تبليغاتX
جدیدترین مقالات کارآفرینی و کسب و کار
.::. هر مقاله ای را که می خواهید سفارش دهید . کاملا رایگان ! .::.
«carlos Ghosn» از جمله معدود مغزهای متفکری است که با قدرت اندیشه بالای خود توانسته در یک زمان هدایت دو کمپانی بزرگ را برعهده گیرد و در هر دو به عنوان یک پدیده باور نکردنی ظاهر شود. مدیریت کمپانی «Nissan Motor» ژاپن، «Renault S.A» فرانسه و همچنین عضویت در هیات مدیره امپراطوری «Sony» و شرکت «Alcoa»، تمامی اینها شرایطی است که برای هر فرد ممکن است با تمام توان و تجربه و دانشی که داشته باشد محال وباور نکردنی باشد. نکته جالب اینجاست که«Ghosn» علاوه بر اینها در کشور ژاپن به عنوان یک فرد موثر و دست اندر کار حرفه ای در لوازم خانگی نیز شهرت دارد!
«carlos Ghosn» نمونه کامل مدیری است که با آشنایی کامل از فرهنگ های مختلف، بازارهای چند ملیتی را شناسایی کرده و با استفاده از خردو دانش بالای خود نبض هر یک از این بازارها را در اختیار خود گرفته است. مدیری که خود متولد آمریکای جنوبی است، کار رسمی خود را در اروپا آغاز کرده و اوج شهرتش را در آسیا تجربه نموده و حال هر هفته بین سه قاره آسیا، اروپا و آمریکا در حال سفر است تا مبادا از تجربیات دیگران عقب بماند.
دادن جانی دوباره به کمپانی تقریبا ور شکسته «نیسان» که حال به عنوان کمپانی شماره دو خودرو سازی ژاپن مجددا به عرصه رقابت بازگشته است، سبب شد تا نام «Ghosn» به عنوان یک اسطوره در اذهان مردم ژاپن باقی بماند. هنگامی که او در سال 1999 سکان هدایت این کمپانی را در دست گرفت، به همه هواداران این شرکت قول داد که در عرض دو سال مجددا آن را به روزهای پرشکوه اولیه اش بازگرداند و اگر موفق به انجام دادن این کار نگردد، بلافاصله پس از این مدت از سمت خود استعفا خواهد کرد و همگان دیدند که بعد از مدت دو سال نه تنها نیازی به استعفای او نبود بلکه برای موفقیت او جشن های بزرگی برپا گردید.
اینکه ملیت او واقعا کجایی است مساله ای نیست که به راحتی بتوان به آن پرداخت «carlos Ghosn» در نهم مارس 1954 در برزیل متولد شد.پدر و مادرش اصلیتی لبنانی داشتند و او نیز با شناسنامه فرانسوی(!) در بیروت بزرگ شد. در سال 1974 از دانشگاه پلی تکنیک پاریس فارغ التحصیل شد و در سال 1978 از یکی دیگر از دانشگاه های این شهر مدرک مهندسی گرفت و بلافاصله در یک کمپانی فرانسوی ساخت لاستیک با نام «Michelin» مشغول به کار شد و در سال 1981 به سمت مدیریت یکی از شعبه های شرکت در پاریس در آمد.
هوش سرشار او در کار عبور از پله های ترقی را بسیار آسان گردانیده بود. به سبب توانایی ها و نظریات فوق العاده اش به سرعت مورد توجه مدیران «Michelin» قرار گرفت و در فاصله سالهای 1984 و 1985 به عنوان مسئول بخش تحقیق و توسعه کمپانی به خدمت گرفته شد. پس از آن در سال 1986 به عنوان مسئول هماهنگی شعبات کمپانی در آمریکای جنوبی به زادگاهش بازگشت و در برزیل مشغول به کارشد. برای مدت چهار سال در آنجا ماند وبازار «Michelin» را در آمریکای جنوبی قوت بخشید و بر همین اساس مدیران شرکت تصمیم گرفتند تا در اختیار گرفتن بازار آمریکای شمالی «Ghosn» را به آنجا بفرستند. دیگر برای آنها نام«Ghosn» همانند نام سردار لشکری می آمد که او را به هر ماموریتی می فرستادند، از پیروزی و کشور گشایی او مطمئن بودند. هر زمان خطری برای بازار یک منطقه احساس می شد، فورا «Ghosn» در جلسات مطرح می گردید و بلافاصله از توان او برای رهایی استفاده می کردند. اینگونه بود که در سال 1990 ، «carlos Ghosn» به عنوان مسئول نمایندگی های کمپانی «Michelin» وارد آمریکای شمالی شد و فعالیت خود را آغاز نمود. ورود او به این منطقه به منزله نوسازی ساختار تمامی شعبات حاضر در آنجا بود. با یک خانه تکانی گسترده در اوایل دهه 1990 چنان قدرتی به حضور کمپانی در منطقه بخشید که مدیران آن تصمیم به خرید کمپانی لاستیک سازی «Uniroyal Goodrich» گرفتند و از این وضعیت به مراتب خرسند به نظر می رسیدند.
با پیچیدن آوازه شهرت و توانایی مهندس «Ghosn» در سراسر جهان و میان کمپانی های بزرگ و صنعتی هر یک در تلاش برای بکارگیری او برآمدند و پیشنهاداتی را مطرح می نمودند. از میان تمامی تقاضاها از شرکت های دور و نزدیک، «Ghosn» به پیشنهاد کمپانی رنوی فرانسه را پذیرفت و در اکتبر سال 96 با این کمپانی وارد قرار داد شد. در دسامبر آن سال«Ghosn» با سمت مدیریت این کمپانی در «Mercosur» مشغول به کارشد. در این سمت او مسئولیت بخش های مهندسی، توسعه، ساخت، تحقیقات پیشرفته، عملیات قدرت و همچنین خرید محصولات در این منطقه رابر عهده داشت.
با ورود او به بازار خودرو کم کم استعدادهای ویژه او در این صنعت نمایان گشت، سیاست های اقتصادی او چنان مورد رضایت مدیران کمپانی در آمده بود که از او در جلسات مختلف به عنوان یک سیاستمدار حرفه ای نام می بردند، در مدت زمان اندکی با کاهش هزینه های اضافی و همچنین تعطیل کردن تعدادی از شعبات کم سوده این شرکت در مکانهای مختلف، سبب کسب سود ده فراوان برای کمپانی گردید و از آن پس او را «le Cost Killer»- قیمت شکن- می نامیدند.
دراواخر دهه 1990 کمپانی نیسان ژاپن به پایان عمر خودش نزدیک شده بود. سهامداران این شرکت اقدام به فروش سهام خود کرده بودند و هر یک قصد فرار از این وضعیت بحرانی و خطرناک را داشتند. در همین زمان شرکت «رنو» با خرید 37 درصد از سهام این کمپانی به نجات آن برخاسته بود. در مارس 1999 کمپانی فرانسوی «رنو» رسما این میزان سهام را خریداری کرد و اعلام کرد که قصد دارد جلوی ورشکستگی کامل نیسان را بگیرد. مدیران این کمپانی بسیار آسوده و با زبانی بسیار ساده سخن از رهایی نیسان از خطر سقوط می دادند و با اعتماد به نفسی بالا اعلام می کردند که کمپانی آنها توان انجام این عملیات نجات را دارد. البته آنها حق داشتند، چرا که از نیروی متخصصی بهره می جستند که همواره در لحظات بحرانی، نجات بخش خواهدبود و در کارنامه خود پیروزی ارزنده ای را ثبت نموده است.

در ژوئن سال 1999 «carlos Ghosn» برای نوسازی و نجات نیسان به ژاپن فرستاده شد. پس از یکسال تحقیق و بررسی در ژاپن، در ژوئن 2000 او رسما مدیریت کمپانی را بر عهده گرفت و متعهد شد که در عرض دو سال مجددا نیسان را به همان توانمندی باز خواهد گرداند. برای بسیاری این صحبت تنها یک بلوف و یا یک شعار تلقی می شد اما آنان که «Ghons» را می شناختند به خوبی به تحقق این مساله واقف بودند.
مشابه عملکردش در «رنو » این بار نیز او اقدام به حذف هزینه های اضافی نمود، تعطیلی بسیاری از شعبات راکد، کاهش بسیاری از هزینه های داخلی و خرج و مخارج رسمی کمپانی، او را قادر ساخت تا با مدیریت جدی و توانمند خود، در آغاز هزاره سوم روزنه امید را نمایان سازد. در عرض مدت زمان کوتاهی «Ghons» به مشهورترین چهره در ژاپن تبدیل شد، آنها که سن و سال بیشتری داشتند او را با افسانه های کهن ژاپنی مقایسه می کردند و توانایی او را خارج از توانایی انسان معمولی می دانستند، در اکتبر سال 2001 او اقدام به چاپ کتاب زندگی نامه اش نمود و در اولین ماه فروشش توانست 150 هزار نسخه از آن را به فروش رساند که به فروش ترین کتاب آسیا شهرت یافت.
در سال 2002 ، «Ghons» به عنوان معاون کمپانی بزرگ «رنو- نیسان» و همچنین عضو هیات مدیره «رنو» نیز درآمد و سرانجام اینکه در آوریل امسال (2005 ) او به سمت مدیر کمپانی «رنو» منصوب شد. بر اساس نظر سنجی های انجام شده در جراید تخصصی اتومبیل در سراسر دنیا،«carlos Ghosn» به عنوان با نفوذترین فرد در صنعت خودروی دنیا در سال 2005 شناخته شده است.
+ نوشته شده در  ساعت 5 PM  توسط مهدی | 
امروزه تمامي كساني كه با دنياي اينترنتي در ارتباط هستند، نام «Yahoo» برايشان از نام برادر و خواهرشان نيز آشناتر است. در ميان تمامي سايت‌هاي ارتباطي موجود، دو سايت «Yahoo» و «Google» كه از رقباي جدي و ديرين يكديگر به شمار مي‌روند، هر روز با بكارگيري متدهاي جديد و روش‌هاي آسان براي دستيابي كاربر به اطلاعات مورد نيازشان گام ديگري جهت پيشي گرفتن از حريف و درنهايت نزديك شدن به دنياي الكترونيكي ايده‌آل برمي‌دارند.
سايت «Yahoo» كه بنا به گفته مسوولينش امروزه بيش از 180 ميليون كاربر در سراسر دنيا دارد، در حال حاضر به عنوان يكي از بزرگترين بازارهاي اطلاعاتي و تجاري مشغول به فعاليت است. اما اين حجم بالاي فن‌آوري و ارايه خدمات هرگز بدون حضور متخصصان خردمند و زبردست ميسر نخواهد شد. متخصصاني كه از مليت‌ها و نژادهاي مختلف جهت رشد و شكوفايي دهكده جهاني دست به دست هم داده و براي پيشبرد اهداف بلند خود از هيچ تلاشي دريغ نمي‌كنند. يكي از اين متخصصين به نام سرشناس، جواني است ايراني كه شهره مهارت و ابتكار او مديران سايت‌هاي مختلف را برآن داشته تا از توانايي‌هاي بي‌نظير او به بهترين شكل استفاده نمايند.
مهندس فرزاد ناظم، 46 ساله، دارنده مدرك مهندسي كامپيوتر از دانشگاه پلي‌تكنيك كاليفرنيا كه از ژانويه سال 2002 رسماً مديريت فني سايت ياهو را در اختيار گرفته است. مهندس ناظم از سال 1985 فعاليت حرفه‌اي خود را در «SYDIS» آغاز نمود. در اين مدت بر اثر شايستگي‌هاي فراواني كه از خود به نمايش گذاشت توانست به سرعت پله‌هاي ترقي را طي نمايد و به مدارج مديريتي دست يابد. در همين سال به كمپاني عظيم «Oracle» پيوست و در مدت ده سالي كه در اين شركت فعاليت مي‌كرد توانست سمت معاونت رسانه‌اي اين امپراطوري را از آن خود نمايد و علاوه بر آن در دو نقش مسوول تقسيمات سرور شبكه‌اي و همچنين به عنوان يكي از اعضاي مديريت كميته فروش محصولات ظاهر گردد.
در مارس 1996 «ناظم» به ياهو پيوست و به عنوان يكي از اعضاي اصلي مهندسي شبكه اين سايت مشغول به كار شد. در كمتر از يك‌سال بنا به تشخيص مديران ياهو، ناظم به بخش فني سايت منتقل شد و در كمتر از يك‌ماه اين بار نيز توانست با تخصص خود مديريت آن بخش را برعهده گيرد. در اين سمت او مسووليت رسيدگي به كليه امور مربوط به فعاليت‌هاي سايت، ارايه خدمات و مسايل فني آن را برعهده داشت.
به عقيده بسياري از همكاران ناظم، عامل اصلي موفقيت‌هاي او اتكا به نيروي بشري براي انجام تمامي امور است. او بر اين باور است كه اگر عده‌اي كه در يك مكان مشغول به كار هستند تمام توان خود را به كار گيرند، به طور قطع مي‌توانند به تمام اهداف خود دست يابند. به همين دليل است كه ناظم به هر بخشي و هر ارگاني وارد مي‌شود، فوراً به مدارج بالا دست مي‌يابد و به خوبي مي‌تواند سكان هدايت اعضاي تيم را در اختيار گيرد.
چند سال بعد يعني در ژانويه سال 2002 اخبار رسمي حكايت از سمت جديد مهندس ناظم در سايت ياهو داشت. در اين تاريخ او مسووليت نهايي فني اين سايت را برعهده گرفت و فعاليت قبلي خود را گسترده‌تر ساخت. در اين سمت او با بكارگيري تيم‌هاي تخصصي قوي كه اكثراً زير نظر خود او آموزش ديده بودند، سعي دارد تا با تمام توان ياهو را به عنوان قدرت اول دنياي اينترنت به كاربران بشناساند و در اين مسير از هيچ تلاش علمي و تخصصي دريغ نمي‌نمايد.
نكته جالب در مورد فعاليت‌هاي او در اين بخش اين است كه قصد دارد تنها با كمك تيم‌هاي تخصصي خودش و نه دخالت سرمايه‌گاران مختلف اين راه را به مقصد رساند و عقيده دارد كه دخالت ديگران كه از تخصص كافي برخوردار نيستند سبب كاهش سرعت رشد خواهد شد. اين باور او اگر چه به مذاق بسياري از حاميان مالي سايت خوشايند نبوده است اما روحيه ايراني و خستگي‌ناپذير اين مدير شايسته باعث شده تا همچنان مديران ياهو از او به طور كامل حمايت نمايند.
باشد كه در آينده‌اي نزديك شمار بيشتري از هموطنان ايراني را در نقاط كليدي اقتصادي و علمي دنيا شاهد باشيم.

+ نوشته شده در  ساعت 5 PM  توسط مهدی | 
پديده گيتس
بيل گيتس در سن 43 سالگي ثروتمندترين مرد جهان بود. او از سن 20 سالگي تاكنون رئيس شركت مايكروسافت بوده است كه ارزش آن چيزي در حدود 50 بيليون دلار است (گرچه خود گيتس تاكيد دارد كه بيشتر پول وي در سهام مايكروسافت صرف شده) و ثروت او به اندازه‌اي است كه خارج از درك مردم است. به اين دليل ثروت وي هم مايه رشك ما است و هم كنجكاوي ما را برمي‌انگيزاند.
گيتس پديده قرن بيستم يعني بزرگترين غول كامپيوتري مي‌باشد. دوستان و آشنايان از قدرت پول وي شگفت‌زده شده‌اند و اين شگفت‌زدگي موجب سرگرمي متداول دربارها و رستوران‌ها گرديده است. اين باور كه هرگز رهبر تجاري ديگري آنقدر پول نداشته جالب و وسوسه‌انگيز است. درواقع، افراد بازرگان خيلي ثروتمندي از قبيل هنري فورد و جان دي راكفلر وجود دارند ولي ثروت گيتس فقط بخشي از جذابيت اوست. طلوع برق‌آساي گيتس همراه با شهرت و اقبال وي مويد ظهور يك نظم تجاري جهاني جديد است نظمي كه تحت تسلط رده ديگري از رهبران تجاري قرار دارد. مي‌توان آنها را آدم‌هاي غيرحرفه‌اي در امور كامپيوتر يا Nerds ناميد ولي آنها چيزهايي را مي‌دانند كه بيشتر ما از آنها آگاهي نداريم. آنها نيروي بالقوه فن‌آوري جديد را به گونه‌اي درك مي‌كنند كه مديران همه فن حريف سنتي فكرش را هم نمي‌توانند بكنند. آنها در مورد چيزهايي كه ما واقعا درك نمي‌كنيم خيلي خيلي زيرك‌اند و اين زيركي همه ما را ناراحت مي‌كند.
وقتي كه نوبت به آينده مي‌رسد آنها آن را به دست مي‌آورند ولي ما به دست نمي‌آوريم. گيتس كه از نظر فني باسواد و از لحاظ روشنفكري نخبه‌گراست نشانه‌اي از رهبران آتي مي‌باشد. گرچه او در رد موند واشنگتن مستقر است احتمالا مي‌توان وي را از بزرگترين بازرگانان ناحيه سليكون ولي (Silicon Valley) ناميد. از نظر برخي‌ها در شركت مايكروسافت او يك چهره صوفيانه و تقريبا مذهبي است در حالي كه از نظر ديگران در صنعت او ضدمسيح است. هر دو نظر غيرمتعارف به نظر مي‌رسد ولي جاي ترديد نيست كه نفوذ او تا چه اندازه قدرتمند مي‌باشد. (با اين همه سروصدا كه درباره سوءاستفاده ادعايي از قدرت انحصار شده فراموش كردن آنچه در گذشته در دهه 1970 بر سر شركت آي‌بي‌ام آمد و هدف تحقيقات ضد تراست بود، آسان مي‌باشد). با همه اين احوال، حافظه ضعيف مي‌شود. امروزه ما شركت آي- بي- ام را در مقايسه با شركت مايكروسافت مقدس‌تر تلقي مي‌كنيم. ماهيت قدرت چنين است. يعني ما از آنچه كمتر درك مي‌كنيم ترس بيشتري داريم.
شما در شيوه مديريت گيتس سرنخي از سبك رهبري در دانشكده‌هاي بازرگاني نخواهيد يافت. درواقع، استادان و كارشناسان مديريت در مورد آنچه رئيس هيئت مديره مايكروسافت و مدير اجرايي آن را اينقدر موفق ساخته به طور عجيبي ساكت هستند. شايد هم احساس حقارت و بي‌اعتنايي مي‌كنند. گيتس سرانجام هاروارد را كه در آن تحصيل حقوق مي‌كرد رها نمود. دانشگاهيان بيشتر رهبران تجاري سنتي يعني مديران اجرايي سنتي را ترجيح مي‌دهند.
پس ما براي شناخت آنچه اين امر را قابل توجه و مهم مي‌سازد به كجا بايد مراجعه كنيم؟ كجا بهتر از خود دانشنامه مايكروسافت يعني Encarta است؟ در اين دانشنامه تحت مدخل گيتس، ويليام، هنري سوم آمده كه «بيشتر موفقيت گيتس در توانايي وي نسبت به برگردان ديدهاي فني به استراتژي بازار و آميختن خلاقيت با بينش فني بستگي دارد.» سرانجام آنچه بيل گيتس را متمايز از هر رهبر تجاري ديگر در تاريخ مي‌كند احتمالا نفوذي است كه او بر زندگي‌هاي ما دارد. در حالي كه قدرت غول‌هاي پيشين معمولا در يك بخش يا صنعت متمركز بود، قدرت نرم‌افزاري مايكروسافت چنگ‌هاي خود را در هر حوزه‌اي از زندگي ما گسترانده است.
سلطان‌هاي رسانه‌اي مانند روبرت مرداك ما را ناراحت مي‌كنند زيرا آنها قدرتي دارند كه آنچه را كه در روزنامه‌ها و تلويزيون‌هايمان ظاهر مي‌شود كنترل مي‌كنند. ولي نفوذ افرادي كه نرم‌افزار را مي‌نويسند غيرقابل پيش‌بيني است. دانشنامه Encarta كه مايكروسافت توليد نموده فقط نمونه‌اي است از چند مورد كه چگونه بيل گيتس و شركتش در هر جنبه از زندگي ما نفوذ مي‌كند. از اين‌كه ما از تسلط بازار نرم‌افزاري‌اش احساس ناراحتي كنيم تعجبي ندارد. اين‌كه از او بدگويي شود و مورد حمله قرار گيرد شگفت‌آور نيست. روي هم رفته، چندتا از رهبران تجاري فرصت بازنويسي تاريخ را پيدا مي‌كنند؟
ولي در شرايط هوچي‌گري و ضدهوچي‌گري، بيل گيتس چه نوع فردي است؟ آيا او فردي تيزهوش است كه اصولا فقط در كامپيوتر تيز و باهوش بوده و در زمان و مكان مناسب قرار گرفته، يا اينكه چيزي بديمن‌تردرباره مردي وجود دارد كه مي‌توانست به راحتي در دهه بيست زندگي خود كناره‌گيري نمايد يا بازنشسته شود ولي ترجيح مي‌دهد كه بيشتر روزها 16 ساعت در روز كار كند.
داستان‌ها در مورد گيتس رياضي‌دان نابغه و برنامه‌نويس كامپيوتر و درباره ساير گيتسها، بازرگان بي‌رحمي كه براي شكست يا سركوب رقابت با تمام توان بيرون مي‌رود، به طور فراوان وجود دارد. تنها با جدا كردن واقعيت از خيال مي‌توان شروع به كشف گيتس واقعي نمود. آنچه از اين تحليل به جا مي‌ماند يك تصوير به مراتب پيچيده‌تر است.
اين تنها يك داستان استعداد فني و ثروت زياد نيست، بلكه يك بينش قابل توجه تجاري و شور و شوق وسوسه‌انگيز براي بردن و پيروز شدن است. همچنين سرگذشتي است پيرامون يك سبك رهبري كاملا متفاوت از آنچه دنياي تجاري و كسب و كار قبلا به خود ديده است.
آنچه كه بيل گيتس به رهبران تجاري آينده پيشنهاد مي‌كند الگوي جديد است الگويي كه ويژگي‌ها و مهارت‌هايي را كه خيلي مناسب براي چالش‌هاي قرن بيست و يكم است گردهم مي‌آورد. بيل گيتس با وجود همه خطاهايش مطالب زيادي براي ياد دادن نسل بعدي بازرگانان و مديران دارد.
از زمان تشكيل مايكروسافت، گيتس اين تصور خود را كه روزي كه روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد دنبال نموده است. (جالب اينكه شعار اصلي او عبارت بود از «روزي روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد كه از نرم‌افزار مايكروسافت استفاده كند» ولي بخش آخر شعار اين روزها از قلم افتاده چون كه برخي افراد را ناراحت مي‌كند)
اكنون با نگاهي به گذشته پي مي‌بريم كه گسترش كامپيوترهاي شخصي از اداره به خانه تقريبا اجتناب‌ناپذير به نظر مي‌رسد.
بازانديشي و بازنگري موضوع خيلي خوبي است ولي همانطور كه گيتس نشان داده آينده‌نگري و دورانديشي خيلي سودآورتر مي‌باشد.
همچنين مهم است يادآور شويم كه صفحات نمايش و صفحات كليد همه جا حاضر و فراگيرند كه همه ما امروزه وجود آنها را بديهي مي‌پنداريم چند دهه قبل جزء داستان‌هاي علمي تخيلي بود. در دهه 1960 هنگامي كه آينده‌گراها در آمريكا سعي كردند كه روند شكل‌گيري اجتماع را در باقيمانده قرن پيش‌بيني كنند آنها طلوع و ظهور كامپيوتر شخصي (PC) را كاملا ناديده گرفتند. بنابراين اين امر تصادفي نيست كه گيتس جوان كتاب‌هاي علمي و تخيلي را به خود اختصاص دهد.
اين‌كه بيل گيتس به تنهايي مسبب بردن كامپيوتر شخصي به خانه‌ها و ادارات در سراسر دنيا باشد و يا اينكه هنري فورد باني ظهور و پيدايش اتومبيل بوده، نادرست است. ولي وجه اشتراك آنها در اين است كه آنها نقش اصلي و محوري در تبديل تصورات به واقعيت بازي كرده‌اند.
گيتس با دگرگوني مايكروسافت و تبديل آن به يك بازيگر مهم در صنعت كامپيوتر و استفاده از جايگاه برتر جديد براي ايجاد بستري جهت رشد خيلي زياد در برنامه‌هاي كاربردي فكر خود را به منصه ظهور گذاشت. گيتس از همان ابتدا و خيلي زود دريافت كه اگر بخواهد فكرش را به نتيجه برساند، لازم و ضروري است كه يك استاندارد صنعتي ايجاد شود. او همچنين مي‌دانست كه اگر هركسي زودتر و قبل از همه‌ به آنجا برسد فرصت و شانس مهم‌تري براي داشتن قدرت در صنعت كامپيوتر خواهد داشت.
چند سال قبل از اين كه شركت آي- بي- ام براي يافتن يك سيستم عامل در كامپيوتر شخصي جديدش به گيتس نزديك شود گيتس تاسف عدم وجود يك سيستم عامل مشترك را مي‌خورد و پيش‌بيني مي‌كرد كه بدون يك سيستم عامل نيروي بالقوه كامپيوترهاي شخصي شناخته نخواهد شد. مقاله‌هايي كه در آن زمان نوشت خبر از آن مي‌داد كه اين فكر را بيش از هركس ديگري در ذهن داشته است. با وجود آن، حقيقت اين است كه هنگامي كه اين فرصت دست داد گيتس آنچه را كه مي‌خواست به خوبي ديد و آن را با هر دو دست گرفت. از آن موقع تاكنون او به همين نحو عمل كرده است.
در اوايل دهه 1980، گيتس طراح اصلي حركت مايكروسافت از توليدكننده زبان‌هاي برنامه‌نويسي به يك شركت نرم‌افزاري متنوع تبديل گرديد كه همه‌چيز از سيستم عامل نظير ويندوز گرفته تا كاربردهايي مانند Excel, Word همچنين ابزارهاي برنامه‌نويسي را توليد مي‌كرد. در اين فرآيند او صنعت كامپيوتر را دگرگون كرد.
آنهايي كه از او انتقاد مي‌كنند و او را متهم به گرايش‌هاي انحصارطلبانه مي‌كنند ممكن است هر از چند گاهي درنگ نمايند و اين‌كه جايگاه انقلاب كامپيوتر شخصي در حال حاضر بدون دخالت به موقع و مصلحت‌جويانه بيل گيتس در كجا بود، فكر و انديشه كنند. سرانجام، با تمام خطاهايش، جر و بحث كردن در مورد اين ادعا كه بيل گيتس نقش مهمي در هدايت دوران تكنولوژيكي جديد داشته سخت و دشوار است. همچنين يادآوري اين نكته ارزشمند است كه برخلاف بسياري از افراد خيلي ثروتمند جهان، او هنوز به دنبال تلاش براي معاش است.
متخصصان كامپيوتر وارث زمين خواهند بود
گيتس يكي از معدود مديران موسس، اجرايي و فني در صنعت كامپيوتر شخصي است كه باقي مانده و از نظر تجاري موفق بوده است. او براستي يك كارشناس حقيقي و متخصص كامپيوتر است.
ويليام هنري گيتس سوم در 28 اكتبر 1955 در شهر سياتل از ايالت واشنگتن به دنيا آمد. والدينش به خاطر وجود كلمه سوم در نامش او را «تري» ناميدند و اعضاي خانواده هرگز او را با نام ديگري صدا نكردند. گيتس متفكري استثنايي بود به طوري كه در سن 8 يا 9 سالگي دانشنامه خانوادگي را از اول تا آخر مي‌خواند. (شركتش يعني مايكروسافت بعدا اولين دانشنامه روي ديسك فشرده را در دنيا به نام انكارتا (Encarta) منتشر كرد.) ولي اولين هديه واقعي او درباره رياضيات بود كه در آن ماهر بود.
بيل جوان همراه با شريك هميشگي و دوستش پل آلن قبلا و در سن 12 سالگي شيفته كامپيوتر و درگير پروژه‌هاي مختلف برنامه‌نويسي بود و برنامه‌نويسي را در سراسر دوره دبيرستان انجام مي‌داد. او و آلن بعدا شركت مايكروسافت را بنيان گذاشتند.
گيتس كه دانش‌آموزي برجسته و باهوش بود برخلاف بيشتر كودكان باهوش، به نظر مي‌رسيد كه در هر كاري كه انجام مي‌دهد بي‌نظير است. شور و شوق وي براي بردن و برنده شدن از همان سنين اوليه معلوم و آشكار بود. در ليك سايد، در مدرسه خصوصي و نخبه‌گراي سياتل كه برخي از تيزهوش‌ترين دانش‌آموزان را در وست كوست آمريكا جذب مي‌كند عشق وي به رياضيات سبب دلبستگي و اشتغال ذهن او به كامپيوتر گرديد. حتي در ليك سايد، بيل گيتس برجسته و ممتاز بود. از اين‌رو بچه‌ها سربه‌سر او مي‌گذاشتند زيرا او آشكارا خيلي باهوش‌تر از بقيه دانش‌آموزان بود.
به طوري كه جيمز والاس و جيم اريكسون در كتابشان به نام هارد درايو خاطرنشان مي‌كنند: «حتي در محيطي مثل ليك سايد كه بچه‌هاي باهوش در خور احترامند، دانش‌آموزي به تيزهوشي گيتس از سوي تعدادي ديگر از دانش‌آموزان مورد تمسخر قرار مي‌گيرد.»
بنابه گفته يكي از همكلاسي‌هاي گيتس كه اكنون يك معمار برجسته در سياتل است: «گيتس اغلب با بچه‌ها در اتاق كامپيوتر معاشرت مي‌كرد.» او از نظر اجتماعي بي‌عرضه و در بين ديگران معذب بود. ذهن اين پسر كاملا مشغول علاقه او به كامپيوتر بود. به ندرت ديده مي‌شد كه تنيس بازي كند ولي نه زياد چيز ديگر. در ابتدا من از گيتس و سايرين در اتاق كامپيوتر ترس داشتم و تا حدي حتي آنها را به صورت بت در مي‌آوردم. ولي بعدا متوجه شدم كه آنها به قدري احمق هستند كه نخواستم دور و بر آنها باشم. بخشي از علتي كه من از كار كامپيوتري خارج شدم آنها بودند... آنها از نظر اجتماعي خيلي خشك و متكبر بودند و من واقعا نمي‌خواستم كه اينطوري باشم.»
آيا مصداق ضرب‌المثل «گربه كه دستش به گوشت نمي‌رسد مي‌گويد بو مي‌دهد» نيست؟ شايد اين‌طور باشد. ولي آشكارا گيتس و همكلاسي‌هايش استثنايي بودند حتي طبق استانداردهاي ليك سايد. تا سال سوم دبيرستان گيتس از نظر كامپيوتربازان جوان‌تر ليك سايد چيزي در حد يك كارشناس كامپيوتر محسوب مي‌شد. او اغلب در اتاق كامپيوتر ساعت‌ها جلسه دادگاه برگزار مي‌كرد و داستان‌هايي درباره مزاحمان بدنام كامپيوتري بيان مي‌كرد.
گيتس و برخي از دوستان كامپيوتريش گروه برنامه‌نويسان ليك سايد را كه اختصاص به يافتن فرصت‌هاي پولسازي براي استفاده از مهارت‌هاي تازه به دست آمده برنامه‌نويسي كامپيوتر داشت تشكيل دادند. اكنون الگويي در حال پيدايش بود. همانطور كه بعدا گيتس اظهار داشته: «من طرح دهنده بودم. من فردي بودم كه گفت بياييد دنياي واقعي را فراخوانيم و سعي كنيم كه چيزي را به آن بفروشيم.» در آن موقع او 13 ساله بود.
رابطه نزديك و فني قابل توجه با آلن به مدت دو سال در سال‌هاي آخر دبيرستان به نظر مي‌رسد كه در اين زمان گسترش يافته باشد. نقش آلن در داستان مايكروسافت و در محفل كوچك طرفداران ليك سايد كه شركت استخدام نموده اغلب دست كم گرفته مي‌شود. گيتس، آلن، كنت ايوانز و ريچارد وي‌لند- دو عضو ديگر گروه برنامه‌نويسان ليك سايد- اغلب در تمام طول شب ابتدا به يك كامپيوتر كوچك (Minicomputer) كه مالك آن جنرال الكتريك بود متصل بودند و بعدا به كامپيوتر شركت كامپيوتر سنتر متصل گرديدند گاهي اوقات تا ساعات اوليه صبح به خانه نمي‌رسيدند.
گيتس جوان كه وقتش را اين چنين صرف مي‌كرد والدينش را نگران سرگرمي جديد پسرشان نمود. براي مدتي فعاليت‌هاي او را از ترس اينكه مبادا لطمه‌اي به درسش بزند متوقف كردند. تقريبا به مدت يكسال تمام، گيتس امتناع نمود. به عنوان نشانه‌اي از اشتهاي سيري‌ناپذير وي به دانش، توجه خود را به موضوع‌هاي ديگر معطوف كرد. در اين دوره، او شماري زندگي‌نامه از جمله زندگي‌نامه ناپلئون و فرانكين روزولت را خواند. او گفت مي‌خواستم بدانم كه شخصيت‌هاي بزرگ تاريخ چگونه فكر مي‌كردند. او همچنين كتاب‌هاي مربوط به كسب و كار، علوم و رمان را مطالعه نمود. يكي از كتاب‌هاي مورد علاقه وي «گيرنده در چاودار» نام داشت كه او بعدا گزيده‌هاي بلندي از كتاب را براي دوست‌هايش از بر خواند. هلدن كالفيلد كه شخصيت اصلي بود يكي از قهرمان‌هاي او شد. ولي اجالتا هرگونه طرحي را كه بيل جوان ممكن بود براي تشكيل يك شركت نرم‌افزاري با دوست دبيرستاني‌اش و رفيق كامپيوتربازش به كار برد موقتا متوقف گرديد. والدينش اصرار داشتند كه او بايد به دانشگاه برود؛ آنها احساس مي‌كردند كه همراه بودن او با دانشجويان ديگر برايش خوب است.
ضريب هوشي بالا و شور و شوق زياد گيتس ورود او را به دانشگاه هاروارد حتمي نمود. در پاييز سال 1937 بدون اين كه سمت و سوي واقعي او مشخص باشد وارد معتبرترين محل يادگيري يعني كمبريج، ماساچوست گرديد.
بعدا او گفت كه هاروارد رفت تا از افرادي كه باهوش‌تر از او بودند چيز ياد بگيرد... و دلسرد و نااميد شد. اظهارنظر احتمالا به همان اندازه كه در مورد خود عقيده بيل گيتس گفته مي‌شود درباره هاروارد هم وجود دارد.
گيتس با انتخاب اوليه حقوق به عنوان رشته اصلي دانشگاهي ممكن است انتظار داشته كه رد پاي پدر حقوقدانش را دنبال كند. ولي درواقع، او علاقه چنداني به حرفه حقوق نداشت و پدر و مادرش در مورد اينكه پسر سرسخت آنها راه خود را خواهد يافت كمي شك داشتند. با وجود اين، در روياهاي پرهيجان خود، هيچكدام از آنها نمي‌توانستند تصور كنند كه چه راهي در پيش روي پسرشان خواهد بود.
همچنان كه معلوم شد گرفتن مدرك از هاروارد مدنظر نبود. در سال 1975 در حالي كه هنوز در دانشگاه بود، گيتس براي يك نسخه از زبان بيسيك (Basic) كه نوعي زبان اوليه در برنامه‌نويسي كامپيوتر است بار ديگر گروه خود را با پل آلن تشكيل داد. گيتس در سال 1977 با توجه به آمادگي دنياي جديد تصميم گرفت كه هاروارد را رها كند و به طور تمام وقت در شركت كوچك نرم‌افزار كامپيوتر كه با دوستش تاسيس كرده بود كار كند. اين شركت مايكروسافت ناميده شد.

