![]() |
![]() |
|
| .::. هر مقاله ای را که می خواهید سفارش دهید . کاملا رایگان ! .::. |
|
«carlos Ghosn» از جمله معدود مغزهای متفکری است که با قدرت اندیشه بالای خود توانسته در یک زمان هدایت دو کمپانی بزرگ را برعهده گیرد و در هر دو به عنوان یک پدیده باور نکردنی ظاهر شود. مدیریت کمپانی «Nissan Motor» ژاپن، «Renault S.A» فرانسه و همچنین عضویت در هیات مدیره امپراطوری «Sony» و شرکت «Alcoa»، تمامی اینها شرایطی است که برای هر فرد ممکن است با تمام توان و تجربه و دانشی که داشته باشد محال وباور نکردنی باشد. نکته جالب اینجاست که«Ghosn» علاوه بر اینها در کشور ژاپن به عنوان یک فرد موثر و دست اندر کار حرفه ای در لوازم خانگی نیز شهرت دارد!
«carlos Ghosn» نمونه کامل مدیری است که با آشنایی کامل از فرهنگ های مختلف، بازارهای چند ملیتی را شناسایی کرده و با استفاده از خردو دانش بالای خود نبض هر یک از این بازارها را در اختیار خود گرفته است. مدیری که خود متولد آمریکای جنوبی است، کار رسمی خود را در اروپا آغاز کرده و اوج شهرتش را در آسیا تجربه نموده و حال هر هفته بین سه قاره آسیا، اروپا و آمریکا در حال سفر است تا مبادا از تجربیات دیگران عقب بماند. دادن جانی دوباره به کمپانی تقریبا ور شکسته «نیسان» که حال به عنوان کمپانی شماره دو خودرو سازی ژاپن مجددا به عرصه رقابت بازگشته است، سبب شد تا نام «Ghosn» به عنوان یک اسطوره در اذهان مردم ژاپن باقی بماند. هنگامی که او در سال 1999 سکان هدایت این کمپانی را در دست گرفت، به همه هواداران این شرکت قول داد که در عرض دو سال مجددا آن را به روزهای پرشکوه اولیه اش بازگرداند و اگر موفق به انجام دادن این کار نگردد، بلافاصله پس از این مدت از سمت خود استعفا خواهد کرد و همگان دیدند که بعد از مدت دو سال نه تنها نیازی به استعفای او نبود بلکه برای موفقیت او جشن های بزرگی برپا گردید. اینکه ملیت او واقعا کجایی است مساله ای نیست که به راحتی بتوان به آن پرداخت «carlos Ghosn» در نهم مارس 1954 در برزیل متولد شد.پدر و مادرش اصلیتی لبنانی داشتند و او نیز با شناسنامه فرانسوی(!) در بیروت بزرگ شد. در سال 1974 از دانشگاه پلی تکنیک پاریس فارغ التحصیل شد و در سال 1978 از یکی دیگر از دانشگاه های این شهر مدرک مهندسی گرفت و بلافاصله در یک کمپانی فرانسوی ساخت لاستیک با نام «Michelin» مشغول به کار شد و در سال 1981 به سمت مدیریت یکی از شعبه های شرکت در پاریس در آمد. هوش سرشار او در کار عبور از پله های ترقی را بسیار آسان گردانیده بود. به سبب توانایی ها و نظریات فوق العاده اش به سرعت مورد توجه مدیران «Michelin» قرار گرفت و در فاصله سالهای 1984 و 1985 به عنوان مسئول بخش تحقیق و توسعه کمپانی به خدمت گرفته شد. پس از آن در سال 1986 به عنوان مسئول هماهنگی شعبات کمپانی در آمریکای جنوبی به زادگاهش بازگشت و در برزیل مشغول به کارشد. برای مدت چهار سال در آنجا ماند وبازار «Michelin» را در آمریکای جنوبی قوت بخشید و بر همین اساس مدیران شرکت تصمیم گرفتند تا در اختیار گرفتن بازار آمریکای شمالی «Ghosn» را به آنجا بفرستند. دیگر برای آنها نام«Ghosn» همانند نام سردار لشکری می آمد که او را به هر ماموریتی می فرستادند، از پیروزی و کشور گشایی او مطمئن بودند. هر زمان خطری برای بازار یک منطقه احساس می شد، فورا «Ghosn» در جلسات مطرح می گردید و بلافاصله از توان او برای رهایی استفاده می کردند. اینگونه بود که در سال 1990 ، «carlos Ghosn» به عنوان مسئول نمایندگی های کمپانی «Michelin» وارد آمریکای شمالی شد و فعالیت خود را آغاز نمود. ورود او به این منطقه به منزله نوسازی ساختار تمامی شعبات حاضر در آنجا بود. با یک خانه تکانی گسترده در اوایل دهه 1990 چنان قدرتی به حضور کمپانی در منطقه بخشید که مدیران آن تصمیم به خرید کمپانی لاستیک سازی «Uniroyal Goodrich» گرفتند و از این وضعیت به مراتب خرسند به نظر می رسیدند. با پیچیدن آوازه شهرت و توانایی مهندس «Ghosn» در سراسر جهان و میان کمپانی های بزرگ و صنعتی هر یک در تلاش برای بکارگیری او برآمدند و پیشنهاداتی را مطرح می نمودند. از میان تمامی تقاضاها از شرکت های دور و نزدیک، «Ghosn» به پیشنهاد کمپانی رنوی فرانسه را پذیرفت و در اکتبر سال 96 با این کمپانی وارد قرار داد شد. در دسامبر آن سال«Ghosn» با سمت مدیریت این کمپانی در «Mercosur» مشغول به کارشد. در این سمت او مسئولیت بخش های مهندسی، توسعه، ساخت، تحقیقات پیشرفته، عملیات قدرت و همچنین خرید محصولات در این منطقه رابر عهده داشت. با ورود او به بازار خودرو کم کم استعدادهای ویژه او در این صنعت نمایان گشت، سیاست های اقتصادی او چنان مورد رضایت مدیران کمپانی در آمده بود که از او در جلسات مختلف به عنوان یک سیاستمدار حرفه ای نام می بردند، در مدت زمان اندکی با کاهش هزینه های اضافی و همچنین تعطیل کردن تعدادی از شعبات کم سوده این شرکت در مکانهای مختلف، سبب کسب سود ده فراوان برای کمپانی گردید و از آن پس او را «le Cost Killer»- قیمت شکن- می نامیدند. دراواخر دهه 1990 کمپانی نیسان ژاپن به پایان عمر خودش نزدیک شده بود. سهامداران این شرکت اقدام به فروش سهام خود کرده بودند و هر یک قصد فرار از این وضعیت بحرانی و خطرناک را داشتند. در همین زمان شرکت «رنو» با خرید 37 درصد از سهام این کمپانی به نجات آن برخاسته بود. در مارس 1999 کمپانی فرانسوی «رنو» رسما این میزان سهام را خریداری کرد و اعلام کرد که قصد دارد جلوی ورشکستگی کامل نیسان را بگیرد. مدیران این کمپانی بسیار آسوده و با زبانی بسیار ساده سخن از رهایی نیسان از خطر سقوط می دادند و با اعتماد به نفسی بالا اعلام می کردند که کمپانی آنها توان انجام این عملیات نجات را دارد. البته آنها حق داشتند، چرا که از نیروی متخصصی بهره می جستند که همواره در لحظات بحرانی، نجات بخش خواهدبود و در کارنامه خود پیروزی ارزنده ای را ثبت نموده است. در ژوئن سال 1999 «carlos Ghosn» برای نوسازی و نجات نیسان به ژاپن فرستاده شد. پس از یکسال تحقیق و بررسی در ژاپن، در ژوئن 2000 او رسما مدیریت کمپانی را بر عهده گرفت و متعهد شد که در عرض دو سال مجددا نیسان را به همان توانمندی باز خواهد گرداند. برای بسیاری این صحبت تنها یک بلوف و یا یک شعار تلقی می شد اما آنان که «Ghons» را می شناختند به خوبی به تحقق این مساله واقف بودند. مشابه عملکردش در «رنو » این بار نیز او اقدام به حذف هزینه های اضافی نمود، تعطیلی بسیاری از شعبات راکد، کاهش بسیاری از هزینه های داخلی و خرج و مخارج رسمی کمپانی، او را قادر ساخت تا با مدیریت جدی و توانمند خود، در آغاز هزاره سوم روزنه امید را نمایان سازد. در عرض مدت زمان کوتاهی «Ghons» به مشهورترین چهره در ژاپن تبدیل شد، آنها که سن و سال بیشتری داشتند او را با افسانه های کهن ژاپنی مقایسه می کردند و توانایی او را خارج از توانایی انسان معمولی می دانستند، در اکتبر سال 2001 او اقدام به چاپ کتاب زندگی نامه اش نمود و در اولین ماه فروشش توانست 150 هزار نسخه از آن را به فروش رساند که به فروش ترین کتاب آسیا شهرت یافت. در سال 2002 ، «Ghons» به عنوان معاون کمپانی بزرگ «رنو- نیسان» و همچنین عضو هیات مدیره «رنو» نیز درآمد و سرانجام اینکه در آوریل امسال (2005 ) او به سمت مدیر کمپانی «رنو» منصوب شد. بر اساس نظر سنجی های انجام شده در جراید تخصصی اتومبیل در سراسر دنیا،«carlos Ghosn» به عنوان با نفوذترین فرد در صنعت خودروی دنیا در سال 2005 شناخته شده است. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 5 PM توسط مهدی |
|
|
امروزه تمامي كساني كه با دنياي اينترنتي در ارتباط هستند، نام «Yahoo» برايشان از نام برادر و خواهرشان نيز آشناتر است. در ميان تمامي سايتهاي ارتباطي موجود، دو سايت «Yahoo» و «Google» كه از رقباي جدي و ديرين يكديگر به شمار ميروند، هر روز با بكارگيري متدهاي جديد و روشهاي آسان براي دستيابي كاربر به اطلاعات مورد نيازشان گام ديگري جهت پيشي گرفتن از حريف و درنهايت نزديك شدن به دنياي الكترونيكي ايدهآل برميدارند.
سايت «Yahoo» كه بنا به گفته مسوولينش امروزه بيش از 180 ميليون كاربر در سراسر دنيا دارد، در حال حاضر به عنوان يكي از بزرگترين بازارهاي اطلاعاتي و تجاري مشغول به فعاليت است. اما اين حجم بالاي فنآوري و ارايه خدمات هرگز بدون حضور متخصصان خردمند و زبردست ميسر نخواهد شد. متخصصاني كه از مليتها و نژادهاي مختلف جهت رشد و شكوفايي دهكده جهاني دست به دست هم داده و براي پيشبرد اهداف بلند خود از هيچ تلاشي دريغ نميكنند. يكي از اين متخصصين به نام سرشناس، جواني است ايراني كه شهره مهارت و ابتكار او مديران سايتهاي مختلف را برآن داشته تا از تواناييهاي بينظير او به بهترين شكل استفاده نمايند. مهندس فرزاد ناظم، 46 ساله، دارنده مدرك مهندسي كامپيوتر از دانشگاه پليتكنيك كاليفرنيا كه از ژانويه سال 2002 رسماً مديريت فني سايت ياهو را در اختيار گرفته است. مهندس ناظم از سال 1985 فعاليت حرفهاي خود را در «SYDIS» آغاز نمود. در اين مدت بر اثر شايستگيهاي فراواني كه از خود به نمايش گذاشت توانست به سرعت پلههاي ترقي را طي نمايد و به مدارج مديريتي دست يابد. در همين سال به كمپاني عظيم «Oracle» پيوست و در مدت ده سالي كه در اين شركت فعاليت ميكرد توانست سمت معاونت رسانهاي اين امپراطوري را از آن خود نمايد و علاوه بر آن در دو نقش مسوول تقسيمات سرور شبكهاي و همچنين به عنوان يكي از اعضاي مديريت كميته فروش محصولات ظاهر گردد. در مارس 1996 «ناظم» به ياهو پيوست و به عنوان يكي از اعضاي اصلي مهندسي شبكه اين سايت مشغول به كار شد. در كمتر از يكسال بنا به تشخيص مديران ياهو، ناظم به بخش فني سايت منتقل شد و در كمتر از يكماه اين بار نيز توانست با تخصص خود مديريت آن بخش را برعهده گيرد. در اين سمت او مسووليت رسيدگي به كليه امور مربوط به فعاليتهاي سايت، ارايه خدمات و مسايل فني آن را برعهده داشت. به عقيده بسياري از همكاران ناظم، عامل اصلي موفقيتهاي او اتكا به نيروي بشري براي انجام تمامي امور است. او بر اين باور است كه اگر عدهاي كه در يك مكان مشغول به كار هستند تمام توان خود را به كار گيرند، به طور قطع ميتوانند به تمام اهداف خود دست يابند. به همين دليل است كه ناظم به هر بخشي و هر ارگاني وارد ميشود، فوراً به مدارج بالا دست مييابد و به خوبي ميتواند سكان هدايت اعضاي تيم را در اختيار گيرد. چند سال بعد يعني در ژانويه سال 2002 اخبار رسمي حكايت از سمت جديد مهندس ناظم در سايت ياهو داشت. در اين تاريخ او مسووليت نهايي فني اين سايت را برعهده گرفت و فعاليت قبلي خود را گستردهتر ساخت. در اين سمت او با بكارگيري تيمهاي تخصصي قوي كه اكثراً زير نظر خود او آموزش ديده بودند، سعي دارد تا با تمام توان ياهو را به عنوان قدرت اول دنياي اينترنت به كاربران بشناساند و در اين مسير از هيچ تلاش علمي و تخصصي دريغ نمينمايد. نكته جالب در مورد فعاليتهاي او در اين بخش اين است كه قصد دارد تنها با كمك تيمهاي تخصصي خودش و نه دخالت سرمايهگاران مختلف اين راه را به مقصد رساند و عقيده دارد كه دخالت ديگران كه از تخصص كافي برخوردار نيستند سبب كاهش سرعت رشد خواهد شد. اين باور او اگر چه به مذاق بسياري از حاميان مالي سايت خوشايند نبوده است اما روحيه ايراني و خستگيناپذير اين مدير شايسته باعث شده تا همچنان مديران ياهو از او به طور كامل حمايت نمايند. باشد كه در آيندهاي نزديك شمار بيشتري از هموطنان ايراني را در نقاط كليدي اقتصادي و علمي دنيا شاهد باشيم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 5 PM توسط مهدی |
|
|
پديده گيتس
