![]() |
![]() |
|
| .::. هر مقاله ای را که می خواهید سفارش دهید . کاملا رایگان ! .::. |
|
«carlos Ghosn» از جمله معدود مغزهای متفکری است که با قدرت اندیشه بالای خود توانسته در یک زمان هدایت دو کمپانی بزرگ را برعهده گیرد و در هر دو به عنوان یک پدیده باور نکردنی ظاهر شود. مدیریت کمپانی «Nissan Motor» ژاپن، «Renault S.A» فرانسه و همچنین عضویت در هیات مدیره امپراطوری «Sony» و شرکت «Alcoa»، تمامی اینها شرایطی است که برای هر فرد ممکن است با تمام توان و تجربه و دانشی که داشته باشد محال وباور نکردنی باشد. نکته جالب اینجاست که«Ghosn» علاوه بر اینها در کشور ژاپن به عنوان یک فرد موثر و دست اندر کار حرفه ای در لوازم خانگی نیز شهرت دارد!
«carlos Ghosn» نمونه کامل مدیری است که با آشنایی کامل از فرهنگ های مختلف، بازارهای چند ملیتی را شناسایی کرده و با استفاده از خردو دانش بالای خود نبض هر یک از این بازارها را در اختیار خود گرفته است. مدیری که خود متولد آمریکای جنوبی است، کار رسمی خود را در اروپا آغاز کرده و اوج شهرتش را در آسیا تجربه نموده و حال هر هفته بین سه قاره آسیا، اروپا و آمریکا در حال سفر است تا مبادا از تجربیات دیگران عقب بماند. دادن جانی دوباره به کمپانی تقریبا ور شکسته «نیسان» که حال به عنوان کمپانی شماره دو خودرو سازی ژاپن مجددا به عرصه رقابت بازگشته است، سبب شد تا نام «Ghosn» به عنوان یک اسطوره در اذهان مردم ژاپن باقی بماند. هنگامی که او در سال 1999 سکان هدایت این کمپانی را در دست گرفت، به همه هواداران این شرکت قول داد که در عرض دو سال مجددا آن را به روزهای پرشکوه اولیه اش بازگرداند و اگر موفق به انجام دادن این کار نگردد، بلافاصله پس از این مدت از سمت خود استعفا خواهد کرد و همگان دیدند که بعد از مدت دو سال نه تنها نیازی به استعفای او نبود بلکه برای موفقیت او جشن های بزرگی برپا گردید. اینکه ملیت او واقعا کجایی است مساله ای نیست که به راحتی بتوان به آن پرداخت «carlos Ghosn» در نهم مارس 1954 در برزیل متولد شد.پدر و مادرش اصلیتی لبنانی داشتند و او نیز با شناسنامه فرانسوی(!) در بیروت بزرگ شد. در سال 1974 از دانشگاه پلی تکنیک پاریس فارغ التحصیل شد و در سال 1978 از یکی دیگر از دانشگاه های این شهر مدرک مهندسی گرفت و بلافاصله در یک کمپانی فرانسوی ساخت لاستیک با نام «Michelin» مشغول به کار شد و در سال 1981 به سمت مدیریت یکی از شعبه های شرکت در پاریس در آمد. هوش سرشار او در کار عبور از پله های ترقی را بسیار آسان گردانیده بود. به سبب توانایی ها و نظریات فوق العاده اش به سرعت مورد توجه مدیران «Michelin» قرار گرفت و در فاصله سالهای 1984 و 1985 به عنوان مسئول بخش تحقیق و توسعه کمپانی به خدمت گرفته شد. پس از آن در سال 1986 به عنوان مسئول هماهنگی شعبات کمپانی در آمریکای جنوبی به زادگاهش بازگشت و در برزیل مشغول به کارشد. برای مدت چهار سال در آنجا ماند وبازار «Michelin» را در آمریکای جنوبی قوت بخشید و بر همین اساس مدیران شرکت تصمیم گرفتند تا در اختیار گرفتن بازار آمریکای شمالی «Ghosn» را به آنجا بفرستند. دیگر برای آنها نام«Ghosn» همانند نام سردار لشکری می آمد که او را به هر ماموریتی می فرستادند، از پیروزی و کشور گشایی او مطمئن بودند. هر زمان خطری برای بازار یک منطقه احساس می شد، فورا «Ghosn» در جلسات مطرح می گردید و بلافاصله از توان او برای رهایی استفاده می کردند. اینگونه بود که در سال 1990 ، «carlos Ghosn» به عنوان مسئول نمایندگی های کمپانی «Michelin» وارد آمریکای شمالی شد و فعالیت خود را آغاز نمود. ورود او به این منطقه به منزله نوسازی ساختار تمامی شعبات حاضر در آنجا بود. با یک خانه تکانی گسترده در اوایل دهه 1990 چنان قدرتی به حضور کمپانی در منطقه بخشید که مدیران آن تصمیم به خرید کمپانی لاستیک سازی «Uniroyal Goodrich» گرفتند و از این وضعیت به مراتب خرسند به نظر می رسیدند. با پیچیدن آوازه شهرت و توانایی مهندس «Ghosn» در سراسر جهان و میان کمپانی های بزرگ و صنعتی هر یک در تلاش برای بکارگیری او برآمدند و پیشنهاداتی را مطرح می نمودند. از میان تمامی تقاضاها از شرکت های دور و نزدیک، «Ghosn» به پیشنهاد کمپانی رنوی فرانسه را پذیرفت و در اکتبر سال 96 با این کمپانی وارد قرار داد شد. در دسامبر آن سال«Ghosn» با سمت مدیریت این کمپانی در «Mercosur» مشغول به کارشد. در این سمت او مسئولیت بخش های مهندسی، توسعه، ساخت، تحقیقات پیشرفته، عملیات قدرت و همچنین خرید محصولات در این منطقه رابر عهده داشت. با ورود او به بازار خودرو کم کم استعدادهای ویژه او در این صنعت نمایان گشت، سیاست های اقتصادی او چنان مورد رضایت مدیران کمپانی در آمده بود که از او در جلسات مختلف به عنوان یک سیاستمدار حرفه ای نام می بردند، در مدت زمان اندکی با کاهش هزینه های اضافی و همچنین تعطیل کردن تعدادی از شعبات کم سوده این شرکت در مکانهای مختلف، سبب کسب سود ده فراوان برای کمپانی گردید و از آن پس او را «le Cost Killer»- قیمت شکن- می نامیدند. دراواخر دهه 1990 کمپانی نیسان ژاپن به پایان عمر خودش نزدیک شده بود. سهامداران این شرکت اقدام به فروش سهام خود کرده بودند و هر یک قصد فرار از این وضعیت بحرانی و خطرناک را داشتند. در همین زمان شرکت «رنو» با خرید 37 درصد از سهام این کمپانی به نجات آن برخاسته بود. در مارس 1999 کمپانی فرانسوی «رنو» رسما این میزان سهام را خریداری کرد و اعلام کرد که قصد دارد جلوی ورشکستگی کامل نیسان را بگیرد. مدیران این کمپانی بسیار آسوده و با زبانی بسیار ساده سخن از رهایی نیسان از خطر سقوط می دادند و با اعتماد به نفسی بالا اعلام می کردند که کمپانی آنها توان انجام این عملیات نجات را دارد. البته آنها حق داشتند، چرا که از نیروی متخصصی بهره می جستند که همواره در لحظات بحرانی، نجات بخش خواهدبود و در کارنامه خود پیروزی ارزنده ای را ثبت نموده است. در ژوئن سال 1999 «carlos Ghosn» برای نوسازی و نجات نیسان به ژاپن فرستاده شد. پس از یکسال تحقیق و بررسی در ژاپن، در ژوئن 2000 او رسما مدیریت کمپانی را بر عهده گرفت و متعهد شد که در عرض دو سال مجددا نیسان را به همان توانمندی باز خواهد گرداند. برای بسیاری این صحبت تنها یک بلوف و یا یک شعار تلقی می شد اما آنان که «Ghons» را می شناختند به خوبی به تحقق این مساله واقف بودند. مشابه عملکردش در «رنو » این بار نیز او اقدام به حذف هزینه های اضافی نمود، تعطیلی بسیاری از شعبات راکد، کاهش بسیاری از هزینه های داخلی و خرج و مخارج رسمی کمپانی، او را قادر ساخت تا با مدیریت جدی و توانمند خود، در آغاز هزاره سوم روزنه امید را نمایان سازد. در عرض مدت زمان کوتاهی «Ghons» به مشهورترین چهره در ژاپن تبدیل شد، آنها که سن و سال بیشتری داشتند او را با افسانه های کهن ژاپنی مقایسه می کردند و توانایی او را خارج از توانایی انسان معمولی می دانستند، در اکتبر سال 2001 او اقدام به چاپ کتاب زندگی نامه اش نمود و در اولین ماه فروشش توانست 150 هزار نسخه از آن را به فروش رساند که به فروش ترین کتاب آسیا شهرت یافت. در سال 2002 ، «Ghons» به عنوان معاون کمپانی بزرگ «رنو- نیسان» و همچنین عضو هیات مدیره «رنو» نیز درآمد و سرانجام اینکه در آوریل امسال (2005 ) او به سمت مدیر کمپانی «رنو» منصوب شد. بر اساس نظر سنجی های انجام شده در جراید تخصصی اتومبیل در سراسر دنیا،«carlos Ghosn» به عنوان با نفوذترین فرد در صنعت خودروی دنیا در سال 2005 شناخته شده است. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 5 PM توسط مهدی |
|
|
امروزه تمامي كساني كه با دنياي اينترنتي در ارتباط هستند، نام «Yahoo» برايشان از نام برادر و خواهرشان نيز آشناتر است. در ميان تمامي سايتهاي ارتباطي موجود، دو سايت «Yahoo» و «Google» كه از رقباي جدي و ديرين يكديگر به شمار ميروند، هر روز با بكارگيري متدهاي جديد و روشهاي آسان براي دستيابي كاربر به اطلاعات مورد نيازشان گام ديگري جهت پيشي گرفتن از حريف و درنهايت نزديك شدن به دنياي الكترونيكي ايدهآل برميدارند.
سايت «Yahoo» كه بنا به گفته مسوولينش امروزه بيش از 180 ميليون كاربر در سراسر دنيا دارد، در حال حاضر به عنوان يكي از بزرگترين بازارهاي اطلاعاتي و تجاري مشغول به فعاليت است. اما اين حجم بالاي فنآوري و ارايه خدمات هرگز بدون حضور متخصصان خردمند و زبردست ميسر نخواهد شد. متخصصاني كه از مليتها و نژادهاي مختلف جهت رشد و شكوفايي دهكده جهاني دست به دست هم داده و براي پيشبرد اهداف بلند خود از هيچ تلاشي دريغ نميكنند. يكي از اين متخصصين به نام سرشناس، جواني است ايراني كه شهره مهارت و ابتكار او مديران سايتهاي مختلف را برآن داشته تا از تواناييهاي بينظير او به بهترين شكل استفاده نمايند. مهندس فرزاد ناظم، 46 ساله، دارنده مدرك مهندسي كامپيوتر از دانشگاه پليتكنيك كاليفرنيا كه از ژانويه سال 2002 رسماً مديريت فني سايت ياهو را در اختيار گرفته است. مهندس ناظم از سال 1985 فعاليت حرفهاي خود را در «SYDIS» آغاز نمود. در اين مدت بر اثر شايستگيهاي فراواني كه از خود به نمايش گذاشت توانست به سرعت پلههاي ترقي را طي نمايد و به مدارج مديريتي دست يابد. در همين سال به كمپاني عظيم «Oracle» پيوست و در مدت ده سالي كه در اين شركت فعاليت ميكرد توانست سمت معاونت رسانهاي اين امپراطوري را از آن خود نمايد و علاوه بر آن در دو نقش مسوول تقسيمات سرور شبكهاي و همچنين به عنوان يكي از اعضاي مديريت كميته فروش محصولات ظاهر گردد. در مارس 1996 «ناظم» به ياهو پيوست و به عنوان يكي از اعضاي اصلي مهندسي شبكه اين سايت مشغول به كار شد. در كمتر از يكسال بنا به تشخيص مديران ياهو، ناظم به بخش فني سايت منتقل شد و در كمتر از يكماه اين بار نيز توانست با تخصص خود مديريت آن بخش را برعهده گيرد. در اين سمت او مسووليت رسيدگي به كليه امور مربوط به فعاليتهاي سايت، ارايه خدمات و مسايل فني آن را برعهده داشت. به عقيده بسياري از همكاران ناظم، عامل اصلي موفقيتهاي او اتكا به نيروي بشري براي انجام تمامي امور است. او بر اين باور است كه اگر عدهاي كه در يك مكان مشغول به كار هستند تمام توان خود را به كار گيرند، به طور قطع ميتوانند به تمام اهداف خود دست يابند. به همين دليل است كه ناظم به هر بخشي و هر ارگاني وارد ميشود، فوراً به مدارج بالا دست مييابد و به خوبي ميتواند سكان هدايت اعضاي تيم را در اختيار گيرد. چند سال بعد يعني در ژانويه سال 2002 اخبار رسمي حكايت از سمت جديد مهندس ناظم در سايت ياهو داشت. در اين تاريخ او مسووليت نهايي فني اين سايت را برعهده گرفت و فعاليت قبلي خود را گستردهتر ساخت. در اين سمت او با بكارگيري تيمهاي تخصصي قوي كه اكثراً زير نظر خود او آموزش ديده بودند، سعي دارد تا با تمام توان ياهو را به عنوان قدرت اول دنياي اينترنت به كاربران بشناساند و در اين مسير از هيچ تلاش علمي و تخصصي دريغ نمينمايد. نكته جالب در مورد فعاليتهاي او در اين بخش اين است كه قصد دارد تنها با كمك تيمهاي تخصصي خودش و نه دخالت سرمايهگاران مختلف اين راه را به مقصد رساند و عقيده دارد كه دخالت ديگران كه از تخصص كافي برخوردار نيستند سبب كاهش سرعت رشد خواهد شد. اين باور او اگر چه به مذاق بسياري از حاميان مالي سايت خوشايند نبوده است اما روحيه ايراني و خستگيناپذير اين مدير شايسته باعث شده تا همچنان مديران ياهو از او به طور كامل حمايت نمايند. باشد كه در آيندهاي نزديك شمار بيشتري از هموطنان ايراني را در نقاط كليدي اقتصادي و علمي دنيا شاهد باشيم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 5 PM توسط مهدی |
|
|
پديده گيتس
بيل گيتس در سن 43 سالگي ثروتمندترين مرد جهان بود. او از سن 20 سالگي تاكنون رئيس شركت مايكروسافت بوده است كه ارزش آن چيزي در حدود 50 بيليون دلار است (گرچه خود گيتس تاكيد دارد كه بيشتر پول وي در سهام مايكروسافت صرف شده) و ثروت او به اندازهاي است كه خارج از درك مردم است. به اين دليل ثروت وي هم مايه رشك ما است و هم كنجكاوي ما را برميانگيزاند. گيتس پديده قرن بيستم يعني بزرگترين غول كامپيوتري ميباشد. دوستان و آشنايان از قدرت پول وي شگفتزده شدهاند و اين شگفتزدگي موجب سرگرمي متداول دربارها و رستورانها گرديده است. اين باور كه هرگز رهبر تجاري ديگري آنقدر پول نداشته جالب و وسوسهانگيز است. درواقع، افراد بازرگان خيلي ثروتمندي از قبيل هنري فورد و جان دي راكفلر وجود دارند ولي ثروت گيتس فقط بخشي از جذابيت اوست. طلوع برقآساي گيتس همراه با شهرت و اقبال وي مويد ظهور يك نظم تجاري جهاني جديد است نظمي كه تحت تسلط رده ديگري از رهبران تجاري قرار دارد. ميتوان آنها را آدمهاي غيرحرفهاي در امور كامپيوتر يا Nerds ناميد ولي آنها چيزهايي را ميدانند كه بيشتر ما از آنها آگاهي نداريم. آنها نيروي بالقوه فنآوري جديد را به گونهاي درك ميكنند كه مديران همه فن حريف سنتي فكرش را هم نميتوانند بكنند. آنها در مورد چيزهايي كه ما واقعا درك نميكنيم خيلي خيلي زيركاند و اين زيركي همه ما را ناراحت ميكند. وقتي كه نوبت به آينده ميرسد آنها آن را به دست ميآورند ولي ما به دست نميآوريم. گيتس كه از نظر فني باسواد و از لحاظ روشنفكري نخبهگراست نشانهاي از رهبران آتي ميباشد. گرچه او در رد موند واشنگتن مستقر است احتمالا ميتوان وي را از بزرگترين بازرگانان ناحيه سليكون ولي (Silicon Valley) ناميد. از نظر برخيها در شركت مايكروسافت او يك چهره صوفيانه و تقريبا مذهبي است در حالي كه از نظر ديگران در صنعت او ضدمسيح است. هر دو نظر غيرمتعارف به نظر ميرسد ولي جاي ترديد نيست كه نفوذ او تا چه اندازه قدرتمند ميباشد. (با اين همه سروصدا كه درباره سوءاستفاده ادعايي از قدرت انحصار شده فراموش كردن آنچه در گذشته در دهه 1970 بر سر شركت آيبيام آمد و هدف تحقيقات ضد تراست بود، آسان ميباشد). با همه اين احوال، حافظه ضعيف ميشود. امروزه ما شركت آي- بي- ام را در مقايسه با شركت مايكروسافت مقدستر تلقي ميكنيم. ماهيت قدرت چنين است. يعني ما از آنچه كمتر درك ميكنيم ترس بيشتري داريم. شما در شيوه مديريت گيتس سرنخي از سبك رهبري در دانشكدههاي بازرگاني نخواهيد يافت. درواقع، استادان و كارشناسان مديريت در مورد آنچه رئيس هيئت مديره مايكروسافت و مدير اجرايي آن را اينقدر موفق ساخته به طور عجيبي ساكت هستند. شايد هم احساس حقارت و بياعتنايي ميكنند. گيتس سرانجام هاروارد را كه در آن تحصيل حقوق ميكرد رها نمود. دانشگاهيان بيشتر رهبران تجاري سنتي يعني مديران اجرايي سنتي را ترجيح ميدهند. پس ما براي شناخت آنچه اين امر را قابل توجه و مهم ميسازد به كجا بايد مراجعه كنيم؟ كجا بهتر از خود دانشنامه مايكروسافت يعني Encarta است؟ در اين دانشنامه تحت مدخل گيتس، ويليام، هنري سوم آمده كه «بيشتر موفقيت گيتس در توانايي وي نسبت به برگردان ديدهاي فني به استراتژي بازار و آميختن خلاقيت با بينش فني بستگي دارد.» سرانجام آنچه بيل گيتس را متمايز از هر رهبر تجاري ديگر در تاريخ ميكند احتمالا نفوذي است كه او بر زندگيهاي ما دارد. در حالي كه قدرت غولهاي پيشين معمولا در يك بخش يا صنعت متمركز بود، قدرت نرمافزاري مايكروسافت چنگهاي خود را در هر حوزهاي از زندگي ما گسترانده است. سلطانهاي رسانهاي مانند روبرت مرداك ما را ناراحت ميكنند زيرا آنها قدرتي دارند كه آنچه را كه در روزنامهها و تلويزيونهايمان ظاهر ميشود كنترل ميكنند. ولي نفوذ افرادي كه نرمافزار را مينويسند غيرقابل پيشبيني است. دانشنامه Encarta كه مايكروسافت توليد نموده فقط نمونهاي است از چند مورد كه چگونه بيل گيتس و شركتش در هر جنبه از زندگي ما نفوذ ميكند. از اينكه ما از تسلط بازار نرمافزارياش احساس ناراحتي كنيم تعجبي ندارد. اينكه از او بدگويي شود و مورد حمله قرار گيرد شگفتآور نيست. روي هم رفته، چندتا از رهبران تجاري فرصت بازنويسي تاريخ را پيدا ميكنند؟ ولي در شرايط هوچيگري و ضدهوچيگري، بيل گيتس چه نوع فردي است؟ آيا او فردي تيزهوش است كه اصولا فقط در كامپيوتر تيز و باهوش بوده و در زمان و مكان مناسب قرار گرفته، يا اينكه چيزي بديمنتردرباره مردي وجود دارد كه ميتوانست به راحتي در دهه بيست زندگي خود كنارهگيري نمايد يا بازنشسته شود ولي ترجيح ميدهد كه بيشتر روزها 16 ساعت در روز كار كند. داستانها در مورد گيتس رياضيدان نابغه و برنامهنويس كامپيوتر و درباره ساير گيتسها، بازرگان بيرحمي كه براي شكست يا سركوب رقابت با تمام توان بيرون ميرود، به طور فراوان وجود دارد. تنها با جدا كردن واقعيت از خيال ميتوان شروع به كشف گيتس واقعي نمود. آنچه از اين تحليل به جا ميماند يك تصوير به مراتب پيچيدهتر است. اين تنها يك داستان استعداد فني و ثروت زياد نيست، بلكه يك بينش قابل توجه تجاري و شور و شوق وسوسهانگيز براي بردن و پيروز شدن است. همچنين سرگذشتي است پيرامون يك سبك رهبري كاملا متفاوت از آنچه دنياي تجاري و كسب و كار قبلا به خود ديده است. آنچه كه بيل گيتس به رهبران تجاري آينده پيشنهاد ميكند الگوي جديد است الگويي كه ويژگيها و مهارتهايي را كه خيلي مناسب براي چالشهاي قرن بيست و يكم است گردهم ميآورد. بيل گيتس با وجود همه خطاهايش مطالب زيادي براي ياد دادن نسل بعدي بازرگانان و مديران دارد. از زمان تشكيل مايكروسافت، گيتس اين تصور خود را كه روزي كه روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد دنبال نموده است. (جالب اينكه شعار اصلي او عبارت بود از «روزي روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد كه از نرمافزار مايكروسافت استفاده كند» ولي بخش آخر شعار اين روزها از قلم افتاده چون كه برخي افراد را ناراحت ميكند) اكنون با نگاهي به گذشته پي ميبريم كه گسترش كامپيوترهاي شخصي از اداره به خانه تقريبا اجتنابناپذير به نظر ميرسد. بازانديشي و بازنگري موضوع خيلي خوبي است ولي همانطور كه گيتس نشان داده آيندهنگري و دورانديشي خيلي سودآورتر ميباشد. همچنين مهم است يادآور شويم كه صفحات نمايش و صفحات كليد همه جا حاضر و فراگيرند كه همه ما امروزه وجود آنها را بديهي ميپنداريم چند دهه قبل جزء داستانهاي علمي تخيلي بود. در دهه 1960 هنگامي كه آيندهگراها در آمريكا سعي كردند كه روند شكلگيري اجتماع را در باقيمانده قرن پيشبيني كنند آنها طلوع و ظهور كامپيوتر شخصي (PC) را كاملا ناديده گرفتند. بنابراين اين امر تصادفي نيست كه گيتس جوان كتابهاي علمي و تخيلي را به خود اختصاص دهد. اينكه بيل گيتس به تنهايي مسبب بردن كامپيوتر شخصي به خانهها و ادارات در سراسر دنيا باشد و يا اينكه هنري فورد باني ظهور و پيدايش اتومبيل بوده، نادرست است. ولي وجه اشتراك آنها در اين است كه آنها نقش اصلي و محوري در تبديل تصورات به واقعيت بازي كردهاند. گيتس با دگرگوني مايكروسافت و تبديل آن به يك بازيگر مهم در صنعت كامپيوتر و استفاده از جايگاه برتر جديد براي ايجاد بستري جهت رشد خيلي زياد در برنامههاي كاربردي فكر خود را به منصه ظهور گذاشت. گيتس از همان ابتدا و خيلي زود دريافت كه اگر بخواهد فكرش را به نتيجه برساند، لازم و ضروري است كه يك استاندارد صنعتي ايجاد شود. او همچنين ميدانست كه اگر هركسي زودتر و قبل از همه به آنجا برسد فرصت و شانس مهمتري براي داشتن قدرت در صنعت كامپيوتر خواهد داشت. چند سال قبل از اين كه شركت آي- بي- ام براي يافتن يك سيستم عامل در كامپيوتر شخصي جديدش به گيتس نزديك شود گيتس تاسف عدم وجود يك سيستم عامل مشترك را ميخورد و پيشبيني ميكرد كه بدون يك سيستم عامل نيروي بالقوه كامپيوترهاي شخصي شناخته نخواهد شد. مقالههايي كه در آن زمان نوشت خبر از آن ميداد كه اين فكر را بيش از هركس ديگري در ذهن داشته است. با وجود آن، حقيقت اين است كه هنگامي كه اين فرصت دست داد گيتس آنچه را كه ميخواست به خوبي ديد و آن را با هر دو دست گرفت. از آن موقع تاكنون او به همين نحو عمل كرده است. در اوايل دهه 1980، گيتس طراح اصلي حركت مايكروسافت از توليدكننده زبانهاي برنامهنويسي به يك شركت نرمافزاري متنوع تبديل گرديد كه همهچيز از سيستم عامل نظير ويندوز گرفته تا كاربردهايي مانند Excel, Word همچنين ابزارهاي برنامهنويسي را توليد ميكرد. در اين فرآيند او صنعت كامپيوتر را دگرگون كرد. آنهايي كه از او انتقاد ميكنند و او را متهم به گرايشهاي انحصارطلبانه ميكنند ممكن است هر از چند گاهي درنگ نمايند و اينكه جايگاه انقلاب كامپيوتر شخصي در حال حاضر بدون دخالت به موقع و مصلحتجويانه بيل گيتس در كجا بود، فكر و انديشه كنند. سرانجام، با تمام خطاهايش، جر و بحث كردن در مورد اين ادعا كه بيل گيتس نقش مهمي در هدايت دوران تكنولوژيكي جديد داشته سخت و دشوار است. همچنين يادآوري اين نكته ارزشمند است كه برخلاف بسياري از افراد خيلي ثروتمند جهان، او هنوز به دنبال تلاش براي معاش است. متخصصان كامپيوتر وارث زمين خواهند بود گيتس يكي از معدود مديران موسس، اجرايي و فني در صنعت كامپيوتر شخصي است كه باقي مانده و از نظر تجاري موفق بوده است. او براستي يك كارشناس حقيقي و متخصص كامپيوتر است. ويليام هنري گيتس سوم در 28 اكتبر 1955 در شهر سياتل از ايالت واشنگتن به دنيا آمد. والدينش به خاطر وجود كلمه سوم در نامش او را «تري» ناميدند و اعضاي خانواده هرگز او را با نام ديگري صدا نكردند. گيتس متفكري استثنايي بود به طوري كه در سن 8 يا 9 سالگي دانشنامه خانوادگي را از اول تا آخر ميخواند. (شركتش يعني مايكروسافت بعدا اولين دانشنامه روي ديسك فشرده را در دنيا به نام انكارتا (Encarta) منتشر كرد.) ولي اولين هديه واقعي او درباره رياضيات بود كه در آن ماهر بود. بيل جوان همراه با شريك هميشگي و دوستش پل آلن قبلا و در سن 12 سالگي شيفته كامپيوتر و درگير پروژههاي مختلف برنامهنويسي بود و برنامهنويسي را در سراسر دوره دبيرستان انجام ميداد. او و آلن بعدا شركت مايكروسافت را بنيان گذاشتند. گيتس كه دانشآموزي برجسته و باهوش بود برخلاف بيشتر كودكان باهوش، به نظر ميرسيد كه در هر كاري كه انجام ميدهد بينظير است. شور و شوق وي براي بردن و برنده شدن از همان سنين اوليه معلوم و آشكار بود. در ليك سايد، در مدرسه خصوصي و نخبهگراي سياتل كه برخي از تيزهوشترين دانشآموزان را در وست كوست آمريكا جذب ميكند عشق وي به رياضيات سبب دلبستگي و اشتغال ذهن او به كامپيوتر گرديد. حتي در ليك سايد، بيل گيتس برجسته و ممتاز بود. از اينرو بچهها سربهسر او ميگذاشتند زيرا او آشكارا خيلي باهوشتر از بقيه دانشآموزان بود. به طوري كه جيمز والاس و جيم اريكسون در كتابشان به نام هارد درايو خاطرنشان ميكنند: «حتي در محيطي مثل ليك سايد كه بچههاي باهوش در خور احترامند، دانشآموزي به تيزهوشي گيتس از سوي تعدادي ديگر از دانشآموزان مورد تمسخر قرار ميگيرد.» بنابه گفته يكي از همكلاسيهاي گيتس كه اكنون يك معمار برجسته در سياتل است: «گيتس اغلب با بچهها در اتاق كامپيوتر معاشرت ميكرد.» او از نظر اجتماعي بيعرضه و در بين ديگران معذب بود. ذهن اين پسر كاملا مشغول علاقه او به كامپيوتر بود. به ندرت ديده ميشد كه تنيس بازي كند ولي نه زياد چيز ديگر. در ابتدا من از گيتس و سايرين در اتاق كامپيوتر ترس داشتم و تا حدي حتي آنها را به صورت بت در ميآوردم. ولي بعدا متوجه شدم كه آنها به قدري احمق هستند كه نخواستم دور و بر آنها باشم. بخشي از علتي كه من از كار كامپيوتري خارج شدم آنها بودند... آنها از نظر اجتماعي خيلي خشك و متكبر بودند و من واقعا نميخواستم كه اينطوري باشم.» آيا مصداق ضربالمثل «گربه كه دستش به گوشت نميرسد ميگويد بو ميدهد» نيست؟ شايد اينطور باشد. ولي آشكارا گيتس و همكلاسيهايش استثنايي بودند حتي طبق استانداردهاي ليك سايد. تا سال سوم دبيرستان گيتس از نظر كامپيوتربازان جوانتر ليك سايد چيزي در حد يك كارشناس كامپيوتر محسوب ميشد. او اغلب در اتاق كامپيوتر ساعتها جلسه دادگاه برگزار ميكرد و داستانهايي درباره مزاحمان بدنام كامپيوتري بيان ميكرد. گيتس و برخي از دوستان كامپيوتريش گروه برنامهنويسان ليك سايد را كه اختصاص به يافتن فرصتهاي پولسازي براي استفاده از مهارتهاي تازه به دست آمده برنامهنويسي كامپيوتر داشت تشكيل دادند. اكنون الگويي در حال پيدايش بود. همانطور كه بعدا گيتس اظهار داشته: «من طرح دهنده بودم. من فردي بودم كه گفت بياييد دنياي واقعي را فراخوانيم و سعي كنيم كه چيزي را به آن بفروشيم.» در آن موقع او 13 ساله بود. رابطه نزديك و فني قابل توجه با آلن به مدت دو سال در سالهاي آخر دبيرستان به نظر ميرسد كه در اين زمان گسترش يافته باشد. نقش آلن در داستان مايكروسافت و در محفل كوچك طرفداران ليك سايد كه شركت استخدام نموده اغلب دست كم گرفته ميشود. گيتس، آلن، كنت ايوانز و ريچارد ويلند- دو عضو ديگر گروه برنامهنويسان ليك سايد- اغلب در تمام طول شب ابتدا به يك كامپيوتر كوچك (Minicomputer) كه مالك آن جنرال الكتريك بود متصل بودند و بعدا به كامپيوتر شركت كامپيوتر سنتر متصل گرديدند گاهي اوقات تا ساعات اوليه صبح به خانه نميرسيدند. گيتس جوان كه وقتش را اين چنين صرف ميكرد والدينش را نگران سرگرمي جديد پسرشان نمود. براي مدتي فعاليتهاي او را از ترس اينكه مبادا لطمهاي به درسش بزند متوقف كردند. تقريبا به مدت يكسال تمام، گيتس امتناع نمود. به عنوان نشانهاي از اشتهاي سيريناپذير وي به دانش، توجه خود را به موضوعهاي ديگر معطوف كرد. در اين دوره، او شماري زندگينامه از جمله زندگينامه ناپلئون و فرانكين روزولت را خواند. او گفت ميخواستم بدانم كه شخصيتهاي بزرگ تاريخ چگونه فكر ميكردند. او همچنين كتابهاي مربوط به كسب و كار، علوم و رمان را مطالعه نمود. يكي از كتابهاي مورد علاقه وي «گيرنده در چاودار» نام داشت كه او بعدا گزيدههاي بلندي از كتاب را براي دوستهايش از بر خواند. هلدن كالفيلد كه شخصيت اصلي بود يكي از قهرمانهاي او شد. ولي اجالتا هرگونه طرحي را كه بيل جوان ممكن بود براي تشكيل يك شركت نرمافزاري با دوست دبيرستانياش و رفيق كامپيوتربازش به كار برد موقتا متوقف گرديد. والدينش اصرار داشتند كه او بايد به دانشگاه برود؛ آنها احساس ميكردند كه همراه بودن او با دانشجويان ديگر برايش خوب است. ضريب هوشي بالا و شور و شوق زياد گيتس ورود او را به دانشگاه هاروارد حتمي نمود. در پاييز سال 1937 بدون اين كه سمت و سوي واقعي او مشخص باشد وارد معتبرترين محل يادگيري يعني كمبريج، ماساچوست گرديد. بعدا او گفت كه هاروارد رفت تا از افرادي كه باهوشتر از او بودند چيز ياد بگيرد... و دلسرد و نااميد شد. اظهارنظر احتمالا به همان اندازه كه در مورد خود عقيده بيل گيتس گفته ميشود درباره هاروارد هم وجود دارد. گيتس با انتخاب اوليه حقوق به عنوان رشته اصلي دانشگاهي ممكن است انتظار داشته كه رد پاي پدر حقوقدانش را دنبال كند. ولي درواقع، او علاقه چنداني به حرفه حقوق نداشت و پدر و مادرش در مورد اينكه پسر سرسخت آنها راه خود را خواهد يافت كمي شك داشتند. با وجود اين، در روياهاي پرهيجان خود، هيچكدام از آنها نميتوانستند تصور كنند كه چه راهي در پيش روي پسرشان خواهد بود. همچنان كه معلوم شد گرفتن مدرك از هاروارد مدنظر نبود. در سال 1975 در حالي كه هنوز در دانشگاه بود، گيتس براي يك نسخه از زبان بيسيك (Basic) كه نوعي زبان اوليه در برنامهنويسي كامپيوتر است بار ديگر گروه خود را با پل آلن تشكيل داد. گيتس در سال 1977 با توجه به آمادگي دنياي جديد تصميم گرفت كه هاروارد را رها كند و به طور تمام وقت در شركت كوچك نرمافزار كامپيوتر كه با دوستش تاسيس كرده بود كار كند. اين شركت مايكروسافت ناميده شد. از ترك تحصيل در دانشگاه هاروارد تا شكلك كامپيوتر ظهور مايكروسافت هم سريع بود و هم بيوقفه. گيتس به زودي ثابت كرد كه فردي است با درك مفاهيم فني همراه با غريزههاي عالي بازرگاني. هنگامي كه بيماري باعث شد كه آلن شركت مايكروسافت را در اوايل دهه 1980 ترك كند، جايگاه گيتس به عنوان رهبر محكمتر شد. در نيمه دوم دهه 1980، شركت مايكروسافت محبوب مركز معتبر مالي وال استريت (Wall Street) گرديد. از بهاي سهام 2 دلار در سال 1986، سهام مايكروسافت تا نيمه اول سال 1996 به 105 دلار افزايش يافت و گيتس را ميلياردر و بسياري از همكارانش را ميليونر كرد. اما افزايش بهاي سهام شركت مايكروسافت خبر از يك نظم كسب و كار جديد جهاني ميداد. تام پيترز كارشناس مديريت ميگويد هنگامي كه ارزش بازار مايكروسافت از ارزش بازار شركت جنرال موتورز تجاوز نمود دنياي تجاري دگرگون شد. در خلال نوشتن اين كتاب در 16 سپتامبر سال 1998، ارزش شركت مايكروسافت در بازار از ارزش شركت بزرگ جنرال الكتريك (GE) فراتر رفت و بزرگترين شركت آمريكا گرديد كه ارزش آن در بازار به 262 بيليون دلار رسيد. گيتس و مايكروسافت عمدتا جدا نشدنياند. فلسفه كسب و كار سرگذشت مايكروسافت تقريبا سرگذشت يكي از شركتهايي است كه رشدي سريع و بيوقفه در يكي از رقابتيترين صنايع جهاني داشته است. تحت رهبري بيل گيتس كه شركت را به كمك پل آلن در سال 1974 بنيان نهاد شركت مايكروسافت با دو نفر آغاز به كار نمود و در حال حاضر بيش از 20500 نفر را در استخدام داشته و فروش آن افزون بر 8/8 بيليون دلار در سال ميباشد. شركت مايكروسافت موفقيت خود را ناشي از 5 عامل زير ميداند: - نگرش بلندمدت - جهتدهي به نتايج - كار گروهي و تلاش همه جانبه فردي - دلبستگي به فرآوردههاي خود و مشتريان و - گرفتن واكنش مشتري به طور پيوسته. شركت افراد خيلي باهوش و خلاق را استخدام ميكند و با ايجاد شور و شوق آنها را در چالش مداوم و شرايط كار عالي نگه ميدارد. (دادن سهام جور واجور نيز كمك خواهد كرد.) با كمتر از 8 درصد، تغييرات پرسنلي آن در صنعت فنآوري اطلاعات فوقالعاده پايين است. با ايجاد محيطي آرام و دانشگاهي و بيزاري از نشانههاي موقعيت اجتماعي با نگرش پرتوقع نسبت به كارآيي و تامين مهلتها متعادل ميگردد. هنگامي كه افراد شركت را ترك ميكنند، پژوهش مايكروسافت نظر ميدهد كه آنها به اين علت اين كار را كردهاند كه چالش تمام شده است. ولي شايد آشكارترين آزمايش فرهنگ مايكروسافت اين است كه بسياري از كاركنان اصلي و اوليه آن هنوز آنجا هستند و كار ميكنند. افراد زيادي در سنين اواخر 20 سالگي و اوايل دهه 30 سالگي با استفاده از امكانات سهام شركت ميليونر شدهاند. آنها به راحتي ميتوانستند بازنشسته شوند يا كنار بروند ولي نرفتند. به قول يك مدير مايكروسافت «چه كار ديگري در زندگي خود ميكردند؟ در كجا ميتوانستند اين قدر سرگرمي و لذت داشته باشند؟» رمز و رازهاي موفقيت با تحليل دقيق، ده رمز كه موفقيت شركت مايكروسافت و مديران اجرايي استثنايي آن را توجيه ميكند، آشكار ميگردد. رمزهاي انجام كسب و كار به شيوه بيل گيتس به قرار زيرند: 1- در مكان مناسب و زمان درست دست به كار بزن نسبت دادن موفقيت مايكروسافت به يك شانس و اقبال فوقالعاده يعني تضمين قرارداد تامين سيستم عامل براي اولين كامپيوتر شخصي آي بي ام راحت و آسان است. ولي در اين كار عوامل ديگري بيش از شانس و اقبال دخالت داشته است. گيتس اهميت معامله آي بي ام را تشخيص داد. او ميدانست كه آن معامله ميتواند تاريخ كاربرد كامپيوتر شخصي را دگرگون كند و او بيش از شش ماه به طور خستگيناپذيري كار كرد تا شانس موفق بودن را به حداكثر برساند. 2- عاشق فنآوري باش يكي از مهمترين جنبههاي موفقيت مداوم مايكروسافت دانش و آگاهي فني گيتس بوده است. كنترل تصميمهاي كليدي و مهم در اين زمينه به عهده وي بوده و در بسياري از مواقع او سمت و سوي فنآوري را خيلي روشنتر از رقبايش تشخيص داده و همچنين آماده بوده كه راه را نشان دهد. 3- هيچكس را زنداني خود مكن گيتس رقيب سرسختي است. هر كاري كه كرده برنده شده. به عنوان يك معاملهگر، اين كار او را يك مذاكره كننده فوقالعاده انعطافناپذير ميسازد. او استخواني لاي زخم باقي نميگذارد و به طور آشكار در مورد رقباي كاري صحبت ميكند. 4- افراد خيلي باهوش را استخدام كن «افراد داراي بهره يا ضريب هوشي بالا» اصطلاحي است در مايكروسافت براي باهوشترين افراد. از همان ابتدا، گيتس هميشه اصرار داشته كه شركت به بهترين ذهنها نياز دارد. از اينكه افراد نادان از نظر فن شناختي به او صدمه نميزنند خرسند است. در برخي جاها اين كار به عنوان نخبهگرايي محسوب شده و انتقادهايي را برانگيخته ولي اثرات مثبتي داشته است. شركت قادر به استخدام بسياري از دانشجويان تيزهوش شده كه مستقيما از دانشگاه به اميد كار در بهترين شركت جذب ميشوند. 5- رمز بقا را فراگير گيتس به راحتي ميپذيرد كه رقبايش بيشتر نبردهاي بازرگاني را به خاطر اشتباهات خودشان باختهاند. آنچه او به ويژه در آن مهارت دارد فرار از دامهايي است كه ديگران در آن ميافتند و اين در حالي است كه او از فرصتهاي ناشي از اشتباهات ديگران بهرهبرداري ميكند. 6- انتظار تشكر و سپاسگزاري را نداشته باش بيل گيتس اهميت داشتن دوستان را در جايگاههاي بالا ميداند. با وجود نبرد جاري او با تنظيمكنندگان ضد تراست آمريكا، گيتس تلاش كرده كه نظر مديران اجرايي شركتهاي فورچون 500 را جلب نموده و گردهماييهايي از مديران اجرايي در سياتل و ساير شهرها در سراسر ايالات متحده برگزار ميكند. 7- جايگاه برتر را برگزين بيل گيتس نوعي رهبر جديد در كسب و كار است. در طول ساليان، بارها نشان داده كه گويا او نزديكترين ارتباط را با غيبگوي صنعت كامپيوتر دارد. درك عميق او از فنآوري به عنوان يك شيوه منحصر به فرد از تركيب كردن دادهها به او توانايي ويژهاي داده كه روندهاي آتي را دريابد و استراتژي مايكروسافت را هدايت و راهنمايي كند. اين كار نيز مايه شگفتي در بين طرفداران مايكروسافت و مرعوب شدن رقباي آن شده است. 8- همه پايگاهها را تحت پوشش قرار ده عنصر مهم و كليدي موفقيت مايكروسافت همانا توانايي آن در اداره و كنترل چند پروژه بزرگ به طور همزمان ميباشد. خود گيتس يك فرد چندكاره اصلي است و گفته ميشود كه قادر به انجام چند گفتوگوي فني به طور همزمان ميباشد، اين توانايي قابل توجه وي در روش و نگرش شركت بازتاب يافته است. به عبارت ديگر مرتب در حال كشف بازارهاي جديد و كاربردهاي جديد نرمافزاري است. با اين كار حذف كارهاي بزرگ بعدي منتفي است. 9- يك كسب و كار جمع و جور را تدارك بين در پيوند با ارزشگذاري بازار سهام شركت، مايكروسافت نسبتا شركت كوچكي باقي مانده است. همچنين از نظر داخلي، شركت همواره به بخشهاي كوچكتر تقسيم شده تا مناسبترين محيط گروه بازرگاني را حفظ كند. گاهي اوقات، تغييرات به قدري سريع بوده كه به نظر ميرسد مايكروسافت تقريبا به طور هفتگي بخشهاي جديد ايجاد ميكند. گيتس به حفظ يك ساختار ساده اعتماد دارد تا او را قادر به حفظ كنترل شركت كند. هر موقع احساس كند كه خطوط ارتباطي در حال كشش يا نامشخص است او در ساده كردن ساختار ترديدي به خود راه نميدهد. 10- هميشه مواظب كارهايت باش اكنون بيش از دو دهه است كه گيتس در بالاي سر كار و حرفه خود است. در اين زمان او ثروتمندترين مرد جهان است كه براي كسي كه هنوز در اوايل دهه چهل سالگي خود است بد نيست. معذالك با وجود ثروت هنگفت و موفقيتهايش هيچ نشانهاي از كم شدن فعاليت گيتس ديده نميشود. او ميگويد كه با اين «ترس پنهان» برانگيخته ميشود كه ممكن است كار بزرگ بعدي را از دست بدهد. او قصد تكرار اشتباهات ساير شركتهاي مسلط كامپيوتري نظير آي- بي- ام و اپل (Apple) را ندارد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 5 PM توسط مهدی |
|
|
مراکز آموزش عالی به علت داشتن امکانات آموزشی و پژوهشی پیشرفته و نیرو های کارشناس و کاردان می توانند در بخش های گوناگون بازار کار فعالیت نمایند، مواد و دستگاه های گوناگون تولید کنند و با ارائه طرح های تولید سود آور به سازمان های دولتی و شرکت های خصوصی، زمینه ایجاد واحدهای مختلف تولیدی را فراهم آورند و از این راه کار آفرین باشند. آشنا سازی دانشجویان با تئوري های اقتصادی کار آفرینی، ایجاد گسترش رشته ها، دوره ها و واحدهای درسی و مراکز کار آفرینی در دانشگاهها و پشتیبانی دولت از موسسات آموزش عالی کار آفرین از راهکارهای مهمی است که به توسعه کار آفرینی در کشور می انجامد.