از ترك تحصيل در دانشگاه هاروارد تا شكلك كامپيوتر
ظهور مايكروسافت هم سريع بود و هم بي‌وقفه. گيتس به زودي ثابت كرد كه فردي است با درك مفاهيم فني همراه با غريزه‌هاي عالي بازرگاني. هنگامي كه بيماري باعث شد كه آلن شركت مايكروسافت را در اوايل دهه 1980 ترك كند، جايگاه گيتس به عنوان رهبر محكم‌تر شد. در نيمه دوم دهه 1980، شركت مايكروسافت محبوب مركز معتبر مالي وال استريت (Wall Street) گرديد. از بهاي سهام 2 دلار در سال 1986، سهام مايكروسافت تا نيمه اول سال 1996 به 105 دلار افزايش يافت و گيتس را ميلياردر و بسياري از همكارانش را ميليونر كرد.
اما افزايش بهاي سهام شركت مايكروسافت خبر از يك نظم كسب و كار جديد جهاني مي‌داد. تام پيترز كارشناس مديريت مي‌گويد هنگامي كه ارزش بازار مايكروسافت از ارزش بازار شركت جنرال موتورز تجاوز نمود دنياي تجاري دگرگون شد. در خلال نوشتن اين كتاب در 16 سپتامبر سال 1998، ارزش شركت مايكروسافت در بازار از ارزش شركت بزرگ جنرال الكتريك (GE) فراتر رفت و بزرگترين شركت آمريكا گرديد كه ارزش آن در بازار به 262 بيليون دلار رسيد.
گيتس و مايكروسافت عمدتا جدا نشدني‌اند.

فلسفه كسب و كار
سرگذشت مايكروسافت تقريبا سرگذشت يكي از شركت‌هايي است كه رشدي سريع و بي‌وقفه در يكي از رقابتي‌ترين صنايع جهاني داشته است. تحت رهبري بيل گيتس كه شركت را به كمك پل آلن در سال 1974 بنيان نهاد شركت مايكروسافت با دو نفر آغاز به كار نمود و در حال حاضر بيش از 20500 نفر را در استخدام داشته و فروش آن افزون بر 8/8 بيليون دلار در سال مي‌باشد.
شركت مايكروسافت موفقيت خود را ناشي از 5 عامل زير مي‌داند:
- نگرش بلندمدت
- جهت‌دهي به نتايج
- كار گروهي و تلاش همه جانبه فردي
- دلبستگي به فرآورده‌هاي خود و مشتريان و
- گرفتن واكنش مشتري به طور پيوسته.
شركت افراد خيلي باهوش و خلاق را استخدام مي‌كند و با ايجاد شور و شوق آنها را در چالش مداوم و شرايط كار عالي نگه مي‌دارد. (دادن سهام جور واجور نيز كمك خواهد كرد.) با كمتر از 8 درصد، تغييرات پرسنلي آن در صنعت فن‌آوري اطلاعات فوق‌العاده پايين است.
با ايجاد محيطي آرام و دانشگاهي و بيزاري از نشانه‌هاي موقعيت اجتماعي با نگرش پرتوقع نسبت به كارآيي و تامين مهلت‌ها متعادل مي‌گردد. هنگامي كه افراد شركت را ترك مي‌كنند، پژوهش مايكروسافت نظر مي‌دهد كه آنها به اين علت اين كار را كرده‌اند كه چالش تمام شده است. ولي شايد آشكارترين آزمايش فرهنگ مايكروسافت اين است كه بسياري از كاركنان اصلي و اوليه آن هنوز آنجا هستند و كار مي‌كنند. افراد زيادي در سنين اواخر 20 سالگي و اوايل دهه 30 سالگي با استفاده از امكانات سهام شركت ميليونر شده‌اند. آنها به راحتي مي‌توانستند بازنشسته شوند يا كنار بروند ولي نرفتند.
به قول يك مدير مايكروسافت «چه كار ديگري در زندگي خود مي‌كردند؟ در كجا مي‌توانستند اين قدر سرگرمي و لذت داشته باشند؟»

رمز و رازهاي موفقيت
با تحليل دقيق، ده رمز كه موفقيت شركت مايكروسافت و مديران اجرايي استثنايي آن را توجيه مي‌كند، آشكار مي‌گردد. رمزهاي انجام كسب و كار به شيوه بيل گيتس به قرار زيرند:

1- در مكان مناسب و زمان درست دست به كار بزن
نسبت دادن موفقيت مايكروسافت به يك شانس و اقبال فوق‌العاده يعني تضمين قرارداد تامين سيستم عامل براي اولين كامپيوتر شخصي آي بي ام راحت و آسان است. ولي در اين كار عوامل ديگري بيش از شانس و اقبال دخالت داشته است. گيتس اهميت معامله آي بي ام را تشخيص داد. او مي‌دانست كه آن معامله مي‌تواند تاريخ كاربرد كامپيوتر شخصي را دگرگون كند و او بيش از شش ماه به طور خستگي‌ناپذيري كار كرد تا شانس موفق بودن را به حداكثر برساند.

2- عاشق فن‌آوري باش
يكي از مهم‌ترين جنبه‌هاي موفقيت مداوم مايكروسافت دانش و آگاهي فني گيتس بوده است. كنترل تصميم‌هاي كليدي و مهم در اين زمينه به عهده وي بوده و در بسياري از مواقع او سمت و سوي فن‌آوري را خيلي روشن‌تر از رقبايش تشخيص داده و همچنين آماده بوده كه راه را نشان دهد.

3- هيچكس را زنداني خود مكن
گيتس رقيب سرسختي است. هر كاري كه كرده برنده شده. به عنوان يك معامله‌گر، اين كار او را يك مذاكره كننده فوق‌العاده انعطاف‌ناپذير مي‌سازد. او استخواني لاي زخم باقي نمي‌گذارد و به طور آشكار در مورد رقباي كاري صحبت مي‌كند.

4- افراد خيلي باهوش را استخدام كن
«افراد داراي بهره يا ضريب هوشي بالا» اصطلاحي است در مايكروسافت براي باهوش‌ترين افراد. از همان ابتدا، گيتس هميشه اصرار داشته كه شركت به بهترين ذهن‌ها نياز دارد. از اينكه افراد نادان از نظر فن شناختي به او صدمه نمي‌زنند خرسند است. در برخي جاها اين كار به عنوان نخبه‌گرايي محسوب شده و انتقادهايي را برانگيخته ولي اثرات مثبتي داشته است. شركت قادر به استخدام بسياري از دانشجويان تيزهوش شده كه مستقيما از دانشگاه به اميد كار در بهترين شركت جذب مي‌شوند.

5- رمز بقا را فراگير
گيتس به راحتي مي‌پذيرد كه رقبايش بيشتر نبردهاي بازرگاني را به خاطر اشتباهات خودشان باخته‌اند. آنچه او به ويژه در آن مهارت دارد فرار از دام‌هايي است كه ديگران در آن مي‌افتند و اين در حالي است كه او از فرصت‌هاي ناشي از اشتباهات ديگران بهره‌برداري مي‌كند.

6- انتظار تشكر و سپاس‌گزاري را نداشته باش
بيل گيتس اهميت داشتن دوستان را در جايگاه‌هاي بالا مي‌داند. با وجود نبرد جاري او با تنظيم‌كنندگان ضد تراست آمريكا، گيتس تلاش كرده كه نظر مديران اجرايي شركت‌هاي فورچون 500 را جلب نموده و گردهمايي‌هايي از مديران اجرايي در سياتل و ساير شهرها در سراسر ايالات متحده برگزار مي‌كند.

7- جايگاه برتر را برگزين
بيل گيتس نوعي رهبر جديد در كسب و كار است. در طول ساليان، بارها نشان داده كه گويا او نزديك‌ترين ارتباط را با غيب‌گوي صنعت كامپيوتر دارد. درك عميق او از فن‌آوري به عنوان يك شيوه منحصر به فرد از تركيب كردن داده‌ها به او توانايي ويژه‌اي داده كه روندهاي آتي را دريابد و استراتژي مايكروسافت را هدايت و راهنمايي كند. اين كار نيز مايه شگفتي در بين طرفداران مايكروسافت و مرعوب شدن رقباي آن شده است.

8- همه پايگاه‌ها را تحت پوشش قرار ده
عنصر مهم و كليدي موفقيت مايكروسافت همانا توانايي آن در اداره و كنترل چند پروژه بزرگ به طور همزمان مي‌باشد. خود گيتس يك فرد چندكاره اصلي است و گفته مي‌شود كه قادر به انجام چند گفت‌وگوي فني به طور هم‌زمان مي‌باشد، اين توانايي قابل توجه وي در روش و نگرش شركت بازتاب يافته است. به عبارت ديگر مرتب در حال كشف بازارهاي جديد و كاربردهاي جديد نرم‌افزاري است. با اين كار حذف كارهاي بزرگ بعدي منتفي است.

9- يك كسب و كار جمع و جور را تدارك بين
در پيوند با ارزش‌گذاري بازار سهام شركت، مايكروسافت نسبتا شركت كوچكي باقي مانده است. همچنين از نظر داخلي، شركت همواره به بخش‌هاي كوچك‌تر تقسيم شده تا مناسب‌ترين محيط گروه بازرگاني را حفظ كند. گاهي اوقات، تغييرات به قدري سريع بوده كه به نظر مي‌رسد مايكروسافت تقريبا به طور هفتگي بخش‌هاي جديد ايجاد مي‌كند. گيتس به حفظ يك ساختار ساده اعتماد دارد تا او را قادر به حفظ كنترل شركت كند. هر موقع احساس كند كه خطوط ارتباطي در حال كشش يا نامشخص است او در ساده كردن ساختار ترديدي به خود راه نمي‌دهد.

10- هميشه مواظب كارهايت باش
اكنون بيش از دو دهه است كه گيتس در بالاي سر كار و حرفه خود است. در اين زمان او ثروتمندترين مرد جهان است كه براي كسي كه هنوز در اوايل دهه چهل سالگي خود است بد نيست. معذالك با وجود ثروت هنگفت و موفقيت‌هايش هيچ نشانه‌اي از كم شدن فعاليت گيتس ديده نمي‌شود. او مي‌گويد كه با اين «ترس پنهان» برانگيخته مي‌شود كه ممكن است كار بزرگ بعدي را از دست بدهد. او قصد تكرار اشتباهات ساير شركت‌هاي مسلط كامپيوتري نظير آي- بي- ام و اپل (Apple) را ندارد.

+ نوشته شده در  ساعت 5 PM  توسط مهدی | 
مراکز آموزش عالی به علت داشتن امکانات آموزشی و پژوهشی پیشرفته و نیرو های کارشناس و کاردان می توانند در بخش های گوناگون بازار کار فعالیت نمایند، مواد و دستگاه های گوناگون تولید کنند و با ارائه طرح های تولید سود آور به سازمان های دولتی و شرکت های خصوصی، زمینه ایجاد واحدهای مختلف تولیدی را فراهم آورند و از این راه کار آفرین باشند. آشنا سازی دانشجویان با تئوري های اقتصادی کار آفرینی، ایجاد گسترش رشته ها، دوره ها و واحدهای درسی و مراکز کار آفرینی در دانشگاهها و پشتیبانی دولت از موسسات آموزش عالی کار آفرین از راهکارهای مهمی است که به توسعه کار آفرینی در کشور می انجامد.
معضل بیکاری یکی از پیچیده ترین مشکلاتی است که در حال حاضر در اغلب کشورهای دنیا وجود دارد و ایران نیز علی رغم توجه مسوولان برای ایجاد کار همواره با انبوهی از دانش آموختگان جویای کار روبرو است. دانش آموختگان که با هزینه ای هنگفت و چندین سال صرف وقت، به تخصص هایی دست یافته اند.
این امر امروزه مشکلی اجتماعی-اقتصادی است، که در آینده تبدیل به یک بحران می شود افزایش جمعیت، افزایش شمار دانشگاهها و موسسات آموزش عالی، ضعف در تدوین و اجرای درست برنامه های توسعه اقتصادی، نبود برنامه ای فراگیر و کل نگر برای پرورش نیروی انسانی متخصص و موارد دیگری از این دست نوید وقوع یک بحران در زمینه اشتغال در آینده کشورمان است، که در مورد دانش آموختگان آموزش عالی،به طور بسیار چشمگیرتری قابل انتظار است.
کار آفرینی به عنوان پدیده راهبردی و هدایت کننده، باعث به حرکت در آوردن چرخه فعالیت های اقتصادی کشور می شود.
کار آفرینی فرایندی بلند مدت است که مستلزم برنامه ریزی در نظام آموزشی و پژوهشی و اجرای برنامه ها از پایگاه خانواده و مدرسه تا دانشگاه و سازمانها است. کارآفرینی، به عنوان یک عامل دگرگونی های اجتماعی و بهره گیری موثر تر از نیروی انسانی و منابع طبیعی به شمار می رود.
نیازهای اساسی سایر خانواده های غیر مرتبت با کار آفرینی از راه پرداخت مالیتهای بیشتر کار آفرینان بهتر و بیشتر تامین می گردد، یعنی یک کار آفرینی، بر تمام جامعه خود موثر واقع می گردد. کاهش نگرانی های اقتصادی و گسترش عدالت اجتماعی، از دیگر پیامدهای کار آفرینی ای است که نهایتاً حیات ملی را در گرو خود نگه می دارد. درکشور های در حال توسعه از نیروی کار استفاده بهینه نمی گردد و تلاشهای اندکی برای بهره گیری از این نیروها در جهت تولید و کارایی صورت می پذیرد، با توجه به خیل عظیم دانش آموختگان موسسات آموزش عالی دولتی و عدم برنامه ریزی جهت جذب این قشر فرهيخته نگرانیها و نا امیدی را در خانواده ها باعث می شود. یکی از مخرب ترین اثرات نبود فارغ التحصیلان کارآفرین کاهش ارزش تحصیل و علم و دانش در جامعه است. مسلماً در جامعه ای که دانش آموختگان و تحصیل کردگان از
رفاه نسبی وشغل بهتر برخوردارند تحصیل امر مقدس و پر ارزشي به شمار میرود. اما جامعه اي كه تحصیل کردگان آن در نا امیدی به دنبال مشاغلی هستند که از یک فرد با سطوح تحصیلات پایین قابل انجام است. هیچ انتظاری از مردم و خانواده ها، برای ارزش گذاشتن به تحصیل و علم و دانش نیست.
بیشتر خانواده ها و نهادها از دانشگاهها می خواهند آموزشهایی به فرزندان آنها داده شود تا بتوانند با شرایط پیش بینی نشده ای که ناشي از ماهیت کنونی بازار کار است کنار بیایند و بتوانند در جامعه شغلی بیابند و مفید واقع شوند، به سخن دیگر، فرهنگ جامعه امروز ما از دانشگاهها انتظار دار که دانشجویان را به گونه اي پرورش دهند که دانش اموختگان مهارتهای فنی کاربردی موثر تر و به لحاظ عملکرد با هماهنگي بیشتر با بازار کار داشته باشند. کار آفرینی بر خلاف اشتغال زایی به پدید آوردن ارزش های مادی و اقتصادی یا پیشه و کار محدود نمی شود، یعنی هر کس شرکتی تاسیس و شماری از افراد را استخدام کرد، لزوماً کار آفرین نیست، بلکه فرد کار آفرین گذشته از اشتغال زایی، رشد و توسعه کشور و بهبود بهره وری را نیز در نظر دارد از این رو کار آفرینی ماهیت و تعریفی ورای اشتغالزایی دارد.

یکی از مهمترین شاخص های کار آمدی نظام آموزشی هر کشور میزان تربیت دانشجو و دانش آموختگان کار آفرین است و متاسفانه نظام آموزشی ایران به جای اینکه کار آفرین باشد، عملاً کارجو پرور است. به گونه ای که با زحمت و هزینه زیاد، افرادي را تربيت مي كند،كه فقط مي توانند شكافهاي شغلي بسيار تعريف شده و كليشه اي را پر كنند چرا كه نظام آموزشی ایران مبتنی بر یادگیری نیست و افراد کارآفرین در نظام آموزشی کمتر پرورش می یابند.
" دیدبان جهاني کارآفرینی " در مقاله ای خاطر نشان ساخته  است، که در آمریکا نظام آموزشی به گونه ای است که از هر 6 نفر یک نفر کار آفرین می شود. در کره جنوبی از هر 12 نفر یک نفر،  برزیل از طریق تغییراتی که در نظام آموزشی خود صورت داده است، امیدوار است تا پایان سال 2005 میلادی به نسبت یکنفر کارآفرین از هر چهار تحصیلکرده برسد. برخی از تئوریها بر نقش دولت در ایجاد فرهنگ کارآفرینی تاکید می کنند و معتقدند، نخستین وظیفه دولت در ایجاد کارآفرینی اعتقاد به این باور است که نسل کارآفرین تعیین کننده ترین و توانمند ترین قشر یک جامعه را تشکیل می دهد.
در ایران تعدادی از دانشکدههای مدیریت و بازرگانی، واحدهای درسی کارآفرینی و برنامه ای سازماندهی شده جهت آموزش کارآفرینی به دانشجویان خود ادامه می دهند و شاید الگو های خوبی برای سایر دانشکده ها باشند چندین دانشگاه مثل دانشکده تهران و امیر کبیر و دانشگاه شریف مراکز کار آفرینی در محیط دانشگاهی ایجاد نموده و به آموزش این امر اهتمام می ورزند.
در زمینه خدماتی و مشاوره ای نیز می توان به موارد مانند: انتشار کتابها، مقاله ها، نشریه های عمومی و تخصصی، برگزاری همایش و سخرانی، تکثیر فیلمهای آموزشی کارآفرینی، آموزش کار آفرینان موفق، تهیه پوستر ها و بروشورها، برگزاری نمایشگاه کتاب با موضوع کار آفرینی و... از دیگر فعالیت هایی است که می توان در سطح دانشگاههای ایران مشاهده کرد، از این رو می توان گفت که این امر در چند سال گذشته در دانشگاههای ایران نیز آغاز شده ولی برای ساماندهی آن نیاز به برنامه ریزی منسجم و هماهنگ است، از این رو وجود موسسه ای واحد که کلیه فعالیت های مرتبط با کارآفرینی را هدایت کند و از متخصصین علم کار آفرینی تشکیل شده باشد، ضروری و حیاتی به نظر می رسد، همچنین دانشگاهها و موسسات آموزش عالی دولتی به علت داشتن امکانات پژوهشی و قدرت اجرایي بيشتر و نظامندتر  که در مراکز غیر دولتی به ندرت یافت می شود توانایی و مسوولیت بیشتری در این زمینه دارا هستند همچنین باید محدودیت های موجود برای مدیران، دانشگاهها، در زمینه برگزاری واحدهای درسی کار آفرینی و برنامه ریزی های بلند مدت برای کارهای اشتغالزا و تشویق مبتکرین و کارآفرینان دانشجو بر داشته شود.
نهایتاً نقطه موفقیت و هدف آنجاست که فرهنگ کارآفرینی در سطوح مختلف حامعه خصوصاً قشر تحصیلکرده جامعه نهادینه گرددو فرهنگ کارمند پروری که نتیجه استخدام های بی رویه و بدون برنامه ریزی در چند دهه گذشته بوده است، جای خود را به فرهنگ خلاقیت و فرهنگ کارآفرینی دهد.

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

كارآفريني فرآيند يا مفهومي است كه در طي آن فرد كارآفرين با ايده‌هاي نو و خلاق و شناسايي فرصتهاي جديد، با بسيج منابع به ايجاد كسب و شركتهاي  نو، سازمانهاي جديد و نوآور رشد يابنده مبادرت  مي‌ورزد . اين امر توام با پذيرش خطرات است ولي اغلب منجر به معرفي محصول يا ارائه خدمت به جامعه  مي‌شود. بنابراين «كارآفرينان» عوامل تغيير هستند كه گاهي موجب پيشرفتهاي حيرت‌انگيز نيز شده‌اند.

انگيزه‌هاي مختلفي در كارآفرين شدن مؤثر مي‌باشند كه از جمله آنها: نياز به موفقيت، نياز به كسب درآمد و ثروت، نياز به داشتن شهرت، و مهمتر از همه نيازمندي به احساس مفيد بودن و استقلال طلبي را مي‌توان نام برد.

افراد از ويژگيهاي شخصيتي خاص و گوناگوني برخوردار مي‌باشند طبيعي است كه برخي از ويژگيهاي كارآفرينان متمايز و برجسته از ساير افراد است به طور مثال داشتن خلاقيت و نوآوري، دارا بودن قدرت تحمل ابهام، داشتن اعتماد بنفس و عزت نفس، آينده نگر و عمل گرا بودن، و فرصت شناس بودن. شيوه هاي پرورش اين ويژگيها متفاوت است.مطالعه و بررسي در زمينه اقدامات بعمل آمده در مورد موضوع كارآفريني در كشورهاي مختلف بيانگر آن است كه دانشگاهها در زمينه هاي آموزشي و پژوهشي پيشقدم بوده اند ولي فارغ التحصيلان بدون توجه و قصد بكارگيري آموخته ها و قدرت ابتكار خود در راستاي شروع كار و ارائه محصول و خدمت در بازار كار، چندان موفق نبوده اند.

 براي ترويج روحيه كارآفريني از طريق ايجاد و حمايت از خلاقيتها توسط اساتيد محترم، چند راهكار مي تواند مفيد واقع گردد:

  • طرح سوالات و گاهي ايجاد محيط معما گونه در تدريس.
  • آموزش نحوه تفكر علمي و چگونگي آزمون فرضيه ها.
  • تشويق دانشجويان به مشاركت و ذهن انگيزي در تدريس.
  • محترم شمردن سوالات اصيل.
  • اجازه دادن براي برقراري ارتباط جهت گفتگو در مورد تجاربي كه كسب كرده اند.
  • تشويق به احساس عزت نفس و اعتماد به نفس، و
  • تشويق دانشجويان مقاطع تحصيلات تكميلي به اخذ پايان نامه هاي مرتبط با مفاهيم كارآفريني.

 

با توجه به اينكه يكي از پيامدهاي مثبت كارآفريني اشتغال مولد است طرح كاراد با هدف «ترويج و بهره‌مندي از پيامدهاي مثبت» خود در بين دانشگاهيان و فارغ التحصيلان ارائه شده و بمورد اجرا گذاشته شده است.

2 - كارآفريني چيست؟

 در مورد تعريف كارآفريني ديدگاه هاي مختلفي وجود دارد و درك كامل مفهوم و موضوع \" كارآفريني \" نيازمند اطلاع از ديدگاه هاي بين رشته اي مي باشد. كارآفريني برحسب ماهيت خود و توجه محققان رشته هاي مختلف از نظر روانشناسي، جامعه شناسي، اقتصاد، صنعت و حتي تاريخي تعريف شده است.

واژه كارآفريني از كلمه فرانسوي \"Entrepreneurs\" به معناي \"متعهد شدن\" نشات گرفته است كارآفريني اولين بار مورد توجه اقتصاددانان قرار گرفت و تمامي مكاتب اقتصادي از قرن 16 ميلادي تا كنون به نحوي كارآفريني را در نظريه هاي اقتصادي خويش تشريح نموده اند.

كارآفريني از مباحثي است كه در تمامي ابعاد توسعه اقتصادي و اجتماعي از حدود 20 سال به اين طرف عملاً در دنياي تجارت و كسب و كار مطرح شده است]3[. از جمله تعاريف كارآفريني مي توان به موارد زير اشاره نمود:

 ژوزف شومپيتر( 1934) فرآيند كارآفريني را \" تخريب خلاق\" مي نامد به عبارت ديگر ويژگي تعيين كننده در كارآفريني همانا انجام كارهاي جديد و يا ابداع روشهاي نوين در امور جاري است. روش نوين همان \"تخريب خلاق\" مي باشد. از نظر وي نوآوري در هر يك از زمينه هاي ذيل كار آفريني محسوب مي شود ]1[:

1 – ارائه كالاي جديد.

2 – ارائه روش جديد در فرآيند توليد.

3 – گشايش بازاري جديد.

4 – يافتن منابع جديد.

5 – ايجاد هر گونه تشكيلات جديد در صنعت.

 

كارآفريني كيفيتي است كه افراد را قادر مي سازد يك فعاليت جديد را شروع كنند يا با قدرت و به طور ناباورانه فعاليت موجود را توسعه دهند.

كارآفريني موتور تحول و توسعه اقتصاد، فرهنگ و جامعه است. رشد و فراگيري اين پديده مي تواند به تحول و دگرگوني اساسي در اقتصاد ملي منجر شود. كارافريني فرآيندي است كه طي ان فرد كارآفرين با ارائه ايده و فكر جديد ايجاد كسب و كار با قبول مخاطره و تحمل ريسك، محصول و خدمت جديد را ارائه ميكند.

اگرچه تعاريف گوناگوني از كارآفريني ارائه شده است، ليكن بيشتر نويسندگان و صاحب نظران در مجموع كارآفريني را \" فرآيند شناسايي فرصتهاي اقتصادي، ايجاد كسب و كار و شركتهاي جديد، نوآور و رشد يابنده براي بهره برداري از فرصتهاي شناسايي شده مي دانند كه در نتيجه آن كالا ها و خدمات جديدي عرضه مي شود\"]1[.

3 – 1 - تعاريف كارآفرين

  ريچارد كانتيلون1 (1730) اولين كسي بود كه اين واژه را در علم اقتصاد ابداع نمود و آن را اينچنين تعريف نمود : كارآفرين فردي است كه ابزار توليد را به منظور تركيب به صورت محصولاتي قابل عرضه به بازار خريداري      مي كند. كارآفرين در هنگام خريد از قيمت نهايي محصولات اطلاع ندارد  ]1[.

جان باپتيست سي2 (1803) كار آفرين را فردي ميداند كه مسووليت توليد و توزيع فعاليت اقتصادي خود را بر عهده دارد ]1[.

فرانك نايت3 (1921) كار آفرينان را كساني ميشناسد كه در شرايط عدم قطعيت4 به اتخاذ تصميم مي پردازند و پيامدهاي كامل آن تصميمات را نيز شخصاً مي پذ يرند ]1[.

طبق نظر كاسون5 (1982) كار آفرين فردي است كه تخصص وي \"تصميم گيري عقلايي و منطقي در مورد ايجاد هماهنگي در منابع كمياب\" ميباشد. وي \"داشتن توان داوري و قضاوت6\"  را عنصري مشترك در تمامي كار آفرينان تشخيص داده است ]1[. از ديدگاه كارلند7 (1984) كار آفرين فردي است كه شركتي را به منظور سود و رشد تاسيس مينمايد  و آنرا مديريت كرده و از آن براي پيشبرد اهداف شخصي استفاده ميكند ]1[.

همچنين به تعاريف زير نيز مي توان اشاره كرد: كارافرين كسي است كه توانايي آن را دارد تا فرصتهاي كسب و كار را ببيند و آنها را ارزيابي كند، منابع لازم را جمع آوري و از آنها بهره برداري نمايد، و سپس عمليات مناسبي را براي رسيدن به موفقيت پي ريزي نمايد ]5[.

كارآفرينان كساني هستند كه با ايجاد محصولات وخدمات نوين مورد نسياز مردم، درآمد خوبي كسب مي كنند. معمولاً گمان مي رود كه كارآفرينان در راه اندازي شركتها تبهر دارند در هر حال، آنها، از هيچ، كسب و كارجديد خلق مي كنند. انها به رغم مخاطرات بسيار، پيشگام كارهاي جديد مي شوند ]4[.

+ نوشته شده در  ساعت 11 AM  توسط مهدی | 

آنچه در زير مي خوانيد، اصول اساسي نوشتن  طرح شغلي مي‌باشد.

1- طرحهاي شغلي مثل هم نيستند، چرا که کسب و کارها با هم فرق مي‌کنند و هر کسب و کاري، طرح شغلي مربوط و مختص خود را مي‌خواهد.

معدن طلا نياز  به يک طرح بازاريابي ندارد، چرا که مي‌دانيم طلا به راحتي فروخته مي‌شود. اما در ديگر کسب و کارها نظير عطريات، بازاريابي، مهمترين و حياتيترين بخش طرح شغلي مي‌باشد.

برخي از کسب و کارها و طرحهاي شغلي مربوط به آنها به سودهاي مطمئن، پايدار و بلندمدت تاکيد دارند. اما ديگر کسب و کارها، هرگز به دنبال کسب سود نيستند، در عوض بدنبال کسب موفقيتهاي بزرگ در آينده مي‌باشند.

2- طرحهاي شغلي مثل هم نيستند، چرا که توليدات کسب و کارها متفاوت از هم هستند.

برخي از کسب وکارها محصولات و خدمات جديدي را مي‌فروشند، از قبيل نرم‌افزار و سايتهاي اينترنتي جديد. محصولات و خدمات جديد بايد توضيح داده شوند، همچنين اندازه بازار نيز بايد توضيح داده شود.

ديگر کسب و کارها نظير خانه‌سازان قراردادي و معادن طلا، نياز به توضيح محصولات و خدمات خود در طرح شغلي ندارند.

3- طرحهاي شغلي مثل هم نيستند، چرا که طرحهاي شغلي بنا به دلايل مختلف نوشته مي‌شوند.

برخي از طرحهاي شغلي براي جذب و برقراري جلسات رو در رو با سرمايه‌گزاران نوشته مي‌شوند. هدف اين طرحها مشابه هدف رزومه نوشتن مي‌باشد که همان جذب علاقه و توجه کافي  براي يک مصاحبه مي‌باشد.

ديگر طرحهاي شغلي براي اهداف برنامه‌ريزي نوشته مي‌شوند. دراينجا فرآيند برنامه‌ريزي  مهمتر از خود برنامه مي‌باشد.

4- طرحهاي شغلي شبيه هم نيستند، چرا که اهميت هر يک فرق مي‌کند و متفاوت از ديگري است.

برخي مواقع، تمام آينده کسب و کارتان، بستگي به تامين مالي دارد که لازمة آن نوشتن يک طرح شغلي عالي مي‌باشد. و برخي مواقع طرح شغلي فقط يک نياز معمولي و فني است که در آن تنها به کيفيت پايين، طرح شغلي سريع و نامرتب نياز داريم و همان هم کفايت مي‌کند.

اگر طرح شغلي را براي مجموعه دوستان يا آشنايان مي‌نويسيد و يا بدنبال جذب مقدار کمي سرمايه هستيد، يک طرح شغلي که کيفيت با ساختار \" جاي خالي را پرکنيد \" يا \"Fill in the blank \" کفايت مي‌کند.

5- بايد نکات کليدي مربوط به فروش را در طرح شغلي بياوريد، که اين مهمترين بخش کسب و کارتان مي‌باشد.

اگر طرح شغلي را براي يک شرکت عطرسازي مي‌نويسيد که در آن بازاريابي از اهميت  ويژه‌اي برخوردار مي‌باشد، سرمايه‌گزاران بالقوه قبل از اينکه بخواهند چيزي در مورد نحوة توليد عطر بدانند، ابتدا مي‌خواهند دريابند که چطور شما عطريات خود را بفروش مي‌رسانيد.

اگر طرح شغلي براي معدن طلا مي‌نويسد، سرمايه‌گذاران بالقوه قبل از اينکه بخواهند چيزي  در مورد بازاريابي و ايمني کار بدانند، ابتدا مي‌خواهند دريابند که چه مقدار طلا شما استخراج مي‌کنيد.

6- شما مي‌توانيد نقاط ضعف خود را پشت پرده‌هاي طرح شغلي مخفي کنيد، البته تا زماني که مخفي کردن نقاط ضعف، با ساختار منطقي طرح شغليتان تناقض نداشته باشد.