بيل گيتس در سن 43 سالگي ثروتمندترين مرد جهان بود. او از سن 20 سالگي تاكنون رئيس شركت مايكروسافت بوده است كه ارزش آن چيزي در حدود 50 بيليون دلار است (گرچه خود گيتس تاكيد دارد كه بيشتر پول وي در سهام مايكروسافت صرف شده) و ثروت او به اندازهاي است كه خارج از درك مردم است. به اين دليل ثروت وي هم مايه رشك ما است و هم كنجكاوي ما را برميانگيزاند. گيتس پديده قرن بيستم يعني بزرگترين غول كامپيوتري ميباشد. دوستان و آشنايان از قدرت پول وي شگفتزده شدهاند و اين شگفتزدگي موجب سرگرمي متداول دربارها و رستورانها گرديده است. اين باور كه هرگز رهبر تجاري ديگري آنقدر پول نداشته جالب و وسوسهانگيز است. درواقع، افراد بازرگان خيلي ثروتمندي از قبيل هنري فورد و جان دي راكفلر وجود دارند ولي ثروت گيتس فقط بخشي از جذابيت اوست. طلوع برقآساي گيتس همراه با شهرت و اقبال وي مويد ظهور يك نظم تجاري جهاني جديد است نظمي كه تحت تسلط رده ديگري از رهبران تجاري قرار دارد. ميتوان آنها را آدمهاي غيرحرفهاي در امور كامپيوتر يا Nerds ناميد ولي آنها چيزهايي را ميدانند كه بيشتر ما از آنها آگاهي نداريم. آنها نيروي بالقوه فنآوري جديد را به گونهاي درك ميكنند كه مديران همه فن حريف سنتي فكرش را هم نميتوانند بكنند. آنها در مورد چيزهايي كه ما واقعا درك نميكنيم خيلي خيلي زيركاند و اين زيركي همه ما را ناراحت ميكند. وقتي كه نوبت به آينده ميرسد آنها آن را به دست ميآورند ولي ما به دست نميآوريم. گيتس كه از نظر فني باسواد و از لحاظ روشنفكري نخبهگراست نشانهاي از رهبران آتي ميباشد. گرچه او در رد موند واشنگتن مستقر است احتمالا ميتوان وي را از بزرگترين بازرگانان ناحيه سليكون ولي (Silicon Valley) ناميد. از نظر برخيها در شركت مايكروسافت او يك چهره صوفيانه و تقريبا مذهبي است در حالي كه از نظر ديگران در صنعت او ضدمسيح است. هر دو نظر غيرمتعارف به نظر ميرسد ولي جاي ترديد نيست كه نفوذ او تا چه اندازه قدرتمند ميباشد. (با اين همه سروصدا كه درباره سوءاستفاده ادعايي از قدرت انحصار شده فراموش كردن آنچه در گذشته در دهه 1970 بر سر شركت آيبيام آمد و هدف تحقيقات ضد تراست بود، آسان ميباشد). با همه اين احوال، حافظه ضعيف ميشود. امروزه ما شركت آي- بي- ام را در مقايسه با شركت مايكروسافت مقدستر تلقي ميكنيم. ماهيت قدرت چنين است. يعني ما از آنچه كمتر درك ميكنيم ترس بيشتري داريم. شما در شيوه مديريت گيتس سرنخي از سبك رهبري در دانشكدههاي بازرگاني نخواهيد يافت. درواقع، استادان و كارشناسان مديريت در مورد آنچه رئيس هيئت مديره مايكروسافت و مدير اجرايي آن را اينقدر موفق ساخته به طور عجيبي ساكت هستند. شايد هم احساس حقارت و بياعتنايي ميكنند. گيتس سرانجام هاروارد را كه در آن تحصيل حقوق ميكرد رها نمود. دانشگاهيان بيشتر رهبران تجاري سنتي يعني مديران اجرايي سنتي را ترجيح ميدهند. پس ما براي شناخت آنچه اين امر را قابل توجه و مهم ميسازد به كجا بايد مراجعه كنيم؟ كجا بهتر از خود دانشنامه مايكروسافت يعني Encarta است؟ در اين دانشنامه تحت مدخل گيتس، ويليام، هنري سوم آمده كه «بيشتر موفقيت گيتس در توانايي وي نسبت به برگردان ديدهاي فني به استراتژي بازار و آميختن خلاقيت با بينش فني بستگي دارد.» سرانجام آنچه بيل گيتس را متمايز از هر رهبر تجاري ديگر در تاريخ ميكند احتمالا نفوذي است كه او بر زندگيهاي ما دارد. در حالي كه قدرت غولهاي پيشين معمولا در يك بخش يا صنعت متمركز بود، قدرت نرمافزاري مايكروسافت چنگهاي خود را در هر حوزهاي از زندگي ما گسترانده است. سلطانهاي رسانهاي مانند روبرت مرداك ما را ناراحت ميكنند زيرا آنها قدرتي دارند كه آنچه را كه در روزنامهها و تلويزيونهايمان ظاهر ميشود كنترل ميكنند. ولي نفوذ افرادي كه نرمافزار را مينويسند غيرقابل پيشبيني است. دانشنامه Encarta كه مايكروسافت توليد نموده فقط نمونهاي است از چند مورد كه چگونه بيل گيتس و شركتش در هر جنبه از زندگي ما نفوذ ميكند. از اينكه ما از تسلط بازار نرمافزارياش احساس ناراحتي كنيم تعجبي ندارد. اينكه از او بدگويي شود و مورد حمله قرار گيرد شگفتآور نيست. روي هم رفته، چندتا از رهبران تجاري فرصت بازنويسي تاريخ را پيدا ميكنند؟ ولي در شرايط هوچيگري و ضدهوچيگري، بيل گيتس چه نوع فردي است؟ آيا او فردي تيزهوش است كه اصولا فقط در كامپيوتر تيز و باهوش بوده و در زمان و مكان مناسب قرار گرفته، يا اينكه چيزي بديمنتردرباره مردي وجود دارد كه ميتوانست به راحتي در دهه بيست زندگي خود كنارهگيري نمايد يا بازنشسته شود ولي ترجيح ميدهد كه بيشتر روزها 16 ساعت در روز كار كند. داستانها در مورد گيتس رياضيدان نابغه و برنامهنويس كامپيوتر و درباره ساير گيتسها، بازرگان بيرحمي كه براي شكست يا سركوب رقابت با تمام توان بيرون ميرود، به طور فراوان وجود دارد. تنها با جدا كردن واقعيت از خيال ميتوان شروع به كشف گيتس واقعي نمود. آنچه از اين تحليل به جا ميماند يك تصوير به مراتب پيچيدهتر است. اين تنها يك داستان استعداد فني و ثروت زياد نيست، بلكه يك بينش قابل توجه تجاري و شور و شوق وسوسهانگيز براي بردن و پيروز شدن است. همچنين سرگذشتي است پيرامون يك سبك رهبري كاملا متفاوت از آنچه دنياي تجاري و كسب و كار قبلا به خود ديده است. آنچه كه بيل گيتس به رهبران تجاري آينده پيشنهاد ميكند الگوي جديد است الگويي كه ويژگيها و مهارتهايي را كه خيلي مناسب براي چالشهاي قرن بيست و يكم است گردهم ميآورد. بيل گيتس با وجود همه خطاهايش مطالب زيادي براي ياد دادن نسل بعدي بازرگانان و مديران دارد. از زمان تشكيل مايكروسافت، گيتس اين تصور خود را كه روزي كه روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد دنبال نموده است. (جالب اينكه شعار اصلي او عبارت بود از «روزي روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد كه از نرمافزار مايكروسافت استفاده كند» ولي بخش آخر شعار اين روزها از قلم افتاده چون كه برخي افراد را ناراحت ميكند) اكنون با نگاهي به گذشته پي ميبريم كه گسترش كامپيوترهاي شخصي از اداره به خانه تقريبا اجتنابناپذير به نظر ميرسد. بازانديشي و بازنگري موضوع خيلي خوبي است ولي همانطور كه گيتس نشان داده آيندهنگري و دورانديشي خيلي سودآورتر ميباشد. همچنين مهم است يادآور شويم كه صفحات نمايش و صفحات كليد همه جا حاضر و فراگيرند كه همه ما امروزه وجود آنها را بديهي ميپنداريم چند دهه قبل جزء داستانهاي علمي تخيلي بود. در دهه 1960 هنگامي كه آيندهگراها در آمريكا سعي كردند كه روند شكلگيري اجتماع را در باقيمانده قرن پيشبيني كنند آنها طلوع و ظهور كامپيوتر شخصي (PC) را كاملا ناديده گرفتند. بنابراين اين امر تصادفي نيست كه گيتس جوان كتابهاي علمي و تخيلي را به خود اختصاص دهد. اينكه بيل گيتس به تنهايي مسبب بردن كامپيوتر شخصي به خانهها و ادارات در سراسر دنيا باشد و يا اينكه هنري فورد باني ظهور و پيدايش اتومبيل بوده، نادرست است. ولي وجه اشتراك آنها در اين است كه آنها نقش اصلي و محوري در تبديل تصورات به واقعيت بازي كردهاند. گيتس با دگرگوني مايكروسافت و تبديل آن به يك بازيگر مهم در صنعت كامپيوتر و استفاده از جايگاه برتر جديد براي ايجاد بستري جهت رشد خيلي زياد در برنامههاي كاربردي فكر خود را به منصه ظهور گذاشت. گيتس از همان ابتدا و خيلي زود دريافت كه اگر بخواهد فكرش را به نتيجه برساند، لازم و ضروري است كه يك استاندارد صنعتي ايجاد شود. او همچنين ميدانست كه اگر هركسي زودتر و قبل از همه به آنجا برسد فرصت و شانس مهمتري براي داشتن قدرت در صنعت كامپيوتر خواهد داشت. چند سال قبل از اين كه شركت آي- بي- ام براي يافتن يك سيستم عامل در كامپيوتر شخصي جديدش به گيتس نزديك شود گيتس تاسف عدم وجود يك سيستم عامل مشترك را ميخورد و پيشبيني ميكرد كه بدون يك سيستم عامل نيروي بالقوه كامپيوترهاي شخصي شناخته نخواهد شد. مقالههايي كه در آن زمان نوشت خبر از آن ميداد كه اين فكر را بيش از هركس ديگري در ذهن داشته است. با وجود آن، حقيقت اين است كه هنگامي كه اين فرصت دست داد گيتس آنچه را كه ميخواست به خوبي ديد و آن را با هر دو دست گرفت. از آن موقع تاكنون او به همين نحو عمل كرده است. در اوايل دهه 1980، گيتس طراح اصلي حركت مايكروسافت از توليدكننده زبانهاي برنامهنويسي به يك شركت نرمافزاري متنوع تبديل گرديد كه همهچيز از سيستم عامل نظير ويندوز گرفته تا كاربردهايي مانند Excel, Word همچنين ابزارهاي برنامهنويسي را توليد ميكرد. در اين فرآيند او صنعت كامپيوتر را دگرگون كرد. آنهايي كه از او انتقاد ميكنند و او را متهم به گرايشهاي انحصارطلبانه ميكنند ممكن است هر از چند گاهي درنگ نمايند و اينكه جايگاه انقلاب كامپيوتر شخصي در حال حاضر بدون دخالت به موقع و مصلحتجويانه بيل گيتس در كجا بود، فكر و انديشه كنند. سرانجام، با تمام خطاهايش، جر و بحث كردن در مورد اين ادعا كه بيل گيتس نقش مهمي در هدايت دوران تكنولوژيكي جديد داشته سخت و دشوار است. همچنين يادآوري اين نكته ارزشمند است كه برخلاف بسياري از افراد خيلي ثروتمند جهان، او هنوز به دنبال تلاش براي معاش است. متخصصان كامپيوتر وارث زمين خواهند بود گيتس يكي از معدود مديران موسس، اجرايي و فني در صنعت كامپيوتر شخصي است كه باقي مانده و از نظر تجاري موفق بوده است. او براستي يك كارشناس حقيقي و متخصص كامپيوتر است. ويليام هنري گيتس سوم در 28 اكتبر 1955 در شهر سياتل از ايالت واشنگتن به دنيا آمد. والدينش به خاطر وجود كلمه سوم در نامش او را «تري» ناميدند و اعضاي خانواده هرگز او را با نام ديگري صدا نكردند. گيتس متفكري استثنايي بود به طوري كه در سن 8 يا 9 سالگي دانشنامه خانوادگي را از اول تا آخر ميخواند. (شركتش يعني مايكروسافت بعدا اولين دانشنامه روي ديسك فشرده را در دنيا به نام انكارتا (Encarta) منتشر كرد.) ولي اولين هديه واقعي او درباره رياضيات بود كه در آن ماهر بود. بيل جوان همراه با شريك هميشگي و دوستش پل آلن قبلا و در سن 12 سالگي شيفته كامپيوتر و درگير پروژههاي مختلف برنامهنويسي بود و برنامهنويسي را در سراسر دوره دبيرستان انجام ميداد. او و آلن بعدا شركت مايكروسافت را بنيان گذاشتند. گيتس كه دانشآموزي برجسته و باهوش بود برخلاف بيشتر كودكان باهوش، به نظر ميرسيد كه در هر كاري كه انجام ميدهد بينظير است. شور و شوق وي براي بردن و برنده شدن از همان سنين اوليه معلوم و آشكار بود. در ليك سايد، در مدرسه خصوصي و نخبهگراي سياتل كه برخي از تيزهوشترين دانشآموزان را در وست كوست آمريكا جذب ميكند عشق وي به رياضيات سبب دلبستگي و اشتغال ذهن او به كامپيوتر گرديد. حتي در ليك سايد، بيل گيتس برجسته و ممتاز بود. از اينرو بچهها سربهسر او ميگذاشتند زيرا او آشكارا خيلي باهوشتر از بقيه دانشآموزان بود. به طوري كه جيمز والاس و جيم اريكسون در كتابشان به نام هارد درايو خاطرنشان ميكنند: «حتي در محيطي مثل ليك سايد كه بچههاي باهوش در خور احترامند، دانشآموزي به تيزهوشي گيتس از سوي تعدادي ديگر از دانشآموزان مورد تمسخر قرار ميگيرد.» بنابه گفته يكي از همكلاسيهاي گيتس كه اكنون يك معمار برجسته در سياتل است: «گيتس اغلب با بچهها در اتاق كامپيوتر معاشرت ميكرد.» او از نظر اجتماعي بيعرضه و در بين ديگران معذب بود. ذهن اين پسر كاملا مشغول علاقه او به كامپيوتر بود. به ندرت ديده ميشد كه تنيس بازي كند ولي نه زياد چيز ديگر. در ابتدا من از گيتس و سايرين در اتاق كامپيوتر ترس داشتم و تا حدي حتي آنها را به صورت بت در ميآوردم. ولي بعدا متوجه شدم كه آنها به قدري احمق هستند كه نخواستم دور و بر آنها باشم. بخشي از علتي كه من از كار كامپيوتري خارج شدم آنها بودند... آنها از نظر اجتماعي خيلي خشك و متكبر بودند و من واقعا نميخواستم كه اينطوري باشم.» آيا مصداق ضربالمثل «گربه كه دستش به گوشت نميرسد ميگويد بو ميدهد» نيست؟ شايد اينطور باشد. ولي آشكارا گيتس و همكلاسيهايش استثنايي بودند حتي طبق استانداردهاي ليك سايد. تا سال سوم دبيرستان گيتس از نظر كامپيوتربازان جوانتر ليك سايد چيزي در حد يك كارشناس كامپيوتر محسوب ميشد. او اغلب در اتاق كامپيوتر ساعتها جلسه دادگاه برگزار ميكرد و داستانهايي درباره مزاحمان بدنام كامپيوتري بيان ميكرد. گيتس و برخي از دوستان كامپيوتريش گروه برنامهنويسان ليك سايد را كه اختصاص به يافتن فرصتهاي پولسازي براي استفاده از مهارتهاي تازه به دست آمده برنامهنويسي كامپيوتر داشت تشكيل دادند. اكنون الگويي در حال پيدايش بود. همانطور كه بعدا گيتس اظهار داشته: «من طرح دهنده بودم. من فردي بودم كه گفت بياييد دنياي واقعي را فراخوانيم و سعي كنيم كه چيزي را به آن بفروشيم.» در آن موقع او 13 ساله بود. رابطه نزديك و فني قابل توجه با آلن به مدت دو سال در سالهاي آخر دبيرستان به نظر ميرسد كه در اين زمان گسترش يافته باشد. نقش آلن در داستان مايكروسافت و در محفل كوچك طرفداران ليك سايد كه شركت استخدام نموده اغلب دست كم گرفته ميشود. گيتس، آلن، كنت ايوانز و ريچارد ويلند- دو عضو ديگر گروه برنامهنويسان ليك سايد- اغلب در تمام طول شب ابتدا به يك كامپيوتر كوچك (Minicomputer) كه مالك آن جنرال الكتريك بود متصل بودند و بعدا به كامپيوتر شركت كامپيوتر سنتر متصل گرديدند گاهي اوقات تا ساعات اوليه صبح به خانه نميرسيدند. گيتس جوان كه وقتش را اين چنين صرف ميكرد والدينش را نگران سرگرمي جديد پسرشان نمود. براي مدتي فعاليتهاي او را از ترس اينكه مبادا لطمهاي به درسش بزند متوقف كردند. تقريبا به مدت يكسال تمام، گيتس امتناع نمود. به عنوان نشانهاي از اشتهاي سيريناپذير وي به دانش، توجه خود را به موضوعهاي ديگر معطوف كرد. در اين دوره، او شماري زندگينامه از جمله زندگينامه ناپلئون و فرانكين روزولت را خواند. او گفت ميخواستم بدانم كه شخصيتهاي بزرگ تاريخ چگونه فكر ميكردند. او همچنين كتابهاي مربوط به كسب و كار، علوم و رمان را مطالعه نمود. يكي از كتابهاي مورد علاقه وي «گيرنده در چاودار» نام داشت