معضل بیکاری یکی از پیچیده ترین مشکلاتی است که در حال حاضر در اغلب کشورهای دنیا وجود دارد و ایران نیز علی رغم توجه مسوولان برای ایجاد کار همواره با انبوهی از دانش آموختگان جویای کار روبرو است. دانش آموختگان که با هزینه ای هنگفت و چندین سال صرف وقت، به تخصص هایی دست یافته اند. این امر امروزه مشکلی اجتماعی-اقتصادی است، که در آینده تبدیل به یک بحران می شود افزایش جمعیت، افزایش شمار دانشگاهها و موسسات آموزش عالی، ضعف در تدوین و اجرای درست برنامه های توسعه اقتصادی، نبود برنامه ای فراگیر و کل نگر برای پرورش نیروی انسانی متخصص و موارد دیگری از این دست نوید وقوع یک بحران در زمینه اشتغال در آینده کشورمان است، که در مورد دانش آموختگان آموزش عالی،به طور بسیار چشمگیرتری قابل انتظار است. کار آفرینی به عنوان پدیده راهبردی و هدایت کننده، باعث به حرکت در آوردن چرخه فعالیت های اقتصادی کشور می شود. کار آفرینی فرایندی بلند مدت است که مستلزم برنامه ریزی در نظام آموزشی و پژوهشی و اجرای برنامه ها از پایگاه خانواده و مدرسه تا دانشگاه و سازمانها است. کارآفرینی، به عنوان یک عامل دگرگونی های اجتماعی و بهره گیری موثر تر از نیروی انسانی و منابع طبیعی به شمار می رود. نیازهای اساسی سایر خانواده های غیر مرتبت با کار آفرینی از راه پرداخت مالیتهای بیشتر کار آفرینان بهتر و بیشتر تامین می گردد، یعنی یک کار آفرینی، بر تمام جامعه خود موثر واقع می گردد. کاهش نگرانی های اقتصادی و گسترش عدالت اجتماعی، از دیگر پیامدهای کار آفرینی ای است که نهایتاً حیات ملی را در گرو خود نگه می دارد. درکشور های در حال توسعه از نیروی کار استفاده بهینه نمی گردد و تلاشهای اندکی برای بهره گیری از این نیروها در جهت تولید و کارایی صورت می پذیرد، با توجه به خیل عظیم دانش آموختگان موسسات آموزش عالی دولتی و عدم برنامه ریزی جهت جذب این قشر فرهيخته نگرانیها و نا امیدی را در خانواده ها باعث می شود. یکی از مخرب ترین اثرات نبود فارغ التحصیلان کارآفرین کاهش ارزش تحصیل و علم و دانش در جامعه است. مسلماً در جامعه ای که دانش آموختگان و تحصیل کردگان از رفاه نسبی وشغل بهتر برخوردارند تحصیل امر مقدس و پر ارزشي به شمار میرود. اما جامعه اي كه تحصیل کردگان آن در نا امیدی به دنبال مشاغلی هستند که از یک فرد با سطوح تحصیلات پایین قابل انجام است. هیچ انتظاری از مردم و خانواده ها، برای ارزش گذاشتن به تحصیل و علم و دانش نیست. بیشتر خانواده ها و نهادها از دانشگاهها می خواهند آموزشهایی به فرزندان آنها داده شود تا بتوانند با شرایط پیش بینی نشده ای که ناشي از ماهیت کنونی بازار کار است کنار بیایند و بتوانند در جامعه شغلی بیابند و مفید واقع شوند، به سخن دیگر، فرهنگ جامعه امروز ما از دانشگاهها انتظار دار که دانشجویان را به گونه اي پرورش دهند که دانش اموختگان مهارتهای فنی کاربردی موثر تر و به لحاظ عملکرد با هماهنگي بیشتر با بازار کار داشته باشند. کار آفرینی بر خلاف اشتغال زایی به پدید آوردن ارزش های مادی و اقتصادی یا پیشه و کار محدود نمی شود، یعنی هر کس شرکتی تاسیس و شماری از افراد را استخدام کرد، لزوماً کار آفرین نیست، بلکه فرد کار آفرین گذشته از اشتغال زایی، رشد و توسعه کشور و بهبود بهره وری را نیز در نظر دارد از این رو کار آفرینی ماهیت و تعریفی ورای اشتغالزایی دارد. یکی از مهمترین شاخص های کار آمدی نظام آموزشی هر کشور میزان تربیت دانشجو و دانش آموختگان کار آفرین است و متاسفانه نظام آموزشی ایران به جای اینکه کار آفرین باشد، عملاً کارجو پرور است. به گونه ای که با زحمت و هزینه زیاد، افرادي را تربيت مي كند،كه فقط مي توانند شكافهاي شغلي بسيار تعريف شده و كليشه اي را پر كنند چرا كه نظام آموزشی ایران مبتنی بر یادگیری نیست و افراد کارآفرین در نظام آموزشی کمتر پرورش می یابند. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 11 AM توسط مهدی |
|
|
آنچه در زير مي خوانيد، اصول اساسي نوشتن طرح شغلي ميباشد. 1- طرحهاي شغلي مثل هم نيستند، چرا که کسب و کارها با هم فرق ميکنند و هر کسب و کاري، طرح شغلي مربوط و مختص خود را ميخواهد. معدن طلا نياز به يک طرح بازاريابي ندارد، چرا که ميدانيم طلا به راحتي فروخته ميشود. اما در ديگر کسب و کارها نظير عطريات، بازاريابي، مهمترين و حياتيترين بخش طرح شغلي ميباشد. برخي از کسب و کارها و طرحهاي شغلي مربوط به آنها به سودهاي مطمئن، پايدار و بلندمدت تاکيد دارند. اما ديگر کسب و کارها، هرگز به دنبال کسب سود نيستند، در عوض بدنبال کسب موفقيتهاي بزرگ در آينده ميباشند. 2- طرحهاي شغلي مثل هم نيستند، چرا که توليدات کسب و کارها متفاوت از هم هستند. برخي از کسب وکارها محصولات و خدمات جديدي را ميفروشند، از قبيل نرمافزار و سايتهاي اينترنتي جديد. محصولات و خدمات جديد بايد توضيح داده شوند، همچنين اندازه بازار نيز بايد توضيح داده شود. ديگر کسب و کارها نظير خانهسازان قراردادي و معادن طلا، نياز به توضيح محصولات و خدمات خود در طرح شغلي ندارند. 3- طرحهاي شغلي مثل هم نيستند، چرا که طرحهاي شغلي بنا به دلايل مختلف نوشته ميشوند. برخي از طرحهاي شغلي براي جذب و برقراري جلسات رو در رو با سرمايهگزاران نوشته ميشوند. هدف اين طرحها مشابه هدف رزومه نوشتن ميباشد که همان جذب علاقه و توجه کافي براي يک مصاحبه ميباشد. ديگر طرحهاي شغلي براي اهداف برنامهريزي نوشته ميشوند. دراينجا فرآيند برنامهريزي مهمتر از خود برنامه ميباشد. 4- طرحهاي شغلي شبيه هم نيستند، چرا که اهميت هر يک فرق ميکند و متفاوت از ديگري است. برخي مواقع، تمام آينده کسب و کارتان، بستگي به تامين مالي دارد که لازمة آن نوشتن يک طرح شغلي عالي ميباشد. و برخي مواقع طرح شغلي فقط يک نياز معمولي و فني است که در آن تنها به کيفيت پايين، طرح شغلي سريع و نامرتب نياز داريم و همان هم کفايت ميکند. اگر طرح شغلي را براي مجموعه دوستان يا آشنايان مينويسيد و يا بدنبال جذب مقدار کمي سرمايه هستيد، يک طرح شغلي که کيفيت با ساختار \" جاي خالي را پرکنيد \" يا \"Fill in the blank \" کفايت ميکند. 5- بايد نکات کليدي مربوط به فروش را در طرح شغلي بياوريد، که اين مهمترين بخش کسب و کارتان ميباشد. اگر طرح شغلي را براي يک شرکت عطرسازي مينويسيد که در آن بازاريابي از اهميت ويژهاي برخوردار ميباشد، سرمايهگزاران بالقوه قبل از اينکه بخواهند چيزي در مورد نحوة توليد عطر بدانند، ابتدا ميخواهند دريابند که چطور شما عطريات خود را بفروش ميرسانيد. اگر طرح شغلي براي معدن طلا مينويسد، سرمايهگذاران بالقوه قبل از اينکه بخواهند چيزي در مورد بازاريابي و ايمني کار بدانند، ابتدا ميخواهند دريابند که چه مقدار طلا شما استخراج ميکنيد. 6- شما ميتوانيد نقاط ضعف خود را پشت پردههاي طرح شغلي مخفي کنيد، البته تا زماني که مخفي کردن نقاط ضعف، با ساختار منطقي طرح شغليتان تناقض نداشته باشد. به عنوان مثال اگر تيم مديريتي داريد که نسبتاً از لحاظ تجربه ضعيف هستند يا تجربيات نادرستي دارند، ميتوانيد در مورد تيم مديريتي خود خيلي مختصر صحبت کنيد و اميدوار باشيد که خوانندگان قبل از اينکه به نقاط ضعف تيم مديريتي توجه کنند، بيشتر به محصول شما علاقه و رغبت نشان دهند. به همين طريق اگر در مورد مسائل مالي ضعف داريد، اما در عوض محصول فوقالعادهاي داريد، ابتدا به توضيح و تشريح محصول خود بپردازيد. 7- نمودار مربوط به سود و فروشهاي آينده، سرمايهگزاران مجرب را تحت تاثير قرار نميدهد. با بکارگيري صفحههاي گستردهاي نظير excel و Accessو نرمافزارهاي طراحي شغلي، براحتي ميتوان نمودار و جدول ترسيم نمود. مسئله اينجاست که هر کسي ميتواند اين کار را انجام دهد، اما اگر کار به همين راحتي باشد که با چند نمودار قابل حل باشد، هر کسي براحتي ميتواند براي كسب و كار خود تامين مالي کند. فرضيات و دلايل به مراتب مهمتر ميباشند. بايد سرمايهگزاران را متقاعد کنيد که ميزان فروش در آينده افزايش خواهد يافت، يک نمودار يا جدول نميتواند اين کار را انجام دهد. 8- خلاصة اجرايي يا Executive summary ، مهمترين بخش يک طرح شغل ميباشد. خلاصه اجرايي طرح بايد خوانندگان را ترغيب کند که بقيه طرح شغلي را نيز بخوانند. خلاصه اجرايي بايد شرح مختصري از بحثها و دلايل شما باشد. توجه داشته باشيد ممکن است که برخي خوانندگان تنها به خواندن اين خلاصه اجرايي اکتفا کنند. حتي خوانندگاني که تمام طرح شغلي شما را ميخوانند، ممکن است براي مرور مجدد، خلاصه اجرايي شما را بخوانند. خلاصة اجرايي، کار نتيجهگيري و خلاصه نهايي طرح را نيز ميکند و لذا نوشتن نتيجه در پايان طرح شغلي دوبارهکاري به حساب ميآيد. 9- طرح شغلي خود را خيلي مفصل و جزئي ننويسيد. معمولاً 30-15 صفحه همراه با ضمايم، براي طرح شغلي کفايت ميکند. کسب و کار شما ممکن است زندگي شما باشد. ولي بطور قطع خوانندگان طرح شغلي به مراتب نسبت به خود شما، علاقه کمتري به کسب وکار شما نشان ميدهند. اين دقيقاً شبيه سخنراني است که عليرغم ميل شنوندگان سخنراني طولانيي را ارائه ميدهد. اشاره به جزئياتي که اهميت چنداني ندارند، شما را از بيان نکات اساسي فروش منحرف ميکند. و بدتر از اين اشاره به جزئيات نا مهمي که يک سرمايهگذار رغبتي به شنيدن آنها ندارد، ممکن است کار را خراب کند و سرمايهگذار را طرد نمايد. 10- اگر طرح شغلي را براي سرمايهگذاران بيتجربه مينويسيد، به تمام نقاط ضعف و ريسکهاي ممکن، اشاره کنيد. جداي از مسائل اخلاقي، سرمايهگذاران بيتجربه، احتمال بيشتري دارد که اگر ببينند کارها نادرست پيش ميرود، آنرا پيگيري نمايند. اگر از دوستان و آشنايان تامين مالي ميکنيد، بايد بخش خاصي را براي ريسک مربوط به کار درنظر بگيريد و در آن تمام مسائلي که ممکن است نادرست از آب در آيند را ليست نماييد. اگر از سرمايهگذاران خطرپذير يا مجرب تامين مالي مي نماييد، ميتوانيد بدون اشاره به ريسک موجود، فرض بگيريد که از آنجايي که آنها مجرب در کار خود هستند، از ريسک موجود در کار آگاهي دادند. 11- اگر با يک يا چند سرمايهگذار در ارتباط ميباشيد و آنها درگير کار هستند، قيمت سهام و قيمت شراکت را داخل در طرح شغلي نکنيد. آنها با شما مذاکره خواهند نمود. وارد کردن اين مسائل تحت اين شرايط، مثل بيان ميزان حقوق در رزومه کاري که ارائه ميدهيد، مي باشد. اگر ميزان حقوق خود را کم بيان کنيد خود را دست پايين گرفتهايد. و اگر ميزان حقوق بالايي را بيان کنيد، ممکن است که اين فرصت کاري را ازدست بدهيد. 12- اگر با سرمايهگذاران زيادي درگير هستيد، حتماً به قيمت سهام و قيمت شراکت اشاره نماييد. نميتوانيد براي مشارکت با هر يک از سرمايهگذاران وقت صرف نماييد. و اگر معاملات و مقادير مختلفي را به سرمايهگذاران پيشنهاد کنيد، با مشکل مواجه خواهيد شد. 13- بيانيه مربوط به مسائل مالي، چندان ضروري نيست. اگر ترازنامههاي نامناسبي داريد، حذف کنيد. اگر در کار خانهسازي هستيد و ميليونها دلار دارايي زمين داريد، ترازنامه شما عالي به نظر ميرسد و بايد درطرح شغل بيايد. اگر يک شرکت خدماتي هستيد و ميليونها دلار به عنوان سرقفلي داريد، ولي چيز جالبي در ترازنامه به نظر نميرسد و لذا بهتر است ترازنامه را حذف کنيد. اگر همه چيز مطابق برنامه پيش ميرود، بايد سودآوري بالقوه کار را اثبات کنيد. بهترين راه را براي اين کار انتخاب کنيد. اغلب يک بيانيه مربوط به درآمد برنامهريزي شده کفايت ميکند. اگر تفاوت بابت سود يا margins زياد است، (بيش از %50)، وجود اين بيانيه در طرح شغلي نيز لازم نيست چرا که موفقيت کلي شما به فروش بستگي دارد و نه به هزينه کالاهايي که فروخته ميشود. در اين حالت تجزيه و تحليل سه بعدي و بودجهريزي ممکن است کفايت کند. 14- از تبليغات اغراقآميز پرهيز کنيد. شما درصدد نوشتن يک بيانيه براي رونامهنگاران نيستيد. طرح شغلي مملو از تبليغات اغراقآميز، وقت خوانندگان را تلف ميکند، بايد قادر باشيد که علاقه و شوق خود را در قالب يک بيانيه کاملاً واقعي بيان کنيد. 15- از ترکيب و ريخت کار حرف نزنيد، بلکه از مزايا و منافع کار سخن بگوييد. اينترنت تعريف فني کسل کنندهاي دارد. اينترنت شامل انتقال دادهها با سرعت 56 کيلوبايت از طريق خط تلفن ميباشد و... . ولي منفعت واقعي اينترنت مبادله اطلاعات ميباشد. مشابه همين، اکثر مردم هيچ اهميت نميدهند که اتومبيل آنها چگونه کار ميکند، چيزي که براي آنها مهم است، حمل و نقل آسوده و بااطمينان ميباشد. طرحهاي شغلي بسيار زيادي را ميبينيم که بيشتر به شکل و ريخت کار ميپردازند و کمتر به منافع و مزيتهاي آن کسب و کار توجه دارند. 16- از نقل قولها و منابع براي حمايت از دلايل و بحثهاي خود استفاده کنيد. نبايد پرصدا و خشن مطالب خود را بيان کنيد. (مثلاً بگوييد: آنچه ميگوييم درست است، چون دکتر فلاني ميگويد که درست است.) بلکه بايد به نرمي بيان کنيد و اظهار داريد که مثلاً دکتر فلاني نيز در تحقيقات خود رشد %20 در اين صنعت را نيز نشان داده است. از تحقيقاتي که ديگران انجام دادهاند استفاده کنيد.( تحقيقات دستهدوم). اشاره صرف به تحقيقات خود به عنوان تحقيقات اوليه، تنها براي کسب و کارهاي بزرگ از لحاظ هزينه، مفيد فايده ميباشد. 17- طرح شغلي نبايد خشک و انعطافناپذير باشد. مجبور به انجام گام به گام و مرحله به مرحله طرح شغلي خود نيستند. در جنگهاي نظامي حتي طرف برنده به ندرت پيرو نامة طراحيشده خود ميباشد. برنامهها و طراحها تغييرات زيادي ميکنند، اما بدون شک هر ارتشي يک طرح و برنامه دارد. طرحهاي شغلي بلند مدت 5 ساله و با جزئيات کامل، از رده خارج شدهاند. در واقع در اين محيط پيچيده و تغييرپذير كه در ان قرار داريم، نوشتن يک طرح با جزئيات کامل غيرممکن ميباشد. 18- بطور قانوني فعاليتهاي آينده کاري خود را محدود نکنيد. نميتوانيد به سرمايهگذاران بگوييد که خانهسازي خواهيد کرد و پول آنها را صرف سفته بازي کالا ميکنيد. ولي ميتوانيد عوض اين کار در نواحي و مناطق مختلف خانه بسازيد تا جايي که از لحاظ قانوني محدود نميشويد و تغيير شرايط به ضرر شما تمام نمي شود. خود را به موارد جزئي طرح متعهد نکنيد، بويژه براي سرمايهگذاران بيتجربهاي که ممکن است بعداً به خاطر کلمه به کلمة حرفتان قانون را وارد ماجرا کنند.\" من به شما 200000 دلار ميدهم که در \"تاني تاون\" خانهسازي کنيد و بعد شما در شمال تانيتاون خانهسازي کنيد. \"طرح شغلي شما گفت که شما 50 دلار به ما ميدهيد ولي الان داريد 40 دلار ميدهيد. من سرمايه خود را ميخواهم بيرون بکشم.\" هر چه طرح شغليتان ريزتر و جزئيتر و طولانيتر باشد، مشکلات بيشتري را به خاطر ايجاد محدوديتهاي قانوني براي خود ايجاد خواهيد کرد. 19- افرادي که طرح شغلي مينويسند و براي كسب و كار خود طرح شغلي دارند، به مراتب موفقتر عمل خوانم نمود. انبوهي از شواهد وجود دارد که نشان ميدهد آنهايي که طرح شغلي مينويسند به مراتب موفقتر عمل ميکنند. معمولاً طرحها بدرستي دنبال نميشوند، ولي ميدانيم آنها که طرح شغلي دارند، بهتر از عهده کار برميآيند. 20- يک طراح شغل حرفهاي را استخدام کنيد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11 AM توسط مهدی |
|
|
شروع يك كسب و كار يكي از جالب ترين عملكردهايي است كه يك فرد مي تواند داشته باشد. بيش از 10 ميليون نفر هر ساله كسب و كاري را آغاز مي كنند و در نتيجه هر ساله بيش از 3 ميليون كسب و كار كوچك ايجاد مي شود.
كارآفريني مزاياي متعددي دارد و در نتيجه رقابت در اين حيطه نيز بسيار زياد است. درك ايعاد اين رقابت و طرح يك كسب و كار دقيق و كارآمد مي تواند منجر به شروع يك كسب و كار موفق شود. آيا عملكرد شما از اين مراحل پيروي مي كند؟ سعي كنيد آنچه را كه ديگران انجام مي دهند بررسي نيد تا به چگونگي شروع كار پي ببريد. سنجش ميزان آمادگي براي شروع كسب و كار: با وجود اينكه كارآفريني مي تواند منجر به موفقيتهاي زادي براي شما شود، ولي بايد زماني را صرف سنجش آمادگي خود براي شروع يك كسب و كار كنيد. در كسب و كار هيچ ضمانتي وجود ندارد، اما شما مي توانيد با طرح يك نقشه مناسب و بررسي دقيق آن شانس موفقيت خود را افزايش دهيد. در ابتدا نقاط ضعف و قوت خود را به عنوان يك دارنده كسب و كار مورد ارزيابي قرار دهيد. به دقت به پرسشهاي زير پاسخ دهيد: 1-در تصميم گيري هاي خود چگونه هستيد؟ صاحبان كسب و كارهاي كوچك نيازمند به تصميم گيري هاي سريع و پايدار مي باشند 2-آيا استقامت روحي و جسمي لازم و كافي را براي شروع يك كسب و كار داريد؟ داشتن يك كسب و كار مفيد، اما در عين حال طاقت فرساست، آيا مي توانيد هفت روز هفته روزي دوازده ساعت كار و فعاليت داشته باشيد؟ 3-چگونه كسب و كار خود را سازماندهي مي كنيد؟ تحقيقات نشان مي دهد كه طرحها و برنامه ريزي هاي ضعيف عامل شكست در كسب و كار مي شوند. سازماندهي موثر مالي و برنامه ريزي قيق در يك كسب و كار مي تواند از هر گونه شكستي جلوگيري كند. 4-ايا گامهاي شما به ميزان كافي مستحكم است؟ ايجاد يك كسب و كار ممكن است كه شما را از لحاظ روحي خسته كند. بسياري از صاحبان كسب و كار از قبول اين همه مسئوليت سنگين دلسرد مي شوند، اما داشتن يك انگيزه قوي در حفظ و بقاي كسب و كار به شما كمك مي كند. 5-كسب و كار شما چگونه بر روابط خانوادگي شما اثر مي گذارد؟ اولين سالهاي شروع كسب و كار ممكن است بر خانواده فشارهائي را وارد كند، و تا زمانيكه كسب و كار شما سود آور شود ممكن است با مشكلات مالي بسياري مواجه شويد كه چند ماه يا حتي چند سال به طول انجامد.ولي در طول اين مدت شما بايد مطمئن شويد كه از حايت خانواده يرخوردار هستيد. چند نكته: دلايل زيادي وجود دارد كه نتوانيد كسب و كار خود را شروع كنيد، اما براي يك فرد توانمند، امتيازات داشتن يك كسب و كار به خطرات موجود در آن مي ارزد. 1-مدير خود هستيد 2-شروع يك كسب و كار مزايائي براي شما دارد و سود آن به جاي آنكه نصيب شخص ديگري شود به شما مي رسد 3-پيشرفت يك كسب و كار و بدست آوردن پول بسيار لذت بخش است 4-اقدام به يك كسب و كار مخاطره آميز مي تواند جذاب و نيازمند جسارت بالائي باشد 5-ايجاد يك كسب و كار هميشه منجر به ياد گيري مي شود دلايل شكست يك كسب و كار: چرا يك كسب و كار با شكست مواجه مي شود: موفقيت در يك كسب و كار هيچگاه بصورت خودبخودي و يا بر اساس شانس نيست و همانطور كه گفته شد اين موفقيت اصولاً به سازماندهي دقيق و بصيرت فرد بستگي دارد. شروع يك كسب كار هميشه ريسك پذير است، با توجه به گزارش اداره كسب و كارهاي كوچك در آمريكا (هاي كوچك در آمريكا )) بيش از 50% كسب و كارهاي كوچك در سالهاي اول با شكست مواجه شده و 90% آنها در 5 سال اول از بين مي روند. در كتاب خود به نام \"كنترل سب و كار كوچك\" دلايل زير را براي شكست اين نوع كسب و كارها بيان كرده است: 1-عدم وجود تجربه 2-نداشتن سرمايه مافي 3-نداشتن جايگاهي مناسب 4-عدم وجود كنترل قوي 5-سرمايه گذاري بيش از اندازه در دارائيهاي ثابت 6-قراردادهاي اعتباري ضعيف 7-استفاده شخصي از سرمايه هاي تجاري 8-رشد بدون انتظار دو دليل ديگر در كتاب خود بنام \"كسب و كار خود را بر عهده بگيريد\" به اين دلايل اضافه مي كند: 1-رقابت 2-فروش پائين بيان اين موارد قصد ترساندن شما را براي شروع يك كسب و كار ندارد، بلكه مي خواهد شما را براي مسير پر فراز و نشيبي كه در پيش داريد آمده كند. ناچيز پنداشتن مشكلات شروع يك كسب و كار يكي از بزرگترين موانع كارآفريني است. در هر صورت اگر صبور باشيد و به سختي كار كنيد به موفقيت دست مي يابيد. و هيچ گاه فكر نكنيد كه قادريد همه كارها را به تنهائي انجام دهيد، يكي از بهترين روشها براي رسيدن به موفقيت در كسب و كار استفاده از راهنما ئي هاي ديگران است، شخصي كه داراي تجربيات مرتبط با كسب و كار است، مي تواند شما را در اين امر راهنمائي كند. يكي از عوامل در پيشرفت و موفقيت يك كسب كار تصميم گيري مي باشد، يكي از بهترين تصميم ها يادگيري اين موضوع است كه چگونه تصميم گيرنده خوبي باشيد. اين امر نيازمند تعهد، درك و مهارت مي باشد كه بسيار مهم و ارزشمند است. آيا تصميم گيرنده خوبي هستيد؟ مراحل مختلف در اجتناب از اشتباهات رايج و ايجاد تصميم گيري كارآ را بياموزيد.تصميم گيري مهارتي است كه مي توانيد از ديگران بياموزيد. دو نوع تصميم گيري اصلي وجود دارد: 1- آنهائي كه با استفاده از فرآيند خاص بدست مي آيد 2- آنهائي كه تنها مانند يك رويداد است. مراحل يك تصميم گيري نافذ: اگر از 10 مرحله اصول تصميم گيري استفاده كنيد، خود را يك تصميم گيرنده كارآ در كسب و كار و زندگي خود مي بينيد. 1-تا حد امكان مفاد تصميم گيري خود را تعريف كنيد. آيا آن واقعاً تصميم خودتان است يا تصميم شخص ديگري است؟ آيا واقعاً نيازمند به اين تصميم گيري هستيد؟ چرا اين تصميم گيري براي شما مهم است؟ چه كسي در اين تصميم گيري ذينفع است؟ ارزش اين تصميم گيري براي شما چه ميزان است؟ 2-هر راهكاري را كه به ذهنتان مي رسد را بنويسيد. چرا كه به تصوير كشيدن راه كارهاي متفاوت مهم است. 3-فكر مي كنيد از كجا مي توانيد اطلاعات مفيد بيشتري را بدست آوريد. اطلاعات جديد منجر به راه كارها و انتخابهاي بيشتري نيز مي شوند. كساني كه مي توانيد از آنها اطلاعات بدست آوريد، دوستان ، همكاران، خانواده، نمايندگيهاي فدرال و ايالتي، سازمانهاي حرفهاي، خدمات آن لاين، روزنامه ها، مجله ها، كتابها و غيره مي باشند 4-انتخابهاي خود را بررسي كتيد. از منابع اطلاعاتي مشابه براي كسب ايده هاي خاص استفاده كنيد و براي هر انتخاب معيار خاصي را مشخص كنيد. هر چه اطلاعات بيشتر بدست آوريد، ذهنتان براي تصميم گيري فعال تر خواهد شد. 5-ذخيره انتخابها. اكنون شما داراي گزينه هاي متفاوت هستيد و زمان آن رسيده است كه آنها را بررسي كنيد و ببينيد كدام يك از آتها براي شما كارايي بيشتري دارد. در ثاني به دنبال انتخابهائي باشيد كه اين امكان را براي شما فراهم سازند تا به بيشترين امتياز برسيد. ثالثاً انتخابهائي كه با معيارهاي شما سازگاري ندارند را حذف كنيد. 6-نتايج هر انتخاب را به تصوير بكشيد. براي هر انتخاب باقي مانده در فهرستتان، نتايج را به تصوير بكشيد، بدين صورت نقايص شما مشخص مي گردد. 7-يك بررسي واقعي انجام دهيد. كدام يك از انتخابهاي باقي مانده به واقعيت نزديك تر است؟ هر چه خلاف آن را ثابت مي كند، آن گزينه را حذف كنيد 8-كدام گزينه با شما ساز گاري دارد. اگر نسبت به تصميمي كه اتخاذ كرده ايد خشنود هستيد اما احساس مي كنيد كه با اهداف شما سازگاري ندارد، بدانيد كه تصميم صحيحي نگرفته ايد و اين انتخاب براي شما كارساز نخواهد بود. 9-شروع كنيد. زماني كه تصميمي را اتخاذ مي كنيد، آن را عملي سازيد. اگر بخواهيد نسبت به آن احساس خوشايندي نداشته باشبد موجب اندوه و ناراحتي مي شود، پس بهترين كار را در زمان حال انجام دهيد. هميشه اين فرصت را داريد كه ذهن خود را در آينده تغيير دهيد. 10-اجرا كنيد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11 AM توسط مهدی |
|
|
الیزابت ایوز |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
گفتگو با یک روانشناس فرانسوی ؛ |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
امروزه مقوله توسعه کارآفرینی و کسب و کارهای کوچک بهعنوان اهرم توسعه اقتصادی در اکثر کشورهای جهان مورد توجه قرار گرفته است. بهویژه این مبحث در کشورهای در حال توسعه و کشورهایی که از کمبود منابع طبیعی رنج میبرند، اهمیت ویژهای یافته است. از جمله کشورهای مطرح در حوزه توسعه کارآفرینی کشور هند میباشد که به حمایت و ترویج همه جانبه این مقوله در کلیه عرصههای اقتصادی و اجتماعی پرداخته و حتی به انتقال تجارب خود به سایر کشورها و بهرهگیری از مزایای ارتباطات بینالمللی نیز اقدام نموده است.
در این راستا مؤسسه ملی توسعه کارآفرینی و کسب و کارهای کوچک (NIESBUD) در هند اقدام به برگزاری دورههای آموزشی کارآفرینی و توسعه بنگاههای اقتصادی در سطح بین المللی نموده است. مخاطبین این مؤسسه که یکی از مجریان برنامههای آموزشی و ترویجی دولت هند میباشد مربیان، تسهیلگران بخش خصوصی و دولتی و همچنین کارآفرینان میباشند که در توسعه فرهنگ کارآفرینی در جامعه نقش عمده را ایفا مینمایند. برنامه آموزشی «زنان و توسعه بنگاههای اقتصادی (WED) » یکی از دورههای بینالمللی برگزار شده توسط این مؤسسه میباشد که به مدت ۸ هفته از تاریخ ۱۳ دسامبر ۲۰۰۴ الی ۵ فوریه ۲۰۰۵ و در دوبخش کارگاههای آموزشی و بازدیدهای میدانی برگزار گردید. روش اجرا در این دوره بر اساس برگزاری کارگاه توأم با تمرینهای عملی به صورت فردی یا گروهی، مطالعات موردی، بحث، بازی، شرکت در سمینار و همچنین مشاهده نزدیک از طریق تورهای مطالعاتی و بازدیدهای میدانی بودهاست. در مقالهای که پیش رو دارید، به آموختهها و مشاهدات صورت گرفته طی این دوره آموزشی در زمینه حمایت همهجانبه نهادها و سازمانهای مرتبط با کسب و کار و کارآفرینی و همچنین چالشهای زنان کارآفرین بهعنوان تجربه کارآفرینی در کشور هند پرداخته شده است.