به عنوان مثال اگر تيم مديريتي داريد که نسبتاً از لحاظ تجربه ضعيف هستند يا تجربيات نادرستي دارند، مي‌توانيد در مورد تيم مديريتي خود خيلي مختصر صحبت کنيد و اميدوار باشيد که خوانندگان قبل از اينکه به نقاط ضعف تيم مديريتي توجه کنند، بيشتر به محصول شما علاقه و رغبت نشان دهند. به همين طريق اگر در مورد مسائل  مالي ضعف داريد، اما در عوض محصول فوق‌العاده‌اي داريد، ابتدا به توضيح و تشريح محصول خود بپردازيد.

7- نمودار مربوط به سود و فروشهاي آينده، سرمايه‌گزاران مجرب را تحت تاثير قرار نمي‌دهد.

با بکارگيري صفحه‌هاي گسترده‌اي نظير excel و Accessو نرم‌افزارهاي طراحي شغلي، براحتي مي‌توان نمودار و جدول ترسيم نمود. مسئله اينجاست که هر کسي مي‌تواند اين کار را انجام دهد، اما اگر کار به همين راحتي باشد که با چند نمودار قابل حل باشد، هر کسي براحتي مي‌تواند براي كسب و كار خود تامين مالي کند.

فرضيات و دلايل به مراتب مهمتر مي‌باشند. بايد سرمايه‌گزاران را متقاعد کنيد که ميزان فروش در آينده افزايش خواهد يافت، يک نمودار يا جدول نمي‌تواند اين کار را انجام دهد.

8- خلاصة اجرايي يا Executive summary ، مهمترين بخش يک طرح شغل مي‌باشد.

خلاصه اجرايي طرح بايد خوانندگان را ترغيب کند که بقيه طرح شغلي را نيز بخوانند. خلاصه اجرايي بايد شرح مختصري از بحثها و دلايل شما باشد. توجه داشته باشيد ممکن است که برخي خوانندگان تنها به خواندن اين خلاصه اجرايي اکتفا کنند.

حتي خوانندگاني که تمام طرح شغلي شما را مي‌خوانند، ممکن است براي مرور مجدد، خلاصه اجرايي شما را بخوانند.

خلاصة اجرايي، کار نتيجه‌گيري و خلاصه نهايي طرح را  نيز مي‌کند و لذا نوشتن نتيجه در پايان طرح شغلي دوباره‌کاري به حساب مي‌آيد.

9- طرح شغلي خود را خيلي مفصل و جزئي ننويسيد. معمولاً 30-15 صفحه همراه با ضمايم، براي طرح شغلي کفايت مي‌کند. کسب و کار شما ممکن است زندگي شما باشد. ولي بطور قطع خوانندگان طرح شغلي به مراتب نسبت به خود شما، علاقه کمتري به کسب وکار شما نشان مي‌دهند. اين دقيقاً شبيه سخنراني است که علي‌رغم ميل شنوندگان سخنراني طولانيي را ارائه مي‌دهد.

اشاره به جزئياتي که اهميت چنداني ندارند، شما را از بيان نکات اساسي فروش منحرف مي‌کند. و بدتر از اين اشاره به جزئيات نا مهمي که يک سرمايه‌گذار رغبتي به شنيدن آنها ندارد، ممکن است کار را خراب کند و سرمايه‌گذار را طرد نمايد.

10- اگر طرح شغلي را براي سرمايه‌گذاران بي‌تجربه مي‌نويسيد، به تمام نقاط ضعف و ريسکهاي ممکن، اشاره کنيد. جداي از مسائل اخلاقي، سرمايه‌گذاران بي‌تجربه، احتمال بيشتري دارد که اگر ببينند کارها نادرست پيش مي‌رود، آنرا پيگيري نمايند. اگر از دوستان و آشنايان تامين مالي مي‌کنيد، بايد بخش خاصي را براي ريسک مربوط به کار درنظر بگيريد و در آن تمام مسائلي که ممکن است نادرست از آب در آيند را ليست نماييد.

اگر از سرمايه‌گذاران خطرپذير يا مجرب تامين مالي مي نماييد، مي‌توانيد بدون اشاره به ريسک موجود، فرض بگيريد که از آنجايي که آنها مجرب در کار خود هستند، از ريسک موجود در کار آگاهي دادند.

11- اگر با يک يا چند سرمايه‌گذار در ارتباط مي‌باشيد و آنها درگير کار هستند، قيمت سهام و قيمت شراکت را داخل در طرح شغلي نکنيد.

آنها با شما مذاکره خواهند نمود. وارد کردن اين مسائل تحت اين شرايط، مثل بيان ميزان حقوق در رزومه کاري که ارائه مي‌‌دهيد، مي باشد. اگر ميزان حقوق خود را کم بيان کنيد خود را دست پايين گرفته‌ايد. و اگر ميزان حقوق بالايي را بيان کنيد، ممکن است که اين فرصت کاري را ازدست بدهيد.

12- اگر با سرمايه‌گذاران زيادي درگير هستيد، حتماً به قيمت سهام و قيمت شراکت اشاره نماييد.

نمي‌توانيد براي مشارکت با هر يک از سرمايه‌گذاران وقت صرف نماييد. و اگر معاملات و مقادير مختلفي را به سرمايه‌گذاران پيشنهاد کنيد، با مشکل مواجه خواهيد شد.

13- بيانيه مربوط به مسائل مالي، چندان ضروري نيست.

اگر ترازنامه‌هاي نامناسبي داريد، حذف کنيد. اگر در کار خانه‌سازي هستيد و ميليونها دلار دارايي زمين داريد، ترازنامه شما عالي به نظر مي‌رسد و بايد درطرح شغل بيايد. اگر يک شرکت خدماتي هستيد و ميليونها دلار به عنوان سرقفلي داريد، ولي چيز جالبي در ترازنامه به نظر نمي‌رسد و لذا بهتر است ترازنامه را حذف کنيد.

اگر همه چيز مطابق برنامه پيش مي‌رود، بايد سودآوري بالقوه کار را اثبات کنيد. بهترين راه را براي اين کار انتخاب کنيد. اغلب يک بيانيه مربوط به درآمد برنامه‌ريزي شده کفايت مي‌کند. اگر تفاوت بابت سود يا margins زياد است، (بيش از %50)، وجود اين بيانيه در طرح شغلي نيز لازم نيست چرا که موفقيت کلي شما به فروش بستگي دارد و نه به هزينه کالاهايي که فروخته مي‌شود. در اين حالت تجزيه و تحليل سه بعدي و بودجه‌ريزي ممکن است کفايت کند.

14-      از تبليغات اغراق‌آميز  پرهيز کنيد.

شما درصدد نوشتن يک بيانيه براي رونامه‌نگاران نيستيد. طرح شغلي مملو از تبليغات اغراق‌آميز، وقت خوانندگان را تلف مي‌کند، بايد قادر باشيد که علاقه و شوق خود را در قالب يک بيانيه کاملاً واقعي بيان کنيد.

15-      از ترکيب و ريخت کار حرف نزنيد، بلکه از مزايا و منافع کار سخن بگوييد.

اينترنت تعريف فني کسل‌ کننده‌اي دارد. اينترنت شامل انتقال داده‌ها با سرعت 56 کيلوبايت از طريق خط تلفن مي‌باشد و... . ولي منفعت واقعي اينترنت مبادله اطلاعات مي‌باشد.

مشابه همين، اکثر مردم هيچ اهميت نمي‌دهند که اتومبيل آنها چگونه کار مي‌کند، چيزي که براي آنها مهم است، حمل و نقل آسوده و بااطمينان مي‌باشد. طرحهاي شغلي بسيار زيادي را مي‌بينيم که بيشتر به شکل  و ريخت کار مي‌پردازند و کمتر به منافع و مزيتهاي آن کسب و کار توجه دارند.

16-      از نقل‌ قولها و منابع براي حمايت از دلايل و بحثهاي خود استفاده کنيد.

نبايد پرصدا و خشن مطالب خود را بيان کنيد. (مثلاً بگوييد: آنچه مي‌گوييم درست است، چون دکتر فلاني مي‌گويد که درست است.)  بلکه بايد به نرمي بيان کنيد و اظهار داريد که مثلاً  دکتر فلاني نيز در تحقيقات خود رشد %20 در اين صنعت را نيز نشان داده است.

از تحقيقاتي که ديگران انجام داده‌اند استفاده کنيد.( تحقيقات دسته‌دوم). اشاره صرف به تحقيقات خود به عنوان تحقيقات اوليه، تنها براي کسب و کارهاي بزرگ از لحاظ هزينه، مفيد فايده مي‌باشد.

17-      طرح شغلي نبايد خشک و انعطاف‌ناپذير باشد.

مجبور به انجام گام به گام و مرحله به مرحله طرح شغلي خود نيستند. در جنگهاي نظامي حتي طرف برنده به ندرت پيرو نامة طراحي‌شده خود مي‌باشد. برنامه‌ها و طراحها تغييرات زيادي مي‌کنند، اما بدون شک هر ارتشي يک طرح و برنامه دارد.

طرحهاي شغلي بلند مدت 5 ساله و با جزئيات کامل، از رده خارج شده‌اند. در واقع در اين محيط پيچيده و تغييرپذير كه در ان قرار داريم، نوشتن يک طرح با جزئيات کامل غيرممکن مي‌باشد.

18-      بطور قانوني فعاليتهاي آينده کاري خود را محدود نکنيد.

نمي‌توانيد به سرمايه‌گذاران بگوييد که خانه‌سازي خواهيد کرد و پول آنها را صرف سفته بازي کالا مي‌کنيد. ولي مي‌توانيد عوض اين کار در نواحي و مناطق مختلف خانه بسازيد تا جايي که از لحاظ قانوني محدود نمي‌شويد و تغيير شرايط به ضرر شما تمام نمي شود.

خود را به موارد جزئي طرح متعهد نکنيد، بويژه براي سرمايه‌گذاران بي‌تجربه‌اي که ممکن است بعداً به خاطر کلمه به کلمة حرفتان قانون را وارد ماجرا کنند.\" من به شما 200000 دلار مي‌دهم که در \"تاني تاون\" خانه‌سازي کنيد و بعد شما در شمال تاني‌تاون خانه‌سازي کنيد. \"طرح شغلي شما گفت که شما 50 دلار به ما مي‌دهيد ولي الان داريد 40 دلار مي‌دهيد. من سرمايه خود را مي‌خواهم  بيرون  بکشم.\"

هر چه طرح شغليتان ريزتر و جزئيتر و طولانيتر باشد، مشکلات بيشتري را به خاطر ايجاد محدوديتهاي قانوني  براي خود ايجاد خواهيد کرد.

19-      افرادي که طرح شغلي مي‌نويسند و براي كسب و كار خود طرح شغلي دارند، به مراتب موفقتر عمل خوانم نمود.

انبوهي از شواهد وجود دارد که نشان مي‌دهد آنهايي که طرح شغلي مي‌نويسند به مراتب موفقتر عمل مي‌کنند. معمولاً طرحها بدرستي دنبال نمي‌شوند، ولي مي‌دانيم آنها که طرح شغلي دارند، بهتر از عهده کار برمي‌آيند.

20-      يک طراح شغل حرفه‌اي را استخدام کنيد.

اگر خود يا يکي از کارکنانتان مجبور است براي نوشتن طرح شغلي از فعاليتهاي سودآور ديگر خود دست بکشد، در اين صورت بهتر است طراح شغلي را استخدام کنيد که به واقع باعث ذخيره پولتان مي‌شود.
+ نوشته شده در  ساعت 11 AM  توسط مهدی | 
شروع يك كسب و كار يكي از جالب ترين عملكردهايي است كه يك فرد مي تواند داشته باشد. بيش از 10 ميليون نفر هر ساله كسب و كاري را آغاز مي كنند و در نتيجه هر ساله بيش از 3 ميليون كسب و كار كوچك ايجاد مي شود.
كارآفريني مزاياي متعددي دارد و در نتيجه رقابت در اين حيطه نيز بسيار زياد است. درك ايعاد اين رقابت و طرح يك كسب و كار دقيق و كارآمد مي تواند منجر به شروع يك كسب و كار موفق شود. آيا عملكرد شما از اين مراحل پيروي مي كند؟ سعي كنيد آنچه را كه ديگران انجام مي دهند بررسي نيد تا به چگونگي شروع كار پي ببريد.

سنجش ميزان آمادگي
براي شروع كسب و كار:
با وجود اينكه كارآفريني مي تواند منجر به موفقيتهاي زادي براي شما شود، ولي بايد زماني را صرف سنجش آمادگي خود براي شروع يك كسب و كار كنيد. در كسب و كار هيچ ضمانتي وجود ندارد، اما شما مي توانيد با طرح يك نقشه مناسب و بررسي دقيق آن شانس موفقيت خود را افزايش دهيد. در ابتدا نقاط ضعف و قوت خود را به عنوان يك دارنده كسب و كار مورد ارزيابي قرار دهيد.

به دقت به پرسشهاي زير پاسخ دهيد:
1-در تصميم گيري هاي خود چگونه هستيد؟ صاحبان كسب و كارهاي كوچك نيازمند به تصميم گيري هاي سريع و پايدار مي باشند
2-آيا استقامت روحي و جسمي لازم و كافي را براي شروع يك كسب و كار داريد؟ داشتن يك كسب و كار مفيد، اما در عين حال طاقت فرساست، آيا مي توانيد هفت روز هفته روزي دوازده ساعت كار و فعاليت داشته باشيد؟
3-چگونه كسب و كار خود را سازماندهي مي كنيد؟ تحقيقات نشان مي دهد كه طرحها و برنامه ريزي هاي ضعيف عامل شكست در كسب و كار مي شوند. سازماندهي موثر مالي و برنامه ريزي قيق در يك كسب و كار مي تواند از هر گونه شكستي جلوگيري كند.
4-ايا گامهاي شما به ميزان كافي مستحكم است؟ ايجاد يك كسب و كار ممكن است كه شما را از لحاظ روحي خسته كند. بسياري از صاحبان كسب و كار از قبول اين همه مسئوليت سنگين دلسرد مي شوند، اما داشتن يك انگيزه قوي در حفظ و بقاي كسب و كار به شما كمك مي كند.
5-كسب و كار شما چگونه بر روابط خانوادگي شما اثر مي گذارد؟ اولين سالهاي شروع كسب و كار ممكن است بر خانواده فشارهائي را وارد كند، و تا زمانيكه كسب و كار شما سود آور شود ممكن است با مشكلات مالي بسياري مواجه شويد كه چند ماه يا حتي چند سال به طول انجامد.ولي در طول اين مدت شما بايد مطمئن شويد كه از حايت خانواده يرخوردار هستيد.


چند نكته:
دلايل زيادي وجود دارد كه نتوانيد كسب و كار خود را شروع كنيد، اما براي يك فرد توانمند، امتيازات داشتن يك كسب و كار به خطرات موجود در آن مي ارزد.
1-مدير خود هستيد
2-شروع يك كسب و كار مزايائي براي شما دارد و سود آن به جاي آنكه نصيب شخص ديگري شود به شما مي رسد
3-پيشرفت يك كسب و كار و بدست آوردن پول بسيار لذت بخش است
4-اقدام به يك كسب و كار مخاطره آميز مي تواند جذاب و نيازمند جسارت بالائي باشد
5-ايجاد يك كسب و كار هميشه منجر به ياد گيري مي شود

دلايل شكست يك كسب و كار:
چرا يك كسب و كار با شكست مواجه مي شود:
موفقيت در يك كسب و كار هيچگاه بصورت خودبخودي و يا بر اساس شانس نيست و همانطور كه گفته شد اين موفقيت اصولاً به سازماندهي دقيق و بصيرت فرد بستگي دارد.
شروع يك كسب كار هميشه ريسك پذير است، با توجه به گزارش اداره كسب و كارهاي كوچك در آمريكا (هاي كوچك در آمريكا
)) بيش از 50% كسب و كارهاي كوچك در سالهاي اول با شكست مواجه شده و 90% آنها در 5 سال اول از بين مي روند.
در كتاب خود به نام \"كنترل سب و كار كوچك\" دلايل زير را براي شكست اين نوع كسب و كارها بيان كرده است:

1-عدم وجود تجربه
2-نداشتن سرمايه مافي
3-نداشتن جايگاهي مناسب
4-عدم وجود كنترل قوي
5-سرمايه گذاري بيش از اندازه در دارائيهاي ثابت
6-قراردادهاي اعتباري ضعيف
7-استفاده شخصي از سرمايه هاي تجاري
8-رشد بدون انتظار

دو دليل ديگر در كتاب خود بنام \"كسب و كار خود را بر عهده بگيريد\" به اين دلايل اضافه مي كند:

1-رقابت
2-فروش پائين

بيان اين موارد قصد ترساندن شما را براي شروع يك كسب و كار ندارد، بلكه مي خواهد شما را براي مسير پر فراز و نشيبي كه در پيش داريد آمده كند. ناچيز پنداشتن مشكلات شروع يك كسب و كار يكي از بزرگترين موانع كارآفريني است. در هر صورت اگر صبور باشيد و به سختي كار كنيد به موفقيت دست مي يابيد. و هيچ گاه فكر نكنيد كه قادريد همه كارها را به تنهائي انجام دهيد، يكي از بهترين روشها براي رسيدن به موفقيت در كسب و كار استفاده از راهنما ئي هاي ديگران است، شخصي كه داراي تجربيات مرتبط با كسب و كار است، مي تواند شما را در اين امر راهنمائي كند.

يكي از عوامل در پيشرفت و موفقيت يك كسب كار تصميم گيري مي باشد، يكي از بهترين تصميم ها يادگيري اين موضوع است كه چگونه تصميم گيرنده خوبي باشيد. اين امر نيازمند تعهد، درك و مهارت مي باشد كه بسيار مهم و ارزشمند است.

آيا تصميم گيرنده خوبي هستيد؟
مراحل مختلف در اجتناب از اشتباهات رايج و ايجاد تصميم گيري كارآ را بياموزيد.تصميم گيري مهارتي است كه مي توانيد از ديگران بياموزيد. دو نوع تصميم گيري اصلي وجود دارد: 1- آنهائي كه با استفاده از فرآيند خاص بدست مي آيد 2- آنهائي كه تنها مانند يك رويداد است.

مراحل يك تصميم گيري نافذ:
اگر از 10 مرحله اصول تصميم گيري استفاده كنيد، خود را يك تصميم گيرنده كارآ در كسب و كار و زندگي خود مي بينيد.

1-تا حد امكان مفاد تصميم گيري خود را تعريف كنيد. آيا آن واقعاً تصميم خودتان است يا تصميم شخص ديگري است؟ آيا واقعاً نيازمند به اين تصميم گيري هستيد؟ چرا اين تصميم گيري براي شما مهم است؟ چه كسي در اين تصميم گيري ذينفع است؟ ارزش اين تصميم گيري براي شما چه ميزان است؟
2-هر راهكاري را كه به ذهنتان مي رسد را بنويسيد. چرا كه به تصوير كشيدن راه كارهاي متفاوت مهم است.
3-فكر مي كنيد از كجا مي توانيد اطلاعات مفيد بيشتري را بدست آوريد. اطلاعات جديد منجر به راه كارها و انتخابهاي بيشتري نيز مي شوند. كساني كه مي توانيد از آنها اطلاعات بدست آوريد، دوستان ، همكاران، خانواده، نمايندگيهاي فدرال و ايالتي، سازمانهاي حرفهاي، خدمات آن لاين، روزنامه ها، مجله ها، كتابها و غيره مي باشند
4-انتخابهاي خود را بررسي كتيد. از منابع اطلاعاتي مشابه براي كسب ايده هاي خاص استفاده كنيد و براي هر انتخاب معيار خاصي را مشخص كنيد. هر چه اطلاعات بيشتر بدست آوريد، ذهنتان براي تصميم گيري فعال تر خواهد شد.
5-ذخيره انتخابها. اكنون شما داراي گزينه هاي متفاوت هستيد و زمان آن رسيده است كه آنها را بررسي كنيد و ببينيد كدام يك از آتها براي شما كارايي بيشتري دارد. در ثاني به دنبال انتخابهائي باشيد كه اين امكان را براي شما فراهم سازند تا به بيشترين امتياز برسيد. ثالثاً انتخابهائي كه با معيارهاي شما سازگاري ندارند را حذف كنيد.
6-نتايج هر انتخاب را به تصوير بكشيد. براي هر انتخاب باقي مانده در فهرستتان، نتايج را به تصوير بكشيد، بدين صورت نقايص شما مشخص مي گردد.
7-يك بررسي واقعي انجام دهيد. كدام يك از انتخابهاي باقي مانده به واقعيت نزديك تر است؟ هر چه خلاف آن را ثابت مي كند، آن گزينه را حذف كنيد
8-كدام گزينه با شما ساز گاري دارد. اگر نسبت به تصميمي كه اتخاذ كرده ايد خشنود هستيد اما احساس مي كنيد كه با اهداف شما سازگاري ندارد، بدانيد كه تصميم صحيحي نگرفته ايد و اين انتخاب براي شما كارساز نخواهد بود.
9-شروع كنيد. زماني كه تصميمي را اتخاذ مي كنيد، آن را عملي سازيد. اگر بخواهيد نسبت به آن احساس خوشايندي نداشته باشبد موجب اندوه و ناراحتي مي شود، پس بهترين كار را در زمان حال انجام دهيد. هميشه اين فرصت را داريد كه ذهن خود را در آينده تغيير دهيد.
10-اجرا كنيد
                                                                                                                     
+ نوشته شده در  ساعت 11 AM  توسط مهدی | 

الیزابت ایوز
تکنولوژی با چنان سرعت سرسام آوری پیش می‌رود که انگار در دایره قدرت علم، گیر افتاده‌ایم. امروزه مواردی مثل لقاح مصنوعی حیوانات، وجود سفینه‌های بدون سرنشین و گردش در فضا کاملا طبیعی به نظر می‌رسند.
با این وجود، عده‌ای معتقدند که اختراعات، سرعت لازم را ندارد.
دو سال قبل، در مصاحبه‌ای با 95 مدیر اجرایی در مورد وسایلی که دوست دارند اختراع شود، پرسیدیم.
یکی از آنها آرزوی "قرص جوانی" را داشت در حالیکه دیگری آرزوی وسیله نمک‌زدایی ارزان را در سرمی‌پروراند. وسیله‌ایی که می‌تواند زندگی میلیونها نفر را زیر و رو کند.
وسیله‌هایی که بارها و بارها ذکر شده‌اند، رابطه مستقیمی با زندگی کاری و روزمره افراد دارند. قابل توجه مخترعان: بازار بالقوه‌ای آن بیرون، منتظر وسایل جدید برای ربودن گوی سبقت از دیگران است.
آرزوی اختراع تلفن همراهی که همه جا چه در نوک قله‌ها و چه در متروهای زیرزمینی از کالیفرنیا تا صحرای کالاهاری، آنتن دهد، در راس آرزوهای مربوط به "درگیریهای روزمره" قرار داشت. این تلفن همراه بدون سیم کارت، بدون پرداخت هزینه‌های هنگفت و بدون قطع شدن شبکه کار می‌کند و به آن MagicFone می‌گویند.
بسیاری از مدیران اجرایی آرزوی وسیله‌ایی همه کاره را داشتند که دیگر مجبور نباشند وسایل زیادی را با خود این طرف و آن طرف ببرند. هر کدام از آنها خواهان وسایل چند کاره‌ای بود که چندان تفاوتی با هم نداشتند مثلا وسیله‌ایی که هم تلفن، هم دستگاه پخش موسیقی و هم کیف الکترونیکی باشد یا مثلا تلفنی که GPS و دستگاه سرعت سنج هم داشته باشد. شاید این فکر به ذهنتان خطور کند که همه آنها چاقوی همه کاره سوییسی و الکترونیکی می‌خواهند! البته «درگیریهای روزانه» با وسایل مختلف از راههای دیگری هم قابل مشاهده بود چرا که تعدادی از مدیران اجرایی کنترل از راه‌دوری می‌خواستند که همه وسایل سرگرمی و الکترونیکی موجود در خانه را کنترل کند. در حالیکه دیگر مدیران، آرزوی منبع انرژی برای همه وسایل الکترونیکی قابل حمل و نقل را داشتند. اگر قرار باشد تلفن‌های همراه، رایانه‌ها، Blackberry و ipod هایمان را همه جا، همراه خود داشته باشیم، لطفا فکری به حال تعداد شارژرهایی که لازم است، ‌بکنید!
در امور منزل، روباتهای برنامه‌ریزی شده برای مرتب کردن خانه که وظیفه پیدا کردن کلیدها و کتابهای گمشده را دارد، بسیار مطلوب به نظر می‌رسد درست مانند موتور جستجوگر Google که اخبار یا افراد را در دنیای مجازی جستجو می‌کند.
اگر چه آرزوهای ما تخیلی، مفید و فراتر از تکنولوژی روز هستند اما باید در حوزه معقول علم بگنجند خالی از لطف نیست که از بین آرزوهای گفته شده به "bubble" هم اشاره کنیم وسیله‌ایی شبیه سپر که مانع از آلودگی و سرو صدای ناخواسته می‌شود. مورد جالب دیگر تراشه‌های کامپیوتری است که مستقیما به مغز وصل می‌شوند.
جالب است بدانیم این افراد چه چیزهایی را آرزو نکردند: جستجوگرهای بهتر web یا مدلهای کاربردی‌تر ماشین‌ها علی‌رغم بازار داغ سفرهای فضایی، هیچ کس آرزوی داشتن موشک فضایی را ذکر نکرد. البته این آرزو زمانیکه آن بالا جای مشخصی برای سفر پیدا شود تغییر خواهد کرد و برای سفرهای طولانی به فضای خارج، با آرزوی "سفر با سرعتهایی ، ما فوق سرعت صوت" مواجهه می‌شویم.
مترجم: سوسن ایمانی

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

گفتگو با یک روانشناس فرانسوی ؛
آیا می شود قدرت را به دست زنان سپرد ؟
فرانسوا ریته روانشناس به نام فرانسوی فوریه 2007 میلادی در یک مصاحبه مطبوعاتی در پاسخ به سووالاتی در خصوص بزرگترین نظریه ای که توصیه می کند قدرت در دست مردان باشد چیست ؟ مطالعه تاریخ نشان میدهد یک پیشرفت کمی در طی گذشت زمان در جهت تقسیم قدرت صورت گرفته است یا یک پستروی برای مردان ؟ نقطعه عطفی در تاریخ نشان دهنده تحول برای تقسیم قدرت در دست مردان و زنان است این نقطه عطف چیست گفت : نقطه عطفی برای تحول وجود ندارد و سابقا قدرت در دست مردان بوده است ، من سعی دارم که علت این کناره گیری را بفهمم ما در جامعه نمونه های بارزی داریم که زنان قدرت را در دست داشته اند مثل کاترین دوم در روسیه یا الیزابت دوم در انگلستان این موارد را به خاطر عدم حضور مردان در عرصه قدرت بود .به گزارش ایونا ، این روانشناس در ادامه در پاسخ به سوال اینکه خودش چطور سلطنت متحدی که قدرت های اصلی آن چون ملکه و نخست وزیر زن دارد را توضیح می دهد و در فرانسه بیش از 25 سال است که این مسئله مطرح است که امکان این وجود دارد که زنان قدرت را در دست بگیرند چیست گفت : دو قانون باعث تحول سلطنت انگلستان شده است که با این دو قانون به زنان اجازه داده می شود که قدرت های بالا را دست بگیرند اما این سازمان دهی تا آنجا که به ملکه مربوط می شود قدرتی عاری از کارایی واقعی به حساب می آید در مورد "خانم تاتشه" باید بگویم که قدرتی کارآمد داشت در زمان سلطنت او انگلستان بسیار پیشرفته تر از فرانسه بود و همچنین آنچه مورد اهمیت واقع شد رای زنان بود .

او ادامه داد : وقایعی فرانسه را به سرعت دستخوش تحولاتی کرد که تا اینکه به فرانسه کنونی تبدیل شد در طی چندین قرن یعنی از زمان به قدرت رسیدن "خانم گولدمیر و خانم تاتشه" ما شاهد هیچ تفاوت زمانی خاصی با امروز نیستم که اگر "خانم سگولن رویال" به قدرت برسد تحولی به وجود آید بعد از هزاره 75 مطمئنا در هزاره 35 که قبل از آن به دست گرفتن قدرت برای زنان غیر ممکن بود و در این نردبان زمانی هیچ فرقی نمی کند هنگامی که زنان به قدرت می رسند در سن 20 ، 30 تا 50 سال داشته باشند .

فرانسوا ریته در مورد اینکه امروز فرانسویان بیشتر جنسیت گرا هستند تا اینکه به کیفیت رهبری زنان توجه داشته باشند گفت : من فکر نمی کنم زمان آن رسیده باشد که قدرت را به دست زنان بسپاریم و این چیزی است که فرانسه آن را فهمیده است از نظر کیفیتی هیچ تفاوتی بین اداره کشور توسط زن یا مرد وجود ندارد زنان و مردان ویژگیهای یکسانی دارند البته هر یک مشخصه های خاص خود را دارا هستند اما این لزوما تفاوتی را بین ذات مرد و زن ایجاد نمی کند .
او در پاسخ به سووال دیگری در خصوص اینکه آیا مساوات واقعی وقتی حاصل می شود که یک زن حتی ناوارد تر باید به قدرت های بالاتری برسد اظهار داشت : این به نوبه خود یک شوخی بیش نیست اما همین شوخی می خواهد بگوید هنگامی که یک زن از هر نظر کامل باشد و شایسته پذیرش قدرت در آن صورت ما از مردان نالایق صرف نظر می کنیم و این شخص کارآمد ، شایسته و کامل را انتخاب می کنیم اما در صورتی که عکس وجود داشته باشد این موضوع هیچ گاه وجود ندارد برای مثال خانم رویال تاکیدی به مسئله ایرانیان برای دستیابی به انرژی هسته ای کرده است اما همه دائما می گویند او چیزی در این باره نمی داند حال اینکه رییس جمهور کنونی توجهی به "دوکسا بین المللی" کرده است که همه از این باره متعجب شده اند اما هیچ ناهنجاری به وجود نیامده است .ریته در ادامه این گفتگو در مورد انتقاداتی که به سگولن رویال می شد کدامیک مشیست "مرد برتری" بود معتقد است : در واقع یک تحول کوتاه طی یک یا دو ماه به وجود آمده است که دیگر می گویند انتخابات مسابقه زیبایی نیست و نیز از سگولن نمی خواهند فقط به بچه هایش رسیدگی کند! و این پیشرفت را ما داشتیم مرد برتری طوری پنهان جایگزین در نظر گرفتن قابلیت ها و صلاحیت ها می شود "ماشیست" برتری می یابد به داشتن صلاحیت و قابلیت سگولن رویال در ENA تحصیل کرده است و تحصیلاتش را با موفقیت پشت سرگذاشته است و مشاور فرانسو میتران شد و پست های وزارتی زیادی را هم داشته است .
به گزارش ایونا ، او ادامه داد : مردم او را به خاطر داشتن پست های وزارتی زنانه سرزنش می کنند نخست وزیر او را برای این پست ها انتخاب می کند وی تقسیم پست ها را بر عهده دارد و پست هایی که در رابطه با فرزندان ، تحصیل و بهداشت یا سلامتی هست حتی در شهرداری را به زنان واگذار می کند و این بدان معنا نیست که این پست ها را مردان نمی توانند بر عهده بگیرند یا زنان از عهده پست ها و سمت های غیر از این بر نمی آیند .
این روانناس در پایان این گفتگو در خصوص اینکه نظر خودش در رابطه با عقیده خانم رویال چیست و آیا همیشه برخوردهایی متفاوتی بین زنان و مردان وجود دارد گفت : بله مطبوعات همیشه تفاوت هایی بین زنان و مردان قائل می شوند من نمی دانم آیا مورد توجه ما خواهد بود اگر مردان سیاست مدار ما زیبا و با تقوا باشند ، صدای قشنگی داشته باشند یا زندگی شخصی آنها تطابقی با زندگی سیاسی شان دارد مسلما این سووالات پرسیده نمی شود در صورتی که تمام این موارد در رابطه با کاندیدای زن مهم جلوه می کند و زنان را متعلق به کارهای خانه می دانند و مردان را به کارهای بیرون .
منبع: روزنامه تفاهم

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

امروزه مقوله توسعه کارآفرینی و کسب و کارهای کوچک به‌عنوان اهرم توسعه اقتصادی در اکثر کشورهای جهان مورد توجه قرار گرفته است. به‌ویژه این مبحث در کشورهای در حال توسعه و کشورهایی که از کمبود منابع طبیعی رنج می‌برند، اهمیت ویژه‌ای یافته است. از جمله کشورهای مطرح در حوزه توسعه کارآفرینی کشور هند می‌باشد که به‌ حمایت و ترویج همه جانبه این مقوله در کلیه عرصه‌های اقتصادی و اجتماعی پرداخته و حتی به انتقال تجارب خود به سایر کشورها و بهره‌گیری از مزایای ارتباطات بین‌المللی نیز اقدام نموده است.

در این راستا مؤسسه ملی توسعه کارآفرینی و کسب و کارهای کوچک (NIESBUD) در هند اقدام به برگزاری دوره‌های آموزشی کارآفرینی و توسعه بنگاههای اقتصادی در سطح بین المللی نموده است. مخاطبین این مؤسسه که یکی از مجریان برنامه‌های آموزشی و ترویجی دولت هند می‌باشد مربیان، تسهیلگران بخش خصوصی و دولتی و همچنین کارآفرینان میباشند که در توسعه فرهنگ کارآفرینی در جامعه نقش عمده را ایفا می‌نمایند. برنامه آموزشی «زنان و توسعه بنگاههای اقتصادی (WED) » یکی از دوره‌های بین‌المللی برگزار شده توسط این مؤسسه می‌باشد که به مدت ۸ هفته از تاریخ ۱۳ دسامبر ۲۰۰۴ الی ۵ فوریه ۲۰۰۵ و در دوبخش کارگاههای آموزشی و بازدیدهای میدانی برگزار گردید. روش اجرا در این دوره بر اساس برگزاری کارگاه توأم با تمرین‌های عملی به صورت فردی یا گروهی، مطالعات موردی، بحث، بازی، شرکت در سمینار و همچنین مشاهده نزدیک از طریق تورهای مطالعاتی و بازدیدهای میدانی بوده‌است.