كه او بعدا گزيدههاي بلندي از كتاب را براي دوستهايش از بر خواند. هلدن كالفيلد كه شخصيت اصلي بود يكي از قهرمانهاي او شد. ولي اجالتا هرگونه طرحي را كه بيل جوان ممكن بود براي تشكيل يك شركت نرمافزاري با دوست دبيرستانياش و رفيق كامپيوتربازش به كار برد موقتا متوقف گرديد. والدينش اصرار داشتند كه او بايد به دانشگاه برود؛ آنها احساس ميكردند كه همراه بودن او با دانشجويان ديگر برايش خوب است. ضريب هوشي بالا و شور و شوق زياد گيتس ورود او را به دانشگاه هاروارد حتمي نمود. در پاييز سال 1937 بدون اين كه سمت و سوي واقعي او مشخص باشد وارد معتبرترين محل يادگيري يعني كمبريج، ماساچوست گرديد. بعدا او گفت كه هاروارد رفت تا از افرادي كه باهوشتر از او بودند چيز ياد بگيرد... و دلسرد و نااميد شد. اظهارنظر احتمالا به همان اندازه كه در مورد خود عقيده بيل گيتس گفته ميشود درباره هاروارد هم وجود دارد. گيتس با انتخاب اوليه حقوق به عنوان رشته اصلي دانشگاهي ممكن است انتظار داشته كه رد پاي پدر حقوقدانش را دنبال كند. ولي درواقع، او علاقه چنداني به حرفه حقوق نداشت و پدر و مادرش در مورد اينكه پسر سرسخت آنها راه خود را خواهد يافت كمي شك داشتند. با وجود اين، در روياهاي پرهيجان خود، هيچكدام از آنها نميتوانستند تصور كنند كه چه راهي در پيش روي پسرشان خواهد بود. همچنان كه معلوم شد گرفتن مدرك از هاروارد مدنظر نبود. در سال 1975 در حالي كه هنوز در دانشگاه بود، گيتس براي يك نسخه از زبان بيسيك (Basic) كه نوعي زبان اوليه در برنامهنويسي كامپيوتر است بار ديگر گروه خود را با پل آلن تشكيل داد. گيتس در سال 1977 با توجه به آمادگي دنياي جديد تصميم گرفت كه هاروارد را رها كند و به طور تمام وقت در شركت كوچك نرمافزار كامپيوتر كه با دوستش تاسيس كرده بود كار كند. اين شركت مايكروسافت ناميده شد. از ترك تحصيل در دانشگاه هاروارد تا شكلك كامپيوتر ظهور مايكروسافت هم سريع بود و هم بيوقفه. گيتس به زودي ثابت كرد كه فردي است با درك مفاهيم فني همراه با غريزههاي عالي بازرگاني. هنگامي كه بيماري باعث شد كه آلن شركت مايكروسافت را در اوايل دهه 1980 ترك كند، جايگاه گيتس به عنوان رهبر محكمتر شد. در نيمه دوم دهه 1980، شركت مايكروسافت محبوب مركز معتبر مالي وال استريت (Wall Street) گرديد. از بهاي سهام 2 دلار در سال 1986، سهام مايكروسافت تا نيمه اول سال 1996 به 105 دلار افزايش يافت و گيتس را ميلياردر و بسياري از همكارانش را ميليونر كرد. اما افزايش بهاي سهام شركت مايكروسافت خبر از يك نظم كسب و كار جديد جهاني ميداد. تام پيترز كارشناس مديريت ميگويد هنگامي كه ارزش بازار مايكروسافت از ارزش بازار شركت جنرال موتورز تجاوز نمود دنياي تجاري دگرگون شد. در خلال نوشتن اين كتاب در 16 سپتامبر سال 1998، ارزش شركت مايكروسافت در بازار از ارزش شركت بزرگ جنرال الكتريك (GE) فراتر رفت و بزرگترين شركت آمريكا گرديد كه ارزش آن در بازار به 262 بيليون دلار رسيد. گيتس و مايكروسافت عمدتا جدا نشدنياند. فلسفه كسب و كار سرگذشت مايكروسافت تقريبا سرگذشت يكي از شركتهايي است كه رشدي سريع و بيوقفه در يكي از رقابتيترين صنايع جهاني داشته است. تحت رهبري بيل گيتس كه شركت را به كمك پل آلن در سال 1974 بنيان نهاد شركت مايكروسافت با دو نفر آغاز به كار نمود و در حال حاضر بيش از 20500 نفر را در استخدام داشته و فروش آن افزون بر 8/8 بيليون دلار در سال ميباشد. شركت مايكروسافت موفقيت خود را ناشي از 5 عامل زير ميداند: - نگرش بلندمدت - جهتدهي به نتايج - كار گروهي و تلاش همه جانبه فردي - دلبستگي به فرآوردههاي خود و مشتريان و - گرفتن واكنش مشتري به طور پيوسته. شركت افراد خيلي باهوش و خلاق را استخدام ميكند و با ايجاد شور و شوق آنها را در چالش مداوم و شرايط كار عالي نگه ميدارد. (دادن سهام جور واجور نيز كمك خواهد كرد.) با كمتر از 8 درصد، تغييرات پرسنلي آن در صنعت فنآوري اطلاعات فوقالعاده پايين است. با ايجاد محيطي آرام و دانشگاهي و بيزاري از نشانههاي موقعيت اجتماعي با نگرش پرتوقع نسبت به كارآيي و تامين مهلتها متعادل ميگردد. هنگامي كه افراد شركت را ترك ميكنند، پژوهش مايكروسافت نظر ميدهد كه آنها به اين علت اين كار را كردهاند كه چالش تمام شده است. ولي شايد آشكارترين آزمايش فرهنگ مايكروسافت اين است كه بسياري از كاركنان اصلي و اوليه آن هنوز آنجا هستند و كار ميكنند. افراد زيادي در سنين اواخر 20 سالگي و اوايل دهه 30 سالگي با استفاده از امكانات سهام شركت ميليونر شدهاند. آنها به راحتي ميتوانستند بازنشسته شوند يا كنار بروند ولي نرفتند. به قول يك مدير مايكروسافت «چه كار ديگري در زندگي خود ميكردند؟ در كجا ميتوانستند اين قدر سرگرمي و لذت داشته باشند؟» رمز و رازهاي موفقيت با تحليل دقيق، ده رمز كه موفقيت شركت مايكروسافت و مديران اجرايي استثنايي آن را توجيه ميكند، آشكار ميگردد. رمزهاي انجام كسب و كار به شيوه بيل گيتس به قرار زيرند: 1- در مكان مناسب و زمان درست دست به كار بزن نسبت دادن موفقيت مايكروسافت به يك شانس و اقبال فوقالعاده يعني تضمين قرارداد تامين سيستم عامل براي اولين كامپيوتر شخصي آي بي ام راحت و آسان است. ولي در اين كار عوامل ديگري بيش از شانس و اقبال دخالت داشته است. گيتس اهميت معامله آي بي ام را تشخيص داد. او ميدانست كه آن معامله ميتواند تاريخ كاربرد كامپيوتر شخصي را دگرگون كند و او بيش از شش ماه به طور خستگيناپذيري كار كرد تا شانس موفق بودن را به حداكثر برساند. 2- عاشق فنآوري باش يكي از مهمترين جنبههاي موفقيت مداوم مايكروسافت دانش و آگاهي فني گيتس بوده است. كنترل تصميمهاي كليدي و مهم در اين زمينه به عهده وي بوده و در بسياري از مواقع او سمت و سوي فنآوري را خيلي روشنتر از رقبايش تشخيص داده و همچنين آماده بوده كه راه را نشان دهد. 3- هيچكس را زنداني خود مكن گيتس رقيب سرسختي است. هر كاري كه كرده برنده شده. به عنوان يك معاملهگر، اين كار او را يك مذاكره كننده فوقالعاده انعطافناپذير ميسازد. او استخواني لاي زخم باقي نميگذارد و به طور آشكار در مورد رقباي كاري صحبت ميكند. 4- افراد خيلي باهوش را استخدام كن «افراد داراي بهره يا ضريب هوشي بالا» اصطلاحي است در مايكروسافت براي باهوشترين افراد. از همان ابتدا، گيتس هميشه اصرار داشته كه شركت به بهترين ذهنها نياز دارد. از اينكه افراد نادان از نظر فن شناختي به او صدمه نميزنند خرسند است. در برخي جاها اين كار به عنوان نخبهگرايي محسوب شده و انتقادهايي را برانگيخته ولي اثرات مثبتي داشته است. شركت قادر به استخدام بسياري از دانشجويان تيزهوش شده كه مستقيما از دانشگاه به اميد كار در بهترين شركت جذب ميشوند. 5- رمز بقا را فراگير گيتس به راحتي ميپذيرد كه رقبايش بيشتر نبردهاي بازرگاني را به خاطر اشتباهات خودشان باختهاند. آنچه او به ويژه در آن مهارت دارد فرار از دامهايي است كه ديگران در آن ميافتند و اين در حالي است كه او از فرصتهاي ناشي از اشتباهات ديگران بهرهبرداري ميكند. 6- انتظار تشكر و سپاسگزاري را نداشته باش بيل گيتس اهميت داشتن دوستان را در جايگاههاي بالا ميداند. با وجود نبرد جاري او با تنظيمكنندگان ضد تراست آمريكا، گيتس تلاش كرده كه نظر مديران اجرايي شركتهاي فورچون 500 را جلب نموده و گردهماييهايي از مديران اجرايي در سياتل و ساير شهرها در سراسر ايالات متحده برگزار ميكند. 7- جايگاه برتر را برگزين بيل گيتس نوعي رهبر جديد در كسب و كار است. در طول ساليان، بارها نشان داده كه گويا او نزديكترين ارتباط را با غيبگوي صنعت كامپيوتر دارد. درك عميق او از فنآوري به عنوان يك شيوه منحصر به فرد از تركيب كردن دادهها به او توانايي ويژهاي داده كه روندهاي آتي را دريابد و استراتژي مايكروسافت را هدايت و راهنمايي كند. اين كار نيز مايه شگفتي در بين طرفداران مايكروسافت و مرعوب شدن رقباي آن شده است. 8- همه پايگاهها را تحت پوشش قرار ده عنصر مهم و كليدي موفقيت مايكروسافت همانا توانايي آن در اداره و كنترل چند پروژه بزرگ به طور همزمان ميباشد. خود گيتس يك فرد چندكاره اصلي است و گفته ميشود كه قادر به انجام چند گفتوگوي فني به طور همزمان ميباشد، اين توانايي قابل توجه وي در روش و نگرش شركت بازتاب يافته است. به عبارت ديگر مرتب در حال كشف بازارهاي جديد و كاربردهاي جديد نرمافزاري است. با اين كار حذف كارهاي بزرگ بعدي منتفي است. 9- يك كسب و كار جمع و جور را تدارك بين در پيوند با ارزشگذاري بازار سهام شركت، مايكروسافت نسبتا شركت كوچكي باقي مانده است. همچنين از نظر داخلي، شركت همواره به بخشهاي كوچكتر تقسيم شده تا مناسبترين محيط گروه بازرگاني را حفظ كند. گاهي اوقات، تغييرات به قدري سريع بوده كه به نظر ميرسد مايكروسافت تقريبا به طور هفتگي بخشهاي جديد ايجاد ميكند. گيتس به حفظ يك ساختار ساده اعتماد دارد تا او را قادر به حفظ كنترل شركت كند. هر موقع احساس كند كه خطوط ارتباطي در حال كشش يا نامشخص است او در ساده كردن ساختار ترديدي به خود راه نميدهد. 10- هميشه مواظب كارهايت باش اكنون بيش از دو دهه است كه گيتس در بالاي سر كار و حرفه خود است. در اين زمان او ثروتمندترين مرد جهان است كه براي كسي كه هنوز در اوايل دهه چهل سالگي خود است بد نيست. معذالك با وجود ثروت هنگفت و موفقيتهايش هيچ نشانهاي از كم شدن فعاليت گيتس ديده نميشود. او ميگويد كه با اين «ترس پنهان» برانگيخته ميشود كه ممكن است كار بزرگ بعدي را از دست بدهد. او قصد تكرار اشتباهات ساير شركتهاي مسلط كامپيوتري نظير آي- بي- ام و اپل (Apple) را ندارد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 5 PM توسط مهدی |
|
|
مراکز آموزش عالی به علت داشتن امکانات آموزشی و پژوهشی پیشرفته و نیرو های کارشناس و کاردان می توانند در بخش های گوناگون بازار کار فعالیت نمایند، مواد و دستگاه های گوناگون تولید کنند و با ارائه طرح های تولید سود آور به سازمان های دولتی و شرکت های خصوصی، زمینه ایجاد واحدهای مختلف تولیدی را فراهم آورند و از این راه کار آفرین باشند. آشنا سازی دانشجویان با تئوري های اقتصادی کار آفرینی، ایجاد گسترش رشته ها، دوره ها و واحدهای درسی و مراکز کار آفرینی در دانشگاهها و پشتیبانی دولت از موسسات آموزش عالی کار آفرین از راهکارهای مهمی است که به توسعه کار آفرینی در کشور می انجامد.
معضل بیکاری یکی از پیچیده ترین مشکلاتی است که در حال حاضر در اغلب کشورهای دنیا وجود دارد و ایران نیز علی رغم توجه مسوولان برای ایجاد کار همواره با انبوهی از دانش آموختگان جویای کار روبرو است. دانش آموختگان که با هزینه ای هنگفت و چندین سال صرف وقت، به تخصص هایی دست یافته اند. این امر امروزه مشکلی اجتماعی-اقتصادی است، که در آینده تبدیل به یک بحران می شود افزایش جمعیت، افزایش شمار دانشگاهها و موسسات آموزش عالی، ضعف در تدوین و اجرای درست برنامه های توسعه اقتصادی، نبود برنامه ای فراگیر و کل نگر برای پرورش نیروی انسانی متخصص و موارد دیگری از این دست نوید وقوع یک بحران در زمینه اشتغال در آینده کشورمان است، که در مورد دانش آموختگان آموزش عالی،به طور بسیار چشمگیرتری قابل انتظار است. کار آفرینی به عنوان پدیده راهبردی و هدایت کننده، باعث به حرکت در آوردن چرخه فعالیت های اقتصادی کشور می شود. کار آفرینی فرایندی بلند مدت است که مستلزم برنامه ریزی در نظام آموزشی و پژوهشی و اجرای برنامه ها از پایگاه خانواده و مدرسه تا دانشگاه و سازمانها است. کارآفرینی، به عنوان یک عامل دگرگونی های اجتماعی و بهره گیری موثر تر از نیروی انسانی و منابع طبیعی به شمار می رود. نیازهای اساسی سایر خانواده های غیر مرتبت با کار آفرینی از راه پرداخت مالیتهای بیشتر کار آفرینان بهتر و بیشتر تامین می گردد، یعنی یک کار آفرینی، بر تمام جامعه خود موثر واقع می گردد. کاهش نگرانی های اقتصادی و گسترش عدالت اجتماعی، از دیگر پیامدهای کار آفرینی ای است که نهایتاً حیات ملی را در گرو خود نگه می دارد. درکشور های در حال توسعه از نیروی کار استفاده بهینه نمی گردد و تلاشهای اندکی برای بهره گیری از این نیروها در جهت تولید و کارایی صورت می پذیرد، با توجه به خیل عظیم دانش آموختگان موسسات آموزش عالی دولتی و عدم برنامه ریزی جهت جذب این قشر فرهيخته نگرانیها و نا امیدی را در خانواده ها باعث می شود. یکی از مخرب ترین اثرات نبود فارغ التحصیلان کارآفرین کاهش ارزش تحصیل و علم و دانش در جامعه است. مسلماً در جامعه ای که دانش آموختگان و تحصیل کردگان از رفاه نسبی وشغل بهتر برخوردارند تحصیل امر مقدس و پر ارزشي به شمار میرود. اما جامعه اي كه تحصیل کردگان آن در نا امیدی به دنبال مشاغلی هستند که از یک فرد با سطوح تحصیلات پایین قابل انجام است. هیچ انتظاری از مردم و خانواده ها، برای ارزش گذاشتن به تحصیل و علم و دانش نیست. بیشتر خانواده ها و نهادها از دانشگاهها می خواهند آموزشهایی به فرزندان آنها داده شود تا بتوانند با شرایط پیش بینی نشده ای که ناشي از ماهیت کنونی بازار کار است کنار بیایند و بتوانند در جامعه شغلی بیابند و مفید واقع شوند، به سخن دیگر، فرهنگ جامعه امروز ما از دانشگاهها انتظار دار که دانشجویان را به گونه اي پرورش دهند که دانش اموختگان مهارتهای فنی کاربردی موثر تر و به لحاظ عملکرد با هماهنگي بیشتر با بازار کار داشته باشند. کار آفرینی بر خلاف اشتغال زایی به پدید آوردن ارزش های مادی و اقتصادی یا پیشه و کار محدود نمی شود، یعنی هر کس شرکتی تاسیس و شماری از افراد را استخدام کرد، لزوماً کار آفرین نیست، بلکه فرد کار آفرین گذشته از اشتغال زایی، رشد و توسعه کشور و بهبود بهره وری را نیز در نظر دارد از این رو کار آفرینی ماهیت و تعریفی ورای اشتغالزایی دارد. یکی از مهمترین شاخص های کار آمدی نظام آموزشی هر کشور میزان تربیت دانشجو و دانش آموختگان کار آفرین است و متاسفانه نظام آموزشی ایران به جای اینکه کار آفرین باشد، عملاً کارجو پرور است. به گونه ای که با زحمت و هزینه زیاد، افرادي را تربيت مي كند،كه فقط مي توانند شكافهاي شغلي بسيار تعريف شده و كليشه اي را پر كنند چرا كه نظام آموزشی ایران مبتنی بر یادگیری نیست و افراد کارآفرین در نظام آموزشی کمتر پرورش می یابند. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 11 AM توسط مهدی |