محیط کارآفرینی و کسب و کار در کشور هند کشور هند بیش از یک میلیارد نفر جمعیت دارد که 1/26 درصد از این جمعیت زیر خط فقر بهسر میبرند. از این بین حدود ۴۰٪ با درآمد کمتر از یک دلار در روز، گذران زندگی مینمایند. این آمار بویژه در بین جامعه زنان حائز اهمیت است، به طوریکه ۷۰ درصد از زنان، فقیر محسوب میگردند که بهواسطه دلایلی نظیر تجرد، طلاق، عدم حمایت خانواده و . . . به این وضعیت دچار گردیدهاند [ 1 ] . با توجه به موارد ذکرشده، کارآفرینی و ایجاد کسبوکار، به ویژه کارآفرینی زنان به عنوان محرک توسعه اقتصادی، در رأس اولویتهای بخش دولتی و حتی بخش خصوصی قرار گرفته است به طوریکه از آن بهعنوان یک حرکت ملی یاد میشود. از اوایل دهه ۱۹۹۰ بحث حساس سازی نسبت به مسئله کارآفرینی در سطح مدارس آغاز و تداوم یافته است. در میان جمعیت کارآفرینان در هند، زنان 5/10 درصد را به خود اختصاص میدهند که این رقم با توجه به اولویتهای سیاستگذاری و ترویجی رو به رشد میباشد. بر طبق یک بررسی انجام شده، زنان با ایجاد کسب و کارهای جدید قادرند دارایی شخصی خود را به میزان 7/19 درصد افزایش بخشند که خود گامی در جهت فقر زدایی و توانمندسازی اقتصادی خانواده میباشد [2] .
الف )سیستمهای حمایتی از توسعه کارآفرینی و صنایع کوچک با توجه به اهمیت کارآفرینی در رفع معضل عدم اشتغال و همچنین با آگاهی از نقش زنان بهعنوان نیمی ازجمعیت کشور، کارآفرینی بهطور عام و کارآفرینی زنان بهطور خاص، مورد توجه دولتمردان کشور هند قرار گرفته و به همین دلیل سیاستهای متعددی جهت حمایت از آن اتخاذ گردیده است. در اینراستا بحث توانمندسازی زنان مطرح و در دستور کار نهادها و سازمانهای متعدد قرار گرفته است.
دسترسی به منابع مالی خرد( Microfinance ) [2] و [ 3 ] تا قبل از دهه ۱۹۹۰ با ارائه تسهیلات مالی و اعتباری از جانب دولت به افراد کم بضاعت، بسیاری از کسبوکارهای کوچک از بین رفته و دریافت تسهیلات رایگان، جای کار و فعالیت اقتصادی را گرفته بود. پس از آغاز دهه ۱۹۹۰ با تغییر دیدگاه دولت از سوسیال به لیبرال، ایجاد کسبوکار و درآمدزایی جایگزین سیستم سابق گردید. از آنجایی که در کشور هند زنان دارایی چندانی ندارند، امکان استفاده از تسهیلات بانکی بدلیل عدم امکان ارائه وثیقه برای ایشان بهسادگی میسر نمیباشد. تا سال ۱۹۹۲ افتتاح حساب در بانک، توسط گروههای غیررسمی غیر قانونی تلقی میگردید. از آغاز دهه ۱۹۹۰ بحث تشکیل گروههای خودیار (با استفاده از مدل گرامین در کشور بنگلادش) که مخاطب عمده آن زنان میباشند مطرح و مؤسسات مالی دولتی و همچنین سازمانها و مؤسسات غیر دولتی به تشکیل این گروهها اقدام نمودند. برای این منظور، سازمانهای غیردولتی (NGO ) با حمایت دولت در روستاها و مناطق محروم، به آموزش روستاییان مشغول گردیدند. گروههای خودیار، متشکل از ۱۰ الی ۱۵ (حدکثر ۲۰ ) نفر از زنان میباشند که به طور منظم جلساتی را با یکدیگر برگزار میکنند و هدف آنان تأمین منابع مالی خرد (micro finance) جهت رفع نیازهای معیشتی و همچنین ایجاد کسبوکارهای کوچک است. در این مدل، روستاییان پس از آموزش، بهمدت ۶ الی ۱۲ ماه به پسانداز مشغول میگردند. سپس افراد گروه، دارایی خود را در یک صندوق مشترک قرار داده، بهطور منظم یکدیگر را ملاقات میکنند. در این جلسات، بنا به اولویت نیازها، گروه اقدام به پرداخت وام به افراد مینماید. کلیه افرادی که وام دریافت نمودهاند موظفند که هر ماه درصدی از آن را به صندوق بازگردانند و کلیه افراد گروه بر نحوه انجام کار نظارت دارند. از سال ۱۹۹۲، با شکلگیری منظم این گروههای غیررسمی ،بانکها و مؤسسات اعتباری به تخصیص اعتبارات و وام با بهره بسیار اندک به این گروهها اقدام نمودند. در این بین بانک ملی کشاورزی و توسعه روستایی (NABARD) که یکی از مؤسسات اعتباری سیاستگذار در هند میباشد، در این امر پیشقدم گردیده به اعطای اعتبارات به ۵۰۰ گروه خودیار که موفق عمل نموده بودند اقدام نمود. در کشور هند گروههای خودیار به سه صورت تشکیل میگردند: ۱- گروههای خودیار توسط بانکها ایجاد و تأمین مالی میگردند. ۲- گروههای خودیار توسط سازمانهای غیردولتی و یا مؤسسات دولتی تشکیل و توسط بانکها تأمین اعتبار میشوند. ۳- تأمین مالی گروههای خودیار از طریق بانکها صورت میپذیرد لکن سازمانهای غیردولتی بعنوان واسطه مالی بین این گروهها و بانک قرار میگیرند. ۸۰ درصد از گروههای خودیار تشکیل شده تحت مدل ۲ و ۳ قرار میگیرند و سازمانهای غیردولتی نقشی حیاتی را در شکلگیری و توسعه این گروهها ایفا میکنند. گروههای خودیار تشکیل شده نیز با یکدیگر ارتباط برقرار نموده اتحادیه گروههای خودیار را تشکیل میدهند که دسترسی آنان را به منابع مالی گستردهتر فراهم میسازد (از جمله اتحادیه DHAN که از ترکیب این گروهها ایجاد شده است.) این روند تا به امروز ادامه دارد و یکی از مؤثرترین راهکارها در جهت توسعه دسترسی زنان روستایی به منابع مالی (حدود ۹۰درصد از بهرهگیران از منابع مالی خرد در جهان زنان میباشند ) میباشند. امروزه بسیاری از کشورهای در حال توسعه همچون کشورهای آمریکای لاتین، آفریقا و جنوب شرقی آسیا از این مدل پیروی مینمایند. در کشور هند مؤسسات ارائه دهنده تسهیلات مالی خرد (MFI) در دو بخش رسمی و غیر رسمی فعالیت دارند که بخش رسمی این مؤسسات و نهادها، شعب روستایی بانکهای بازرگانی و یا بانکهای روستایی و محلی و همچنین مؤسسات اعتباری بخش تعاونی میباشند.
همسویی دولت و بخش خصوصی در توسعه کسب و کارهای کوچک [ 4 ] (تجربه موفق شرکت تولید کننده محصولات بهداشتی Hindustan Lever Limited ) یکی از ایدههای بسیار جالب و خلاق در انگیزش زنان روستایی به سمت ایجاد کسبوکارهای کوچک، سیستم توزیع روستایی است. این حرکت از سال ۲۰۰۲ با همکاری دولت و بخش خصوصی آغاز شده است و دولت نقش تسهیلگر را ایفا مینماید. در این ایده، دولت با بررسی نیاز روستاها، به شناسایی شرکتهای موفق و صاحب نام در بخش خصوصی اقدام مینماید و سپس از آنها میخواهد که توزیع محصول خود را در روستاها به زنان توزیعگر بسپارند. دولت با همکاری نزدیک با سازمانهای غیردولتی نسبت به شناسایی گروههای خودیار تشکیلشده در روستاها اقدام مینماید و زنان مورد نظر خود را در این گروهها شناسایی مینماید. این زنان به دلیل عضویت در گروههای خودیار به منابع مالی دسترسی دارند و با دریافت وام از گروه، قادرند محصولات شرکت مورد نظر را خریدار نموده به توزیع آن اقدام نمایند و در حقیقت کسب و کار خود را ایجاد کنند. در این صورت هزینه تبلیغات این محصول به عهده شرکت تولید کننده خواهد بود و این زنان با ایجاد این کسب و کار کوچک سودی معادل ۱۰ درصد فروش خود دریافت مینمایند که قادر به تسویه وام اخذ نموده نیز خواهند گردید. این زنان بهصورت بالفعل کارآفرین نمیباشند و بنابراین فعالان سازمانهای غیردولتی به توجیه و آموزش این زنان میپردازند. آموزشهای ارائه شده به این زنان عمدتاًدر زمینه بازاریابی محصول، عرضه و تقاضا ، فروش و حسابداری میباشد. پس از آموزش هرزن توزیعگر علاوه بر روستای خود مسئولیت روستاهای مجاور را نیز بر عهده میگیرد و مستقل میگردد. شرکت Hindustan Lever Limited تولید کننده محصولات بهداشتی، یکی از پیشگامان این طرح میباشد که تا کنون ۱1000 زن توزیعگر را به عرصه فعالیت وارد نموده است. این برنامه از جهات متعدد دارای مزیت میباشد، از جمله کمک به گسترش بهداشت و سلامت عمومی در مناطق محروم، حل معضل بیکاری و کمک به توسعه کسب و کارهای کوچک، کارآفرینی و در نتیجه رشد اقتصادی و همچنین استفاده از ظرفیتهای بخش خصوصی و تقویت آن در همکاریهای دو جانبه با دولت. شرکتهای دیگری نیز در این عرصه وارد گردیدهاند، از جمله شرکتهایی وجود دارند که با ارائه مواد خام به این زنان روستایی، از آنان میخواهند که به تولید محصول تحت امتیاز این شرکت بپردازند و حتی محصولات روستا را به خارج از کشور نیز صادر مینمایند.دولت نیز در کلیه مراحل نقش حامی و تسهیلگر را بهعهده دارد.
توسعه کارآفرینی در بخش صنایع دستی [ 4 ] و [5] سازمان توسعه صنایع دستی در کشور هند، زیر نظر وزارتخانه نساجی به فعالیت میپردازد و هدف آن، گسترش و توسعه صنایع دستی میباشد. مخاطبین عمده این بخش زنان هستند و صنایع دستی پس از کشاورزی دومین صنعت این کشور میباشد. سازمان توسعه صنایع دستی عمدتاً تمایل به همکاری با سازمانهای غیردولتی، تعاونیها و سازمانهای فعال در امر توسعه سازمانهای غیردولتی دارد. این بخش نیاز به سرمایهگذاری اندکی دارد و در مقابل قادر است با توانمدسازی، سرمایه خارجی را به کشور وارد نماید. از این رو دولت توانمند سازی و حمایت از سازمانهای غیردولتی را در جهت توسعه صنایع دستی در برنامه کار خود قرار داده است که در حال حاضر در بحث صنایع دستی تأکید بر زنان است. تولید کنندگان صنایع دستی که عمدتاً در روستاها ساکن هستند در ۴ سال اولیه فعالیت خود توسط دولت حمایت مالی میشوند. این حمایتها در زمینههایی همچون آموزش طراحی، بروز رسانی تکنولوژی تولید، آموزش بازاریابی و عرضه محصولات، فراهم نمودن مواد اولیه، اجاره مکان فعالیت و . . . میباشد که کلیه این خدمات بهصورت رایگان ارائه میگردد. آموزش بازاریابی جهت تولید کنندگان صنایع دستی به دو صورت انجام میپذیرد:
دریافت کنندگان این تسهیلات قادر به افزایش تولید و بهبود کیفیت محصولات خود گردیده با فرآیند فروش و بازاریابی آشنا میشوند. یکی از عمده ترین مشکلاتی که هنرمندان پس از تولید با آن مواجه میگردند، حمل کالاهای تولید شده و فروش در سطح شهر میباشد. روستاییان هنرمند در بدو شروع کسب و کار، عموماً بضاعت حمل کالاهای خود به شهر و بازاریابی را ندارند، از این رو دولت پروژه نمایشگاههای دائمی صنایع دستی را در پیش گرفته است. ایده اولیه این طرح در شهر دهلی نو با نام Delhi Haat در اواخر سال ۱۹۹۰ ارائه گردید و توسط مؤسسه توسعه توریسم و حمل و نقل دهلی (DTTDC) با همکاری سازمان توسعه شهری دهلی نو (NDMC) به اجرا در آمد که در حال حاضر نمایشگاههای مشابهی در سرتاسر کشور برگزار می گردد. Delhi Haat نمایشگاه دائمی صنایع دستی در دهلی نو واقع است. در این نمایشگاه تعداد ۶۲ غرفه وجود دارد که بهصورت گردشی هر دو هفته یکبار به عده جدیدی از هنرمندان واگذار میشود. روند کار به این صورت است که سازمانهای غیردولتی و یا سازمانهای داوطلب پس از شناسایی هنرمندان و آموزش آنها جهت بهبود کیفیت محصولات خود، آنها را به سازمان مربوطه معرفی مینمایند. در اینصورت سازمان صنایع دستی مسئولیت حمل محصولات از روستا به شهر و اسکان هنرمندان روستایی را بهطور رایگان برعهده گرفته و بهطور همزمان از متخصصین در امور طراحی، بستهبندی، بازاریابی، صادرات و . . . جهت حضور در این نمایشگاهها دعوت بعمل میآورد. همچنین زمینه حضور سازمانهایی نظیر مؤسسات توریستی، هتلها و غیره را نیز در نمایشگاه جهت مذاکره با هنرمندان فراهم مینماید. دولت با انجام این کار در حقیقت چهار هدف عمده را دنبال میکند: ۱- ایجاد رقابت میان تولیدکنندگان صنایع دستی که در این فرصت با مقایسه محصول و میزان فروش خود با کالای ارائه شده از جانب سایر تولیدکنندگان قادر به کشف نقاط ضعف خود و بهبود کیفیت محصولاتشان گردند. ۲- مواجهه تولیدکنندگان با متخصصین و طراحان مدعو و بهبود کیفیت کالا و نحوه ارائه مناسب توأم با بستهبندی صحیح ۳- شرکت تولیدکنندگان در کلاسهای آموزشی دائر بهمدت ۲ ساعت در طول روز، جهت آموزش و یادگیری مسائل مالی و مدیریتی از جمله: تعیین قیمت تمام شده، قیمتگذاری کالای تولید شده، تحلیل سود بهدست آمده، بهبود کیفیت و بستهبندی و سایر موضوعات مشابه ۴- مذاکره تولیدکنندگان جهت دریافت سفارش از سازمانهای متقاضی و متعاقباً توسعه کسب و کار ایجاد شده توسط کارآفرین هنرمند
یکی از سازمانهای کلیدی فعال در زمینه ارائه خدمات به کسب و کارهای کوچک، مؤسسه ارائه دهنده خدمات به صنایع کوچک(SISI) میباشد که خدمات گوناگونی را قبل و بعد از تولید کالا به کارآفرینان ارائه میدهد. مؤسسه SISI که تحت نظر وزارت صنایع کوچک هند قرار دارد، فعالیتهایی را در زمینه توسعه صنایع کوچک نظیر آموزش، مشاوره، ترویج، آزمایش محصول، به روز رسانی، اطلاع رسانی از طریق ایجاد پایگاههای اطلاعاتی و بهویژه صادارت و بازاریابی در دست انجام دارد. برنامههای آموزشی این مؤسسه در کلیه زمینههای مرتبط با تولید و ارائه خدمات میباشد که در سه بخش عمومی، مدیریتی و فنی ارائه میگردد. یکی از برنامههای آموزشی عمده در این مؤسسه برنامه آموزش کارآفرینی است که در این بخش طرح جداگانهای نیز جهت زنان کارآفرین وجود دارد. این طرح در سه بخش زیر ارائه میگردد :
· انگیزش و ترویج کارآفرینی در بین زنان · آموزش در زمینه ایجاد و توسعه کسب و کار (قبل از فرآیند ایجاد) · آموزش در جهت توسعه مهارتها شامل مهارتهای فنی، تکنولوژیکی و مدیریتی(بعد از فرآیند ایجاد) کلیه خدمات آموزشی جهت متقاضیان رایگان میباشد. در زمینه توسعه صادرات، این مؤسسه خدمات منحصر به فردی را ارائه میدهد. این خدمات عبارتند از:
و از همه مهمتر. . . · هماهنگی جهت شرکت محصولات برتر در نمایشگاههای بینالمللی
مؤسسه SISI ، تحت برنامهای هماهنگ و منظم، زمینه حضور تولیدکنندگان محصولات حائز کیفیت را در نمایشگاهای بینالمللی فراهم میآورد. در این طرح فرصتی استثنایی در اختیار تولیدکنندگانی که به دلایل محدودیت مالی امکان حضور در نمایشگاههای بین المللی و صادرات کالای خود را ندارند فراهم میگردد. تولیدکنندگان میتوانند در صورت تمایل به حضور در نمایشگاههای بین المللی درخواست خود را به این مؤسسه ارائه نمایند. مؤسسه SISI پس از بررسی کالای مورد نظر و در صورت تأیید کیفیت آن مبنی بر وجود پتانسیل فروش اقدام به ارائه آن کالا به نمایشگاه مورد نظر در خارج از کشور مینماید و کلیه هزینههای مورد نظر را اعم از حمل و نقل کالا و ارجاع آن به دارنده پس از اتمام نمایشگاه، همچنین امور مربوط به اجاره غرفه و ارائه اطلاعات مرتبط محصول را تقبل می کند. علاوه بر این، اقدام به برقراری ارتباط با خریداران و متقاضیان نموده اطلاعات اخذ شده را پس از اتمام نمایشگاه به دارنده محصول منتقل مینماید. در صورت فراهم شدن امکان توسعه این محصول و توأم با رشد کسب و کار دولت حمایت مالی خود را اندکی کاهش داده و نوبت آینده ۹۵ درصد از هزینه نمایشگاه و صادرات کالا را میپردازد و ۵ درصد دیگر باید توسط تولیدکننده تقبل گردد و بدین نحو استقلال آینده این کسب و کار نیز تضمین میگردد. همچنین در کنار توسعه صادرات، آموزش بازاریابی و ارائه اطلاعات بازار نیز به تناسب موضوع ارائه میگردد.
حمایت از فنآوریهای نوین [ 8 ] یکی از مؤسسات دولتی مؤثر و حامی کارآفرینی در کشور هند مؤسسه ملی تحقیق و توسعه (NRDC) میباشد. این مؤسسه تحت نظر دپارتمان تحقیقات علمی و صنعتی هند فعالیت مینماید و تکنولوژیهای نوین را از مرحله ظهور تا مرحله ثبت و تبدیل به کسب و کارهای اقتصادی مورد حمایت قرار میدهد. این مؤسسه بیش از ۱۰۰ تکنولوژی جدید را مورد حمایت خود قرار داده است که تا کنون ۵۰ درصد از آنها به موفقیت اقتصادی دست یافته است. این مؤسسه بویژه جهت زنان کارآفرین که در کشور هند به دلایل فرهنگی دارایی چندانی ندارند مورد استقبال واقع گردیده است. NRDC با ارائه خدماتی نظیر به نمایش گذاردن محصولات نوین و خلاق با هزینه بسیار اندک و برقراری ارتباط با سرمایهگذاران بر روی طرحهای جدید، چاپ بروشور و تقبل هزینههای تبلیغات، در اختیار قرار دادن امکانات ارتباطی نظیر فکس، تلفن، اتاق کنفرانس و . . . ، هماهنگی جهت بازدید سرمایهگذاران و نمایندگان کشورهای خارجی و درنهایت کمک به ثبت ایده و تبدیل آن به کسب و کارهای اقتصادی در جهت توسعه کارآفرینی گام برمیدارد. از جمله زنان کارآفرینی که با حمایت این مؤسسه به موفقیت چشمگیری دست یافته است خانم آناند میباشد که با استفاده از تایر فرسوده اتومبیل اقدام به تولید مبلمان و سایر محصولات خانگی نموده و توانسته است به کمک این مؤسسه، تکنولوژی خود را به ۱۲۰ کشور جهان صادر نماید.
حمایت مؤسسات مالی و اعتباری از کارآفرینی زنان [ 9 ] در کشور هند سیاستهای متعدد حمایتی از زنان کارآفرین در دستور کار نهادها و مؤسسات اعتباری از جمله بانکها قراردارد. از جمله مؤسسات مالی سیاستگذار که به این مهم اقدام نموده است بانک ملی کشاورزی و توسعه روستایی هند (NABARD) میباشد. یکی از اهداف عمده این بانک، توانمندسازی زنان در کلیه عرصههای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی میباشد که در این راستا تأکید ویژه بر روی کارآفرینی زنان، بویژه زنان روستایی است. به همین جهت و به منظور تأمین اعتبار مورد نیاز زنان، در این سازمان واحد مجزایی به توسعه زنان اختصاص داده شده است که هدف آن عمدتا تهیه بانک اطلاعاتی از زنان کارآفرین و تعریف قوانین و سیاستهای مورد نیاز جهت توسعه اعتبار قابل ارائه به زنان کارآفرین میباشد. در جهت نیل به این اهداف، این سازمان علاوه بر آموزش کارکنان خود جهت حساس سازی آنان نسبت به مشکلات زنان، فعالیتهای متعددی را جهت توسعه کارآفرینی زنان تحت انجام دارد که ذیلاً به برخی از آنها اشاره میشود. : · ظرفیتسازی در جهت توسعه مهارتهای فردی و مدیریتی · افزایش دسترسی زنان به اعتبارات مالی از طریق: تشکیل گروههای خودیار، اعطای تسهیلات مالی توسط تشکلهای غیر دولتی، اعطای وام و سایر تسهیلات مالی با بهرههای کم و . . . · بهبود سیستم ارائه تسهیلات مالی و خدمات به زنان کارآفرین از طریق تشکیل واحدهای مربوط به زنان در سازمان و جهتگیری مثبت کارگزاران بانک نسبت به زنان کارآفرین · انجام مطالعات و تحقیقات عملی با تأکید بر جنسیت و در راستای بهبود نحوه ارائه تسهیلات مالی و اعتباری به کارآفرینان · طراحی کارتهای اعتباری روستایی جهت کارآفرینان زن در روستاها لازم به ذکر است که این بانک یکی از مؤسسات مالی سیاستگذار میباشد که در رأس سیستم مالی و اعتباری کشور هند قرار دارند.
ب) زنان کارآفرین، چالشها و فرصتها در کشور هند ۱۰ درصد از صاحبان کسب و کارهای کوچک زنان هستند که از این بین ۶۶ درصد شخصاً مالک کسب و کار خود هستند و ۳۴ درصد بقیه بهصورت مشارکتی با دیگران نسبت به ایجاد کسبوکارهای جدید اقدام کردهاند. از نظر نوع فعالیت بیشترین تعداد در صنایع غذایی (۲۶ درصد از کل) است [10] . تنها 5/9درصد آنان در بخش فنی و مهندسی به فعالیتهای کارآفرینانه پرداختهاند. برخی از چالشهای عمدهای که زنان کارآفرین با آن مواجه میباشند عبارتنداز:
در کشور هند زنان به دلایل اجتماعی و قانونی، از جمله «محرومیت قانونی از ارث پدری» توان مالی چندانی ندارند و از این جهت در ایجاد کسب و کار خود نیاز مالی، مهمترین چالشی است که با آن مواجه میباشند [10] . علاوه بر این به دلیل اهمیت بالای مسئولیتهای خانوادگی و همچنین سنتی که بر مبنای آن زنان پس از ازدواج مسئولیت خانواده همسر خود را نیز بهعهده خواهند گرفت پس از ایجاد کسب و کار جدید مسئولیت آنان دو چندان میشود که این مستلزم تلاش بیشتر و برقراری تعادل بین مسئولیتهای خانوادگی و کار خارج از منزل میباشد. به دلایل فوقالذکر اکثر ایشان اقدام به ایجاد کسب و کارهایی مینمایند که در بدو شروع نیاز به سرمایه چندانی نداشته باشد و یا با تشکیل گروههای خودیار در مقیاس کوچکتر اقدام به ایجاد کسب و کارهای جدید مینمایند که در انجام این مرحله از سازمانهای غیردولتی و سایر سازمانهای داوطلب مدد میجویند. بسیاری از زنان کارآفرین که به حمایت مالی بیشتری نیاز دارند همسران خود را در کسب و کارشان وارد نموده و یا در صورت داشتن طرح کسب و کار به مؤسسات دولتی حامی و یا مؤسسات ارائه دهنده تسهیلات اعتباری مراجعه مینمایند. گرچه از لحاظ قانونی محدودیتی برای زنان کارآفرین در ایجاد و توسعه کسب و کارهای جدید وجود ندارد، محدودیتهای اجتماعی سبب میگردد که ورود زنان به عرصه کسب و کار دشوارتر از مردان باشد. در همین راستا است که وزارتخانهای جهت رسیدگی به امور زنان ایجاد گردیده و همچنین طرحهای متعددی جهت تسهیل دسترسی زنان کارآفرین به ورطه اجرا در آمده است چنانکه کلیه مؤسساتی که بر روی توسعه کارآفرینی متمرکز هستند طرحهای جداگانهای جهت توانمندسازی زنان در حوزههای مدیریتی و کسب وکار بویژه کارآفرینی در دست انجام دارند. نکتهای که باید به آن اشاره کرد این است که زنان کارآفرینی که در کشور هند در مرحله توسعه قرار میگیرند عمدتاً اقدام به انجام فعالیتهای اجتماعی در قالب سازمانهای غیردولتی مینمایند تا از این طریق بتوانند زمینه حضور سایر زنان را در عرصه کارآفرینی فراهم آورند و حتی برخی از آنان تولید محصولات خود را از طریق سازمانهای غیردولتی مرتبط، به سایر زنان در سطح روستاها میسپارند و سعی در وارد نمودن سایر زنان به حوزه کسب و کار و توسعه فضای کسب و کار و کارآفرینی در کشور دارند.
نتیجهگیری: در پایان با بررسی مقوله کارآفرینی در کشور هند میتوان عنوان داشت که در توسعه کارآفرینی و بویژه کارآفرینی زنان سه حوزه حائز اهمیت است: ۱- حمایت دولت از توسعه کسب و کار در بخش خصوصی و همچنین تخصیص بودجه جهت حمایت از این بخش و ایجاد مؤسسات و نهادهای مرتبط با توسعه کسب و کارهای جدید، ابداعات و اختراعات، صادرات، و . . . که در حقیقت یک حرکت ملی در راستای توسعه اقتصادی کشور خوانده میشود. ۲- همکاری دولت و بخش غیر دولتی از جمله سازمانهای غیردولتی و سازمانهای داوطلب در توسعه بخشهای توسعه نیافته از جمله روستاهاست که خود گامی در جهت فقر زدایی و نتیجتاً توسعه اقتصادی کشور خواهد بود. ۳- مسئله آموزش و اهمیت توانمندسازی و توسعه مهارتها قبل و بعد از ایجاد کسب و کار که این مسئله بعنوان سیاستی غیر قابل چشمپوشی در کلیه سازمانها و نهادها مورد توجه قرار گرفته است. نکتهای که اکثر نهادها و سازمانهای مرتبط با کارآفرینی در کشور هند بر آن اذعان دارند این است که در زمینه توسعه کارآفرینی و کسب و کار در کشور، میان سازمانهای دولتی و غیر دولتی رقابتی وجود ندارد بلکه دو بخش عمومی و خصوصی همکاری همهجانبهای را در راستای توسعه اقتصادی کشور و فقر زدایی در پیش گرفتهاند و دولت در این راستا اجرای طرحهای جاری را به سازمانهای غیر دولتی و مؤسسات داوطلب میسپارد و خود علاوه بر تدوین و تصویب سازوکارهای متناسب با توسعه بخش خصوصی، به حمایت همهجانبه از آن بویژه در توسعه روستایی و کارآفرینی میپردازد. با توجه به موارد فوقالذکر و با درنظر گرفتن پتانسیلهای موجود در داخل کشور، لزوم نگرش و تأمل بر روند جاری در کشور هند بهعنوان الگوی توسعه کارآفرینی در یک کشور در حال توسعه که موجبات تقدیر سازمان ملل متحد را فراهم آورده است احساس میگردد و امید است که بتوان با تلاش همهجانبه نسبت به حساسسازی کلیه سازمانها و نهادها اعم از دولتی و غیر دولتی نسبت به مقوله کارآفرینی اقدام و توسعه کارآفرینی را مسئلهای ملی تلقی نموده در راستای توسعه آن و در نتیجه توسعه اقتصادی کشور گام برداشت. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
ریشهیابی نامهای 18 غول اینترنتی 86/3/10 |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
اشاره سایتی برای فروش وبلاگ؛ راه آینده پولدار شدن |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
اخلاق کار، متعهد شدن انرژی ذهنی و روانی و فیزیکی فرد یا گروه به ایده جمعی است در جهت اخذ قوا و استعداد درونی گروه و فرد برای توسعه به هر نحو .اخلاق کارمهمترین عامل فرهنگی درتوسعه اقتصادی محسوب می گردد. منابع انسانی پایه اصلی ثروت ملتها را تشکیل میدهند. سرمایه و منابع طبیعی عوامل تبعی تولیدند در حالی که انسانها عوامل فعالی هستند که سرمایهها را متراکم میسازند، از منابع طبیعی بهرهبرداری میکنند، سازمانهای اجتماعی – اقتصادی و سیاسی را میسازند و توسعه ملی را به جلو میبرند. کشوری که نتواند مهارتها و دانش مردمش را توسعه دهد و از آن در اقتصاد ملی به نحو موثری بهرهبرداری کند، قادر نیست هیچ چیز دیگری را توسعه بخشد.نتایج نشان می دهد که خصوصی سازی بردوبعد مادی اخلاق کاریعنی دلبستگی وعلاقه به کار وهمچنین برپشتکاروجدیت درکارپرسنل موثر است اما برابعاد معنوی اخلاق کاریعنی روابط سالم انسانی و نیز روح جمعی ومشارکت درکارتاثیری ندارد. علاوه برآن، تاثیرمیزان حقوق و تحصیلات براخلاق کارمنفی است اما ارتباط مثبتی میان سنوات خدمت واخلاق کاروجوددارد. به نظرمی رسد که توفیق درامرخصوصی سازی وافزایش اخلاق کار پرسنل نیازمند بسترسازیهای فرهنگی دراین زمینه است . منبع:خبرگزاری موج |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
اریک اشمیت، مدیرعامل گوگل، چندی پیش در مقالهای در نشریه نیوزویک، قواعد طلایی کسبوکار یکی از برترین شرکتهای دیجیتالی جهان را تشریح کرد. اگرچه رهبران گوگل بر خلاف رهبران مایکروسافت، در انتشار مقاله و گزارش تخصصی، فعالیت کمتری دارند، اما مطالبی که هر از گاهی توسط آنان ارائه میشود، قابل تامل است. متن حاضر، روایتی است از راهکارهایی که گوگل در کسبوکار در دنیای دیجیتال به آنها وابسته است. اریک اشمیت به این واقعیت اشاره دارد که خلاقیت و پرورش خلاقیت در کارکنان یک شرکت، رمز پیروزی در شرکتهای دیجیتالی امروز جهان است. این خلاقیت است که کارآفرینی دیجیتالی را به بهترین شکل ممکن پرورش و هدایت میکند و این تضمینی برای بقا در دهکده جهانی است.
در گوگل، ما پیتر دراکر (پدر مدیریت نوین در قرن بیستم) را به عنوان یک معلم تجارت معروف میشناسیم که میتواند کارگرهای اطلاعاتی جدیدی را پرورش دهد. دروکر واژه کارگرهای اطلاعاتی را در سال 1959 ابداع کرد. او بر این عقیده بود که کارگرهای اطلاعاتی کارگرهایی هستند که باور داشته باشند که مفید و موثرند نه اینکه مانند دیگران فقط از ساعت 5 تا 9 صبح بر اساس وظیفه سر کار بروند. شرکتها و سازمانهایی که به دنبال این گونه کارمندان بروند و از آنها بهره بگیرند میتوانند به عنوان شرکتهای برتر در 25 سال آینده معرفی گردند. در واقع گوگل نیز مبنای کار خود را بر چنین اساسی پایهریزی کرده است. بحث در مورد این موضوع که آیا شرکتهای بزرگ میتوانند این کارکنان اطلاعاتی را مدیریت کنند یکی از بحثهای اصلی در سالهای گذشته بوده است. به دلیل اینکه عدم مدیریت درست در این بخش باعث از کار افتادن شرکت خواهد شد این موضوع از اهمیت ویژهای برخوردار است مباحثی که در اینجا مطرح میکنیم 10 قانون اصلی است که ما برای موثر بودن کارکنان اطلاعاتی به شما معرفی میکنیم. به دلیل اینکه در بسیاری از کارخانهها کارکنان اطلاعاتی اصلی مهندسان هستند در اینجا نیز مبنای کار ما مهندسان خواهند بود. اما بعضی از این قانونها به دیگر کارکنان نیز تعلق دارد.
1- به وسیله تشکیل کمیته و شورا اقدام به استخدام کنید.به طور کلی کسی که در گوگل درخواست استخدام را مطرح میکند حدود 12 مصاحبه مختلف را پشت سر میگذارد تا استعدادها و مهارتهای او مشخص شود. هر کدام از اعضای کمیته، نظر خود را ابراز میکنند. این عملیات باعث میشود تا استانداردهای کار بالاتر رود. درست است که زمان بیشتری را صرف میکند ولی ما فکر میکنیم که ارزش آن را دارد. اگر شما افراد با قابلیت را استخدام کنید و در هنگام مصاحبه به آنها فشار زیادی را وارد کنید، باعث میشود تا آنها نیز مهارت خود را به نمایش بگذارند ما از ابتدا در گوگل به این صورت شروع به استخدام کردیم و مبنای کار مان در این شرکت اینگونه کارکنان هستند.
2- خواستههای آنان را فراهم کنید .همانطور که دروگر میگوید: همه چیزهای مزاحم را از جلوی آنان بردارید. ما امکانات استانداردی را برای آنها ترتیب دادهایم که شامل اسباب و وسایل نهار خوری، باشگاه ورزشی، رختشویخانه، اتاق ماساژ، آرایشگاه، کارواش، خشک شویی، اتوبوسهای ایابوذهاب و هر چیز دیگری که یک مهندس به آن احتیاج دارد. به این نکته توجه داشته باشید که برنامهنویسها دوست دارند که فقط برنامه نویسی کنند. دیگر احتیاجات آنها را ما برآورده میکنیم.
3-مکان کار آنها را نزدیک به هم قرار دهید.تقریبا تمام پروژهها در گوگل پروژههای تیمی هستند و اعضای تیمها احتیاج به برقراری ارتباط با یکدیگر دارند. بهترین راه برای ارتباط برقرار کردن آنها این است که اعضای تیمها را در هنگام کار نزدیک به هم قرار دهید. در واقع اداره را به محلی برای به اشتراک گذاشتن تفکرها تبدیل کنید. با این روش هنگامیکه یک برنامهنویس میخواهد با همکار خود صحبت کند دسترسی آسان خواهد بود، نه تلفن، نه ایمیل و نه هیچ زمان از دست رفتهای برای پاسخ. همچنین اتاقهای کنفرانسی وجود دارد که برنامهنویسان میتوانند به طور ساعتی از آن برای مشورت کردن استفاده کنند. در واقع نشستن در کنار یک برنامهنویس بزرگ میتواند بسیار با ارزش باشد.
4-هماهنگی .به دلیل اینکه برنامهنویسان در فاصله کمی از یکدیگر قرار دارند. درصد هماهنگی نیز بالا خواهد رفت. چون هر برنامهنویس قادر خواهد بود که به آسانی و بدون تلف کردن وقت بفهمد که اعضای گروه خود در حال حاضر در کدام بخش از پروژه قرار دارند. آیا او نیز همراه آنان است یا از برنامه عقب است و این به دلیل فاصله نزدیکی فیزیکی آنان خواهد بود.
5-استفاده نامحدود کارکنان از ابزارهای شرکت.یکی از این ابزارها وب است. صفحات داخلی وب که در داخل شرکت برای انجام پروژهها استفاده میشود. آنها به طور کامل اندیسگذاری میشوند و برای اعضای تیم پروژه قابل استفاده خواهد بود.به عنوان مثال یکی از دلایل موفقیتGmail آزمایش شدن این سرویس به طور مکرر بود. یعنی خود کارکنان با صفحات وب داخلی شرکت ماهها این سرویس را مورد بررسی قرار دادند. بعداز مدتی آن را روانه بازار کردند و میبینید که به موفقیت بسیاری نیز دست یافته است.
6 -خلاقیت را تشویق کنید . مهندسان گوگل 20% از وقتشان را فقط برای انتخاب پروژه مصرف میکنند. البته این زمان از دست نرفته و باعث میشود که پروژههای خوبی حاصل شود. اما به طور عمومیما به انسانهای خلاق اجازه میدهیم که خلاق باشند. یکی از سلاحهای نا مخفی ما نظریات ارسال شده به وسیله پست است. صندوق پستی که مردم از سراسر دنیا پیشنهادات و انتقادات خود را برای ما بوسیله آن ارسال میکنند. در واقع ما اجازه میدهیم تا خود مردم آن چیز را که میپسندند ارائه دهند و ما روی آن طرحها کار کنیم.
7- تلاش برای رسیدن به رضایت عمومی.در واقع در سیستمهای مشارکتی ما همیشه یک تصمیم گیرنده نهایی وجود دارد. ما به این قضیه معتقدیم که افراد بیشتر بسیار باهوشتر از افراد کمتر هستند.و در واقع ما یک پهنای اطلاعاتی قبل از تصمیمگیری نیاز داریم. در گوگل نقش مدیر در واقع یک جمع کننده نظرات است نه یک دیکتاتور. در تصمیم، رسیدن به رضایت عمومیگاهی اوقات بسیار طول میکشد. اما همیشه پروژهای کاملتر بوده است که تیمیتر بوده است.