در مقاله‌ای که پیش رو دارید، به آموخته‌ها و مشاهدات صورت گرفته طی این دوره آموزشی در زمینه حمایت همه‌جانبه نهادها و سازمانهای مرتبط با کسب و کار و کارآفرینی و همچنین چالشهای زنان کارآفرین به‌عنوان تجربه کارآفرینی در کشور هند پرداخته شده است.

محیط کارآفرینی و کسب و کار در کشور هند

کشور هند بیش از یک میلیارد نفر جمعیت دارد که 1/26 درصد از این جمعیت زیر خط فقر به‌سر می‌برند. از این بین حدود ۴۰٪ با درآمد کمتر از یک دلار در روز، گذران زندگی می‌نمایند. این آمار بویژه در بین جامعه زنان حائز اهمیت است، به ‌طوریکه ۷۰ درصد از زنان، فقیر محسوب می‌گردند که به‌واسطه دلایلی نظیر تجرد، طلاق، عدم حمایت خانواده و . . . به این وضعیت دچار گردیده‌اند [ 1 ] . با توجه به موارد ذکرشده، کارآفرینی و ایجاد کسب‌وکار، به ‌ویژه کارآفرینی زنان به عنوان محرک توسعه اقتصادی، در رأس اولویت‌های بخش دولتی و حتی بخش خصوصی قرار گرفته است به‌ طوریکه از آن به‌عنوان یک حرکت ملی یاد می‌شود. از اوایل دهه ۱۹۹۰ بحث حساس سازی نسبت به مسئله کارآفرینی در سطح مدارس آغاز و تداوم یافته است. در میان جمعیت کارآفرینان در هند، زنان 5/10 درصد را به خود اختصاص می‌دهند که این رقم با توجه به اولویت‌های سیاست‌گذاری و ترویجی رو به رشد می‌باشد. بر طبق یک بررسی انجام شده، زنان با ایجاد کسب و کارهای جدید قادرند دارایی شخصی خود را به میزان 7/19 درصد افزایش بخشند که خود گامی در جهت فقر زدایی و توانمندسازی اقتصادی خانواده می‌باشد [2] .

الف )سیستم‌های حمایتی از توسعه کارآفرینی و صنایع کوچک

با توجه به اهمیت کارآفرینی در رفع معضل عدم اشتغال و همچنین با آگاهی از نقش زنان به‌عنوان نیمی ازجمعیت کشور، کارآفرینی به‌طور عام و کارآفرینی زنان به‌طور خاص، مورد توجه دولتمردان کشور هند قرار گرفته و به ‌همین دلیل سیاست‌های متعددی جهت حمایت از آن اتخاذ گردیده است. در این‌راستا بحث توانمندسازی زنان مطرح و در دستور کار نهادها و سازمانهای متعدد قرار گرفته است.

دسترسی به منابع مالی خرد( Microfinance ) [2] و [ 3 ]

تا قبل از دهه ۱۹۹۰ با ارائه تسهیلات مالی و اعتباری از جانب دولت به افراد کم بضاعت، بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک از بین رفته و دریافت تسهیلات رایگان، جای کار و فعالیت اقتصادی را گرفته بود. پس از آغاز دهه ۱۹۹۰ با تغییر دیدگاه دولت از سوسیال به لیبرال، ایجاد کسب‌وکار و درآمدزایی جایگزین سیستم سابق گردید. از آنجایی که در کشور هند زنان دارایی چندانی ندارند، امکان استفاده از تسهیلات بانکی بدلیل عدم امکان ارائه وثیقه برای ایشان به‌سادگی میسر نمی‌باشد. تا سال ۱۹۹۲ افتتاح حساب در بانک، توسط گروههای غیررسمی غیر قانونی تلقی می‌گردید. از آغاز دهه ۱۹۹۰ بحث تشکیل گروههای خودیار (با استفاده از مدل گرامین در کشور بنگلادش) که مخاطب عمده آن زنان می‌باشند مطرح و مؤسسات مالی دولتی و همچنین سازمانها و مؤسسات غیر دولتی به تشکیل این گروهها اقدام نمودند. برای این منظور، سازمانهای غیردولتی (NGO ) با حمایت دولت در روستاها و مناطق محروم، به آموزش روستاییان مشغول گردیدند. گروههای خودیار، متشکل از ۱۰ الی ۱۵ (حدکثر ۲۰ ) نفر از زنان می‌باشند که به‌ طور منظم جلساتی را با یکدیگر برگزار می‌کنند و هدف آنان تأمین منابع مالی خرد (micro finance) جهت رفع نیازهای معیشتی و همچنین ایجاد کسب‌وکارهای کوچک است. در این مدل، روستاییان پس از آموزش، به‌مدت ۶ الی ۱۲ ماه به پس‌انداز مشغول می‌گردند. سپس افراد گروه، دارایی خود را در یک صندوق مشترک قرار داده، به‌طور منظم یکدیگر را ملاقات می‌کنند. در این جلسات، بنا به اولویت نیازها، گروه اقدام به پرداخت وام به افراد می‌نماید. کلیه افرادی که وام دریافت نموده‌اند موظفند که هر ماه درصدی از آن را به صندوق بازگردانند و کلیه افراد گروه بر نحوه انجام کار نظارت دارند. از سال ۱۹۹۲، با شکل‌گیری منظم این گروههای غیررسمی ،بانک‌ها و مؤسسات اعتباری به تخصیص اعتبارات و وام با بهره بسیار اندک به این گروهها اقدام نمودند. در این بین بانک ملی کشاورزی و توسعه روستایی (NABARD) که یکی از مؤسسات اعتباری سیاستگذار در هند می‌باشد، در این امر پیشقدم گردیده به اعطای اعتبارات به ۵۰۰ گروه خودیار که موفق عمل نموده بودند اقدام نمود.

در کشور هند گروههای خودیار به سه صورت تشکیل می‌گردند:

۱- گروههای خودیار توسط بانکها ایجاد و تأمین مالی می‌گردند.

۲- گروههای خودیار توسط  سازمانهای غیردولتی و یا مؤسسات دولتی تشکیل و توسط بانکها تأمین اعتبار می‌شوند.

۳- تأمین مالی گروههای خودیار از طریق بانکها صورت می‌پذیرد لکن سازمانهای غیردولتی  بعنوان واسطه مالی بین این گروهها و بانک قرار می‌گیرند.

۸۰ درصد از گروههای خودیار تشکیل شده تحت مدل ۲ و ۳ قرار می‌گیرند و سازمانهای غیردولتی نقشی حیاتی را در شکل‌گیری و توسعه این گروهها ایفا می‌کنند. گروههای خودیار تشکیل شده نیز با یکدیگر ارتباط برقرار نموده اتحادیه گروههای خودیار را تشکیل می‌دهند که دسترسی آنان را به منابع مالی گسترده‌تر فراهم می‌سازد (از جمله اتحادیه DHAN که از ترکیب این گروهها ایجاد شده است.) این روند تا به امروز ادامه دارد و یکی از مؤثرترین راهکارها در جهت توسعه دسترسی زنان روستایی به منابع مالی (حدود ۹۰درصد از بهره‌گیران از منابع مالی خرد در جهان زنان می‌باشند ) می‌باشند. امروزه بسیاری از کشورهای در حال توسعه همچون کشورهای آمریکای لاتین، آفریقا و جنوب شرقی آسیا از این مدل پیروی می‌نمایند. در کشور هند مؤسسات ارائه دهنده تسهیلات مالی خرد (MFI) در دو بخش رسمی و غیر رسمی فعالیت دارند که بخش رسمی این مؤسسات و نهادها، شعب روستایی بانکهای بازرگانی و یا بانک‌های روستایی و محلی و همچنین مؤسسات اعتباری بخش تعاونی می‌باشند.

همسویی دولت و بخش خصوصی در توسعه کسب و کارهای کوچک [ 4 ]

(تجربه موفق شرکت تولید کننده محصولات بهداشتی Hindustan Lever Limited )

یکی از ایده‌های بسیار جالب و خلاق در انگیزش زنان روستایی به سمت ایجاد کسب‌وکارهای کوچک، سیستم توزیع روستایی است. این حرکت از سال ۲۰۰۲ با همکاری دولت و بخش خصوصی آغاز شده است و دولت نقش تسهیلگر را ایفا می‌نماید. در این ایده، دولت با بررسی نیاز روستاها، به شناسایی شرکتهای موفق و صاحب نام در بخش خصوصی اقدام می‌نماید و سپس از آنها می‌خواهد که توزیع محصول خود را در روستاها به زنان توزیع‌گر بسپارند. دولت با همکاری نزدیک با سازمانهای غیردولتی نسبت به شناسایی گروههای خودیار تشکیل‌شده در روستاها اقدام می‌نماید و زنان مورد نظر خود را در این گروهها شناسایی مینماید. این زنان به دلیل عضویت در گروههای خودیار به منابع مالی دسترسی دارند و با دریافت وام از گروه، قادرند محصولات شرکت مورد نظر را خریدار نموده به توزیع آن اقدام نمایند و در حقیقت کسب و کار خود را ایجاد کنند. در این صورت هزینه تبلیغات این محصول به عهده شرکت تولید کننده خواهد بود و این زنان با ایجاد این کسب و کار کوچک سودی معادل ۱۰ درصد فروش خود دریافت می‌نمایند که قادر به تسویه وام اخذ نموده نیز خواهند گردید. این زنان به‌صورت بالفعل کارآفرین نمی‌باشند و بنابراین فعالان سازمانهای غیردولتی به توجیه و آموزش این زنان میپردازند. آموزشهای ارائه شده به این زنان عمدتاًدر زمینه بازاریابی محصول، عرضه و تقاضا ، فروش و حسابداری می‌باشد. پس از آموزش هرزن توزیع‌گر علاوه بر روستای خود مسئولیت روستاهای مجاور را نیز بر عهده می‌گیرد و مستقل می‌گردد. شرکت Hindustan Lever Limited تولید کننده محصولات بهداشتی، یکی از پیشگامان این طرح می‌باشد که تا کنون ۱1000 زن توزیع‌گر را به عرصه فعالیت وارد نموده است. این برنامه از جهات متعدد دارای مزیت می‌باشد، از جمله کمک به گسترش بهداشت و سلامت عمومی در مناطق محروم، حل معضل بیکاری و کمک به توسعه کسب و کارهای کوچک، کارآفرینی و در نتیجه رشد اقتصادی و همچنین استفاده از ظرفیت‌های بخش خصوصی و تقویت آن در همکاریهای دو جانبه با دولت. شرکت‌های دیگری نیز در این عرصه وارد گردیده‌اند، از جمله شرکت‌هایی وجود دارند که با ارائه مواد خام به این زنان روستایی، از آنان می‌خواهند که به تولید محصول تحت امتیاز این شرکت بپردازند و حتی محصولات روستا را به خارج از کشور نیز صادر می‌نمایند.دولت نیز در کلیه مراحل نقش حامی و تسهیلگر را به‌عهده دارد.

توسعه کارآفرینی در بخش صنایع دستی [ 4 ] و [5]

سازمان توسعه صنایع دستی در کشور هند، زیر نظر وزارتخانه نساجی به فعالیت می‌پردازد و هدف آن، گسترش و توسعه صنایع دستی می‌باشد. مخاطبین عمده این بخش زنان هستند و صنایع دستی پس از کشاورزی دومین صنعت این کشور می‌باشد. سازمان توسعه صنایع دستی عمدتاً تمایل به همکاری با سازمانهای غیردولتی، تعاونیها و سازمانهای فعال در امر توسعه سازمانهای غیردولتی دارد. این بخش نیاز به سرمایه‌گذاری اندکی دارد و در مقابل قادر است با توانمدسازی، سرمایه خارجی را به کشور وارد نماید. از این رو دولت توانمند سازی و حمایت از سازمانهای غیردولتی را در جهت توسعه صنایع دستی در برنامه کار خود قرار داده است که در حال حاضر در بحث صنایع دستی تأکید بر زنان است. تولید کنندگان صنایع دستی که عمدتاً در روستاها ساکن هستند در ۴ سال اولیه فعالیت خود توسط دولت حمایت مالی می‌شوند. این حمایت‌ها در زمینه‌هایی همچون آموزش طراحی، بروز رسانی تکنولوژی تولید، آموزش بازاریابی و عرضه محصولات، فراهم نمودن مواد اولیه، اجاره مکان فعالیت و . . . می‌باشد که کلیه این خدمات به‌صورت رایگان ارائه می‌گردد. آموزش بازاریابی جهت تولید کنندگان صنایع دستی به دو صورت انجام می‌پذیرد:

  • برنامه‌های آموزشی که مستقیماً از طریق دولت ارائه می‌شود.
  • برنامه‌هایی که مجری آن سازمانهای غیردولتی و سایر سازمانهای داوطلب می‌باشند.

دریافت کنندگان این تسهیلات قادر به افزایش تولید و بهبود کیفیت محصولات خود گردیده با فرآیند فروش و بازاریابی آشنا می‌شوند. یکی از عمده ترین مشکلاتی که هنرمندان پس از تولید با آن مواجه می‌گردند، حمل کالاهای تولید شده و فروش در سطح شهر می‌باشد. روستاییان هنرمند در بدو شروع کسب و کار، عموماً بضاعت حمل کالاهای خود به شهر و بازاریابی را ندارند، از این رو دولت پروژه نمایشگا‌ههای دائمی صنایع دستی را در پیش گرفته است.

ایده اولیه این طرح در شهر دهلی نو با نام Delhi Haat در اواخر سال ۱۹۹۰ ارائه گردید و توسط مؤسسه توسعه توریسم و حمل و نقل دهلی (DTTDC) با همکاری سازمان توسعه شهری دهلی نو (NDMC) به اجرا در آمد که در حال حاضر نمایشگاههای مشابهی در سرتاسر کشور برگزار می گردد. Delhi Haat نمایشگاه دائمی صنایع دستی در دهلی نو واقع است. در این نمایشگاه تعداد ۶۲ غرفه وجود دارد که به‌صورت گردشی هر دو هفته یکبار به عده جدیدی از هنرمندان واگذار می‌شود. روند کار به این صورت است که سازمانهای غیردولتی و یا سازمانهای داوطلب پس از شناسایی هنرمندان و آموزش آنها جهت بهبود کیفیت محصولات خود، آنها را به سازمان مربوطه معرفی می‌نمایند. در این‌صورت سازمان صنایع دستی مسئولیت حمل محصولات از روستا به شهر و اسکان هنرمندان روستایی را به‌طور رایگان برعهده گرفته و به‌طور همزمان از متخصصین در امور طراحی، بسته‌بندی، بازاریابی، صادرات و . . . جهت حضور در این نمایشگاهها دعوت بعمل می‌آورد. همچنین زمینه حضور سازمانهایی نظیر مؤسسات توریستی، هتلها و غیره را نیز در نمایشگاه جهت مذاکره با هنرمندان فراهم می‌نماید. دولت با انجام این کار در حقیقت چهار هدف عمده را دنبال می‌کند:

۱- ایجاد رقابت میان تولیدکنندگان صنایع دستی که در این فرصت با مقایسه محصول و میزان فروش خود با کالای ارائه شده از جانب سایر تولیدکنندگان قادر به کشف نقاط ضعف خود و بهبود کیفیت محصولاتشان گردند.

۲- مواجهه تولیدکنندگان با متخصصین و طراحان مدعو و بهبود کیفیت کالا و نحوه ارائه مناسب توأم با بسته‌بندی صحیح

۳- شرکت تولیدکنندگان در کلاسهای آموزشی دائر به‌مدت ۲ ساعت در طول روز، جهت آموزش و یادگیری مسائل مالی و مدیریتی از جمله: تعیین قیمت تمام شده، قیمت‌گذاری کالای تولید شده، تحلیل سود به‌دست آمده، بهبود کیفیت و بسته‌بندی و سایر موضوعات مشابه

۴- مذاکره تولیدکنندگان جهت دریافت سفارش از سازمانهای متقاضی و متعاقباً توسعه کسب و کار ایجاد شده توسط کارآفرین هنرمند


حمایت از تولید و صادرات کالا در جهت توسعه کسب و کارهای کوچک [ 6 ] و [ 7 ]

یکی از سازمانهای کلیدی فعال در زمینه ارائه خدمات به کسب و کارهای کوچک، مؤسسه ارائه دهنده خدمات به صنایع کوچک(SISI) می‌باشد که خدمات گوناگونی را قبل و بعد از تولید کالا به کارآفرینان ارائه می‌دهد. مؤسسه SISI که تحت نظر وزارت صنایع کوچک هند قرار دارد، فعالیتهایی را در زمینه توسعه صنایع کوچک نظیر آموزش، مشاوره، ترویج، آزمایش محصول، به روز رسانی، اطلاع رسانی از طریق ایجاد پایگا‌ه‌های اطلاعاتی و به‌ویژه صادارت و بازاریابی در دست انجام دارد.

برنامه‌های آموزشی این مؤسسه در کلیه زمینه‌های مرتبط با تولید و ارائه خدمات می‌باشد که در سه بخش‌ عمومی، مدیریتی و فنی ارائه می‌گردد. یکی از برنامه‌های آموزشی عمده در این مؤسسه برنامه آموزش کارآفرینی است که در این بخش طرح جداگانه‌ای نیز جهت زنان کارآفرین وجود دارد. این طرح در سه بخش زیر ارائه میگردد :

· انگیزش و ترویج کارآفرینی در بین زنان

· آموزش در زمینه ایجاد و توسعه کسب و کار (قبل از فرآیند ایجاد)

· آموزش در جهت توسعه مهارت‌ها شامل مهارتهای فنی، تکنولوژیکی و مدیریتی(بعد از فرآیند ایجاد)

کلیه خدمات آموزشی جهت متقاضیان رایگان می‌باشد.

در زمینه توسعه صادرات، این مؤسسه خدمات منحصر به فردی را ارائه می‌دهد. این خدمات عبارتند از:

  • جمع‌آوری و ارائه اطلاعات بازار صادرات
  • ارائه اطلاعات در مورد فرآیند و قوانین و مقررات صادرات
  • آموزش مدیریت صادرات
  • آموزش بسته‌بندی صادراتی
  • برگزاری سمینار و کارگاه مرتبط با رویه‌های صادرات
  • گردآوری گزارشات و کلیه منابع مرتبط با صادرات کالا
  • برگزاری سمینار در مورد تجارت جهانی
  • برگزاری سمینار در مورد مالکیت معنوی ( کپی رایت)

و از همه مهم‌تر. . .

· هماهنگی جهت شرکت محصولات برتر در نمایشگاه‌های بین‌المللی

مؤسسه SISI ، تحت برنامه‌ای هماهنگ و منظم، زمینه حضور تولیدکنندگان محصولات حائز کیفیت را در نمایشگا‌های بین‌المللی فراهم می‌آورد. در این طرح فرصتی استثنایی در اختیار تولیدکنندگانی که به دلایل محدودیت مالی امکان حضور در نمایشگاههای بین المللی و صادرات کالای خود را ندارند فراهم می‌گردد. تولیدکنندگان می‌توانند در صورت تمایل به حضور در نمایشگاههای بین المللی درخواست خود را به این مؤسسه ارائه نمایند. مؤسسه SISI پس از بررسی کالای مورد نظر و در صورت تأیید کیفیت آن مبنی بر وجود پتانسیل فروش اقدام به ارائه آن کالا به نمایشگاه مورد نظر در خارج از کشور می‌نماید و کلیه هزینه‌های مورد نظر را اعم از حمل و نقل کالا و ارجاع آن به دارنده پس از اتمام نمایشگاه، همچنین امور مربوط به اجاره غرفه و ارائه اطلاعات مرتبط محصول را تقبل می کند. علاوه بر این، اقدام به برقراری ارتباط با خریداران و متقاضیان نموده اطلاعات اخذ شده را پس از اتمام نمایشگاه به دارنده محصول منتقل می‌نماید. در صورت فراهم شدن امکان توسعه این محصول و توأم با رشد کسب و کار دولت حمایت مالی خود را اندکی کاهش داده و نوبت آینده ۹۵ درصد از هزینه نمایشگاه و صادرات کالا را می‌پردازد و ۵ درصد دیگر باید توسط تولیدکننده تقبل گردد و بدین نحو استقلال آینده این کسب و کار نیز تضمین می‌گردد.

همچنین در کنار توسعه صادرات، آموزش بازاریابی و ارائه اطلاعات بازار نیز به تناسب موضوع ارائه می‌گردد.

حمایت از فنآوری‌های نوین [ 8 ]

یکی از مؤسسات دولتی مؤثر و حامی کارآفرینی در کشور هند مؤسسه ملی تحقیق و توسعه (NRDC) می‌باشد. این مؤسسه تحت نظر دپارتمان تحقیقات علمی و صنعتی هند فعالیت می‌نماید و تکنولوژی‌های نوین را از مرحله ظهور تا مرحله ثبت و تبدیل به کسب و کارهای اقتصادی مورد حمایت قرار می‌دهد. این مؤسسه بیش از ۱۰۰ تکنولوژی جدید را مورد حمایت خود قرار داده است که تا کنون ۵۰ درصد از آنها به موفقیت اقتصادی دست یافته است. این مؤسسه بویژه جهت زنان کارآفرین که در کشور هند به دلایل فرهنگی دارایی چندانی ندارند مورد استقبال واقع گردیده است. NRDC با ارائه خدماتی نظیر به نمایش گذاردن محصولات نوین و خلاق با هزینه بسیار اندک و برقراری ارتباط با سرمایه‌گذاران بر روی طرح‌های جدید، چاپ بروشور و تقبل هزینه‌های تبلیغات، در اختیار قرار دادن امکانات ارتباطی نظیر فکس، تلفن، اتاق کنفرانس و . . . ، هماهنگی جهت بازدید سرمایه‌گذاران و نمایندگان کشورهای خارجی و درنهایت کمک به ثبت ایده و تبدیل آن به کسب و کارهای اقتصادی در جهت توسعه کارآفرینی گام برمی‌دارد. از جمله زنان کارآفرینی که با حمایت این مؤسسه به موفقیت چشمگیری دست یافته است خانم آناند می‌باشد که با استفاده از تایر فرسوده اتومبیل اقدام به تولید مبلمان و سایر محصولات خانگی نموده و توانسته است به کمک این مؤسسه، تکنولوژی خود را به ۱۲۰ کشور جهان صادر نماید.

حمایت مؤسسات مالی و اعتباری از کارآفرینی زنان [ 9 ]

در کشور هند سیاست‌های متعدد حمایتی از زنان کارآفرین در دستور کار نهادها و مؤسسات اعتباری از جمله بانکها قراردارد. از جمله مؤسسات مالی سیاست‌گذار که به این مهم اقدام نموده است بانک ملی کشاورزی و توسعه روستایی هند (NABARD) میباشد. یکی از اهداف عمده این بانک، توانمندسازی زنان در کلیه عرصه‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی می‌باشد که در این راستا تأکید ویژه بر روی کارآفرینی زنان، بویژه زنان روستایی است. به‌ همین جهت و به ‌منظور تأمین اعتبار مورد نیاز زنان، در این سازمان واحد مجزایی به توسعه زنان اختصاص داده شده است که هدف آن عمدتا تهیه بانک اطلاعاتی از زنان کارآفرین و تعریف قوانین و سیاستهای مورد نیاز جهت توسعه اعتبار قابل ارائه به زنان کارآفرین می‌باشد. در جهت نیل به این اهداف، این سازمان علاوه بر آموزش کارکنان خود جهت حساس سازی آنان نسبت به مشکلات زنان، فعالیت‌های متعددی را جهت توسعه کارآفرینی زنان تحت انجام دارد که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می‌شود. :

· ظرفیت‌سازی در جهت توسعه مهارت‌های فردی و مدیریتی

· افزایش دسترسی زنان به اعتبارات مالی از طریق: تشکیل گروههای خودیار، اعطای تسهیلات مالی توسط تشکل‌های غیر دولتی، اعطای وام و سایر تسهیلات مالی با بهره‌های کم و . . .

· بهبود سیستم ارائه تسهیلات مالی و خدمات به زنان کارآفرین از طریق تشکیل واحدهای مربوط به زنان در سازمان و جهت‌گیری مثبت کارگزاران بانک نسبت به زنان کارآفرین

· انجام مطالعات و تحقیقات عملی با تأکید بر جنسیت و در راستای بهبود نحوه ارائه تسهیلات مالی و اعتباری به کارآفرینان

· طراحی کارتهای اعتباری روستایی جهت کارآفرینان زن در روستاها

لازم به ذکر است که این بانک یکی از مؤسسات مالی سیاستگذار می‌باشد که در رأس سیستم مالی و اعتباری کشور هند قرار دارند.

ب) زنان کارآفرین، چالشها و فرصتها

در کشور هند ۱۰ درصد از صاحبان کسب و کارهای کوچک زنان هستند که از این بین ۶۶ درصد شخصاً مالک کسب و کار خود هستند و ۳۴ درصد بقیه به‌صورت مشارکتی با دیگران نسبت به ایجاد کسب‌وکارهای جدید اقدام کرده‌اند. از نظر نوع فعالیت بیشترین تعداد در صنایع غذایی (۲۶ درصد از کل) است [10] . تنها 5/9درصد آنان در بخش فنی و مهندسی به ‌فعالیت‌های کارآفرینانه پرداخته‌اند.

برخی از چالشهای عمده‌ای که زنان کارآفرین با آن مواجه میباشند عبارتنداز:

  • عدم دسترسی به اطلاعات مورد نیاز
  • عدم دسترسی به بازار
  • فقدان دسترسی و تأثیرگذاری بر سیاستگذاران
  • عدم دسترسی به منابع مالی
  • عدم دسترسی به منابع آموزشی
  • عدم برابری جنسیتی ناشی از سنتها و آداب و رسوم مذهب هندو

در کشور هند زنان به دلایل اجتماعی و قانونی، از جمله «محرومیت قانونی از ارث پدری» توان مالی چندانی ندارند و از این جهت در ایجاد کسب و کار خود نیاز مالی، مهم‌ترین چالشی است که با آن مواجه می‌باشند [10] . علاوه بر این به دلیل اهمیت بالای مسئولیتهای خانوادگی و همچنین سنتی که بر مبنای آن زنان پس از ازدواج مسئولیت خانواده همسر خود را نیز به‌عهده خواهند گرفت پس از ایجاد کسب و کار جدید مسئولیت آنان دو چندان می‌شود که این مستلزم تلاش بیشتر و برقراری تعادل بین مسئولیتهای خانوادگی و کار خارج از منزل می‌باشد. به دلایل فوق‌الذکر اکثر ایشان اقدام به ایجاد کسب و کارهایی می‌نمایند که در بدو شروع نیاز به سرمایه چندانی نداشته باشد و یا با تشکیل گروههای خودیار در مقیاس کوچک‌تر اقدام به ایجاد کسب و کارهای جدید می‌نمایند که در انجام این مرحله از سازمانهای غیردولتی و سایر سازمانهای داوطلب مدد می‌جویند. بسیاری از زنان کارآفرین که به حمایت مالی بیشتری نیاز دارند همسران خود را در کسب و کارشان وارد نموده و یا در صورت داشتن طرح کسب و کار به مؤسسات دولتی حامی و یا مؤسسات ارائه دهنده تسهیلات اعتباری مراجعه می‌نمایند. گرچه از لحاظ قانونی محدودیتی برای زنان کارآفرین در ایجاد و توسعه کسب و کارهای جدید وجود ندارد، محدودیت‌های اجتماعی سبب می‌گردد که ورود زنان به عرصه کسب و کار دشوارتر از مردان باشد. در همین راستا است که وزارتخانه‌ای جهت رسیدگی به امور زنان ایجاد گردیده و همچنین طرح‌های متعددی جهت تسهیل دسترسی زنان کارآفرین به ورطه اجرا در آمده است چنانکه کلیه مؤسساتی که بر روی توسعه کارآفرینی متمرکز هستند طرح‌های جداگانه‌ای جهت توانمندسازی زنان در حوزه‌های مدیریتی و کسب وکار بویژه کارآفرینی در دست انجام دارند.

نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد این است که زنان کارآفرینی که در کشور هند در مرحله توسعه قرار می‌گیرند عمدتاً اقدام به انجام فعالیت‌های اجتماعی در قالب سازمانهای غیردولتی می‌نمایند تا از این طریق بتوانند زمینه حضور سایر زنان را در عرصه کارآفرینی فراهم آورند و حتی برخی از آنان تولید محصولات خود را از طریق سازمانهای غیردولتی مرتبط، به سایر زنان در سطح روستاها می‌سپارند و سعی در وارد نمودن سایر زنان به حوزه کسب و کار و توسعه فضای کسب و کار و کارآفرینی در کشور دارند.

نتیجه‌گیری:

در پایان با بررسی مقوله کارآفرینی در کشور هند می‌توان عنوان داشت که در توسعه کارآفرینی و بویژه کارآفرینی زنان سه حوزه حائز اهمیت است:

۱- حمایت دولت از توسعه کسب و کار در بخش خصوصی و همچنین تخصیص بودجه جهت حمایت از این بخش و ایجاد مؤسسات و نهادهای مرتبط با توسعه کسب و کارهای جدید، ابداعات و اختراعات، صادرات، و . . . که در حقیقت یک حرکت ملی در راستای توسعه اقتصادی کشور خوانده می‌شود.

۲- همکاری دولت و بخش غیر دولتی از جمله سازمانهای غیردولتی و سازمان‌های داوطلب در توسعه بخش‌های توسعه نیافته از جمله روستاهاست که خود گامی در جهت فقر زدایی و نتیجتاً توسعه اقتصادی کشور خواهد بود.

۳- مسئله آموزش و اهمیت توانمندسازی و توسعه مهارتها قبل و بعد از ایجاد کسب و کار که این مسئله بعنوان سیاستی غیر قابل چشم‌پوشی در کلیه سازمانها و نهادها مورد توجه قرار گرفته است.

نکته‌ای که اکثر نهادها و سازمانهای مرتبط با کارآفرینی در کشور هند بر آن اذعان دارند این است که در زمینه توسعه کارآفرینی و کسب و کار در کشور، میان سازمان‌های دولتی و غیر دولتی رقابتی وجود ندارد بلکه دو بخش عمومی و خصوصی همکاری همه‌جانبه‌ای را در راستای توسعه اقتصادی کشور و فقر زدایی در پیش گرفته‌اند و دولت در این راستا اجرای طرح‌های جاری را به سازمانهای غیر دولتی و مؤسسات داوطلب می‌سپارد و خود علاوه بر تدوین و تصویب سازوکارهای متناسب با توسعه بخش خصوصی، به حمایت همه‌جانبه از آن‌ بویژه در توسعه روستایی و کارآفرینی می‌پردازد. با توجه به موارد فوق‌الذکر و با درنظر گرفتن پتانسیلهای موجود در داخل کشور، لزوم نگرش و تأمل بر روند جاری در کشور هند به‌عنوان الگوی توسعه کارآفرینی در یک کشور در حال توسعه که موجبات تقدیر سازمان ملل متحد را فراهم آورده است احساس می‌گردد و امید است که بتوان با تلاش همه‌جانبه نسبت به حساس‌سازی کلیه سازمانها و نهادها اعم از دولتی و غیر دولتی نسبت به مقوله کارآفرینی اقدام و توسعه کارآفرینی را مسئله‌ای ملی تلقی نموده در راستای توسعه آن و در نتیجه توسعه اقتصادی کشور گام برداشت.