|
|
آنچه در زير مي خوانيد، اصول اساسي نوشتن طرح شغلي ميباشد. 1- طرحهاي شغلي مثل هم نيستند، چرا که کسب و کارها با هم فرق ميکنند و هر کسب و کاري، طرح شغلي مربوط و مختص خود را ميخواهد. معدن طلا نياز به يک طرح بازاريابي ندارد، چرا که ميدانيم طلا به راحتي فروخته ميشود. اما در ديگر کسب و کارها نظير عطريات، بازاريابي، مهمترين و حياتيترين بخش طرح شغلي ميباشد. برخي از کسب و کارها و طرحهاي شغلي مربوط به آنها به سودهاي مطمئن، پايدار و بلندمدت تاکيد دارند. اما ديگر کسب و کارها، هرگز به دنبال کسب سود نيستند، در عوض بدنبال کسب موفقيتهاي بزرگ در آينده ميباشند. 2- طرحهاي شغلي مثل هم نيستند، چرا که توليدات کسب و کارها متفاوت از هم هستند. برخي از کسب وکارها محصولات و خدمات جديدي را ميفروشند، از قبيل نرمافزار و سايتهاي اينترنتي جديد. محصولات و خدمات جديد بايد توضيح داده شوند، همچنين اندازه بازار نيز بايد توضيح داده شود. ديگر کسب و کارها نظير خانهسازان قراردادي و معادن طلا، نياز به توضيح محصولات و خدمات خود در طرح شغلي ندارند. 3- طرحهاي شغلي مثل هم نيستند، چرا که طرحهاي شغلي بنا به دلايل مختلف نوشته ميشوند. برخي از طرحهاي شغلي براي جذب و برقراري جلسات رو در رو با سرمايهگزاران نوشته ميشوند. هدف اين طرحها مشابه هدف رزومه نوشتن ميباشد که همان جذب علاقه و توجه کافي براي يک مصاحبه ميباشد. ديگر طرحهاي شغلي براي اهداف برنامهريزي نوشته ميشوند. دراينجا فرآيند برنامهريزي مهمتر از خود برنامه ميباشد. 4- طرحهاي شغلي شبيه هم نيستند، چرا که اهميت هر يک فرق ميکند و متفاوت از ديگري است. برخي مواقع، تمام آينده کسب و کارتان، بستگي به تامين مالي دارد که لازمة آن نوشتن يک طرح شغلي عالي ميباشد. و برخي مواقع طرح شغلي فقط يک نياز معمولي و فني است که در آن تنها به کيفيت پايين، طرح شغلي سريع و نامرتب نياز داريم و همان هم کفايت ميکند. اگر طرح شغلي را براي مجموعه دوستان يا آشنايان مينويسيد و يا بدنبال جذب مقدار کمي سرمايه هستيد، يک طرح شغلي که کيفيت با ساختار \" جاي خالي را پرکنيد \" يا \"Fill in the blank \" کفايت ميکند. 5- بايد نکات کليدي مربوط به فروش را در طرح شغلي بياوريد، که اين مهمترين بخش کسب و کارتان ميباشد. اگر طرح شغلي را براي يک شرکت عطرسازي مينويسيد که در آن بازاريابي از اهميت ويژهاي برخوردار ميباشد، سرمايهگزاران بالقوه قبل از اينکه بخواهند چيزي در مورد نحوة توليد عطر بدانند، ابتدا ميخواهند دريابند که چطور شما عطريات خود را بفروش ميرسانيد. اگر طرح شغلي براي معدن طلا مينويسد، سرمايهگذاران بالقوه قبل از اينکه بخواهند چيزي در مورد بازاريابي و ايمني کار بدانند، ابتدا ميخواهند دريابند که چه مقدار طلا شما استخراج ميکنيد. 6- شما ميتوانيد نقاط ضعف خود را پشت پردههاي طرح شغلي مخفي کنيد، البته تا زماني که مخفي کردن نقاط ضعف، با ساختار منطقي طرح شغليتان تناقض نداشته باشد. به عنوان مثال اگر تيم مديريتي داريد که نسبتاً از لحاظ تجربه ضعيف هستند يا تجربيات نادرستي دارند، ميتوانيد در مورد تيم مديريتي خود خيلي مختصر صحبت کنيد و اميدوار باشيد که خوانندگان قبل از اينکه به نقاط ضعف تيم مديريتي توجه کنند، بيشتر به محصول شما علاقه و رغبت نشان دهند. به همين طريق اگر در مورد مسائل مالي ضعف داريد، اما در عوض محصول فوقالعادهاي داريد، ابتدا به توضيح و تشريح محصول خود بپردازيد. 7- نمودار مربوط به سود و فروشهاي آينده، سرمايهگزاران مجرب را تحت تاثير قرار نميدهد. با بکارگيري صفحههاي گستردهاي نظير excel و Accessو نرمافزارهاي طراحي شغلي، براحتي ميتوان نمودار و جدول ترسيم نمود. مسئله اينجاست که هر کسي ميتواند اين کار را انجام دهد، اما اگر کار به همين راحتي باشد که با چند نمودار قابل حل باشد، هر کسي براحتي ميتواند براي كسب و كار خود تامين مالي کند. فرضيات و دلايل به مراتب مهمتر ميباشند. بايد سرمايهگزاران را متقاعد کنيد که ميزان فروش در آينده افزايش خواهد يافت، يک نمودار يا جدول نميتواند اين کار را انجام دهد. 8- خلاصة اجرايي يا Executive summary ، مهمترين بخش يک طرح شغل ميباشد. خلاصه اجرايي طرح بايد خوانندگان را ترغيب کند که بقيه طرح شغلي را نيز بخوانند. خلاصه اجرايي بايد شرح مختصري از بحثها و دلايل شما باشد. توجه داشته باشيد ممکن است که برخي خوانندگان تنها به خواندن اين خلاصه اجرايي اکتفا کنند. حتي خوانندگاني که تمام طرح شغلي شما را ميخوانند، ممکن است براي مرور مجدد، خلاصه اجرايي شما را بخوانند. خلاصة اجرايي، کار نتيجهگيري و خلاصه نهايي طرح را نيز ميکند و لذا نوشتن نتيجه در پايان طرح شغلي دوبارهکاري به حساب ميآيد. 9- طرح شغلي خود را خيلي مفصل و جزئي ننويسيد. معمولاً 30-15 صفحه همراه با ضمايم، براي طرح شغلي کفايت ميکند. کسب و کار شما ممکن است زندگي شما باشد. ولي بطور قطع خوانندگان طرح شغلي به مراتب نسبت به خود شما، علاقه کمتري به کسب وکار شما نشان ميدهند. اين دقيقاً شبيه سخنراني است که عليرغم ميل شنوندگان سخنراني طولانيي را ارائه ميدهد. اشاره به جزئياتي که اهميت چنداني ندارند، شما را از بيان نکات اساسي فروش منحرف ميکند. و بدتر از اين اشاره به جزئيات نا مهمي که يک سرمايهگذار رغبتي به شنيدن آنها ندارد، ممکن است کار را خراب کند و سرمايهگذار را طرد نمايد. 10- اگر طرح شغلي را براي سرمايهگذاران بيتجربه مينويسيد، به تمام نقاط ضعف و ريسکهاي ممکن، اشاره کنيد. جداي از مسائل اخلاقي، سرمايهگذاران بيتجربه، احتمال بيشتري دارد که اگر ببينند کارها نادرست پيش ميرود، آنرا پيگيري نمايند. اگر از دوستان و آشنايان تامين مالي ميکنيد، بايد بخش خاصي را براي ريسک مربوط به کار درنظر بگيريد و در آن تمام مسائلي که ممکن است نادرست از آب در آيند را ليست نماييد. اگر از سرمايهگذاران خطرپذير يا مجرب تامين مالي مي نماييد، ميتوانيد بدون اشاره به ريسک موجود، فرض بگيريد که از آنجايي که آنها مجرب در کار خود هستند، از ريسک موجود در کار آگاهي دادند. 11- اگر با يک يا چند سرمايهگذار در ارتباط ميباشيد و آنها درگير کار هستند، قيمت سهام و قيمت شراکت را داخل در طرح شغلي نکنيد. آنها با شما مذاکره خواهند نمود. وارد کردن اين مسائل تحت اين شرايط، مثل بيان ميزان حقوق در رزومه کاري که ارائه ميدهيد، مي باشد. اگر ميزان حقوق خود را کم بيان کنيد خود را دست پايين گرفتهايد. و اگر ميزان حقوق بالايي را بيان کنيد، ممکن است که اين فرصت کاري را ازدست بدهيد. 12- اگر با سرمايهگذاران زيادي درگير هستيد، حتماً به قيمت سهام و قيمت شراکت اشاره نماييد. نميتوانيد براي مشارکت با هر يک از سرمايهگذاران وقت صرف نماييد. و اگر معاملات و مقادير مختلفي را به سرمايهگذاران پيشنهاد کنيد، با مشکل مواجه خواهيد شد. 13- بيانيه مربوط به مسائل مالي، چندان ضروري نيست. اگر ترازنامههاي نامناسبي داريد، حذف کنيد. اگر در کار خانهسازي هستيد و ميليونها دلار دارايي زمين داريد، ترازنامه شما عالي به نظر ميرسد و بايد درطرح شغل بيايد. اگر يک شرکت خدماتي هستيد و ميليونها دلار به عنوان سرقفلي داريد، ولي چيز جالبي در ترازنامه به نظر نميرسد و لذا بهتر است ترازنامه را حذف کنيد. اگر همه چيز مطابق برنامه پيش ميرود، بايد سودآوري بالقوه کار را اثبات کنيد. بهترين راه را براي اين کار انتخاب کنيد. اغلب يک بيانيه مربوط به درآمد برنامهريزي شده کفايت ميکند. اگر تفاوت بابت سود يا margins زياد است، (بيش از %50)، وجود اين بيانيه در طرح شغلي نيز لازم نيست چرا که موفقيت کلي شما به فروش بستگي دارد و نه به هزينه کالاهايي که فروخته ميشود. در اين حالت تجزيه و تحليل سه بعدي و بودجهريزي ممکن است کفايت کند. 14- از تبليغات اغراقآميز پرهيز کنيد. شما درصدد نوشتن يک بيانيه براي رونامهنگاران نيستيد. طرح شغلي مملو از تبليغات اغراقآميز، وقت خوانندگان را تلف ميکند، بايد قادر باشيد که علاقه و شوق خود را در قالب يک بيانيه کاملاً واقعي بيان کنيد. 15- از ترکيب و ريخت کار حرف نزنيد، بلکه از مزايا و منافع کار سخن بگوييد. اينترنت تعريف فني کسل کنندهاي دارد. اينترنت شامل انتقال دادهها با سرعت 56 کيلوبايت از طريق خط تلفن ميباشد و... . ولي منفعت واقعي اينترنت مبادله اطلاعات ميباشد. مشابه همين، اکثر مردم هيچ اهميت نميدهند که اتومبيل آنها چگونه کار ميکند، چيزي که براي آنها مهم است، حمل و نقل آسوده و بااطمينان ميباشد. طرحهاي شغلي بسيار زيادي را ميبينيم که بيشتر به شکل و ريخت کار ميپردازند و کمتر به منافع و مزيتهاي آن کسب و کار توجه دارند. 16- از نقل قولها و منابع براي حمايت از دلايل و بحثهاي خود استفاده کنيد. نبايد پرصدا و خشن مطالب خود را بيان کنيد. (مثلاً بگوييد: آنچه ميگوييم درست است، چون دکتر فلاني ميگويد که درست است.) بلکه بايد به نرمي بيان کنيد و اظهار داريد که مثلاً دکتر فلاني نيز در تحقيقات خود رشد %20 در اين صنعت را نيز نشان داده است. از تحقيقاتي که ديگران انجام دادهاند استفاده کنيد.( تحقيقات دستهدوم). اشاره صرف به تحقيقات خود به عنوان تحقيقات اوليه، تنها براي کسب و کارهاي بزرگ از لحاظ هزينه، مفيد فايده ميباشد. 17- طرح شغلي نبايد خشک و انعطافناپذير باشد. مجبور به انجام گام به گام و مرحله به مرحله طرح شغلي خود نيستند. در جنگهاي نظامي حتي طرف برنده به ندرت پيرو نامة طراحيشده خود ميباشد. برنامهها و طراحها تغييرات زيادي ميکنند، اما بدون شک هر ارتشي يک طرح و برنامه دارد. طرحهاي شغلي بلند مدت 5 ساله و با جزئيات کامل، از رده خارج شدهاند. در واقع در اين محيط پيچيده و تغييرپذير كه در ان قرار داريم، نوشتن يک طرح با جزئيات کامل غيرممکن ميباشد. 18- بطور قانوني فعاليتهاي آينده کاري خود را محدود نکنيد. نميتوانيد به سرمايهگذاران بگوييد که خانهسازي خواهيد کرد و پول آنها را صرف سفته بازي کالا ميکنيد. ولي ميتوانيد عوض اين کار در نواحي و مناطق مختلف خانه بسازيد تا جايي که از لحاظ قانوني محدود نميشويد و تغيير شرايط به ضرر شما تمام نمي شود. خود را به موارد جزئي طرح متعهد نکنيد، بويژه براي سرمايهگذاران بيتجربهاي که ممکن است بعداً به خاطر کلمه به کلمة حرفتان قانون را وارد ماجرا کنند.\" من به شما 200000 دلار ميدهم که در \"تاني تاون\" خانهسازي کنيد و بعد شما در شمال تانيتاون خانهسازي کنيد. \"طرح شغلي شما گفت که شما 50 دلار به ما ميدهيد ولي الان داريد 40 دلار ميدهيد. من سرمايه خود را ميخواهم بيرون بکشم.\" هر چه طرح شغليتان ريزتر و جزئيتر و طولانيتر باشد، مشکلات بيشتري را به خاطر ايجاد محدوديتهاي قانوني براي خود ايجاد خواهيد کرد. 19- افرادي که طرح شغلي مينويسند و براي كسب و كار خود طرح شغلي دارند، به مراتب موفقتر عمل خوانم نمود. انبوهي از شواهد وجود دارد که نشان ميدهد آنهايي که طرح شغلي مينويسند به مراتب موفقتر عمل ميکنند. معمولاً طرحها بدرستي دنبال نميشوند، ولي ميدانيم آنها که طرح شغلي دارند، بهتر از عهده کار برميآيند. 20- يک طراح شغل حرفهاي را استخدام کنيد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11 AM توسط مهدی |
|
|
شروع يك كسب و كار يكي از جالب ترين عملكردهايي است كه يك فرد مي تواند داشته باشد. بيش از 10 ميليون نفر هر ساله كسب و كاري را آغاز مي كنند و در نتيجه هر ساله بيش از 3 ميليون كسب و كار كوچك ايجاد مي شود.
