین پروژه بزرگی که ناموران باجرا درآورده است درزمینه معادن و فلزات بود، بنام طرح تغلیظ سنگ آهن گل گهر که درمنطقه سیرجان قراردارد و بخشی از نیاز به سنگ آهن کارخانجات فولادسازی ایران را تامین می کند.

پروژه بزرگ دیگر ما طراحی آشیانه‌ی چند منظوره‌ی هواپیماهای 747 بود که دهانه‌ی این آشیانه (دهانه بدون ستون) 150 متر است. این آشیانه در جوار فرودگاه مهرآباد احداث شده است و می‌توان گفت سازه این آشیانه بزرگترین سازه‌ی رو زمینی در ایران است.

پروژه بزرگ دیگری که انجام دادیم پروژه ی فراساحل بود بنام پروژه سکوهای بهره‌برداری نفت ابوذر که درخلیج فارس قراردارد و چنین پروژه های دراین مقیاس برای اولین بار توسط ایرانی‌ها انجام می شد. 

اخیرا" پروژه بزرگی درصنایع پتروشیمی بانجام رساندیم بنام کود شیمیایی اوره/ آمونیاک کرمانشاه که یک میلیون تن درسال کودشیمیائی تامین می کند.

 

س: آیا کارهای عمده پروژه‌های بزرگ مستندسازی شدند که قابل فروش باشند؟

می‌توان کارهای انجام شده را به عنوان دست‌آوردی که قابل فروش باشد ارائه نمود. کارهای انجام شده درتطابق با شرایط اقلیمی و محیطی کشور ما است و برای فروش آن در منطقه خاورمیانه و یا سایر نقاط دنیا بایستی موردتجدیدنظر قرار گیرند و با شرایط اقلیمی و منطقه موردنظر هماهنگ شود. شایان ذکر است که آرشیوهای پروژه‌هایمان را با استفاده از الگوهای همسان جهت دستیابی سریع به اطلاعات پروژه‌ها تدوین نمودیم و درمجموع بانک اطلاعاتی با ارزشی داریم.  شرکت‌های خارجی معمولا" اینگونه اسناد را معامله نمی‌کنند بلکه اسنادی که دارای ویژگی های  تکنولوژیک هستند را مدنظر قرارمی دهند. ما برای دستیابی به تکنولوژی های قابل فروش اقدام کرده ایم و درسال گذشته دو کار دراین زمینه انجام دادیم: یکی پروژه تصفیه هگزان بود که تقطیر به روش  Extraction می باشد و دراین زمینه شرکت ناموران با مرکز پژوهش پتروشیمی بندرامام متفقا" یک واحد پایلوت را ساخت وراه‌اندازی نمود وجواب گرفت. این پروژه از نوآوری های کارشناسان ناموران  بحساب می آید.

نوآوری دیگری هم در واحد بهره‌برداری  نفت خام انجام دادیم که طرح جدیدی در تاسیسات تولید نفت ارائه دادند و این نوآوری  در حال حاضر در مرحله‌ی مناقصه و ساخت است. این دو نوآوری حاصل عملکرد نامـوران در زمینه نوآوری بوده است و در آینده اینگونه نوآوری ها را افزایش خواهیم داد.

 

س: اگر بر اساس استانداردهای مشتری ثبت بشود قابل فروش است؟

ما دراین دو نوآوری  به دنبال ثبت اختراع نبودیم.

 

س: آقای مهندس استراتژی شما درباره احیای شرکت چه بود ؟

ما کارمان را با یک گروه 5 نفره (شریک) آغاز کردیم و استراتژی اول ما انجام کارگروهی و حفظ موقعیت کاری در بازارایران بود. در ابتدای انقلاب به دلیل ناامنی کاری که حاکم شده بود هر کسی یا هر گروهی به دنبال آن بود که کسب و کارخود را چگونه نگهدارد  و کسی به نوآوری نمی اندیشید. گروه 5 نفره موسس ناموران بعد از 27 سال هنوز با هم کار می کنند و این از افتخارات ناموران است.

استراتژی بعدی ما دستیابی به تکنولوژی های عمومی بود که دراین مورد بخش های طراحی و مهندسی ناموران را بسیج نمودیم که با استفاده از پروژه های مشابه و شبیه سازی فرآیند موفق شدند در زمینه انتقال گاز و نفت و تصفیه گاز به تکنولوژی عمومی مربوطه دست یازند.