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 
 

ریشه‌یابی نام‌های 18 غول اینترنتی

86/3/10
Googel,Oracle,RedHat,Motorola,Sony,Yahoo
و غیره نامهایی هستند که هر روز در دنیای تکنولوژی با آنها برخورد داریم. این اسامی در میان صنعت تجارت اینترنتی و تکنولوژی، برجسته‌ترین‌ها به شمار می‌روند. نکته جالب اینجاست که ما با این اسامی و کار آنها آشنا هستیم اما نمی‌دانیم نام تجاری آنها چه داستانی دارد و از کجا به وجود آمده است مگر اینکه در کتابها تاریخ آنها را جستجو کنیم. در این مطلب نام 18 غول اینترنتی و داستان آنها ذکر شده است:
1) Yahoo
این لغت را جاناتان سویفت در کتاب سفرهای گالیور ابداع کرد. یاهو به آدمهایی گفته می‌شد که ظاهری مشمئزکننده داشتند و صرفا انسان بودند. به وجود آورندگان یاهو یعنی جری یانگ و دیوید فیلو این نام را انتخاب کردند چون اعتقاد داشتند خودشان شبیه "یاهوها" هستند.
2) Xerox: "xer"
که ریشه یونانی دارد به معنی خشک است، چستر کارلسون مبدع آن، محصول خود را Xerox خواند چون کارش کپی کردن خشک بود و بعدها صنعت چاپ پیشرفت کرد و چاپ‌ها متفاوت شدند.
3) Sun
بوسیله‌ی 4 گروه دانشگاه استانفورد بوجود آمد. Sun حروف اول Stanford University Network (شبکه دانشگاه استانفورد) است.
4) Sony:
از "Sonus" که لغتی لاتین است به معنی صدا گرفته شده و sonny عبارتی عامیانه است در زبان امریکایی برای اشاره به جوانان باهوش.
5)SAP:
حروف اول Systems,Applications,Products(
سیستم‌ها، برنامه‌ها، محصولات) در پردازش اطلاعات، است که ابتکار چهار کارمند ex-IBM شاغل در گروههای پروژه، برنامه و سیستمها در IBMبود.
6)redhat:
مارک اونیگ موسس شرکت زمانیکه در دانشکده تحصیل می‌کرد با همکاری پدربزرگش کلاههای تیم Correll lacrosseرا که قرمز رنگ بودند با نوارهای سفید، تهیه می‌کردند او کلاهش را گم کرد و مایوسانه به دنبال آن می‌گشت. نسخه Red Hat Linux beta یادآور کلاه قرمز گمشده مارک است.
7)Oracle:
لاری الیسون و باب اوتس روی پروژه مشاوره‌ای برای CIA همکاری می‌کردند. نام کدی که برای پروژه انتخاب کرده بودند oracle بود (سازمان CIA این کد را بعنوان سیستم دست‌یابی به جواب سوالات مختلف تلقی می‌کرد.)
8)Motorola:
پل گالوین زمانیکه شرکتش برای ماشین‌های مختلف رادیو تولید می‌کرد این اسم را انتخاب کرد. در آن زمان شرکت معروف رادیویی، Victrolaبود.
9)Microsoft:
بیل گیتس برای نشان دادن شرکتش که Micro Computer Software بود این اسم را ابداع کرد و از دو لغت Micro-Soft استفاده کرد.
10) Lotus:
میچ کاپور اسم شرکتش را از روی موقعیت و شکل گل نیلوفر آبی گرفته است چون وی قبلا معلم مدیتیشن بوده است.
11) intel:
باب‌نویس و گردن مور قصد داشتند شرکت خود را "مور- نویس" بنامند اما این اسم را قبلا هتلی زنجیره‌ای انتخاب کرده بود، بنابراین تصمیم گرفتند حروف اول Int egrated Electronics را انتخاب کنند.
12)hp:
بیل هولت و دیوپاکارد برای ترتیب اسم شرکت خود سکه انداختند که اول اسم کدامیک از آنها بیاید بنابراین اسم شرکت hp شد. اولین حرف Hewlett و Packard
13)Hotmail:
جک اسمیت ایده دسترسی به ایمیل را از طریق اینترنت در همه جای دنیا، مطرح کرد، زمانیکه صابیر باتیا برای خدمات ایمیل درصدد اجرای برنامه‌ای تجاری بود انواع اسمهایی که به "mail" ختم می‌شدند را امتحان کرد در نهایت Hotmail را برگزید چون این اسم نمایانگر حروف "html" بود که html زبان برنامه‌نویسی مخصوص صفحات وب است.
14)Google:
ابتدا این اسم به شوخی بخاطر مقادیر زیاد اطلاعات موجود در موتورهای جستجو مطرح شد که اسم اولیه Googol بوده این لغت معرف عدد 1 با 100 تا صفر است. بعد از اینکه سرژی برین و لاری پیج. پروژه خود را به سرمایه‌گذاری خیر ارائه دادند از طرف وی چکی به اسم Google دریافت کردند.
15)CisCo:
این نام از حروف اول کلمات گرفته نشده است بلکه خلاصه شده San Fran CisCoاست. لوگوی این نام تجاری نمایانگر سانفرانسیسکو است و Golden Gate bridge را نشان می‌دهد.
16)Apple:
میوه دلخواه استیوباب، سیب بود. وی در انتخاب اسم شرکت تردید داشت و به همکاران خود هشدار داد اگر تا ساعت 5 اسمی انتخاب نکنند نام شرکت Apple خواهد شد.
17)Apache:
چون مبدعان آن از قطعات مختلفی برای کدنویسی NCSAhttpd استفاده می‌کردند در نتیجه سرور "APATCHY" را Apache نامیدند.
18)Adobe:
جان وارناک این اسم را از رودخانه Adobe Creekنزدیک خانه‌اش، گرفته است.

 

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

اشاره
مایکل آرینگتون از افرادی است که به مهمانی علاقه زیادی دارد. هنگام بازدید از خانه‌اش در آترتون کالیفرنیا مغرورانه تعریف می‌کرد که چگونه توانسته است به سختی پانصد نفر را در مهمانی بزرگی که بر پا کرده بود در حیاط یک هکتاری خانه‌اش جای دهد. پس از آن هم مهمانی‌های رسمی و اداری دیگری در راه بود؛ همانند مهمانی‌ای که وی برای شرکت کوچک سرمایه‌گذاری August Capital که در همان محدوده فعالیت می‌کند، در اواسط آگوست برگزار کرد. آرینگتون دعوتنامه‌ای آزاد را در ساعت سه بامداد در سایتش قرار داد. هنگام طلوع خورشید هر پانصد صندلی اشغال شده بود و ترافیک بسیار بالا، سایت وی را از کار انداخته بود. آرینگتون می‌گوید: می‌دانستم که همه چیز به سرعت رخ خواهد داد. تعداد مهمانان در خانه ییلاقی وی به قدری زیاد بود که ارینگتون نمی‌توانست مطمئن باشد که کدام مهمان ناخوانده در کدام اتاق و کدام طبقه اقامت کرده است. آرینگتون 36 ساله، بنیانگذار تعداد زیادی شرکت با سرمایه اندک، ناگهان به یکی از ستارگان دره سیلیکون تبدیل شد. چرا؟ پاسخ این سؤال را باید در TechCrunch، وبلاگ آرینگتون درباره فناوری‌های جدید و شرکت‌های مرتبط با فناوری جست‌وجو کرد. در طول یک سالی که از تأسیس این سایت می‌گذرد، تعداد طرفداران آن، آنقدر زیاد شده است که او را به یکی از مشاورانی تبدیل کرده است که شرکت‌های سرمایه‌گذاری و مدیرانی که به دنبال خبرهای دست اول و داغ هستند، باید حتماً به وی مراجعه کنند. بیش از 5/1 میلیون خواننده به‌طور منظم وبلاگ وی را مطالعه می‌کنند. اما نکته اصلی که آرینگتون را از همنوعانش متمایز می‌کند، درآمد ماهانه شصت هزار دلاری وی از طریق تبلیغات در وب‌سایت خود است. این رقم ده برابر درآمدی است که این سایت در ابتدای سال کسب می‌کرد. درست همان زمانی که آرینگتون متقاعد شد که درآمد بالقوه بسیاری را پیش روی خود دارد و از شغل خود به عنوان مدیر یک شرکت کوچک استعفا داد و تمام وقت خویش را صرف وبلاگش کرد.
با رشد انفجاری اینترنت، بسیاری از وبلاگ‌ها از نوعی سرگرمی به کسب و کاری بسیار جدی و در حال رشد تبدیل شده‌اند. تجارتی واقعی با جریان درآمد واقعی و تبلیغ‌کنندگان واقعی؛ نه تبلیغات اغراق شده براساس ارزش‌های دلخواه و با تکیه بر مشتریان هیجان زده و قیمت‌های غیر واقعی.یک وبلا‌گ محلی که محصول کار گروهی چهار نفره‌ است و خود را به عنوان راهنمای اشیای جالب معرفی می‌کند، در مسیری حرکت می‌کند که پیش‌بینی می‌شود امسال درآمد ناخالصی حدود یک میلیون دلار را از آن خود کند.PaidContent.org سایت خبری رسانه‌های دیجیتال که دفتر مرکزی آن در اتاق آپارتمانی در سانتامونیکا واقع است به نظر می‌رسد که حتی درآمدی بیش از این داشته باشد و سایت دیگری که مطالب آن با شوخی‌ها و طنزهای سطحی و کم عمق همراه است و توسط فردی تنها در کنزینگتون کنتاکی اداره می‌شود، در حال تبدیل شدن به سرمایه‌ای چند میلیون دلاری است. به زودی تعدادی از پرطرفدارترین وبلاگ‌ها، که مدت‌ها به عنوان رقبای جریان اصلی دنیای رسانه‌های دیجیتال مطرح بودند، به جریان اصلی این دنیا تبدیل خواهند شد.
چه چیزی عوض شده است؟ برای تازه کارها، وبلاگ‌ها از قضیه‌ای سود می‌برند که به اصطلاح، غیراقتصادی بودن مقیاس‌ نامیده می‌شود. ساخت و نگهداری وبلاگ‌ها به اندازه‌ای ارزان و کم‌هزینه است که یک بلاگر تنها یا یک تیم کوچک، با اتکا به رشد و غنای روزافزون اینترنت، می‌تواند چنان حجم عظیمی از مخاطب را جذب کند و چنان سودی را براساس تعداد کارمندانش به دست آورد که شرکت‌های رسانه‌ای حتی قادر به تصور آن نیستند.
در همین زمان تبلیغ‌کنندگان نیز که اکنون رسانه‌های قدیمی را رها کرده و به سراغ وب رفته‌اند، قدرت بی‌همتای وبلاگ‌ها را کشف کرده‌اند. وبلاگ‌ها احساسی خودمانی و شخصی را در دنیای رسانه‌ها به وجود میآورند و سایت‌های کوچک، ما را گاه به دنیایی با محتوای بسیار غنی راهنمایی می‌کنند. به همین دلیل توصیه‌ها و راهنمایی‌های آن‌ها در بین خوانندگان از اهمیت زیادی برخوردار است و همین امر طبیعتاً توجه تبلیغ‌کنندگان را به خود جلب خواهد کرد.
در ماه‌های اخیر شرکت‌های بسیار مشهور و نامداری نظیر Banana Republic و CocaCola برای اولین بار فعالیت خود را در عرصه تبلیغات وبلاگی آغاز کرده‌اند. با این تصور که بلاگ‌ها غالباً تعداد بسیار زیادی طرفدار با انگیزه و تأثیرگذار را به خود جذب می‌کنند که تمام فعالان بازار برای دست یافتن به آن ها در تلا‌شند.

اینتل اولین تبلیغ وبلاگی خود را در ماه مارس خریداری کرد، اما اکنون تمام تبلیغاتش در کنار سایر رسانه‌های سنتی در وبلاگ‌ها هم نمایش داده می‌شود. تام کمپبل، رئیس بخش استراتژی رسانه‌ای اینتل، می‌گوید: مخاطبان وبلاگی، بهترین مشتریان ما هستند.
کسب و کار جدید
اما پیش از این‌که از کار روزانه خود کناره گیری کنید، به خاطر داشته باشید که پولی را که در انتظار آن هستید نه ساده به دست میآید و نه ضمانتی برای دوام آن وجود دارد. به یک دلیل! اکنون بازار بسیار کوچک است. آژانس تبلیغات وبی Organic امسال تبلیغات وبلاگی به ارزش چهل میلیون دلار داشته است. بلاگرها غالباً تنها یک سوم فضای تبلیغات خود را با قیمت‌های بالا به فروش می‌رسانند و بقیه این فضاها به قیمت‌هایی با تخفیف بسیار زیاد به فروش می‌رسد و مانند هر تجارت دیگری که بر پایه بازار متغیر و ناپایدار تبلیغات بنا شده باشد، مستعد شکست و زیان ناگهانی است و تهدید ورشکستگی و زیان در آن نسبتاً شدید به نظر می‌رسد.
پدیده وبلاگ‌نویسی برای کسب درآمد، هنوز دوران طفولیت خود را سپری می‌کند. گردش پول تبلیغات وبلاگی نسبت به سال گذشته دو برابر شده است و با توجه به تخمین رشد پنجاه درصدی بازار تبلیغات و پیش‌بینی افزایش گردش پولی تا سقف 6/23 میلیارد دلار، مطمئناً پول بیشتر و بیشتری نصیب صاحبان وبلاگ‌ها خواهد شد و شانس گروه در حال رشد وبلاگ نویسان برای کسب درآمدهای کلان، از طریق نوشتن در مورد هر موضوعی که به آن علاقمند باشند، در حال افزایش است. یکی از تبعات چنین روندی، به وجود آمدن تغییرات اساسی در تصور ذهنی ما از نحوه ایجاد یک شرکت رسانه‌ای موفق است.
نخستین ریشه‌های درآمدزایی وبلاگ‌ها به اواخر سال 2002 باز می‌گردد. زمانی که گوگل سیستمی انقلابی را ارائه کرد که به صاحبان سایت‌های شخصی اجازه می‌داد در سایتشان به تبلیغات بپردازند. این فناوری که AdSenseنام داشت، تبلیغات را با محتوای سایت هماهنگ می کرد. هر زمان که شخصی روی یک لینک تبلیغات کلیک می‌کرد، مبلغی پول به صاحب سایت پرداخت می‌شد. (مدلی که اکنون به آن پرداخت در برابر کلیک گفته می‌شود). از آن زمان هر کس می‌توانست به ناشری واقعی با تبلیغ‌کنندگان واقعی تبدیل شود؛ بدون این‌که با مشکلات و گرفتاری‌هایی روبه‌رو شود که صنایع نشر عظیم مانند روزنامه و مجلات درگیر آن هستند.در ابتدای کار AdSense برای کسانی که این روند را به تنهایی طی می‌کردند، تنها می‌توانست پول مختصری را فراهم کند. در همان زمان تبلیغات بصری - بنرها، دکمه‌ها و تبلیغاتی که در زمان گسترش حباب اینترنت در سال 2000 بی اعتبار و منسوخ شده بودند - دوباره با حضور در سایت‌های پر طرفداری نظیر یاهو و MSN محبوبیت خود را بازیافتند. فعالان بازار برای این نوع تبلیغات بر مبنای فرمولی پول پرداخت می‌کردند که CPM (هزینه برای هر یک هزار مخاطب جذب شده) نامیده می شد.
آینده پیش‌بینی شده برای این دو مدل تبلیغ وبی، زنگ‌ها را برای کلیه ناشران جاه‌طلب به صدا در‌آورد. نیک‌دنتون را می‌توان جزء اولین‌های این گروه به حساب آورد. او ادعا می‌کرد که می‌تواند سایت‌هایی را به شکل فعالیتی یک یا دو نفره و کم‌هزینه راه‌اندازی کند و برای تبلیغ‌کنندگان، مشتریان از پیش آماده و قابل انتخاب و در دسترس فراهم نماید. او ادعای خود را چنین توجیه می‌کرد که می‌تواند با فروش عادی (مستقیم) تبلیغات بصری با قیمت‌های CPMعالی بر سیستم‌های خودکار تبلیغ نظیر AdSense فایق آید. اما در ابتدا برای وسوسه‌کردن تبلیغ کنندگان به سرمایه‌گذاری در وبلاگ‌هایش فضای تبلیغات را به صورت رایگان در اختیار آن‌ها قرار می‌داد.

 

سایتی برای فروش‌
دنتون شرکتش را در سال 2002 در نیویورک با افتتاح یک سایت تبلیغ رسانه‌ای راه‌اندازی کرد. این شرکت هم اکنون اداره سیزده سایت را بر عهده دارد. دنتون اخیرا اعلام کرده بود که کم کم خود را برای مبارزه با مشکلات و سبک کردن مسئولیتش آماده می‌کند و دو سایت از سیزده سایت را به فروش خواهد رساند. اما دارایی اصلی و سرمایه وی شدیداً در حال توسعه و گسترش است. سایت‌های او در مجموع 66 میلیون صفحه بازدید را در ژوئن امسال گزارش کرده‌اند که این رقم دو برابر ترافیک سال گذشته آن‌هاست. دنتون در مورد جزئیات مالی شرکت صحبتی نمی‌کند، اما متخصصان درآمد امسال شرکت را حدود سه میلیون دلار تخمین می‌زنند. میانگین CPM سایت‌های او بین هشت تا ده دلار است. در حالی که قیمت AdSense گوگل و سایر سیستم‌های خودکار مشابه کم و بیش بین پنجاه سنت تا دو سه دلار برآورد می‌شود.
جیسون کالاکانیس، یکی از پیشتازان این بازار، با فروش مجموعه 85 سایتی خود به قیمتی معادل 25 میلیون دلار به AOL، حرکت و جنبشی تازه را در پدیده وبلاگ نویسی برای کسب درآمد به وجود آورد. مارک کینگدام، مدیر ارشد اجرایی Organic، معتقد است این معامله توجه کلیه دست‌اندرکاران صنایع تبلیغات را به خود جلب کرده است.
به هر حال تغییرات عمده‌ای که در جریان است، کم‌کم در حال آشکار شدن است و برای صنعت وبلاگ‌نویسی کنونی سودهای سرشاری را به همراه خواهد داشت. برای نمونه، مهندسان گوگل با بهینه‌سازی مداوم الگوریتم خود،AdSense را به ابزاری قدرتمندتر برای انجام تبلیغات متنوع‌تر و با مخاطب بیشتر تبدیل کرده‌اند. پیش‌بینی می‌شود تنها AdSense در سال جاری فروشی معادل چهار میلیارد دلار داشته باشد.در سطحی اساسی‌تر و عمیق‌تر، وب چنان در زندگی روزمره ما، چه در تجارت و چه در تفریح، رخنه کرده است که هیچ تبلیغ‌ کننده‌ای نمی‌تواند از آن صرف نظر کند. امروزه 71 درصد آمریکایی ها به اینترنت دسترسی دارند و آمریکایی‌های 13 تا 24 ساله مدت زمانی بیشتراز زمان تماشای تلویزیون را صرف گشت و گذار در اینترنت می‌کنند.
تعداد وبلاگ‌ها اکنون به حد انفجار رسیده است. بر اساس برخی گزارش‌ها، هم‌اکنون پنجاه میلیون وبلاگ وجود دارد و هر یک ثانیه دو وبلاگ به این تعداد افزوده می‌شود. برای عده‌ای از متخصصان تمام این آمار و ارقام فقط یک معنی و مفهوم دارد.
کارن فرانسیس، مدیر ارشد اجرایی آژانس تبلیغات Publicis&HalRiney واقع در سان‌فرانسیسکو، نتیجه‌گیری می‌کند که تبلیغات وبی اکنون بسیار جدی‌تر و واقعی‌تر شده است و تمام دست‌اندرکاران بازار در جست‌وجوی فرصت‌های جدیدی هستند که به صورت آنلاین ارائه می‌شود.
تلاش برای فراهم کردن این فرصت‌های آنلاین هدف اصلی کسی است که تعدادی وبلاگ بالقوه درآمدزا را میزبانی می‌کند. جان بتل، یکی از نویسندگان و مؤسسان مجله Wired، و پدیدآورنده Industry Standard که اکنون دیگر چاپ نمی‌شود، نویسنده پاره وقت یکی از ستون‌های Business 2.0، زمانی که روی کتابش در مورد گوگل کار می‌کرد، ناگهان نکته‌ای را دریافت: در همان زمانی که ناشران بزرگ در حال تهیه فهرست مشترکان و خریداران احتمالی هستند و کارت‌های اشتراک و تخفیف را به زور در مجلات خود جای می‌دهند، بلاگرها حجم عظیمی از مخاطب را به صورت مجانی به خود جذب می‌کنند. اما در عین حال مشهورترین بلاگرها هم نمی‌توانند با کار تمام وقت روی وبلاگ خود هزینه زندگیشان را تأمین کنند؛ چرا که شبکه‌های موجود نظیر Google AdSense و BlogAd پول کافی پرداخت نمی‌کنند.
بر خلاف دنتون، بتل هیچ علاقه‌ای به تصاحب سایت‌ها نداشت. او به این نتیجه رسیده بود که با بررسی دقیق و کامل فضای وبلاگ‌ها و تحلیل اطلاعات ترافیک شبکه وب می‌تواند بلاگرهایی را شناسایی کند که تا کنون ترافیک زیادی را به سمت خود جذب کرده‌اند و سپس به عنوان واسطه‌ای بین آن‌ها و تبلیغ‌کنندگان وارد عمل شود. او پاییز گذشته شرکت خود را با نام Federated Media Publishing و با سرمایه اولیه تأمین شده از جانب نیویورک تایمز و پیر امیدیار بنیانگذار eBay تأسیس کرد.
اتحاد
بتل، تاکنون 75 بلاگر بسیار پرطرفدار که در زمینه‌های مختلف مطلب می‌نویسند را جذب کرده و امیدوار است این تعداد را نهایتاً تا چند صد نفر افزایش دهد. نویسندگان گروه او دامنه وسیعی از افراد فعال در زمینه فناوری نظیر آرینگتون و ام‌‌مالیک، که در وبلاگ GigaOm درباره مخابرات و ارتباطات می‌نویسد و به تازگی کار را ترک کرده است، تا هدر آرمسترانگ را شامل می‌شود که وبلاگ شخصی وی به اندازه ای درآمد دارد که می‌تواند زندگی راحتی را برای وی و خانواده‌اش فراهم کند. در این کسب و کار پردرآمد تنها دو نفر یعنی آرمسترانگ و همسرش فعالیت می کنند.گروه فروش هشت نفره FM مسلح به آمار تفصیلی و تشویق‌کننده به سوی فعالان بازار حمله‌ور شدند.
اطلاعات جمع‌آوری شده به FM کمک می‌کرد به صورت مداوم میزان تبلیغات سایت‌هایش را بالا ببرد. میانگین قیمتCPM نسبت به شش ماه گذشته دو برابر شده و تقریباً به هشت دلار رسیده است. هدف نهایی FM این است که به نرخی بین بیست تا سی دلار دست پیدا کند که بتل معتقد است در چنین وضعیتی وبلاگ‌هایش در رده سایت‌هایی نظیر CNET و NYTimes قرار می‌گیرد. اما خوشبختانه به لطف قضیه <غیراقتصادی بودن مقیاس

هزینه‌ها در سایت‌های FM در مقایسه با هر عرضه‌کننده محتوای رسانه‌ای دیگر ناچیز و قابل صرف‌نظر است.
روزنامه‌نگاری به نام مارک فراونفلدر وبلا‌گی را پایه‌گذاری کرد و سپس به انتشار نشریه‌ای علمی- تخیلی در سال 1988 پرداخت و در سال 1995 آن مجله را به صورت آنلاین عرضه کرد. چهار سال بعد او کاری پاره‌وقت را پذیرفت و مشغول نوشتن چیزی شد که بعدها به یکی از اولین داستان‌ها درباره دنیای وبلاگ تبدیل شد. او در همان زمان تصمیم گرفت هر دو نشریه خود را در هم ادغام کند. او به قدرتی که در لینک‌های عمیق به مطالب و داستان‌های خاص سایر سایت‌ها نهفته بود پی برد و فهمید که می‌توان از این طریق ترافیک زیادی را جذب کند. سایر بلاگرها هم چنین رویه‌ای را در پیش گرفتند و اجتماع این بلاگرها گسترش یافت. فراونفلدر می‌گوید: من روزانه یک هزار بازدید کننده داشتم. این قضیه بسیار عالی بود.
سرانجام او متوجه شد که هرچه تعداد مطالب وبلا‌گش بیشتر باشد، ترافیک سایت بیشتر خواهد شد و بنابراین سه تن از دوستانش را به خدمت گرفت تا روند ارسال مطالب داغ و سنگین را تشدید کند. در سال 2004 سایت روزانه بیست هزار بازدیدکننده داشت و از این لحاظ با سایت‌های بسیاری از مجلات مشهور برابری می‌‌کرد. این گروه مجبور بود ماهانه هزار دلار بابت خدمات میزبانی پرداخت کند و در همین هنگام فراونفلدر به سراغ همکار سابقش، بتل رفت و شروع به فروختن تبلیغات در وب سایتش کرد.
اکنون وبلا‌گ او با حدود 32500 بازدیدکننده در روز سودآورترین دارایی بتل است. البته تمام فضاهای تبلیغاتی آن به فروش نرفته است، اما این سایت براساس میزان ترافیک و CPM فعلی، امسال درآمد ناخالصی حدود یک میلیون دلار خواهد داشت. فراونفلدر می گوید: این سایت به تجارتی عالی تبدیل شده است!
سرگرمی‌
آرینگتون نیز در واقع به دنیای تجارت وبلاگ‌ها کشیده شد. در سال 2005 او در یک مهمانی فارغ‌‌التحصیلی در بلگراد بود که یکی از مؤسسان شرکت‌های Startup در دره سیلیکون، با ایده تأسیس شرکتی جهت فعالیت در زمینه فناوری‌های نوینی که مجموعاً وب 2 را می‌سازند، به سراغ او آمد. آرینگتون شروع به تحقیق و بررسی در زمینه تحولات در حال ظهور دنیای فناوری کرد، اما نتوانست منبع جامع و کاملی در این زمینه بیابد و هنگامی که تمام اطلاعات مورد نیازش را جمعآوری و بررسی کرد، بر آن شد آن‌ها را در یک وبلاگ قرار دهد. او می گوید: این فقط یک سرگرمی بود.
مردم شروع به خواندن وبلاگ و سپس شروع به نوشتن مطلب کردند و از این طریق، ترافیک سایت افزایش پیدا کرد. علاوه بر تأسیس شرکت‌های Startup بسیار زیاد در دهه 1990 آرینگتون مدتی نیز حقوقدان Wilson Sonsini Goodrich&Rosati، یکی از شرکت‌های معتبر دره سیلیکون، در زمینه ادغام شرکت‌ها و تبدیل شدن به سهامی عام بود و منابعی که از آن دوران با آن‌ها آشنا شده بود، اطلاعات زیادی در اختیار وی قرار می‌دادند. مثلاً در ماه مارس او تصاویری از نرم‌افزار جدید تقویم گوگل را پیش از انتشار آن، روی وب‌سایتش قرار داد. بلافاصله یکی از وکلای گوگل با وی تماس گرفت و از او خواست منبع کسب این اطلاعات را معرفی کند که آرینگتون نپذیرفت.
تعداد افرادی که برای خواندن نظرها و تحلیل‌های آرینگتون درباره ریسک سرمایه‌گذاری و تأسیس شرکت بهTechCrunch مراجعه می‌کردند، بیشتر و بیشتر شد. پیشرفت مالی واعتباری بزرگ آرینگتون زمانی حاصل شد که وی چند ماه قبل کل سایتش را از نو طراحی کرد. او شش کادر کوچک در سایتش به وجود آورد و اعلام کرد که آن‌ها را به عنوان فضای تبلیغات به فروش می‌رساند. ظرف چند روز کل آن‌ها به فروش رفتند.
اگر توجه کنیم که خوانندگان وی تا چه حد فراوان و تا چه اندازه در زمینه فناوری خبره هستند، این قضیه چندان عجیب به نظر نمی‌رسد. 36 درصد آن‌ها هر هفته بیش از چهل ساعت را به مرور محتوای آنلاین اختصاص می‌دهند و حتی بهتر از آن، برخی از آن‌ها روزانه چندین بار به TechCrunch مراجعه می‌کنند. بیش از یک سوم این خوانندگان حقوقی حدود صد هزار دلار و دوازده درصد حقوقی بیش از 250 هزار دلار دریافت می‌کنند. چنین خوانندگانی برای بعضی از تبلیغ‌کنندگان بسیار وسوسه انگیز خواهد بود.

 

وبلاگ؛ راه آینده پولدار شدن
جف کرل، مدیر ارشد بازاریابی شرکت نرم‌افزاری Logoworks که اخیراً پشتیبانی مالی قسمتی از TechCrunch را به عهده گرفته است، می‌گوید: بیش از شصت درصد درآمد ما مرتبط با شرکت‌های Startup است و وبلاگ آرینگتون نقطه مرکزی دست‌اندرکاران این شرکت‌هاست.
نام‌های تجاری بزرگ نیز مایلند در این بازار وارد شوند. اپل و HP به تازگی شروع به تبلیغ در TechCrunch کرده‌اند و اینتل تصمیم دارد جهت تکمیل تبلیغاتی که قبلاً در سایت‌های دیگر انجام داده است، در TechCrunch نیز به تبلیغ بپردازد. کمبل، از اینتل، اعتقاد دارد دلیل عمده این کشش، خصوصیت تعاملی وبلاگ‌ها است که باعث غنای یک تبلیغ خواهد شد؛ چرا که آن تبلیغ در تمام اینترنت پخش می‌شود و در ده‌ها هزار سایت خوانندگان در رابطه با آن نظر خواهند داد.
تبلیغات کنونی اینتل برای چیپ‌های جدید Core 2.0 Duo بسیار در مورد کارایی این پردازنده‌ها مبالغه می‌کند؛ کاری که اینتل مدت‌ها بود در تبلیغات خود انجام نمی‌داد. با انجام این تبلیغات در وبلاگ‌هایی که پر از طرفداران خبره در زمینه فناوری است، کمبل انتظار دارد مردم ادعای اینتل را در مورد کارایی این پردازنده‌ها امتحان کنند و درباره آن مطلب بنویسند. او همچنین می‌گوید: <ما از حمایت خاصی برخوردار نیستیم. اما غالباً به دنبال جاهایی برای تبلیغات می‌گردیم که از هر نظر کامل باشند و این نویسندگان (در وبلاگ‌ها) در زمینه تخصصشان بسیار با انگیزه هستند.
داستان‌هایی نظیر موفقیت آرینگتون باعث تشویق مردم به هجومی شبیه تب طلا به دنیای وبلاگ‌ها شده است. یکی از جاه‌طلبانه‌ترین تلاش‌ها از سوی Sugar Publishing انجام گرفته است که در ماه آوریل توسط یک متخصص نرم افزار 32 ساله به نام برایان شوگر و با سرمایه شخصی 250 هزار دلار تأسیس شده است.
سایت او محتوی اخبار و شایعاتی است در مورد افراد مشهور و سرشناس که به سرعت در حال رشد است و ماهانه دوازده میلیون صفحه بازدید‌شده را ثبت می‌کند؛ رقمی که مشهورترین وبلا‌گ ها سا‌ل‌ها طول خواهد کشید تا بدان دست پیدا کنند. Sugar Publishing انتظار نداشت که تا پایان سال آینده بتواند درآمدی از این سایت کسب کند، اما درست دو ماه بعد از تأسیس شرکت، یک شرکت VC (سرمایه گذاری) پیشنهاد سرمایه گذاری 5/2 میلیون دلاری را به Sugar Publishing ارائه کرد و ارزش شرکت را به ده میلیون دلار افزایش داد.
شوگر می‌گوید: <ما سرمشقی را برای فرهنگ جدید تبلیغات ایجاد کرده‌ایم.> وی امید دارد که بتواند ترافیک وبلاگ خود را به دوازده سایت فرعی که در دو سال آینده راه‌اندازی خواهد کرد، هدایت کند که تمام این سایت‌ها مخاطبان کمتر از 35 سال را هدف گرفته‌اند. دورنمایی که شوگر به سرمایه‌گذارانش نشان می‌دهد حاکی از این است که امپراتوری کوچک وبلاگی وی در سال 2008 سودی معادل پانزده میلیون دلار و در سال 2009 سودی حدود چهل میلیون دلار خواهد داشت.
مخاطب
غیر قابل باور به نظر می‌رسد؟ ممکن است. اما این نکته را هم در نظر بگیرید که شوگر هنوز حتی یک نفر را برای قسمت فروش استخدام نکرده است، اما Banana Republic قبلاً به سراغ Sugar Publishing آمده و کل فضای تبلیغات سایت را برای یک هفته در ماه جولای خریداری کرده است. کریس نیکلو، رئیس بخش مدیریت نام‌های تجاری Banana Republic می‌گوید: افرادی که وبلاگ می‌خوانند، بیش از بقیه به توصیه و تبلیغ محصولات می‌پردازند و به این ترتیب تبلیغ همانند یک انفجار ویروسی گسترش خواهد یافت.
هجوم شدید به دنیای وبلاگ‌ها فقط مختص تبلیغ‌کنندگان و مؤسسان شرکت‌های جدید نبوده است. سرمایه‌گذاران نیز به این بخش وارد شده‌اند و حتی نام‌های بسیار معتبر و قدیمی نیز در این گروه دیده می‌شود. آلن پاتریکف، سرمایه‌گذار بسیار معتبری که از گذشته پشتیبانی نام‌هایی چون اپل، AOL و مجله New York را بر عهده داشته است، اخیراً در Content Next ناشر وبلاگ سرمایه‌گذاری‌هایی انجام داده است.
این وبلاگ‌ها حدود پنج میلیون صفحه بازدید را در یک ماه ثبت کرده‌اند و آن‌‌ها امسال در مسیر کسب درآمدی یک میلیون دلاری قرار دارند. شرکت سرمایه‌گذاری Softbank Capital نیز اخیراً چهار میلیون دلار در وبلاگ خبری آریانا هافینگتون سرمایه‌گذاری کرده است؛ وبلاگی که با مبلغی معادل یک میلیون دلار از طرف آلن پاتریکف نیز پشتیبانی می‌شود.به‌رغم تمام این وسوسه‌ها هنوز یک سؤال حیاتی بدون پاسخ مانده است: آیا تبلیغات وبلاگی ثمره‌ای خواهد داشت؟ مطمئناً خوانندگان می توانند روی یک تبلیغ کلیک کنند، از سایت تبلیغ کننده بازدید نمایند و حتی خرید کنند. اما این اتفاق به ندرت رخ می‌دهد. کمبل، از اینتل، معتقد است که تعداد این کلیک‌ها به طور استاندارد حدود یک درصد کل بازدید‌کنندگان است.
اما تبلیغ کنندگان بزرگ تنها به دنبال این کلیک‌ها نیستند. آن‌ها تلاش می‌کنند خود را به مخاطبان به نحو مناسبی نشان دهند. فرانسیس، از Publicis&Hal Riney، می‌گوید: مخاطبان وبلاگ‌ها بسیار دقیق هدف‌گیری شده‌اند و ممکن است گفته شود این کار بازگشت سرمایه بسیار خوبی خواهد داشت. اما هنوز زود است که در مورد آن تصمیم گیری کرد. چیزی که امروز ارزش هزینه تبلیغات را دارد، ممکن است فردا دیگر چنین ارزشی نداشته باشد.هر رکودی در اقتصاد و بازار مطمئناً به بلاگرها زیان خواهد رساند. تعداد زیاد بازیگرانی که وارد بازار وبلاگ نویسی برای کسب درآمد می‌شوند نیز می‌تواند بازار را خراب کند و نرخ‌های تبلیغات را کاهش دهد. همچنین وبلاگ نویسی درآمدزا کار بسیار سختی است. در یک کار یک نفره شخصی مانند آرمسترانگ باید پیوسته به نوشتن مطالب ادامه دهد تا بتواند ترافیک و درآمد تبلیغات را حفظ کند. او می‌گوید: بعضی روزها این کار، بسیار زجرآور است.
از بعضی جهات هنوز سیستم و آداب تجارت یک نفره بلاگ‌ها، آن‌ها را برای مبارزه با بحران‌ها و تحولات تجارت و بازار کار آماده نگه می‌دارد. هنگامی که هزینه شما حدود صفر باشد، تحمل دوران رکود برای شما بسیار ساده تر خواهد بود. به علاوه، تعداد زیاد بازیگران، حتی در دنیای بلاگ‌ها، باعث تنوع بازار خواهد شد. ارینگتون اعلام کرده است که به طور متناوب با پیشنهادهای سرمایه گذاری VC که حتی مبلغ برخی به پنج میلیون دلار می‌رسد را رد کرده است؛ زیرا نمی‌خواهد اختیارات نویسندگی و سرپرستی خود را از دست بدهد. او می‌گوید: می‌دانم که بر موج‌های وب 2 سوار هستم.
او به تازگی سایت تبلیغ خرت و پرتی را راه‌‌اندازی کرده و یکی از نویسندگان مشهور وبلا‌گ را برای کار در آن استخدام نموده است که با تبلیغ‌کنندگان بزرگی چون نوکیا و Sprint ارتباط دارد. او طرح‌هایی برای ایجاد یک سایت بازی و سایتی اختصاصی جهت تجزیه و تحلیل نرم‌افزارهای با کاربرد خاص و سنگین در سر دارد. اما اکنون نیز که او در حال توسعه کارش است، انتظار دارد بتواند هزینه‌هایش را که اکنون به حدود دوازده درصد درآمدش بالغ می‌شود، در حدی کمتر از سی درصد نگه دارد.در این راه گاه گاه جایزه‌هایی هم وجود دارد. آرینگتون با کمی تلاش توانسته است یک دوجین پشتیبان مالی که غالباً شرکت‌های startup وب 2 و VCها هستند، برای پرداخت هزینه‌های مهمانیش در August Capital پیدا کند. بنابراین پس از یک شب میهمان‌نوازی، آرینگتون پنجاه‌هزار دلار هم درآمد اضافه کسب کرده است و این خود موضوعی است که می‌توان در وبلاگ در مورد آن مطلب نوشت

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

خلاصه
موفقیت شرکت‌های نوپای میکرو و نانو به مجموعه عواملی مانند کیفیت، قوه ابتکار و قابلیت کاربرد فناوری بستگی دارد؛ اما جدا از جهت‌گیری‌های شخصی هر شرکت و گرایش‌های بازار جهانی، شرایطی ساختاری، اقتصادی و سیاسی کلی‌ وجود دارد که تأثیر بسزایی بر شروع و ادامه سرمایه‌گذار‌ی های جدید دارد. پروژه دورتموند و تحقیقات IVAM، در رابطه با این شرایط و عوامل موفقیت شرکت‌های نوپای میکرو و ‌نانو، تجزیه و تحلیلی را انجام دادند که در گزارش "بررسی شرکت‌های نوپای میکرو و نانو در سال 2006‍ " به چاپ رسیده است. در این پروژه، مطالعات جامعی برای به دست آوردن اطلاعات دقیقی از انگیزه‌ها، تقاضاها و فرصت‌های شرکت‌های نوپای میکرو و نانو انجام شد و نیز سود و زیان شرکت‌های پیشرو در این زمینه در آلمان که از نقطه نظر توسعه و بهبود می‌تواند موجب افزایش موفقیت شرکت‌های جوان گردد بررسی شد.
مطالعات نشان داد که برخی از این شرایط، همچون حمایت رو به‌ رشد از خدمات مشاوره‌ای و زیربنایی از طریق اعتبارات ملی، می‌تواند به طور نسبی برای شرکت‌های نوپای فناروی‌های برتر آلمان مثبت باشد. نقص در امر سرمایه‌گذاری‌، آموزش و اجرا نیز از دیگر مواردی است که در خلال مطالعات به دست آمد.
تجزیه و تحلیل عوامل موفقیت شرکت‌های نوپای میکرو و نانو ارتباطی بین رشد شرکت‌ها (بر حسب قدمت، تعداد کارمندان و حجم معاملات سالانه) و پیشینه حرفه‌ای/ آموزشی مؤسسان، وضعیت سرمایه‌گذاری اولیه، انگیزه مؤسسان و موقعیت تجاری آنها آشکار ساخت.