8- زیان آور نباشید.مطالب زیادی در مورد شعار گوگل نوشته شده است که ما سعی میکنیم با آن زندگی کنیم. همانطور که در تمام موسسات و سازمانها افراد در مورد نظراتشان احساساتی هستند در گوگل نیز چنین است.در گوگل هیچ کس به صندلی مدیریت نمیرسد مگر اینکه مبتکر طرحهای نوین باشد. ما در واقع جوی از تحمل و احترام در مقابل نظرات مردم به راهانداختهایم نه جوی که در آن پر از بله در مقابل نظرات مردم باشد.
9-دادهها تصمیمات را حرکت میدهند .در گوگل تمام تصمیمات بر مبنای تجزیه و تحلیل گرفته میشود. ما سیستمی را برای مدیریت اطلاعات به راهانداختهایم که نه تنها در وب بلکه در داخل شرکتمان نیز ما را یاری میرساند. در همین راستا آنالیزورهایی را استخدام کرده ایم که به سختی بر روی دادهها کار میکنند و ما را به روز نگه میدارند.
10- بطور موثر ارتباط برقرار کنید.هر جمعه ما مجمعی برای آگاهی دادن، معرفی، سوال و جواب ( و البته نوشیدنی و غذا) را برگزار میکنیم. این مجمع به مدیران اجازه میدهد تا هر هفته با کارکنان خود انتخاب بر قرار کنند و یا بالعکس. گوگل اطلاعات خود را به طور وسیعی برای دیگر سازمانها یا موسسات منتشر میکند. برخلاف دیگران ما بر این باوریم که قانون اول، دومیرا میسازد یعنی پشت گرم بودن کارکنان در کار باعث وفا داری آنها در کار میشود. مهندسان به طور طبیعی روحیه رقابتی دارند. آنها در مقابل افرادی که دانش شان پایینتر است تحمل و دوام ندارند. اما نقریبا تمام پروژههای مهندسی تیمی هستند، داشتن یک فرد باهوش اما نا منعطف در تیم واقعا مرگ آور است.اگر ما جملاتی مانند «باهوشترین فردی که تا به حال دیدم» یا «میخواهم دوباره با او کار کنم» را از گروهی شنیدیم باید در پروژههای بعدی نیز آنها را در یک تیم قرار دهیم. یک مهندس خوب همیشه به این امر معتقد است که پروژهای که در دست اوست باید بهتر از پروژههای قبلی باشد. برای تحقق یافتن این امر آنها باید کار تیمیشان را بالاتر ببرند و سعی کنند تا بوسیله کار تیمی این امر را استحقاق بخشند. نکته آخر این است که گوگل در حال رشد کردن است. دلیل این پیشرفت هم همین ارتباطات است. جلسات روز جمعه برای به دست آوردن یک دید جمعی از تیم است. به این نکته توجه داشته باشید که گوگل در حال حاضر یک سازمان است.ما باید بر روی مدیریت خلاقیت و ابداع و ابتکار تمرکز کنیم. اما این تنها نقطه تمرکز در گوگل نیست. ما باید عملیاتها و کارهایمان را نیز به طور روز به روز مدیریت کنیم و این کار سادهای نیست. ما در واقع در حال ساختن زیر بنا و پایه تکنولوژی هستیم که بسیار بزرگتر و پیچیدهتر از چیزهایی است که در تاریخ بشر ساخته شده است.آنهایی که برنامهریزی میکنند.یعنی این سیستم را برنامهریزی و اجرا میکنند باید دارای انگیزه بالایی باشند. در گوگل عملیاتها فقط آزمایشی نیستند بلکه آنها برای موفقیت مجموعه بسیار مهم هستند. به این دلیل باید سعی کنیم که در تمام پروژهها موفق باشیم.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
طــــی سالها، ما برای شناسایی مسیرهای بی شماری که برای فروش وجود دارد، تلاش بسیار کرده ایم: گوش دادن به صدها نوارصوتی و تماشای فیلمهای ویدیوئی فروش. -۱ گزینش هدف (هدف گذاری): همه افراد موفق، اهداف بزرگی را برای خود ترسیم کرده، و سپس این اهداف بزرگ را به اهداف کوچکتر تقسیم می کنند. -۲یک برنامه فروش را دنبال کنید: همه پزشکان بزرگ، وکلای بزرگ، تکنسین های بزرگ و کسانی که فروش بزرگی دارند، در یک چیز مشترکند، آنها همگی برنامه ای را که شامل سوال کردن و گوش دادن به مشتریان است، دنبال می کنند. این مقاله اگرچه فضای لازم برای واردشدن به جزئیات بیشتر را ندارد، اما اجازه دهید آن را به سادگی بیان کنیم. -۳ به مشتریان اجازه انتخاب بدهید: مردم دوست دارند خرید کنند، اما نمی خواهند کالایی به آنها تحمیل شود. نمایشهای تلویزیونی، فروشگاههای موادغذایی، و فروشگاههای البسه، همگی به اهمیت اصل (آزادی انتخاب) پی برده اند، و فروشندگان بزرگ هم همینطور. منبع:خانه کارآفرینان ایران |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
اگر یک شرکت تمایل دارد که از طریق نام تجاری خود ارتباط عمیق و معناداری با مشتریان خود پیدا کند، ناگزیر است در جستوجوی نقاط مشترک، تمایلات و علایق واحد با آنها باشد. نام تجاری باید قادر باشد قلب و روح مخاطب خود را تسخیر کند.
در دنیای امروز که بازارهای آن مملو از محصولاتی است که از لحاظ فیزیکی تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند. خلق شخصیت مناسب برای یک نام تجاری، میتواند تمایز چشمگیری را ایجاد کند. برای تحقق این امر و خلق نام تجاری که در اذهان و قلوب ملکه و ماندگار شود باید به جستوجو و بررسی پرداخت، شناسایی زمینههای میان مشترکیان از یک سو و نام تجاری از سوی دیگر، از جمله زمینهسازیهای برقراری ارتباطی موثر برای جلب مشتریان بیشتر است. هر نام تجاری، شخصیت خاص خود را دارد. نامهای تجاری که هویت و اهداف خود را مشخص و متمایز میسازد و چهرهای ملموس و دوستانه از خود ارایه میدهند، قادرند که با مشتریان خود ارتباطی غنی و سودمند برقرار کنند و نه تنها بخشی از قلب و ذهن آنها بلکه بخشی از زندگی روزمرهء مصرفکنندگان را تسخیر میکند.
دستیابی به چنین رویایی با در دست داشتن هفت کلید طلایی برقراری ارتباط با مشتری دور از دسترس نیست. این هفت کلید در واقع نکاتی را شامل میشوند که باید بر وجود آنها و وجه مشترک آنها با مشتریان تاکید شود: 1-ارزشها (صلح، مساوات، آزادی و...:) یکی از قدرتمندترین ویژگی نزدیککنندهء انسانها به یکدیگر، ارزشهای مشترک میان آنهاست. ارزشهایی چون صلح جهانی، عدالت، آزادی و فرصتهای برابر باعث گردهم آمدن مردم، سازمانها، نامهای تجاری و شرکتهایی میشود که این ارزشها را باور داشته و فعالیتهای خود را حول تحقق آنها متمرکز ساختهاند. مردم حاضرند زندگی خود را برای حاکمیت این ارزشها خرج کنند. زمانی که یک نام تجاری وفاداری خود را به یکی از این ارزشها نشان دهد، این مساله به صورت بخشی از هویت آن نام تجاری درخواهد آمد. بنابراین هر آنچه این نام تجاری بگوید یا انجام دهد به مثابهء فراخوانی است از مشتریان خود که به ارزشهای یکسانی پایبند هستند. این امر زمانی چشمگیرتر میشود که کالاها و خدمات ارایه شده توسط این نام تجاری، پاسخگویی نیازها و انتظارات این گروه هدف باشد. 2-مبانی مشترک (مذهب، قومیت، زبان، فرهنگ، تابعیت، تحصیلات، تخصص، مکان جغرافیایی و...:) یکی دیگر از ویژگیهای مهم در برقراری یک ارتباط طبیعی و سریع، مبانی و ریشههای مشترک است. مردم با نام تجاری که نشاندهندهء فرهنگ، موقعیت جغرافیایی، مذهب یا پیشینهء مشترکی با آنهاست، زودتر ارتباط برقرار میکنند و به طور طبیعی جذب آن میشوند و حتی قبل از برقراری ارتباط به بسیاری از نقاط مشترک مورد نظر پی میبرند. برای درک بهتر، یک مسافر را در کشوری خارجی تصور کنید این شخص قطعا در جستوجوی رستورانی خواهد بود که غذای مورد علاقهء وی را داشته باشد. 3-دغدغههای مشترک (سیاست، محیط زیست، حیات وحش و...:) ارزشها و دغدغههای مشترک سبب جلب مردم به سوی نامهای تجاری میشود که از مبارزات و فعالیتهایی که در زمینههای مرتبط رخ میدهد، حمایت کند. مثلا افرادی که در جهت حفظ محیط زیست و حیاتوحش فعالیت میکنند به سرعت جذب نامهای تجاری میشوند که فعالیتهای مشابهی دارند آنها به سرعت به سوی نامهای تجاری در صنعت اتومبیلسازی گرایش مییابند که به تولید و گسترش اتومبیل الکتریکی میپردازند. نمونهء دیگر افرادی هستند که از طرفداران کاهش وابستگی به نفت و سوختهای فسیلی به شمار میروند، آنها تمایل به خرید وسایط نقلیهای دارند که به سوخت فسیلی نیاز نداشته باشد. حتی اگر مجبور شوند هزینهء بیشتری بپردازند (محصولاتی که به محیطزیست آسیب نمیرسانند)، این کلید طلایی از اهمیت دوچندانی برخوردار است و نباید از توجه به آن غفلت کرد. زیرا همانطور که گفته شد مشتریان هدف حتی حاضرند قیمتهای بالاتری بپردازند، اما کالا و خدمات مورد علاقهشان را که برای آرمانهای آنها ارزش قایل است، خریداری کنند. 4- علایق و منافع مشترک (ثروت، قدرت، اطلاعات، شهرت و...: )یکی دیگر از مواردی که فاصلهء میان مردم و نام تجاری را کم میکند علایق و منافع مشترک است. مردم تمام تلاش خود را در جهت کسب ثروت، قدرت یا دانش بیشتر به کار میگیرند. نامهای تجاری که با این گروههای مشتریان همبستگیهای بیشتری نشان دهند و یا حتی به آنها در تشخیص و دستیابی به منافع و علایقشان یاری رسانند، در برقراری ارتباطی موثر و عمیق موفقتر خواهند بود. 5- شیوهء زندگی مشابه (مد، خانه، رستورانها، نحوهء گذراندن تعطیلات و...:) وجود الگوهای مشابه در شیوه و سبک زندگی میتواند نقاط مشترک فراوانی بین مردم و حتی بین افراد و نامهای تجاری، ایجاد کرده و سبب نزدیکی آنها شود. افرادی که سلیقهء مشترکی در مد، مسافرت یا نحوهءگذران اوقات فراغت دارند مستقیم یا غیرمستقیم به این نتیجه میرسند که از الگوهای مشابهی در شیوهء زندگی خود بهره میگیرند. افرادی که متعلق به یک طبقهء اقتصادی، اجتماعی هستند عموما الگوهای مشخص را در شیوهء زندگی خود پیاده میکنند. البته نباید این مساله را نادیده گرفت که برخی افراد، تلاش میکنند شیوهء زندگی گروههای اجتماعی را نشان دهند که به آنها تعلق ندارند و آرزو دارند که نحوهءزندگی آنها به آن صورت به نظر برسد، اما در کل این موضوع تاثیر چندانی بر نحوهء خرید آنها و نامهای تجاری که با آنها ارتباط برقرار میکنند، نمیگذارند. نامهای تجاری موفق، نمادی از یک شیوهء زندگی خاص بودهاند و به گونهای در اذهان نقش بستهاند که محصولات آنها نمادی از یک سبک خاص زندگی به شمار میرود به گونهای که مردم با استفاده از آنها، پیامهای مشخصی را دربارهءنحوهء زندگی خود به دنیای خارج میفرستند. 6- سرگرمیهای مشابه (ورزش، هنر، موسیقی، مسافرت و...:)از داشتن سرگرمیهای مشابه نیز میتواند افراد را به یکدیگر نزدیک و آنها را به سوی نام تجاری جلب کند که به سرگرمیهای مورد نظر آنها علاقه نشان میدهد. مثالهای فراوانی در این مورد وجود دارد که در بخش ورزش به شدت خودنمایی میکنند. 7- ترجیحات مشابه (غذا، نوشیدنی، اتومبیل، لباس و...:)افرادی که ترجیحات مشابهی دارند به طور طبیعی دارای نقاط مشترک بیشتری خواهند بود مثل افرادی که به غذای ایتالیایی، شکلات سوییسی یا مینیماینر علاقه دارند، آنها زمینههای مستعد بیشتری برای نزدیکی و برقراری ارتباط، با یکدیگر مییابند. زمانی که یک نام تجاری به برجستهسازی ترجیحات گروه هدف خود بپردازد مشتریان خود را به نام تجاری نزدیکتر احساس میکنند و این امر حتی میتواند موجب تحریک مشتریان بالقوه و بالفعل به خرید محصولات جدید یا مدلهای جدید محصولات قبلی آن نام تجاری شود. باید به این نکته توجه داشت که هنر برقراری ارتباط، به اندازه یا نوع شرکت بستگی ندارد، بلکه دیدگاه شرکت هدف و رسالت آن است که در اینجا نقش بزرگی ایفا میکند، راز دستیابی به این هفت کلید بسیار ساده است، اما در عین حال میتواند بسیار دشوار و پیچیده باشد. یک نام تجاری باید صورت انسانی خود را به نمایش بگذارد، کارهای درست انجام دهد و بهترینها را برای بهبود زندگی مشتریان خود پیشنهاد کند. زمانی که هر آنچه انجام میدهیم با تمامی وجود و احساسمان آمیخته باشد، این ارتباط شگفتانگیز برقرار خواهد شد و کلیدهای طلایی درهای موفقیت را به سوی نام تجاری ما باز خواهند کرد. منبع:www.mydocument.ir |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
بارها مشاهده شده مدیران شرکتها و کارگزاران تبلیغات با وجود صرف هزینههای گزاف در بخش معرفی و تبلیغات، از عدم بازدهی مناسب و نتایج غیرسودمند حرکتهای تبلیغاتی خود ناراضی هستند. در اینجا سعی داریم با هدف افزایش بازده سیاستهای تبلیغاتی به اختصار فهرست ۱۰ اشتباه اصلی را که باید از ارتکاب آنها خودداری کرد مورد بررسی قرار دهیم.
۱-تلاش برای دستیابی به هدفهای لحظهای و خشنودیهای مقطعی عموما آن دسته از آگهیهای تبلیغاتی که بر پایهء سیاستهای زودگذر و با هدف واکنش فوری از سوی مردم تنظیم و به مورد اجرا در میآید به همان نسبت نیز به محض انقضای دورهء معین در طرح پیشنهادی به سرعت به فراموشی سپرده میشوند. این واقعیتی است که بعضی مدیران شرکتها و مجریان تبلیغات به جای صرف زمان مناسب و کافی جهت انتشار موارد تبلیغاتی خود و به دست آوردن بازده مناسب سعی دارند با فوریت هر چه تمامتر و در کمترین زمان ممکن به حد مطلوبی از بازدهی نایل شوند. در صورتی که معمولا افق دید و سطح نیازها و انتظارات کارگزاران تبلیغات با آنچه در ذهن مشتری میگذرد متفاوت است. ۲- سعی در جذب هر چه بیشتر مردم بدون توجه به برآیند منافع حاصله به منظور کاربست یک ترکیب رسانهای موثر و کارساز هر یک از اجزا و عناصر در ترکیب باید با تکرار مناسب خود ذهنیت پایدار و خوشایندی را در مشتریان ایجاد کنند. با این حال غالبا در به کارگیری ترکیب رسانهای دستیابی به تعداد هر چه بیشتر مخاطب با تکرار ناکافی به مرحلهء اجرا در میآید. در هر حال فراموش نکنیم که هزینهء ترغیب ۱۰۰ درصد مردم به پیمودن ۱۰ درصد مسیر مورد نظر ما با اینکه ۱۰ درصد مردم را جذب کرده و به ۱۰۰ درصد نتایج مورد نظر نایل شویم با هم برابر است. ۳- ادعای صاحبان کسب و کار مبنی بر وقوف کامل بر همهء آنچه باید دانست عموما مدیران و صاحبان کسب و کار با چنین دیدگاهی به تدریج از درک جایگاه و چگونگی عملکرد شرکت و محصول تولیدیشان از منظر افکار عمومی خارج از محدودهء کاری خود عاجز میشوند. در چنین شرایطی مدیر مربوطه از داخل مجموعهء خود به محیط خارج و آنچه در بیرون میگذرد نگاه کرده و سعی دارد خود را برای فردی که از پشت دیوارهای شرکت به داخل توجه دارد توصیف کند. در صورتی که بهتر است به جای قرار گرفتن در داخل موسسه و نگاه به بیرون، خود را در بیرون موسسه فرض کرده و از آنجا با نگاه به داخل، مناسبات را مورد ارزیابی و قضاوت قرار دهد. ۴- ادعاهای تکراری و بیاساس تبلیغکنندگان غالبا با طرح شعارهای کلیشهای و خستهکننده ادعا میکنند که آنها دنبال آن چیزی هستند که مشتری میخواهد مثل بالاترین کیفیت و نازلترین قیمت، اما هیچگونه اقدام عملی و شاهدی برای اثبات ادعای خود ارایه نمیدهند. در صورتی که باید به آنچه اظهار میکنند ایمان داشته باشند. بنابراین چنانچه در آگهیهای تولیدی و منتشر شده، اطلاعات جدید و چشماندازهای بدیعی را از محصول و خدمات مورد عرضه ارایه ندهید منتظر عواقب و نتایج منفی آن باشید. ۵- استفادهء نامناسب- از رسانههای غیرنافذ و محرک رسانهء غیرنافذ و فاقد ویژگیهای رسوبکنندگی در اذهان عمومی نظیر برخی روزنامهها و یلو پیجها (Yellow Page) بیشتر در مواقعی مورد استفاده واقع میشوند که خریداران در جستوجوی محصولی برای خرید هستند.از این رو این دسته از رسانهها به دلیل ویژگیهای ذاتی و تعریف شدهء خود در قلمروی ارتباطات قادر نیستند قبل از ایجاد نیاز از سوی مشتری وی را بدون دعوت قبلی ترغیب و تحریک کنند بنابراین کمتر در جهت فضاسازی و مهیا کردن شرایط لازم جهت معرفی و فروش محصولات و خدمات مورد استفاده قرار میگیرند. در صورتی که استفاده از رسانههای محرک و رسوبکننده نظیر رادیو و تلویزیون قلب مشتریان را قبل از حضور در بازار و احساس نیاز و درخواست محصول از سوی ایشان تسخیر میکنند. ۶- تولید آگهی- به جای طرحریزی مبارزهء تبلیغاتی این تصور احمقانهای است اگر خیال کنیم یک آگهی به خودی خود میتواند تمام ماجرا را بازگو کند، در صورت داشتن چنین تصوری موثرترین - ترغیبکنندهترین و به یاد ماندنی ترین آگهیها مثل کرگدنی عمل میکند که تنها بر یک نقطه حریف فشار وارد میآورد.در صورتی که یک تبلیغکننده با ۱۷ موضوع و عنصر متفاوت برای بازگویی باید حداقل یک طرح در قالب مبارزهء تبلیغاتی با آمیزهای از حداقل ۱۷ مضمون آگهی متفاوت را مهیا کند تا با تکرار هر یک از آنها پیام مورد نظر خود را در ذهن مشتریان رسوب داده و آن را تحکیم و قوام بخشد. ۷- بها دادن بیش از اندازه -به هدفگذاریهای کیفی بسیاری از مجریان تبلیغات و حرفهایهای رسانه در مورد سطح کیفی و تیپ شخصیتی مخاطبان خود ارزش و اهمیت بیش از اندازهای قایل میشوند. در صورتی که اثر مخرب اظهارات اشتباه و ادعاهای کذب بر رقابت تبلیغاتی ما بیشتر از جذب اشتباهی مخاطب و گروههای غیرهدف خواهد بود، زمانی که مشاهده کنیم چه بسیار مردمی هستند که با اظهارات صحیح و واقعبینانهء ما در زمرهء افراد و گروههای هدف و مورد نظر ما قرار میگیرند قطعا به این نتیجه خواهیم رسید که همیشه جانب صداقت را رعایت کرده و از مسیر تعادل در بیان اظهارات خود خارج نشویم. ۸- تولید زیاد آگهی بدون توجه- به بازتابهای ترغیبی و اقناعی بسیاری از آگهیهایی که امروزه تولید و منتشر میشوند بیش از آن که جنبهء ترغیبی، اقناعی و متقاعدکننده داشته باشند بیشتر به جنبههای نوآوری و خلاقیت در تهیهء آنها پرداخته میشود. آگهیهایی که با ساختار حیلهگرانه، خندهدار، اغواگر و در عین حال با افکتهای خلاقانه تولید و پخش میشوند اثربخشی عمیق در پی نداشته و نمیتوانند نقش آگهیهایی را ایفا کنند که جنبه باورمند، به یاد ماندنی، اطلاعدهنده، تعلیمدهنده و ترغیب کننده دارند. ۹- اشتباهگرفتن واکنش مخاطبان- با نتایج تبلیغات هدف تبلیغات عبارت است از تشریح جایگاه و معرفی توانمندیهای شرکت شما و ایجاد روشنگریهای لازم در مورد شرایط و موقعیت منحصر به فرد شما در زمینهء فروش.متاسفانه بسیاری از مجریان تبلیغات صرفا شنیدهها و توصیههای دریافتی از مردم و اطرافیان خود را ملاک لازم جهت ارزشیابی تبلیغات خود قرار داده و بر مبنای این گونه قضاوتها و طرح دیدگاهها اقدام به تولید آگهی میکنند. در واقع زمانی که دچار نوعی با هم ریختگی روانی و سرگردانی میشویم نتایج حاصل از حرکتهای تبلیغاتی خود را با واکنشهای مخاطبان اشتباه میگیریم. به گونهای که برای جبران مافات و جلبنظر هر چه بیشتر مخاطب به سراغ تولید آگهیهایی میرویم که هیچ چیزی برای گفتن ندارند. ۱۰- بازاریابی براساس موقعیتها و مناسبتهای ویژه موقعیتها و مناسبتهای ویژه بر مبنای تواناییشان در کمک به شما به منظور این که به روشنی موقعیت بازار خود را تعریف کرده و ادعاهای خود را هر چه بیشتر به طور علنی ثابت و به منصهء ظهور درآورید باید مورد قضاوت و ارزیابی قرار گیرد. اگر یک درصد مردم که آگهی شما را در ارتباط با یک مناسبت ویژه شنیدهاند واکنش مثبت نشان داده و تصمیم آمدن به مراسم شما را بگیرند باید به دنبال آن باشید تا از ایستگاههای مختلف سطح شهر مردم را با اتوبوس برای اجابت دعوتتان جمعآوری کنید. در این صورت سرمایهگذاری واقعی و نقطه عطف توجه شما کماکان روی ۹۹ درصد باقی مانده خواهد بود. فکر میکنید مشکل کار کجاست و در آگهیتان با آنها چه چیز را در میان گذاشتهاید که پاسخی مناسب به دعوت شما ندادهاند؟ مهندس فریبرز خدایاری منبع : Entre Preneur |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
چرا اکثر ایرانیها شیفته کسب و حفظ سمت دولتی هستند؟ البته این سؤال را نسبت به ملیتهای مختلفی میتوان مطرح کرد ولی در رابطه با ایران، جدیتر و پررنگتر است. سه دلیل ساختاری برای این مسئله وجود دارد که میتوان آن را در نظریه «پاش» خلاصه کرد: سمت دولتی، پول میآورد (پ)؛ سمت دولتی، امنیت میآورد (الف) و سمت دولتی، شهرت میآورد (ش). هر یک از این عوامل را توضیح میدهیم: |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
اقای امید کردستانی چهل وسه ساله با ملیت ایرانی |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
همه انسانها به ساعات، روزها، ماهها و یا حتی سالهایی برمیخورند که نمیدانند چه طور باید سر رشته امور زندگیشان را دوباره پیدا کنند و حال و اوضاعشان را تحت کنترل یک ذهن منظم و بازسازی شدهای گیرند که مال خودشان است. همه ما چنین احساس تلخی را تجربه کردهایم؛ حسی که به ما میگوید همه چیز در هم ریخته، شکست خوردهایم. بیکار هستیم و تا جای ممکن هم به بقیه بدهکار شدهایم و بدتر و بدتر از همه این که نمیتوانیم این اوضاع را تغییر دهیم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
ما هر روز با افراد گوناگونی برخورد میکنیم و اشخاص زیادی را نیز میشناسیم. بعضی یا به عبارتی بسیاری چندان تفاوتی با دیگران ندارند ولی اشخاصی هستند که ویژگی برجستهای دارند که میتوانند تا مدتهای طولانی خانههایی از حافظه مغزمان را پر کنند. اینان همیشه خوشرو و بشاش هستند، به نرمی و مهربانی حرف میزنند، گاهی اوقات میدانیم که بسیار بیمارند ولی با این حال هم لبخندی روی لبهایشان دیده میشود که ما را به تعجب وامیدارد. و سوال اینست که تفاوت این دسته با مردم عادی یا آنهایی که مدام شکایت میکنند چیست؟ تفاوت در بینشها یا چیزی عمیقتر؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
1.یکی از مدیران آمریکایی که مدتی برای یک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود ، تعریف کرده است که روزی از خیابانی که چند ماشین در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد . او با جدیت وحرارتی خاص مشغول تمیز کردن یک ماشین بود ، بی اختیار ایستادم . مشاهده فردی که این چنین در حفظ و تمیزی ماشین خود می کوشد مرا مجذوب کرده بود . مرد جوان پس از تمیز کردن ماشین و تنظیم آیینه های بغل ، راهش را گرفت و رفت ، چند متر آن طرفتر در ایستگاه اتوبوس منتظر ایستاد . رفتار وی گیجم کرد . به او نزدیک شدم و پرسیدم مگر آن ماشینی را که تمیز کردید متعلق به شما نبود ؟ نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت : من کارگر کارخانه ای هستم که آن ماشین از تولیدات آن است . دلم نمی خواهد اتومبیلی را که ما ساخته ایم کثیف و نامرتب جلوه کند. 2.یک کارگر ژاپنی در پاسخ " چه انگیزه ای باعث شده است که وی سالانه حدود هفتاد پیشنهاد فنی به کارخانه بدهد ؟ " جواب داد : این کار به من این احساس را می دهد که شخص مفیدی هستم ، نه موجودی که جز انجام یک سلسله کارهای عادی روزمره فایده دیگری ندارد. 3.مسئولین با کارگرها خوب وصمیمی بودند وکارگرها هم از آنها اطاعت می کردند . مسئولین در آنجا به همه افراد توجه می کردند . در آنجا مسئولین رفتارشان به گونه ای بود که کارگر به کارش علاقمند می شد ، به نحوی که اگر یک روز سر کارش نمی آمد دلش برای همکاران ، محل کار وحتی دستگاهی که با آن کار می کرد تنگ می شد . مسئول ، وقتی می خواست کاری را به کسی بسپارد ، نخست ساعتی آن کار را با وی انجام میداد وقتی مطمئن می شد وی آن کار را یاد گرفته است می پرسید: بروم ؟وسپس می رفت .آنها هیچوقت نمی گغتند بیا این کار را انجام بده ، می گفتند ممکن است به ما کمک کنید ؟ یا می گفتند بیایید این کار را با هم انجام دهیم .مدیران سعی می کردند الگوی رفتاری کارکنان باشند . مثلا مدیر وقتی می دید قسمتی از کارخانه کثیف است یک حوله سفید به پیشانی می بست و آنجا را جارو می کرد . در آنجا حتی اعضای خانواده صاحب کارخانه هم دوشادوش کارکنان کار می کردند . هیچکس از صاحب کارش نمیترسید . همه سعی می کردند کار خوب ارائه دهند و از این می ترسیدند که کارشان خراب شود ودیگران فکر کنند که فلانی کارش بد است .اگر کاری خراب می شد مدیر داد و فریاد راه نمی انداخت و کارگر را جلوی دیگران خوار نمی کرد ، بلکه برای او به آرامی شرح می داد که بهتر نیست کار را به این طریق انجام می دادی ؟ اگر در ماه کسی غیبت نمی کرد وکارش را خوب انجام می داد مبلغ قابل توجهی به او پاداش می دادند . این باعث می شد کارگر تشویق شود و مرتب و منظم سرکارش حاضر شود . زمانی برای صحبت کردن وارتباط با کارگر در نظر گرفته می شد . سرپرست لحظاتی را در حین کارکردن به بهانه آموزش دادن با کارگر حرف می زد تا روحیاتش را بهتر بشناسد . کارگر وقتی مشکلی داشت با سرپرست خود صحبت می کرد تا مشکلات برای حل به بالاتر انعکاس پیدا کند . وقتی به اضافه کاری نیاز بود مستقیم به کسی نمی گفتند اضافه کار بمانید بلکه صبح در حین صحبت به یک نفر می گفتند امروز کار زیاد است و افراد دیگر به خود اجازه نمی دادند محیط را ترک کنند ، می ماندند تا کار را به اتمام برسانند . صاحب کارخانه هیچوقت لفظ کارگرهایم ، یا کارخانه ام را به کار نمی برد . . آنجا از یک کارگر معمولی تا صاحب کارخانه همه لفظ کارخانه مان را به کار می بردند . وقتی سودی وارد کارخانه می شد این سود نسبت به میزان حقوق بین همه توزیع می شد. در آنجا کارگران معتقدند اگر خوب کار کنند سود کارخانه بیشتر می شود اگر سود بیشتر شود شرکتشان گسترش می یابد شرکت که گسترش یابد اعتبارشان در کشور بالا می رود . لذا همه دست به دست هم تلاش می کنند . دنیای آنها دنیای همدلی وهمکاری است . آنها تعطیلاتی دارند به اسم «گلدن ویک» که تقریبا هر چهار ماه در کل ژاپن، چند روز کارخانجات تعطیل است . مسئولین کارخانه یک شب قبل از تعطیلی ، همه کارگران را جمع می کنند ومی روند بیرون، جشن کوچکی می گیرند و وقتی می خواهند حقوق کارگران را بدهند از آنها قدر دانی می کنند و این حسن نیت باعث می شود که حتی خارجی ها هم برای آنها خوب کارکنند. 4.با آنکه در شرکت های تولیدی ژاپن ، قسمتی وجود دارد به نام کنسا (کنترل کیفی ) ،که این قسمت نبض هر کارخانه است ، هر فردی سعی می کند کنترل کننده کار فرد قبلی باشد لذا همه سعی می کنند قطعه خوب و بی نقص ارائه دهند .کارگری که قطعه ای را تولید می کند به چشم یک خریدار به آن نگاه می کند .اگر کاری خراب شود کسی از صاحب کارش نمی ترسد بلکه چون می داند نفر بعدی که برای مرحله بعدی کار را تحویل می گیرد مجددا کنترل می کند و اگر کار ایراد داشته باشد آن را عودت می دهد، سعی می کند کار را به بهترین شکل انجام دهد . در واقع در خط تولید ، هر بخش نسبت به بخش دیگر مثل مشتری است. 5.برای حفظ روحیه کارکنان محل کار معمولا در اماکن آفتابگیر ومشرف به مناظر طبیعی احداث می شود و ناهار خوری را هم در قسمت فوقانی ودارای چشم انداز بنا می کنند. 6.در آنجا از کارکنان می پرسند به نظر شما امروز کار را چگونه انجام دهیم تا در کار پیشرفت داشته باشیم . مسئولین در آنجا ادعا نمی کنند که همه کارها را فقط خودشان بلدند تا کارگرها بتوانند به راحتی نظر بدهند . اگر کسی پیشنهادی برای تسهیل در کار و افزایش بهره وری ارائه دهد با او آنقدر خوب برخورد می شود که شخص مرتبا به دنبال ارئه نظر در جهت ارتقای کارش است و اگر کسی پیشنهادی بدهد که عملی باشد با دادن جایزه از او تقدیر می شود . 7.اگر کارگری در حین کار متوجه شود قطعه ای اندازه یک دهم میکرون ایراد دارد ، سریع به صاحب کار اطلاع می دهد . صاحب کار ، به مدیر شرکت تامین کننده قطعه اطلاع می دهد . آن مدیر حتی اگر با کارخانه فاصله زیادی داشته باشد خودش را در همان روز به کارخانه می رساند تا عذر خواهی وجبران کند . 8.هیئتی برای یک دوره آموزشی به کارخانه تویوتا ژاپن رفته بودند . آنها تعریف می کنند که : ما با مشاهده خطوط تولید ، نظم وانضباط حاکم ، روش کار، نحوه تولید ، و... چنان به شعف آمده بودیم که به فیلمبرداری مشغول شدیم . اما مدرس ما به ما گفت : فیلمبرداری و سپس دیدن آن به شما چیزی نخواهد آموخت و فقط جنبه نمایشی دارد . شما باید چیزی ورای آنچه می بینید،را ببینید! آنچه که قابل رویت نیست، و آن روح حاکم بر محیط کار است ! 9.ژاپنی ها گرایش دارند که خود را با کارشان هماهنگ کنند . هنگامی که از آنان پرسیده شود شما کی هستید ؟ در پاسخ به ترتیب نام خود و نام شرکت یا سازمانی که در آن کار می کنند را خواهند گفت . حتی یک استاد دانشگاه که اقتصاددان است ،خواهد گفت : من استاد دانشگاه توکیو هستم . ژاپنی ها چون خود را عضو جامعه سازمانی می پندارند از کار اضافه برای شرکتشان سرباز نخواهند زد و هرگاه لازم باشد کارهای شخصی خود را فدا خواهند کرد . هنگامی که در آمد شرکت ناچیز باشد ، آنان به افزایش دستمزد اندک تن خواهند داد ، زیرا آنان خوب می دانند که اگر شرکتشان نتواند به دلیل دستمزدهای بالا به رشد ثابتی دست یابد ، در آمد آنان در دراز مدت کاهش خواهد یافت . 10.ادوین لند، مخترع دوربین عکاسی پولاروید، حدودا پانزده سال اول حیات شرکت پولاروید ، اداره آن را به عهده داشت . وقتی شرکت به طور فزاینده ای رشد کرد ، ادو ین لند ، اقدام به تشکیل تیم مدیریت ارشد شرکت نمود . نکته جالب توجه اینجاست که وی به این نتیجه رسید که خودش فرد مناسبی برای عضویت در این تیم نیست ، بلکه حمایت ومشارکت در نوآوری عملی ، نقشی بود که برای خود در نظر گرفت . و در این شرکت آزمایشگاهی برای خود ساخت وخود را مدیر مشاور شرکت در تحقیقات پایه معرفی کرد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
یکی از فرازهای درخشان قرآن کریم ، تاکید بر لزوم اهتمام انسان ها به تزکیه نفس است . و چنان اهمیت دارد که یکی از اهداف مهم در بعثت انبیا است ." او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده ، رسولی از خودشان برانگیخته که آیاتش را برآنها می خواند و آنها را تزکیه می کند و به آنان ، کتاب ( قرآن ) و حکمت می آموزد و مسلما پیش از آن در گمراهی آشکار بودند . " جمعه 2