كارآفريني مزاياي متعددي دارد و در نتيجه رقابت در اين حيطه نيز بسيار زياد است. درك ايعاد اين رقابت و طرح يك كسب و كار دقيق و كارآمد مي تواند منجر به شروع يك كسب و كار موفق شود. آيا عملكرد شما از اين مراحل پيروي مي كند؟ سعي كنيد آنچه را كه ديگران انجام مي دهند بررسي نيد تا به چگونگي شروع كار پي ببريد. سنجش ميزان آمادگي براي شروع كسب و كار: با وجود اينكه كارآفريني مي تواند منجر به موفقيتهاي زادي براي شما شود، ولي بايد زماني را صرف سنجش آمادگي خود براي شروع يك كسب و كار كنيد. در كسب و كار هيچ ضمانتي وجود ندارد، اما شما مي توانيد با طرح يك نقشه مناسب و بررسي دقيق آن شانس موفقيت خود را افزايش دهيد. در ابتدا نقاط ضعف و قوت خود را به عنوان يك دارنده كسب و كار مورد ارزيابي قرار دهيد. به دقت به پرسشهاي زير پاسخ دهيد: 1-در تصميم گيري هاي خود چگونه هستيد؟ صاحبان كسب و كارهاي كوچك نيازمند به تصميم گيري هاي سريع و پايدار مي باشند 2-آيا استقامت روحي و جسمي لازم و كافي را براي شروع يك كسب و كار داريد؟ داشتن يك كسب و كار مفيد، اما در عين حال طاقت فرساست، آيا مي توانيد هفت روز هفته روزي دوازده ساعت كار و فعاليت داشته باشيد؟ 3-چگونه كسب و كار خود را سازماندهي مي كنيد؟ تحقيقات نشان مي دهد كه طرحها و برنامه ريزي هاي ضعيف عامل شكست در كسب و كار مي شوند. سازماندهي موثر مالي و برنامه ريزي قيق در يك كسب و كار مي تواند از هر گونه شكستي جلوگيري كند. 4-ايا گامهاي شما به ميزان كافي مستحكم است؟ ايجاد يك كسب و كار ممكن است كه شما را از لحاظ روحي خسته كند. بسياري از صاحبان كسب و كار از قبول اين همه مسئوليت سنگين دلسرد مي شوند، اما داشتن يك انگيزه قوي در حفظ و بقاي كسب و كار به شما كمك مي كند. 5-كسب و كار شما چگونه بر روابط خانوادگي شما اثر مي گذارد؟ اولين سالهاي شروع كسب و كار ممكن است بر خانواده فشارهائي را وارد كند، و تا زمانيكه كسب و كار شما سود آور شود ممكن است با مشكلات مالي بسياري مواجه شويد كه چند ماه يا حتي چند سال به طول انجامد.ولي در طول اين مدت شما بايد مطمئن شويد كه از حايت خانواده يرخوردار هستيد. چند نكته: دلايل زيادي وجود دارد كه نتوانيد كسب و كار خود را شروع كنيد، اما براي يك فرد توانمند، امتيازات داشتن يك كسب و كار به خطرات موجود در آن مي ارزد. 1-مدير خود هستيد 2-شروع يك كسب و كار مزايائي براي شما دارد و سود آن به جاي آنكه نصيب شخص ديگري شود به شما مي رسد 3-پيشرفت يك كسب و كار و بدست آوردن پول بسيار لذت بخش است 4-اقدام به يك كسب و كار مخاطره آميز مي تواند جذاب و نيازمند جسارت بالائي باشد 5-ايجاد يك كسب و كار هميشه منجر به ياد گيري مي شود دلايل شكست يك كسب و كار: چرا يك كسب و كار با شكست مواجه مي شود: موفقيت در يك كسب و كار هيچگاه بصورت خودبخودي و يا بر اساس شانس نيست و همانطور كه گفته شد اين موفقيت اصولاً به سازماندهي دقيق و بصيرت فرد بستگي دارد. شروع يك كسب كار هميشه ريسك پذير است، با توجه به گزارش اداره كسب و كارهاي كوچك در آمريكا (هاي كوچك در آمريكا )) بيش از 50% كسب و كارهاي كوچك در سالهاي اول با شكست مواجه شده و 90% آنها در 5 سال اول از بين مي روند. در كتاب خود به نام \"كنترل سب و كار كوچك\" دلايل زير را براي شكست اين نوع كسب و كارها بيان كرده است: 1-عدم وجود تجربه 2-نداشتن سرمايه مافي 3-نداشتن جايگاهي مناسب 4-عدم وجود كنترل قوي 5-سرمايه گذاري بيش از اندازه در دارائيهاي ثابت 6-قراردادهاي اعتباري ضعيف 7-استفاده شخصي از سرمايه هاي تجاري 8-رشد بدون انتظار دو دليل ديگر در كتاب خود بنام \"كسب و كار خود را بر عهده بگيريد\" به اين دلايل اضافه مي كند: 1-رقابت 2-فروش پائين بيان اين موارد قصد ترساندن شما را براي شروع يك كسب و كار ندارد، بلكه مي خواهد شما را براي مسير پر فراز و نشيبي كه در پيش داريد آمده كند. ناچيز پنداشتن مشكلات شروع يك كسب و كار يكي از بزرگترين موانع كارآفريني است. در هر صورت اگر صبور باشيد و به سختي كار كنيد به موفقيت دست مي يابيد. و هيچ گاه فكر نكنيد كه قادريد همه كارها را به تنهائي انجام دهيد، يكي از بهترين روشها براي رسيدن به موفقيت در كسب و كار استفاده از راهنما ئي هاي ديگران است، شخصي كه داراي تجربيات مرتبط با كسب و كار است، مي تواند شما را در اين امر راهنمائي كند. يكي از عوامل در پيشرفت و موفقيت يك كسب كار تصميم گيري مي باشد، يكي از بهترين تصميم ها يادگيري اين موضوع است كه چگونه تصميم گيرنده خوبي باشيد. اين امر نيازمند تعهد، درك و مهارت مي باشد كه بسيار مهم و ارزشمند است. آيا تصميم گيرنده خوبي هستيد؟ مراحل مختلف در اجتناب از اشتباهات رايج و ايجاد تصميم گيري كارآ را بياموزيد.تصميم گيري مهارتي است كه مي توانيد از ديگران بياموزيد. دو نوع تصميم گيري اصلي وجود دارد: 1- آنهائي كه با استفاده از فرآيند خاص بدست مي آيد 2- آنهائي كه تنها مانند يك رويداد است. مراحل يك تصميم گيري نافذ: اگر از 10 مرحله اصول تصميم گيري استفاده كنيد، خود را يك تصميم گيرنده كارآ در كسب و كار و زندگي خود مي بينيد. 1-تا حد امكان مفاد تصميم گيري خود را تعريف كنيد. آيا آن واقعاً تصميم خودتان است يا تصميم شخص ديگري است؟ آيا واقعاً نيازمند به اين تصميم گيري هستيد؟ چرا اين تصميم گيري براي شما مهم است؟ چه كسي در اين تصميم گيري ذينفع است؟ ارزش اين تصميم گيري براي شما چه ميزان است؟ 2-هر راهكاري را كه به ذهنتان مي رسد را بنويسيد. چرا كه به تصوير كشيدن راه كارهاي متفاوت مهم است. 3-فكر مي كنيد از كجا مي توانيد اطلاعات مفيد بيشتري را بدست آوريد. اطلاعات جديد منجر به راه كارها و انتخابهاي بيشتري نيز مي شوند. كساني كه مي توانيد از آنها اطلاعات بدست آوريد، دوستان ، همكاران، خانواده، نمايندگيهاي فدرال و ايالتي، سازمانهاي حرفهاي، خدمات آن لاين، روزنامه ها، مجله ها، كتابها و غيره مي باشند 4-انتخابهاي خود را بررسي كتيد. از منابع اطلاعاتي مشابه براي كسب ايده هاي خاص استفاده كنيد و براي هر انتخاب معيار خاصي را مشخص كنيد. هر چه اطلاعات بيشتر بدست آوريد، ذهنتان براي تصميم گيري فعال تر خواهد شد. 5-ذخيره انتخابها. اكنون شما داراي گزينه هاي متفاوت هستيد و زمان آن رسيده است كه آنها را بررسي كنيد و ببينيد كدام يك از آتها براي شما كارايي بيشتري دارد. در ثاني به دنبال انتخابهائي باشيد كه اين امكان را براي شما فراهم سازند تا به بيشترين امتياز برسيد. ثالثاً انتخابهائي كه با معيارهاي شما سازگاري ندارند را حذف كنيد. 6-نتايج هر انتخاب را به تصوير بكشيد. براي هر انتخاب باقي مانده در فهرستتان، نتايج را به تصوير بكشيد، بدين صورت نقايص شما مشخص مي گردد. 7-يك بررسي واقعي انجام دهيد. كدام يك از انتخابهاي باقي مانده به واقعيت نزديك تر است؟ هر چه خلاف آن را ثابت مي كند، آن گزينه را حذف كنيد 8-كدام گزينه با شما ساز گاري دارد. اگر نسبت به تصميمي كه اتخاذ كرده ايد خشنود هستيد اما احساس مي كنيد كه با اهداف شما سازگاري ندارد، بدانيد كه تصميم صحيحي نگرفته ايد و اين انتخاب براي شما كارساز نخواهد بود. 9-شروع كنيد. زماني كه تصميمي را اتخاذ مي كنيد، آن را عملي سازيد. اگر بخواهيد نسبت به آن احساس خوشايندي نداشته باشبد موجب اندوه و ناراحتي مي شود، پس بهترين كار را در زمان حال انجام دهيد. هميشه اين فرصت را داريد كه ذهن خود را در آينده تغيير دهيد. 10-اجرا كنيد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11 AM توسط مهدی |
|
|
الیزابت ایوز |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
گفتگو با یک روانشناس فرانسوی ؛ |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
امروزه مقوله توسعه کارآفرینی و کسب و کارهای کوچک بهعنوان اهرم توسعه اقتصادی در اکثر کشورهای جهان مورد توجه قرار گرفته است. بهویژه این مبحث در کشورهای در حال توسعه و کشورهایی که از کمبود منابع طبیعی رنج میبرند، اهمیت ویژهای یافته است. از جمله کشورهای مطرح در حوزه توسعه کارآفرینی کشور هند میباشد که به حمایت و ترویج همه جانبه این مقوله در کلیه عرصههای اقتصادی و اجتماعی پرداخته و حتی به انتقال تجارب خود به سایر کشورها و بهرهگیری از مزایای ارتباطات بینالمللی نیز اقدام نموده است.
در این راستا مؤسسه ملی توسعه کارآفرینی و کسب و کارهای کوچک (NIESBUD) در هند اقدام به برگزاری دورههای آموزشی کارآفرینی و توسعه بنگاههای اقتصادی در سطح بین المللی نموده است. مخاطبین این مؤسسه که یکی از مجریان برنامههای آموزشی و ترویجی دولت هند میباشد مربیان، تسهیلگران بخش خصوصی و دولتی و همچنین کارآفرینان میباشند که در توسعه فرهنگ کارآفرینی در جامعه نقش عمده را ایفا مینمایند. برنامه آموزشی «زنان و توسعه بنگاههای اقتصادی (WED) » یکی از دورههای بینالمللی برگزار شده توسط این مؤسسه میباشد که به مدت ۸ هفته از تاریخ ۱۳ دسامبر ۲۰۰۴ الی ۵ فوریه ۲۰۰۵ و در دوبخش کارگاههای آموزشی و بازدیدهای میدانی برگزار گردید. روش اجرا در این دوره بر اساس برگزاری کارگاه توأم با تمرینهای عملی به صورت فردی یا گروهی، مطالعات موردی، بحث، بازی، شرکت در سمینار و همچنین مشاهده نزدیک از طریق تورهای مطالعاتی و بازدیدهای میدانی بودهاست. در مقالهای که پیش رو دارید، به آموختهها و مشاهدات صورت گرفته طی این دوره آموزشی در زمینه حمایت همهجانبه نهادها و سازمانهای مرتبط با کسب و کار و کارآفرینی و همچنین چالشهای زنان کارآفرین بهعنوان تجربه کارآفرینی در کشور هند پرداخته شده است.
محیط کارآفرینی و کسب و کار در کشور هند کشور هند بیش از یک میلیارد نفر جمعیت دارد که 1/26 درصد از این جمعیت زیر خط فقر بهسر میبرند. از این بین حدود ۴۰٪ با درآمد کمتر از یک دلار در روز، گذران زندگی مینمایند. این آمار بویژه در بین جامعه زنان حائز اهمیت است، به طوریکه ۷۰ درصد از زنان، فقیر محسوب میگردند که بهواسطه دلایلی نظیر تجرد، طلاق، عدم حمایت خانواده و . . . به این وضعیت دچار گردیدهاند [ 1 ] . با توجه به موارد ذکرشده، کارآفرینی و ایجاد کسبوکار، به ویژه کارآفرینی زنان به عنوان محرک توسعه اقتصادی، در رأس اولویتهای بخش دولتی و حتی بخش خصوصی قرار گرفته است به طوریکه از آن بهعنوان یک حرکت ملی یاد میشود. از اوایل دهه ۱۹۹۰ بحث حساس سازی نسبت به مسئله کارآفرینی در سطح مدارس آغاز و تداوم یافته است. در میان جمعیت کارآفرینان در هند، زنان 5/10 درصد را به خود اختصاص میدهند که این رقم با توجه به اولویتهای سیاستگذاری و ترویجی رو به رشد میباشد. بر طبق یک بررسی انجام شده، زنان با ایجاد کسب و کارهای جدید قادرند دارایی شخصی خود را به میزان 7/19 درصد افزایش بخشند که خود گامی در جهت فقر زدایی و توانمندسازی اقتصادی خانواده میباشد [2] .
الف )سیستمهای حمایتی از توسعه کارآفرینی و صنایع کوچک با توجه به اهمیت کارآفرینی در رفع معضل عدم اشتغال و همچنین با آگاهی از نقش زنان بهعنوان نیمی ازجمعیت کشور، کارآفرینی بهطور عام و کارآفرینی زنان بهطور خاص، مورد توجه دولتمردان کشور هند قرار گرفته و به همین دلیل سیاستهای متعددی جهت حمایت از آن اتخاذ گردیده است. در اینراستا بحث توانمندسازی زنان مطرح و در دستور کار نهادها و سازمانهای متعدد قرار گرفته است.
دسترسی به منابع مالی خرد( Microfinance ) [2] و [ 3 ] تا قبل از دهه ۱۹۹۰ با ارائه تسهیلات مالی و اعتباری از جانب دولت به افراد کم بضاعت، بسیاری از کسبوکارهای کوچک از بین رفته و دریافت تسهیلات رایگان، جای کار و فعالیت اقتصادی را گرفته بود. پس از آغاز دهه ۱۹۹۰ با تغییر دیدگاه دولت از سوسیال به لیبرال، ایجاد کسبوکار و درآمدزایی جایگزین سیستم سابق گردید. از آنجایی که در کشور هند زنان دارایی چندانی ندارند، امکان استفاده از تسهیلات بانکی بدلیل عدم امکان ارائه وثیقه برای ایشان بهسادگی میسر نمیباشد. تا سال ۱۹۹۲ افتتاح حساب در بانک، توسط گروههای غیررسمی غیر قانونی تلقی میگردید. از آغاز دهه ۱۹۹۰ بحث تشکیل گروههای خودیار (با استفاده از مدل گرامین در کشور بنگلادش) که مخاطب عمده آن زنان میباشند مطرح و مؤسسات مالی دولتی و همچنین سازمانها و مؤسسات غیر دولتی به تشکیل این گروهها اقدام نمودند. برای این منظور، سازمانهای غیردولتی (NGO ) با حمایت دولت در روستاها و مناطق محروم، به آموزش روستاییان مشغول گردیدند. گروههای خودیار، متشکل از ۱۰ الی ۱۵ (حدکثر ۲۰ ) نفر از زنان میباشند که به طور منظم جلساتی را با یکدیگر برگزار میکنند و هدف آنان تأمین منابع مالی خرد (micro finance) جهت رفع نیازهای معیشتی و همچنین ایجاد کسبوکارهای کوچک است. در این مدل، روستاییان پس از آموزش، بهمدت ۶ الی ۱۲ ماه به پسانداز مشغول میگردند. سپس افراد گروه، دارایی خود را در یک صندوق مشترک قرار داده، بهطور منظم یکدیگر را ملاقات میکنند. در این جلسات، بنا به اولویت نیازها، گروه اقدام به پرداخت وام به افراد مینماید. کلیه افرادی که وام دریافت نمودهاند موظفند که هر ماه درصدی از آن را به صندوق بازگردانند و کلیه افراد گروه بر نحوه انجام کار نظارت دارند. از سال ۱۹۹۲، با شکلگیری منظم این گروههای غیررسمی ،بانکها و مؤسسات اعتباری به تخصیص اعتبارات و وام با بهره بسیار اندک به این گروهها اقدام نمودند. در این بین بانک ملی کشاورزی و توسعه روستایی (NABARD) که یکی از مؤسسات اعتباری سیاستگذار در هند میباشد، در این امر پیشقدم گردیده به اعطای اعتبارات به ۵۰۰ گروه خودیار که موفق عمل نموده بودند اقدام نمود. در کشور هند گروههای خودیار به سه صورت تشکیل میگردند: ۱- گروههای خودیار توسط بانکها ایجاد و تأمین مالی میگردند. ۲- گروههای خودیار توسط سازمانهای غیردولتی و یا مؤسسات دولتی تشکیل و توسط بانکها تأمین اعتبار میشوند. ۳- تأمین مالی گروههای خودیار از طریق بانکها صورت میپذیرد لکن سازمانهای غیردولتی بعنوان واسطه مالی بین این گروهها و بانک قرار میگیرند. ۸۰ درصد از گروههای خودیار تشکیل شده تحت مدل ۲ و ۳ قرار میگیرند و سازمانهای غیردولتی نقشی حیاتی را در شکلگیری و توسعه این گروهها ایفا میکنند. گروههای خودیار تشکیل شده نیز با یکدیگر ارتباط برقرار نموده اتحادیه گروههای خودیار را تشکیل میدهند که دسترسی آنان را به منابع مالی گستردهتر فراهم میسازد (از جمله اتحادیه DHAN که از ترکیب این گروهها ایجاد شده است.) این روند تا به امروز ادامه دارد و یکی از مؤثرترین راهکارها در جهت توسعه دسترسی زنان روستایی به منابع مالی (حدود ۹۰درصد از بهرهگیران از منابع مالی خرد در جهان زنان میباشند ) میباشند. امروزه بسیاری از کشورهای در حال توسعه همچون کشورهای آمریکای لاتین، آفریقا و جنوب شرقی آسیا از این مدل پیروی مینمایند. در کشور هند مؤسسات ارائه دهنده تسهیلات مالی خرد (MFI) در دو بخش رسمی و غیر رسمی فعالیت دارند که بخش رسمی این مؤسسات و نهادها، شعب روستایی بانکهای بازرگانی و یا بانکهای روستایی و محلی و همچنین مؤسسات اعتباری بخش تعاونی میباشند.
همسویی دولت و بخش خصوصی در توسعه کسب و کارهای کوچک [ 4 ] (تجربه موفق شرکت تولید کننده محصولات بهداشتی Hindustan Lever Limited ) یکی از ایدههای بسیار جالب و خلاق در انگیزش زنان روستایی به سمت ایجاد کسبوکارهای کوچک، سیستم توزیع روستایی است. این حرکت از سال ۲۰۰۲ با همکاری دولت و بخش خصوصی آغاز شده است و دولت نقش تسهیلگر را ایفا مینماید. در این ایده، دولت با بررسی نیاز روستاها، به شناسایی شرکتهای موفق و صاحب نام در بخش خصوصی اقدام مینماید و سپس از آنها میخواهد که توزیع محصول خود را در روستاها به زنان توزیعگر بسپارند. دولت با همکاری نزدیک با سازمانهای غیردولتی نسبت به شناسایی گروههای خودیار تشکیلشده در روستاها اقدام مینماید و زنان مورد نظر خود را در این گروهها شناسایی مینماید. این زنان به دلیل عضویت در گروههای خودیار به منابع مالی دسترسی دارند و با دریافت وام از گروه، قادرند محصولات شرکت مورد نظر را خریدار نموده به توزیع آن اقدام نمایند و در حقیقت کسب و کار خود را ایجاد کنند. در این صورت هزینه تبلیغات این محصول به عهده شرکت تولید کننده خواهد بود و این زنان با ایجاد این کسب و کار کوچک سودی معادل ۱۰ درصد فروش خود دریافت مینمایند که قادر به تسویه وام اخذ نموده نیز خواهند گردید. این زنان بهصورت بالفعل کارآفرین نمیباشند و بنابراین فعالان سازمانهای غیردولتی به توجیه و آموزش این زنان میپردازند. آموزشهای ارائه شده به این زنان عمدتاًدر زمینه بازاریابی محصول، عرضه و تقاضا ، فروش و حسابداری میباشد. پس از آموزش هرزن توزیعگر علاوه بر روستای خود مسئولیت روستاهای مجاور را نیز بر عهده میگیرد و مستقل میگردد. شرکت Hindustan Lever Limited تولید کننده محصولات بهداشتی، یکی از پیشگامان این طرح میباشد که تا کنون ۱1000 زن توزیعگر را به عرصه فعالیت وارد نموده است. این برنامه از جهات متعدد دارای مزیت میباشد، از جمله کمک به گسترش بهداشت و سلامت عمومی در مناطق محروم، حل معضل بیکاری و کمک به توسعه کسب و کارهای کوچک، کارآفرینی و در نتیجه رشد اقتصادی و همچنین استفاده از ظرفیتهای بخش خصوصی و تقویت آن در همکاریهای دو جانبه با دولت. شرکتهای دیگری نیز در این عرصه وارد گردیدهاند، از جمله شرکتهایی وجود دارند که با ارائه مواد خام به این زنان روستایی، از آنان میخواهند که به تولید محصول تحت امتیاز این شرکت بپردازند و حتی محصولات روستا را به خارج از کشور نیز صادر مینمایند.دولت نیز در کلیه مراحل نقش حامی و تسهیلگر را بهعهده دارد.