شکل1: تأسیس شرکت های میکرو و نانو در آلمان بین سالهای 1985 تابش دهی 2005 (سال های 2004 و 2005 )

 آگاهی از سختی‌ها و مشکلات شرکت‌های تأسیس شده قبلی نیز می‌تواند برای بقای شرکت‌های جوان ضروری باشد.
 1. معرفی گزارش بررسی شرکت‌های نوپای میکرو و نانو،
 شرایط کلی و عوامل موفقیت این شرکت‌ها را در آلمان بررسی کرده و نتایج به دست آمده از مصاحبه با مؤسسان شرکت‌هایی که در خلال سال‌های 2000 تا 2005 در این حوزه سرمایه‌گذاری نموده‌اند را تنظیم نموده است. این مطالعه بر پایه SMEهایی (شرکت‌های سرمایه‌گذاری کوچک و متوسط) که در فناوری‌های کوچک‌سازی (مینیاتوری کردن) شامل فرآیندهای تولید و تجهیزات میکرونی (اغلب فرآیندها و محصولات فناوری‌ نانوی بالا به پایین) و نیز خدمات فنی و غیرفنی‌ فعال بوده‌اند استوار می‌باشد. 48 پرسش‌نامه از میان 154 پرسش‌نامه‌ فرستاده شده برای مؤسسان، تکمیل و بازگردانده شد. طبق این آمار 2/31 درصد از مؤسسان در این تحقیق شرکت نمودند. به منظور بازبینی نتایج به دست‌آمده از اطلاعات آماری، این نتایج با کارشناسانی که در زمینه راه‌اندازی شرکت‌های high-tech (فناوری‌های برتر) فعالیت دارند، به شیوه‌های مختلف به بحث گذارده شد.

.2داده‌های آماری:
 تحقیقات انجام شده در پایگاه اطلاعاتی شرکت‌ها، کنفرانس‌ها و نمایشگاه‌های تجاری، پروژه‌های با سرمایه‌گذاری دولتی، آمارهای تجاری و دیگر منابع نشان داد که بین سال‌های 1985 تا 2005، بیش از 400 شرکت میکرو و نانو در آلمان تأسیس شده و به عنوان ‌SEMهای مستقل باقی مانده‌اند. بعد از روند رو به رشد تأسیس این شرکت‌ها در نیمه دوم 1995 ، افت قابل ملاحظه‌ای در سال 2002 اتفاق افتاد؛ این امر با رکود اقتصادی حاصل از سقوط بازار جدید مرتبط است. بیش از 60 درصد شرکت‌هایی که بین سال‌های 1985 تا 2005 به وجود آمدند در چهار ایالت فدرال North Rhine-Westphalia, Thurigia, Bavaria, Baden-Wurttenberg تأسیس شدند. در اغلب ایالت‌های فدرال، تعداد شرکت‌های میکرو و نانو به وضوح با سهم بودجه تحقیق و توسعه هر ایالت مرتبط است.

شکل 2: موانع تأسیس شرکت های نوپای میکرو و نانو در آلمان

 3. انگیزه مؤسسان
حدود نیمی از مؤسسان شرکت‌های میکرو و نانو در آلمان به جای ورود به بازار، بر توسعه فنی متمرکز شده‌اند. فقط 50 درصد مؤسسان انتظار دارند که به افزایش رقم فروش در بازارهای در حال رشد دست یابند و تنها 60 درصد آنها ابراز می‌کنند که یک تقاضای واقعی برای محصولاتشان وجود دارد. این تحقیق آشکار ساخت که تفاوتی در طرز تفکر مؤسسان این شرکت‌ها در آلمان و سایر کشورها مانند ایالات متحده وجود دارد، زیرا شرکت‌های مؤسس در سایر کشورها مشتاقند با استفاده از سود و فروش بیشتر یک شرکت موفق، شرکت جدید دیگری راه‌اندازی کنند.

شکل 3: عوامل مؤثر بر انتخاب محل شرکت

شرکت‌ها در آلمان و سایر کشورها مانند ایالات متحده وجود دارد، زیرا شرکت‌های مؤسس در سایر کشورها مشتاقند با استفاده از سود و فروش بیشتر یک شرکت موفق، شرکت جدید دیگری راه‌اندازی کنند.
 4. شرایط و موانع اساسی
 به علت افزایش خدمات مشاوره‌ای و سایر خدماتی که از سهم اعتبارات ملی تأمین می‌شود، مؤسسان شرکت‌های میکرو و نانو با مشکلات کمتری روبرو هستند. فقط 3/6 درصد اظهار داشته‌اند که تهیه یک طرح تجاری، مانعی برای تأسیس شرکت است؛ که البته رقم بسیار کوچکی است و ممکن است به علت تصورات غلط مؤسسان در مورد توقعات خود از سرمایه‌دارانی به وجود آمده باشد که تصمیمات سرمایه‌ای خود را بر اساس کیفیت طرح‌های تجاری اتخاذ می‌کنند. تلاش‌های مورد نیاز برای ایجاد رویه‌های اجرایی، مانعی برای یک چهارم مؤسسان شرکت‌های میکرو و نانو محسوب می‌شود. به هر حال تشکیل این مؤسسات ندرتاً به خاطر موانع اجرایی با شکست روبرو می‌شود. این شرکت‌‌ها در فاز راه‌اندازی، زمانی که منابع انسانی، زیرساخت‌های فنی و زیرساخت‌های اقتصادی مورد نیاز است، با موانع بزرگ‌تر و بیشتری مواجه هستند (سه مقوله‌ای که شرکت‌های میکرو و نانو نیاز مبرم به آنها دارند). در مورد منابع انسانی به نظر می‌رسد پیدا کردن متخصصان مناسب و واجد شرایط، مشکلات کمتری در مقایسه با آموزش خود مؤسسان، به خصوص در مورد مدیریت بازرگانی و دانش بازاریابی دارد. به وضوح مشخص است که مؤسسان دانشگاهی با پیشینه علمی یا فنی، فرصت کافی برای کسب دانش در حوزه مدیریت بازرگانی را در طی دوره دانشگاهی خود نداشته‌اند. به هر حال، یک مدیریت حرفه‌ای، درست مانند یک طرح تجاری برای ترغیب سرمایه‌گذاران جهت سرمایه‌گذاری در شرکت ضروری است. جلب سرمایه‌گذاری، بزرگ‌ترین مانع بر سر راه شرکت‌های نوپای میکرو و نانو در کشور آلمان است؛ تقریباً 70 درصد مؤسسان برای تأمین منابع مالی جهت تأسیس شرکت‌ها با مشکلاتی مواجه هستند و تقریباً یک سوم سرمایه‌گذاری‌ها (معمولاً سرمایه‌های متمرکز) از طریق سرمایه‌های خصوصی تأمین می‌شود، نه از طریق سرمایه‌های خطرپذیر، وام‌های بانکی یا سرمایه‌های ملی.

شکل 4: انتخاب محل کسب وکار برای کسانی که محل تأسیس را آنالیز نکرده اند (چپ) و کسانی که محل تأسیس را آنالیز کرده اند(راست).

.5 عوامل محلی (محیطی):
 انتخاب مکان‌های تجاری شرکت‌های میکرو و نانو عمدتاً بر پایه عوامل محیطی سخت، مانند نزدیکی به مؤسسات تحقیقاتی، دسترسی به نیروهای متخصص و تأسیسات زیربنایی استوار است. عوامل محیطی نرم، مانند نزدیکی محل کار به محل زندگی و کیفیت زندگی اهمیت کمتری دارد. به هر حال وقتی مؤسسان شرکت‌های میکرو و نانو با تعیین مکان تجاری‌شان، آماده استقرار در آن مکان می‌شوند، فقط 46 درصد از آن‌ها مکان‌های تجاری خود را بررسی و تجزیه و تحلیل می‌کنند. بیشتر شرکت‌های انشعابی (Spin- off) در کنار مؤسسات یا شرکت‌های مادر خود باقی می‌مانند.

شکل 5: تأثیر حاستگاه مؤسسان بر توسعه شرکت ها

 

 جابه‌جایی اندک برای دانشگاه‌ها و مؤسساتی که شرکت‌های زیادی از آنها منشعب شده‌است، یک مزیت بزرگ محسوب می‌شود. با این حال، مجموعه‌های پیشگامی اشتراکی (Communal Cluster initiatives) که زیرساخت‌ها و خدمات ویژه‌ای برای شرکت‌های فناوری‌های برتر ارائه می‌کنند، در جذب شرکت‌های نوپا موفقند؛ 90 درصد مؤسساتی که موقعیت تجاری خود را تجزیه و تحلیل کرده‌اند، کسب‌و‌کار خود را در مجموعه‌های (خوشه‌های) میکرو و نانوی موجود برپا نموده‌اند. مؤسسان تمایل دارند مکان تجاری خود را در خوشه‌هایی انتخاب کنند که بیش از 30 شرکت میکرو و نانو در آن مستقر باشد.
 6. عوامل موفقیت
بیش از سه‌چهارم شرکت‌های میکرو و نانو که بین سال‌های 2000 تا 2005 تأسیس شده‌اند از شرکت‌های از پیش تأسیس شده، مؤسسات تحقیقاتی یا دانشگاه‌ها منشعب شده‌اند. در مورد حجم معاملات و کارمندان، باید گفت که رشد شرکت‌های منشعب از مؤسسات تحقیقاتی و شرکت‌ها، سریع‌تر از شرکت‌های منشعب از دانشگاه‌ها بوده است. شرکت‌های منشعب از دانشگاه‌ها بیشتر از مشکلات اقتصادی رنج می‌برند. به طور کلی سرمایه‌گذاری ناقص و ناکافی بر رشد شرکت‌ها تأثیر منفی دارد. شرکت‌های نوپایی که سرمایه‌های خطرپذیر یا بودجه ملی دریافت می‌کنند، در مقایسه با شرکت‌هایی که از چنین منابع مالی استفاده نمی‌کنند رشد سریع‌تری دارند. به علاوه، انگیزه تأسیس شرکت نیز می‌تواند بر موفقیت‌ آن تأثیرگذار باشد. شرکت‌های نوپایی که انتظار حجم معاملات بالا و تقاضای واقعی دارند، نسبت به شرکت‌هایی که مخاطبشان بازارهای موجود است، سریع‌تر رشد می‌کنند.

شکل 6: رشد شرکت‌ها بر حسب محل کسب و کار

به علاوه، انگیزه تأسیس شرکت نیز می‌تواند بر موفقیت‌ آن تأثیرگذار باشد. شرکت‌های نوپایی که انتظار حجم معاملات بالا و تقاضای واقعی دارند، نسبت به شرکت‌هایی که مخاطبشان بازارهای موجود است، سریع‌تر رشد می‌کنند. به هر حال انگیزه مؤسسان ممکن است بر تصمیمات تأمین‌کنندگان سرمایه‌های خطرپذیر (VC) تأثیر بگذارد. انتخاب مکان‌ تجاری نیز بر توسعه شرکت تأثیر دارد. اغلب شرکت‌های سریع توسعه‌یافته، کسب‌و‌کار خود را در خوشه‌ها و مجموعه‌های بزرگ (شامل مکان‌هایی با بیش از بیست شرکت میکرو و نانو) راه‌اندازی نموده‌اند. به طور حتم، به دلیل وجود نوسانات سریع و غیرقابل محاسبه در این شرکت‌ها، همسو ساختن فعالیت‌های شرکت با بازارهای موجود و پیش‌بینی‌های فروش بازار، ضامن موفقیت شرکت نیست. (برخلاف آن چه در بازارهایی مانند مخابرات وجود دارد) . علاوه بر این اگر تأخیری اتفاق نیفتد توسعه محصولات و روانه‌سازی آنها به بازار اغلب به طور انبوه صورت می‌گیرد. کمتر از نیمی از مؤسسان مصاحبه شده، طرح تجاری خود را مطابق با برنامه زمان‌بندی محقق ساخته‌اند. در نتیجه هنگام ورود محصول به بازار، ممکن است موقعیت آن به طور اساسی تغییر یابد و کاملاً از موقعیتی که در هنگام آماده‌سازی طرح تجاری متصور بود متفاوت باشد

 

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

اخلاق کار، متعهد شدن انرژی ذهنی و روانی و فیزیکی فرد یا گروه به ایده جمعی است در جهت اخذ قوا و استعداد درونی گروه و فرد برای توسعه به هر نحو .اخلاق کارمهمترین عامل فرهنگی درتوسعه اقتصادی محسوب می گردد. منابع انسانی پایه اصلی ثروت ملتها را تشکیل می‌دهند. سرمایه و منابع طبیعی عوامل تبعی تولیدند در حالی که انسانها عوامل فعالی هستند که سرمایه‌ها را متراکم می‌سازند، از منابع طبیعی بهره‌برداری می‌کنند، سازمانهای اجتماعی – اقتصادی و سیاسی را می‌سازند و توسعه ملی را به جلو می‌برند. کشوری که نتواند مهارتها و دانش مردمش را توسعه دهد و از آن در اقتصاد ملی به نحو موثری بهره‌برداری کند، قادر نیست هیچ چیز دیگری را توسعه بخشد.نتایج نشان می دهد که خصوصی سازی بردوبعد مادی اخلاق کاریعنی دلبستگی وعلاقه به کار وهمچنین برپشتکاروجدیت درکارپرسنل موثر است اما برابعاد معنوی اخلاق کاریعنی روابط سالم انسانی و نیز روح جمعی ومشارکت درکارتاثیری ندارد. علاوه برآن، تاثیرمیزان حقوق و تحصیلات براخلاق کارمنفی است اما ارتباط مثبتی میان سنوات خدمت واخلاق کاروجوددارد. به نظرمی رسد که توفیق درامرخصوصی سازی وافزایش اخلاق کار پرسنل نیازمند بسترسازیهای فرهنگی دراین زمینه است .

عوامل اجتماعی مؤثر بر اخلاق کار
درباره نظریات جامعه شناسی نظریه‌های مارکسیستی به طور غیر مستقیم اشاره دقیق‌تری به اخلاق کار دارند. در این نظریه‌ها چگونگی تولید به عنوان متغیر مستقل و از خودبیگانگی به عنوان متغیر وابسته مطرح هستند. اما از خودبیگانگی افراد می‌تواند تأثیر مستقیمی بر میزان علاقه، دقت، ‌مسئولیت، ابتکارومولد بودن داشته باشد. همان طور که اشاره شد اخلاق کار قواعد و زمینه‌های برانگیزاننده و فعال شده تعهد ذهنی، روانی و فیزیکی فرد یا گروه است. مسلم است که یک ذهن از خودبیگانه نمی‌تواند زمینه‌ای مناسب برای انگیزه و تعهدات اخلاقی و فیزیکی از خود بروز دهد.

صنعتی شدن جوامع و تاثیر آن بر اخلاق کار
صنعتی شدن، تغییراتی بنیادی در ساختار جامعه پدید می‌آورد؛.درنظام پیشه‌وری رابطه موجود بین کارگر و کارفرما شخصی بود و این رابطه ایجاب می‌کرد که کارگر و کارفرما در مقابل یکدیگر دارای تعهدات و وظایفی گسترده‌تر از آنچه امروز انتظار می‌رود باشند. اما تولید کارخانه‌ای، در وضعیت اجتماعی همة کارگران تغییرات اساسی به وجود آورد و بر مهارتهای پیشه‌ای و روابط کار اثر عمیقی گذاشت.بدین ترتیب، نیروی کار در یک کارگاه یا کارخانه‌ متمرکز و محل زندگی و کار از یکدیگر جدا شد. کارگران بایستی از نظمی که کارفرما اعمال می‌کرد، یعنی ساعات و سرعت کار منظم تبعیت می‌کردند و اگر چه از نظر حقوقی آزاد بودند ولی از نظر اقتصادی و اجتماعی وابسته و تابع بودند.
رابطه صنعتی شدن و اخلاق کار به صورت زیرقابل بیان است:صنعتی شدن جایگزینی روابط ثانوی با روابط نخستین کاهش اخلاق کار کاهش دلبستگی به کار

تحصیلات و اخلاق کار
بالا رفتن تحصیلات کارگران باعث بالا رفتن انتظارات شده است. آنان هوش را موجب موفقیت خود می‌دانند، اخلاق کار را در پاداش جستجو می‌کنند و تحمل کاری که در آن پیشرفتی نباشد، ندارند .


عرف جامعه ایران و اخلاق کار
در جامعه ایران اکثریتی معادل 81/4 درصد اعتقاد دارند که «روزی هر کس به قدر قسمت اوست» که عامل مهمی در تضعیف اخلاق کار محسو ب می‌شود. از دیگر باورهای غلط که به کاهش اخلاق کار می‌انجامد اعتقاد به قضا و قدر است. 89/5 درصد ایرانیان به «تأثیر قضا و قدر در زندگی» اعتقاد دارند.درمورد تأثیر این باور بر اخلاق کار ایرانیان تحقیق مستقلی انجام نگرفته است.اما تحقیقات مشابهی در آسیای شرقی در این باره صورت گرفته است. یکی از عوامل توفیق مردم کره در توسعه صنعتی وجود ارزشهای این جهانی است.

عوامل اقتصادی مؤثر بر اخلاق کار
عدم تناسب کار با دستمزد از مبرم‌ترین مسائل اقتصادی جامعه است که به شدت انگیزه کار را در کارکنان تحت تأثیر قرار داده است. عمده‌ترین مشکلات از دیدگاه ایرانیان «تورم، نارسائیهای اقتصادی و بیکاری است» که قریب 61 درصد کل مشکلات از نظر پاسخگویان است. به نظر برخی در تاریخ معاصر یکی از دلایل سستی ایرانیان در مرحله اقدام و عمل، نفوذ خصیصه استفاده از درآمدهای نفتی در اندیشه مردم است. این ثروت که بدون زحمت و کار به دست می‌آید باعث شده است که اساساً کار و تلاش ارزشی نسبتاً نامعقول پیدا کنند. اسراف، بهره‌وری اندک و فقدان اخلاق کار و اتکاء به درآمد نفت آن چنان است که انقلاب اسلامی هم نتوانسته است این اندیشه را از محیطهای کار و کانونهای مدیریتی جامعه دور سازد. رابطه میان نظریه‌های اقتصادی، فرهنگی و اخلاق کار به صورت زیر است:
تضعیف اخلاق کار اعتقاد به ثروت بدون تلاش د رآمدهای نفتی

مدل ارتباط دهنده اخلاق کار ، مدیریت و خصوصی سازی
خصوصی‌سازی با تغییر مدیریت بر اخلاق کار تأثیر می‌گذارد. به عبارت دیگر، اگر خصوصی سازی را متغیر مستقل بدانیم، مدیریت متغیر میانی و اخلاق کار متغیر وابسته خواهد شدمشخص است که هنگام خصوصی‌سازی قوانین و شیوه مدیریت از حالت دولتی خارج می شود،اما تغییر مدیریت به طور عمده بر دو زمینه اقتصادی و روانی اخلاق کار مؤثر است. زیرا تغییر مدیریت اساساً در شیوه‌های انگیزش افراد در محیطهای کاری و نحوه پاداشهای مادی آنها تأثیر می‌گذارد که ابعاد اقتصادی و روانی اخلاق کار محسوب می‌شوند.مدیریت مشارکتی را باید به عنوان یک فرایند تعاونی شناخت که بر اساس آن مدیریت و کارکنان برای به اجرا در آمدن یک هدف مشترک با یکدیگر کار می‌کنند. بر خلاف سبک مدیریت اقتدارمنشانه که بر کنترل از بالا به پایین کارگران مبتنی است، مدیریت مشارکتی مدعی است که درگیر کردن کارکنان در تصمیم گیری، عامل ارزشمندی است و رضایت خاطر و روحیة کارکنان را بالا می‌برد.
نیروی انسانی کارآمد، کار گروهی، مشارکت کارکنان در امور، همکاری صمیمانه میان مدیریت و کارکنان، وجود مناسبات دوستانه در میان کارکنان، استفاده کافی و به جا از فناوری و آگاهی از اهمیت بهره‌وری و هماهنگی هدفهای کارکنان با اهداف مدیران یکی ازعوامل بهره‌وری بالاست. به نظر می رسدکه فرایند خصوصی شدن در اغلب کشورها و از جمله ایران به صورت طبیعی انجام نشده و تنها از بالا اعمال شده ‌است. چگونه می‌توان انتظار داشت که قبل از بستر سازی فرهنگی و آگاهی اجتماعی تنها با تغییر چند قانون در سطوح بالای مدیریت به اهداف خصوصی‌سازی نایل شد؟
در بسیاری موارد به پدیده خصوصی سازی تنها از بعد اقتصادی توجه شده است و ابعاد فرهنگی و اجتماعی مغفول مانده‌اند. این غفلت باعث ناکارآمدی و گاه شکست فرایند خصوصی سازی شده است.


تأثیر خصوصی‌سازی بر اخلاق کار
ارتباط میان خصوصی سازی بااخلاق کاروابعادآن درجدول شماره یک آمده است. همان طور که مشاهده می‌شود خصوصی‌سازی تنها بر دو بعد از ابعاد چهارگانه اخلاق کار تأثیرگذار است و باعث افزایش دلبستگی به کار و جدیت در کار می‌شود.
به طور معمول هرگاه مسئولان قصد خصوصی‌سازی یک قسمت دولتی را داشته باشند با واگذاری آن قسمت به بخش خصوصی‌ و تغییراتی در قوانین حقوقی اقدام به این کار می‌کنند. اما این فرایند تأثیری بر متغیر از خود بیگانگی به مفهوم نظریه‌پردازان مارکسیست نخواهد داشت زیرا اکثرپرسنل همچنان مزدبگیر هستند و کار برای آنها وسیله‌ای جهت معیشت محسوب می‌گردد. ضمن آن که پس از خصوصی‌سازی تغییری در نوع کالاهای تولیدی ایجاد نمی شود و تولید کنندگان همچنان با کالای خود بیگانه‌اند. آنها همچنان فاقد کنترل مادی بر محیط‌های کاری هستند. پس از خصوصی‌سازی تغییری در تقسیم کار ایجاد نشده و به نظر «بلاز» احساس بیگانگی و پوچی استمرار می‌یابد. از سوی دیگر، خصوصی‌سازی تأثیری بر ابعاد تاریخی، مذهبی، سن، تحصیلات و عرف جامعه نخواهد داشت . پس از واگذاری یک قسمت به بخش خصوصی‌ نهاد سیاسی همچنان بر سایر نهادها تسلط دارد و احساس عدم امنیت، دوگانگی رفتاری و استفاده از روشهای مذموم جهت کسب قدرت ادامه می یابد. در مورد تأمین نیازهای مادی افراد می‌توان گفت که خصوصی‌سازی تأثیر مثبتی ندارد زیرامیانگین حقوق پرسنل بخش خصوصی پایین تراز بخش دولتی است ونیازهای مادی آنها برطرف نمی شود.از طرفی به تحریک نیروهای خلاق و استعدادهای افراد توجهی نمی شود و اکثر نیروها همانند روال گذشته به انجام وظایف خود براساس قوانین تعیین شده می‌پردازند. مدیریت بخش خصوصی همانند بخش دولتی از بالا به پائین است و پرسنل نقشی در تصمیم‌گیری شرکت ندارند.احساسات کارکنان اهمیت چندانی نداشته و تشریک مساعی صورت نمی گیرد. فاصله قدرت میان مدیران و پرسنل زیاد است و کارمحوری همچنان وجود دارد.در بسیاری از شرکتهای خصوصی پرسنل اطمینانی به آینده شغلی خود نداشته و نمی‌توانند نیروهای خلاق خود را در راستای اهداف شرکت به کار گیرند. بسیار مشاهده می‌شود که پرسنل پس از گذشت چند سال هیچگونه احساس تعلق خاطر به شرکت ندارند و به محض یافتن شغلی مناسب‌تراقدام به ترک شرکت می‌کنند. سطح مشارکت پرسنل پایین است و بهره‌وری با بخش دولتی تفاوت چندانی ندارد. پرسنل بخش خصوصی نظیر بخش دولتی به هنگام ضعف نظارت مدیران جدیت کاری خود را از دست می‌دهند و دچار بیکاری پنهان می‌شوند. چرا که منافع شرکت را جدای از منافع خود می‌دانند.

نتیجه گیری
خصوصی‌سازی اگر چه قوانین و نظام حقوقی پس از اجرای خصوصی سازی تغییر می‌کند، اما به دلیل آنکه تغییرات، زیربنایی نیستند ، تفاوت معناداری میان اخلاق کار پرسنل خصوصی ودولتی ایجاد نمی شود.درموردمولفه های اخلاق کارمشاهده شد که خصوصی سازی بردوبعداخلاق کاریعنی دلبستگی به کارونیزجدیت درکارتاثیرگذار است،اما تاثیری برابعاد انسانی ومشارکتی اخلاق کارندارد.درتبیین این موضوع می توان گفت که خصوصی سازی باعث افزایش روحیه منفعت طلبی درافراد می گردد وآنهارا به تلاش بیشتر درجهت خواسته‌های مادی هدایت می کند. به عبارت دیگر، خصوصی سازی ابعاد مادی اخلاق کار را افزایش می دهد اما تاثیری برابعاد معنوی اخلاق کارندارد.