هدف مهم تطهیر و تزکیه در مفاهیم اقتصادی مطرح شده در قرآن با جدیت تعقیب می شود . قرآن کریم از جامعه مطلوب به " حیات طیبه " تعبیر می کند ، یعنی زندگی پاکیزه ای که افراد آن پاک و صالح اند . این افراد ، اگرچه از لذایذ مشروع و رفاه نسبی برخودارند ، جامعه ای سرشار از لذت های معنوی و روحی دارند . ضوابط ف سفارش ها و دستور العمل ها به گونه ای طراحی شده است که همزمان با رشد اقتصادی ، اخلاق در جامعه رشد می یابد تا افراد در مسیر تکامل قدم بردارند . قرآن برای تشویق به تولید ، انسان را دعوت می کند که به دنبال " ابتغاء از فضل الهی " باشد . وقتی تصرف در نعمتهای الهی سفارش می کند ، به دنبال ان به رعایت تقوا نیز می خواند . به عبارت دیگر ، تصرف در نعمتهای خداوند را به تقوا مشروط می سازد . " و از نعمتهای حلال و پاکیزه ای که خداوند به شما روزی داده است . بخورید و از ( مخالفت ) خداوندی که به او ایمان دارید ، بپرهیزد . " مائده 3 قرآن ، در تولید ومصرف انسان را به رعایت بعضی ارزشها سفارش می کند که تطهیر و تزکیه را به دنبال دارد . توحید افعالی در تولید به انسان می آموزد که او خلیفه الله است و در جایگاهی قرار دارد که کار خداوند با دستان او انجام می گیرد . اگر او در پی جامعه الهی و حیات طیبه باشد ، برای جریان قدرت خداوند با دست انسان و ایجاد جامعه قدرتمند ، منزه و توانا از نظر اقتصادی ، اخلاقی و فرهنگی ، علمی ، طبیعی است که باید ذره های وجود خویش را الهی کند تا وقتی که خداوند اراده کند ، برکات خود را نازل نماید و کشور را آباد سازد این آبادی با دستان او صورت پذیرد . " آیا هیچ درباره آن چه کشت می کنید اندیشیده اید ؟ آیا شما آن را می رویانید یا ما می رویانیم . " واقعه 273 در مصرف نیز به رعایت ارزش ها و توجه به خالق ، تاکید ویژه ای شده است . قرآن کریم پی در پی تذکر می دهد که به این نعمت ها توجه کنید ، ببینید بر سر سفره روزی چه کسی نشسته اید ، شکر نعمت او گویید و تقوای الهی را پیشه کنید . ابزارهای تعدیل ثروت ودرآمد نیز به گونه ای تنظیم شده است که به طور همزمان ، رشد مالی و اخلاقی را برای فرد و جامعه به دنبال داشته باشد . با فضیلت ترین فقیران را به انفاق ، الویت دارند ، کسانی می داند که کرامت انسانی را حفظ کرده ، به درجه ای از عفاف و صبر رسیده باشند . " از شدت خویشتنداری، افراد ناآگاه آنها را بینیاز می پندارند ، اما آنها را از چهره هایشان می شناسی و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی خواهند . " واقعه 3-64 همراه با قرار دادن حق برای فقرا در اموال ثروتمندان به نبی اکرم ( ص) دستور می دهد . " از اموال آنها صدقه ای ( به صورت زکات ) بگیر تا به وسیله آن ، را پاک سازی و پرورش دهی و به ( هنگام گرفتن زکات ) به آنها دعا کن ، که دعای تو ، مایه آرامش آنها است و خداوند شنوا و داناست . " توبه 103 قرآن کریم با تشریح انفاق ، افزون بر زدودن فقر از چهره جامعه ، ثروتمند را نیز از شدت نیاز به ثروت ، بی نیاز و از گرفتاری های ناشی از عشق به مال و حب دنیا نجات می دهد . تعدیل حب مال و عشق به دنیا در درون انسان و به اصطلاح تطهیر و تزکیه صاحبان ثروت ، کمتر از زدودن فقر نیست ، به همین جهت از پرداخت کننده زکات و خمس دعوت می کند که قصد قربت کند تا به این وسیله ، عمل او جنبه عبادی یابد . " پس حق نزدیکان و مسکینان و در راه ماندگان را ادا کن . این برای آنها که رضای خدا را می طلبد بهتر است و چنین کسانی رستگارند . " روم 38 قرآن کریم ، انفاق را نوعی مقابله با هواهای نفسانی و ایستادگی در برابر طمع می داند . این نوع اعمال را می ستاید و از آن به عنوان شاخص رستگاری نام می برد . از دیدگاه قرآن ، انفاق های مالی ، وقتی ارزش دارند که ریا و خودنمایی کنار رفته و جای خود را به قصد قربت بدهد . هر چه فرد بتواند بر هواهای نفسانی خویش غلبه کرده ، نیت را خالص تر کند و مالش برای خشنودی حق جل و علی به ایتام ، مساکین و سایر مصارف توصیه شده در شرع برساند ، ارزش آن بیشتر خواهد بود . انفاق وسیله قرب الهی است . " و آنچه را انفاق می کنید ، مایه تقرب به خدا ، دعای پیامبر می دانند . آگاه باشید ، اینها مایه تقرب آنهاست . " توبه 99 پرداخت کننده به درجه ای از پاکی و سلامت می تواند برسد که بگوید : " ما شما ( یتیم ، مسکین و اسیر ) را فقط برای خدا اطعام می کنیم و هیچ پاداشی و سپاسی از شما نمی خواهیم . " انسان 9 انفاق مال برای خدا به ویژه در روزهای بحرانی و قحطی به آمادگی قبلی و مبارزه با هواهای نفسانی نیاز دارد . به تعبیر قرآن ،عبور از گردنه صعب العبور است . " "ولی او از آن گردنه مهم نگذشت و تو چه میدانی آن گردنه چیست ؟ آزادکردن برده ای یا غذا دادن در روز گرسنگی یتیمی از خویشاوندان یا مستمندی خاک نشین را " بلد 11-16 منشاء قطع رحم را کبر و خودپسندی معرفی می کند و بیزاری خداوند از آنان را اعلام می دارد . " خداوند کسی را که متکبر و فخر فروش است و ( از ادای حقوق دیگران سرباز می زند ) دوست ندارد . " نساء36 در فلسفه قربانی می فرماید : " نه گوشت ها و نه خونهای آنان ، هرگز به خدا نمی رسد ، انچه به او می رسد تقوا و پرهیزگاری شما است . این گونه خداوند آنها را مسخر شما ساخته تا او را به سبب آنکه شما را هدایت کرده است بزرگ بشمرید و نیکوکاران را بشارت ده " حج 37 خداوند به گوشت قربانی نیازی ندارد . هدف آن است که انسان با پیمودن مدارج معنوی در مسیر انسان کامل قرار گرفته ، پاکیزه شوند . منبع:خبرگزاری موج |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
اوینگ ماریون کافمان در مزرعهای در گاردن سیتی ایالت میسوری به دنیا آمد. در 8 سالگی همراه با خانوادهاش به شهر کانزاس نقل مکان کردند. چند سال بعد، با مشخص شدن حفرهای در قلبش، وضعیتی بحرانی یافت. تجویز دکتر این بود که یک سال در رختخواب بخوابد؛ حتی اجازه نداشت از جایش بلند شود و بنشیند. مادرش که فارغ التحصیل مدرسه عالی بود برای نگه داشتن کودک پر جنب و جوش یازده سالهاش در رختخواب مطالعه را بهترین راه دید. کافمان اظهار میکند: «من هم خیلی خواندم! چون هیچ کار دیگری نبود که بتوانم انجام دهم، ماهانه حدود 40 تا 50 کتاب میخواندم. وقتی مجبور باشی این همه بخوانی، هرچی دستت برسد میخوانی. زندگینامه تمام رئیسجمهوران و پیشکسوتان را خواندم. انجیل را دو بار خواندم که البته متن سختی داشت.» تجربه دیگر اوینگ در کودکی فروشندگی بود. چون خانوادهاش درآمد زیادی نداشتند، مجبور بود 36 دوجین تخممرغ مزرعهشان، همچنین ماهیهایی را که با پدرش میگرفتند و پاک و آماده میکردند خانه به خانه ببرد و بفروشد. مادرش نیز در این دوران شکلگیری شخصیت اوینگ مشوق بزرگی بود و هر روز به وی میگفت: «شاید آدمهایی که توی جیبشان پول بیشتری دارند حسرت به دلم بگذارند ولی اوینگ، تو را با همه دنیا عوض نمیکنم.» در دوران جوانی، کارش تحویل رخت شستهها بود و پیشاهنگ نیز بود. کافمان با وجود مشکلات مالی که والدینش از عهده رفع آن بر نمیآمدند، تمام مراحل لازم برای ملحق شدن به پیشاهنگان هوایی و دریایی را گذراند و به تنهایی به اندازه دو برابر دیگران در گردهماییهای پیشاهنگان در شهر کانزاس بلیت فروخت و در نتیجه وی را به رایگان به اردوی تابستانی فرستادند. خودش میگوید: «این تجربه برخی فنون فروشندگی را به من آموخت که بعدها در صنف داروفروشی از آنها استفاده کردم.» هر روز صبح از ساعت 8 الی 12 به مدرسه عالی دو ساله میرفت و بعد دو مایل پیاده میپیمود تا به رختشورخانهای که در آن کار میکرد برسد و تا ساعت 19 مشغول کار بود. پس از فارغالتحصیلی به صورت تماموقت در رختشورخانه آقای آر. اِی. لانگ کار کرد. آقای لانگ بعدها یکی از الگوهای نقش اوینگ شد. شغل کافمان به عنوان مسئول نقلیه ایجاب میکرد که 18 تا 20 راننده را سرپرستی کند و بین آنها رقابت ایجاد کند. برای مثال آنها را به چالش وا میداشت تا در مسیر خاصی بیش از او مشتری جمع کنند. اوینگ میگوید: «در کار فروش تجاربی به دست آوردم که بعدها خیلی به دردم خورد.» لانگ هم در کار اتوشویی بود و هم از حقوق انحصاری برخوردار بود، از جمله قالب یقه پیراهن که شکل پیراهن را حفظ میکرد. او به دست پرورده جوانش نشان داد که آدم هم با زور بازو و هم با فکرش میتواند پول درآورد. کافمان اظهار میکند: «لانگ یک مرد واقعی بود و تأثیر عمیقی بر زندگی من گذاشت.» توانایی فروشندگی کافمان هنگامی که در 11 ژانویه 1942 به نیروی دریایی پیرل هاربور پیوست نیز مفید واقع شد. هنگامی که به او گفتند به عنوان شاگرد ملوان 21 دلار در ماه حقوق دریافت میکند، در پاسخ گفت: «من از شاگرد ملوان بهترم چون که قبلاً پیشاهنگ دریایی بودهام. من کشتی هدایت کردهام و قایقهای شکار نهنگ را راندهام.» وی به کمک تواناییاش در فروشندگی، نیروی دریایی را قانع کرد که میتواند در رسته ملوانان پایه یک و با حقوق ماهانه 54 دلار کار خود را آغاز کند. بر پایه مهارت قبلیاش در خواندن در کادر فرمانده نیروی دریایی مشغول به کار شد و ارسال و دریافت پیامها را بر عهده گرفت و بهتر از هر کس دیگر از عهده آن برآمد. با تشویق دریادار، دوره مکاتبهای هدایت کشتی را گذراند و از این رو مبلغی به عنوان افسر عرشه به حقوقش اضافه شد و سمت افسر هدایت کشتی را گرفت. در 1947، پس از پایان جنگ، اوینگ کافمان حرفه فروش اقلام دارویی را آغاز کرد. گفتنی است در آزمون استعداد در بین 50 شرکت کننده دیگر بهترین رتبه را کسب کرد. شغل موردنظر، فروش انواع قرص ویتامین و آمپولهای عصاره کبد به پزشکان بود. با وجود آنکه حقوقش تنها بر پایه کارمزد مستقیم محاسبه میشد و هیچ پرداخت یا مزایای دیگری نداشت، در پایان سال دوم درآمدش از مدیر عامل شرکت بیشتر شد. مدیر عامل که از این امر خشنود نبود کارمزد را از حقوق اوینگ حذف کرد. در نهایت وقتی مدیر فروش منطقه میدوِست شد، 3 درصد حجم فروش فروشندگان تحت پوشش خود را دریافت میکرد و مجدداً اینجاحقوقش از مدیر عامل بیشتر شد. وقتی از این سمت عزل شد، از شرکت استعفا کرد و در 1950 شرکت خود را به نام آزمایشگاههای ماریون تأسیس کرد. (ماریون نام میانی خودش بود.) اوینگ کافمان درباره تأسیس شرکت جدیدش اظهار میکند: «از آنچه به نظر میرسید سادهتر بود چرا که پزشکانی را میشناختم که سالیان زیادی بود ملزومات موردنیازشان را تأمین میکردم. پیش از آنکه کاملاً از شرکت قبلی جدا شوم، نزد سه تن از آنها رفتم و گفتم: میخواهم برای خودم کار کنم. اگر با همان کیفیت و خدماترسانی کارم را انجام بدهم، حاضرید از من خرید کنید؟، هر سه از مشتریان بزرگم بودند و همگی موافقت خود را اعلام کردند، چرا که از من راضی بودند و تمایل داشتند با من وارد معامله شوند.» آزمایشگاههای ماریون کار خود را با بازاریابی کالاهای تزریقاتی آغاز کرد که شرکت دیگری با برچسب ماریون آنها را تولید میکرد. به تدریج کار خود را با دیگر اقلام و محصولات گسترش داد و سپس نخستین داروی خود را، به نام ویکام، که ترکیبی ویتامینی بود تولید کرد. دومین کالای دارویی وی نیز که از ترکیبات کلسیمی بود و از پوسته صدف تهیه میشد به خوبی فروش رفت. کافمان به منظور توسعه شرکت مبلغ 5000 دلار از شرکت بازرگانی تِراست وام گرفت. توانست وام را باز پرداخت کند و شرکت به رشد خود ادامه داد. پس از چند سال، سرمایهگذاران خارجی اجازه داشتند سهام عمومی شرکت را به ارزش 1000 دلار بخرند، مشروط بر آنکه 1000 دلار به شرکت قرض دهند و 5 سال بعد بدون هیچ سود میانیای مبلغ 1250 دلار بگیرند. سرمایهگذاری اولیه 1000 دلاری تا سال 1993 بالغ بر 21 میلیون دلار شد. آزمایشگاههای ماریون به رشد خود ادامه داد و فروش سالانه آن بالغ بر یک میلیارد دلار شد. این امر اساساً به دلیل ارتباط کافمان با کارکنانش که آنها را همکار مینامید نه کارمند محقق شد. کافمان میگوید: «آنها سهامداران شرکتاند، آنهایند که شرکت را میسازند و بنابراین اهمیت خاصی دارند.» مفهوم همکار در واقع بخشی از دو فلسفه اصلی شرکت نیز به شمار میرفت: آنهایی که دستاندر کار تولیدند بایستی در نتایج و سود حاصل شریک شوند و با آنها هم مثل بقیه رفتار شود. در 16 اوت 1965، شرکت کافمان به همراه اسمیت بارنی با سهامهای 21 دلاری سهامی عام شد. بلافاصله قیمت هر سهم به 28 دلار افزایش یافت و تا کنون هیچگاه پایینتر از این مبلغ نیامده است. این سهام گاهی با ضریب قیمت/درآمد 50 تا 60 به فروش میرسد. به همکاران شرکت طرح شراکت در سود پیشنهاد شد که در آن هریک میتوانستند سهامی از شرکت را به تملک خود درآورند. در 1989 هنگامی که شرکت ماریون با شرکت مِریل داو ادغام شد، حدود 3400 همکار داشت که در نتیجه این ادغام 300 تن از آنها میلیونر شدند. شرکت جدید با نام شرکت سهامی ماریون مریل داو بیش از 9000 همکار و حجم فروشی بالغ بر 30 میلیارد دلار در سال 1993 داشت که با شرکت دارویی و اروپایی هوچست برابری میکرد. در اواخر 1999 این شرکت مجدداً با شرکت فارما اَوِنتیس ادغام شد. فلسفه فکری اوینگ ماریون کافمان در مورد اطلاق نام همکار به کارکنان، دادن پاداش به آنهایی که تولید میکنند، و دادن اجازه تصمیمگیری به تمام کارکنان سازمان، مجموعه مفاهیم زیربنایی را تشکیل میدهد که امروزه به نام کارآفرینی درون سازمانی شناخته میشود. وی حتی فراتر رفت و با تأسیس بنیاد کافمان عقیده خود را در مورد کارآفرینی و تأثیر بازدهی آن را به نمایش گذارد. زمانی که بودجه این بنیاد به تمامی تأمین و سرمایهگذاری شد، دارایی آن بالغ بر 2/1 میلیارد دلار بود. این بنیاد برنامههایی را در دو حیطه به صورت مساوی پشتیبانی کرد: کارآفرینی و پرورش جوانان. در واقع کارآفرین نمونه و شاخصی به نام آقای کِی، که کارکنانش این نام را با علاقه و محبت خاصی به آقای کافمان داده بودند، با این عمل خود تعداد بیشتری همکار کارآفرین موفق به جامعه تحویل میدهد. کارآفرینی درون سازمانی: به فرآیند کارآفرینی درون سازمان موجود اطلاق میشود. بسیاری از کارآفرینان کنونی و آینده نیز همچون اوینگ ماریون کافمان مرتب از خود میپرسند: «آیا حقیقتاً کارآفرین یا کارآفرین درون سازمانیام؟ آیا آنچه را برای موفقیت لازم است دارم؟ آیا تجربه و سابقه کافی را برای راهاندازی و مدیریت فعالیت کارآفرینانه نوپا دارم؟» همان اندازه که فکر راه اندازی و تملک فعالیت تجاری وسوسه برانگیز است، مشکلات و گرفتاریهای آن در تلاش برای رسیدن به موفقیت به قوت خود باقی است. البته این حقیقت انکارناپذیر است که فعالیتهای کارآفرینانه خیلی بیشتر از آنکه به موفقیت برسند شکست میخورند. در نتیجه برای آنکه یکی از معدود کارآفرینان موفق باشیم به چیزی بیش از فقط کار سخت و شانس نیاز داریم. موفقیت مستلزم ارزیابی دقیق و صادقانهای است از عملی بودن فعالیت کارآفرینانه مورد نظر و مهمتر از آن قوت و ضعف خود کارآفرین. برای آنکه کارآفرین سازمانی موفقی باشیم به همین عوامل نیاز داریم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
نزدیک به یک دهه است که موضوع خصوصی سازی و تفاوتهای آن با بخش دولتی میان دولت، سازمانهای غیردولتی، صنایع و دانشگاههای کشور مطرح است و پیوسته به این نکته تاکید می شود که بخش خصوصی دارای عملکردی با کیفیت و بخش دولتی تا حدودی از چنین عملکردی محروم است. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
راه های مقابله با عدم موفقیت |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
تجربه تاسیس شرکت فورد از آن دسته تجربیاتی است که از یک رؤیای بلند و همت والا پدید آمده است. ازهمینرو بود که هنری فورد، مهندس جوان و نوآور و ایده پرداز و متفکر، چند سال قبل از اینکه شرکت را با همت خویش تأسیس کند، اولین چهار چرخ را ساخت. این فورد بود که خودرو را برای استفاده تمامی انسانها عرضه کرد. مدل معروف T رکورد پرفروشترین خودرو تاریخ خودروسازی را به خود اختصاص داده است. ایدهپردازی، پشتکار، ذهن مهندسی در کنار بازاریابی مناسب، شرکت فورد را به سردمدار بی بدیل صنعت خودرو تبدیل ساخت. تاثیر صنعتی و اجتماعی حرکت فورد بسیار بیش از ساخت و عرضه خودرو بود. او توانسته بود با استفاده از خط مونتاژ، به تولید انبوه خودرو دست یابد. فورد عملا ایده تقسیم کار تیلور و مدیریت علمی او را در راه اندازی کارخانه به کار بست. او در بستر مناسب تولید انبوه خودرو، ایده استفاده از قطعات یکسان و استانداردهای واحد ازسوی تأمین کنندگان را به اجرا درآورد. گرچه گذر بیش از یکصدسال از عمر شرکت و حضور چند نسل از خانواده فورد و بروز تغییرات بسیار عظیم در صحنه جهانی و بویژه در عرصه صنعت خودرو باعث شده تا رقبایی چون جنرال موتورز و تویوتا، شرکت فورد را پشت سر گذارند، اما ناب بودن ایده های اولیه هنری فورد و پیشتازی او در استفاده از خط تولید انبوه و استانداردهای واحد برای قطعات خودرو، فضیلت تقدم و سبقت خود را در این عرصه از دست نداده است. تاریخچه ابداع خط تولید برای تولید انبوه برندها چشم انداز اصول کسب و کار تحقیق و توسعه کارکنان فروش بنیانگذار مدیرعامل منابع: |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
انواع طرحهای تجاری
مقدمه: داشتن یک تخمین کلی از حجم مطلوب یک طرحتجاری تا حد زیادی به شما در سازماندهی مطالب آن از ابتدای کار کمک میکند. هر چند که در ابتدای کار به نظر شما نوشتن صفحات زیاد سخت و حتی غیر ممکن به نظر میرسد، اما معمولاً یکی از مشکلاتی که گریبانگیر طرحهای تجاری میشود این است که حجمشان از حجم استاندارد بیشتر میشود. تجربه نشان داده است که نوشتن یک طرح تجاری خلاصه و درعین حال موثر بسیار سختتر است. بطور کلی طرحهای تجاری را به چهار زیر مجموعه کلی میتوان تقسیم کرد: 1- طرحهای تجاری یک صفحهای 2- طرحهای تجاری خلاصه (در حدود 10 صفحه) 3- طرحهای تجاری کامل(40 تا 50 صفحه) 4- طرحتجاری عملیاتی (بیش از 50 صفحه)
طرح تجاری یک صفحهای طرح تجاری یک صفحهای مثل کاتالیزور برای ایدههای شما عمل میکند و ابزار قدرتمندی برای ایجاد و ادارهی فعالیتهای اقتصادی است. طرحی است کوتاه و برنامه شما را به شکلی موثر بیان میکند. چرا طرح تجاری یک صفحهای مفید است؟ تا وقتی به طور جدی نوشتن یک طرح تجاری یک صفحهای را شروع نکنید، نمیفهمید چه اهمیتی دارد. آدمها معمولاً دوست دارند زیاد از فکرهاشان حرف بزنند و آنها را با آب و تاب جلوه بدهند. این مسئله ممکن است در مورد نوشتن هم پیش بیاید. گاهی وقتها هنگام نوشتن رشتهی کلام از دستمان در میرود. گاهی فکر نشده و متناقض مینویسیم. اولین کار طرح تجاری یک صفحهای این است که یک موضوع پیچیده را آسان میکند. چون یک صفحه است، خواندن و فهمیدن آن راحت است. طرح تجاری یک صفحهای به دردبخور است چون فقط روی چیزهای مهم متمرکز میشود. جای کم برای نوشتن در هر بخش باعث میشود از بهترین کلمهها و عبارات برای رساندن منظورتان استفاده کنید و این یعنی دقت، تمرکز و رک بودن با آنچه واقعاً به آن فکر میکنید. یک طرح تجاری یک صفحهای خوب با یک بار دقیق خواندن قابل فهم است. همهی اطلاعاتی که میخواهید در پنج بخش مختصر و مفید تقسیم شده است: 1- چشماندازهای خیالی و آرمانی ترسیم شدهاند. 2- مأموریتها تأثیرگذار، محرک و مشتریگرا هستند. 3- اهداف دقیق، واقعگرا، و قابل اندازهگیری هستند. 4- استراتژیها نشان میدهند که در موردشان حسابی فکر شده است. 5- برنامهها عملی و قابل اجرا هستند.
طرح تجاری یک صفحهای ابزار خوبی است برای انتقال چیزی که در ذهن شما میگذرد. اگر کسب و کاری دارید، طرح تجاری یک صفحهای خیلی به درد کارمندها، شرکاء، سهامداران و سرمایهگذارتان میخورد. آنها با خواندنش با کار شما به خوبی آشنا میشوند و به توانایی برنامهریزی شما اعتماد میکنند. انسجام مطالب در یک صفحه خیلی مهم است. وقتی کلمات را خودتان با دقت انتخاب میکنید، مفهوم هر بخش طرح تجاری یک صفحهای واضح و روشن است. آیا تاکنون برای کسب و کارتان طرح تجاری نوشتهاید؟ طرح تجاری یک صفحهای عین یک نقشهی گنج است؛ نقشهای با فکر و کلمات خودتان برای رسیدن به گنج که همان هدف کسبوکار شماست. مرجع خوبی است برای تصمیمگیری، به خصوص تصمیمگیریهای مالی، ساده است و دقیق. اصلاً کپی خودِ خودتان است. حال چگونه آنرا بنویسید؟ در ادامه اشاره کوتاهی به سرفصلهای یک طرح کسب و کار یک صفحهای خواهیم داشت: 1) اول چشمانداز کارتان را بنویسید. چشمانداز اولین بخش طرح کسب و کار یک صفحهای است که در آن شما باید به زبان خودتان بگویید از کارتان چه تصوری دارید. چشماندازها باید پرمحتوا و آرمانی باشند. باید ذهن را تحریک کرده و خواننده را سر ذوق بیاورد و در عین حال تصویر واضحی از کسبوکار شما ارائه دهد. جلوی هیچ فکری را نگیرید و از هرچه به ذهنتان میرسد استفاده کنید. بگذارید ذهنتان به دوردستها برود. دیدگاهتان وسیع باشد، جامع و ایدهآل گرایانه. تصور واضحی از کاری که میخواهید انجام دهید ترسیم کند. در چشمانداز جواب این سؤال را بدهید: چه چشمانداز یا دورنمایی از آینده کسب و کارتان متصور هستید؟ میخواهید چه کسب و کاری شوید و به کجا برسید؟ به عنوان مثال تبدیل شرکت الف به بزرگترین ارائه دهنده خدمات اینترنتی در سطح استانی نمونه نسبتاً خوبی از یک چشمانداز است.
2) سپس ماموریت کسبوکارتان را بنویسید. در این بخش از طرح کسب و کار یک صفحهای شما باید رسالت خود را بیان کنید. بگویید چه کاره هستید؟ چه کالا یا خدمتی تولید میکنید؟ به صورت مختصر بیان کنید مشتریهای شما چه کسانی هستند؟ کسب و کار شما چه نیازی را برطرف میکند؟ فلسفه وجودی کالا یا خدمت یا کسب و کارتان را توضیح دهید در چند کلمه حیطه تمرکز شرکتتان و چیزی را که به مشتری عرضه میدارید بیان کنید. مثلاً یافتن راهکارهایی برای افزایش بهرهوری، و کاهش هزینههای عملیاتی میتواند ماموریت مناسبی برای یک شرکت مشاوره مهندسی باشد.
3) در بخش بعدی باید اهداف خود را مشخص کنید. در این قسمت از طرح باید بگویید به دنبال چه هستید؟ باید اهداف خود را به صورت مقاصد ویژه بطور دقیق و قابل اندازهگیری بیان کنید تا تاثیرگذار باشند. اهداف، انواع مختلفی دارند؛ برای یک طرح کسب و کار یک صفحهای معمولاً بین شش تا نه هدف کافی است. اهداف میتوانند مربوط به امور مالی از قبیل فروش، سود، جریان نقدی یا موجودی کالا باشند؛ یا بازاریابی مثل سهم بازار؛ تعداد مشتریها و تبلیغات؛ یا منابع انسانی مثل حقوق و مزایا، سطح آموزش کارمندان سود، محیط کار؛ یا تحقیق و توسعه مثل محصولات جدید، قابلیت طراحی، بهبود کالا، تاریخ عرضه، میزان رضایتمندی کارمندان از شغلشان و یا مربوط به مسائل تولید از قبیل ظرفیت تولید، کیفیت تولید، موجودی کالا و . . .. در نوشتن اهداف به این نکته توجه کنید، که اهداف نه باید خیلی راحت و قابل حصول باشند و نه خیلی دور از انتظار و دست نیافتنی. معمولا دوره زمانی برای حصول اهداف 2 یا 3 ساله است.
یک هدف مؤثر، دارای نقطه پایانی کاملا تعریف شدهای با عناصر قابل اندازهگیری میباشد. مثلاً افزایش ساعت آموزش کارمندان به 40 ساعت در ماه تا پایان سال 84 و یا معرفی 6 محصول جدید به بازار تا پایان سال 85 به گونهای که جمع مبلغ فروش آنها از 4 میلیارد ریال کمتر نباشد، نمونههای مناسبی از اهداف هستند.
4) سپس استراتژیهای کسبوکار خود را مشخص کنید. در این بخش از طرح کسب و کار یک صفحهای پاسخگوی این سؤال باشید: چگونه این کسب و کار راهاندازی میشود و در ادامه اداره میشود؟ چه عواملی در طول زمان سبب موفقیت این فعالیت خواهد شد؟ چگونه این کسب و کار رشد خواهد کرد؟ در بیشتر صنایع، فعالیتهای اقتصادی از چهار تا شش استراتژی پایهای پیروی میکنند که با گذشت زمان کمتر تغییر میکنند. و فهمشان ساده است و در نهایت باعث رشد و سودآوری میشوند. استراتژی باید هم به عوامل خارجی مؤثر بر کار و هم بر عوامل داخلی مؤثر توجه داشته باشند. برای اینکه بتوانید استراتژی مناسب بنویسید یک راهش این است که مجلات تجاری و اقتصادی و روزنامهها را بخوانید و از مسائل مورد بحث درون صنعت در قلمرو بازاریابی، جذب سرمایه، عملیات و… آگاه شوید. به این مسائل توجه کنید که مشتریان شما چه کسانی هستند و در حال حاضر چگونه محصولات شما را میخرند؟ از کدام طبقات اجتماعی هستند؟ هدف از خرید آنها چیست؟ سپس برنامههایی که برای تبلیغ کالا و یا خدمتتان برای جذب این مشتریان نیاز دارید را ذکر کنید. میتوانید عوامل مؤثر یا عوامل ناکارآمد در کارهای شرکت را پیدا کنید. مثلاً چه عاملی جلوی رشد و سوددهی یا کارآییتان را میگیرد؟ سپس علت این عوامل را ریشهیابی کنید، ببینید چی باید عوض شود یا تغییر کند و چه رویهای را باید دنبال کنید. به فرض، "استخدام بهترینها و حفظ آنها به وسیله رضایت شغلی و مشارکت در سهام" یک نمونه استراتژی مناسب میباشد.
5) در پایان در طرح کسب و کار یک صفحهای خود، باید برنامهها و دستورالعملهایی که به وسیله آنها به اهداف مورد نظرتان میرسید را بیاورید. برنامهها، کارهای مشخصی هستند که یک شرکت (کسب و کار) باید انجام دهد تا به اهداف خود برسد هر برنامه به طور مشخص و مستقیم باید به یک هدف و استراتژی مربوط باشد. برنامهها باید عملگرا باشند و وظایف مشخصی را بیان کنند. زمان انتهایی برای انجام داشته باشند و اینکه چه کسی، چگونه، کجا و با چه هزینه مالی و غیر مالی این کارها را انجام خواهد داد، مشخص نمایند. برای اینکه از عهده فعالیتتان برایید باید کارهایتان را خوب و جدا جدا به شکل دستورالعمل بنویسید. اینطوری میفهمید که هر کدام از کارها چه تأثیری روی امور مالی و عملیاتی دارند و چطور میخواهید نتیجه کارتان را ارزیابی کنید. در برنامهریزی همیشه زمانبندی و جدول هزینههای هر پروژه را باید از قبل آماده کرد. پس برنامههایتان را به دقت بنویسید و هنگام اجرای آنها به محدودیت بودجه و زمانبندی نیز توجه کنید. مثلاً تهیه بروشور تبلیغاتی برای محصولات گروه الف در سه ماهه اول سال زیر نظر مدیر بازرگانی یک برنامه مناسب است.
طرحهای تجاری خلاصه اینگونه طرحها که معمولاً حدود 10 صفحه هستند؛ در سالهای اخیر بسیار متداول شدهاند. برای نوشتن آنها احتیاج کمتری به اطلاعات و تحقیقات خواهید داشت و سریعتر نوشته خواهند شد. همچنین این طرحها برای کسب و کارهای سادهای که در مراحل اولیهی راهاندازی هستند، و یا کسبوکارهای خانگی بکار میروند چرا که این کسب و کارها پیشینه و پیچیدگی زیادی مانند کسب و کارهای بالغ ندارند. اجزای این طرحهای تجاری مشابه طرحهای تجاری کامل است ولی با تفاوتهایی جزئی که حاصل سادهتر شدن این نوع طرحهای تجاری است. هدف اصلی این طرحهای تجاری برنامهریزی و جهت دهی است و در برخی موارد برای تامین منابع مالی و یا دریافت مجوز کاربرد دارد. در برخی مواقع نیز خود مقدمهای برای نوشتن طرحهای تجاری کامل به حساب میآید. همانطور که گفته شد کاربرد اصلی این طرح برای گرفتن وامهای بانکی و کمک به برنامهریزی کسبوکارهای خانگی است. معمولاً کارآفرینان سرشناس نیز برای جذب سرمایهگذار بجای طرحهای تجاری کامل از همین طرحهای تجاری استفاده میکنند
طرحهای تجاری کامل 10 تا 40 صفحه این همان طرح تجاری سنتی است که ما دربارهی آن صحبت خواهیم کرد. این طرح تمام زمینههایی که لازم هستند را به اندازهی کافی میپوشاند و بهتر است که بیشتر از 50 صفحه نباشد. یک طرح تجاری معمولاً حدود 30 تا40 صفحه است. که البته میتواند بیشتر باشد اگر شما میخواهید که با جزئیات بیشتری بنویسید که در این صورت جزئیات طرح باید در بخش ضمائم ذکر شود. اما مهمتر از این حرفها, باید بدانید که همه چیز به شرایط شما بر میگردد. شما باید اطلاعاتی را که خوانندگان لازم دارند را فراهم کنید. شما باید به آنها اطلاعات کافی بدهید تا بتوانند تصمیم بگیرند و عمل مناسب را انجام دهند. بعضی وقتها لازم است که شما به آنها کمی بیشتر از متوسط اطلاعات بدهید تا به آنها نشان دهید که طرح مناسبی را آماده کردهاید. راهحل این است که شما همهی اطلاعات مرتبط را جمعآوری کنید و تقسیم کنید آنگاه مشخص کنید که خواننده چه اطلاعاتی را لازم دارد و چه اطلاعاتی برای طرح تجاری شما لازم هستند، آنگاه تا حد امکان آنها را خلاصه بنویسید. مهمترین کاربرد این طرح برای تامین منابع مالی است.
طرحهای تجاری عملیاتی بیش از 40 صفحه برعکس دیگر طرحهای تجاری، طرحتجاری عملیاتی برای پاسخ گویی به یک نیاز درونی است و مخاطب بیرونی ندارد. این طرح برای برنامهریزی فعالیتهای شرکت برای یک بازه 3 تا 5 ساله تدوین میشود و هر سال به روز میشود. با توجه به استفاده این طرح لزومی به خلاصه کردن بیش از حد آن نیست، بلکه باید تمام برنامه کاریتان را دقیق در آن بیان کنید، از اینرو در برخی مواقع حجم این طرحهای تجاری به بیش از یکصد صفحه میرسد. این طرحتجاری خصوصاً برای شرکتهای فعال در محیطهای پر تلاطم کارآیی زیادی دارد و تا حد زیادی از ریسک فعالیت این قبیل کسبوکارها میکاهد.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
چگونه طرح تجاری بنویسیم؟ نویسنده : علیرضا تاجریان بیایید صادق باشیم: نوشتن طرح تجاری اصلاً خوشایند نیست. ذهنیت بسیاری از کارآفرینان از نوشتن طرح تجاری مشابه ذهنیت آنها از جراحی روت کانال است. این چیزی نیست که شما مشتاق آن باشید. کاری است طولانی همراه با بخشهای مکررکه شدیداً جسم و روان را آزار می دهد. دندانپزشک سعی میکند درد را به وسیله بیحسکنندههای موضعی التیام بخشد. اما خوشبختانه کاری که یک طرح تجاری انجام میدهد چیزی بیشتر از کار دندانپزشک است. بعد از عملیات دندانپزشکی، نفس راحتی میکشید چون همه چیز به حالت قبلی خود برگشته، حداقل تا دفعهی بعد. ولی وقتی طرح تجاری خود را کامل کنید، در حقیقت تازه احساس رضایت شروع میشود. فواید روانی این کار، داشتن حس اعتماد و در دست داشتن سرنوشت خود، به تنهایی ارزش تلاش را دارند. حال که متوجه اصل داستان شدید بیایید زودتر به اصل مطلب بپردازیم. در این بخش سه هدف را دنبال میکنیم.
طرح تجاری به عنوان سند فروش:روند نوشتن طرح تجاری تحت تأثیر تعریف شما از طرح تجاری است. اگر آن را به عنوان کاری خسته کننده و بسیار پیچیده ببینید، طرح شما نیز به همان ترتیب باعث سرنگونی تجارتتان میشود. طرح تجاری را عموماً به عنوان نقشه مسیر،[1] بیانی از استراتژی، یا عناوین نظری دیگری بیان میکنند. در نتیجه بسیاری از طرحهای تجاری مبهم، خشک، و فنی هستند؛ چون کارآفرینان آنها را به عنوان یک سری تمرینات تئوریک و رسمی میبینند. اما طرح تجاری را میتوان یک سند فروش دانست که توسط آن تمام شرکت را به صورت کامل میفروشیم. اگر شرکت، واقعا شما را هیجانزده میکند این هیجان باید در طرح تجاری نیز وجود داشته باشد. با چنین تفکری از طرح تجاری خشک و پیچیدهای که اکثر کارآفرینان مینویسند، دوری میکنید. البته این به معنای تبلیغات پر سروصدا و اغراق در طرح تجاری نیست. باید از مدارکی که مطالب شما را حمایت میکنند، مثل تحقیقات مستند و تجربیات مختلف استفاده کنید.
