![]() |
![]() |
|
| .::. هر مقاله ای را که می خواهید سفارش دهید . کاملا رایگان ! .::. |
|
کارشناسان معتقدند اشتغال زنان در مشاغلی چون سرپرستی کارگران افغانی، نشستن پشت فرمان تراکتور ، کامیون و ماشین های خدمات شهری، دستفروشی و کار در رستوران های شهری و بین راهی باعث می شود تا سلامت روحی و جسمی آنها به خطر بیفتد و فرد به مرور از موجودیت خود دلزده شود .
بساطش را کنار در خروجی مترو پهن کرده، روسری و شال میفروشد، هر چند دقیقه یک بار به پلهها و مسافرانی که از آن بالا میآیند و یا پایین میروند چشم میدوزد. هر کدام برای او حکم یک مشتری احتمالی را دارند که باید نظرشان را جلب کند تا شاید ... گاهی هم با چشمانی نگران به امتداد قدمهای رهگذران زل میزند تا مبادا مأموران مترو و یا شهرداری خرده داراییاش را با خود ببرند. آنوقت جواب چشمان منتظر اهل خانه را چه بدهد؟ عابران و مسافران دستانش را به هم میزند تا شاید نگاه های بیشتری را به خود جلب کند. با صدای بلند میگوید: شال، روسریهای جدید دارم، فقط سه تومن ... یکی از شالها را بر میدارم. صدای زن جوانی را که کنارم ایستاده است، میشنوم: دو تومن. بدم؟ زن فروشنده که بعد میفهمم نامش زهرا است، چشم غرهای به زن میرود: همان سه تومن، مگه من چقدر روش میخورم؟ ته تهاش 200 تومن، تازه اگه سرو کله ماموران شهرداری یا مترو پیدا نشه . یکی دو سال میشود که بساط میکند. کمکم مشتریان ثابت پیدا کرده، اگر چه معتقد است این کارها رنگی از مردانگی دارد، ولی اجبار زمانه، ترس از بی پولی و صاحبخانه را محرکی قویتری از مأموران شهرداری و سختگیریهایشان برای ادامه کارش میداند . شال قهوه ای را درون کیفم میگذارم. تشکر میکنم. نگاه کنجکاوم را که می بیند، می گوید: صبحها تا ساعت یازده همینجا هستم، بعدازظهرها میرم زیر پل . اگه بعدازظهرها مسیرت این طرفها افتاد و خواستی خرید کنی بیا آنجا هر هفته مدل های جدید می آرم . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 9 AM توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خدایا!
به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم ، اما آن چنان که تو دوست داری . .: دکتر علی شریعتی .: |
| پیوندها |
|
تمام مقالات موجود در این وبلاگ |
|
RSS
|