منبع:خبرگزاری موج

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 
اریک اشمیت، مدیرعامل گوگل، چندی پیش در مقاله‌ای در نشریه نیوزویک، قواعد طلا‌یی کسب‌وکار یکی از برترین شرکت‌های دیجیتالی جهان را تشریح کرد. اگرچه رهبران گوگل بر خلا‌ف رهبران مایکروسافت، در انتشار مقاله و گزارش تخصصی، فعالیت کم‌تری دارند، اما مطالبی که هر از گاهی توسط آنان ارائه می‌شود، قابل تامل است. متن حاضر، روایتی است از راهکارهایی که گوگل در کسب‌وکار در دنیای دیجیتال به آنها وابسته است. اریک اشمیت به این واقعیت اشاره دارد که خلا‌قیت و پرورش خلا‌قیت در کارکنان یک شرکت، رمز پیروزی در شرکت‌های دیجیتالی امروز جهان است. این خلا‌قیت است که کارآفرینی دیجیتالی را به بهترین شکل ممکن پرورش و هدایت می‌کند و این تضمینی برای بقا در دهکده جهانی است.
در گوگل، ما پیتر دراکر (پدر مدیریت نوین در قرن بیستم) را به عنوان یک معلم تجارت معروف می‌شناسیم که می‌تواند کارگرهای اطلا‌عاتی جدیدی را پرورش دهد. دروکر واژه کارگر‌های اطلا‌عاتی را در سال 1959 ابداع کرد. او بر این عقیده بود که کارگرهای اطلا‌عاتی کارگرهایی هستند که باور داشته باشند که مفید و موثرند نه اینکه مانند دیگران فقط از ساعت 5 تا 9 صبح بر اساس وظیفه سر کار بروند. شرکت‌ها و سازمان‌هایی که به دنبال این گونه کارمندان بروند و از آنها بهره بگیرند می‌توانند به عنوان شرکت‌های برتر در 25 سال آینده معرفی گردند. در واقع گوگل نیز مبنای کار خود را بر چنین اساسی پایه‌ریزی کرده است. بحث در مورد این موضوع که آیا شرکت‌های بزرگ می‌توانند این کارکنان اطلا‌عاتی را مدیریت کنند یکی از بحث‌های اصلی در سال‌های گذشته بوده است. به دلیل اینکه عدم مدیریت درست در این بخش باعث از کار افتادن شرکت خواهد شد این موضوع از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است مباحثی که در اینجا مطرح می‌کنیم 10 قانون اصلی است که ما برای موثر بودن کارکنان اطلا‌عاتی به شما معرفی می‌کنیم. به دلیل اینکه در بسیاری از کارخانه‌ها کارکنان اطلا‌عاتی اصلی مهندسان هستند در اینجا نیز مبنای کار ما مهندسان خواهند بود. اما بعضی از این قانون‌ها به دیگر کارکنان نیز تعلق دارد.
1-‌ به وسیله تشکیل کمیته و شورا اقدام به استخدام کنید.به طور کلی کسی که در گوگل درخواست استخدام را مطرح می‌کند حدود 12 مصاحبه مختلف را پشت سر می‌گذارد تا استعدادها و مهارت‌های او مشخص شود. هر کدام از اعضای کمیته، نظر خود را ابراز می‌کنند. این عملیات باعث می‌شود تا استانداردهای کار بالا‌تر رود. درست است که زمان بیشتری را صرف می‌کند ولی ما فکر می‌کنیم که ارزش آن را دارد. اگر شما افراد با قابلیت را استخدام کنید و در هنگام مصاحبه به آنها فشار زیادی را وارد کنید، باعث می‌شود تا آنها نیز مهارت خود را به نمایش بگذارند ما از ابتدا در گوگل به این صورت شروع به استخدام کردیم و مبنای کار مان در این شرکت اینگونه کارکنان هستند.
2-‌ خواسته‌های آنان را فراهم کنید .همانطور که دروگر می‌گوید: همه چیزهای مزاحم را از جلوی آنان بردارید. ما امکانات استانداردی را برای آنها ترتیب داده‌ایم که شامل اسباب و وسایل نهار خوری، باشگاه ورزشی، رختشوی‌خانه، اتاق ماساژ، آرایشگاه، کارواش، خشک شویی‌، اتوبوس‌های ایاب‌وذهاب و هر چیز دیگری که یک مهندس به آن احتیاج دارد. به این نکته توجه داشته باشید که برنامه‌نویس‌ها دوست دارند که فقط برنامه نویسی کنند. دیگر احتیاجات آنها را ما برآورده می‌کنیم.
3-‌مکان کار آنها را نزدیک به هم قرار دهید.تقریبا تمام پروژه‌ها در گوگل پروژه‌های تیمی هستند و اعضای تیم‌ها احتیاج به برقراری ارتباط با یکدیگر دارند. بهترین راه برای ارتباط برقرار کردن آنها این است که اعضای تیم‌ها را در هنگام کار نزدیک به هم قرار دهید. در واقع اداره را به محلی برای به اشتراک گذاشتن تفکرها تبدیل کنید. با این روش هنگامی‌که یک برنامه‌نویس می‌خواهد با همکار خود صحبت کند دسترسی آسان خواهد بود، نه تلفن، نه ایمیل و نه هیچ زمان از دست رفته‌ای برای پاسخ. همچنین اتاق‌های کنفرانسی وجود دارد که برنامه‌نویسان می‌توانند به طور ساعتی از آن برای مشورت کردن استفاده کنند. در واقع نشستن در کنار یک برنامه‌نویس بزرگ می‌تواند بسیار با ارزش باشد.
4‌-هماهنگی .به دلیل اینکه برنامه‌نویسان در فاصله کمی از یکدیگر قرار دارند. درصد هماهنگی نیز بالا‌ خواهد رفت. چون هر برنامه‌نویس قادر خواهد بود که به آسانی و بدون تلف کردن وقت بفهمد که اعضای گروه خود در حال حاضر در کدام بخش از پروژه قرار دارند. آیا او نیز همراه آنان است یا از برنامه عقب است و این به دلیل فاصله نزدیکی فیزیکی آنان خواهد بود.
5-‌استفاده نامحدود کارکنان از ابزارهای شرکت.یکی از این ابزارها وب است. صفحات داخلی وب که در داخل شرکت برای انجام پروژه‌ها استفاده می‌شود. آنها به طور کامل اندیس‌گذاری می‌شوند و برای اعضای تیم پروژه قابل استفاده خواهد بود.به عنوان مثال یکی از دلا‌یل موفقیتGmail آزمایش شدن این سرویس به طور مکرر بود. یعنی خود کارکنان با صفحات وب داخلی شرکت ماه‌ها این سرویس را مورد بررسی قرار دادند. بعداز مدتی آن را روانه بازار کردند و می‌بینید که به موفقیت بسیاری نیز دست یافته است.
6‌ -خلا‌قیت را تشویق کنید . مهندسان گوگل 20% از وقتشان را فقط برای انتخاب پروژه مصرف می‌کنند. البته این زمان از دست نرفته و باعث می‌شود که پروژه‌های خوبی حاصل شود. اما به طور عمومی‌ما به انسان‌های خلا‌ق اجازه می‌دهیم که خلا‌ق باشند. یکی از سلا‌ح‌های نا مخفی ما نظریات ارسال شده به وسیله پست است. صندوق پستی که مردم از سراسر دنیا پیشنهادات و انتقادات خود را برای ما بوسیله آن ارسال می‌کنند. در واقع ما اجازه می‌دهیم تا خود مردم آن چیز را که می‌پسندند ارائه دهند و ما روی آن طرح‌ها کار کنیم.
7-‌ تلا‌ش برای رسیدن به رضایت عمومی.در واقع در سیستم‌های مشارکتی ما همیشه یک تصمیم گیرنده نهایی وجود دارد. ما به این قضیه معتقدیم که افراد بیشتر بسیار باهوش‌تر از افراد کمتر هستند.و در واقع ما یک پهنای اطلا‌عاتی قبل از تصمیم‌گیری نیاز داریم. در گوگل نقش مدیر در واقع یک جمع کننده نظرات است نه یک دیکتاتور. در تصمیم، رسیدن به رضایت عمومی‌گاهی اوقات بسیار طول می‌کشد. اما همیشه پروژه‌ای کامل‌تر بوده است که تیمی‌تر بوده است.
8‌- زیان آور نباشید.مطالب زیادی در مورد شعار گوگل نوشته شده است که ما سعی می‌کنیم با آن زندگی کنیم. همانطور که در تمام موسسات و سازمان‌ها افراد در مورد نظراتشان احساساتی هستند در گوگل نیز چنین است.در گوگل هیچ کس به صندلی مدیریت نمی‌رسد مگر اینکه مبتکر طرح‌های نوین باشد. ما در واقع جوی از تحمل و احترام در مقابل نظرات مردم به راه‌انداخته‌ایم نه جوی که در آن پر از بله در مقابل نظرات مردم باشد.
9-‌داده‌ها تصمیمات را حرکت می‌دهند .در گوگل تمام تصمیمات بر مبنای تجزیه و تحلیل گرفته میشود. ما سیستمی را برای مدیریت اطلا‌عات به راه‌انداخته‌ایم که نه تنها در وب بلکه در داخل شرکت‌مان نیز ما را یاری می‌رساند. در همین راستا آنالیزورهایی را استخدام کرده ایم که به سختی بر روی داده‌ها کار می‌کنند و ما را به روز نگه می‌دارند.
10-‌ بطور موثر ارتباط برقرار کنید.هر جمعه ما مجمعی برای آگاهی دادن، معرفی، سوال و جواب ( و البته نوشیدنی و غذا) را برگزار می‌کنیم. این مجمع به مدیران اجازه می‌دهد تا هر هفته با کارکنان خود انتخاب بر قرار کنند و یا بالعکس. گوگل اطلا‌عات خود را به طور وسیعی برای دیگر سازمان‌ها یا موسسات منتشر می‌کند. برخلا‌ف دیگران ما بر این باوریم که قانون اول، دومی‌را می‌سازد یعنی پشت گرم بودن کارکنان در کار باعث وفا داری آنها در کار می‌شود. مهندسان به طور طبیعی روحیه رقابتی دارند. آنها در مقابل افرادی که دانش شان پایین‌تر است تحمل و دوام ندارند. اما نقریبا تمام پروژه‌های مهندسی تیمی هستند، داشتن یک فرد باهوش اما نا منعطف در تیم واقعا مرگ آور است.اگر ما جملا‌تی مانند «باهوش‌ترین فردی که تا به حال دیدم» یا «می‌خواهم دوباره با او کار کنم» را از گروهی شنیدیم باید در پروژه‌های بعدی نیز آنها را در یک تیم قرار دهیم. یک مهندس خوب همیشه به این امر معتقد است که پروژه‌ای که در دست اوست باید بهتر از پروژه‌های قبلی باشد. برای تحقق یافتن این امر آنها باید کار تیمیشان را بالا‌تر ببرند و سعی کنند تا بوسیله کار تیمی این امر را استحقاق بخشند. نکته آخر این است که گوگل در حال رشد کردن است. دلیل این پیشرفت هم همین ارتباطات است. جلسات روز جمعه برای به دست آوردن یک دید جمعی از تیم است. به این نکته توجه داشته باشید که گوگل در حال حاضر یک سازمان است.ما باید بر روی مدیریت خلا‌قیت و ابداع و ابتکار تمرکز کنیم. اما این تنها نقطه تمرکز در گوگل نیست. ما باید عملیات‌ها و کارهایمان را نیز به طور روز به روز مدیریت کنیم و این کار ساده‌ای نیست. ما در واقع در حال ساختن زیر بنا و پایه تکنولوژی هستیم که بسیار بزرگ‌تر و پیچیده‌تر از چیزهایی است که در تاریخ بشر ساخته شده است.آنهایی که برنامه‌ریزی می‌کنند.یعنی این سیستم را برنامه‌ریزی و اجرا می‌کنند باید دارای انگیزه بالا‌یی باشند. در گوگل عملیات‌ها فقط آزمایشی نیستند بلکه آنها برای موفقیت مجموعه بسیار مهم هستند. به این دلیل باید سعی کنیم که در تمام پروژه‌ها موفق باشیم.
 
+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

طــــی سالها، ما برای شناسایی مسیرهای بی شماری که برای فروش وجود دارد، تلاش بسیار کرده ایم: گوش دادن به صدها نوارصوتی و تماشای فیلمهای ویدیوئی فروش.
امروز هم، هنوز هنگامی که از ما، درمورد افزایش مهارتهای فروش سوال می شود، حقیقتاً پاسخ ما به طور حیرت آوری، بی اندازه ساده است.
ما دریافته ایم که هفت رمز پنهان برای فروش موفق وجود دارد، و ما از آنها برای رشد بعضی از موفق ترین شرکتهای تجاری در آمریکا استفاده می کنیم. ما همچنین از این رموز تحت عنوان مشاور تجاری برای رشد شرکتهای نخبه جهانی سود می بریم.
این وعده را به شما می دهیم که با استفاده از این رموز، به زودی شاهد افزایش فروش خود باشید همچنین شاهد مشتریانی خرسندتر و تجارتی سودآورتر خواهیدبود. با این امید، ما هفت رمز فروش موفق را بیان می کنیم

-۱ گزینش هدف (هدف گذاری): همه افراد موفق، اهداف بزرگی را برای خود ترسیم کرده، و سپس این اهداف بزرگ را به اهداف کوچکتر تقسیم می کنند.
اهداف به شما اجازه می دهند تا بر فعالیت خود تمرکز کنید، و تمرکز بیشتر، موفقیت بیشتری را برای شما فراهم می کند.
هنگامی که اهداف فروش خود را مشخص کردید، نیازمندید تا آنها را به اهداف روزانه تقسیم کنید، و سپس برنامه ها و اهداف روزانه خود را یادداشت کنید. همچنان که به فروش خود ادامه می دهید آن را با اهداف روزانه خود مقایسه کنید، تا به یک تعادل جدید برسید، از آنچه حاصل می شود می توانید اهداف روز بعد خود را تهیه کنید. آیا واقعاً دنبال کردن اهداف فروش روزانه با این طریق موثر خواهدبود؟ این عمل را بـــرای بیست و یک روز ادامه دهید، به زودی از نتایج آن شگفت زده خواهیدشد

 -۲یک برنامه فروش را دنبال کنید: همه پزشکان بزرگ، وکلای بزرگ، تکنسین های بزرگ و کسانی که فروش بزرگی دارند، در یک چیز مشترکند، آنها همگی برنامه ای را که شامل سوال کردن و گوش دادن به مشتریان است، دنبال می کنند. این مقاله اگرچه فضای لازم برای واردشدن به جزئیات بیشتر را ندارد، اما اجازه دهید آن را به سادگی بیان کنیم.
هر برنامه فروش که به خوبی طراحی شده باشد دارای هشت مرحله است، که با ایجاد رابطه دوستانه یا حسن تفاهم آغاز و با بستن فروش پایان می پذیرد. هنگامی که شما به دقت دوره هــای آموزشی فروش را بررسی می کنید، باید از اینکه این دوره حول محور هشت مرحله ای دور می زند مطمئن شوید. اگر غیراز این باشد شمــا قطعــــاً باید به فکر دوره های دیگری باشید

-۳ به مشتریان اجازه انتخاب بدهید: مردم دوست دارند خرید کنند، اما نمی خواهند کالایی به آنها تحمیل شود. نمایشهای تلویزیونی، فروشگاههای موادغذایی، و فروشگاههای البسه، همگی به اهمیت اصل (آزادی انتخاب) پی برده اند، و فروشندگان بزرگ هم همینطور.
بــا آزادی گزینش، شما به مشتریان اجازه می دهید تا در کنترل شما باشند و به آنها آزادی لازم برای مقایسه خدمات خود را می دهید، قبل از آنکه آن را با پیشنهاد رقیبانتان مقایسه کنند. برای مثال شما ممکن است بگویید: ما می توانیم برای واترپمپهای استاندارد خود یکسال گارانتی قرار می دهیم. و یا بگویید: ما می توانیم برای پمپهای ممتاز خود یک عمر گارانتی قرار دهیم. کدامیک از این دو روراستی و صداقت را نشان می دهد؟ با آزادی انتخاب مشتریان را از خود خشنود می کنید، فروش شما بالا خواهدرفت و سود بیشتری نصیب شما خواهدشد

-
۴ تمرین فروش کنید: همه ورزشکاران بزرگ و فروشندگان، دریافته اند که چه اصلی به ظرفیت عضلانی برمی گردد، خود را عادت دادن به اینکه مجبور نباشید، درباره چیزی که بعداً باید انجام دهید فکر کنید. جایی که شما یک مشتزن یا فروشنــده حرفه ای هستید، عکس العمل شما غریزی است و به صورت اتوماتیک عمل می کند.

ما به شما پیشنهاد می دهیم، تکنیک های فروش را به جای مشتریان با سایر همکارانتان تمرین کنید. در این حال شما می توانید توانائیهای خود را موردارزیابی قرار دهید. شما زمانی از دوره های فروش درک خوبی خواهید داشت که آن را به یک برنامه تبدیل و سپس با همکارانتان یا مدیر تیم فروش تمرین کنید، گویی آنها مشتریان شما هستند. هر روز درمورد آن گفتگو کنید و نتایج حاصله را در مقابل مشتریان به کار ببندید. تمرین، تمرین و تمرین، این یکی از رموز موفقیت فروش است.

-
۵هرگز به فروشندگان خود به عنوان ابزار فروش نگاه نکنید: فروشندگان شما کاتب یا دستگاه پول شمار نیستند. نه دچار سوءتعبیر نشوید، نمی خواهیم بگوییم که پول مهم نیست. بدیهی است مجبورید تا برای فروش خود اهدافی داشته باشید و مجبورید به اعداد و ارقام توجه کنید، اما هدف ما از بیان اینها چیست؟

اینکه واقعاً فروشندگان بزرگ با قلبشان فروش می کنند نه با قلمشان. هنگامی که شما حقیقتاً نسبت به کسی حسن نیت دارید، آن را تماماً به نمایش می گذارید، و هنگامی که مشتریان درک می کنند که شما به آنها بیشتر از پولشان دلبستگی دارید، شما فرصت فروش بیشتری خواهید داشت

-
۶ به همه مشتریان توجه کنید: مطالعات جنرال الکتریک نشان داد تبلیغ از طریق چهره به چهره (محاوره ای)، سه تا پنج برابر موثرتر از شکلهای دیگر تبلیغ است. مشتریان ممکن است با انگیزه های متفاوت به شما مراجعه کنند، اما هیچ عاملی مهمتر از اعتقاد آنها به شما نیست.

یکی از ساده ترین و درعین حال آسانترین روشهای ایجاد انگیزه در مشتریانی که مراجعه می کنند، صحبت کردن با آنهاست تا مطمئن شوید که آیا از خدمات شما راضی هستند یا نه؟ و سپس از آنها تشکر کنید. در محیط رقابتی امروز اگر شما از این مقوله غافل شوید، سود زیادی را از دست خواهید داد. شما شریان حیاتی تجارت خود را بسته و مشتریان خود را از دست می دهید.

-
۷با ابرستاره ها احاطه شوید: توقع مشتریان همواره بسیار زیاد است، و رقابت بین مشتریان هرگز شدید نیست. روزی خواهدآمد که دیگر کالاها برای مشتریان ایجاد انگیزه نمی کند، در آن زمان کارکنان شما نباید کوتاه یا بلند باشند. باید مطمئن باشید دارای تکنسین هایی هستید که می توانند در محیط رقابتی و زمان محدود، کالا و خدمات را با کیفیت بالا تولید کنند. شما مجبور هستید تا مدیران و ارزیابهایی را که می توانند این رموز فروش موفق را به کار گیرند به استخدام خود درآورید.

مطالب خود را با این جمله تمام می کنیم، اگر شما اهداف فروش خود را مشخص کنید، اگر اطراف شما با ابرستاره ها احاطه شود، و اگر شما رموز فروش موفق ما را به کار بگیرید، مطمئن هستیم نه تنها فروش و سود خود را رشد می دهید، بلکه از همه مهمتر شما عامل مهم هر تجارت بزرگ را توسعه خواهید داد: مشتریانی خشنود.

منبع:خانه کارآفرینان ایران

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 
 اگر یک شرکت تمایل دارد که از طریق نام تجاری خود ارتباط عمیق و معناداری با مشتریان خود پیدا کند، ناگزیر است در جست‌وجوی نقاط مشترک، تمایلات و علایق واحد با آن‌ها باشد. نام تجاری باید قادر باشد قلب و روح مخاطب خود را تسخیر کند.

در دنیای امروز که بازارهای آن مملو از محصولاتی است که از لحاظ فیزیکی تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند. خلق شخصیت مناسب برای یک نام تجاری، می‌تواند تمایز چشمگیری را ایجاد کند. برای تحقق این امر و خلق نام تجاری که در اذهان و قلوب ملکه و ماندگار شود باید به جست‌وجو و بررسی پرداخت، شناسایی زمینه‌های میان مشترکیان از یک سو و نام تجاری از سوی دیگر، از جمله زمینه‌سازی‌های برقراری ارتباطی موثر برای جلب مشتریان بیش‌تر است.

هر نام تجاری، شخصیت خاص خود را دارد. نام‌های تجاری که هویت و اهداف خود را مشخص و متمایز می‌سازد و چهره‌ای ملموس و دوستانه از خود ارایه می‌دهند، قادرند که با مشتریان خود ارتباطی غنی و سودمند برقرار کنند و نه تنها بخشی از قلب و ذهن آن‌ها بلکه بخشی از زندگی روزمرهء مصرف‌کنندگان را تسخیر می‌کند.

دستیابی به چنین رویایی با در دست داشتن هفت کلید طلایی برقراری ارتباط با مشتری دور از دسترس نیست. این هفت کلید در واقع نکاتی را شامل می‌شوند که باید بر وجود آن‌ها و وجه مشترک آن‌ها با مشتریان تاکید شود:

1-ارزش‌ها (صلح، مساوات، آزادی و...:) یکی از قدرتمندترین ویژگی نزدیک‌کنندهء انسان‌ها به یکدیگر، ارزش‌های مشترک میان آن‌هاست. ارزش‌هایی چون صلح جهانی، عدالت، آزادی و فرصت‌های برابر باعث گردهم آمدن مردم، سازمان‌ها، نام‌های تجاری و شرکت‌هایی می‌شود که این ارزش‌ها را باور داشته و فعالیت‌های خود را حول تحقق آن‌ها متمرکز ساخته‌اند.

مردم حاضرند زندگی خود را برای حاکمیت این ارزش‌ها خرج کنند. زمانی که یک نام تجاری وفاداری خود را به یکی از این ارزش‌ها نشان دهد، این مساله به صورت بخشی از هویت آن نام تجاری درخواهد آمد.

بنابراین هر آنچه این نام تجاری بگوید یا انجام دهد به مثابهء فراخوانی است از مشتریان خود که به ارزش‌های یکسانی پایبند هستند. این امر زمانی چشمگیرتر می‌شود که کالاها و خدمات ارایه شده توسط این نام تجاری، پاسخگویی نیازها و انتظارات این گروه هدف باشد.

2-مبانی مشترک (مذهب، قومیت، زبان، فرهنگ، تابعیت، تحصیلات، تخصص، مکان جغرافیایی و...:) یکی دیگر از ویژگی‌های مهم در برقراری یک ارتباط طبیعی و سریع، مبانی و ریشه‌های مشترک است. مردم با نام تجاری که نشان‌دهندهء فرهنگ، موقعیت جغرافیایی، مذهب یا پیشینهء مشترکی با آن‌هاست، زودتر ارتباط برقرار می‌کنند و به طور طبیعی جذب آن می‌شوند و حتی قبل از برقراری ارتباط به بسیاری از نقاط مشترک مورد نظر پی می‌برند. برای درک بهتر، یک مسافر را در کشوری خارجی تصور کنید این شخص قطعا در جست‌وجوی رستورانی خواهد بود که غذای مورد علاقهء وی را داشته باشد.

3-دغدغه‌های مشترک (سیاست، محیط زیست، حیات وحش و...:) ارزش‌ها و دغدغه‌های مشترک سبب جلب مردم به سوی نام‌های تجاری می‌شود که از مبارزات و فعالیت‌هایی که در زمینه‌های مرتبط رخ می‌دهد، حمایت کند. مثلا افرادی که در جهت حفظ محیط زیست و حیات‌وحش فعالیت می‌کنند به سرعت جذب نام‌های تجاری می‌شوند که فعالیت‌های مشابهی دارند آن‌ها به سرعت به سوی نام‌های تجاری در صنعت اتومبیل‌سازی گرایش می‌یابند که به تولید و گسترش اتومبیل الکتریکی می‌پردازند. نمونهء دیگر افرادی هستند که از طرفداران کاهش وابستگی به نفت و سوخت‌های فسیلی به شمار می‌روند، آن‌ها تمایل به خرید وسایط نقلیه‌ای دارند که به سوخت فسیلی نیاز نداشته باشد. حتی اگر مجبور شوند هزینهء بیش‌تری بپردازند (محصولاتی که به محیط‌زیست آسیب نمی‌رسانند)، این کلید طلایی از اهمیت دوچندانی برخوردار است و نباید از توجه به آن غفلت کرد. زیرا همان‌طور که گفته شد مشتریان هدف حتی حاضرند قیمت‌های بالاتری بپردازند، اما کالا و خدمات مورد علاقه‌شان را که برای آرمان‌های آن‌ها ارزش قایل است، خریداری کنند.

4- علایق و منافع مشترک (ثروت، قدرت، اطلاعات، شهرت و...: )یکی دیگر از مواردی که فاصلهء میان مردم و نام تجاری را کم می‌کند علایق و منافع مشترک است. مردم تمام تلاش خود را در جهت کسب ثروت، قدرت یا دانش بیش‌تر به کار می‌گیرند. نام‌های تجاری که با این گروه‌های مشتریان همبستگی‌های بیش‌تری نشان دهند و یا حتی به آن‌ها در تشخیص و دستیابی به منافع و علایق‌شان یاری رسانند، در برقراری ارتباطی موثر و عمیق موفق‌تر خواهند بود.

5- شیوهء زندگی مشابه (مد، خانه، رستوران‌ها، نحوهء گذراندن تعطیلات و...:) وجود الگوهای مشابه در شیوه و سبک زندگی می‌تواند نقاط مشترک فراوانی بین مردم و حتی بین افراد و نام‌های تجاری، ایجاد کرده و سبب نزدیکی آن‌ها شود. افرادی که سلیقهء مشترکی در مد، مسافرت یا نحوهء‌گذران اوقات فراغت دارند مستقیم یا غیرمستقیم به این نتیجه می‌رسند که از الگوهای مشابهی در شیوهء زندگی خود بهره می‌گیرند. افرادی که متعلق به یک طبقهء اقتصادی، اجتماعی هستند عموما الگوهای مشخص را در شیوهء زندگی خود پیاده می‌کنند. البته نباید این مساله را نادیده گرفت که برخی افراد، تلاش می‌کنند شیوهء زندگی گروه‌های اجتماعی را نشان دهند که به آن‌ها تعلق ندارند و آرزو دارند که نحوهء‌زندگی آن‌ها به آن صورت به نظر برسد، اما در کل این موضوع تاثیر چندانی بر نحوهء خرید آن‌ها و نام‌های تجاری که با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کنند، نمی‌گذارند. نام‌های تجاری موفق، نمادی از یک شیوهء زندگی خاص بوده‌اند و به گونه‌ای در اذهان نقش بسته‌اند که محصولات آن‌ها نمادی از یک سبک خاص زندگی به شمار می‌رود به گونه‌ای که مردم با استفاده از آن‌ها، پیام‌های مشخصی را دربارهء‌نحوهء زندگی خود به دنیای خارج می‌فرستند.

6- سرگرمی‌های مشابه (ورزش، هنر، موسیقی، مسافرت و...:)‌از داشتن سرگرمی‌های مشابه نیز می‌تواند افراد را به یکدیگر نزدیک و آن‌ها را به سوی نام تجاری جلب کند که به سرگرمی‌های مورد نظر آن‌ها علاقه نشان می‌دهد. مثال‌های فراوانی در این مورد وجود دارد که در بخش ورزش به شدت خودنمایی می‌کنند.

7- ترجیحات مشابه (غذا، نوشیدنی، اتومبیل، لباس و...:)‌افرادی که ترجیحات مشابهی دارند به طور طبیعی دارای نقاط مشترک بیش‌تری خواهند بود مثل افرادی که به غذای ایتالیایی، شکلات سوییسی یا مینی‌ماینر علاقه دارند، آن‌ها زمینه‌های مستعد بیش‌تری برای نزدیکی و برقراری ارتباط، با یکدیگر می‌یابند. زمانی که یک نام تجاری به برجسته‌سازی ترجیحات گروه هدف خود بپردازد مشتریان خود را به نام تجاری نزدیک‌تر احساس می‌کنند و این امر حتی می‌تواند موجب تحریک مشتریان بالقوه و بالفعل به خرید محصولات جدید یا مدل‌های جدید محصولات قبلی آن نام تجاری شود.

باید به این نکته توجه داشت که هنر برقراری ارتباط، به اندازه یا نوع شرکت بستگی ندارد، بلکه دیدگاه شرکت هدف و رسالت آن است که در این‌جا نقش بزرگی ایفا می‌کند، راز دستیابی به این هفت کلید بسیار ساده است، اما در عین حال می‌تواند بسیار دشوار و پیچیده باشد. یک نام تجاری باید صورت انسانی خود را به نمایش بگذارد، کارهای درست انجام دهد و بهترین‌ها را برای بهبود زندگی مشتریان خود پیشنهاد کند. زمانی که هر آنچه انجام می‌دهیم با تمامی وجود و احساس‌مان آمیخته باشد، این ارتباط شگفت‌انگیز برقرار خواهد شد و کلیدهای طلایی درهای موفقیت را به سوی نام تجاری ما باز خواهند کرد.
منبع:www.mydocument.ir
+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 
بارها مشاهده شده مدیران شرکت‌ها و کارگزاران تبلیغات با وجود صرف هزینه‌های گزاف در بخش معرفی و تبلیغات، از عدم بازدهی مناسب و نتایج غیرسودمند حرکت‌های تبلیغاتی خود ناراضی هستند. در این‌جا سعی داریم با هدف افزایش بازده سیاست‌های تبلیغاتی به اختصار فهرست ۱۰ اشتباه اصلی را که باید از ارتکاب آن‌ها خودداری کرد مورد بررسی قرار دهیم.
۱-تلاش برای دستیابی به هدف‌های لحظه‌ای و خشنودی‌های مقطعی
عموما آن دسته از آگهی‌های تبلیغاتی که بر پایهء سیاست‌های زودگذر و با هدف واکنش فوری از سوی مردم تنظیم و به مورد اجرا در می‌آید به همان نسبت نیز به محض انقضای دورهء معین در طرح پیشنهادی به سرعت به فراموشی سپرده می‌شوند. این واقعیتی است که بعضی مدیران شرکت‌ها و مجریان تبلیغات به جای صرف زمان مناسب و کافی جهت انتشار موارد تبلیغاتی خود و به دست آوردن بازده مناسب سعی دارند با فوریت هر چه تمام‌تر و در کم‌ترین زمان ممکن به حد مطلوبی از بازدهی نایل شوند. در صورتی که معمولا افق دید و سطح نیازها و انتظارات کارگزاران تبلیغات با آنچه در ذهن مشتری می‌گذرد متفاوت است.
۲- سعی در جذب هر چه بیش‌تر مردم بدون توجه به برآیند منافع حاصله
به منظور کاربست یک ترکیب رسانه‌ای موثر و کارساز هر یک از اجزا و عناصر در ترکیب باید با تکرار مناسب خود ذهنیت پایدار و خوشایندی را در مشتریان ایجاد کنند. با این حال غالبا در به کارگیری ترکیب رسانه‌ای دستیابی به تعداد هر چه بیش‌تر مخاطب با تکرار ناکافی به مرحلهء اجرا در می‌آید. در هر حال فراموش نکنیم که هزینهء ترغیب ۱۰۰ درصد مردم به پیمودن ۱۰ درصد مسیر مورد نظر ما با این‌که ۱۰ درصد مردم را جذب کرده و به ۱۰۰ درصد نتایج مورد نظر نایل شویم با هم برابر است.
۳- ادعای صاحبان کسب و کار مبنی بر وقوف کامل بر همهء آنچه باید دانست
عموما مدیران و صاحبان کسب و کار با چنین دیدگاهی به تدریج از درک جایگاه و چگونگی عملکرد شرکت و محصول تولید‌ی‌شان از منظر افکار عمومی خارج از محدودهء کاری خود عاجز می‌شوند. در چنین شرایطی مدیر مربوطه از داخل مجموعهء خود به محیط خارج و آنچه در بیرون می‌گذرد نگاه کرده و سعی دارد خود را برای فردی که از پشت دیوارهای شرکت به داخل توجه دارد توصیف کند. در صورتی که بهتر است به جای قرار گرفتن در داخل موسسه و نگاه به بیرون، خود را در بیرون موسسه فرض کرده و از آن‌جا با نگاه به داخل، مناسبات را مورد ارزیابی و قضاوت قرار دهد.
۴- ادعاهای تکراری و بی‌اساس
تبلیغ‌کنندگان غالبا با طرح شعارهای کلیشه‌ای و خسته‌کننده ادعا می‌کنند که آن‌ها دنبال آن چیزی هستند که مشتری می‌خواهد مثل بالاترین کیفیت و نازل‌ترین قیمت، اما هیچ‌گونه اقدام عملی و شاهدی برای اثبات ادعای خود ارایه نمی‌دهند. در صورتی که باید به آنچه اظهار می‌کنند ایمان داشته باشند. بنابراین چنانچه در آگهی‌های تولیدی و منتشر شده، اطلاعات جدید و چشم‌اندازهای بدیعی را از محصول و خدمات مورد عرضه ارایه ندهید منتظر عواقب و نتایج منفی آن ‌باشید.
۵- استفادهء نامناسب- از رسانه‌های غیرنافذ و محرک
رسانهء غیرنافذ و فاقد ویژگی‌های رسوب‌کنندگی در اذهان عمومی نظیر برخی روزنامه‌ها و یلو پیج‌‌ها (Yellow Page) بیش‌تر در مواقعی مورد استفاده واقع می‌شوند که خریداران در جست‌وجو‌ی محصولی برای خرید هستند.از این رو این دسته از رسانه‌ها به دلیل ویژگی‌های ذاتی و تعریف شدهء خود در قلمروی ارتباطات قادر نیستند قبل از ایجاد نیاز از سوی مشتری وی را بدون دعوت قبلی ترغیب و تحریک کنند بنابراین کم‌تر در جهت فضاسازی و مهیا کردن شرایط لازم جهت معرفی و فروش محصولات و خدمات مورد استفاده قرار می‌گیرند. در صورتی که استفاده از رسانه‌های محرک و رسوب‌کننده نظیر رادیو و تلویزیون قلب مشتریان را قبل از حضور در بازار و احساس نیاز و درخواست محصول از سوی ایشان تسخیر می‌کنند.
۶- تولید آگهی- به جای طرح‌ریزی مبارزهء تبلیغاتی
این تصور احمقانه‌ای است اگر خیال کنیم یک آگهی به خودی خود می‌تواند تمام ماجرا را بازگو کند، در صورت داشتن چنین تصوری موثرترین - ترغیب‌کننده‌ترین و به یاد ماندنی ترین آگهی‌ها مثل کرگدنی عمل می‌کند که تنها بر یک نقطه حریف فشار وارد می‌آورد.در صورتی که یک تبلیغ‌کننده با ۱۷ موضوع و عنصر متفاوت برای بازگویی باید حداقل یک طرح در قالب مبارزهء تبلیغاتی با آمیزه‌ای از حداقل ۱۷ مضمون آگهی متفاوت را مهیا کند تا با تکرار هر یک از آن‌ها پیام مورد نظر خود را در ذهن مشتریان رسوب داده و آن را تحکیم و قوام بخشد.
۷- بها دادن بیش از اندازه -به هدف‌گذاری‌های کیفی
بسیاری از مجریان تبلیغات و حرفه‌ای‌های رسانه در مورد سطح کیفی و تیپ شخصیتی مخاطبان خود ارزش و اهمیت بیش از اندازه‌ای قایل می‌شوند. در صورتی که اثر مخرب اظهارات اشتباه و ادعاهای کذب بر رقابت تبلیغاتی ما بیش‌تر از جذب اشتباهی مخاطب و گروه‌های غیرهدف خواهد بود، زمانی که مشاهده کنیم چه بسیار مردمی هستند که با اظهارات صحیح و واقع‌بینانهء ما در زمرهء افراد و گروه‌های هدف و مورد نظر ما قرار می‌گیرند قطعا به این نتیجه خواهیم رسید که همیشه جانب صداقت را رعایت کرده و از مسیر تعادل در بیان اظهارات خود خارج نشویم.
۸- تولید زیاد آگهی بدون توجه- به بازتاب‌های ترغیبی و اقناعی
بسیاری از آگهی‌هایی که امروزه تولید و منتشر می‌شوند بیش از آن که جنبهء ترغیبی، اقناعی و متقاعدکننده داشته باشند بیش‌تر به جنبه‌های نوآوری و خلاقیت در تهیهء آن‌ها پرداخته می‌شود. آگهی‌هایی که با ساختار حیله‌گرانه، خنده‌دار، اغواگر و در عین حال با افکت‌های خلاقانه تولید و پخش می‌‌شوند اثربخشی عمیق در پی نداشته و نمی‌توانند نقش آگهی‌هایی را ایفا کنند که جنبه باورمند، به یاد ماندنی، اطلاع‌دهنده، تعلیم‌دهنده و ترغیب کننده دارند.
۹- اشتباه‌گرفتن واکنش مخاطبان- با نتایج تبلیغات
هدف تبلیغات عبارت است از تشریح جایگاه و معرفی توانمندی‌های شرکت شما و ایجاد روشنگری‌های لازم در مورد شرایط و موقعیت منحصر به فرد شما در زمینهء فروش.متاسفانه بسیاری از مجریان تبلیغات صرفا شنیده‌ها و توصیه‌های دریافتی از مردم و اطرافیان خود را ملاک لازم جهت ارزشیابی تبلیغات خود قرار داده و بر مبنای این گونه قضاوت‌ها و طرح دیدگاه‌ها اقدام به تولید آگهی می‌کنند. در واقع زمانی که دچار نوعی با هم ریختگی روانی و سرگردانی می‌شویم نتایج حاصل از حرکت‌های تبلیغاتی خود را با واکنش‌های مخاطبان اشتباه می‌گیریم. به گونه‌ای که برای جبران مافات و جلب‌نظر هر چه بیش‌تر مخاطب به سراغ تولید آگهی‌هایی می‌رویم که هیچ چیزی برای گفتن ندارند.
۱۰- بازاریابی براساس موقعیت‌ها و مناسبت‌های ویژه
موقعیت‌ها و مناسبت‌های ویژه بر مبنای توانایی‌شان در کمک به شما به منظور این که به روشنی موقعیت بازار خود را تعریف کرده و ادعاهای خود را هر چه بیش‌تر به طور علنی ثابت و به منصهء ظهور درآورید باید مورد قضاوت و ارزیابی قرار گیرد. اگر یک درصد مردم که آگهی شما را در ارتباط با یک مناسبت ویژه شنیده‌اند واکنش مثبت نشان داده و تصمیم آمدن به مراسم شما را بگیرند باید به دنبال آن باشید تا از ایستگاه‌های مختلف سطح شهر مردم را با اتوبوس برای اجابت دعوتتان جمع‌آوری کنید. در این صورت سرمایه‌گذاری واقعی و نقطه عطف توجه شما کماکان روی ۹۹ درصد باقی مانده خواهد بود. فکر می‌کنید مشکل کار کجاست و در آگهی‌تان با آن‌ها چه چیز را در میان گذاشته‌اید که پاسخی مناسب به دعوت شما نداده‌اند؟

مهندس فریبرز خدایاری
منبع : Entre Preneur

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

چرا اکثر ایرانی‌ها شیفته کسب و حفظ سمت دولتی هستند؟ البته این سؤال را نسبت به ملیت‌های مختلفی می‌توان مطرح کرد ولی در رابطه با ایران، جدی‌تر و پررنگ‌تر است. سه دلیل ساختاری برای این مسئله وجود دارد که می‌توان آن را در نظریه «پاش» خلاصه کرد: سمت دولتی، پول می‌آورد (پ)؛ سمت دولتی، امنیت می‌آورد (الف) و سمت دولتی، شهرت می‌آورد (ش). هر یک از این عوامل را توضیح می‌دهیم:

1ـ سمت دولتی، پول و درآمد و ثروت و رانت اقتصادی می‌آورد. اصولا، رفتار افراد را باید در ساختارها جستجو کرد. از قدیم‌الایام در ایران، نزدیکی به دستگاه دولتی، امکانات فراهم می‌آورده است. همین‌که فردی از طرف دربار قاجار، والی ایالتی می‌شد، از فرصت‌های تجاری، کشاورزی و مستغلات برای خود و خانواده و اطرافیان خود بهره‌برداری می‌کرد، ضمن این‌که سهم دربار را نیز پرداخت می‌نمود. در دوره پهلوی، این نوع فرصت‌ها به معاملات بزرگ تجاری، تسلیحاتی، انرژی و وارداتی تبدیل شد و قرابت به دربار، زمینه‌های دسترسی به قراردادها و طرح‌های دولتی را تسهیل کرد. متأسفانه پس از انقلاب اسلامی،‌حاکمیت اندیشه‌ها و راه‌حل‌های چپ و سوسیالیستی برای مدیریت کشور، ساختارهای قدیم را تداوم بخشید. تا زمانی که تولید ثروت نزد دولت باشد، نوآوری‌های شهروندان یک جامعه، بروز و ظهور نخواهد داشت. جامعه زمانی رشد می‌کند که مستقل از حکومت برای خود فضا داشته باشد.