هشت دلیل برای نوشتن یک طرح تجاری:
شروع نوشتن: یک رهیافت کوتاهسختترین بخش نوشتن یک طرح تجاری شروع کردن آن است. برای تسهیل این بخش به دو حقیقت باید توجه کرد: 1. ارائه پرسشها یا موضوعات درست و مناسب. 2.تهیه جوابهای خلاصه و کوتاه به این سؤالات. معمولاً پاسخ به سؤالات در چند پاراگراف یا حتی چند صفحه، بسیار آسانتر از خلاصهنویسی است. باید توجه کرد که لازم نیست سؤالات بلافاصله به طور کامل پاسخ داده شوند. تنها هر آنچه که در یک لحظه به ذهنتان خطور میکند به صورت اشاره بنویسید و دربارهی مسائل دیگری که پرسش ارائه میدهد بیشتر فکر کنید. با توجه به این مطلب به برخی پرسشها و موضوعاتی که باید در نوشتن طرح تجاری مورد توجه قرار گیرند اشاره میکنیم. معمولاً داشتن حسی از شمای کار در هنگام شروع، از لحاظ روانی مفید خواهد بود. از لحاظ سازماندهی نیز یک تخمین از زمان مورد نیاز برای انجام کار، به دست میدهد. همچنین باعث ایجاد نظم از همان ابتدا میشود. نوشتن یک طرح تجاری مختصر و مفید از نوشتن یک طرح تجاری طولانی بسیار سختتر است. طرحهای تجاری را میتوان به سه دسته تقسیم کرد: طرح تجاری خلاصه، طرح تجاری کامل، طرح تجاری عملیاتی v طرح تجاری خلاصه: 10 صفحه حدود 10 صفحه یا بیشتر هستند و از طرح تجاریهای سنتی و 60 صفحه ای کمترند. به اطلاعات و تحقیقات کمتری نیاز دارند و در نتیجه بسیار سریعتر نوشته میشوند. این نوع طرحها برای تجارتهای نو پا بسیار مناسب هستند این نوع طرح تجاری در مواردی نظیر دریافت وام بانکی، تجارتهای کوچک ملی که به دنبال سرمایهگذاری خارجی نیستند، و سنجش میزان علاقة سرمایهگذار مفید هستند . v طرح تجاری کامل : تمام موضوعات مهم را در بر میگیرد تا حدی که موارد اساسی به صورت کامل کندوکاو شوند ولی هنوز نباید خیلی از 40 صفحه بیشتر شود. این محدودیت 40 صفحهای برای تجارتهای توسعه یافته میتواند بسیار مشکل باشد. این نوع طرح تجاری در مواردی نظیر جستجو برای دریافت مقدار هنگفتی سرمایه و جستجو برای شریک استراتژیک مفید است. v طرح تجاری عملیاتی: میتوانند حتی از 100 صفحه تجاوز کنند. دو دلیل اصلی برای تهیه این نوع طرحهای تجاری میتواند وجود داشته باشد: 1. شرکتهایی که به سرعت رشد میکنند. برای شرکتهایی که در حال حاضر پیچیده هستند و به سرعت پیشرفت میکنند، طرح تجاری باید تعدادی از موضوعات را به طور کامل بپوشاند. 2. بخشی از فرآیند سالانه: بسیار مهم است که تیم مدیریت روی موضوعات یکسانی متمرکز باشند. یک طرح تجاری برای اینکه بتواند همهی افراد را در مسیر مشخص شده نگه دارد، باید سطحی از جزئیات را در برگیرد که در طرحهای خلاصه و کامل ضروری نیستند. طرح عملیاتی باید وارد جزئیات توزیع، تولید، و حوزههای مهم دیگری شود که برای حصول اطمینان از درک همهی افراد از موارد مورد انتظار، لازم هستند. طرح تجاری چه چیزهایی را باید در برگیرد؟بعد از اینکه تصمیم گرفتیم که چه نوع طرحی را میخواهیم بنویسیم باید آن را سازماندهی کنیم. روش درست یا غلطی برای این کار وجود ندارد ولی به طور کلی یک طرح تجاری این ویژگی ها را در بر میگیرد:
· مهمترین بخش طرح تجاری است زیرا بیشتر خوانندگان ابتدا به سراغ این بخش میروند تا حسی از کل طرح پیدا کنند. قلب طرح تجاری است. اگر به دنبال کسب سرمایه هستید، این بخش باید سرمایهگذاران و بانکداران احتمالی را به سر میل آورد. · یک طرح تجاری کوچک است. در واقع به خودی خود "یک طرح تجاری داخل طرح تجاری" است . · باید ماهیت، و شور هیجان تجارت را در برگیرد، کسی که آن را میخواند باید بتواند بگوید، "خب! پس این کاری است که این افراد به دنبال آن هستند". · نوشتن خلاصه اجرایی به شکل نهایی خود کار بسیار بزرگی است زیرا حداکثر باید 2 صفحه باشد. · میتوان یک خلاصه اجرایی اولیه نوشت با توجه به این نکته که نباید بیشتر از 2 صفحه باشد و این پیشنویس بعداً، پس از تکمیل بخشهای دیگر طرح تجاری، بازنویسی و تدوین می شود. · با نوشتن خلاصه اولیه به یک اکتشاف مهم دست خواهید یافت. خلاءهایی را در دانش، آگاهی و ایدههای خود حس میکنید. این اکتشاف مسیر را برای تحقیقات و نوشتن بخش های دیگر طرح مشخص می کند.
این بخش دو موضوع اساسی را بیان میکند: استراتژی تجارت شما و تیم مدیریتی. شرح استراتژی تجارت خود: استراتژی یک کلمه سازمانی است برای رویکرد کلی شرکت نسبت به تولید و فروش خدمات/ تولیدات خود و اهداف آن برای به حداکثر رساندن میزان موفقیت. در شرح استراتژی باید یک تناسب منطقی بین آنچه ادعا میکنید برای انجام آن برنامهریزی کردید و آنچه نتایج برنامهریزی تأیید میکنند وجود داشته باشد. بنابراین کارآفرینان باید در شرح استراتژی به سه حوزهی اصلی اشاره کنند: گذشته، حال و آینده شرکت. شرح تیم مدیریتی: موضوع اساسی این است که آیا کسانی که شرکت را اداره میکنند توانایی لازم را برای ارضای استراتژی شرکت دارند یا خیر. سرمایهگذاران حرفهای ترجیح میدهند در شرکت هایی با محصول متوسط و افراد متبحر سرمایهگذاری کنند تا برعکس.
گاهی بازاریابی با فروش اشتباه گرفته میشود. در حالی که بازاریابی، تعیین مشتریان احتمالی و تعیین بهترین راه دسترسی به آنها است. و فروش، متقاعد ساختن آن مشتریان احتمالی به خرید از شما. یکی از راههای بازاریابی جمعیت شناسی است. در ادامه به موضوعات مختلفی که در این بخش از طرح تجاری لحاظ می شوند می پردازیم. - فروش فواید[5] محصول یا خدمت خود: بخش مهمی از تعیین مشتریان احتمالی، این است که مشخص کنیم شرکت شما واقعاً چه چیزی را میفروشد. در نوشتن این بخش باید به شرکت در قالب فوایدی که به مشتریان میفروشد نگاه کنید. بهترین فواید، آنهایی هستند که به مشتریان در پول درآوردن، پسانداز کردن، یا احساس آرامش کردن، کمک کنند. تا حد امکان سعی کنید فواید را ارزیابی کنیدـ مقدار پولی که درآورده میشود یا پسانداز میشود، و علاوه بر آن مدت زمانی که طول میکشد تا کالای خریداری شده پول خود را درآورد. این اطلاعات 1ـ به ایجاد تبلیغات برای فروش محصولات کمک میکند 2ـ در تعیین مشتریان احتمالی کمک میکند. جای تعجب ندارد، هرچه محصول یا خدمت شما بتواند با پولی که درآورده میشود یا پسانداز میشود، زودتر هزینه خرید خود را درآورد، برای خریداران جذابتر خواهد بود. نتایج بدست آمده باید به طور مشخص و واضح در طرح تجاری بیان شوند. اگر فایدهی مالی روشنی وجود ندارد، باید فواید جذاب دیگری وجود داشته باشند. ـ سادهسازی تحقیق بازار: تحقیق بازار آنقدرها که تصور میشود سخت نیست. مسئله مشخص کردن این مطلب است که 1ـ آیا مشتریان بالقوه کافی برای رسیدن به رشد مورد نظر شما وجود دارد یا نه و 2ـ آیا این تعداد رو به افزایش هستند یا رو به کاهش. · بازار دقیقاً چیست؟ معمولاً هر چه دقیقتر و مشخصتر بازار را تعیین کنید، موفقتر خواهید بود. · بازار در حال پیشرفت است یا در حال غرق شدن؟ معمولاً هرچه بازار زودتر پیشرفت کند شما موفقتر خواهید بود. البته بارزهای کاهش یابنده نیز میتوانند جذاب باشند، در صورتی که شما آنقدر قوی باشید که بتوانید تا وقتی رقبایتان زمین بخورند با انرژی به کارتان ادامه دهید. · آیا ارزش وقت گذاشتن را دارد؟ برخی بازارها پیشرفت میکنند، ولی این پیشرفت آنقدر نیست که ارزش صرف وقت و انرژی را داشته باشد. ـ تحلیل رقبا: · یک طرح تجاری برای آنکه قابل قبول باشد، باید رقبای خود را به طور عینی تحلیل کند. · طرحهای تجاری اثربخش، نشانی از تمایل به یادگیری از رقبا نشان میدهند. · یک تحلیل عینی از رقبا در طرح تجاری کمک میکند تا صاحبان منافع متقاعد شوند که در تحلیل عمومی خود جدی هستید. ـ رویارویی با معمای غیر قابل حل قیمتگذاری: قیمتگذاری یکی از سختترین موضوعاتی است که یک تجارت با آن مواجه میشود. معمولاً تصمیمات قیمتگذاری، نتایج تحقیق بازار و سنجش میزان تمایل بازار هدف به پرداخت هزینه برای کالا یا خدمات شما هستند. قیمتگذاری همچنین تقریباً تابعی از هزینهای که رقابت مطالبه میکند و همچنین میزان هزینهها و بودجههای احتیاطی شما میباشد. · ساختارهای قیمتگذاری وحی منزل نیستند و شما در قیمتگذاری آزاد هستید و میتوانید ساختارهای مختلف را امتحان کنید. فقط سعی کنید قابلیت مشاهده نتایج تغییرات و آزمایشهای خود را از دست ندهید. · طرح تجاری باید شامل یک مبنای واضح و منطقی برای استراتژی کلی قیمتگذاری شرکت باشد. · بخش بازاریابی طرح تجاری باید طولانیترین بخش باشد. معمولاً باید دو برابر بخش محصول/ خدمت باشد.
تمام جنبههای مهم محصولات یا خدمات شرکت باید در این بخش آورده شوند. به برخی از آنها در ادامه اشاره میشود. · زرق و برق تا چه حد؟ برخی خصوصیتها برای محصول/ خدمت بسیار مهمتر از برخی دیگر هستند. در حالی که کارآفرینان اغلب سعی بر ایجاد خصوصیات و ویژگیهای هر چه بیشتر در محصولات خود هستند، ممکن است برخی ویژگیها در اولویتهای خریداران نباشند، ولی جزو گران قیمتترین خواص باشند. § لیستی از ویژگیهایی که می خواهید محصول/خدمت شما داشته باشد تهیه کنید § لیست را با در نظر داشتن نسبت هزینه و فایده هر ویژگی مرور کنید. شاید یک ویژگی بسیار ارزان، منفعت زیادی برای مشتریان داشته باشد. § این بخش از طرح باید ویژگیهای اساسی محصول یا خدمت شما را ارزیابی کند و وجود آنها را نیز توجیه کند. · آیا میتوانید تحویل دهید؟ § یکی از بدترین چیزها برای یک شرکت این است که محصول جدیدی را معرفی کند و بعد نتواند در زمانی که تعهد کرده آن محصول را فراهم کند. همانقدر بد خواهد بود اگر محصولی را قبل از آنکه تمام اشکالاتش برطرف شده باشد وارد بازار کند. § این مشکلات تحویل، بعدها موجب بروز مشکلات بازاریابی میشود. § طرح تجاری نه تنها باید یک برنامهی زمانی برای وقایع مختلف داشته باشد بلکه باید توضیحاتی دربارهی مراحلی که اجرا میشوند داشته باشد تا رعایت زمان پایانی تعیین شده را تضمین کند. هر چقدر هم که بازاریابی و استراتژیهای محصول/خدمت شما خوب باشند، اگر نتوانید مشتریان احتمالی را متقاعد به خرید از خود کنید، هیچ ارزشی نخواهند داشت. در ادامه به چند موضوع اساسی دربارهی فروش و ترویج اشاره میشود. · رویکرد فروش شما چیست؟ § راههای مختلفی برای فروش محصولات و خدمات وجود داردـ از طریق واحدهای فروش داخلی، نمایندگیهای فروش، executives، یا فروش الکترونیکی. § اگر یک رویکرد چند مرحله ای دارید، محصولات را به عمدهفروشان میفروشید و آنها محصول را به خردهفروشها میدهند، نه تنها باید مرحلهی اول را کنترل کنید بلکه باید به دنبال روشهایی برای تأثیرگذاری در مرحلهی دوم باشید. § در این بخش از طرح تجاری باید روند یا روندهای فروش را توضیح داده، توجیه کنید. § روندهای جایگزین و مختلف به دو دلیل در حال افزایش هستند: اول، چون هزینه فروش اکثر خدمات و محصولات به طرز هیجانانگیزی رو به افزایش است، دوم فشارهای رقابتی اتکا به تنها یک روند فروش را مشکل ساخته. § بخش فروش طرح تجاری شما باید: روندهای مشخص فروش را توجیه کند، یک تخمینی از هزینه فراهم کند، و هر روند فروش جایگزینی را که ممکن است برای کاهش هزینه و فشار رقابتی، به آن فکر کنید را ارزیابی کند. · چگونه فروشندگان خود را تحریک میکنید؟ § از آنجا که کار فروش بسیار سخت است، فروشندگان نیاز به تربیت، حمایت و فراتر از آن نیاز به انگیزه دارند. وقتی میخواهید روندهای جدید فروش را امتحان کنید ایجاد انگیزش بسیار مهمتر و پیچیدهتر میشود چرا که تعیین بهترین شیوهی ایجاد انگیزش در مراحل ابتدایی مشکل است. § یک قانون خوب این است که هرگاه روشی را پیدا کردید که خوب کار میکرد آن را ادامه دهید، حتی اگر به قیمت صرف هزینههای خارج از استاندارد تمام شود. · چگونه محصول یا خدمت خود را ترویج میکنید: موضوع اصلی در اینجا این است که مشتریان اصلی خود را چگونه مشخص میکنید؟ ممکن است برای ترویج محصولات/ خدمات خود از تبلیغات[7] و / یا روابط عمومی[8] استفاده کنید. معمولاً تبلیغات برای شرکتها قابلیت کنترل بیشتری را روی پیامی که بازار هدف میرسد فراهم میکنند اما گرانتر از روابط عمومی هستند. روابط عمومی شامل متقاعد ساختن رسانهها برای پوشش شرکتها و یا مدیران شما میباشد. ارائه مقالات در روزنامه و مصاحبههای رادیویی اعتبار بیشتری از تبلیغات دارند پس نسبت به تبلیغات، در متقاعد ساختن مشتریان احتمالی برای خرید، مؤثرتر اند. این روش برای شرکتهای خدماتی که بخش مهمی از فروششان را "ایجاد یک تصور خوب[9]" تشکیل میدهد. جذابتر خواهند بود. ظاهر شدن در رسانهها مشتری را جذب خواهد کرد. جهت حداکثر اثربخشی، شرکتها باید در هر رسانهای نفوذ کنند. میتوان از این مطالب در طرح تجاری استفاده کرد (گرچه معمولاً بهترین جا برای نوشتههای اصلی قسمت پیوست میباشد). § هر شیوهای را برگزینید، به بودجه نیاز دارید. در این بخش از طرح تجاری باید توضیح دهید که چه مقدار هزینه برای تبلیغات و روابط عمومی در نظر گرفتید. · "نامههای عاشقانه" و شواهد دیگری از موفقیت: § استفاده از نامههای تشکر و ابراز علاقهای که مشتریان مشهور شما نوشتهاند. § ایجاد فهرستی از نام مشتریان برای ایجاد اعتبار برای خود. (البته بعضی مشتریان دوست ندارند اسمشان به صورت عمومی منتشر شود). § در حالی که در این بخش میتوان از دو مورد فوق استفاده کرد ولی متن کامل آنها باید در پیوست باشد.
این بخش از طرح تجاری تاریخچه مالی و برآوردهای مالی شما برای آینده را پوشش میدهد. در واقع به پشت سر و روبروی خود در طی سه یا پنج سال نگاه میکنید. این کار را با سه نوع تحلیل متفاوت انجام میدهید: بیان جریان نقدینگی، بیان سود/ زیان و طرازنامه. اعدادی که در این بخش ارائه میشوند باید همراه با توضیحات و تحلیل باشند. اگر ضررهایی وجود دارند، واقعاً چه چیزی را مشخص میکنند؟ اگر بدهی زیادی وجود دارد، چگونه باید با آن کنار آمد یا چه برخوردی باید با آن انجام داد؟ نباید حجم زیادی از اعداد و ارقام را بدون تحلیل جدی و مناسب ارائه داد. این بخش باید مشابه اصول حسابداری و مالی که توسط عموم پذیرفته شدند، باشد. جایی برای خلاقیت نیست! · جریان نقدینگی: طناب نجات تجارت. § نقدینگی برای تجارت مانند مادهی مغذی است که در سرخرگها و سیاهرگهای انسان جریان دارد. § جریان نقدینگی با سود متفاوت است، برای شرکتهای کوچک بسیار مهمتر است. امکان دارد نقدینگی شما تمام شود و ورشکسته شوید در حالی که فروش بزرگی در دست دارید که سود زیادی برای تجارت خواهد داشت. § جریان نقدینگی در کنار اهمیت حیاتی خود، میتواند به عنوان یک ابزار برنامهریزی استفاده شود. خصوصاً هنگامی که قصد توسعه یا دنبال کردن بازارهای جدید را دارید با نظارت جریان نقدینگی به شیوهای منظم، میتوانید به درستی تأثیر کار را بر جریان نقدینگی محاسبه کرده مشخص کنید نیاز به پیگیری برای کسب وام بانکی یا وامهای دیگر دارید یا خیر. § از لحاظ فنی جریان نقدینگی یک مدرک از نقدینگی موجود در زمانهای مختلف میباشد. § برآورد جریان نقدینگی: به مقدار نقدینگی موجود در ابتدای ماه، رسیدهایی که در طول ماه از مشتریان و منابع دیگر قابل وصول هستند را اضافه میکنیم. از این مقدار خرجهای واقعی را، نقدینگیای که در هر ماه از طریق مخارج ثابت و متغیر خارج میشود، کم میکنیم. جواب، مقدار نقدینگی موجود در انتهای ماه خواهد بود. § جریان نقدینگی عبارت است از اختلاف آنچه تجارت با آن شروع به کار کرده و آنچه با آن تمام کرده. · حساب عایدی: خط زیرین (نکته اساسی[10]) § حساب عایدی، حداقل برای سازمانهای ملی، تمام توجه را به نشان دادن سود یا زیان شرکت معطوف میکند و در حقیقت مشابه جریان نقدینگی است. § محاسبه عایدی: با تمام درآمدهای نقدی و غیرنقدی شرکت منهای هرگونه کارمزد (کمیسیون) شروع میکنیم که از آن هزینه مربوط به مواد و حقوق نیروی مستقیم کار[11] را کم میکنیم. نتیجه سود ناخالص[12] یا زیان خواهد بود. - در حاشیه: نسبت درآمد ناخاصل به درآمد نقدی و غیرنقدی[13] شرکت یک عدد بسیار کاربردی است که حد درآمد ناخالص[14] نامیده میشود و میتواند به شما کمک کند تا خود را با دیگران در صنعت خود مقایسه کنید، زیرا به سرعت به شما میگوید که آیا هزینههای کار شما مناسب هستند یا خیر. سپس از درآمد ناخاصل دستمزدهای غیرمستقیم[15] دستمزدهای مدیریتی، مخارج عمومی و مدیریتی، و استهلاک را کم میکنیم. حاصل، سود یا زیان قبل از مالیات[16] شبکه است. پس از کسر مالیات از حاصل به دست آمده تا این مرحله، بالاخره عایدی شبکه یا افزایش (یا کاهش) شبکه در سود نگهداری شده[17] بدست میآید. § تفاوت اساسی بین جریان نقدینگی و حساب عایدی در مسئله تنظیم قوت است. جریان نقدینگی به منزلهی فشارسنج دقیقتری است که میزان پول نقدی که در هر زمان مشخص در دست داریم را میسنجد. · طرازنامه: یک حساب مالی است که بانکداران به آن توجه زیادی میکنند. زیرا باورد دارند واضحترین مدرکها برای سلامت بنیانی تجارت هستند زیرا بر وضعیت داراییها و بدهیها در یک نقطهی مشخص زمانی، تأکیددارند. § در یک سوی طرازنامه داراییهای شرکت، اعم از داراییهای شناور مثل نقدینگی و حسابهای قابل دریافت و داراییهای ثابت مثل، اسباب و وسایل و رایانهها قرار دارند. در سوی دیگر بدهیها قرار دارندـ بدهیهای حاضر به صورت حسابهای قابل پرداخت، و اسناد پرداختی[18]، و بدهیهای بلندمدت در قالب دارایی خالصی که در دست سرمایهگذاران است. حاصل جمع داراییها با حاصل جمع بدهیها عدد یکسانی را نشان میدهد. § طرازنامه برای شرکتهای خدماتی میتواند گمراه کننده باشد، چرا که سرمایه اولیه این نوع شرکتها انسانهای آن میباشند، که اندازهگیری آن در قالب طرازنامه کار دشواری است. متأسفانه بانکداران برای تعیین میزان اعتبار شرکتها بیش از حد به طرازنامه تکیه میکنند، گرچه با افزایش گرایش جامعه به امر خدمات، این رفتار آرامآرام در حال تغییر است. ۹- پیوست: در این بخش به مطالبی که بیان آنها در بخشهای مشخص طرح چندان مناسب نیست میپردازیم. مواردی مانند خلاصه تجربیات اجرایی، تاریخچه محصول، و نامههای رسمی و قراردادها. ـ هدفگیری و نوشتن طرح:در این لحظه شما باید مقدار زیادی مطلب نوشته شده داشته باشید. باید حداقل یک پیشنویس از خلاصه اجرایی داشته باشید. یادداشتهایی در جواب سؤالات و پرسشهایی دربارهی شرکت خود، بازاریابی، محصول و روندهای فروش داشته باشید. حال باید این اطلاعات را به صورت یک سند فروش اثربخش و قابل ارائه تبدیل کنید. برای این کار دو موضوع را باید در نظر بگیرید: هدفگیری، نوشتن. · خوانندگان طرح چه کسانی هستند؟ همانطور که گفتیم طرح تجاری وسیلهای است برای تحت تأثیر قرار دادن صاحبان منافع مختلفی که تجارت شما را حمایت میکنند. پس طرح تجاری شما باید، صاحبان منافع مشخصی را مورد هدف قرار دهد که برای تجارت شما مهمترین هستند. صاحبان منافع مختلف، اولویتهای مختلف برای تجارتها دارند. بنابراین این اولویتها باید در طرح لحاظ شوند. ولی بعضی اوقات این اولویتها با هم در تضاد هستند. مثلاً بانکداران از رشد سریع وحشت دارند، در حالی که سرمایهگذاران سرمایهگذاریهای مخاطرهآمیز[19]، عاشق آن هستند. برای حال این مشکل میتوان چند طرح تجاری تهیه کرد که هر یک گروهی از صاحبان منافع را هدف بگیرد. در این طرحها حقایق اساسی فرقی نمیکنند بلکه تنها در نحوهی ارائه نیازهای سازمان تفاوت دارند. · چگونه میتوانید یک طرح مؤثر بنویسید؟ § ادعا و اهداف خود را حمایت کنید. با ارائه مدارکی شامل آمار، تحقیقات و مثال و یا حتی حکایت و قصهی کوتاه (تا حد معمول) میتوانید گفتههای خود را تأیید کنید. § یک نفر را مسئول قرار دهید. تا جایی که میتوانید از شرکا و زیردستان، نوشته به عنوان ورودی جمعآوری کنید. سپس یک نفر را مسئول نوشتن کل طرح تجاری یا چند نفر را مسئول نوشتن طرح کنید که هر کدام، یک بخش را بنویسند. ولی به هر حال یک نفر را مسئول سرپرستی فرآیند قرار دهید: زمان نهایی[20] انجام کار را تعیین کند، پیشنویسها را بخواند، و طرح را بازنویسی کند. تأکید کنید که این زمان نهایی از بالاترین اولویت برخوردار است. شخص مسئول باید زمانهای نهایی نیز برای گرفتن اطلاعات نوشته شده و خوانا از افراد تعیین کند تا آنها را بخواند. § یک خواننده/ ویراستار خارجی معین کنید. معمولاً هنگامی که مدیران شرکت در فرآیند نوشتن طرح خیلی دخیل میشوند، آنقدر از اصطلاحات استاندارد و سازمانی استفاده میکنند که طرح هستی و جنبه فکری خود را از دست میدهد. برای رفع این مشکل یک فرد خارجی با مهارت ویرایش مثل استاد دانشگاه، یک صاحب تجارت دیگر، حسابدار یا وکیل، را انتخاب کنید تا طرح را به دقت مطالعه کند. اگر لازم باشد ممکن است این فرد مهارتهای لازم برای فهمیدن و بازبینی طرح را داشته باشد. |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
نوشتن یک برنامه خوب تجاری پیش نیاز انجام درست وظایف میباشد .از این رو ، صرف وقت برای تهیه آن از طریق لحاظ کردن 10 مرحله مقدماتی ذیل ، مفید فایده خواهد بود : |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
مقدمه |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
منبع: تفاهم |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
مصاحبه با آقای مهندس عباسپور رییس هیئتمدیره و مدیرعامل شرکت ماشینسازی منگان
مصاحبه با آقای مهندس عباسپور رییس هیئتمدیره و مدیرعامل شرکت ماشینسازی منگان
به نقل از کتاب کارآفرینان دانشگاه صنعتی شریف
س: آقای مهندس عباسپور لطفاً خودتان را معرفی کنید؟ من محمدعلی عباسپور رییس هیئتمدیره و مدیرعامل شرکت ماشینسازی منگان، تا سال 1347 در یکی از شهرهای استان کرمان زندگی میکردم. زمانی که به تهران آمدم وارد دبیرستان خوارزمی شدم و سپس در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شدم. س: آقای مهندس بعد از فارغالتحصیل شدن از دانشگاه چگونه مشغول به کار شدید؟ بعد از فارغالتحصیل شدن از دانشگاه به علت معافیت از خدمت سربازی بلافاصله کارم را در کارخانه سیمان صوفیان که در نزدیکی تبریز بود شروع کردم. یک واحد 1000 تنی این کارخانه در حال کاربود و احداث 3 خط دیگر جزء طرح توسعه آن بود. مدت 2 سال در آن کارخانه مشغول به کار بودم و حدود 2 سال نیز در پروژه ریختهگری تراکتورسازی تبریز ادامه کار دادم. مدت زمانی هم در شرکت ملی فولاد (کرمان) مشغول به کار بودم که این زمان مقارن با ایام انقلاب بود ، شور و شوق سازندگی باعث شد که شرکت فولاد را ترک نموده و کار طراحی و ساخت را در سال 1358 آغاز نمایم که اولین کار من پس از انقلاب اسلامی طراحی و ساخت یک کارخانه گچ با ظرفیت 200 تن در روز بود که تمامی تجهیزات این کارخانه در ایران ساخته شد. فعالیت بعدی ، ایجاد کارخانه نمک با ظرفیت 200 تن در روز بود که تمامی محصولات این کارخانه صادراتی بود ، سپس کارخانههای گچ 500 تنی را اجرا نمودم و بعد از این فعالیتها به تهران برگشتم و شرکت ماشین سازی منگان را تأسیس کردم. این شرکت با الهام از نام منگان که معرف نوعی فولاد منگنز دار که در اثر برخورد و ضربه سختتر میشود آماده تحمل موانع و مشکلات سنگین که در برابر فعالیتهای طراحی و ساخت وجود دارد گردید. پس از ورود به صنعت قند ، مدت 5 الی 6 سال در این صنعت با جدیت کار کردیم ، اما متأسفانه به دلایل مشکلات اقتصادی در سرمایهگذاریها تغییراتی ایجاد گردید و همین موضوع با عث گردید که زمینه فعالیت شرکت را تغییر داده و در زمینه تأمین تجهیزات زمینی فرودگاهها فعالیت نماییم و این پروژهها نیز با موفقیت به انجام رسید. در آن زمان تلاشهای زیاد این شرکت به کمک سازمان صنایع سنگین جهت اخذ پروژههای سیمان که قرار بود در ایران ساخته شود به نتیجهای نرسید و با توجه به سیاستهای اتخاذ شده آن زمان و گرایش به واردات خط تولید سیمان فرصت اجرای این خط تولید از دست رفت. این موضوع سبب گردید که انتظارم را کاهش داده و تجهیزاتی انتخاب کنم که کوچک بوده س: در سال 1372 که این همه صنایع دریایی مانور داده شد؟ بله دقیقاً پروژه اول که مربوط به خرید تجهیزات بندری بود و قرارداد آن منعقد و گشایش اعتباری برای طرف خارجی صورت گرفته بود خوشتختانه فروشنده یک شرکت آلمان شرقی بود. از آنجاییکه زمان پروژه مصادف با فروپاشی دیوار برلین بود با تلاش زیاد توانستیم همان دستگاه را با قیمت معادل آلمان شرقی و با یک طرح جدیدتری اجرا نماییم. در این پروژه بانک مرکزی ، اعتباری که به نفع ما گشایش شده بود را هرگز پرداخت ننمود و از 14 میلیون مارک حتی یک مارک هم نتوانستیم بگیریم. ولی با اعتقاد به اینکه طراحی و ساخت یک نیاز واقعی در کشور میباشد و بدون آن خودکفایی و صنعتی شدن معنایی ندارد با هر شرایط سخت و دشواری که بود توانستیم این پروژه را راهاندازی کنیم و این پروژه ما را در تجهیزات بندری تثبیت نمود. پروژه بعدی ما تجهیزات تخلیه غلات از کشتی بود. تا آن زمان ایران تجهیزات زیادی خریداری کرده بود که همگی آنها با تکنولوژی نیوماتیک بوده و استهلاک خیلی بالایی داشتند و دارای انرژی مصرفی بالا و ظرفیت پایین بودند. شرکت منگان نوع جدیدی از سیستم تخلیه را بدون همکار خارجی و به تنهایی اجرا نمود که این پروژه نیز پروژه موفقی بود و پس از آن سازمان بنادر و کشتیرانی اینگونه تجهیزات را فقط با این تکنولوژی خریداری مینمود. در سال 1378 پروژه جرثقیلهای بندری را اجرا نمودیم که در نوع خود اولین به شمار میآمد. در این راستا ابتدا جرثقیلهای 15 تنی را ساختیم و سپس در گام بعدی ادعا نمودیم که قادریم جرثقیلهای 150 تنی طراحی نموده و اجرا نماییم که در این راه با مشکلات و موانع زیادی برخورد نمودیم ولی به نتیجه رسیدیم و تجهیزات راهاندازی شد و طراحی و ساخت آن نیز به تأیید مؤسسه ردهبندی BV فرانسه رسید. این پروژه واقعاً پروژه موفقی در سطح منطقه بود. برای طراحی جرثقیل تیمی از فارغالتحصیلان شریف با هم همکاری کرده و با استفاده از الگوریتم ژنتیک یک آرشیتکت را ارائه نمودند. پس از آن پروژههای دیگری مانند جرثقیلهای کانتینربر و تجهیزات بندری را تجربه کردیم حتی جرثقیلهایی که بر روی سکوهای نفتی کار میکردند، در حقیقت در انتخاب مصمم بودیم و به نتیجه رسیدیم و مورد تأیید مؤسسات ردهبندی قرار گرفت و توانستیم گواهی کلاس جهت این پروژهها دریافت نماییم. انتخاب بعدی ما تجهیزات انتقال مواد بود که در پروژههای معدنی و فلزی کار کردیم از جمله پروژه انبار کنسانتره مسخاتونآباد. همین کار را نیز برای فولاد مبارکه انجام میدهیم و در کنار تمامی این تجهیزات صنعتی فنهای خیلی بزرگ تا قدرت پنج مگاوات را نیز تجربه نمودهایم. س: آقای عباسپور آیا شما در دانش فنی کاری از صفر موفق بودید یا در مستندسازی این دانش فنی از الگوی خاصی پیروی کردید و یا با الگوی خودتان به نتیجه رسیدید؟ در حقیقت این الگو پردازش خودمان است و با توجه به اینکه سابقهای در این زمینه وجود نداشته است نیازها به ما دیکته مینمود که این مسئله را چگونه برگزار نماییم تا این دانش فنی مستند شده قابل استفاده بقیه باشد. روش انجام این پروژه و اینکه بتوانیم در هر مقطعی نتایج را تست نماییم و مطمئن شویم که این کار را درست انجام دادهایم ، برای ما از اهمیت خاصی برخوردار بود. س: شما این موفقیت را نتیجهی کار تیمی میدانید یا انفرادی؟ این کار ذاتاً تیمی بوده و انتظار اینکه یک نفر تمامی این کارها را انجام دهد غیرممکن و نشدنی است ولی اگر تیم اعتقاد به محورکار داشته باشد ، کار به خوبی انجام خواهد شد. س: آیا شما پشتیبان خاصی داشتید که به این موقعیت رسیدید؟ خیر ، واقعاً هیچگونه پشتوانهای غیر از اعتقاد و تلاش و پشتکار نبوده است. س: استراتژی شما چگونه بود که توانستید به کارهایتان سروسامان بدهید و موفق بشوید؟ چندین شرط باید رعایت شود: 1- انتخاب ، خوب و درست باشد و در واقع نیازی را که قرار است خدمتی برایش انجام شود درست تشخیص داده شده و مطمئن باشیم که این نیاز ، نیاز جامعه بوده و خریدار دارد. 2- داشتن دانش و آگاهی اولیه برای ارزیابی درست آن و اینکه آیا با شرایط فعلی میتواند این کار انجام شود. 3- داشتن ارادهای محکم و استوار و اعتقاد به انجام و به نتیجه رسیدن آن و واقف بودن به اهمیت آن. س: به نظر شما کارآفرین باید چه ویژگیهایی داشته باشد تا در تأسیس یک فعالیت یا به ثمر رساندن آن موفق باشد؟ داشتن بینش و تحلیل خوب از شرایط و اراده و پشتکار محکم برای رسیدن به هدف که این مهم نیازمند انگیزهای قدرتمند و قویست. س: به نظر شما چه مشکلات و معضلاتی در دانشگاهها وجود دارد که ما نتوانستیم بین این دو ارتباط منسجم را ایجاد کنیم؟ در مملکت ما تولید جایگاه تعریف شدهای ندارد و در جایی که تولید ارزش نداشته و نیاز شدید جامعه نیز نباشد طبیعیست که هیچ تلاشی برای بهینه کردن و رقابتی نمودن آن به عمل نخواهد آمد. در کشور ما 80 % اقتصاد و صنعت در اختیار دولت است و برایشان مطرح نیست که این کالا با چه قیمت و چه کیفیتی تولید میشود و آنگاه که با مشکلی مواجه میشوند به دنبال کسی هستند که این مسئله را حل کند و طبیعیست که از دانشگاه کمک بگیرند. ما به این موضوع معتقدیم و براین باوریم که در شرایط حاضر با توجه به تمامی جوانب راه حل دیگری برای توسعه کشور به غیر از محوریت صنعت نخواهیم داشت ولی تا زمانیکه اینگونه نباشد مطمئن باشید که ارتباطی بین صنعت و دانشگاه برقرار نخواهد شد و میبایست به دنبال آن باشیم که تولید کردن به معنای واقعی یک ارزش بشود. س: به نظر شما دانشگاه فعلی ما باید چه تحولاتی در آن ایجاد شود که بتواند به طور مؤثر به صنعت کمک کند و از آن طرف هم صنعت باید چه کار کند؟ اگر مانع اصلی برداشته شود بقیه مسائل به فوریت حل خواهد شد. در جامعه ما تولید جایگاهی ندارد و صنعتی هم نداریم لذا در چنین شرایطی دانش فنی و تکنولوژی معنای بسیار مهمی پیدا خواهد کرد. س: به نظر شما بین صنعت و دانشگاه خلاء وجود دارد؟ خیر. س: آیا زمینه فروش دانش فنی در ایران فراهم است؟ خیر، زیرا انگیزهای برای تولید کردن وجود ندارد که سراغ ما بیاید و کارش را عرضه کند. دولت و سیستم مدیریت کشور میبایست در تولید و اقتصاد مملکت تغییر و تحولی اساسی ایجاد نمایند که تولید بتواند در آن جایگاهی داشته و در آن صورت است که ما خواهیم توانست به نتیجه مطلوبی برسیم. س: نظر خودتان را درباره ایده شرکتهای دانشجویی بفرمایید؟ طرح و برنامه شما راه کار اصولی و درستی است. اما محیط با چنین تفکر و برنامههایی سازگار نیست. مشکلات زیادی وجود دارد. باید در حقیقت تغییر و تحول و سازکارهایی در محیط ایجاد شود. صرف این وقت و انرژی تفکر درست میخواهد. بهترین راهکار اینست که دانشگاهها خصوصاً دانشگاههای صنعتی از نظر مالی استقلال پیدا کنند و وابستگی آنها به دولت کاهش یابد. من تردید ندارم وقتی شرکتی مثل منگان با یک تیم مهندسی یکصد نفره میتواند در سال ارزش افزوده زیادی خلق کند طبیعیست که دانشگاه با آن همه پتانسیل و بنیه مالی و منابع و فراهم نمودن کار تحقیقاتی که تمامی اینها منابع ساز و درآمدزا میباشند موفق خواهد بود. اتفاقاً تیم متالوژی ما بچههای دانشگاه شریف هستند که نسبتاً موفق بوده و در این زمینه کارهای باارزشی انجام دادهاند ، برای بخشهای طراحی شرکت مستندات و مدارکی آماده نمودهاند که این مدارک به تیم طراحی جهت انتخاب مواد مناسب و عملیات حرارتی مناسب کمک نموده ، همچنین با تهیهWPS هایی جهت عملیات جوشکاری و ایجاد بانک اطلاعاتی ، تیم طراحی قادر است به راحتی با مراجعه به آن بانک مسائل مربوط به مواد را از این طریق حل نمایند. س: آقای مهندس به عنوان آخرین مطلب اگر صحبتی است بفرمایید؟ باید راهکارهایی که در این انجمنها مطرح میشود بررسی کنیم و در استراتژی جدید امیدواریم قدم بعدی این باشد که محصولات ایران را با کیفیت خوب در بنادر دنیا عرضه نماییم. لذا تدوین یک استراتژی شفاف صنعتی و سازگار نمودن محیط با استراتژی فوق ضروریست. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 9 AM توسط مهدی |