توسعه کارآفرینی در بخش صنایع دستی [ 4 ] و [5] سازمان توسعه صنایع دستی در کشور هند، زیر نظر وزارتخانه نساجی به فعالیت میپردازد و هدف آن، گسترش و توسعه صنایع دستی میباشد. مخاطبین عمده این بخش زنان هستند و صنایع دستی پس از کشاورزی دومین صنعت این کشور میباشد. سازمان توسعه صنایع دستی عمدتاً تمایل به همکاری با سازمانهای غیردولتی، تعاونیها و سازمانهای فعال در امر توسعه سازمانهای غیردولتی دارد. این بخش نیاز به سرمایهگذاری اندکی دارد و در مقابل قادر است با توانمدسازی، سرمایه خارجی را به کشور وارد نماید. از این رو دولت توانمند سازی و حمایت از سازمانهای غیردولتی را در جهت توسعه صنایع دستی در برنامه کار خود قرار داده است که در حال حاضر در بحث صنایع دستی تأکید بر زنان است. تولید کنندگان صنایع دستی که عمدتاً در روستاها ساکن هستند در ۴ سال اولیه فعالیت خود توسط دولت حمایت مالی میشوند. این حمایتها در زمینههایی همچون آموزش طراحی، بروز رسانی تکنولوژی تولید، آموزش بازاریابی و عرضه محصولات، فراهم نمودن مواد اولیه، اجاره مکان فعالیت و . . . میباشد که کلیه این خدمات بهصورت رایگان ارائه میگردد. آموزش بازاریابی جهت تولید کنندگان صنایع دستی به دو صورت انجام میپذیرد:
دریافت کنندگان این تسهیلات قادر به افزایش تولید و بهبود کیفیت محصولات خود گردیده با فرآیند فروش و بازاریابی آشنا میشوند. یکی از عمده ترین مشکلاتی که هنرمندان پس از تولید با آن مواجه میگردند، حمل کالاهای تولید شده و فروش در سطح شهر میباشد. روستاییان هنرمند در بدو شروع کسب و کار، عموماً بضاعت حمل کالاهای خود به شهر و بازاریابی را ندارند، از این رو دولت پروژه نمایشگاههای دائمی صنایع دستی را در پیش گرفته است. ایده اولیه این طرح در شهر دهلی نو با نام Delhi Haat در اواخر سال ۱۹۹۰ ارائه گردید و توسط مؤسسه توسعه توریسم و حمل و نقل دهلی (DTTDC) با همکاری سازمان توسعه شهری دهلی نو (NDMC) به اجرا در آمد که در حال حاضر نمایشگاههای مشابهی در سرتاسر کشور برگزار می گردد. Delhi Haat نمایشگاه دائمی صنایع دستی در دهلی نو واقع است. در این نمایشگاه تعداد ۶۲ غرفه وجود دارد که بهصورت گردشی هر دو هفته یکبار به عده جدیدی از هنرمندان واگذار میشود. روند کار به این صورت است که سازمانهای غیردولتی و یا سازمانهای داوطلب پس از شناسایی هنرمندان و آموزش آنها جهت بهبود کیفیت محصولات خود، آنها را به سازمان مربوطه معرفی مینمایند. در اینصورت سازمان صنایع دستی مسئولیت حمل محصولات از روستا به شهر و اسکان هنرمندان روستایی را بهطور رایگان برعهده گرفته و بهطور همزمان از متخصصین در امور طراحی، بستهبندی، بازاریابی، صادرات و . . . جهت حضور در این نمایشگاهها دعوت بعمل میآورد. همچنین زمینه حضور سازمانهایی نظیر مؤسسات توریستی، هتلها و غیره را نیز در نمایشگاه جهت مذاکره با هنرمندان فراهم مینماید. دولت با انجام این کار در حقیقت چهار هدف عمده را دنبال میکند: ۱- ایجاد رقابت میان تولیدکنندگان صنایع دستی که در این فرصت با مقایسه محصول و میزان فروش خود با کالای ارائه شده از جانب سایر تولیدکنندگان قادر به کشف نقاط ضعف خود و بهبود کیفیت محصولاتشان گردند. ۲- مواجهه تولیدکنندگان با متخصصین و طراحان مدعو و بهبود کیفیت کالا و نحوه ارائه مناسب توأم با بستهبندی صحیح ۳- شرکت تولیدکنندگان در کلاسهای آموزشی دائر بهمدت ۲ ساعت در طول روز، جهت آموزش و یادگیری مسائل مالی و مدیریتی از جمله: تعیین قیمت تمام شده، قیمتگذاری کالای تولید شده، تحلیل سود بهدست آمده، بهبود کیفیت و بستهبندی و سایر موضوعات مشابه ۴- مذاکره تولیدکنندگان جهت دریافت سفارش از سازمانهای متقاضی و متعاقباً توسعه کسب و کار ایجاد شده توسط کارآفرین هنرمند
یکی از سازمانهای کلیدی فعال در زمینه ارائه خدمات به کسب و کارهای کوچک، مؤسسه ارائه دهنده خدمات به صنایع کوچک(SISI) میباشد که خدمات گوناگونی را قبل و بعد از تولید کالا به کارآفرینان ارائه میدهد. مؤسسه SISI که تحت نظر وزارت صنایع کوچک هند قرار دارد، فعالیتهایی را در زمینه توسعه صنایع کوچک نظیر آموزش، مشاوره، ترویج، آزمایش محصول، به روز رسانی، اطلاع رسانی از طریق ایجاد پایگاههای اطلاعاتی و بهویژه صادارت و بازاریابی در دست انجام دارد. برنامههای آموزشی این مؤسسه در کلیه زمینههای مرتبط با تولید و ارائه خدمات میباشد که در سه بخش عمومی، مدیریتی و فنی ارائه میگردد. یکی از برنامههای آموزشی عمده در این مؤسسه برنامه آموزش کارآفرینی است که در این بخش طرح جداگانهای نیز جهت زنان کارآفرین وجود دارد. این طرح در سه بخش زیر ارائه میگردد :
· انگیزش و ترویج کارآفرینی در بین زنان · آموزش در زمینه ایجاد و توسعه کسب و کار (قبل از فرآیند ایجاد) · آموزش در جهت توسعه مهارتها شامل مهارتهای فنی، تکنولوژیکی و مدیریتی(بعد از فرآیند ایجاد) کلیه خدمات آموزشی جهت متقاضیان رایگان میباشد. در زمینه توسعه صادرات، این مؤسسه خدمات منحصر به فردی را ارائه میدهد. این خدمات عبارتند از:
و از همه مهمتر. . . · هماهنگی جهت شرکت محصولات برتر در نمایشگاههای بینالمللی
مؤسسه SISI ، تحت برنامهای هماهنگ و منظم، زمینه حضور تولیدکنندگان محصولات حائز کیفیت را در نمایشگاهای بینالمللی فراهم میآورد. در این طرح فرصتی استثنایی در اختیار تولیدکنندگانی که به دلایل محدودیت مالی امکان حضور در نمایشگاههای بین المللی و صادرات کالای خود را ندارند فراهم میگردد. تولیدکنندگان میتوانند در صورت تمایل به حضور در نمایشگاههای بین المللی درخواست خود را به این مؤسسه ارائه نمایند. مؤسسه SISI پس از بررسی کالای مورد نظر و در صورت تأیید کیفیت آن مبنی بر وجود پتانسیل فروش اقدام به ارائه آن کالا به نمایشگاه مورد نظر در خارج از کشور مینماید و کلیه هزینههای مورد نظر را اعم از حمل و نقل کالا و ارجاع آن به دارنده پس از اتمام نمایشگاه، همچنین امور مربوط به اجاره غرفه و ارائه اطلاعات مرتبط محصول را تقبل می کند. علاوه بر این، اقدام به برقراری ارتباط با خریداران و متقاضیان نموده اطلاعات اخذ شده را پس از اتمام نمایشگاه به دارنده محصول منتقل مینماید. در صورت فراهم شدن امکان توسعه این محصول و توأم با رشد کسب و کار دولت حمایت مالی خود را اندکی کاهش داده و نوبت آینده ۹۵ درصد از هزینه نمایشگاه و صادرات کالا را میپردازد و ۵ درصد دیگر باید توسط تولیدکننده تقبل گردد و بدین نحو استقلال آینده این کسب و کار نیز تضمین میگردد. همچنین در کنار توسعه صادرات، آموزش بازاریابی و ارائه اطلاعات بازار نیز به تناسب موضوع ارائه میگردد.
حمایت از فنآوریهای نوین [ 8 ] یکی از مؤسسات دولتی مؤثر و حامی کارآفرینی در کشور هند مؤسسه ملی تحقیق و توسعه (NRDC) میباشد. این مؤسسه تحت نظر دپارتمان تحقیقات علمی و صنعتی هند فعالیت مینماید و تکنولوژیهای نوین را از مرحله ظهور تا مرحله ثبت و تبدیل به کسب و کارهای اقتصادی مورد حمایت قرار میدهد. این مؤسسه بیش از ۱۰۰ تکنولوژی جدید را مورد حمایت خود قرار داده است که تا کنون ۵۰ درصد از آنها به موفقیت اقتصادی دست یافته است. این مؤسسه بویژه جهت زنان کارآفرین که در کشور هند به دلایل فرهنگی دارایی چندانی ندارند مورد استقبال واقع گردیده است. NRDC با ارائه خدماتی نظیر به نمایش گذاردن محصولات نوین و خلاق با هزینه بسیار اندک و برقراری ارتباط با سرمایهگذاران بر روی طرحهای جدید، چاپ بروشور و تقبل هزینههای تبلیغات، در اختیار قرار دادن امکانات ارتباطی نظیر فکس، تلفن، اتاق کنفرانس و . . . ، هماهنگی جهت بازدید سرمایهگذاران و نمایندگان کشورهای خارجی و درنهایت کمک به ثبت ایده و تبدیل آن به کسب و کارهای اقتصادی در جهت توسعه کارآفرینی گام برمیدارد. از جمله زنان کارآفرینی که با حمایت این مؤسسه به موفقیت چشمگیری دست یافته است خانم آناند میباشد که با استفاده از تایر فرسوده اتومبیل اقدام به تولید مبلمان و سایر محصولات خانگی نموده و توانسته است به کمک این مؤسسه، تکنولوژی خود را به ۱۲۰ کشور جهان صادر نماید.
حمایت مؤسسات مالی و اعتباری از کارآفرینی زنان [ 9 ] در کشور هند سیاستهای متعدد حمایتی از زنان کارآفرین در دستور کار نهادها و مؤسسات اعتباری از جمله بانکها قراردارد. از جمله مؤسسات مالی سیاستگذار که به این مهم اقدام نموده است بانک ملی کشاورزی و توسعه روستایی هند (NABARD) میباشد. یکی از اهداف عمده این بانک، توانمندسازی زنان در کلیه عرصههای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی میباشد که در این راستا تأکید ویژه بر روی کارآفرینی زنان، بویژه زنان روستایی است. به همین جهت و به منظور تأمین اعتبار مورد نیاز زنان، در این سازمان واحد مجزایی به توسعه زنان اختصاص داده شده است که هدف آن عمدتا تهیه بانک اطلاعاتی از زنان کارآفرین و تعریف قوانین و سیاستهای مورد نیاز جهت توسعه اعتبار قابل ارائه به زنان کارآفرین میباشد. در جهت نیل به این اهداف، این سازمان علاوه بر آموزش کارکنان خود جهت حساس سازی آنان نسبت به مشکلات زنان، فعالیتهای متعددی را جهت توسعه کارآفرینی زنان تحت انجام دارد که ذیلاً به برخی از آنها اشاره میشود. : · ظرفیتسازی در جهت توسعه مهارتهای فردی و مدیریتی · افزایش دسترسی زنان به اعتبارات مالی از طریق: تشکیل گروههای خودیار، اعطای تسهیلات مالی توسط تشکلهای غیر دولتی، اعطای وام و سایر تسهیلات مالی با بهرههای کم و . . . · بهبود سیستم ارائه تسهیلات مالی و خدمات به زنان کارآفرین از طریق تشکیل واحدهای مربوط به زنان در سازمان و جهتگیری مثبت کارگزاران بانک نسبت به زنان کارآفرین · انجام مطالعات و تحقیقات عملی با تأکید بر جنسیت و در راستای بهبود نحوه ارائه تسهیلات مالی و اعتباری به کارآفرینان · طراحی کارتهای اعتباری روستایی جهت کارآفرینان زن در روستاها لازم به ذکر است که این بانک یکی از مؤسسات مالی سیاستگذار میباشد که در رأس سیستم مالی و اعتباری کشور هند قرار دارند.
ب) زنان کارآفرین، چالشها و فرصتها در کشور هند ۱۰ درصد از صاحبان کسب و کارهای کوچک زنان هستند که از این بین ۶۶ درصد شخصاً مالک کسب و کار خود هستند و ۳۴ درصد بقیه بهصورت مشارکتی با دیگران نسبت به ایجاد کسبوکارهای جدید اقدام کردهاند. از نظر نوع فعالیت بیشترین تعداد در صنایع غذایی (۲۶ درصد از کل) است [10] . تنها 5/9درصد آنان در بخش فنی و مهندسی به فعالیتهای کارآفرینانه پرداختهاند. برخی از چالشهای عمدهای که زنان کارآفرین با آن مواجه میباشند عبارتنداز:
در کشور هند زنان به دلایل اجتماعی و قانونی، از جمله «محرومیت قانونی از ارث پدری» توان مالی چندانی ندارند و از این جهت در ایجاد کسب و کار خود نیاز مالی، مهمترین چالشی است که با آن مواجه میباشند [10] . علاوه بر این به دلیل اهمیت بالای مسئولیتهای خانوادگی و همچنین سنتی که بر مبنای آن زنان پس از ازدواج مسئولیت خانواده همسر خود را نیز بهعهده خواهند گرفت پس از ایجاد کسب و کار جدید مسئولیت آنان دو چندان میشود که این مستلزم تلاش بیشتر و برقراری تعادل بین مسئولیتهای خانوادگی و کار خارج از منزل میباشد. به دلایل فوقالذکر اکثر ایشان اقدام به ایجاد کسب و کارهایی مینمایند که در بدو شروع نیاز به سرمایه چندانی نداشته باشد و یا با تشکیل گروههای خودیار در مقیاس کوچکتر اقدام به ایجاد کسب و کارهای جدید مینمایند که در انجام این مرحله از سازمانهای غیردولتی و سایر سازمانهای داوطلب مدد میجویند. بسیاری از زنان کارآفرین که به حمایت مالی بیشتری نیاز دارند همسران خود را در کسب و کارشان وارد نموده و یا در صورت داشتن طرح کسب و کار به مؤسسات دولتی حامی و یا مؤسسات ارائه دهنده تسهیلات اعتباری مراجعه مینمایند. گرچه از لحاظ قانونی محدودیتی برای زنان کارآفرین در ایجاد و توسعه کسب و کارهای جدید وجود ندارد، محدودیتهای اجتماعی سبب میگردد که ورود زنان به عرصه کسب و کار دشوارتر از مردان باشد. در همین راستا است که وزارتخانهای جهت رسیدگی به امور زنان ایجاد گردیده و همچنین طرحهای متعددی جهت تسهیل دسترسی زنان کارآفرین به ورطه اجرا در آمده است چنانکه کلیه مؤسساتی که بر روی توسعه کارآفرینی متمرکز هستند طرحهای جداگانهای جهت توانمندسازی زنان در حوزههای مدیریتی و کسب وکار بویژه کارآفرینی در دست انجام دارند. نکتهای که باید به آن اشاره کرد این است که زنان کارآفرینی که در کشور هند در مرحله توسعه قرار میگیرند عمدتاً اقدام به انجام فعالیتهای اجتماعی در قالب سازمانهای غیردولتی مینمایند تا از این طریق بتوانند زمینه حضور سایر زنان را در عرصه کارآفرینی فراهم آورند و حتی برخی از آنان تولید محصولات خود را از طریق سازمانهای غیردولتی مرتبط، به سایر زنان در سطح روستاها میسپارند و سعی در وارد نمودن سایر زنان به حوزه کسب و کار و توسعه فضای کسب و کار و کارآفرینی در کشور دارند.