 

س: رمز موفقیت شما در این کار تیمی را در چه چیز می‌بینید و چه میزان برای شما مهم است؟

در جامعه‌ی ما ایرانی ها یک واقعیت وجود دارد که معمولاً کارهای تیمی نتیجه مطلوبی نمی دهد و اعضاء گروهها از هم جدا می‌شوند حتی در گروه 2 یا 3 نفره هم اختلافات پیش می‌آید و از هم گسسته می‌شود. موفقیت ما دراین کار تیمی پرهیز از انتقادهای غیرسازنده، تحمل و شکیبائی بود.

 

س: به نظر شما چه چیز باعث حفظ تیم و افزایش راندمان شما شد؟ توضیح دهید.

ما اصول کاری را حاکم بر روابط دوستانه گذاردیم و بدین ترتیب روند اجرای کارها در مسیر سالمتری قرار گرفت، درصورتی که احساسات براصول کار غلبه نماید نتیجه خوبی به بارنخواهد آورد. ضوابط کار بایستی به گونه‌ای تدوین شود که حیات کاری تیمی ادامه یابد.

 

س: از نظر شما یک کارآفرین موفق چه ویژگی‌های شخصیتی دارد؟

به نظر من شخص کارآفرین خلاق ، نتیجه گراو عجول است. کارآفرین موفق شخصی است که آگاه و دانش محورباشد.  من افراد بسیاری را می‌شناسم که بسیار خلاق اند اما به خاطر اینکه دانش آنها کم است موفق نمی شوند. دانش در کنار خلاقیت کارآفرینی را دوچندان می کند.

 

س: چه انگیزه‌هایی در شکل‌گیری کار و موفقیتتان اثر بیشتری گذاشته است؟

انقلاب اثر بیشتری درمن گذاشت. پیش از انقلاب تصور نمی کردیم که رشد چشم گیری داشته باشیم و یا بعبارت دیگر توانمندی تکنولوژیکی را تقریبا" دور از دسترس می دیدیم. شاید یکی از دلایل آن فراوانی خارجی‌ها در ایران بود. بعداز انقلاب بعلت خروج خارجی ها خلاء بزرگی احساس شد و فضای خلاقیت و کارآفرینی شکوفا شد و احساس کردیم که آینده می تواند توسط خودمان ترسیم و ساخته شود.

 

س: بنظر شما فردی که فارغ‌التحصیل شده و قصد دارد شرکتی را تأسیس کند چه مهارت‌هایی برای مدیریت لازم دارد تا وی را در مسیرش موفق کند؟

کارآفرینی موفق خواهد بود که دربرقراری ارتباط درازمدت با همکاران و کارفرمایان بنحو مطلوب عمل نماید و صداقت و شفافیت را در گفتار و کردار خویش پیشه کند .

س: به نظر شما اگر قصد برآن باشد که صنعت و دانشگاه به شکل منسجم و جهت‌دار و موثر با هم در ارتباط باشند باید چه شبکه‌ای از پروژه‌ها تعریف شود؟

نقش دانشگاه در تامین اصول علمی و تکنولوژیکی موردنیاز صنعت برکسی پوشیده نیست.

عادت برآن بود که نیازهای تکنولوژیکی و نوآوری درصنعت توسط شرکت های خارجی برآورده شود. پیشنهاد ما این بود اگر درکارهای صنعتی نیاز به مطالعات تکنولوژیکی باشد  فقط به خارجی ها واگذار نکنند بلکه به ایرانی و خارجی بدهند.  شرکت‌های خصوصی ، دانشگاه ها و شرکت های خارجی می توانند متفقا" و با هم مطالعات تکنولوژیکی را انجام بدهند و اینکار عملی است و دراین صورت دانشگاه در مطالعاتی که فن آوری های پیشرفته دارد  بطور عملی درگیر می شود .

مرجعی که رابطه قانونی ارتباط صنعت با دانشگاه را می تواند برقرار نماید سازمان مدیریت و برنامه ریزی است. بدین ترتیب اگر کارفرما یا دستگاه اجرائی بخواهد کار مطالعاتی در مورد پروژه ای را بانجام رساند بایستی ابتدا به شرکت های ایرانی واگذار کند واگر شرکت ایرانی نیاز به استفاده از تخصص خارجی را داشت وی در انتخاب آن مختار باشد.

 

س: آیا در شرکت ناموران سیستمی حاکم است که قیمت کار و نتیجه پروژه را ارزیابی کند؟

زمانی که درمناقصه شرکت می کنیم قیمت کار را به تقریب قابل قبول برآورد می کنیم.  و درحین اجرای کار و نیز درپا