حکومت‌ها دو وظیفه بنیادی دارند: حفظ امنیت و نظارت بر اجرای قانون. در کشورهای صنعتی و هم‌اکنون در مالزی، ترکیه و کره جنوبی، بیش از 80 درصد تولید ناخالص ملی را شرکت‌ها و افراد خصوصی با فکر، همت و ارتباطات خود ایجاد می‌کنند. وقتی دولت مسئول معاش مردم باشد، آنان را در ساختاری قرار می‌دهد که خود به خود تنبل می‌شوند و خلاقیت و نوآوری خود را از دست می‌دهند. ایرانی‌ها در جهان به ملتی بااستعداد و نوآور معروف هستند ولی عمده این خلاقیت، خارج از ایران متبلور است زیرا که ساختار داخلی اقتصادی ما به شدت تحت‌الشعاع عملکرد و اولویت‌های دولتی است. ژاپنی‌ها 125 سال پیش تشخیص دادند که اقتصاد را باید غیردولتی کنند. چینی‌ها حدود 30 سال پیش به این جمع‌بندی رسیدند و روس‌ها هنوز مشغول بحث کردن پیرامون مزایا و مضار خصوصی‌سازی هستند.

افرادی که مستقل از دولت کار و درآمد و سرمایه تولید می‌کنند، شخصیت متفاوتی نیز دارند. کسی که با فکر خود، درآمد تولید می‌کند، نیازی به صنعت مخرب «چاپلوسی»، «تملق» و «توجیه وضع موجود» ندارد. مهم‌ترین کار فرهنگی برای مبارزه با تملق، خصوصی‌سازی اقتصادی است. مبالغه، تعریف کردن‌های بیهوده از دیگران و در عین حال، انصاف در قضاوت، رفتار معقول اجتماعی و تحلیل منطقی از اوضاع جاری، عموما تحت‌الشعاع معاش انسان‌هاست. میان منابع درآمد افراد و افکار آنان، ارتباط مستقیمی وجود دارد. رشد فکر در گروی منابع درآمد غیردولتی است. با توجه به این‌که عموم ایرانیان یک لایه تجملاتی دارند و در پی بهترین وضعیت زندگی برای خود و فرزندان خود هستند، در محیط‌های کاری که اغلب دولتی است،‌ فضاها و شرایطی را ایجاد می‌کنند که درآمدهای به مراتب وسیع‌تر از فیش حقوقی خود کسب کنند. از این رو، تملق، باندبازی، تظاهر، دروغ، توجیه سیاست‌های موجود و غلط جلوه دادن شرایط زمان به طور طبیعی رواج پیدا می‌کند. درآمدهای خصوصی، انسان‌ها را متعادل بار می‌آورد. حتی تدین و خداپرستی در گروی بسط درآمدهای خصوصی است. بزرگ‌ترین اهتمام برای گسترش اندیشه آزاد، تربیت انسان‌های متعادل، بسط اعتقاد به ماوراءالطبیعه و زدودن خصلت‌های تاریخی تملق، تظاهر و دروغ، غیردولتی کردن منابع معاش مردم ایران است.

2ـ سمت دولتی، حریم امنیتی به دنبال می‌آورد. افرادی که سمت دولتی دارند، از فضای ذهنی و عینی امن‌تری برخوردارند و بسیاری از فعالیت‌های خود ـ منطقی یا غیرمنطقی، مشروع یا نامشروع ـ را می‌توانند توجیه کرده و پیش ببرند. دولتی بودن، ارتباطات گسترده‌ای را فراهم می‌آورد و افراد در فضاهایی کار کرده و تنفس می‌کنند که پشتیبان دارند. ارتباطات دولتی، افراد را مصونیت می‌بخشد. افرادی که سمت دولتی دارند، سعی می‌کنند در همه نهادها و سازمان‌ها، آشنا داشته باشند و اگر لازم بود، سهم آنها را تأمین کنند تا بتوانند به فعالیت‌های خود ادامه دهند. شهروندانی که عاری از این ارتباطات هستند، هرچند بر روی کاغذ قانون، حقوق دارند ولی در عمل، فاقد پشتیبان بوده و احساس ناامنی می‌کنند.

عنصر امنیت در سمت دولتی عمدتا به درآمدهای نامشروع مربوط می‌شود. فساد مالی در دولت‌ها از کجا ناشی می‌شود؟ از آنجا که افرادی برای تأمین امنیت خود در فضاهای دولتی به دنبال تشکیل شبکه‌های دولتی و ارتباطی هستند. هرجا که پول باشد، استعداد فساد هم وجود دارد. پول و ثروت نزد بخش خصوصی به مراتب سالم‌تر از پول و ثروت نزد بخش دولتی است. بی‌دلیل نیست که کشورهای اسکاندیناوی برای سال‌ها سالم‌ترین نظام دولتی را دارند. زیرا دولت در چند هزار نفر کارمند خلاصه می‌شود و بقیه افراد جامعه زندگی خود را با شرکت‌ها و تولید درآمد از طریق کار خصوصی تعریف می‌کنند. وقتی شهروندان نروژی، فنلاندی و سوئدی به دولت می‌اندیشند‌، آن را نهادی برای تأمین نظم و امنیت عمومی و اجرای قانون و تنظیم روابط با جهان تلقی می‌کنند. افراد به گونه‌ای تربیت شده‌اند و منظومه انتظارات آنها با روشی سامان یافته است که در پی «فضاهای غیردولتی» برای تأمین نیازهای زندگی خود باشند. از این رو، لزومی ندارد که ارتباطات دولتی ایجاد کنند، در نهادهای دولتی آشنا داشته باشند و فراتر از قانون و قوه قضائیه، در پی منابع دیگر تحقق امنیت فردی و خانوادگی باشند.

بی‌دلیل نیست که از سال 1860 تاکنون، بیش از 90 درصد خلاقیت‌های صنعتی و نوآوری‌های فناوری را افراد و شرکت‌های خصوصی ایجاد کرده‌اند. «بیل گیتس» با فکر و اهتمام خود شرکت عظیم «مایکروسافت» را بنا کرد. اگر کنگره آمریکا در دهه 1970 و زمان ورود کامپیوتر به نسل‌های جدید، بودجه‌ای را برای بسط فناوری اختصاص داده بود و چند شرکت دولتی را مسئول این کار کرده بود، بشریت هنوز در نسل دوم کامپیوتر متوقف مانده بود. برای سامان دادن به نظام‌های اجتماعی رو به رشد، هیچ نیروی دیگری جز کار خصوصی تاکنون کشف نشده است. به درجه‌ای که دولت سایه خود را بر زندگی اقتصادی مردم گسترش می‌دهد خود به خود ساختارهای فساد مالی را نیز بسط می‌دهد. انسان‌ها باید از طریق قانون و حسن اجرای قانون احساس امنیت کنند و نه ارتباطات و داشتن آشنا در راهروهای قدرت. در فضاهای دولتی برای آن‌که کاری انجام پذیرد، رضایت افراد و تأمین منافع آنها ملاک است اما در محیط‌های بخش خصوصی، پیشبرد کار اهمیت دارد و جایگاه افراد به میزانی که کار و طرحی را تحقق بخشند، سنجیده می‌شود.

3ـ سمت دولتی، شهرت می‌آورد. در جوامعی که دولت معاش مردم را تأمین می‌کند، اعتبار افراد رابطه مستقیمی با ارتباط آنان با دولت دارد. صنعت دولتی، دانشگاه دولتی، علم دولتی، درمان دولتی، تحقیق دولتی، حمل‌ونقل دولتی و رسانه‌های دولتی، فرصتی به شهروندان نمی‌دهد که موضوع و خواسته‌ای را خارج از دستگاه دولتی تعریف کنند. «ماهاتیر محمد» در اقدامی شجاعانه و با برنامه‌ای تدریجی، آب و برق و گاز و تلفن در مالزی را غیردولتی کرد و به شرکت‌های خصوصی گفت: شما در قبال مردم، مسئول هستید. در مقابل، مردم کارآمدی را از شرکت‌ها می‌خواهند و نه دولت. دولت در نهایت ناظر بر اقدامات بخش خصوصی است.

اصولا نویسنده، مبتکر، مخترع، بانکدار، استاد دانشگاه، کارگردان و مدیری که اعتبار خود را از دولت گرفته باشد،‌ارزش مصنوعی دارد. دلیل بسیار مهمی برای این ادعا وجود دارد. اعتبار افراد و نهادها در فضاهای رقابتی مشخص می‌شود. در نهاد دولت، رقابتی در کار نیست. یکی از دلایل رکود دانشگاه‌ها در ایران، فقدان رقابت میان اساتید است. در دانشگاه‌های معتبر جهان، ارزش یک دانشگاهی به مقدار تولید و پژوهشی است که در رشته خود انجام داده که مورد تأیید همکاران او قرار گرفته است و نه بر اساس سنوات تدریس و مدرک دکتری. در این نوع دانشگاه‌های معتبر، حتی دو استاد از یک سطح حقوق و مزایا برخوردار نیستند و فیش حقوقی هر یک بر اساس خلاقیت پژوهشی اوست. ارزش یک کارگردان در این نیست که دولت تشخیص بدهد و به او جایزه بدهد بلکه در فضاهای به شدت رقابتی میان کارگردانان داخلی و خارجی است. ممکن است دولت به بهترین کارمند خود جایزه‌ای اختصاص دهد ولی نمی‌تواند بهترین کتاب سال را تعیین کند و یا چهره‌های ماندگار را تشخیص دهد. بهترین کشاورز را صنف کشاورزان انتخاب می‌کنند و نه وزارت کشاورزی. کارآمدترین صنعت‌گر را صنف صنعت‌گران به جامعه معرفی می‌کنند و نه وزارت صنایع. افرادی که در نهادهای دولتی هستند، نمی‌توانند سطح تخصص شهروندان را با اعطای جوایز دولتی تشخیص دهند. شهرت و اعتبار برای آن‌که واقعی باشد، باید با معیارها و انتخاب‌کنندگان غیردولتی مورد سنجش قرار گیرد.

وقتی که دولت مسئول تقسیم شهرت و اعتبار باشد، معنای تخصص از بین می‌رود. افراد از این طریق می‌توانند در راهروهای دولت در پی کسب ارتباطات باشند تا سهمی از اعتبار و شهرت را به دست آورند. یکی از بزرگ‌ترین مشکلات جمهوری اسلامی، ورود انبوهی از مهندسین و پزشکان در صحنه تصمیم‌گیری‌های اقتصادی و سیاسی است. هرچند این افراد در رشته‌های خود محترم هستند ولی به دلیل ناآشنا بودن با متون بسیار پیچیده علوم انسانی که جهان با آن مدیریت می‌شود، تصمیم‌گیری‌های نسنجیده، اقدامات بدون پروسه و سخنان بدون پشتوانه مطالعاتی و تجربی، نتیجه عملکرد این مهندسین و پزشکان بوده است.

«فرانسوا میتران» پس از 29 سال عضویت در حزب سوسیالیست فرانسه و طی مراحل مختلف سیاسی و اجتماعی به ریاست‌جمهوری رسید. او حقوقدانی بود که پس از 30 سال آشنایی با پیچیدگی‌های داخلی و بین‌المللی فرانسه، به چنین سمتی دست یافت. لازم نیست به میتران تبریک بگوییم. باید به آن سیستمی تبریک بگوییم که ساختاری را فراهم کرده است تا میتران‌ها در آن رئیس‌جمهور شوند.
هنگامی که شهرت یافتن، دولتی شود، افراد سعی می‌کنند در حاشیه دولت بمانند تا به طور طبیعی غریزه‌های آنان ارضا شود. امروزه از «جان میجر» نخست‌وزیر سابق انگلیس و یا از «کلینتون» رئیس‌جمهور سابق آمریکا خبری نیست چون آنها فقط در یک دوره‌ای محدود، فرصت داشتند تمام استعداد و خلاقیت خود را در صحنه سیاست و مدیریت و کشورداری به نمایش بگذارند. در ایران، افراد برای دهه‌ها در انتظار قدرت می‌نشینند زیرا فراتر از قدرت و سمت سیاسی، شهرت و کار دیگر، از اعتبار چندانی برخوردار نیست. نوشتن کتاب و خاطرات، کار خیریه، راه‌اندازی مؤسسات خصوصی و تحقیقاتی، رسیدگی به ایتام، تدریس، علاقه به هنر، تئاتر، موسیقی، گالری عکس و نقاشی چندان چنگی به دل نمی‌زند. در نهاد دولت است که افراد سخنان خود را مطرح می‌کنند و در رسانه‌های بصری و غیربصری، انعکاس پیدا می‌کنند اما گر رسانه‌های غیردولتی با دولتی رقابت کنند، آنگاه می‌توان اهمیت سخن و فکر و کالا را مشخص کرد.
روانشناسان می‌گویند، چون شخصیت ایرانی در کودکی و نوجوانی سرکوب می‌شود، در سنین بالاتر نیاز شدیدی به نمایش و جلب رضایت و تأیید دیگران پیدا می‌کند. صحنه دولتی و سیاسی، بهترین فضایی است که افراد نیازهای غریزی و روانی خود را تأمین کنند. بنابراین، شهرت و اعتبار به درجه‌ای که برخاسته از نهادهای دولتی باشد، مصنوعی و آمیخته به منافع و وفاداری به دولت است و به درجه‌ای که نتیجه رقابت در فضاهای غیردولتی و ارزیابی افراد غیردولتی باشد، واقعی‌تر خواهد بود. اگر جوایز اسکار و بهترین خبرنگار و برجسته‌ترین نویسنده در آمریکا را به عهده کاخ سفید بگذارند، معلوم نیست چگونه افرادی انتخاب شوند. خصوصی‌سازی و اعتبار بخشیدن به جامعه، نه تنها در تولید ثروت و کار اقتصادی، بلکه در تولید اندیشه و هنر نیز می‌باشد.

جمع‌بندی
نظریه «پاش» برخاسته از تجربه بشری است. تاریخ، معرف این واقعیت است که بزرگ شدن دولت به ضرر مردم یک جامعه و رشد آنهاست. ایرانی‌ها نه تنها استعداد رشد دارند، بلکه ظرفیت الگوسازی را نیز دارا هستند. هم‌اکنون تجربه بشری این است که تنها با ایجاد ساختارهای مناسب، می‌توان شهروندان را به سوی خلاقیت و رشد هدایت کرد. ساختارهای عقلایی، انسان‌های عقلایی به وجود می‌آورند. اگر ایرانی‌ها به سمت دولتی علاقه‌مند شده‌اند، ناشی از ذات آنها نیست، بلکه به دلیل وجود ساختارهای مخالف با رشد است. از «دنگ شائوپینگ» پدر چین نوین پرسیدند: «شما زمانی سوسیالیسم را ترویج می‌کردید، چگونه اکنون به بخش خصوصی روی آورده‌اید؟» او پاسخ داد: «ما در پی سعادت مردم چین بودیم. الان به این نتیجه رسیده‌ایم راه سعادت از طریق خصوصی‌سازی است و مردم، خود باید ثروت تولید کنند».

به لحاظ فلسفی و اخلاقی، مزیت مهم تفکیک ثروت‌یابی از دولت این است که فکر، هنر و رسانه از دولت و فضاهای آمیخته به منافع و خواسته‌های فردی رهایی می‌یابد. ثروت‌یابی مردم، ساختاری را ایجاد می‌کند که دولت صرفا وظیفه خود را نظارت بر قانون تعریف ‌کند. اگر امور و سرنوشت یک ملت نزد دولت باشد، یکسان‌سازی فکری و استنباط ایجاد می‌شود. به هر میزانی که جامعه نقش پیدا کند، رنگین‌کمان تفکر و استنباط و به تبع آن، رسانه و تولید ثروت و معاش ایجاد می‌گردد. زمانی ایران، ژاپن خاورمیانه می‌شود و یا طی بیست سال آینده، طبق خواسته سند چشم‌انداز، قدرت اول منطقه می‌شود که جامعه ایرانی رشد کند، نه آن‌که دولت روز به روز حجیم‌تر شود. ایرانی برای آن‌که زندگی مطلوبی داشته باشد، در شرایط فعلی ناچار است خود را در فضاهای دولتی تعریف کند. اگر بخواهیم از تجربیات دیگر ملل و به خصوص ملل آسیایی، درسی آموخته باشیم، آینده رشد ایران و ایرانی در کانون غیردولتی کردن اقتصاد کشور است. در غیر این صورت، نظریه «پاش» ادامه پیدا خواهد کرد.

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

اقای امید کردستانی چهل وسه ساله با ملیت ایرانی
دارنده ی لیسانس مهندسی الکترونیک از دانشگاه سن خوزه استیت.
دارنده ی فوق لیسانس ام بی اِی از دانشگاه استنفورد.
فعالیت مسمتر 10 ساله در زمینه های " تگ "
معاون فروش و مدیریت تولید در " نت اسکیپ " ( که تنها در طی یک دوره ی 18 ماهه درآمد سالانه نت اسکیپ را از 88 میلیون دلار به دویست میلیون دلار افزایش داد. )
مدیریت موفقیت آمیز چهار ساله با " نت اسکیپ ".
استخدام در گوگل به عنوان مدیر فروش و بازرگانی و کسب درآمد یک میلیارد دلار در سال 2003 برای آن.
پس از «پی یرامیدیار» تنها میلیاردر ایرانی درلیست معروف میلیاردرهای مجله فوربس می‌توان به نام امید کردستانی ‌ایرانی موفق در زمینه اطلا‌عات کامپیوتری وتجارت جهانی نام برد. اگر چه وی مانند پی‌یر امید یار در لیست ثروتمندترین‌های جهان جای ندارد ولی توانسته است نام خود را به عنوان یکی از مشهورترین جوانان ایرانی در دنیا ثبت کند.
وی نیز مانند امیدیار مدیر بزرگترین وب سایت حراج جهان(eBay) با شرکت‌های بزرگ کامپیوتری همکاری می‌کند. امید کردستانی اکنون نایب رئیس ارشد بخش فروش و عملکرد جهانی در شرکت اینترنتی گوگل است.
امید کردستانی در سال 1963 به دنیا آمد و اکنون43 سال دارد. امید مدرک کارشناسی مهندسی برق خود را از دانشگاه ایالتی سن خوزه اخذ کرد و همچنین دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته مدیریت بازرگانی از دانشگاه استانفورد است. وی پس از اتمام دانشگاه کارش را در بخش بازاریابی، مدیریت تولید و مسئولیت بخش تجاری شرکت‌های مهم بین‌المللی آغاز کرد. از اولین شرکت‌هایی که وی در آنجا استخدام شد می‌توان به نام هیولت پکارد(HP) وDO3 اشاره کرد.
کردستانی پس از این دو شرکت کارش را در بخش فروشOEM نت اسکیپ آغاز کرد و طی دوره چهار ساله که در آن شرکت حضور داشت، مسئولیت بر قراری ارتباطات تجاری با شرکت‌هایی چون سیتی بانک (بزرگترین بانک آمریکا)، آمریکن آن لا‌ین، سایت آمازون، اینتل و اکسایت را بر عهده داشت.
وی دارای سابقه ای بیش از 12 سال در زمینه فناوری سطح بالا‌ در شرکت‌های پیشروی اینترنتی مانند نت اسکیپ است و همچنین سمت نایب رئیس بخش توسعه شرکت و فروش را بر عهده داشت و توانست بازده مالی این شرکت را در عرض 12 ماه از 88 میلیون دلا‌ر به بیش از 200 میلیون دلا‌ر برساند.کردستانی پس از مدیریت بسیارعالی خود در نت اسکیپ از طرف مدیران گوگل دعوت به همکاری شد و در بهار سال 1999 به این شرکت پیوست تا عنوان دوازدهمین نایب رئیس ارشد بخش فروش و عملکرد جهانی گوگل را در کارنامه کاری خود ثبت کند.با توجه به تجربه طولا‌نی، کردستانی می‌دانست که تبلیغات برجسته و نا گهانی مناسب نیستند، پس با ارایه لیستی قیمت تبلیغات آن لا‌ین در گوگل را قانونمند کرد. بر طبق طرح جدید کردستانی زمانیکه کاربر واژه‌ای را برای جستجو وارد می‌کند اسپانسرهای مرتبط در صفحه به نمایش در می‌آید.کردستانی بر این باور است که اینگونه برقراری ارتباط با کاربر بهترین اثر را بر جا خواهد گذاشت. وی حتی یکبار پیشنهاد چند میلیون دلا‌ری را به دلیل عدم ارتباط با سیاست‌های وی نپذیرفت و مشتر یان ثابت کردستانی استراتژی وی را قبول دارند و سال‌ها است که با وی در تماس هستند.به گفته کردستانی کار در شرکت گوگل یکی از سخت‌ترین دوره‌های کاری وی بوده است و اکنون 90 فروشنده تحت مدیریت وی کار می‌کنند و با توجه به اینکه مقداری سهام این شرکت به وی تعلق دارد کردستانی تمام تلا‌ش خود را در راه موفقیت گوگل به کار می‌گیرد.مجله تایم در گزارشی درباره امید کردستانی می‌نویسد: اکثر افراد جهان با گوگل قویترین موتور جستجوگر جهان آشنا هستند. شما می‌توانید با تایپ کردن یک کلمه به جهان ارتباطات وارد شوید.در حال حاضر این سایت روزانه 200 میلیون کاربر دارد و تنها یک سایت اینترنتی ساده نیست، آن سوی فعالیت گوگل یک تجارت جهانی جای گرفته است و با توجه به این نحوه تجارت سهام گوگل یکی از معتبرترین سهام‌های وال استریت محسوب می‌شود.مدیران گوگل سودمالی هنگفت خود را مدیون امید کردستانی هستند کسی که برای اولین بار پیشنهاد تبلیغ در این سایت را عنوان کرد و با تلا‌ش وی گوگل به یکی از مهمترین سایت‌های تبلیغات در جهان تبدیل شد و در 18 ماه اول حدود یکصد هزار تبلیغ تجاری در این سایت درج شد. گوگل تا پایان سال 2005 میلا‌دی حدودیک میلیون دلا‌ر از طریق آگهی‌های تجاری درآمد  داشته است.تایم ادامه می‌دهد که قبل از ورود کردستانی به جمع مدیران گوگل این شرکت به سختی می‌توانست درآمدی داشته باشد اما با مدیریت بی‌نظیر کردستانی گوگل همچنان به روند صعودی خود ادامه خواهد داد.امید کردستانی در اینباره می‌گوید: در گوگل ما بیشتر به کیفیت فکر می‌کنیم تا درآمد زیرا برای ما درآمد طولا‌نی مدت مهم است نه اینکه فقط برای مدت زمان کوتاهی مشتری داشته باشیم.کارمندان شرکت کامپیوتری گوگل به کردستانی لقب پادشاه تبلیغات اینترنتی داده‌اند و در میان صدها کارمند گوگل فقط امید کردستانی چهره جهانی دارد.
امید کردستانى بیش از 12 سال سابقه در سرمایه گذارى و مصرف تکنولوژى سطح بالا، به همراه نقش کلیدى در بخش پیشگام اینترنت شرکت Netscape Communications را داراست. ایشان به عنوان معاون رییس فروش و توسعه تجارى در شرکت Netscape باعث شد تا این شرکت در یک سال 88 میلیون دلار و 200 میلیون دلار را در 18 ماه فقط از وب سایت خود حاصل نماید.
کردستانى به شرکت Netscape به عنوان مسیول فروشهاى OEM ملحق شد در حالى که ایشان مسیولیتهایى را در شرکتهایى مانند Citibank، AOL، Amazon، Intuit، Travelocity، Intel، @Home، eBay، و Ecite را داشت. پیش از Netscape نیز ایشان به عنوان مدیر تبلیغات و بازاریابى در شرکتهاى 3DO Company، Go Corporation و HP را داشت.
کردستانى یک مدرک MBA را نیز از دانشگاه Standford و لیسانس مهندسى خود را نیز از دانشگاه San Jose Stat دریافت کرده است
امید کردستانی، نایب رییس دپارتمان فروش و بازاریابی شرکت گوگل از سیاست‌های این شرکت دفاع کرد و اعلام کرد که گوگل نگران فشارها و چالش‌هایی که از سوی مایکروسافت برمی‌خیزند، نیست.
این مدیر ارشد و ایرانی الاصل شرکت گوگل که در همایش وب 2 در شهر سانفرانسیسکو سخنرانی می‌کرد بر سخت‌گیری و دقت مدیران ارشد گوگل و وسواس آنها در زمینه کیفیت عملکرد این سایت تاکید کرد و افزود: لری پیج، یک از مدیران ارشد گوگل که خود از مخترعین این موتور جستجو است، مرتبا کیفیت کار آن را از طریق کامپیوتر شخصی خود آزمایش می کند و مواردی همچون سرعت نمایش نتایج جستجو (پس از ارسال درخواست کاربر) و نیز میزان ارتباط نتایج جستجو با کلمات کلیدی درخواستی کاربر را بررسی می‌کند.
به گفته کردستانی، به رغم آنکه گوگل هم‌اکنون محبوب‌ترین و قدرتمندترین موتور جستجوی اینترنت است اما لری پیچ هیچ‌گاه از عملکرد این موتور جستجو ابزار رضایت کامل نکرده و همواره بر بهبود مداوم کیفیت تمامی خدمات اینترنتی ارائه شده توسط این شرکت اصرار دارد.
کردستانی در خصوص رقابت گوگل با مایکروسافت خاطرنشان ساخت: اگرچه شرکت مایکروسافت به عنوان بزرگترین تولیدکننده نرم‌افزار در جهان همواره گوگل را یکی از جدی‌ترین رقبای خود خوانده، اما مسئولان گوگل هیچ‌گاه از بابت فشارهای مایکروسافت احساس نگرانی نکرده و تنها به رضایت کاربران و خدمت به آنها توجه می‌کنند.

کردستانی همچنین اعلام کرد به رغم آنکه گوگل در ماه‌های اخیر در زمینه‌هایی به غیر از جستجوی اینترنتی وارد فعالیت شده، اما هیچ‌گاه خواهان حذف و یا تضعیف شرکتهای کوچک فعال در آن زمینه‌ها نبوده و مانع از گسترش نوآوری‌های سایر شرکتهای کوچکتر نشده‌است.

یک روز پیش از سخنرانی امید کردستانی، مدیرعامل یاهو از سیاست های گوگل انتقاد کرده و تلویحا از بابت تلاش این شرکت برای تبدیل شدن به یک پورتال تمام عیار همچون یاهو اظهار ناخشنودی کرده بود.
"امید کردستانی" نایب رییس بخش فروش و بازاریابی و توسعه تجاری قدرتمندترین موتور جستجوی اینترنتی جهان، "گوگل"، از سخت‌گیری و دقت عمل مدیران بلند پایه گوگل و وسواس بیش از حد آنها در زمینه کیفیت عملکرد این موتور جستجو خبر داد.
به گزارش سایت اینترنتی "پی‌سی‌ورلد"، "کردستانی" در همایش "وب ‪"۲/۰ (‪ (Web 2.0در شهر سانفرانسیسکوی آمریکا اظهار داشت که "لری پیج" موسس و یکی از بلندپایه‌ترین مدیران فعلی "گوگل" مرتبا این موتور جستجو را در رایانه شخصی خود مورد آزمایش عملی قرار داده و مواردی نظیر سرعت فهرست کردن اطلاعات پس از درخواست جستجوی کاربر و همچنین میزان ارتباط نتایج جستجو با کلمات کلیدی درخواستی کاربر را بررسی می‌کند.
به گفته "کردستانی"، به رغم آنکه "گوگل" هم‌اکنون محبوب‌ترین و قدرتمندترین موتور جستجوی اینترنت است اما "پیچ" به عنوان بلندپایه‌ترین مدیر "گوگل"، هیچ‌گاه از عملکرد این موتور جستجو ابزار رضایت کامل نکرده و همواره بر بهبود مداوم کیفیت تمامی خدمات اینترنتی ارائه شده توسط این شرکت اصرار می‌ورزد.
این کارشناس ایرانی‌الاصل شرکت "گوگل" افزود: درحالی که شرکت "مایکروسافت" به عنوان بزرگترین تولیدکننده نرم‌افزار در جهان همواره "گوگل" را یکی از جدی‌ترین رقبای خود خوانده، اما مسئولان "گوگل" هیچ‌گاه از بابت فشارهای مایکروسافت احساس نگرانی نکرده و تنها به رضایت کاربران و خدمت به آنها توجه می‌کنند.
"کردستانی" همچنین اعلام کرد به رغم آنکه "گوگل" در ماه‌های اخیر در زمینه‌هایی به غیر از جستجوی اینترنتی وارد فعایت شده، اما هیچ‌گاه خواهان حذف و یا تضعیف شرکتهای کوچک فعال در آن زمینه‌ها نبوده و مانع از گسترش نوآوری‌های سایر شرکتهای کوچکتر نشده‌است.
آخرین آمارهای جمع‌آوری شده توسط کارشناسان اینترنتی نشان می‌دهد هم‌اکنون حدود ‪ ۴۵/۹درصد از تمامی موارد جستجوی اینترنت توسط موتور جستجوی "گوگل" انجام می‌گیرد.
"گوگل" هم‌اکنون علاوه بر خدمات موتور جستجوی خود، خدمات پست الکترونیک "جی‌میل" با بالاترین گنجایش صندوق پست الکترونیک در میان سایر خدمات ایمیل رایگان، خدمات مسنجر و تلفن اینترنتی "گوگل تاک"، خدمات رایگان وب لاگ، خدمات رایگان ارائه تصاویر و نقشه‌های ماهواره‌ای و بسیاری خدمات متنوع دیگر را ارائه می‌کند.


مرجع: www.modirha.com - روزنامه تفاهم

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط مهدی | 

همه انسان‌ها به ساعات، روزها، ‌ماهها و یا حتی سال‌هایی برمی‌خورند که نمی‌دانند چه طور باید سر رشته امور زندگیشان را دوباره پیدا کنند و حال و اوضاعشان را تحت کنترل یک ذهن منظم و بازسازی شده‌ای گیرند که مال خودشان است. همه ما چنین احساس تلخی را تجربه کرده‌ایم؛ حسی که به ما می‌گوید همه چیز در هم ریخته، شکست خورده‌ایم. بیکار هستیم و تا جای ممکن هم ب