نتیجهگیری: در پایان با بررسی مقوله کارآفرینی در کشور هند میتوان عنوان داشت که در توسعه کارآفرینی و بویژه کارآفرینی زنان سه حوزه حائز اهمیت است: ۱- حمایت دولت از توسعه کسب و کار در بخش خصوصی و همچنین تخصیص بودجه جهت حمایت از این بخش و ایجاد مؤسسات و نهادهای مرتبط با توسعه کسب و کارهای جدید، ابداعات و اختراعات، صادرات، و . . . که در حقیقت یک حرکت ملی در راستای توسعه اقتصادی کشور خوانده میشود. ۲- همکاری دولت و بخش غیر دولتی از جمله سازمانهای غیردولتی و سازمانهای داوطلب در توسعه بخشهای توسعه نیافته از جمله روستاهاست که خود گامی در جهت فقر زدایی و نتیجتاً توسعه اقتصادی کشور خواهد بود. ۳- مسئله آموزش و اهمیت توانمندسازی و توسعه مهارتها قبل و بعد از ایجاد کسب و کار که این مسئله بعنوان سیاستی غیر قابل چشمپوشی در کلیه سازمانها و نهادها مورد توجه قرار گرفته است. نکتهای که اکثر نهادها و سازمانهای مرتبط با کارآفرینی در کشور هند بر آن اذعان دارند این است که در زمینه توسعه کارآفرینی و کسب و کار در کشور، میان سازمانهای دولتی و غیر دولتی رقابتی وجود ندارد بلکه دو بخش عمومی و خصوصی همکاری همهجانبهای را در راستای توسعه اقتصادی کشور و فقر زدایی در پیش گرفتهاند و دولت در این راستا اجرای طرحهای جاری را به سازمانهای غیر دولتی و مؤسسات داوطلب میسپارد و خود علاوه بر تدوین و تصویب سازوکارهای متناسب با توسعه بخش خصوصی، به حمایت همهجانبه از آن بویژه در توسعه روستایی و کارآفرینی میپردازد. با توجه به موارد فوقالذکر و با درنظر گرفتن پتانسیلهای موجود در داخل کشور، لزوم نگرش و تأمل بر روند جاری در کشور هند بهعنوان الگوی توسعه کارآفرینی در یک کشور در حال توسعه که موجبات تقدیر سازمان ملل متحد را فراهم آورده است احساس میگردد و امید است که بتوان با تلاش همهجانبه نسبت به حساسسازی کلیه سازمانها و نهادها اعم از دولتی و غیر دولتی نسبت به مقوله کارآفرینی اقدام و توسعه کارآفرینی را مسئلهای ملی تلقی نموده در راستای توسعه آن و در نتیجه توسعه اقتصادی کشور گام برداشت. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
ریشهیابی نامهای 18 غول اینترنتی 86/3/10 |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
اشاره سایتی برای فروش وبلاگ؛ راه آینده پولدار شدن |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
اخلاق کار، متعهد شدن انرژی ذهنی و روانی و فیزیکی فرد یا گروه به ایده جمعی است در جهت اخذ قوا و استعداد درونی گروه و فرد برای توسعه به هر نحو .اخلاق کارمهمترین عامل فرهنگی درتوسعه اقتصادی محسوب می گردد. منابع انسانی پایه اصلی ثروت ملتها را تشکیل میدهند. سرمایه و منابع طبیعی عوامل تبعی تولیدند در حالی که انسانها عوامل فعالی هستند که سرمایهها را متراکم میسازند، از منابع طبیعی بهرهبرداری میکنند، سازمانهای اجتماعی – اقتصادی و سیاسی را میسازند و توسعه ملی را به جلو میبرند. کشوری که نتواند مهارتها و دانش مردمش را توسعه دهد و از آن در اقتصاد ملی به نحو موثری بهرهبرداری کند، قادر نیست هیچ چیز دیگری را توسعه بخشد.نتایج نشان می دهد که خصوصی سازی بردوبعد مادی اخلاق کاریعنی دلبستگی وعلاقه به کار وهمچنین برپشتکاروجدیت درکارپرسنل موثر است اما برابعاد معنوی اخلاق کاریعنی روابط سالم انسانی و نیز روح جمعی ومشارکت درکارتاثیری ندارد. علاوه برآن، تاثیرمیزان حقوق و تحصیلات براخلاق کارمنفی است اما ارتباط مثبتی میان سنوات خدمت واخلاق کاروجوددارد. به نظرمی رسد که توفیق درامرخصوصی سازی وافزایش اخلاق کار پرسنل نیازمند بسترسازیهای فرهنگی دراین زمینه است . منبع:خبرگزاری موج |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
اریک اشمیت، مدیرعامل گوگل، چندی پیش در مقالهای در نشریه نیوزویک، قواعد طلایی کسبوکار یکی از برترین شرکتهای دیجیتالی جهان را تشریح کرد. اگرچه رهبران گوگل بر خلاف رهبران مایکروسافت، در انتشار مقاله و گزارش تخصصی، فعالیت کمتری دارند، اما مطالبی که هر از گاهی توسط آنان ارائه میشود، قابل تامل است. متن حاضر، روایتی است از راهکارهایی که گوگل در کسبوکار در دنیای دیجیتال به آنها وابسته است. اریک اشمیت به این واقعیت اشاره دارد که خلاقیت و پرورش خلاقیت در کارکنان یک شرکت، رمز پیروزی در شرکتهای دیجیتالی امروز جهان است. این خلاقیت است که کارآفرینی دیجیتالی را به بهترین شکل ممکن پرورش و هدایت میکند و این تضمینی برای بقا در دهکده جهانی است.
در گوگل، ما پیتر دراکر (پدر مدیریت نوین در قرن بیستم) را به عنوان یک معلم تجارت معروف میشناسیم که میتواند کارگرهای اطلاعاتی جدیدی را پرورش دهد. دروکر واژه کارگرهای اطلاعاتی را در سال 1959 ابداع کرد. او بر این عقیده بود که کارگرهای اطلاعاتی کارگرهایی هستند که باور داشته باشند که مفید و موثرند نه اینکه مانند دیگران فقط از ساعت 5 تا 9 صبح بر اساس وظیفه سر کار بروند. شرکتها و سازمانهایی که به دنبال این گونه کارمندان بروند و از آنها بهره بگیرند میتوانند به عنوان شرکتهای برتر در 25 سال آینده معرفی گردند. در واقع گوگل نیز مبنای کار خود را بر چنین اساسی پایهریزی کرده است. بحث در مورد این موضوع که آیا شرکتهای بزرگ میتوانند این کارکنان اطلاعاتی را مدیریت کنند یکی از بحثهای اصلی در سالهای گذشته بوده است. به دلیل اینکه عدم مدیریت درست در این بخش باعث از کار افتادن شرکت خواهد شد این موضوع از اهمیت ویژهای برخوردار است مباحثی که در اینجا مطرح میکنیم 10 قانون اصلی است که ما برای موثر بودن کارکنان اطلاعاتی به شما معرفی میکنیم. به دلیل اینکه در بسیاری از کارخانهها کارکنان اطلاعاتی اصلی مهندسان هستند در اینجا نیز مبنای کار ما مهندسان خواهند بود. اما بعضی از این قانونها به دیگر کارکنان نیز تعلق دارد.
1- به وسیله تشکیل کمیته و شورا اقدام به استخدام کنید.به طور کلی کسی که در گوگل درخواست استخدام را مطرح میکند حدود 12 مصاحبه مختلف را پشت سر میگذارد تا استعدادها و مهارتهای او مشخص شود. هر کدام از اعضای کمیته، نظر خود را ابراز میکنند. این عملیات باعث میشود تا استانداردهای کار بالاتر رود. درست است که زمان بیشتری را صرف میکند ولی ما فکر میکنیم که ارزش آن را دارد. اگر شما افراد با قابلیت را استخدام کنید و در هنگام مصاحبه به آنها فشار زیادی را وارد کنید، باعث میشود تا آنها نیز مهارت خود را به نمایش بگذارند ما از ابتدا در گوگل به این صورت شروع به استخدام کردیم و مبنای کار مان در این شرکت اینگونه کارکنان هستند.
2- خواستههای آنان را فراهم کنید .همانطور که دروگر میگوید: همه چیزهای مزاحم را از جلوی آنان بردارید. ما امکانات استانداردی را برای آنها ترتیب دادهایم که شامل اسباب و وسایل نهار خوری، باشگاه ورزشی، رختشویخانه، اتاق ماساژ، آرایشگاه، کارواش، خشک شویی، اتوبوسهای ایابوذهاب و هر چیز دیگری که یک مهندس به آن احتیاج دارد. به این نکته توجه داشته باشید که برنامهنویسها دوست دارند که فقط برنامه نویسی کنند. دیگر احتیاجات آنها را ما برآورده میکنیم.
3-مکان کار آنها را نزدیک به هم قرار دهید.تقریبا تمام پروژهها در گوگل پروژههای تیمی هستند و اعضای تیمها احتیاج به برقراری ارتباط با یکدیگر دارند. بهترین راه برای ارتباط برقرار کردن آنها این است که اعضای تیمها را در هنگام کار نزدیک به هم قرار دهید. در واقع اداره را به محلی برای به اشتراک گذاشتن تفکرها تبدیل کنید. با این روش هنگامیکه یک برنامهنویس میخواهد با همکار خود صحبت کند دسترسی آسان خواهد بود، نه تلفن، نه ایمیل و نه هیچ زمان از دست رفتهای برای پاسخ. همچنین اتاقهای کنفرانسی وجود دارد که برنامهنویسان میتوانند به طور ساعتی از آن برای مشورت کردن استفاده کنند. در واقع نشستن در کنار یک برنامهنویس بزرگ میتواند بسیار با ارزش باشد.
4-هماهنگی .به دلیل اینکه برنامهنویسان در فاصله کمی از یکدیگر قرار دارند. درصد هماهنگی نیز بالا خواهد رفت. چون هر برنامهنویس قادر خواهد بود که به آسانی و بدون تلف کردن وقت بفهمد که اعضای گروه خود در حال حاضر در کدام بخش از پروژه قرار دارند. آیا او نیز همراه آنان است یا از برنامه عقب است و این به دلیل فاصله نزدیکی فیزیکی آنان خواهد بود.
5-استفاده نامحدود کارکنان از ابزارهای شرکت.یکی از این ابزارها وب است. صفحات داخلی وب که در داخل شرکت برای انجام پروژهها استفاده میشود. آنها به طور کامل اندیسگذاری میشوند و برای اعضای تیم پروژه قابل استفاده خواهد بود.به عنوان مثال یکی از دلایل موفقیتGmail آزمایش شدن این سرویس به طور مکرر بود. یعنی خود کارکنان با صفحات وب داخلی شرکت ماهها این سرویس را مورد بررسی قرار دادند. بعداز مدتی آن را روانه بازار کردند و میبینید که به موفقیت بسیاری نیز دست یافته است.
6 -خلاقیت را تشویق کنید . مهندسان گوگل 20% از وقتشان را فقط برای انتخاب پروژه مصرف میکنند. البته این زمان از دست نرفته و باعث میشود که پروژههای خوبی حاصل شود. اما به طور عمومیما به انسانهای خلاق اجازه میدهیم که خلاق باشند. یکی از سلاحهای نا مخفی ما نظریات ارسال شده به وسیله پست است. صندوق پستی که مردم از سراسر دنیا پیشنهادات و انتقادات خود را برای ما بوسیله آن ارسال میکنند. در واقع ما اجازه میدهیم تا خود مردم آن چیز را که میپسندند ارائه دهند و ما روی آن طرحها کار کنیم.
7- تلاش برای رسیدن به رضایت عمومی.در واقع در سیستمهای مشارکتی ما همیشه یک تصمیم گیرنده نهایی وجود دارد. ما به این قضیه معتقدیم که افراد بیشتر بسیار باهوشتر از افراد کمتر هستند.و در واقع ما یک پهنای اطلاعاتی قبل از تصمیمگیری نیاز داریم. در گوگل نقش مدیر در واقع یک جمع کننده نظرات است نه یک دیکتاتور. در تصمیم، رسیدن به رضایت عمومیگاهی اوقات بسیار طول میکشد. اما همیشه پروژهای کاملتر بوده است که تیمیتر بوده است.
8- زیان آور نباشید.مطالب زیادی در مورد شعار گوگل نوشته شده است که ما سعی میکنیم با آن زندگی کنیم. همانطور که در تمام موسسات و سازمانها افراد در مورد نظراتشان احساساتی هستند در گوگل نیز چنین است.در گوگل هیچ کس به صندلی مدیریت نمیرسد مگر اینکه مبتکر طرحهای نوین باشد. ما در واقع جوی از تحمل و احترام در مقابل نظرات مردم به راهانداختهایم نه جوی که در آن پر از بله در مقابل نظرات مردم باشد.
9-دادهها تصمیمات را حرکت میدهند .در گوگل تمام تصمیمات بر مبنای تجزیه و تحلیل گرفته میشود. ما سیستمی را برای مدیریت اطلاعات به راهانداختهایم که نه تنها در وب بلکه در داخل شرکتمان نیز ما را یاری میرساند. در همین راستا آنالیزورهایی را استخدام کرده ایم که به سختی بر روی دادهها کار میکنند و ما را به روز نگه میدارند.
10- بطور موثر ارتباط برقرار کنید.هر جمعه ما مجمعی برای آگاهی دادن، معرفی، سوال و جواب ( و البته نوشیدنی و غذا) را برگزار میکنیم. این مجمع به مدیران اجازه میدهد تا هر هفته با کارکنان خود انتخاب بر قرار کنند و یا بالعکس. گوگل اطلاعات خود را به طور وسیعی برای دیگر سازمانها یا موسسات منتشر میکند. برخلاف دیگران ما بر این باوریم که قانون اول، دومیرا میسازد یعنی پشت گرم بودن کارکنان در کار باعث وفا داری آنها در کار میشود. مهندسان به طور طبیعی روحیه رقابتی دارند. آنها در مقابل افرادی که دانش شان پایینتر است تحمل و دوام ندارند. اما نقریبا تمام پروژههای مهندسی تیمی هستند، داشتن یک فرد باهوش اما نا منعطف در تیم واقعا مرگ آور است.اگر ما جملاتی مانند «باهوشترین فردی که تا به حال دیدم» یا «میخواهم دوباره با او کار کنم» را از گروهی شنیدیم باید در پروژههای بعدی نیز آنها را در یک تیم قرار دهیم. یک مهندس خوب همیشه به این امر معتقد است که پروژهای که در دست اوست باید بهتر از پروژههای قبلی باشد. برای تحقق یافتن این امر آنها باید کار تیمیشان را بالاتر ببرند و سعی کنند تا بوسیله کار تیمی این امر را استحقاق بخشند. نکته آخر این است که گوگل در حال رشد کردن است. دلیل این پیشرفت هم همین ارتباطات است. جلسات روز جمعه برای به دست آوردن یک دید جمعی از تیم است. به این نکته توجه داشته باشید که گوگل در حال حاضر یک سازمان است.ما باید بر روی مدیریت خلاقیت و ابداع و ابتکار تمرکز کنیم. اما این تنها نقطه تمرکز در گوگل نیست. ما باید عملیاتها و کارهایمان را نیز به طور روز به روز مدیریت کنیم و این کار سادهای نیست. ما در واقع در حال ساختن زیر بنا و پایه تکنولوژی هستیم که بسیار بزرگتر و پیچیدهتر از چیزهایی است که در تاریخ بشر ساخته شده است.آنهایی که برنامهریزی میکنند.یعنی این سیستم را برنامهریزی و اجرا میکنند باید دارای انگیزه بالایی باشند. در گوگل عملیاتها فقط آزمایشی نیستند بلکه آنها برای موفقیت مجموعه بسیار مهم هستند. به این دلیل باید سعی کنیم که در تمام پروژهها موفق باشیم.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
طــــی سالها، ما برای شناسایی مسیرهای بی شماری که برای فروش وجود دارد، تلاش بسیار کرده ایم: گوش دادن به صدها نوارصوتی و تماشای فیلمهای ویدیوئی فروش. -۱ گزینش هدف (هدف گذاری): همه افراد موفق، اهداف بزرگی را برای خود ترسیم کرده، و سپس این اهداف بزرگ را به اهداف کوچکتر تقسیم می کنند. -۲یک برنامه فروش را دنبال کنید: همه پزشکان بزرگ، وکلای بزرگ، تکنسین های بزرگ و کسانی که فروش بزرگی دارند، در یک چیز مشترکند، آنها همگی برنامه ای را که شامل سوال کردن و گوش دادن به مشتریان است، دنبال می کنند. این مقاله اگرچه فضای لازم برای واردشدن به جزئیات بیشتر را ندارد، اما اجازه دهید آن را به سادگی بیان کنیم. -۳ به مشتریان اجازه انتخاب بدهید: مردم دوست دارند خرید کنند، اما نمی خواهند کالایی به آنها تحمیل شود. نمایشهای تلویزیونی، فروشگاههای موادغذایی، و فروشگاههای البسه، همگی به اهمیت اصل (آزادی انتخاب) پی برده اند، و فروشندگان بزرگ هم همینطور. منبع:خانه کارآفرینان ایران |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
اگر یک شرکت تمایل دارد که از طریق نام تجاری خود ارتباط عمیق و معناداری با مشتریان خود پیدا کند، ناگزیر است در جستوجوی نقاط مشترک، تمایلات و علایق واحد با آنها باشد. نام تجاری باید قادر باشد قلب و روح مخاطب خود را تسخیر کند.
در دنیای امروز که بازارهای آن مملو از محصولاتی است که از لحاظ فیزیکی تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند. خلق شخصیت مناسب برای یک نام تجاری، میتواند تمایز چشمگیری را ایجاد کند. برای تحقق این امر و خلق نام تجاری که در اذهان و قلوب ملکه و ماندگار شود باید به جستوجو و بررسی پرداخت، شناسایی زمینههای میان مشترکیان از یک سو و نام تجاری از سوی دیگر، از جمله زمینهسازیهای برقراری ارتباطی موثر برای جلب مشتریان بیشتر است. هر نام تجاری، شخصیت خاص خود را دارد. نامهای تجاری که هویت و اهداف خود را مشخص و متمایز میسازد و چهرهای ملموس و دوستانه از خود ارایه میدهند، قادرند که با مشتریان خود ارتباطی غنی و سودمند برقرار کنند و نه تنها بخشی از قلب و ذهن آنها بلکه بخشی از زندگی روزمرهء مصرفکنندگان را تسخیر میکند.