|
|
مصاحبه با آقای دکتر نائبی عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف و مدیر عامل شرکت رستافن
مصاحبه با آقای دکتر نائبی عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف و مدیر عامل شرکت رستافن به نقل از کتاب کارآفرینان شریف س: آقای دکتر لطفاً در مورد سوابق تحصیلی و فعالیتهای کاری ـ پروژهای خود توضیح دهید؟ من تحصیلات قبل از دانشگاه را در شهرستان قزوین گذراندم. رتبه یک کنکور در منطقه 2 بودم، در دانشگاه صنعتی شریف در رشتهی الکترونیک مشغول به تحصیل شدم. سال 67 با رتبهی اول فارغالتحصیل شدم. سال 69 فوق لیسانس الکترونیک از شریف گرفتم. در سال 69 به دلیل اینکه دکترا دانشگاه شریف نداشت در دانشگاه تربیت مدرس مشغول تحصیل شدم با توجه به علاقهای که به رشتهی مخابرات پیدا کرده بودم گرایشم را به مخابرات تغییر دادم. در سال 69 فوق لیسانس را با رتبهی اول از دانشگاه صنعتی شریف گرفتم. در سال 72 به عنوان اولین دکترای مخابرات کشور فارغالتحصیل شدم. در اثنای تحصیل همواره معترض بودم که مهندسی چیزی نیست که سر کلاس بتوان آموخت مهندسی را در کار عملی و تجربهی عملی میتوان یاد گرفت. این چیزی نیست که فکر کنیم منحصر به دانشگاههای ایران باشد خصوصاً دانشگاههای ما نه به دلیل اینکه ما ایرانی هستیم تئوریک است بلکه به این دلیل است که از آمریکا الگوبرداری شده است. خیلیها فکر میکنند دانشگاههای ما تئوریک هستند و دانشگاههای آنجا عملی است، این طور نیست. دانشگاه طراحی شده برای اینکه الفبای دانش را بیاموزد کسی که تازه فارغالتحصیل از دانشگاه شده فقط یک الفبایی را میداند و این صنعت است که مهندس را میپروراند. به این دلیل فرد حتماً باید بعد از فارغالتحصیلی و یا در حین تحصیل با کار عملی که انجام میدهد در حقیقت بسیاری از تجربهها را در کنار مهندسین با تجربه یاد بگیرد. من از سال سوم شروع کردم به کار کردن تازه به دانشگاه برق آمده بودم که کار عملی را شروع کردم. در دوره لیسانس به طور متوسط حدود 20 ساعت در هفته کار میکردم و در دوره فوقلیسانس و دکترا هم 40 ساعت در هفته مانند یک کارمند تمام وقت کار میکردم در واقع این نبود که در حین تحصیل کار میکردم بلکه در کنار کارم تحصیل هم میکردم. انتظار از یک مهندس این است که بتواند یک چرخه اقتصادی در کشور ایجاد کند. اکثریت باید بیایند به این سمت که به جای اینکه ما نفت بفروشیم و هر چه نیاز داریم از خارج وارد کنیم بتوانیم چیزهایی را خودمان تولید کنیم و یا چیزهایی را صادر کنیم و به این ترتیب یک چرخی را در اقتصاد کشور بچرخانیم. این نقش و رسالتی است که من دارم برای اینکه این کار را انجام دهم از سال 64ـ65 در جهاد دانشگاهی شریف گروه الکترونیک به عنوان یک کارمند ساده مشغول کار بودم. اواخر سال 66 مسئول گروه الکترونیک شدم و در انتهای سال 69 که فوق لیسانس را گرفتم کارم را در جهاد دانشگاهی شریف پایان دادم در طی این دوره مهارتهای خیلی خوبی را در زمینهی پروژههای مختلف الکترونیک بدست آوردم، آن زمان با توجه به فضای جنگ عمدتاً در جهت رتبهی دفاعی بود که یک تیمی مشغول پروژه رادار بودند و این کار با موفقیت انجام شد. در سال 69 همزمان با تحصیلات دورهی دکترا به پژوهشگاه تکنولوژی دفاعی رفتم و در زمینه رادار مشغول به کار بودم. اواخر سال 72 که دکترا را گرفتم تقریباً تا سال 72ـ73 در پژوهشگاه بودم. از سال س: آقای دکتر برای دوره تحصیلات تکمیلی امکان رفتن به خارج داشتید و اگر داشتید چرا نرفتید؟ بله به دلیل اینکه سابقهی تحصیلی خوبی داشتم کاملاً این امکان برای من وجود داشت. اما دیدگاه من این بود که چرا باید از وجود من دیگران استفاده کنند، چرا باید من برای اینکه بروم یک مدرک دکترا یا فوق لیسانس را بگیرم پروژهای و یا کاری را برای آنها انجام بدهم، چرا برای کشور خودم کاری را انجام ندهم. اغلب در کشورهای پیشرفته که نگاه میکنیم لیسانس مهم است افراد مدرک لیسانس را میگیرند بعد از آن اغلب به دنبال کار میروند، کم هستند کسانی که به دنبال گرفتن مدرک دکترا و فوق لیسانس بروند اغلب دانشجویان فوق خارجیها هستند.(ایرانیها، چینیها، عربها) عمدتاً موفقیت کاری یک نفر در کشورهای پیشرفته این است که چرخهی اقتصادی بوجود بیاورد ولکن آن یک نفر لیسانس هم نداشته باشد. در سال 64ـ65 من شروع به کار کردم و همیشه در جاهای دولتی کار انجام دادم، به دلیل علاقهای که به ماهیت دفاعی داشتم و طبیعتاً در جای خصوصی کار نظامی انجام نمیدادند در بخش دولتی کار انجام دادم. کار تجربی که انجام دادم در جهاد دانشگاهی بود بچهها خیلی با روحیهی بسیجی شروع کردند که بعد یواشیواش میل کردند به یک سیستم لخت دولتی که افراد انگیزهی کافی برای اینکه کار بکنند را نداشتند افراد خوشفکر ترد شدند و افرادی که جایی به آنها راه نمیدادند ماندند نه اینکه افرادی که همه ماندند اینطور بودند و رویکرد کلی این طوری شد. به پژوهشگاه که رفتیم یک تعداد زیادی تجهیزات و یک عده انسان با تجربه جمع کرده بودند اما از داخل سیستم کار بیرون نمیآمد. پروژه آنقدر طول میکشید که افراد سرد میشدند یک عده میرفتند و یک عده تازه میآوردند. اما شهید باقری استثناء و یک پدیده دیگری در سیستم دولتی بود. ما به این نتیجه رسیدیم که یعنی در واقع چیزی که سالیان سال دنیا به آن رسیده بود، اصولاً بستر دولتی برای حاکمیت است نه برای تصدیگری. نجات اقتصاد ملی در گرو بزرگ شدن بخش خصوصی میباشد باید همهی دولتمردان بدانند وظیفهی آنها بسترسازی برای ایجاد بخش خصوصی بزرگ است. متأسفانه در ما این کالچر به وجود آمد که همین که یک مجموعهای بزرگ به وجود بیاید فکر میکنیم که باید این مجموعهی اقتصادی را زمین زد، در حالی که شما میبینید که نوکیا افتخار ملی فنلاند است، زیمنس افتخار ملی آلمان است …… اصلاً وقتی زیمنس را در مناقصهای بینالمللی راه ندهند و آن را بازی دهند دولت آلمان وظیفهی خود میداند برای اینکه زیمنس بتواند موفقیت بیشتری داشته باشد از آن حمایت کند، اما خوب این ترقی در ما نیست و یک دلیل عمده آن وجود نفت در کشور است. ما در سال 76 دیدیم در بستر دولتی نمیتوان افیشن کار کرد به همین دلیل اواخر سال 76 و اوایل سال 77 بود که شرکت "رستافند" را تأسیس کردیم، سه نفر مؤسس آن بود دکتر دزفولی، مهندس مفتحی و بنده که هر سه هم در جهاد دانشگاهی و هم در شهید باقری همکار همدیگر بودیم، من و آقای دکتر دزفولی در پژوهشگاه همکار هم بودیم. این نکتهی مهمی است که در واقع باید کارآفرینان آینده بدانند تعداد کسانی که مؤسس یک شرکت هستند این طور نیست که یک دفعه 15 نفر در مدت 6 ماه با هم درس بخوانند و بگویند که ما سهامداران این شرکت هستیم اما چند نفر معدود که مدت زیادی با هم در بسترهای جمعی کار کرده باشند این کمک میکند یکدیگر را خوب درک کنند، حرفهای یکدیگر را بخوانند. کارهای جمعی که بچهها در دوره لیسانس انجام میدهند اگر هم مربوط به کار و درس آنها نباشد من مثال خودم را زدم من در حالی که دانشجوی لیسانس بودم مدیر یک گروه 20 نفره شدم چرا این اتفاق افتاد به دلیل اینکه من قبل از آن در انجمن اسلامی و دبیرستان کار گروهی کرده بودم این کار گروهی من را پرورش داده بود لذا وقتی که من وارد جهاد شدم اول یک ساختار سازمانی ارائه دادم. ای کاش بچههای ما به جای اینکه صرفاً دنبال نمرهی 20 گرفتن باشند قبول کنند به جای نمره 20 گرفتن 16 بگیرند و یک مقدار به دنبال این کارها باشند و کارهای جمعی انجام میدادند. این بچهها وقتی یک مسئله به آنها میدهی خیلی راحت حل میکنند اما وقتی بخواهند با یک نفر ارتباط برقرار کنندنمیتوانند، اصلاً با آنها نمیتوان کار کرد منزوی هستند. چرا برای اینکه در سیستم آموزشی ما وقت برای این بچهها نگذاشتند که کار تفریحی کنند. شرکت ما با سه نفر تأسیس شد در دو سال اول همیشه میگفتیم شرکت ما کمپانی واگذارنویسی است. البته بعضیها ممکن است ابتدا به دنبال ایدهای بروند وقتی بتوانند محصول تولید کنند این پروداکتی میشود که مردم خریداری میکنند و اما مطلب دیگر این است که میروند دنبال یک نفر و به او میگویند اگر این کار را برای من انجام دهی به شما آنقدر میدهم این ریسک کمتری دارد و آن ریسک بیشتری دارد که اغلب این طوری در دنیا شروع میکنند. به هر حال یک عدهای با رانت و رابطه کار میکنند و یک عدهای هم اگر در واقع بخواهند راه سالمی را بروند باید اینکه با رزومهی کاری و کار خوب تحویل دادن جلو بروند، راه جلو رفتن تنها این نیست که با مکانیزمهای ساده آدم راه را باز کند، این مکانیزمها اثرات موقتی دارد. شرکت ما با کارهای خیلی کوچک شروع شد، ابتدا با پروژههای یک و دو میلیونی و به همین ترتیب تا به الان که پروژههای چند میلیارد تومانی انجام میدهیم. خود شرکت مادر چیزی حدود 200 نفر پرسنل دارد و از این 200 نفر حدود 60% مهندس دارد. (لیسانس، فوق لیسانس،دکترا) 6 تا شرکت اقماری داریم که این 6 شرکت چیزی حدود 220 نفر پرسنل هستند. مجموعاً این گروه شرکتها چیزی حدود 440 نفر پرسنل دارند. س: چند نفر متخصص دارد؟ نزدیک به 60% و 70% از آنها لیسانس به بالا هستند که البته یک روزه به وجود نیامده و نمیتواند در هیچ کجای دنیا اصولاً یک روزه به وجود بیاید مثلاً اگر فرض کنید همان موقعی که ما شرکت را تأسیس کرده بودیم میآمدند همین پروژهای که الان به ما میدادند را بدهند جز اینکه از بین ما را میبرد چیز دیگری نبود. ما اول سال 78 حدود 11 نفر بودیم بعد یک پروژه چند صد میلیونی گرفتیم و اول سال 79 حدود 44 نفر بودیم …… س: آقای دکتر در حال حاضر پروژهها همه نظامی هستند یا غیر نظامی هم دارید؟ غیر نظامی هم ما مدتهاست که شدیم، در موردکارهایی که در این مدت انجام دادیم توضیح میدهم. یک بخش کارهای نظامی بوده که در زمینهی ساخت رادار و غیره بوده که من کمتر باز کنم. یک دسته از کارهای دیگر در مورد کارهای غیر نظامی بوده که از بدو تأسیس شرکت هر دو تیپ کار را انجام داده است. در یک شرکت که تازه تأسیس میشود و کسی میگوید من همه کار انجام میدهم میفهمم که این هیچ کاره است. اصولاً من اگر جمیع متونی که در مورد استراتژیک منیجمن است بخواهم در دو کلمه خلاصه کنم این است درست بتوانی انتخاب کنی و آن وقت تمام تمرکز قوا را در آنجا قرار دهی. مسئلهای که ما در ایران داریم این است که ما همه کارمند دولت هستیم با واسطه یا بیواسطه. اغلب شاید یک چیزی حدود 80% اقتصاد کشور دست دولت است شما اگر هم در بخش خصوصی کار میکنی کار را داری از دولت میگیری یعنی اغلب قرارداد ما یا وزارت دفاع، یا مخابرات و یا صدا و سیما است. مطلبی که وجود دارد این است که تغییر مدیریتها در کشور خیلی زیاد است یک دفعه یک مدیری عوض میشود این است که در آمریکا هم رییسجمهور عوص میشود اما همه چیز تغییر نمیکند. یکی از مهمترین چیزهایی که رشد بخش خصوصی نیازمند آن است استبیلیتی است. برای مثال زمانی معروف بود وزارت اقتصاد و دارایی امروز یک بخشنامه میدهد فردا یک بخشنامه متعارض با آن. ما یکی از اولین و غنیترین کارهایی که کردیم ساخت بخش RF بود، در زمینهی RF مجموعهی نسبتاً قوی داشتیم و با وجود اینکه اول راه بودیم اما آدمهای با تجربه در زمینه RF داشتیم. برای صدا و سیما ساخت بخشهای مختلفی از آپلینک تصویر از طریق ماهواره را داشتیم. کار دیگر در زمینهی ساخت رادیوهای مایکروویو بوده، رادیو در رسانه عمومی مردم یک گیرنده که کارش شبکهی پیام و غیره شناخته شده است. اما در رسانهی مخابراتی این نیست وقتی دو نقطه را میخواهیم به یکدیگر اتصال دهیم، مثلاً جمع ترافیک تلفنی یک شهر میخواهد منتقل شود به شهر دیگر احتیاج به یک لینک ارتباطی دارید. از این لینک ارتباطی برای ظرفیتهای بالا یا برای فیبر نوری استفاده کنید یا برای رادیو استفاده کنید. تولید داخلی سیستمهای رادیوهای مایکروویو در حقیقت از چند سال قبل از اینکه ما شروع کنیم در داخل کشور ریشهی آن در مرکز مخابرات پایگذاری شده بود و در در دو سه تا شرکت تداوم پیدا کرد. منتها همه در فرکانس 2.5 گیواهرتس کار میکردند که این فرکانس در سطح کشور اشباع شده بود، از آن طرف شبکه موبایل تازه داشت بوجود میآمد. در انتهای سال 81 پروژه را با حمایت مرکز مخابرات شروع کردیم. ساخت رادیو 15 گیگاهرت که در انتهای سال 83 نمونهی آزمایشگاهی آن تمام شد در اوایل سال 84 نمونهی صنعتی آن تمام شد. در حال حاضر میخواهیم تولید آن را آغاز کنیم، باز در همین زمینه کار دیگری که برای اولین بار در کشور همگام با شرکتهای بزرگ دنیا داریم انجام میدهیم سیستمهای پوینتتومایستوپوینت که قدم بعدی قضیه است این را هم حمایتش را مرکز صنایع نوین انجام داده که یک پروژهی 800 میلیون تومانی بوده که 2 سال است روی آن کار میشود فکر میکنیم که اواخر سال بعد ما نمونه را میتوانیم در معرض دید قرار دهیم، هدف از این کار این بوده که این تکنولوژی را بتوانیم داخلی کنیم. اصولاً پیشرفت اقتصادی به پایهای از زیرساختهای فرهنگی استوار میشود افرادی که به شدت طمع و سودجویی آنها در یک حدی است که حاضرند همدیگر را از بین ببرند اینها نمیتوانند پیشرفت کنند من همیشه میگویم غربیها به این نتیجه رسیدهاند به اینکه دنیای ما اگر بخواهد خوب باشد باید صداقت داشته باشیم. س: اگر بخواهیم ویژگیهای اصلی یک کارآفرین موفق را در حد عنوان بگوییم شما به چه مواردی اشاره میکنید؟ اغلب بچههای ما دور از دنیای بیزنس هستند، شما اگر بهترین چیز دنیا را هم بسازید و بهترین قابلیتهای فنی را هم داشته باشید اما قدرت تعامل نداشته باشید یعنی خوب نتوانی پرزنت کنی نمیتوانی به جایی برسی، از طرف دیگر چون یک نفر کارآفرین نمیتواند به تنهایی کار کند باید بتواند در دیگران اثر بگذارد آنها را همگرا کند، البته یکسری قابلیتها است که فرد در کارهای جمعی آنها را کسب میکند و ممکن است نتواند آنها را در سر کلاس یاد بگیرد. اما خیلی چیزها را هم باید محفلهایی فراهم کرد که افراد در حین اینکه کار جمعی انجام میدهند آنها را یاد بگیرند. آیا صلاح است یک دانشجو به محض اینکه فارغالتحصیل شد یک شرکت تأسیس کند من فکر میکنم بهتر است یک چند سالی شاگردی کند بعد برود استاد شود. "همیشه میگویند: بزرگ فکر کن ولی پلهپله عمل کن." |
|
+ نوشته شده در
ساعت 9 AM توسط مهدی |
|
|
مصاحبه با آقای مهندس آگاه
به نقل از کتاب کارآفرینان دانشگاه صنعتی شریف
س: آقای مهندس لطفاً خودتان را معرفی کنید و در مورد سوابق اجرایی و تحصیلی خود توضیح دهید؟ من مهرداد آگاه متولد سال 1354 و اهل کرمان هستم. خانوادهام سنتاً باغدار و تاجر پسته بودند. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در کرمان گذراندم و سپس جهت تحصیلات دانشگاهی به تهران آمدم. در سال 1376 در رشته مهندسی صنایع از دانشگاه صنعتی شریف فارغالتحصیل شدم و سپس دوره فوق لیسانس مهندسی صنایع را در دانشگاه تهران شروع کردم که در سال 1377 و قبل از اخذ مدرک به دلیل گرفتن پذیرش از دانشگاه اقتصاد لندن (LSE – London School of Economics) و علاقه به ادامه تحصیل در امور مالی و نیز کسب تجربه زندگی در خارج از ایران جهت ادامه دوره فوق لیسانس تحقیق در عملیات (Operation Research) ادامه تحصیل در دانشگاه تهران را ناتمام گذاشتم و جهت اخذ ویزای انگلستان عازم پاکستان شدم. پس از گذشت دو ماه و بدلیل طولانی شدن پروسه اخذ ویزای انگلستان به سوئیس رفتم و در آنجا تصادفاً و از طریق اینترنت با دوره مدیریت تکنولوژی (MOT - Management of Technology) که مشترکاً توسط دانشگاههای پلی تکنیک لوزان، سوئیس (EPFL - Ecole Polytechnique Federal de Lausanne )و دانشگاه تگزاس، آمریکا (University of Texas – Austin) برگزار میشد آشنا شدم و در سال 1378 آن دوره مدیریت کاربردی را به اتمام رسانیدم. در طول دوران تحصیل به فعالیتهای مختلفی از جمله تدریس نرم افزار و برگزاری یک دوره مسابقه فوتبال فانتزی اقدام نمودم (با همکاری آقایان سهراب آگاه و عادل فردوسی پور و با مشارکت روزنامه ابرار ورزشی که این مسابقه جذاب بیش از 23،000 شرکت کننده را بخود جذب نمود). همچنین از سال 1374 تا 1377 به کارآموزی کارگزاری بورس اوراق بهادار نزد شرکت کارگزاری کریشچی (که اکنون به کارگزاری بانک سامان تغییر نام داده است) نیز پرداختم. اما اولین تجربه کاری حرفه ای خود را در سال 1378 بعنوان مدیر بازاریابی با شرکتی نوپا در سوئیس به نام Fastcom Technology آغاز نمودم. این شرکت توسط دو دکتر پردازش سیگنال دانشگاه لوزان تاسیس شده بود و من جزو اولین نفراتی بودم که به استخدام شرکت درآمدم. تعداد پرسنل شرکت طی دو سال به حدود 35 نفر افزایش یافت و ارزش شرکت با سرمایه اولیه یکصد هزار فرانک سوئیس پس از دو سال به حدود 25 میلیون فرانک افزایش یافت و در سال 1379 بعنوان یکی از سه شرکت برتر سوئیسی از نظر رشد و نوآوری به دریافت لوح تقدیر از وزیر اقتصاد سوئیس نائل شد. شخصاً به دلیل حضورم در شرکت از شروع فعالیت آن، امکانات فوق العاده ای برایم فراهم شد و تجارب بسیار ارزنده ای در زمینه های مختلف از جمله نوشتن Business Plan شرکت، کمک در تامین مالی و یافتن سرمایه گذار، بازاریابی، فروش، قیمت گذاری محصولات و حتی امور فنی من جمله مشارکت در اختراع یک محصول جدید جهت اندازه گیری زاویه خم (توسط لیزر) در دستگاههای خم ورق فلزات کسب نمودم. س: آقای مهندس لطفاً در مورد شرکت آگاه جابز توضیحات بیشتری ارائه دهید؟ پس از بازگشت به ایران در سال 1380 دیگر مشکل حداقل سن (25 سال) جهت اخذ مجوز کارگزاری بورس را نداشتم – قبل از ترک ایران قصد تاسیس یک شرکت کارگزاری را داشتم اما علیرغم احراز بقیه شرایط با مشکل صغر سن مواجه بودم. اما پس از پیگیری مطلع شدم که بورس تهران دیگر مجوز کارگزاری صادر نمی کند، بنابراین یکبار دیگر مجبور به تغییر برنامه هایم برای آینده شدم و چندین فعالیت مختلف را آزمایش کردم، از آن جمله مشاوره مالی (که تا حدی در امتداد تجارب سابقم در بورس بود) و نیز بررسی شراکت در یک شرکت نرم افزاری. اما سرانجام با توجه به رشد بازار کامپیوتر در ایران شروع به همکاری با شرکت رایان بدر الکتریک نمودم. در آنجا با مسئله استخدام تعداد زیادی نیروی انسانی در سطوح مختلف برخورد کردم و پس از مدتی متوجه معضل استخدام در شرکتهای خصوصی شدم که این مرا وادار به تحقیق بیشتر در این زمینه کرد و در نهایت به این نتیجه رسیدم که بزرگترین معضل مشترک اکثر شرکتهای خصوصی در ایران استخدام و نگه داشتن پرسنل لایق است. با توجه به تجربه استخدام پرسنل از طریق شرکتهای کاریابی و نیز شرکتهای Head Hunting در سوئیس به تحقیق در این زمینه پرداختم و به این نتیجه رسیدم که زمینه فعالیت فوق العاده ای در ایران فراهم است. بدین ترتیب بود که مسیر کاری آینده ام را انتخاب کردم و پس از تحقیق بیشتر به یکی از شرکتهای پیش قدم در این زمینه پیشنهاد شراکت دادم. اما با توجه به برخی مسایل ناگزیر به اختراع دوباره چرخ شدم و شرکت خود، AgahJobs را تاسیس کردم. در ابتدا شروع به طراحی سایت اینترنتی مطابق با آخرین دستاوردهای دنیا در این زمینه نمودم که بر خلاف تصور اولیه ام کمی بیش از سه ماه یعنی حدود یکسال بطول انجامید و نهایتاً از تابستان 1382 فعالیت شرکت آغاز شد. در کل با توجه به پتانسیل موجود و جمعیت جوان و تحصیلکرده ایران آینده خوبی را برای این صنعت نوپای خدماتی متصورم. متاسفانه در ایران فارغ از مشکلات عادی مربوط به شروع یک فعالیت اقتصادی، مشکلات دیگری نیز وجود دارد که شاید یکی از مهمترین آنها دخالت دولت در هر زمینه اقتصادی است. بسیاری از اوقات دولت میخواهد از کاری حمایت کند، اما مانند یک رفیق نادان میماند که اگر نداشته باشیم بهتر است. صنعتی نیست که دولت از آن حمایت کند و کاملاً متلاشی نشود (یا در انتظار متلاشی شدن نباشد). شرکت ما خصوصی است و خصوصی هم مانده، اما باعث تاسف است که شرایط فعالیت در این زمینه از شرایط نمایندگی مجلس دشوارتر است. یکی از دلایلی که من این کار را شروع کردم این است که زمانی که به ایران برگشتم، از دوستان سابقم تعداد کمی در ایران مانده بودند، اکثر آنها به خارج رفته بودند. با توجه به شناختی که از دوستانم داشتم میدانستم که همه بمنظور ادامه تحصیل نمیرود، بلکه تعداد قابل توجهی برای کار بهانجا میروند. منتها اگر کسی بخواهد در آنجا کاری مناسب با معیارها و علایق خود پیدا کند، ابتدا به ساکن و بدون تجربه قبلی کاری یا تحصیلی در آن محیط نمیتواند، برای همین اجباراً هر کسی که از ایران میرود، فقط میخواهد یک مهر تأییدیه روی سابقهی تحصیلی اش زده شود، تا بعد از آن بتواند کار مناسبی را پیدا کند، و بدین منظور در آنجا ادامه تحصیل میدهد و در واقع عملاً وقت و سرمایهی قشر بزرگی از افرادی که به خارج میروند، هدر میرود. حال آنکه اگر موسسه ای معتبر و مورد قبول شرکتهای خارجی در داخل کشور به اعتبار سنجی شرایط تحصیلی و کاری این افراد می پرداخت، از این اتلاف وقت و سرمایه تا حد زیادی کاسته می شد. اگر موسسات معتبر کاریابی خارجی در ایران حضور داشتند نیز این مشکل تا حدودی مرتفع می شد. کاری که ما انجام میدهیم، در اصل کاریابی نیست. با وجود اینکه نرخ بیکاری در ایران، به ویژه در میان قشر تحصیل کرده بسیار بالا است، شرکتها برای پیدا کردن افراد با تجربه و لایق در زمینههای مختلف خصوصاًدر رده مدیریت میانی و بالای سازمان بسیار مشکل دارند. شاید دلیل اصلی این است که قشر مدیر میانی از بعد از انقلاب در عمل وجود نداشته است. متاسفانه در ایران رضایت شغلی نیز بسیار پایین است، بدان معنی که درصد بالایی از جمعیت شاغل علیرغم علاقه شخصی و بنا به دلایل مختلف از دلایل مالی و معیشتی مشغول به کاری غیر از کار مورد علاقه خود هستند.در هر حال در تمام دنیا درصدی از نارضایتی شغلی وجود دارد، اما در ایران متأسفانه این درصد خیلی بالاتر است (هر چند متاسفانه مانند بسیاری موارد دیگر آماری در این زمینه وجود ندارد). کاری که ما انجام میدهیم، در مقطع فعلی در وحله اول کمک به شرکتها است. شرکتها عملاً در بسیاری از موارد برای اینکه شخص مناسب را برای کاری پیدا کنند، این را به ما واگذار میکنند. این کار در ایران در مراحل ابتدایی قرار دارد و فکر نمیکنم هیچ شرکتی وجود داشته باشد که بتواند، به طیف وسیعی از شرکتهای خصوصی در ایران در این زمینه خدمات ارائه دهد. تنها راه پیش روی شرکتها برای استخدام افراد توانا توسل به آگهی استخدام است که در نتیجه آن با سیلی از تماس (فاکس، تلفن، ایمیل وحتی مراجعه حضوری) مواجه میشوند. به همین دلیل بسیاری از شرکتها به طور مخفی (بدون ذکر نام و یا با حداقل اطلاعات تماس) آگهی میدهند، که همین مطلب منجر به افت کیفیت تماسها میشود. این قسمت کار، خیلی زحمت دارد و وقت و انرژی مدیریتی بسیاری میطلبد، بههمین منظور شرکتها چارهای ندارند، جزء اینکه این کار را به کس دیگری واگذار کنند. این همان قسمتی است که ما بیشتر روی آن کار میکنیم و مراحل اولیه استخدامی را از طرف آنها انجام میدهیم، انتخاب آنها را آسانتر کرده و به جای اینکه آنها وقت بسیاری صرف کنند، ما کارهای اولیه را انجام میدهیم و آنها در نهایت با تعداد محدودی از متقاضیان که واجد شرایط و دارای تجربه و تخصص مرتبط هستند مصاحبه میکنند. مزیت و وجه تمایز شرکت ما این است که در کوتاه مدت به منفعت مالی و آنی شرکت نگاه نکردیم، دید ما یک دید منفعت طلبی اما بلند مدت است. کاری که ما انجام میدهیم، برای شرکتها ارزش دارد، در غیر این صورت هیچکدام، هیچ بهایی را بابت این خدمات پرداخت نخواهد کرد. فکر میکنم در صنعتی که ما کار میکنیم، جای رقابت بسیار بیش از این است. سرعت پیشرفت ما بد نبوده، اما انتظار اولیه من بسیار بیش از این بود، اما در کل پتانسیل را مثبت میبینیم، برای اینکه کاری که انجام میدهیم هم برای افرادی که جویای کار هستند و هم برای شرکتها مفید است. ضمناً از سال 1383 نیز با همکاری یکی از دوستان قدیمی (آقای علی ایرانی) اقدام به تهیه کاتالوگ جامع لوازم اداری هنزا جهت تهیه کلیه ملزومات اداری شرکتها (لوازم التحریر، مبلمان اداری و ماشینهای اداری) نموده ایم که علی رغم اینکه از اولین کسانی هستیم که اقدام به چنین کاری در ایران کرده است و با علم به مخاطرات موجود، آینده خوبی را در این زمینه نیز متصورم. شخصاً علی رغم مشغله بسیار زیاد کاری ناشی از فعالیتهای موجودم چندین ایده دیگر نیز در سر دارم که شاید پس از روی پای خود ایستادن این دو نوزاد (آگاه جابز و هنزا) به سراغ آنها نیز بروم. س: آقای مهندس شما برای به روز کردن اطلاعات و دانشتان کاری را انجام دادهاید؟ قسمتهایی از کارهایی که انجام میدهیم را تغییر داده ایم، اما نه اینکه لزوماً بگویم پیشرفت فنی حاصل شده بلکه کاربردی تر و عملیترشده. در حال حاضر در صنعت ما رقابت کمی وجود دارد و در صنعتی که رقابت نباشد، شما ضرورتی به اعمال تغییرات حس نمیکنید. هر چند ما همواره نیم نگاهی به تغییراتی که در دنیا رخ میدهد داریم و سعی ما بر این است که کاری که میکنیم، از لحاظ تکنولوژی یا دانش به روز باشد. در نهایت این رقابت است که منجر به پیشرفت و به روز شدن اطلاعات میشود. متاسفانه در ایران خصوصاً در صنایعی که یا دولت به طور مستقیم رقیب بخش خصوصی میشود -در کشورهای توسعهیافتهی دنیا دولتها تا حد امکان امور اقتصادی را به بخش خصوصی میسپارند- و یا با وضع قوانین زائد، دست و پا گیر و بعضاً متناقض شرایط را از یک بازار رقابتی سالم منحرف میکند–در بسیاری موارد عدهای قوانین را وضع میکنند که کمترین اطلاعی از صنعت مربوطه و اثرات اجرای آن قوانین ندارند. س: آقای مهندس نظر شما در مورد مقولهی ارتباط صنعت با دانشگاه چیست؟ مجدداً تصور من بر این است که قسمت زیادی از این ارتباط به وجود بازارهای رقابتی باز میگردد. زمانی که من در سوئیس بودم، شرکتی که در آن کار میکردم، محل آن در کنار دانشگاه واقع بود. بسیاری از شرکتهای بزرگ نیز دفتری را در نزدیکی دانشگاهها (در پارک های علمی یا اینکیوباتورها) دارند، تا بتوانند ارتباط نزدیکی را با دانشگاه ها داشته باشند. دانشگاه صنعتی شریف نیز باید مکانی را برای این منظور اختصاص دهد که البته به تصور من در آینده حضور در این مکان سرقفلی خواهد داشت. زمانی که سایت انجمن فارغالتحصیلان دانشگاه صنعتی شریف راهاندازی شد، در ابتدا تمایلی از طرف شرکتها به تبلیغ در این سایت وجود نداشت و AgahJobs اولین شرکتی بود که در این سایت تبلیغ کرد، اما پس از مدتی کوتاه درخواستهای بسیاری جهت درج آگهی به سایت انجمن داده شد که این تایید کننده همین مطلب است. البته به عقیده من این ارتباط باید به صورت طبیعی به وجود بیاید. در ایران ابتدا باید رقابت در صنایع افزایش یابد، تا این امر موجب بروز تفاوت بین استخدام کردن یک فرد عالی، خوب، و یا متوسط گردد. اگر هزینهی این تفاوت زیاد باشد، شرکتها مجبور میشوند، به دنبال جذب افراد متخصص بروند و نیز در این چارچوب ارتباط با دانشگاه نیز معنا پیدا میکند. صنعت به دلیل عدم وجود رقابت سالم، ضرورتی احساس نمیکند که بخواهد با مراکز علمی ارتباط برقرار کند (زیرا معیارهای کسب سود و زیان لزوماً تلاش در جهت عملکرد بهینه نیست و بطور مثال دستیابی به وامی ارزان قیمت میتواند تاثیری به مراتب بیشتر از بهبود کیفیت کالا را داشته باشد). به هر حال تا قبول نکنیم که دنیای تجاری و اقتصادی تا حد زیادی روی پیشرفت علم و دانش تأثیرگذار است و بخواهیم دانشگاه را جدا از صنعت بدانیم، نتیجهی آن چیزی بهتر از این نمیشود. س: آقای مهندس تعریف شخصی شما از کارآفرینی چیست؟ و به نظر شما یک کارآفرین باید دارای چه خصوصیاتی باشد؟ اگر بخواهم یک خصوصیت مشترک را برای کارآفرینان ذکر کنم، این خصوصیت ریسکپذیری است. اگر فرد بخواهد کاری را راهاندازی کند، جدا از اینکه باید با سختیهایی مقابله کند، برای اینکه در کار موفق باشد، باید ریسک هم کند. یعنی در ابتدای کار با علم به این که در کار لزوماً 100% موفق نخواهد بود، باید سنجیده این ریسک را قبول کند. تا فرد ریسک نکند بعید است موفقیت بزرگی نصیب او شود (کسی که بلیط بخت آزمایی نخرد مسلماً نمیتواند انتظار برنده شدن در قرعه کشی را داشته باشد). فکر میکنم مهمترین شاخصه کسانی که موفقیتی بزرگ داشتند، این باشد که در مقاطعی از کار ریسکهایی بزرگ کرده اند. س: در مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف ایدهای مطرح شده تحت عنوان "تأسیس شرکتهای دانشجویی" که این ایده در فاز مطالعاتی قرار دارد در قالب این طرح فراخوانی به چاپ میرسد و گروههای دانشجویی که در زمینهی کاری علاقمند هستند و احساس میکنند میتوانند نوآور باشند به مرکز مراجعه کنند و ثبت شرکت انجام دهند البته ثبت شرکت در داخل دانشگاه صورت میگیرد، حوزهی فعالیت آنها مرز دانشگاه است و قوانینی هم که بر ایشان حاکم است قوانین ساده شدهی تجارت میباشد. آنها تحت رهبری علمی و فنی یا فنی و علمی یا نیرویی که از صنعت آمده یا نیرویی که آکادمیک است میباشند این مرکز نقش مشاور را برای این تیمها دارد و آموزشهای لازم را به آنها میدهد. پروژههای علمی که در نظر دارند را ابلاغ میکنند تا به نتیجهی خوبی برسند، بعد از فارغ التحصیلی به 3 دسته تقسیم می شوند: دستهی اول تیمی که موفق بوده از تجربیات خود استفاده میکند و همان طور که موفق بوده میتوان به آن کمک کرد تا موفق بماند، دستهی دوم تیمی که شکست خورده با توجه به اینکه شکست خورده شکست آنها تبعات زیادی نداشته و از طرفی این تجربه میتواند یک پشتوانه برای آنها باشد و در بیرون راحت کار کنند، دستهی سوم تیمی که بیننابین هستند نه خیلی موفق و نه ناموفق اینها را میتوان در مرکز رشد و فناوری دانشگاه تحت پوشش قرار داد تا در آنجا پیشرفت کنند با این توضیحات لطفاً نظر خود را در ارتباط با این ایده بفرمایید؟ من همیشه از مقولات آکادمیک گریزان بودم و میتوان گفت خوشبین نیستم که این طرح با این شکل ارزیابی (از طرف دانشگاه و اساتید و نه صنعت یا کارآفرینان)، نتیجهی خوبی داشته باشد. البته با برداشتی که من از صحبت شما کردم، با کلیت آن موافقم، اما اگر میخواهید در مرکز، کار مفیدی را در این زمینه انجام دهید، باید بین گروه هایی که یک طرح، ایده و یا نوآوری را داده باشد و کسانی که حاضرند روی این طرحها سرمایهگذاری کنند ارتباط برقرار کنید و در واقع پل رابطی در این میان باشید. منتها اگر از حمایتهای دولتی استفاده کنید، من بعید میدانم به نتیجهای مطلوب برسید. شما اگر توجه کنید، شرکتهای سرمایه گذار مخاطره پذیر (Venture Capital)صرفاً روی ایدهی افراد سرمایهگذاری نمیکنند، بلکه اولاً روی تیمی که میخواهد آن ایده را اجرا کند سرمایه گذاری میکنند و ثانیاً آن تیم باید آنها را متقاعد کند که چرا آنها میتواند این کار را بهتر از دیگران انجام دهند. افرادی که ایدههای خوب دارند بسیارند، اما هر کسی لزوماً آن ایده ها را به مرحله ظهور نمیرساند. بعضی ها هم میترسند اگر ایدهشان را مطرح کنند، آن طرح دزدیده شود، که من فکر میکنم این تصور غلطی است. ایده چیزی نیست که کسی بخواهد آن را بدزدد، ایده جهت عملی شدن و اجرا، باور میخواهد. اگر شما بتوانید در همین مرحله اولیه طرحها را گلچین کنید و تعداد محدودی را به سرمایهگذاران معرفی کنید، سرمایهگذاران حتی حاضر هستند برای این خدمات هزینهای هم بپردازند. اگر بتوانید این کار را انجام دهید، خودش موفقیت بزرگ و در خور تحسینی است. البته لزومی ندارد که برای پیگیری ایده ای ابتدا شرکت تأسیس کرد یا لزومی ندارد که حتماً دفتر کاری وجود داشته باشد. اگر واقعاً فرد مصمم باشد در ابتدا میتواند حتی از منزل (یا به اصطلاح آمریکایی ها از گاراژ یا پارکینگ منزل هم) کاری را شروع کرد. اما اگر مرکز رشد بتواند یک سری مشاوره یا امکانات حداقلی را جهت کارآفرینان جوان فراهم کند مسلماً مفید خواهد بود. البته به نظر من در ایران زمینهی راه اندازی کار، خصوصاً برای کسانی که امکانات اولیه کمتری دارند، دشوار است. البته به همان میزان نیز روحیه کارآفرینی و ریسک پذیری نیز کمیاب تر است (مثلاً در بین قشر جوان تا حد زیادی اتکا به اقوام و آشنایان جهت پیدا کردن کار وجود دارد). البته من خود جزء دستهای بودم که از کمک اقوام جهت تامین سرمایه اولیه برای ایجاد کار استفاده کردم، اما مسلماً ریسک و مسئولیت این تصمیم را پذیرفتم. البته مسلماً برای کسی که امکانات کمتری داشته باشد وضع مشکلتر است. سوئیس کشوری ثروتمند است که قسمتی از درآمدهای دولت و استانهای آن صرف وامهای بلندمدت بدون بهره برای افرادی که میخواهند کاری را راه اندازی کنند میشود. اما نکته مهم این است که دولت تصمیم نمیگیرد که به چه کسی وام دهد، بلکههیأتهای معتمد محلی از صنعتگران و کارآفرینان هستند که تصمیم میگیرد. جدای از آن روحیه دانشجویان نیز باید تغییر کند. آن انتظار بالایی که فرد قبل از ورود به دانشگاه دارد، ممکن است باعث سرخوردگی فرد پس اتمام دانشگاه شود. شخصاً دانشگاه شریف به من کمک بزرگی کرد و در واقع سطح توقعات مرا از بُتِ دانشگاه کاهش داد، و باعث شد من خود به دنبال یاد گرفتن مطالبی که به آنها علاقه داشتم بروم. در واقع دانشگاه به من چگونه یاد گرفتن را آموخت (خصوصاً پروژه ها و مهلت غیر قابل تغییر و تحویل پروژه تحت هر شرایط - حتی با توسل به کپی برداری های هوشمندانه!). به تصور من بهرهوری در دانشگاهها بسیار پایین است و به مراتب میتوان برنامه ریزی بهتری جهت اوقات گرانبهای دانشجویان داشت. من در کمیته فارغ التحصیلان دانشگاه پیگیر طرحی بودم تااز دانشجویان و فارغ التحصیلان سالهای قبل هر دانشکده نظرسنجی شود، که به چه دروس اختیاری علاقه دارند - بدون ارتباط با رشتهای که در آن تحصیل میکنند – و این دروس به لیست دروس انتخابی اضافه گردد (حتی بعنوان مثال موسیقی جهت دانشجویان مهندسی). مطمئناً نتیجهی آن افرادی کاملتر و چند بعدی خواهد بود و نیز فکر میکنم که به رشد روحیهی خلاقیت دانشجویان کمک کند و حتی در دانشجویان تأثیر بگذارد تا بعد از اتمام تحصیلات به دنبال راهاندازی کار مورد علاقه خود بروند. یکی از مهمترین تفاوتهای ما با کشورهای توسعه در حال توسعه و توسعه یافته این است که نه تنها محیطی امن برای کسب و کار فراهم نمیکنیم، بلکه تبحرّی نیز داریم در فراری دادن افرادی که می خواهند کسب و کار سالمی را راه بیندازند. از اساسی ترین دلایل آنهم این است که بر خلاف سایر کشورها در ایران فرض بر این است که همه دروغگو هستند و خلافکار، مگر خلاف آن ثابت شود (این فرض اساس کار دولت را در اکثر زمینه ها تشکیل میدهد، بعنوان مثال برخورد وزارت دارائی با شرکتها و مودیان مالیاتی). این شاید بزرگترین اختلاف ما با جوامع یک کم پیشرفتهتر از خودمان باشد. در شرایط فعلی دولت به عنوان یک ترمز قوی روی کل اقتصاد مملکت عمل میکند. به نظر من دولت نباید در کارها دخالت کند، بلکه باید صرفاً نقش یک داور بیطرف را داشته باشد. این باعث میشود، بسیاری از ناهنجاریهای اقتصادی، اجتماعی تبدیل به موارد مثبت شود و عملاً اقتصاد باز و سالمتری داشته باشیم. فکر میکنم کارآفرینان - نمیگویم قشر تحصیل کرده بلکه قشری که ریسک پذیری بیشتری در موارد اقتصادی دارند - وظیفهاش این است که روی محیط خود تأثیر مثبت داشته باشد و دولت را نیز به راه راست هدایت کند. س: آقای مهندس به عنوان صحبت پایانی اگر مطلبی هست بفرمایید؟ توصیه من به دانشجویان و تازه فارغ التحصیلان این است که با دیدی بازتر از دید صرفاً آکادمیک به مسائل نگاه کنند. فرد یاد گرفتن را باید آموزش ببیند و یاد بگیرد که چطور چیزی را فرا گیرد وچطور تحقیق کند. از جنبهی کارآفرینی فرد باید تصمیم بگیرد، اهل ریسک کردن است یا خیر و تا چه حد، البته باید حساب شده ریسک کرد و در بین راه تخمینهایی که در ابتدای کار زده را مرور کند. فرد کارآفرین اگر می خواهد موفقیتی فراتر از موفقیت متوسط یا عادی داشته باشد باید پشتکار و جسارت لازم را داشته باشد. شخصاًبا توجه به اینکه در مسیر زندگی بارها به دلیل تغییر ناگهانی در شرایط (طولانی شدن پروسه ویزا) یا وجود موانع (مانند عدم صدور مجوز کارگزاری از سوی بورس تهران) مجبور به تغییر مسیر از پیش برنامه ریزی شده گشته ام، یکی از دلایل مهم در موفقیت نسبی را در پشتکار و عدم دلسردی و یأس می دانم. البته این مطلب را نیز باید اشاره کنم که بیشتراز همه خود را مدیون والدینم می دانم که زمینه های این موفقیتها را به طرق مختلف فراهم نمودند (از جمله آموزش چگونگی خودآموزی توسط پدرم از دوران طفولیت میباشد که بعنوان مثال منجر به فراگیری زبان انگلیسی در ایران و با استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی – انگلیسی و نیز بعداً تا حدی فراگیری زبانهای فرانسه و آلمانی شد که تأثیر بسزایی در موفقیتهای بعدی ام داشتند). همچنین داشتن همسری مشوق و صبور نیز مرا در فائق آمدن بر بسیاری از سختیها، یاری فراوان نموده است. مهمترین توصیه من به دانشجویان کسب روحیه خودآموزی و تحقیق و پیگیری در دوران دانشجویی است. این حقیقت را باید ذکر کنم که در ابتدای ورود به دانشگاه صنعتی شریف و حتی پس از گذشت چند ترم تحصیلی بسیار از محتوای سیستم آموزشی دلسرد شدم ولی شاید به دلیل کسب روحیه خودآموزی این امر مرا بیشتر ترغیب به مطالعه شخصی در زمینه های مورد علاقه ام نمود. این را باید متذکر شوم که به نظر من آنچه دانشگاهی مانند صنعتی شریف را برجسته می کند سطح بالای دانشجویان ورودی به دلیل رقابت شدید و نیز سخت گیری بیشتر در امتحانات جهت حفظ این سطح می باشد تا امکانات یا کیفیت آموزش. آلبته در همینجا باید این مطلب را نیز بیان کنم که در سطح دوره لیسانس کم و بیش این مطلب در مورد دانشگاههای سایر کشورها حتی کشورهای پیشرفته نیز صدق می کند و آن چیزی که دانشجو در این مقطع بیشتر باید بدنبال آن باشد کسب روحیه آموزش و فراگیری روال تحقیق است تا صرف دروس تدریس شده. در همینجا جا دارد از اساتید محترمی که علاوه بر تدریس دروس این روحیه را نیز در دانشجویان می پرورند قدردانی کنم. همینطور به کلیه دانشجویانی که امکان تجربه زندگی در کشورهای غربی یا حتی کشورهای همسایه را دارند توصیه می کنم که از این فرصت استفاده کنند، تا چنانچه آن تجربه همان چیزی باشد که بدنبال آن بوده اند که مراد خویش را سریعتر یافته اند و در غیر اینصورت با عزمی جزم و فراغ خیال و نیز توشه ای از تجربه به میهن خود بازگردند و به پیشرفت مملکت همت گمارند. شخصاً برای من بهترین حاصل تجربه تحصیلی و کاری خارج از کشور این بود که مطمئن تر از همیشه جهت سکونت دائم به ایران برگشتم و با دیدی مثبت تر از گذشته به فعالیت مشغولم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 9 AM توسط مهدی |
|
|
مصاحبه آقای مهندس امیر ابراهیمی
به نقل از کتاب کارآفرینان دانشگاه صنعتی شریف س: آقای مهندس لطفاً خودتان را معرفی کنید و در مورد چگونگی ورود خود به دنیای کار و تولید توضیح فرمایید؟ من شاهرخ امیرابراهیمی ورودی سال ۱۳۵۳ دانشگاه صنعتی شریف در رشته مهندسی مکانیک هستم و در سال ۱۳۵۸ فارغالتحصیل شدم. دوران تحصیل من به دلیل اعتصاباتی که در آن زمان صورت می گرفت به طول انجامید. در زمان جنگ حدود ۲۱ ماه در جبهه خدمت کردم. بعد از آن ۴سال در واحد طراحی شرکت ماشین سازی اراک مشغول به کار بودم و تقریباً در تمام قسمتها از جمله جرثقیل، تجهیزات، دیگبخار کار کرده ام. سپس در کارخانهی آذرآب که در حال افتتاح شدن بود به عنوان مدیر طراحی حدود دو سال خدمت کردم. آنجا بود که تجربهی تشکیل یک واحد مهندسی را کسب کردم، کارهای زیر بنایی را در آنجا انجام دادیم و در زمینهی ارتباط با خارجیها در مورد انتقال تکنولوژی فعالیت داشتیم. سپس در سال ۶۶ به تهران آمدم و در یک شرکت مهندسی مشاور وابسته به صنایع ملی تحت عنوان "مرکز فعالیت های مهندسی سیمان" شروع به کار کردم و حدود ۴ سال در آنجا بودم. زمانی که خواستند آنجا را به بخش خصوصی واگذار کنند از آنجا بیرون آمدم و شرکت سیمان سازان را همراه با یکی دیگر از فارغ التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف در سال ۱۳۷۰ تأسیس کردیم. در ابتدا کارمان را با ۵ نفر شروع کردیم و در حال حاضر شرکت حدود ۱۲۰۰ نفر پرسنل دارد. در ابتدا کار را به عنوان مهندسی مشاور شروع کرده و قصد بر این بود تا به کارخانجات سیمان خدمات مهندسی ارائه کنیم. یک سال که گذشت، متوجه شدیم این کار موثر نمیباشد. به همین دلیل یکی از همان پروژههایی که مهندسی آن را انجام داده بودیم برای ساخت پذیرفتیم. در اولین پروژه ای که فعالیت نمودیم (کارخانهی سیمان قائن)، به دلیل شناختی که از گذشته در مرکز فعالیتهای مهندسی سیمان بر روی این پروژه داشتیم، دیدگاه مهندسی ما نسبت به کار بالا بود. کار با کیفیت بسیار خوب و در زمان مقرر انجام و باعث تبلیغ برای شرکت سیمان سازان به عنوان یک سازنده تجهیزات شد و نتیجتا برای چندین پروژه به ما سفارش کار ساخت داده شد. ما مکتب کیفیت را در سیمان مطرح کردیم و به همین نام نیز شناخته شدیم. کارگاه ما ابتدا در طاووسیه کرج بود، زمانی که پروژه های مختلف را دریافت کردیم به دلیل وسیع شدن کار، کارگاه را به گرمدره انتقال دادیم که وسیع ولی فاقد امکانات یک کارگاه صنعتی بود. در این مدت ما مجوز اصولی کار و در حقیقت پروانهی موقت بهرهبرداری را گرفته بودیم. پروانهی دائم زمانی صادر می شد که کارگاه متعلق به شرکت باشد. در این راستا زمینی را در شهرک صنعتی علی آباد خریداری نموده و خودمان نیز طراحی آن را متناسب با کار صنعتی انجام دادیم. حدود ۵ سال طول کشید تا با توجه به شرایط سختی که داشتیم و عدم همکاری بانکها و نهادهای دولتی، توانستیم کارگاه شرکتمان را به صورت نیمه آماده در آورده و کار را شروع کنیم. در ابتدا برای پتروشیمی بندر امام مبدلی ساختیم به طوریکه زمانی که تجهیزات آن در حال بیرون رفتن از کارگاه بیرون بود باور اینکه این کار از شرکت سیمان سازان با امکانات ناچیز آن باشد برای دیگران مشکل مینمود و این خود نیز مزید تبلیغ برای ما و شرکت شد و ما توانستیم جایگاه خود را به عنوان سازندهی تجهیزات نفت و پتروشیمی در صنعت مشخص کنیم. در سال ۸۱ ساخت و نصب یک کارخانه کامل را به عنوان پروژه جدیدی به عهده گرفتیم. این پروژه یک کارخانهی ۵۰۰ تنی سیمان سفید بود. همین کافی بود تا شرکت نشان دهد که میتواند کل کار یک پروژه را انجام دهد و فاز کاری شرکت تغییر یافت. در این راستا و با این باور اشتباه که توان ما نامحدود است، حدود ۲ سال پیش ۱۸پروژه دریافت کردیم. حجم کار بسیار از توان ما بالاتر بود و به اجبار پرسنل را از ۳۰۰ نفر به ۱۲۰۰نفر افزایش دادیم، که نتیجه آن مشکلات مالی و بخصوص بحران مدیریتی در شرکت بود. به هر صورت، این موج را پشت سر گذاشتیم و در حال حاضر قصد داریم در عین کاستن از تعداد پروژهها، آنها را به نوعی انتخاب کنیم که حجم ریالی آنها تغییر نکند. بزرگترین نگرانی که در حال حاضر وجود دارد افزایش حقوق بیرویه کارکنان و بیثباتی در قیمت مواد اولیه میباشد. در حال حاضر پروژهی کارخانهی سیمان ۵۰۰۰ تنی را به طور کامل در دست داریم، که جزء واحدهای بزرگ در کشور به حساب میآید. دو پروژه بهینه سازی و افزایش ظرفیت کارخانجات سیمان انجام دادیم که یکی مربوط به سیمان شمال بود با قراردادی حدود ۴۰میلیون یورو و دیگری پروژه افزایش ظرفیت سیمان هگمتان، با قراردادی حدود ۶ میلیون یورو. روش کار در پروژههای ما به این صورت است که زمانی که پروژه یک کارخانهی سیمان یا کارخانهای مشابه را دریافت میکنیم، بعضی از قطعات را به دلیل حجم بسیار و وزن کم در همان محل کارخانه میسازیم. یعنی هزینه های سایت به صرفهتر از هزینه های حمل میشود. برای این منظور ضروری است نیروهای بسیاری را استخدام کنیم. معمولا ۱۵% از نیروهای کلیدی را از کادر دائم شرکت از پرسنل کارگاه یا دفتر مرکزی و ۸۵% را از نیروهای بومی و محلی استفاده میکنیم. به این ترتیب علاوه بر اینکه مسائل خودمان را حل میکنیم، نیروهای بومی را نیز آموزش میدهیم. زمانی که پروژه به بهرهبرداری میرسد و در حقیقت این نیروهای خام صنعتی شدهاند، آنها را در اختیار کارفرما قرار میدهیم. هنگام راه اندازی پروژه، در واقع شاهد باروری نیروهایمان میباشیم. از پروژههای در دست اجرا، یکی سیمان فراز فیروزکوه میباشد که کار ساخت حدود ۶۰۰۰ تن تجهیزات و سازههای فلزی آن کامل شده و نصب آن نیز در حال اتمام است. دیگری گندله سازی اردکان می باشد که حدود ۴۵۰۰ تن تجهیزات آن باید توسط سیمان سازان ساخته شود. در حال حاضر پیشرفت کار ۹۵% می باشد. در بین تجهیزاتی که ساختهایم، بزرگترین کورهی دوٌار ایران هم وجود دارد. پروژهای را که به تازگی در بندرعباس پذیرفتهایم "پروژه هرمزال" نام دارد که طرح توسعه آلومینیوم المهدی است. یک واحد ۱۴۸ هزار تنی آلومینیوم در سال است که ما با تشکیل یک گروه همکاری مشترک (Joint Venture) موفق به گرفتن کار شدهایم. به دلیل حجم بزرگ کار و ساختار شرکت سیمان سازان فقط میخواهیم تجهیزات آن را بسازیم و نصب کنیم و کارهایی از جمله اسکلت فلزی آن را به شرکت مسئول کارهای ساختمانی واگذارنمودهایم. معمولا در پروژههایی که انجام میدهیم علاوه بر ناظران ایرانی تعدادی ناظر خارجی هم وجود دارند که بر کیفیت و روند اجرای نظارت میکند. در بین کارهایی که شرکت در این فاصله انجام داده است، همکاری با یک شرکت فرانسوی به نامFMC در ساخت Loading arm می باشد. "هر چیزی که سیال است و به صورت مایع بخواهد در کشتی بارگیری شود، ورود آن به کشتی از طریق لودینگ آرم صورت می گیرد". س: آقای مهندس چشم انداز شما برای آینده چیست؟ در کشور ما زمانی که اوضاع اقتصادی خوب است، منظور اختصاص بودجه به پروژهها یا همراهی بانکها با پروژهها است، پروژه به خوبی انجام میگیرد. تجربهای که ما کسب کردیم این بود که به دلیل نوسانات اقتصادی که ناشی از سیاستگذاری و عملکرد دولتهای مختلف میباشد به یک صنعت خاص نباید متکی باشیم. ما در ارتباط با سیمان کار تخصصی انجام میدهیم و خیلی خوب شناخته شدهایم. اما دریافتیم که نباید فقط به سیمان متکی باشیم و در صنایع کانی فلزی و نفت، گاز و پتروشیمی نیز سعی در فعالیت داریم. در مقطعی از زمان ممکن است در صنعت خاصی پروژه وجود نداشته باشد و یا در مقطعی دیگر از زمان در همان صنعت پروژهها آنقدر زیاد میشوند که شرکتهای داخلی جواب نیازهای آنها را نمیدهند. مثلا در فیلد سیمان در حال حاضر ۱۵۰ پروژه وجود دارد که اگر به عرصه تولید برسند، کشور به مرز انفجار می رسد، و امکان جذب این همه سیمان تولید شده وجود نخواهد داشت. در مورد سیمان، علاوه بر این که باید سرمایهگذاری کنند تا تولید شود، بایستی سرمایه گذاری کنند تا مصرف هم بشود. به بیان ساده تر هم برای تولید و هم برای مصرف بایستی سرمایهگذاری شود. هر یک تن ظرفیت سالیانه کارخانه ۱۳۰ دلار سرمایه گذاری لازم دارد، در حالیکه هر یک تن سیمان حدود ۱۰۰۰ دلار هزینه در بر میگیرد تا مصرف شود و من فکر نمیکنم حتی اگر منابع سرمایه گذاری تامین شود، درآمدی در کشور وجود داشته باشد تا بتواند همهی سیمانهای تولید شده را جذب کند. در حال حاضر ما در صنایع فولاد نیز فعالیت داشته و با شرکتهای مشاوری که در زمینه فولاد فعالیت میکردند، همکاری میکنیم. هم چنین سعی داریم با صنایع نفت و پتروشیمی و نیز با صنایع معدنی که معتقد هستیم نجات کشور از طریق این نوع صنایع میباشد نیز، همکاری داشته باشیم. س: آقای مهندس شما چه میزان با مراکز علمی تحقیقاتی از جمله دانشگاه در ارتباط هستید؟ در واقع ما عملاً آموزش و تحقیقات را فراموش کردهایم. واحد آموزش داریم اما بودجهای برای آن اختصاص نمیدهیم. تنها ارتباط ما با دانشگاه، شرکت در جشنوارهی کارآفرینان دانشگاه صنعتی شریف بود. اخیراً هم از جهاد دانشگاه صنعتی شریف خواستار همکاریهایی بودهاند، ولیکن هنوز توافق نامهای را امضاء نکردهایم ولی مطمئن هستم می توان حداقل به عنوان یک ارتباط با دانشگاه از اینجا شروع کرد. ما آنچنان پروژههای تحقیقاتی یا محاسباتی نداشته ایم که بخواهیم از دانشگاه استفاده کنیم، اما در زمینهی آموزش میخواهیم از دانشگاه کمک بگیریم. به اعتقاد من باید کار فرهنگی روی شرکتها صورت گیرد تا همه شرکتها آموزش ببینند که چطور بایستی از پتانسیل نیروی جوان استفاده کنند. همچنین دانشجوها بایستی شیوه برخورد با صنایع را بیاموزند، پس در کل ما نیازمندیم تا یک فرهنگسازی اصولی صورت گیرد. س: نظر شما در مورد ارتباط موثر دانشگاه با صنعت چیست؟ برای برقراری ارتباط، ما آمادگی این را داریم که نه برای تابستان بلکه در تمام طول سال دانشجوهایی را در واحد طراحی و هم در کارگاه در بخشهای مختلف به کار گماریم، که هزینهی زیادی را در بر نمیگیرد، چون هم فرد ارضاء میشود و هم اینکه تحت آموزش نیز قرار میگیرد و در مقابل، با ورود آنها به شرکت جو جدیدی ایجاد شده و باعث انتقال ناخودآگاه تکنولوژی میشود. همچنین به دلیل ارتباطی که دانشجوها با دانشگاه دارند، اگر زمانی به مشکل فنی برخورد کردیم شاید دانشگاه بتواند به نوعی آن را حل کند. دانشگاه باید صنعت را ترغیب کند و امکاناتی را بوجود آورد تا صنعت جذب آن شود. من فکر میکنم دانشگاه وقت بیشتری در اختیار دارد که بتواند برای این ارتباط راه حلی را ارائه دهد، هزینهی آن مهم نیست میتواند ما بین هزینههای موجود گنجانده شود. س: در مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف ایدهای مطرح شده تحت عنوان "تأسیس شرکتهای دانشجویی" این ایده در فاز مطالعاتی قرار دارد در قالب این طرح فراخوانی به چاپ می رسد تا گروههای دانشجویی که در زمینهی کاری علاقمند هستند و احساس میکنند میتوانند نوآور باشند به مرکز مراجعه کنند و ثبت شرکت انجام دهند البته ثبت شرکت در داخل دانشگاه صورت میگیرد، حوزهی فعالیت آنها مرز دانشگاه است و قوانینی هم که بر ایشان حاکم است قوانین ساده شدهی تجارت میباشد. آنها تحت رهبری علمی و فنی یا فنی و علمی یا نیرویی که از صنعت آمده یا نیرویی که آکادمیک است میباشند این مرکز نقش مشاور را برای این تیمها دارد و آموزشهای لازم را به آنها میدهد. پروژههای علمی که در نظر دارند را ابلاغ میکنند تا به نتیجهی خوبی برسند، بعد از فارغ التحصیلی به ۳ دسته تقسیم می شوند: دستهی اول تیمی که موفق بوده از تجربیات خود استفاده می کند و همان طور که موفق بوده میتوان به آن کمک کرد تا موفق بماند، دستهی دوم تیمی که شکست خورده با توجه به اینکه شکست خورده شکست آنها تبعات زیادی نداشته و از طرفی این تجربه میتواند یک پشتوانه برای آنها باشد و در بیرون راحت کار کنند، دستهی سوم تیمی که بیننابین هستند نه خیلی موفق و نه ناموفق اینها را می توان در مرکز رشد و فناوری دانشگاه تحت پوشش قرار داد تا در آنجا پیشرفت کنند با این توضیحات لطفاً نظر خود را در ارتباط با این ایده بفرمایید؟ فردی که دانشجو است دیدگاهش، تئوریک است، دیدگاه صنعتی ندارد. من با همدورهایهای خود که در دانشگاه تدریس میکنند در ارتباط هستم، نگرش آنها هنوز مانند ۳۰ سال پیش است، در واقع مانند یک دانشجو، به دلیل اینکه دیدگاه صنعتی ندارند نمیتوانند مسائل مربوط به صنعت را حل کنند. به نظر من اگر این شرکتها در دنشگاه تشکیل میشوند، باید پروژههای آنها را از شرکتهایی مانند شرکت ما، دریافت کنید. کارهای بزرگ تحقیقاتی میتوان در دانشگاه انجام داد، اما اگر بخواهید آن را صنعتی کنید باید با شرکتهای بیرون در ارتباط باشید. س: آقای مهندس تعریف شخصی شما از کارآفرینی چیست؟ و به نظر شما یک کارآفرین باید چه خصوصیاتی داشته باشد؟ با توجه به تجربه ای که داشتیم عامل اصلی که باعث تداوم و گسترش کار ما شد پشتکار ما بود. در طی دو مرحله، شرکت های قویتر از خودمان را دیدیم که ورشکست شدند. یکی از دلایل آن تشدد آراء آنها بود و دلیل دیگر انتظارهای بیموردی بود که از سیستم های دولتی جهت حمایت داشتند. اقتصاد برای افرادی مانند ما، در ردیف دوم است، و کیفیت کار و درست انجام دادن آن در اولویت اول. البته معطوف نمودن تمام توجه به کار، کیفیت، زمان، رضایت دیگران و امثال هم کافی نمیباشد و باید به مسائل مالی هم توجه داشته باشیم. من فکر میکنم شرکتهایی که تشکیل میشوند باید حد خود را بشناسند. ما در طی دو مرحله از حد خود فراتر رفتیم، که باعث شد تا مرز سقوط پیش برویم، ولیکن با زحمت بسیار و صرف انرژی فراوان از آن جلوگیری به عمل آوردیم. این مسئله را میتوان به صورت دیگری هم بیان کرد، به این ترتیب که در رشد شرکتها چنانچه در رشد مغز (مدیریت) نسبت به اندام (بدنه سازمان) تناسب وجود داشته باشد، شرکت میتواند به درستی فعالیت کند. کارآفرینان نباید بلند پروازی کنند، بلکه توصیه من این است که یک خط تخصصی پیدا کنند و آن را رشد دهند و در زمینههای مختلف کار انجام ندهند. کارآفرینان باید توانایی رویارویی با همهی سازمانها اعم از دولتی و غیر دولتی را داشته باشند. س: آقای مهندس به عنوان آخرین مطلب اگر صحبتی است بفرمایید؟ من از همان ابتدا به دنبال کار تولیدی بودم. روحیهی من با تجارت سازگاری نداشت. اگر فرهنگ صنعتی شدن، در کشور رشد کند نیروهای فراوانی همفکر من خواهند شد در آن صورت جایگاه ما در دنیا از مصرف کننده به تولید کننده تغییر میکند. باید تولید، فرهنگ سازی شود که این مستلزم صرف انرژی بسیار میباشد و احتیاج به یک حمایت کلی دارد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 9 AM توسط مهدی |
|
|
س: آقای مهندس لطفاً سوابق تحصیلی و حرفهای خود را شرح دهید. من تحصیلات متوسطه را در دبیرستان فیروز بهرام گذراندم و پس از قبولی در کنکور در رشته علوم ریاضی دانشگاه تهران به تحصیلات عالی ادامه دادم و 2 سال در این رشته تحصیل کردم و سپس درسال 1345 در اولین دوره مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شدم، پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه صنعتی شریف به مدت 2 سال در کارخانه ذوب آهن اصفهان بعنوان مهندس مکانیک و ابزاردقیق مشغول بکار شدم و سپس برای ادامه تحصیل به انگلستان رفتم و موفق به گذراندن دوره فوق لیسانس کنترل اتوماتیک از دانشگاه منچستر شدم. پس از مراجعت به ایران دراستخدام شرکت باتلر-کالورن ایران درآمدم. این شرکت در طراحی خطوط لوله نفت وگاز و تاسیسات تزریق گاز به چاههای نفت فعالیت داشت. پس از انقلاب امکان ادامه فعالیت این شرکت میسر نگردید و گروهی از مدیران ایرانی رده میانی این شرکت ازجمله اینجانب اقدام به تاسیس شرکت جدیدی با سهام صد درصد ایرانی بنام ناموران نمودیم. درابتدا هدف ما ادامه وتکمیل طرحهای نیمه تمام شرکت قبلی بود و خوشبختانه موفق شدیم آنها را تکمیل کنیم و این موفقیت باعث شد که ما به فکر گسترش کارمان افتیم، درنتیجه زمینهی فعالیت ما خیلی گسترده شده بود و با آمادگی که بدست آورده بودیم وارد صنایع دیگر از جمله صنعت معادن و فلزات و پتروشیمی شدیم. هر کدام از پروژه های بزرگی که ناموران آغاز می نمود عملا" برای اولین بار درایران تجربه می شد و خوشبختانه این پروژه ها با موفقیت به سرانجام رسیدند و این خود جرأت بیشتری برای اجرای پروژه بعدی به ما داد و این درحالی بود که دربرابر واگذاری کاری که برای اولین بار درایران انجام می گرفت درابتدا موانعی روبروی ما ظاهر می شد و این سئوال را برمی انگیخت که چگونه است که شرکت ایرانی می خواهد همان کار شرکت خارجی را انجام دهد. ناموران تا به امروز طراحی و مهندسی بیش از 200 پروژه صنعتی را باجرا درآورده است. س: آیا در حال حاضر در صنایع گاز و صنایع معدنی فعال هستید؟ درحال حاضر در صنایع گاز، نفت، پتروشیمی ،معادن و فلزات و آب فعالیم. س: آقای مهندس در زمینهی آب چه فعالیتی داشتید؟ تجربه ما بیشتر در تصفیه وانتقال آب موردنیاز پروژه های صنعتی بوده است. س: آیا فعالیت اصلی شرکت ناموران در طراحی مهندسی است؟ هسته اصلی فعالیت ناموران طراحی و مهندسی پروژه های صنعتی است و چندسالی است که اجرای قــراردادهــای کلید درصدت (Turn-Key) ویابعبارتی دیگر EPC رابعهده گرفته ایم. س: لطفاً در مورد پروژههای بزرگی که ناموران طراحی و مهندسی آنها را به اتمام رسانده است توضیح دهید؟ اولین پروژه بزرگی که ناموران باجرا درآورده است درزمینه معادن و فلزات بود، بنام طرح تغلیظ سنگ آهن گل گهر که درمنطقه سیرجان قراردارد و بخشی از نیاز به سنگ آهن کارخانجات فولادسازی ایران را تامین می کند. پروژه بزرگ دیگر ما طراحی آشیانهی چند منظورهی هواپیماهای 747 بود که دهانهی این آشیانه (دهانه بدون ستون) 150 متر است. این آشیانه در جوار فرودگاه مهرآباد احداث شده است و میتوان گفت سازه این آشیانه بزرگترین سازهی رو زمینی در ایران است. پروژه بزرگ دیگری که انجام دادیم پروژه ی فراساحل بود بنام پروژه سکوهای بهرهبرداری نفت ابوذر که درخلیج فارس قراردارد و چنین پروژه های دراین مقیاس برای اولین بار توسط ایرانیها انجام می شد. اخیرا" پروژه بزرگی درصنایع پتروشیمی بانجام رساندیم بنام کود شیمیایی اوره/ آمونیاک کرمانشاه که یک میلیون تن درسال کودشیمیائی تامین می کند. س: آیا کارهای عمده پروژههای بزرگ مستندسازی شدند که قابل فروش باشند؟ میتوان کارهای انجام شده را به عنوان دستآوردی که قابل فروش باشد ارائه نمود. کارهای انجام شده درتطابق با شرایط اقلیمی و محیطی کشور ما است و برای فروش آن در منطقه خاورمیانه و یا سایر نقاط دنیا بایستی موردتجدیدنظر قرار گیرند و با شرایط اقلیمی و منطقه موردنظر هماهنگ شود. شایان ذکر است که آرشیوهای پروژههایمان را با استفاده از الگوهای همسان جهت دستیابی سریع به اطلاعات پروژهها تدوین نمودیم و درمجموع بانک اطلاعاتی با ارزشی داریم. شرکتهای خارجی معمولا" اینگونه اسناد را معامله نمیکنند بلکه اسنادی که دارای ویژگی های تکنولوژیک هستند را مدنظر قرارمی دهند. ما برای دستیابی به تکنولوژی های قابل فروش اقدام کرده ایم و درسال گذشته دو کار دراین زمینه انجام دادیم: یکی پروژه تصفیه هگزان بود که تقطیر به روش Extraction می باشد و دراین زمینه شرکت ناموران با مرکز پژوهش پتروشیمی بندرامام متفقا" یک واحد پایلوت را ساخت وراهاندازی نمود وجواب گرفت. این پروژه از نوآوری های کارشناسان ناموران بحساب می آید. نوآوری دیگری هم در واحد بهرهبرداری نفت خام انجام دادیم که طرح جدیدی در تاسیسات تولید نفت ارائه دادند و این نوآوری در حال حاضر در مرحلهی مناقصه و ساخت است. این دو نوآوری حاصل عملکرد نامـوران در زمینه نوآوری بوده است و در آینده اینگونه نوآوری ها را افزایش خواهیم داد. س: اگر بر اساس استانداردهای مشتری ثبت بشود قابل فروش است؟ ما دراین دو نوآوری به دنبال ثبت اختراع نبودیم. س: آقای مهندس استراتژی شما درباره احیای شرکت چه بود ؟ ما کارمان را با یک گروه 5 نفره (شریک) آغاز کردیم و استراتژی اول ما انجام کارگروهی و حفظ موقعیت کاری در بازارایران بود. در ابتدای انقلاب به دلیل ناامنی کاری که حاکم شده بود هر کسی یا هر گروهی به دنبال آن بود که کسب و کارخود را چگونه نگهدارد و کسی به نوآوری نمی اندیشید. گروه 5 نفره موسس ناموران بعد از 27 سال هنوز با هم کار می کنند و این از افتخارات ناموران است. استراتژی بعدی ما دستیابی به تکنولوژی های عمومی بود که دراین مورد بخش های طراحی و مهندسی ناموران را بسیج نمودیم که با استفاده از پروژه های مشابه و شبیه سازی فرآیند موفق شدند در زمینه انتقال گاز و نفت و تصفیه گاز به تکنولوژی عمومی مربوطه دست یازند. س: رمز موفقیت شما در این کار تیمی را در چه چیز میبینید و چه میزان برای شما مهم است؟ در جامعهی ما ایرانی ها یک واقعیت وجود دارد که معمولاً کارهای تیمی نتیجه مطلوبی نمی دهد و اعضاء گروهها از هم جدا میشوند حتی در گروه 2 یا 3 نفره هم اختلافات پیش میآید و از هم گسسته میشود. موفقیت ما دراین کار تیمی پرهیز از انتقادهای غیرسازنده، تحمل و شکیبائی بود. س: به نظر شما چه چیز باعث حفظ تیم و افزایش راندمان شما شد؟ توضیح دهید. ما اصول کاری را حاکم بر روابط دوستانه گذاردیم و بدین ترتیب روند اجرای کارها در مسیر سالمتری قرار گرفت، درصورتی که احساسات براصول کار غلبه نماید نتیجه خوبی به بارنخواهد آورد. ضوابط کار بایستی به گونهای تدوین شود که حیات کاری تیمی ادامه یابد. س: از نظر شما یک کارآفرین موفق چه ویژگیهای شخصیتی دارد؟ به نظر من شخص کارآفرین خلاق ، نتیجه گراو عجول است. کارآفرین موفق شخصی است که آگاه و دانش محورباشد. من افراد بسیاری را میشناسم که بسیار خلاق اند اما به خاطر اینکه دانش آنها کم است موفق نمی شوند. دانش در کنار خلاقیت کارآفرینی را دوچندان می کند. س: چه انگیزههایی در شکلگیری کار و موفقیتتان اثر بیشتری گذاشته است؟ انقلاب اثر بیشتری درمن گذاشت. پیش از انقلاب تصور نمی کردیم که رشد چشم گیری داشته باشیم و یا بعبارت دیگر توانمندی تکنولوژیکی را تقریبا" دور از دسترس می دیدیم. شاید یکی از دلایل آن فراوانی خارجیها در ایران بود. بعداز انقلاب بعلت خروج خارجی ها خلاء بزرگی احساس شد و فضای خلاقیت و کارآفرینی شکوفا شد و احساس کردیم که آینده می تواند توسط خودمان ترسیم و ساخته شود. س: بنظر شما فردی که فارغالتحصیل شده و قصد دارد شرکتی را تأسیس کند چه مهارتهایی برای مدیریت لازم دارد تا وی را در مسیرش موفق کند؟ کارآفرینی موفق خواهد بود که دربرقراری ارتباط درازمدت با همکاران و کارفرمایان بنحو مطلوب عمل نماید و صداقت و شفافیت را در گفتار و کردار خویش پیشه کند . س: به نظر شما اگر قصد برآن باشد که صنعت و دانشگاه به شکل منسجم و جهتدار و موثر با هم در ارتباط باشند باید چه شبکهای از پروژهها تعریف شود؟ نقش دانشگاه در تامین اصول علمی و تکنولوژیکی موردنیاز صنعت برکسی پوشیده نیست. عادت برآن بود که نیازهای تکنولوژیکی و نوآوری درصنعت توسط شرکت های خارجی برآورده شود. پیشنهاد ما این بود اگر درکارهای صنعتی نیاز به مطالعات تکنولوژیکی باشد فقط به خارجی ها واگذار نکنند بلکه به ایرانی و خارجی بدهند. شرکتهای خصوصی ، دانشگاه ها و شرکت های خارجی می توانند متفقا" و با هم مطالعات تکنولوژیکی را انجام بدهند و اینکار عملی است و دراین صورت دانشگاه در مطالعاتی که فن آوری های پیشرفته دارد بطور عملی درگیر می شود . مرجعی که رابطه قانونی ارتباط صنعت با دانشگاه را می تواند برقرار نماید سازمان مدیریت و برنامه ریزی است. بدین ترتیب اگر کارفرما یا دستگاه اجرائی بخواهد کار مطالعاتی در مورد پروژه ای را بانجام رساند بایستی ابتدا به شرکت های ایرانی واگذار کند واگر شرکت ایرانی نیاز به استفاده از تخصص خارجی را داشت وی در انتخاب آن مختار باشد. س: آیا در شرکت ناموران سیستمی حاکم است که قیمت کار و نتیجه پروژه را ارزیابی کند؟ زمانی که درمناقصه شرکت می کنیم قیمت کار را به تقریب قابل قبول برآورد می کنیم. و درحین اجرای کار و نیز درپا |