دستیابی به چنین رویایی با در دست داشتن هفت کلید طلایی برقراری ارتباط با مشتری دور از دسترس نیست. این هفت کلید در واقع نکاتی را شامل میشوند که باید بر وجود آنها و وجه مشترک آنها با مشتریان تاکید شود: 1-ارزشها (صلح، مساوات، آزادی و...:) یکی از قدرتمندترین ویژگی نزدیککنندهء انسانها به یکدیگر، ارزشهای مشترک میان آنهاست. ارزشهایی چون صلح جهانی، عدالت، آزادی و فرصتهای برابر باعث گردهم آمدن مردم، سازمانها، نامهای تجاری و شرکتهایی میشود که این ارزشها را باور داشته و فعالیتهای خود را حول تحقق آنها متمرکز ساختهاند. مردم حاضرند زندگی خود را برای حاکمیت این ارزشها خرج کنند. زمانی که یک نام تجاری وفاداری خود را به یکی از این ارزشها نشان دهد، این مساله به صورت بخشی از هویت آن نام تجاری درخواهد آمد. بنابراین هر آنچه این نام تجاری بگوید یا انجام دهد به مثابهء فراخوانی است از مشتریان خود که به ارزشهای یکسانی پایبند هستند. این امر زمانی چشمگیرتر میشود که کالاها و خدمات ارایه شده توسط این نام تجاری، پاسخگویی نیازها و انتظارات این گروه هدف باشد. 2-مبانی مشترک (مذهب، قومیت، زبان، فرهنگ، تابعیت، تحصیلات، تخصص، مکان جغرافیایی و...:) یکی دیگر از ویژگیهای مهم در برقراری یک ارتباط طبیعی و سریع، مبانی و ریشههای مشترک است. مردم با نام تجاری که نشاندهندهء فرهنگ، موقعیت جغرافیایی، مذهب یا پیشینهء مشترکی با آنهاست، زودتر ارتباط برقرار میکنند و به طور طبیعی جذب آن میشوند و حتی قبل از برقراری ارتباط به بسیاری از نقاط مشترک مورد نظر پی میبرند. برای درک بهتر، یک مسافر را در کشوری خارجی تصور کنید این شخص قطعا در جستوجوی رستورانی خواهد بود که غذای مورد علاقهء وی را داشته باشد. 3-دغدغههای مشترک (سیاست، محیط زیست، حیات وحش و...:) ارزشها و دغدغههای مشترک سبب جلب مردم به سوی نامهای تجاری میشود که از مبارزات و فعالیتهایی که در زمینههای مرتبط رخ میدهد، حمایت کند. مثلا افرادی که در جهت حفظ محیط زیست و حیاتوحش فعالیت میکنند به سرعت جذب نامهای تجاری میشوند که فعالیتهای مشابهی دارند آنها به سرعت به سوی نامهای تجاری در صنعت اتومبیلسازی گرایش مییابند که به تولید و گسترش اتومبیل الکتریکی میپردازند. نمونهء دیگر افرادی هستند که از طرفداران کاهش وابستگی به نفت و سوختهای فسیلی به شمار میروند، آنها تمایل به خرید وسایط نقلیهای دارند که به سوخت فسیلی نیاز نداشته باشد. حتی اگر مجبور شوند هزینهء بیشتری بپردازند (محصولاتی که به محیطزیست آسیب نمیرسانند)، این کلید طلایی از اهمیت دوچندانی برخوردار است و نباید از توجه به آن غفلت کرد. زیرا همانطور که گفته شد مشتریان هدف حتی حاضرند قیمتهای بالاتری بپردازند، اما کالا و خدمات مورد علاقهشان را که برای آرمانهای آنها ارزش قایل است، خریداری کنند. 4- علایق و منافع مشترک (ثروت، قدرت، اطلاعات، شهرت و...: )یکی دیگر از مواردی که فاصلهء میان مردم و نام تجاری را کم میکند علایق و منافع مشترک است. مردم تمام تلاش خود را در جهت کسب ثروت، قدرت یا دانش بیشتر به کار میگیرند. نامهای تجاری که با این گروههای مشتریان همبستگیهای بیشتری نشان دهند و یا حتی به آنها در تشخیص و دستیابی به منافع و علایقشان یاری رسانند، در برقراری ارتباطی موثر و عمیق موفقتر خواهند بود. 5- شیوهء زندگی مشابه (مد، خانه، رستورانها، نحوهء گذراندن تعطیلات و...:) وجود الگوهای مشابه در شیوه و سبک زندگی میتواند نقاط مشترک فراوانی بین مردم و حتی بین افراد و نامهای تجاری، ایجاد کرده و سبب نزدیکی آنها شود. افرادی که سلیقهء مشترکی در مد، مسافرت یا نحوهءگذران اوقات فراغت دارند مستقیم یا غیرمستقیم به این نتیجه میرسند که از الگوهای مشابهی در شیوهء زندگی خود بهره میگیرند. افرادی که متعلق به یک طبقهء اقتصادی، اجتماعی هستند عموما الگوهای مشخص را در شیوهء زندگی خود پیاده میکنند. البته نباید این مساله را نادیده گرفت که برخی افراد، تلاش میکنند شیوهء زندگی گروههای اجتماعی را نشان دهند که به آنها تعلق ندارند و آرزو دارند که نحوهءزندگی آنها به آن صورت به نظر برسد، اما در کل این موضوع تاثیر چندانی بر نحوهء خرید آنها و نامهای تجاری که با آنها ارتباط برقرار میکنند، نمیگذارند. نامهای تجاری موفق، نمادی از یک شیوهء زندگی خاص بودهاند و به گونهای در اذهان نقش بستهاند که محصولات آنها نمادی از یک سبک خاص زندگی به شمار میرود به گونهای که مردم با استفاده از آنها، پیامهای مشخصی را دربارهءنحوهء زندگی خود به دنیای خارج میفرستند. 6- سرگرمیهای مشابه (ورزش، هنر، موسیقی، مسافرت و...:)از داشتن سرگرمیهای مشابه نیز میتواند افراد را به یکدیگر نزدیک و آنها را به سوی نام تجاری جلب کند که به سرگرمیهای مورد نظر آنها علاقه نشان میدهد. مثالهای فراوانی در این مورد وجود دارد که در بخش ورزش به شدت خودنمایی میکنند. 7- ترجیحات مشابه (غذا، نوشیدنی، اتومبیل، لباس و...:)افرادی که ترجیحات مشابهی دارند به طور طبیعی دارای نقاط مشترک بیشتری خواهند بود مثل افرادی که به غذای ایتالیایی، شکلات سوییسی یا مینیماینر علاقه دارند، آنها زمینههای مستعد بیشتری برای نزدیکی و برقراری ارتباط، با یکدیگر مییابند. زمانی که یک نام تجاری به برجستهسازی ترجیحات گروه هدف خود بپردازد مشتریان خود را به نام تجاری نزدیکتر احساس میکنند و این امر حتی میتواند موجب تحریک مشتریان بالقوه و بالفعل به خرید محصولات جدید یا مدلهای جدید محصولات قبلی آن نام تجاری شود. باید به این نکته توجه داشت که هنر برقراری ارتباط، به اندازه یا نوع شرکت بستگی ندارد، بلکه دیدگاه شرکت هدف و رسالت آن است که در اینجا نقش بزرگی ایفا میکند، راز دستیابی به این هفت کلید بسیار ساده است، اما در عین حال میتواند بسیار دشوار و پیچیده باشد. یک نام تجاری باید صورت انسانی خود را به نمایش بگذارد، کارهای درست انجام دهد و بهترینها را برای بهبود زندگی مشتریان خود پیشنهاد کند. زمانی که هر آنچه انجام میدهیم با تمامی وجود و احساسمان آمیخته باشد، این ارتباط شگفتانگیز برقرار خواهد شد و کلیدهای طلایی درهای موفقیت را به سوی نام تجاری ما باز خواهند کرد. منبع:www.mydocument.ir |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
بارها مشاهده شده مدیران شرکتها و کارگزاران تبلیغات با وجود صرف هزینههای گزاف در بخش معرفی و تبلیغات، از عدم بازدهی مناسب و نتایج غیرسودمند حرکتهای تبلیغاتی خود ناراضی هستند. در اینجا سعی داریم با هدف افزایش بازده سیاستهای تبلیغاتی به اختصار فهرست ۱۰ اشتباه اصلی را که باید از ارتکاب آنها خودداری کرد مورد بررسی قرار دهیم.
۱-تلاش برای دستیابی به هدفهای لحظهای و خشنودیهای مقطعی عموما آن دسته از آگهیهای تبلیغاتی که بر پایهء سیاستهای زودگذر و با هدف واکنش فوری از سوی مردم تنظیم و به مورد اجرا در میآید به همان نسبت نیز به محض انقضای دورهء معین در طرح پیشنهادی به سرعت به فراموشی سپرده میشوند. این واقعیتی است که بعضی مدیران شرکتها و مجریان تبلیغات به جای صرف زمان مناسب و کافی جهت انتشار موارد تبلیغاتی خود و به دست آوردن بازده مناسب سعی دارند با فوریت هر چه تمامتر و در کمترین زمان ممکن به حد مطلوبی از بازدهی نایل شوند. در صورتی که معمولا افق دید و سطح نیازها و انتظارات کارگزاران تبلیغات با آنچه در ذهن مشتری میگذرد متفاوت است. ۲- سعی در جذب هر چه بیشتر مردم بدون توجه به برآیند منافع حاصله به منظور کاربست یک ترکیب رسانهای موثر و کارساز هر یک از اجزا و عناصر در ترکیب باید با تکرار مناسب خود ذهنیت پایدار و خوشایندی را در مشتریان ایجاد کنند. با این حال غالبا در به کارگیری ترکیب رسانهای دستیابی به تعداد هر چه بیشتر مخاطب با تکرار ناکافی به مرحلهء اجرا در میآید. در هر حال فراموش نکنیم که هزینهء ترغیب ۱۰۰ درصد مردم به پیمودن ۱۰ درصد مسیر مورد نظر ما با اینکه ۱۰ درصد مردم را جذب کرده و به ۱۰۰ درصد نتایج مورد نظر نایل شویم با هم برابر است. ۳- ادعای صاحبان کسب و کار مبنی بر وقوف کامل بر همهء آنچه باید دانست عموما مدیران و صاحبان کسب و کار با چنین دیدگاهی به تدریج از درک جایگاه و چگونگی عملکرد شرکت و محصول تولیدیشان از منظر افکار عمومی خارج از محدودهء کاری خود عاجز میشوند. در چنین شرایطی مدیر مربوطه از داخل مجموعهء خود به محیط خارج و آنچه در بیرون میگذرد نگاه کرده و سعی دارد خود را برای فردی که از پشت دیوارهای شرکت به داخل توجه دارد توصیف کند. در صورتی که بهتر است به جای قرار گرفتن در داخل موسسه و نگاه به بیرون، خود را در بیرون موسسه فرض کرده و از آنجا با نگاه به داخل، مناسبات را مورد ارزیابی و قضاوت قرار دهد. ۴- ادعاهای تکراری و بیاساس تبلیغکنندگان غالبا با طرح شعارهای کلیشهای و خستهکننده ادعا میکنند که آنها دنبال آن چیزی هستند که مشتری میخواهد مثل بالاترین کیفیت و نازلترین قیمت، اما هیچگونه اقدام عملی و شاهدی برای اثبات ادعای خود ارایه نمیدهند. در صورتی که باید به آنچه اظهار میکنند ایمان داشته باشند. بنابراین چنانچه در آگهیهای تولیدی و منتشر شده، اطلاعات جدید و چشماندازهای بدیعی را از محصول و خدمات مورد عرضه ارایه ندهید منتظر عواقب و نتایج منفی آن باشید. ۵- استفادهء نامناسب- از رسانههای غیرنافذ و محرک رسانهء غیرنافذ و فاقد ویژگیهای رسوبکنندگی در اذهان عمومی نظیر برخی روزنامهها و یلو پیجها (Yellow Page) بیشتر در مواقعی مورد استفاده واقع میشوند که خریداران در جستوجوی محصولی برای خرید هستند.از این رو این دسته از رسانهها به دلیل ویژگیهای ذاتی و تعریف شدهء خود در قلمروی ارتباطات قادر نیستند قبل از ایجاد نیاز از سوی مشتری وی را بدون دعوت قبلی ترغیب و تحریک کنند بنابراین کمتر در جهت فضاسازی و مهیا کردن شرایط لازم جهت معرفی و فروش محصولات و خدمات مورد استفاده قرار میگیرند. در صورتی که استفاده از رسانههای محرک و رسوبکننده نظیر رادیو و تلویزیون قلب مشتریان را قبل از حضور در بازار و احساس نیاز و درخواست محصول از سوی ایشان تسخیر میکنند. ۶- تولید آگهی- به جای طرحریزی مبارزهء تبلیغاتی این تصور احمقانهای است اگر خیال کنیم یک آگهی به خودی خود میتواند تمام ماجرا را بازگو کند، در صورت داشتن چنین تصوری موثرترین - ترغیبکنندهترین و به یاد ماندنی ترین آگهیها مثل کرگدنی عمل میکند که تنها بر یک نقطه حریف فشار وارد میآورد.در صورتی که یک تبلیغکننده با ۱۷ موضوع و عنصر متفاوت برای بازگویی باید حداقل یک طرح در قالب مبارزهء تبلیغاتی با آمیزهای از حداقل ۱۷ مضمون آگهی متفاوت را مهیا کند تا با تکرار هر یک از آنها پیام مورد نظر خود را در ذهن مشتریان رسوب داده و آن را تحکیم و قوام بخشد. ۷- بها دادن بیش از اندازه -به هدفگذاریهای کیفی بسیاری از مجریان تبلیغات و حرفهایهای رسانه در مورد سطح کیفی و تیپ شخصیتی مخاطبان خود ارزش و اهمیت بیش از اندازهای قایل میشوند. در صورتی که اثر مخرب اظهارات اشتباه و ادعاهای کذب بر رقابت تبلیغاتی ما بیشتر از جذب اشتباهی مخاطب و گروههای غیرهدف خواهد بود، زمانی که مشاهده کنیم چه بسیار مردمی هستند که با اظهارات صحیح و واقعبینانهء ما در زمرهء افراد و گروههای هدف و مورد نظر ما قرار میگیرند قطعا به این نتیجه خواهیم رسید که همیشه جانب صداقت را رعایت کرده و از مسیر تعادل در بیان اظهارات خود خارج نشویم. ۸- تولید زیاد آگهی بدون توجه- به بازتابهای ترغیبی و اقناعی بسیاری از آگهیهایی که امروزه تولید و منتشر میشوند بیش از آن که جنبهء ترغیبی، اقناعی و متقاعدکننده داشته باشند بیشتر به جنبههای نوآوری و خلاقیت در تهیهء آنها پرداخته میشود. آگهیهایی که با ساختار حیلهگرانه، خندهدار، اغواگر و در عین حال با افکتهای خلاقانه تولید و پخش میشوند اثربخشی عمیق در پی نداشته و نمیتوانند نقش آگهیهایی را ایفا کنند که جنبه باورمند، به یاد ماندنی، اطلاعدهنده، تعلیمدهنده و ترغیب کننده دارند. ۹- اشتباهگرفتن واکنش مخاطبان- با نتایج تبلیغات هدف تبلیغات عبارت است از تشریح جایگاه و معرفی توانمندیهای شرکت شما و ایجاد روشنگریهای لازم در مورد شرایط و موقعیت منحصر به فرد شما در زمینهء فروش.متاسفانه بسیاری از مجریان تبلیغات صرفا شنیدهها و توصیههای دریافتی از مردم و اطرافیان خود را ملاک لازم جهت ارزشیابی تبلیغات خود قرار داده و بر مبنای این گونه قضاوتها و طرح دیدگاهها اقدام به تولید آگهی میکنند. در واقع زمانی که دچار نوعی با هم ریختگی روانی و سرگردانی میشویم نتایج حاصل از حرکتهای تبلیغاتی خود را با واکنشهای مخاطبان اشتباه میگیریم. به گونهای که برای جبران مافات و جلبنظر هر چه بیشتر مخاطب به سراغ تولید آگهیهایی میرویم که هیچ چیزی برای گفتن ندارند. ۱۰- بازاریابی براساس موقعیتها و مناسبتهای ویژه موقعیتها و مناسبتهای ویژه بر مبنای تواناییشان در کمک به شما به منظور این که به روشنی موقعیت بازار خود را تعریف کرده و ادعاهای خود را هر چه بیشتر به طور علنی ثابت و به منصهء ظهور درآورید باید مورد قضاوت و ارزیابی قرار گیرد. اگر یک درصد مردم که آگهی شما را در ارتباط با یک مناسبت ویژه شنیدهاند واکنش مثبت نشان داده و تصمیم آمدن به مراسم شما را بگیرند باید به دنبال آن باشید تا از ایستگاههای مختلف سطح شهر مردم را با اتوبوس برای اجابت دعوتتان جمعآوری کنید. در این صورت سرمایهگذاری واقعی و نقطه عطف توجه شما کماکان روی ۹۹ درصد باقی مانده خواهد بود. فکر میکنید مشکل کار کجاست و در آگهیتان با آنها چه چیز را در میان گذاشتهاید که پاسخی مناسب به دعوت شما ندادهاند؟ مهندس فریبرز خدایاری منبع : Entre Preneur |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
چرا اکثر ایرانیها شیفته کسب و حفظ سمت دولتی هستند؟ البته این سؤال را نسبت به ملیتهای مختلفی میتوان مطرح کرد ولی در رابطه با ایران، جدیتر و پررنگتر است. سه دلیل ساختاری برای این مسئله وجود دارد که میتوان آن را در نظریه «پاش» خلاصه کرد: سمت دولتی، پول میآورد (پ)؛ سمت دولتی، امنیت میآورد (الف) و سمت دولتی، شهرت میآورد (ش). هر یک از این عوامل را توضیح میدهیم: |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
اقای امید کردستانی چهل وسه ساله با ملیت ایرانی |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10 AM توسط مهدی |
|
|
همه انسانها به ساعات، روزها، ماهها و یا حتی سالهایی برمیخورند که نمیدانند چه طور باید سر رشته امور زندگیشان را دوباره پیدا کنند و حال و اوضاعشان را تحت کنترل یک ذهن منظم و بازسازی شدهای گیرند که مال خودشان است. همه ما چنین احساس تلخی را تجربه کردهایم؛ حسی که به ما میگوید همه چیز در هم ریخته، شکست خوردهایم. بیکار هستیم و تا جای ممکن هم ب |